تحلیل دو واژه و ترکیب ساختگی در فرهنگ جهانگیری و برهان قاطع

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه تهران

چکیده

یکی از اشکالات عمده­ای که بر فرهنگ­نویسانِ شبه قاره هند وارد است، لغت­سازی و ترکیب­سازی­های ناروا است. پیدایش شماری از لغات و ترکیبات ساختگی در این فرهنگ­ها معلول بدخوانی و تصحیف­خوانیِ واژه­ها و ترکیبات دیوان شاعرانی همانند خاقانی است. البته برخی از این واژه­ها و ترکیبات ساختگی از شروحی که بر آثار خاقانی و نظامی و انوری نوشته شده، وارد فرهنگ­های فارسی شده است. از آنجا که یکی از منابع مهمّ لغت‌نامه دهخدا برخی از همین فرهنگ­های هندی از قبیل برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری است، غالب این لغات ساختگی از آن کُتُب به این لغتنامه وارد شده که در مواردی مؤلفان لغتنامه متوجه جعلی و ساختگی بودن بعضی از این واژه­ها و ترکیبات نشده­اند. در این جستار به بررسی و تحلیل دو واژه و ترکیب از همین دست، در فرهنگ جهانگیری و برهان قاطع پرداخته­ایم. فقره نخست که باز نمودن آن اهمیّت زیادی دارد، واژه «هرباسپ و هرباسپان» است که در برهان قاطع و فرهنگ جهانگیری به معنی «سیّاره» آمده و از مصرع: «هر پاسبان که طره بام زمانه داشت» در دیوان خاقانی برساخته شده و در بعضی منابع نیز به عنوان معادل فارسی واژه «سیّاره» پیشنهاد داده شده است. فقره دوم تحلیل ترکیب «نهی در نواد» در برهان قاطع است که حاصل تصحیف­خوانیِ ترکیبی در شعر نظامی است

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Analysis of Two Words in the Jahangiri and Borhane Qate Dictionary

نویسنده [English]

  • Majid Mansoori
Ph.D. Student of Persian Language and Literature, University of Tehran
چکیده [English]

One of the criticisms that have been drafted on the Glossaries which are written in India is the word hoax. Creation of a large number of synthetic combinations of words and disabled poor reading in words and combinations Khagani,s Divan  poets. of course some of these words and synthetic combinations in works on Nezami and Khaghani into have been included Persian dictionaries.
Since one of the main sources Dehkhoda Dictionary of some Indian dictionarysuch as this argument is decisive and Jahangiri, most of the books fabricated words the dictionary has been compiled dictionary authors found that in cases of forged and fabricated some of the words and combinations are not. This article analyze,s the composition of these two words, such as in Jahangiri and we have overwhelming proof. First opening its case that is important, word and "Hrbaspan and Hrbasp" Borhane qate and Jahangiri means "planet" that was constructed poetry of Kaghani. in some sources as the Persian equivalent of the word "planet" has been proposed. The second composition analysis, is "nahi dar navad" that is overwhelming proof that include the wrong combination of reading poetry of nezami.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Distortion
  • Bad Reading
  • Jahangiri
  • Borhane Qate
  • Hrbasb
  • Nahi dar Navad

مقدمه

حذف شواهد شعری و غیر شعری، یکی از نواقص مهم فرهنگ­هایی نظیر برهان قاطع به شمار می­رود. «و بزرگ‌ترین نقیصه­ای که در این کتاب موجود است، حذف شواهد است که برخلاف سایر فرهنگ­نویسان متقدّم که همه از اشعار و ابیات شعر استشهاد کرده­اند، وی برای هیچ لغت شاهد و مثال ننموده است» (برهان، 1376: 1/ نود). «حذف شواهد شعری و نثری لغات، به منظور جای دادن لغت بیشتر در فرهنگ خود (برهان قاطع)، یکی دیگر از نقائص مهمّ کار اوست» (دبیرسیاقی،1368: 145-144).

    وجود همین کاستی­هاست که سبب می­شود خوانندگان این فرهنگ­ها، در مواردی که مؤلّف، واژه یا ترکیبی را به دلیل بدخوانی و تصحیف در دیوان شاعر یا نویسنده­ای برساخته، درنیابند. این نقص همچنین شامل کتاب­هایی نظیر فرهنگ جهانگیری نیز می­شود. (در مواردی که شاهدی برای این­گونه ترکیب­ها نیاورده است)

     برای نمونه به یکی از موارد بسیار ساختگی و جعلیِ برهان که نویسندگان لغتنامه دهخدا نیز به آن پی برده­اند و آن را باز نموده­اند، اشاره می­کنیم:

«کبوتروار آب: کنایه از پایاب است و آن جایی باشد از رودخانه که پیاده توان گذشت (برهان)، (آنندراج)، این عنوان ظاهراً از بیت خاقانی به غلط استنباط شده است:

دیده­ام سرچشمۀ خضر و کبوتروار، آب

 

خورده و پس جرعه­ریزی در دهان آورده­ام

                                                               (ر.ک. دهخدا: ذیل کبوتر وار آب)

برخی انتقادهای منتقدانی نظیر غالب دهلوی و... بر فرهنگ­نویسی چون برهان، به سبب همین بدخوانی اشعار قدما و ساختن ترکیب­های ساختگی توسط آنها است. اینک یک نمونه از کتاب درفش کاویانی:

«شش ضرب نتیجة خوب: کنایه از گوهر و زر باشد و کنایه از مشک و کنایه از شکر و عسل و اقسام میوه‌ها هم هست و به حذف ضرب هم آمده است که شش نتیجة خوب باشد» (برهان). «شش ضرب نتیجة خوب: کنایه از شش چیز است: اول کنایه از گوهر است. دوم کنایه از زر باشد. سوم کنایه از مشک بود. چهارم کنایه از شکر است. پنجم کنایه از شهد باشد. ششم کنایه از اجناس میوه بود» (جهانگیری). «شش ضرب نتیجة خوب: گوهر و زر و مشک و شکر و انگبین» (مدار الأفاضل). «شش نتیجة خوب: یعنی گوهر و زر و مشک و شکر و انگبین و اجناس میوه» (شرفنامة منیری).

«قاطع برهان: یارب این جملة مرکّب، یعنی شش ضرب نتیجة خوب، لغت است یا مصطلح و به هر حال هر چه هست، مفهوم این را چگونه توان دانست که چیست؟ خواجة بحران (مقصود برهان است، به طنز!) گوهر و زر و مشک شکر و عسل و اقسام میوه می­فروشند، آموختن و یاد داشتن لغات و مصطلحات بهر آنست که در عبارت به کار رود و ناظرین به مشاهدة آن عبارت بر مکنون خاطر کاتب آگهی یابند، آن یکی به دیگری نوشت که «شش ضرب نتیجة خوب» سوی من روان باید داشت. خواننده ندانست که دوست چه می­خواهد و از هر که پرسید، لا أعلم در جواب شنید. به سفائن لغات روی آورد، در هیچ سفینه نشان نیافت، مگر در برهان قاطع. اکنون می­اندیشد که به سائل گوهر فرستم یا زر یا مشک یا شکر یا عسل یا سبدی از اقسام میوه...» (دهلوی، 1969: 145).

    این ترکیب که بکرّات در فرهنگ­ها آمده، مستخرج است از این ابیات انوری است که ساختن چنین ترکیبی چندان معقول به نظر نمی­رسد:

به فرّ بخت تو دایم به شش نتیجــة خوب

 

ز بهر جشن تو آبستن است شش مسکن

صدف به­گوهر و نافه به­مشک و نی به­شکر

 

شجر به میوه و خـارا به زرّ و خار به منّ

                                                                                       (انوری، 1376: 2/ 370)

همان­گونه که پیش از این آمد، این ترکیب در فرهنگ­های قبل از برهان همانند: جهانگیری و مدارالأفاضل و شرفنامه منیری نیز آمده است، غالب دهلوی این ترکیب را از برهان تبریزی دانسته و بر او خرده گرفته است. علاوه بر این، ایراداتی که غالب محقّقان معاصر بر برهان وارد کرده­اند، در فرهنگ­های قبل از برهان نیز وجود داشته و به نحوی سهم مهمی از این انتقادات بر منابع برهان متوجّه است، نه خود برهان چه برهان خود به این نکته اعتراف کرده که وی جامع لغات است نه واضع آنها:

    «و استدعا از اهل تمیز و انصاف که عارفان انجمن دانایی و بینایی­اند، آنست که چون به لفظی از الفاظ یا اسمی از اسماء یا معانی نقیضه و امثال اینها بر خورند، زبان اعتراض را به کام خاموشی و دیدة عیب­ساز را سرمة پرده­پوشی بکشند، چه فقیر جامعِ لغات و تابع ارباب لغت است نه واضع» (برهان: هـ).

تحلیل دو بدخوانی از شعر خاقانی و نظامی که حاصل آن دو واژه و ترکیب ساختگی شده است:

الف: واژة جعلی و ساختگیِ «هرباسب و هرپاسبان»

این واژه در فرهنگ جهانگیری آمده و به تبع آن در برهان قاطع نیز راه یافته است. فرهنگ جهانگیری با همة اعتباری که دارد، امّا در آن نیز «مسامحاتی... در معنی بعضی واژه­ها بر اثر نحوة استنباط از ابیات، به چشم می­خورد» (انجو شیرازی،1351: 1/  مقدمه، چهارده) و این همان ایرادی است که صاحب فرهنگ رشیدی نیز به آن اشاره کرده است: «بعضی لغات به تصحیفات خوانده و لغات متعدده پنداشته» (رشیدی،1368: دیباچه 1/11).

«هرباسپ: با اول مفتوح با ثانی زده سین موقوف و بای عجمی، به معنی ستاره سیاره بود و جمع آن هرپاسبان باشد» (انجو شیرازی،1351: ذیل هرباسپ).

با توجه به اینکه یکی از منابع اصلی برهان قاطع، فرهنگ جهانگیری بوده است، این واژه در این فرهنگ نیز آمده است:

«هرباسب(6): با بای ابجد بر وزن طهماسب، هر یک از سیارات را گویند که آن زحل و مشتری و مریخ و آفتاب و زهره و عطارد و ماه باشد» (برهان).

معین ذیل حاشیۀ(6) نوشته­اند: «هرباسپ به معنی ستارۀ سیّاره بوده[جهانگیری]. برهان در اینجا «هرباسب» با بای ابجد و در مادّۀ  بعد، جمع آن را «هرپاسبان» (نخستین با بای فارسی)، ضبط کرده و ظ. تصحیف از ناسخان است. طبق ضبط جهانگیری «هرباسپان» (دومین با بای فارسی) باید باشد» (برهان، حاشیه بر ذیل هرباسب). این در حالی است که «هرباسب و هرپاسبان» در فرهنگ جهانگیری نیز به همین ترتیب ضبط شده است: «هرباسپ با اول مفتوح به ثانی زده سین موقوف و بای عجمی، به معنی ستارۀ سیاره بود و جمع آن هرپاسبان باشد» (انجو شیرازی، ذیل هرباسپ).

معین در جلد پنجم و قسمت تعلیقات بر برهان قاطع، در خصوص این واژه نوشته­اند: «صفحۀ 2320، حاشیۀ دوم، سطر12- پس از(تصحیف ناسخانست) افزوده شود: اگر گفته شود که منظور از «بای ابجد» بای آخر است، دیگر در لغت «هرپاسبان» نباید بگوید «با بای فارسی»، چه یا باید در هر دو بای اول را منظور دارد یا دوم را و یا هر دو را شرح دهد. در هر حال، اگر هم منظور در نخستین بای دوم و در دومین بای اول بوده، خالی از غفلت مؤلّف نیست» (برهان 1376: ج5، تعلیقات، 260).

برهان، جمع این واژه را نیز چنین آورده است:«هرپاسبان: با بای فارسی بر وزن هفت آسمان، جمع هرپاسب است که سیارات باشند» (برهان).

    به عقیدة نگارنده، نتیجة همة این سخنان و تحلیل­ها هنگامی روشن می­شود که به «هر پاسبان» در بیت دوم از این قصیدة مشهور خاقانی نگریسته شود:

صبح از حمایل فلک آهیخت خنجـرش

 

کیمخت کوه ادیم شد از خنجــر زرش

هر پاسبـان که طرّۀ بـام زمانـــه داشت1

 

چون طرّه سر بریده شد از زخم خنجرش

                                                                                                         (خاقانی، 1378: 215)

شاید این تردید به وجود آید که «هرباسپ یا هرباسپان یا هرپاسبان» ارتباطی به این بیت خاقانی ندارد؛ امّا باید بگوییم که «پاسبان» در این بیت به معنی ستارگان آسمان آمده و این معنی استعاری «پاسبان» تا حدودی منطبق است، بر معنی «سیاره» برای «هرباسپان» و احتمال این هم هست که «سیّاره» مصحّف «ستاره» باشد که از شروح دیوانی خاقانی بغلط استخراج گردیده و در ادامه شرح شادی آبادی را بر این بیت خاقانی خواهیم آورد.

    وقتی در نوشته­های برهان و جهانگیری ذیل این واژه دقّت شود و در صورت مفرد و جمع واژه نیز تأمل شود، ساخته شدن این واژه از این بیت خاقانی تا حدودی قابل تأیید به نظر خواهد رسید. معنی «هر یک از سیارات»، برای «هرباسب» نیز از همین بیت استنباط شده است. دیگر اینکه برخی دیگر از ترکیب­های مستخرج از این قصیده در برهان و جهانگیری مضبوط است، اینک چند نمونه:

«خنجر زر: کنایه از سر زدن آفتاب باشد و عمود صبح را نیز گفته­اند» (برهان). «بکران چرخ: به کسر اول، کنایه از حوران بهشتی باشد» (برهان). «دود افکن: نوعی از ساحران باشند و ایشان عود و لبان و دانۀ سپند و مقل ازرق بر آتش نهند و افسونی خوانند و جن را حاضر گردانند، بعد از آن هر اراده­ای که خواهند کنند» (برهان). «زن دود افکن: کنایه از شب تاریک است و زن ساحره را نیز گفته­اند» (برهان). «عروس روز: به معنی عروس خاوریست که خورشید عالم افروز باشد» (برهان).

    در شعر فارسی، ستارگان آسمان به پاسبانانی تشبیه شده­اند که بر فراز بام فلک، به نگاه­بانی و پاسبانی مشغول هستند:

شــاه ملـّـت پــاسبـان را بــر فلــک

 

هفـت سلطــان پاسبــان بینــی به هـم

                                                                                              (خاقانی، 1378: 478)

پاسبان و پرده­دار حضرتت کیوان و مـاه

 

مطرب­ و مدحت­سرای مجلست ناهید و تیر

                                                                                           (انوری، 1376: 1/ 250)

پـــاسبــانــان در و بـام تــواَنـد

 

چـرخ و خورشیــد و مــه گیتــی­نورد

                                                                                              (سنایی، 1385: 123)

پاسبانــان در و بام و تواَند اجرام چرخ

 

تایبـان اندر زمیـن هستنـد شرع­آرای تو

                                                                                                       (همان، 568)

همان­گونه که پیش از این اشاره شد، شاید بتوان گفت که دلایل پیدایش این­گونه لغت­پردازی­های مستخرج از ترکیبات اشعار خاقانی و نظامی، شروحی قدیمی است که بر این آثار نوشته شده، البته دخل و تصرّف کاتبان و لغت­نویسان را نیز نباید نادیده انگاشت. یکی از قدیمی­ترین شروح دیوان خاقانی، شرح شادی آبادی است. در شرح شادی آبادی ذیل شرح این بیت «هر پاسبان که طرة...» چنین آمده است: «پاسبان: کنایه از ستاره است» (شادی آبادی، شرح خاقانی:1249: b42). و ممکن است «سیّاره» در برهان و جهانگیری نیز تصحیف «ستاره» در شرح شادی آبادی باشد. در مؤید الفضلاء واژه­ای شبیه به هرباسپان آمده و در شرح آن چنین نوشته شده: «هرماسیان: ای هرباسیان، کذا فی الإصطلاح. اما در قنیه که به معنی ساحر گفته است ملائم نمی­آید» (لاد دهلوی، بی تا: 836).2

ب: ترکیب ساختگیِ «نهی در نواد»

در برهان قاطع، ذیل «نهی در نواد» چنین آمده است: «نهی در نواد: یعنی در سوراخ گذاری و به زیان آوری، چه نواد به معنی سوراخ و زیان باشد و کنایه از این است که معدوم سازی و بی­نشان گردانی» (برهان).

     معین در حاشیۀ(5)، ذیل همین ترکیب نوشته­اند: «رک: نواد»(همان) صاحب برهان، ذیل «نواد» نوشته است: «نواد: بر وزن سواد، سوراخی را گویند مانند مخزنی به جهت پنهان کردن چیزها و به معنی زیان هم هست که به عربی نقصان3 گویند و به معنی زبان هم به نظر آمده است که عربان لسان خوانند(6) و ظاهراً درین دو معنی تصحیف­خوانی شده باشد! الله اعلم» (برهان).

معین ذیل حاشیۀ(6) مرقوم فرموده­اند: «6: از دساتیر، «نواد به فتح اول معنی زبان که به تازی لسان گویند». فرهنگ دساتیر ص271 و رک فاب 1:47» (همان).

    نویسندگان لغت­نامه دهخدا، پس از آنکه «نواد» را بر اساس برهان قاطع تعریف کرده­اند، نوشته­اند: «نواد که در برهان قاطع آمده، لفظ مجعول و غلط است[یادداشت مؤلّف]. از بر ساخته­های دساتیر است. رجوع [شود] به فرهنگ دساتیر ص271» (دهخدا: ذیل نواد).

    داستانِ این لغت و معنی آن و ترکیب «نهی در نواد» از این قرار است که برهان تبریزی در خصوص واژۀ «نواد» و ترکیب «نهی در نواد» دچار سه لغزش شده است:

1- در خوانِشِ واژۀ «نورد»(در چند بیت از نظامی) دچار تصحیف شده و آن را «نواد» خوانده و به همین سبب، معانیِ آنها را با یکدیگر خلط کرده است.

2- ترکیب «نهی در نورد»4 در بیتی از شرفنامه را «نهی در نواد» خوانده. چنین است بیت نظامی:

گَرَم بشکنــی گر نهــی در نورد

 

کفی خاک خواهی ز من خواه گرد

                                                                                              (نظامی، 1387: 746)

3- چون «نواد» در دساتیر به معنی «زبان» بوده و «زبان» را هم مصحّف خوانده و آن را «زیان» پنداشته، با توجه به این تصحیف­خوانی در معنیِ «نواد» در دساتیر، ترکیب را بر اساس معنی مصحّف «نواد» [زیان به جای زبان]­، معنی کرده است.

«نهی در نواد: یعنی در سوراخ گذاری و به زیان آوری، چه نواد به معنی سوراخ [در اینجا تا حدودی منطبق بر یکی از معانی «نورد» است؛ زیرا در تعریف «نواد» گفته است: «سوراخی را گویند مانند مخزنی به جهت پنهان کردن چیزها» نک: ذیل نواد(تصحیف نورد)] و زیان [در اینجا به معنی «نواد» در دساتیر است که مصحّف زبان است]، باشد و کنایه از این است که معدوم سازی و بی­نشان گردانی» (برهان).

     در خصوصِ معانی دیگر «نواد»(به جز معنیِ «زبان» که واژه­ای دساتیری است) که صاحب برهان نوشته، باید متذکّر شویم که اینها معنیِ دیگرِ واژۀ «نورد» هستند، بر اساس ابیاتی از نظامی که  لغت­نامه دهخدا آن ابیات را ذیل واژۀ «نورد» آورده است: «در این ابیات، معنیِ بسته، دُرج و خریطه می­دهد:

کســی را بــود کیمیـــا در نورد

 

که او عشوۀ کیمیاگــــر نخــورد

                                                                                                   (اقبالنامه)

چونکه مُهــر از نورد باز گشــاد

 

کیسه­ای از میـــان به زیر افتــاد...

همچنــان آن نورد را در بســت

 

چونکه در بسته­شد گرفت به دست

                                                                                                (هفت پیکر)

شه آن نامه­ها را همه جمع کــرد

 

بپیچید و بنهــــاد در یک نــورد»

                                                                                  (اقبالنامه‌ دهخدا: ذیل نورد)

در این ابیات نظامی نیز «نورد» می­تواند به معنی خریطه و جعبه باشد:

چو آن جوهـر آمد برون از نورد

 

خرد نام او جسم جنبنده کرد

                                                                                             (نظامی، 1387: 1080)

گفت چندین نورد گوهر و گنج

 

برنسنجیده هیچ گوهرسنــج

                                                                                                        (همان، 621)

گزارنــــدۀ دُرج دهقــان نورد5

 

گزارندگان را چنیـــن یاد کرد

                                                                                                        (همان، 780)

همان­گونه که ملاحظه می­شود، در این ابیات، «نورد» تقریباً با معنی­ای که برهان برای «نواد» آورده: «نواد: سوراخی را گویند، مانند مخزنی به جهت پنهان کردن چیزها» (برهان) منطبق است.

    مع­الوصف، معنی «نورد» در «نهی در نورد» کاملاً روشن نیست، هرچند برهان معنی کناییِ آن را بدرستی نوشته است: «... کنایه از این است که معدوم سازی و بی­نشان گردانی» (برهان). در لغت­نامه دهخدا، به نقل از فرهنگ لغات محلی شوشتر، آمده است: «در نورد نهادن: کنایه از پنهان کردن و بی­نام و نشان کردن باشد» (دهخدا، ذیل نورد). به نظر می‌رسد، «نورد» در «نهی در نورد» به معنی نابود کردن باشد! همچنین محتمل است، به معنی خُرد کردن باشد. «نورد: غلطک، [یادداشت مؤلّف]» (دهخدا، ذیل نورد). «نورد: ... و در بعضی شروح اسکندرنامه نوشته: که نورد عبارت از سوراخ روباه؛ چرا آن هم که پیچ در پیچ باشد» (غیاث­اللغات: ذیل نورد).

در بیت ذیل از مثنوی «خرد گشتن در نورد» آمده است:

استخوان حرص تو در وقت درد

 

در هم آید خرد گردد در نورد

                                                                                      (مولوی، 1363: 3/ 2892)

شهیدی در شرح مثنوی، در توضیح بیت فوق تنها نوشته­اند: «نورد: پیچ و تاب» (مولوی، 1382: 5/ 463).

    در رباعی ذیل از عنصری نیز « در نورد بودن» آمده است و به نظر می­رسد نورد در این رباعی به معنی خریطه­ای باشد که مهره­های نرد در آن گذاشته می­شده است:

چون مهره به روی تخته نردیم همه

 

گاهی جمعیم و گاهی فردیــم همه

سرگشتـــة چرخ لاجوردیــم همه        

 

تا درنگریـــــد در نوردیـــم همه

                                                                                    (عنصری بلخی، 1363: 318)

این رباعی عنصری دقیقاً در برابر این رباعی از خیام قرار می­گیرد که «نورد» در مقابل «صندوق» در رباعی خیام قرار گرفته است:

ما لعبتکانیــم و فلک لعبت­بــــاز

 

از روی حقیقی نه از روی مجــاز

بازیچـه همی کنیـم بر نطع وجود         

 

رفتیم به صندوق عدم یک­یک باز

                                                                                                  (خیام، 1382: 69)

از این­گونه بدخوانی­ها در برهان قاطع نمونه­های دیگری نیز به چشم می­خورد، اینک یک نمونه:

-«زنْ کوچۀ باستان»:

«زنْ کوچۀ باستان: کنایه از دنیا و عالم سفلی باشد» (برهان). حاصل تصحیف این بیت خاقانی است:

عمری بِکَران کنم که اهلی

 

زین کوچۀ باستــان ببینم

                                                                                            (خاقانی، 1378: 265)

در لغتنامۀ دهخدا، ترکیبِ «زنْ کوچۀ باستان»، ذیل واژۀ «زن» آورده شده است و فقط به نقلِ این ترکیب و معنی آن از برهان و آنندراج و ناظم الأطباء اکتفاء شده است. دهخدا ‌ (ذیل زن) نفیسی، صاحب ناظم الأطباء، این ترکیب را ذیل «زن» آورده: «زن کوچۀ باستان: عالم و جهان» (نفیسی،1343: ذیل زن). باید گفت که برهان قاطع احتمالاً این ترکیب را از مدارالأفاضل استخراج و نقل کرده است. در این فرهنگ چنین آمده است: «زن کوچة باستان: دنیا» (مدارالأفاضل: ذیل همین ترکیب). برای شواهد بیشتر در باب این دست تصحیف­خوانی­های برهان قاطع، ‌منصوری 1389: 173-196).

نتیجه

برخی از این واژه­ها و ترکیب­های ساختگی با توجه به اینکه در فرهنگ­های مشهوری نظیر برهان قاطع مضبوط است، در لغت‌نامة دهخدا و دیگر فرهنگ­های معتبر فارسی وارد شده و با توجه به اینکه ممکن است این واژ­ها و ترکیب­ها در آینده با اهدافی چون سره­نویسی و معادل­یابی و... وارد حوزة زبان فارسی شوند، یافتن و شناساندن آنها امری بایسته و لازم به نظر می­رسد.

پی ­نوشت‌ها

1- ص: «هر باستان» عیناً.

2-     با توجّه به اینکه واژة «سیّاره» در زبان فارسی معادل مستعملی ندارد، در برخی جای­ها این واژة «هرباسپ» به عنوان معادلی فارسی و کهن(؟!) برای «سیارة» عربی پیشنهاد داده شده است، حال آنکه تقریباً تردیدی وجود ندارد که این واژه، برساخته و جعلی است که به دست فرهنگ­نویسان در شبه قارّه از یک بیت خاقانی مستخرج گردیده است. بنابراین لزوم اطلاع­رسانی در باب این واژه و انعکاس آن امری بایسته بسیار مهمّ است. از منابعی که این واژه را معادلی برای «سیّاره» عربی ذکر کرده­اند، تارنمای ویکی­پدیای (wikipedia) فارسی است و متأسفانه امروزه یکی از منابع دست اول تحقیقات دانش­آموزی و گاه دانشجویی منابع همین تارنما است و همین واژه از این طریق به برخی منابع و مقاله­ها راه یافته است. ویکی­پدیای فارسی،‌ ذیل: سیّاره).

3-     معین در جلد پنجم برهان نوشته: «صفحۀ 2178، حاشیۀ سطر 9،- پس از حاشیۀ5 افزوده شود: نقصان ترجمۀ زیان نیست. ترجمۀ زیان، ضرر است» (برهان، 5/ 257).

4-     برای اینکه تا حدودی روشن­تر شود که «نهی در نواد» تصحیف «نهی در نورد» در شعر نظامی است، نگارنده هم در مورد شواهدی که از شعر نظامی آمده و بر اساس آنها «نواد» را تصحیف «نورد» دانسته است و هم در خصوص «نهی در نورد» به جای «نهی در نواد»؛ ابیاتِ پس و پیشِ این واژه­ها را بررسی کرد و متوجه شده که در برهان قاطع ترکیب­هایی از ابیات قبل و بعد این واژه­ها استخراج شده که در اینجا به دو مورد از آنها را -ابیات قبل و بعد- «نهی در نورد[نواد]» می­آوریم: «گوهر خانه خیز: کنایه از حضرت رسالت پناه محمدی صلوات الله علیه باشد» (برهان). «رقیبان راز: کنایه از عارفان و اصحاب مشاهده و نگه دارندگان اسرار و راز باشد» (برهان).

5-     برهان «درج دهقان» را از همین بیت استخراج کرده و در معنی آن نوشته است: «دُرج دهقان: کنایه از کتاب تاریخ است، چه دهقان مورخ را می­گویند. و قول دهقان را نیز گویند و به معنی سخن معتبر و غیر معتبر هم هست» (برهان).

1- انجو شیرازی، میرجمال الدین حسین. (1351). فرهنگ جهانگیری، به اهتمام رحیم عفیفی، مشهد: دانشگاه فردوسی مشهد.

2- انوری، محمّد بن محمّد. (1376). دیوان، به اهتمام محمد تقی مدرّس رضوی، تهران: علمی و فرهنگی.

3- برهان، محمد حسین بن خلف. (1376). برهان قاطع. به اهتمام محمّد معین، تهران، امیرکبیر.

4- پادشاه، محمد. (1336). فرهنگ آنندراج، تهران: خیام.

5- خاقانی، افضل الدین بدیل. (1378). دیوان. به کوشش ضیاء­الدین سجادی، تهران: زوّار.

2-  خیام، عمر بن ابراهیم. (1382). رباعیات، خیامِ صادق، مقدمه و گردآوری جهانگیر هدایت: تهران: چشمه.

3-  دبیرسیاقی، محمد. (1368). فرهنگ­های فارسی، تهران: اسپرک.

4-  دهخدا، علی اکبر. (1377). لغت­نامه دهخدا، تهران: دانشگاه تهران.

5-  رامپوری، غیاث الدین محمد. (1363). غیاث اللغات، به کوشش منصور ثروت، تهران: امیرکبیر.

6-     رشیدی، عبدالرشید بن عبدالغفور. (1386). فرهنگ رشیدی، به کوشش اکبر بهداروند، تهران: سیمای دانش.

7-      سنایی، مجدود بن آدم. (1385). دیوان، به اهتمام مدرس رضوی، تهران: سنایی.

8-      شادی آبادی، محمد بن داود. (1249ق). شرح دیوان خاقانی، دستنویس به خط نصرالله بن مشهدی علی، کتابخانة مجلس شورای اسلامی، ش 5697.

9-      شهیدی، جعفر. (1382) شرح مثنوی، تهران: علمی و فرهنگی.

10-              عنصری بلخی. (1363). دیوان، به تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران: کتابخانة سنایی.

11-              غالب دهلوی، میرزا اسدالله. (1969). درفش کاویانی (قاطع برهان)، به اهتمام پروفسور محمد باقر، لاهور: مطبوعات مجلس یادگار غالب.

12-              فیضی سرهندی، الله­داد. (1335). مدار الأفاضل، به اهتمام محمد باقر، لاهور: انتشارات دانشگاه پنجاب.

13-              قوام فاروقی، ابراهیم. (1385). شرفنامة منیری، به تصحیح حکیمه دبیران، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

14-              لاد دهلوی، محمد. (بی تا). مؤید الفضلاء، کتابخانة مجلس شورای اسلامی، ش 873.

15-              منصوری، مجید. (1389). «تأملی در برخی ترکیبات برهان قاطع»، ادب پژوهی، سال سوم، شمارة نهم، ص 173- 196.

16-              مولوی، جلال­الدین محمّد بن محمّد. (1363). مثنوی، به همّت رینولد نیکلسون، تهران: مولی.

17-              نظامی، الیاس بن یوسف. (1385). خمسه، بر اساس چاپ مسکو باکو، تهران: هرمس.

18-              نفیسی، علی اکبر. (1343). فرهنگ نفیسی، تهران: کتاب­فروشی خیام.

19-              ویکی­پدیای فارسی. (5/11/89). ذیل: «سیّاره»،  http://fa.wikipedia.org.

20-              هدایت، رضاقلیخان. (1288هـ ق). انجمن آرای ناصری، به تصحیح عبدالله منشی طبری، تهران: چاپ سنگی.