سبک‌شناسی داستان‌های کوتاه ابوالقاسم پاینده (با تکیه بر کتاب‌های دفاع از ملانصرالدین، مرده‌کشان جوزان و ظلمات عدالت)

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی کارشناسی ارشد، زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان

چکیده

سبک خاصی که پاینده در آثار ادبی خود، بویژه داستان­های کوتاهش به کار برده، از حیث زبانی و ادبی قابل توجه است. کاربرد زبان آرکائیک، واژگان عربی، اصطلاحات عامیانه و محلّی، در چارچوب تشبیه، کنایه و اطناب، ساختار تازه­ای به داستان­های او عرضه کرده است. محوریت غالب فکری بر این زبان داستانی، اجتماع و دردهای مردم فرودست را نشان می­دهد. در این مقاله کوشیده­ایم، تا به بازنمایی سبکی داستان­های کوتاه پاینده با تکیه بر سه کتاب دفاع از ملانصرالدین، مرده‌کشان جوزان و ظلمات عدالت بپردازیم و سپس تحلیلی مختصر از سه سطح زبانی، ادبی و فکری وی ارائه دهیم.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Stylistics of Abou-al-Qasem Payandeh´s Short Stories (Base on Defending of Mollanasr-al-din, Killing the People Joozan, The Darkness of Justice)

نویسندگان [English]

  • Mohammadreza Nasr Isfahani 1
  • Molood Talaei 2
1 Assistant professo of Persian Language and Literaturer, University of Isfahan
2 M.A. Student of Persian Language and Literature, University of Isfahan
چکیده [English]

This Study is an introduction to Abou-al-Qasem Payandeh´s short stories style, who is left unuttered literary aspect among the other authors the of this school of writing story in Isfahan. The great fame of Abou-al-Qasem Payandeh owes his translation of Holy Qoran and his works are considered by the critics through his activities in the field of press and translation.
Style is a special method that every writer or every poet applies in the literary works, like it or not, in order to express his aims. This theme is different for every author.
The special style, that Payandeh uses in his short stories, is emphasized from lingual and literary point of view. The application of archaic language, arabic words, and the idioms, in the frame of simile, allusion and prolixity give a new structure to his stories. The main matter in his story language is the society and the pain of poor people.
We examine the stylic representationAbou-al-Qasem Payandeh´s short stories base
on Defae az molla Nasr-al-din, (Defending of Mollanas-al-din) Morde keshane Joozan, (Killing the dead Joozan People) Zolemate edalat. (The Darkness of Justice) Then we present a brief analyse about three aspects: lingual, literary and thought.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Stylistics
  • Short story
  • Narrative – Structural aspect
  • lingual aspect
  • literary aspect
  • Mental aspect

مقدمه

ورود رمان و داستان کوتاه به ایران، سبب شد که سبک­ها (Styles) و گونه­های مختلفی در ادبیات منثور معاصر زاده شود. این گرایش­ها حاصل کوشش چند نسل از نویسندگان جوانی بود که وارث ادبیات غنی پارسی بودند. داستان­وارگی پاره­ای از حکایات کهن مانند کلیله ودمنه، گلستان، مرزبان­نامه و ... همه حاکی از این نکته است که سیر رمان و داستان کوتاه به معنای مدرن آن اگرچه با سیصد سال تأخیر در ایران پا به عرصه نهاد (ر.ک. عبداللّهیان، 1379: 19)؛ امّا با موفقیت و رشد چشمگیری در میان مردم رواج پیدا کرد و این همه میسّر نبود جز در سایة بنیان استوار ادبیات گذشته پارسی. با این پیشرفت، نمونه­های گوناگونی از داستان کوتاه خلق شده است و اکنون به جرأت می­توان ادعا کرد که هر یک از مناطق جغرافیایی ایران، صاحب سبک و مکتب خاصی در داستان نویسی است.

     نویسندگان بزرگی در دامان این مرز و بوم بالیده­اند که برخی از آنها شهرتی فراگیر یافته و عده­ای دیگر در غبار گمنامی، ناشناس مانده­اند. مکتب داستان­نویسی اصفهان1 با نام محمّدعلی جمالزاده، بهرام صادقی و هوشنگ گلشیری پیوند عمیقی دارد. امّا در کنار همه این نویسندگان، ابوالقاسم پاینده چنان­که درخور قلم توانای او در نویسندگی است، مورد توجّه قرار نگرفته، آثار و مقالاتی که تاکنون پیرامون شخصیت علمی این نویسنده نوشته شده، بیشتر ترجمة قرآن و زمینه‌های تاریخی و دینی نویسندگی او را در بر می­گیرد و در زمینة داستان نویسی و وجهة ادبی او کمتر سخن گفته‌اند. برای نمونه می‌توان از مقالة عبدالعلی دستغیب با عنوان در «سینمای زندگی» یاد کرد که در سال 1340هـ .ش در مجلة راهنمای کتاب به چاپ رسید. علی‌اکبر کسمایی نیز، بخشی از کتاب خود را با عنوان «نویسندگان پیشگام در داستان نویسی امروز ایران» به معرفی ابوالقاسم پاینده اختصاص داده است. همچنین حسن میرعابدینی در کتاب «صد سال داستان نویسی ایران» به اشارت سبک و محتوای کلّی آثار این نویسنده را در بوتة نقد نهاده است.2

     در این نوشتار برآنیم که ضمن معرفی ابوالقاسم پاینده، شاخصه‌های سبکی داستان­های کوتاه او را بر مبنای چهار سطح روایی (با نیم نگاهی به عناصر داستانی)، زبانی، ادبی و فکری بررسی نماییم. 

 معرفی ابوالقاسم پاینده

     ابوالقاسم پاینده در سال 1287هـ .ش در جوزان نجف­آباد چشم به جهان گشود. تحصیلات مقدّماتی را در زادگاهش گذراند و از سال1301 تا 1309هـ .ش در کسوت طلبگی به تحصیل معقول و منقول در اصفهان پرداخت. از سال 1308 همکاری خود را با نشریات گوناگون آغاز کرد. در سال 1311 به تهران رفت و همکاری خود را با روزنامه­های شفق سرخ و ایران آغاز نمود. در سال 1324 هفته نامة صبا را بنیان نهاد که تا سال 1330 منتشر می­شد. چندی دبیر ملّی و یک دوره در مجلس مؤسسان نمایندة مردم نجف­آباد بود. سال 1336 جایزة بهترین ترجمه قرآن را دریافت کرد. آشنایی او با عربی، انگلیسی و فرانسه سبب شد؛ آثاری در زمینة ترجمه نیز عرضه کند. پاینده در 18 مرداد 1363 بعد از چند روز اغما دار فانی را وداع گفت. از جمله آثار او در زمینة داستان کوتاه می­توان به در سینمای زندگی (1336)، دفاع از ملانصرالدّین (1348)، ظلمات عدالت (1354) و مرده‌کشان جوزان (1357) اشاره کرد. ترجمة قرآن، نهج­الفصاحه، تاریخ طبری و مروّج الذّهب از کارهای پژوهشی و تحقیقی این نویسنده به شمار می­آید (ر.ک. میرعابدینی،1369: 48؛ رستگار فسایی، 1380: 598؛ یزدانی، 1383: 54).

سبک شناسی(Stylistics)

     سبک «در لغت تازی به معنی گداختن و ریختن زر و نقره است و سبیکه پاره نقرة گداخته را گویند... ستیل در زبان‌های اروپایی از لغت ستیلوس (Stilus) یونانی مأخوذ است به معنی ستون... ستیلوس در زبان یونانی به آلتی فلزی یا چوبین یا عاج اطلاق می‌شده که بوسیلة آن در ازمنة قدیم حروف و کلمات را بر روی الواح مومی نقش می‌کرده‌اند» (بهار،1383،ج1: 15و16). هر کس از این ابزار بدرستی استفاده می­کرد، او را خوش قلم می­نامیدند. پیشینة عربی واژة سبک و همچنین واژه (Style) حاکی از این واقعیت است که معنای مجازی این لغت با اصل واژه ارتباط تنگاتنگی دارد. با توسّع این کلمه، معانی و تعاریف متعددی برای آن ارائه گردیده است و هر یک از محقّقان به بُعدی از این مفهوم پرداخته­اند.

     برحسب نظریة افلاطونی، «سبک کیفیتی است که در بعضی از آثار وجود دارد و بعضی از آثار فاقد آن هستند. در این مفهوم سبک به معنی هماهنگی کامل بین هدف و وسایل؛ یعنی اندیشه و الفاظی است که برای بازگو کردن به کار می­رود و در حقیقت منظور از آن، منطبق بودن زبان نویسنده است با آنچه که قصد گفتن آن را دارد» (میرصادقی، 1376 :125). ارسطو سبک را محصول عوامل متعدد می­داند، «از این جهت، از نظر منتقدان این گروه، به تعداد نوشته­ها سبک وجود دارد و سبک هر نویسنده به همان اندازه خاص اوست که حرکات و حالات صورت، خنده، طرز راه رفتن و دست­خط» (همان جا). بیشتر تعاریفی که امروزه از سبک ارائه گردیده، تحت­ تأثیر سخن ارسطو قرار دارد.

    شمیسا سبک را وحدتی می­داند که در آثار کسی به چشم می­خورد (ر.ک. شمیسا،1374: 13). سناپور نیز سبک­های مختلف را حاصل نگاه­های متفاوت به جهان می­داند؛ نگاهی که هر بار چیز تازه­ای را کشف می­کند (ر.ک. سناپور،1387: 9).

     گرگوریان  (Grigorian)مدّعی است که «سبک را نمی­توان از اسلوب هنری، از نظرگاه یا شخصیت هنرمند، از درک وی از زمانه­ای که در آن به سر می­برد و از ویژگی­های ملّی و هنری جدا دانست» (خراپچنکو، 1364: 96).

    در کلّی­ترین تعریف می­توان گفت: سبک روشی است که شاعر و نویسنده و یا هنرمند، برای بیان موضوع یا هنر خود برمی­گزیند؛ یعنی شیوه سرودن و نوشتن و ارائه اثر هنری. به بیان دیگر سبک حضور شخص است که آگاهانه یا ناآگاهانه در اثرش ظاهر می­شود.

     سبک هرگز چیز آماده­ای نیست که در اختیار نویسنده قرار بگیرد؛ بلکه هنرمند راستین با قریحة خود، سبک نوشتن را کشف و یا حتی خلق می­کند. بنابراین «سبک نثر همچون شعر لزوماً از درون خود آن زاده می­شود و برآمده از جریان قدرتمند سازنده­ای است که از شوق و شور  (Enthusiam)سرچشمه می­گیرد» (وستلند،1371: 107). 

     هدف سبک پژوهی آن است که «تناسب بارز عناصر سبکیِ زبان را در متن سخن دریابد و باز نماید. در این بررسی تبیین نسبت مجزای این یا آن عنصر سبکی اهمیّت شایانی ندارد؛ بلکه کلّ مناسباتی که ناظر بر عناصر سبکی است، واجد اهمیّت است، مهم درک وحدت و نظام عناصر سبکی در متن سخن است ... تنها زمانی که شاخصة سبکی تبیین شده باشد، می­توان به ارزش سبکی عناصر به طور مجزا پی برد» (عبادیان،1372: 44).

     با توجه به ویژگی‌ها و جذابیت‌های خاص داستان­های کوتاه، پاینده چه از حیث محتوایی- فکری و چه از لحاظ ساختاری- روایی به بررسی سبک این متون با تکیه بر سه کتاب دفاع از ملانصرالدین، مرده کشان جوزان و ظلمات عدالت می­پردازیم و سپس تحلیلی از این مشخصه‌ها ارائه می­دهیم.

مشخصه­های روایی- ساختاری داستان‌های پاینده 

     داستان­های کوتاه پاینده را از جهت محتوایی می­توان به سه گروه تقسیم کرد: 1. داستان­هایی که از ماجراها و خاطرات دوران کودکی خود نقل می­کند، مانند: چرخ آسیا و کنجکاوی دربارة مزة شراب 2. داستان­هایی که جنبة سمبلیک دارد و به گفتة پاره‌ای از منتقدان، نویسنده تنها به بازنویسی برخی از حکایت‌های کهن آن مبادرت کرده است مانند: حاکم قنسرین و پیشگویی خان مغول.3 3. داستان­هایی که وجه انتقادی و اجتماعی آن پر رنگ­تر از سایر زوایا است مانند ظلمات عدالت و معارفه اداری.

     او کوشش می­کند تا در پس روایت­ها، احساسات و عواطف خود را با رئالیسم اجتماعی همسو ­سازد. «داستان­های پاینده در همان حال که رنگ محلّی دارد، از رسالت انسانی نیز بهره­ور است» (کسمایی، 1363: 154).

مشخّصه‌های کلّی ساختاری - روایی داستان­های کوتاه پاینده را می­توان در موارد زیر خلاصه کرد:

1-     نثر او ادامة نثر گذشته است و کمتر تحت تأثیر داستان­نویسی مدرن و تکنیک‌های روایی قرار دارد.

2- گفت­وگو(Dialogue)  در میان شخصیت­ها بسیار اندک است و گاه داستان­ها شکل حکایت­های کهن را به خود می­گیرد.

3-                 فضاسازی داستان­ها، به جز موارد معدودی، ضعیف و کمرنگ است.

جملات زیر که از داستان «ارابه شیطون» انتخاب شده از اندک نمونه‌های موفّقِ فضاسازیِ پاینده در القای طنز و برجسته کردن بی­سوادی مردم در برخورد با اتومبیل است:

— «بله آملا، کجای کاری، اتول از فولاته و لاستیک، حیوون آتشیه، آب می‌خوره و بنزیل فرد اعلا، آب و بنزیل با هم مخلوط می‌شه و ارابه رو آتشی می‌کنه، مگه ندیدی دود می‌کرد، دودش از بنزیله، قلقلش هم از آبه، دود بنزیل و قلقل آب افلاطونو از کوره به در می‌کنه. صد برابر نون و گوشت و کاه وجو قوت داره، اوتول با بنزیل و آب می‌گرده» (ظلمات عدالت، 107).

  • · داستان­ها عموماً شخصیت محور و یا اندیشه محورند.
  • · در ساحت روایت، گاه نویسنده چنان اسیر اطلاعات و معلومات خود می­شود که رشتة نقل داستان را گم می­کند و چند صفحه، مطالبی را که با اصل موضوع ارتباط چندانی ندارد، به رشتة تحریر درمی­آورد. در این شرایط، روایت داستان به فراموشی سپرده می‌شود و نویسنده دانش خود را در زمینه­های مختلف به رخ خواننده می‌کشد.
  • · هنگام خواندنِ داستان­ها مخاطب با نویسنده احساس صمیمیّت و نزدیکی می­کند؛ این در حالی است که او دائماً در خلال متن این نکته را متذکّر می­شود. به عبارت دیگر «برداشتن فاصلة موجود بین نویسنده و خواننده از طریق مکالمة نزدیک با مخاطب دربارة موضوعات مربوط به روایت» (شیری، 1387: 162) حجاب الفاظ را برای رسیدن به محتوا تعدیل کرده است.
  • · در ساحت شخصیت پردازی، نویسنده برای برجسته کردن افراد، القابی به آنها می­دهد که در مواردی اندک بیان کنندة ویژگی بارزی در آن فرد است؛ امّا در بیشتر موارد برداشت معکوس مورد توجه نویسنده بوده و همین امر، گیرایی و طنّازی کلام را دو چندان نموده است. اکثر این اسم­سازی­ها با پسوند «الدوله» همراهست. برخی از اسم­ها نیز به اقتضای شغل افراد در متن استفاده شده است. نویسنده با تصرّفی که در این القاب و عناوین می‌کند، می‌کوشد تا نشان دهد که این تعابیر در درون خود از چه ویژگی‌های ضدّ فرهنگی و غیر اخلاقی برخوردار بوده است. مثلاً لقب «حماقت الدوله» ضمن نشان دادن اوج سفاهت شخصیت با همراه «الدوله»، سران بی‌سواد و نالایق را به باد استهزا می‌گیرد. بسامد بالای این شاخصة سبکی تعمّد نویسنده را در کاربرد واژگانی از این دست مشخص می‌کند. طنز و انتقاد خمیر مایة اصلی این ویژگی سبکی است.

«شعوری فرزند شعورالدوله ثانی نبیرة شعورالدوله بزرگ، رکابدار شاه شهید در سفر طالقان و صاحب نشان­های مکرّر از کل دول خارجه و توابع، از آن روزی که چشم به دنیا گشود عاشق بی­­قرار نشان بود (دفاع از ملا نصرالدین، 52)

  • «معلوم نشد سوسمارالدوله ناجنس، از کجا بو برده بود و به خرده حساب قدیم، مته به خشخاش نهاد» (ظلمات عدالت، 19).

از نمونه­های دیگر می­توان به حماقت شعار، سفاهت­الدوله، علیم­الدوله، تملّق مآب، بوتیمارالدّوله، رقیق­الدّوله، عاشق­الدّوله، فضول حضور، عدالت پناه، قاری­الدّوله، احمق دیوان و ... اشاره نمود.

  • · هنگامی که پاینده به وصف شخصیت­های اصلی داستان­ می­پردازد، همة نکات بزرگ و کوچک ظاهری و حتی روحی آنها را توصیف می­کند. به عبارت دیگر نویسنده در شخصیت پردازی بیشتر از توصیف مستقیم استفاده می‌کند. این ویژگی سبکی برای خواننده، بسهولت تداعی تصویر می­کند. البته این نوع اوصاف منحصراً افراد را در برنمی­گیرد؛ بلکه امور مهم، اشیاء و حتّی حوادثی که در جریان روایت اثرگذارترند، مشمول این گونه توصیفات هنری می­شود.
  • «(وصف حج حیرون): پیکری داشت چون غول تنومند و بلند با صورتی آفتاب زده و قهوه­ای، ریشی بلند و انبوه، چشمانی نافذ و ابروانی کلفت و پیوسته. قوّت و صلابت از انگشتانش می­تراوید. به وقت رفتار چنان محکم و سنگین قدم می­نهاد و پیکر غول­وار خود را بر زمین تحمیل کرد که بیننده گمان می­برد، زمین ثابت و استوار، از سنگینی او به زحمت است. صدایش خشن و رسا و تحکم­آمیز بود و حرکاتش آمرانه و نافذ» (مرده‌کشان جوزان، 143).
  • «(وصف‌اتومبیل): هیکلش گنده بود، رنگش سیاه بود، عیناً ذغال. روی چهار غربال کلفت و سیاه می‌لغزید، یکی هم به پشتش بسته بود، جلوش هزار سوراخ داشت، از میان سوراخ‌های ریز و درشت صدای جیغ در آمد، مثل کوکومه؛ اما کلفت و پر زور، بازار را پر کرد، قیامت به پا شد. آدمی می‌ترسید، از عقب دود می‌کرد، بعد پت پت کرد. صدای جق جق داد و ایستاد» (ظلمات عدالت، 102).
  • · برمبنای نظریة تودوروف (Todorov) روایت بیشتر داستان‌ها عبارت است از «گذر از یک مرحلة متعادل (وضعیتی که همه چیز عادی است و زندگی بخوبی پیش می‌رود.) به مرحلة دیگر» (اخوت، 1371: 23) سپس نیرویی این تعادل اولیّه را بر هم می‌زند و «در نتیجه وضعیتی نامتعادل ایجاد می‌شود و بعد با کنش نیرویی در برابر آن، باز تعادل برقرار می‌شود. تعادل دوّم همانند تعادل نخست است؛ اما این دو به هیچ وجه یکسان نیستند» (اخلاقی، 1376: 70). در این نظریه ممکن است، داستانی تمامی این مسیر را طی نکند و فقط قسمتی از این منحنی را عرضه کند. بدین معنا که داستان می‌تواند فقط انتقال از یک حالت پایدار به ناپایدار یا بر عکس را شرح دهد. روایت‌های داستانی پاینده نیز چنین خصلتی دارند. از نقطة متعادلی آغاز می‌شوند و در حالت تعادل ثانویه خاتمه پیدا می‌کنند. البته برخی از داستان‌ها مثل «ارابة شیطون» کاملاً این سیر را طی نمی‌کنند؛ یعنی از همان ابتدای ورود به داستان، خواننده با وضعیت نامتعادل مواجه می‌شود. به‌هرحال همة داستان‌ها نتیجه­ای محتوم دارند و مخاطب بدون سردرگمی داستان را دنبال می‌کند. به بیان دیگر، معمولاًحوادث، مستقیم و بر اثر ضرورت‌های علّی و معلولی پیش می‌رود.
  • سیر زمانیِ غالب در داستان‌های پاینده سیری خطّی است. همة حوادث زنجیروار نقل می‌شود، بی آنکه ابهامی داشته باشد. 

مشخصه‌های زبانی

     زبان پاینده در نقل روایت زبان خاصی است که در عین صمیمیت با خواننده از ساخت­های مختلف و امکانات گوناگون زبان بهره جسته است. گرایش به آرکائیسم (Archaism)، زبان فولکلور، کاربرد واژگان عربی، انعکاس لهجة اصفهانی و شهرستان‌های اطراف، اطناب و... در کنار تصویرسازی­های متنوّع ادبی رنگ‌و‌بوی خاصی به کلام او بخشیده است.

الف) سطح لغوی

1-                کاربرد زیاد واژه­های عربی در داستان­های کوتاه

مستنطق، قصر لحی، خیام، اشقیا، بلیه، شنیع، استفتا، ام­الخبائث، صعب­المنال، مفروض­الأثر، معاذ الله، دارالامان، قاطبه انام، تصدیع، مشعشع، مهدور الدم، مستمع، مستحضر، تصادم، ارتشا، مقراض، مخدّره، کاخ البیض، انموذج، مرفق و ....

2-    جمع بستن با «ات» عربی که در نظر برخی از ادیبان گاه به شکل نادرست استفاده شده است

تبلیغات، شایعات، ممکنات، حادثات، اضافات، معنویات، مناسبات، محالات، مطالعات، مذاکرات، سیارات، باغات، مقایسات، خالصجات، طلسمات، تشکیلات، ادارات، اقتدارات، انطباعات، سرحدات، باغات، موقوفات ...

3-    استفاده از واژه­های فرنگی، بخصوص کلمات فرانسه

«کلمة رشید و قهرمان چون اسکورت خاقان فغفور به دنبال آن بود» (دفاع از ملا نصرالدین، 90).

«حکم حکم ِ قانون و نظامنامه و دوسیه و کلاسمان و اندیکاتور و پرسنل است» (مرده‌کشان جوزان، 86).

«سفاهت جاه و دوستان کلوپ با همه دوندگی از ماستمالی قضیه فرو ماندند» (ظلمات عدالت، 26).

پاینده پاره­ای از اسامی خاص بویژه اماکن و شخصیت­های فرنگی را نیز به کار گرفته است: 

آموندسن، داروین، هگل، گوتامبرگ (گوتمبرگ)، نرون، پریکلس، پروتاگوراس، دژ پرت آرتور، ویرانه سن هلن، رودخانة هراکلیت، آکروپل و...

4-    صفت­های پیاپی برای یک موصوف

  • · «این محمود آبله رویِ تنک ریشِ تنگ چشمِ دیوانة غلامباره که نزدیک بیست سال ابوالهول هندوان کم آزار بود» (دفاع از ملا نصرالدین، 17).
  • «اکنون پس از چند ماه، درست موقع کشت تازه که این آقایان ترگل ورگل ریش تراشیده زلف شانه زده به روغن آلوده شلوار اتو کشیده کلاه لبه دار به سر آمده بودند» (مرده‌کشان جوزان، 75).
  • · «هنگام عبور از سایه چنارهای کهن، جوانک زرد موی زاغ چشم سپید چهره را دیدم» (ظلمات عدالت، 178).

5-    زبان و اصطلاحات فولکلور

5-1- اصطلاحات محلی وروستایی

«مش لطف­علی صاحب پنک بود و همه آبیاران طاق فراهم بودند»4 (مرده‌کشان جوزان، 9).

«بی­بی و غیاث علی و زلف علی وت وته 5داشتند» (ظلمات عدالت، 104).

«بیچاره سوار چوم بود، خرمن می­کوفت ... ارچوم6 را از دستش گرفت و سر و پا برهنه راهش انداخت » (ظلمات عدالت، 208).

5-2- واژه­های کوچه و بازار که معمولاً در میان طبقة عوام رواج دارد

  • · «ثمره وراجی­های قمپز آلود او تقریباً چنین بود» (دفاع از ملا نصرالدین، 144).
  • · «نگاهش روی من افتاد، گویی به زبان حال می­گفت: جقله مقام علما را ببین» (ظلمات عدالت، 78).
  • · «به کمک یک عنتر زوار در رفتة مردنی، معرکه‌ای می‌گرفت که بی رونق نبود» (همان، 9). 

5-3-  مخفّف کردن اسامی شخصیت‌ها به سبب برجسته کردن لهجه و طنز.

     در بیشتر داستان­های این سه کتاب شاهد تعداد زیادی از این گونه اسم­ها هستیم. اکثر شخصیت­ها در داستان­ها تکرار می­شوند و بیشتر آنها نام و عنوانشان با نام شغلشان همراه است.

مش مم رضا، حج میز مم قولی، حج مم شفی، میز میتی مسأله گو، ممل، مل حیدر، مل تقی پابریده، آکبلا میز مم رضا، میز ابوالفضل نمدمال، عام رضا، بگوم و ....

5-4-  انعکاس لهجه اصفهانی و محله­های اطراف

 این ویژگی در کتاب ظلمات عدالت برجسته­تر از دو کتاب دیگر است:

  • · «شاگرد شوفول گفت: صمیمی بیشینید (ظلمات عدالت، 114).
  • · «انقده دور بود کو نگو. اون سر دنیا بود، آخر دنیا بود مَچ چِد داشت، با یک طاق بلند که دست آدم بهش نمی­رسید. آدم گنده تو مَچ چِد گم می­شد. یک دوک­کون بود کو قند و چای داشت (ظلمات عدالت، 124).
  • · «میتی پیر شدس (آه کشید) اما دلش جوونس» (همان، 212).

5-5-  زبان شکسته 

     بسامد این ویژگی تنها در بخشی از داستان­ها به چشم می­خورد و گستردگی چندانی ندارد؛ اما همین اندک نیز روایت­های نویسنده را صمیمی­تر کرده است.

  • · «ملا خنده­ای کرد و گفت: معلومه دیگه. گاو زمین زیر زمینه، روی زمین که نیس، گاو زمینو کسی ندیده، کسی زمین نرفته که گاو زمینو ببینه» (ظلمات عدالت، 79).
  • · «هر آن کس که دندون میده نون میده» (همان، 201). 

6-    استفاده از نام کتاب­های گوناگون و گاه استناد به آنها

     این ویژگی سبکی حاکی از اطلاعات نویسنده از گذشتة دینی، ادبی، فرهنگی و تاریخی ایران است. برای نمونه
می­توان به کتاب­های اسرار قاسمی، المدر و المطر تألیف ابوعبدالله زکریای قزوینی، کلثوم ننه، معراج السعاده، مفتاح الجنان، الفیه، اوصاف الجن، نصاب الصبیان، منشآت قائم مقام و اخلاق محسنی اشاره کرد.

7-    محله­ها، اماکن و شهرستان­های استان اصفهان 

     با توجه به این که پاینده متولد نجف­آباد است و تحصیلات مقدماتی خود را در این شهر پشت سر گذاشته و در اصفهان نیز حضور داشته است؛ کاربرد این مورد در داستان­های او کاملاً طبیعی جلوه می­کند؛ بویژه این که بسیاری از روایت­هایش ریشه در خاطرات کودکی و نوجوانی او دارد.

  • · «هنوز آن روز سرد را به یاد دارم که تا میدان کهنه به جست و جوی ابریشم نتابیده رفتم» (دفاع از ملانصرالدین، 158).
  • · «سر محله نزدیک چهارسو، توی قفس چپیدند» (ظلمات عدالت، 114).

8- آرکائیسم یا باستان­گرایی

      آرکائیسم به عنوان کلیدی­ترین بخش سبک­شناسی پاینده برجستگی خاصی به داستان­های او بخشیده است؛ تا جایی که اگر مقولة طنزپردازی و تحلیل محتوا و ساختار داستان­های کوتاه را بدون توجه به این ویژگی بررسی کنیم، کاری ناقص عرضه کرده­ایم.

     در واژه­نامة هنر شاعری آرکائیسم معادل باستان­گرایی قرار گرفته و چنین تعریف شده است: «به کاربرد تعمّدی کلمات منسوخ یا شیوة نحوی مهجور و غیر متداول زبان امروز گویند. گاهی شاعران (یا نویسندگان) برای تشخص بخشیدن به کلام و تأثیربخشی بیشتر با ایجاد تداعی زمان گذشته و به وجود آوردن فضای سنّتی و قدیمی در شعر، کلمات غیر متداول در زبان را در شعر (یا نثر) خود به کار می­برند» (میرصادقی، 1376: 31).

     تشریح نثر پاینده در داستان کوتاه نشان می­دهد که با متنی برخاسته از کهن واژه­های پارسی مواجه‌ایم. «نثر پاینده و زبان او در داستان­نویسی چیزی آمیخته از صنعت و اصالت است» (کسمایی، 1363: 168).

     در کتاب مرده‌کشان جوزان آرکائیسم قوی­تر از دو کتاب دیگرست. دلیل این مطلب را باید در فضای چند داستان کوتاه این کتاب جست­وجو کرد که مایه­های کهن، سازة اصلی پیکر آن را شکل می­دهد: مفتی حلب، قاضی بلخ، پیشگویی خان مغول و حاکم قنسرین نمونه­های مناسبی برای تشریح آرکائیسم است.

 8-1- کاربرد افعال به شیوه کهن.

8-1-1- فعل­های کهن از حیث معنا.

پاره‌ای از این فعل‌ها به زبان امروز منتقل شده است و همچنان نیز کاربرد دارد:

  • · «سخنان من، چون آتش زنه رطوبت در جانش نمی­گرفت، ناچار خاموش شدم» (مرده‌کشان جوزان، 153).

اما برخی دیگر از این افعال مهجور شده‌اند و در زبان معیار امروز کاربرد ندارند: 

  • · «نشده را بستر حریر می­دانست که می­شد در آن غنود» (ظلمات عدالت، 247).
  • · «دریغا که آرامش خاطرم نپایید» (همان، 259).
  • · «با لباس سفر به مقر خلافت شدم»(مرده کشان جوزان، 202). 

8-1-2.    استفاده از نه برای منفی کردن فعل

  • · «مسجد نه جای آواز خواندن است» (ظلمات عدالت، 57).
  • · «با فرهنگ غنی از راه گوش و کمی مایة الفبایی، قرآن را نه آسان می­خواند» (ظلمات عدالت، 147).

8-1-3.    وجه مصدری

  • · «از کجا معلوم که ملای شما به وقار و عقل وظرافت همسنگ ملای قدیم تواند بود» (دفاع از ملا نصر الدین،11).
  • · «چگونه راه خانه تو را توانم دانست» (ظلمات عدالت، 175). 

8-1-4.   استفاده از باء تأکید بر سر فعل­ها

  • · «اسکندر... اوستای مقدس را که در آن همه شعر و سرود دل انگیز داشت بسوخت» (دفاع از ملا نصرالدین،14).
  • · «الحمدالله نتیجه خیر است و رأی مفتی حلب مطابق دلخواه که هلهله کنان و دعاگویان برفتند» (مرده‌کشان جوزان،171). 
  • · «معمار قضا زده از هول بلرزید» (همان، 186).

8-1-5- فعل­های پیشوندی

  • · «اگر می­خواهید بدانید چرا شراب چنین نجس و کثیف از آب در آمد گوش فرا دارید تا کتاب من این راز را بگشاید» (مرده‌کشان جوزان، 56).
  • · «چرا باید دختر موقر و عاقلی چون تو ... مکرّر از خانه در آید» (همان، 183). 
  • · «اندیشیدیم که فرصتی هست و شاید بتوان چیزی از آن کلمات تلخ را که بندرت با ارباب قدرت
    می‌توان گفت به گوش او فرو خواند» (مرده‌کشان جوزان، 203). 

8-2- کاربرد اسم به شیوه­های کهن.

8-2-1- کاربرد اسم­های کهن از حیث معنا

  • · «انسان تیره روز در مغاک زندگی با معامله گرانی آزمند سر و کار دارد» (مرده‌کشان جوزان، 63).
  • · «در این بازار شلوغ از آنها که چیزی جز سکة قلب در کیسه نداشتند چه فریب­ها خوردم» (مرده‌کشان جوزان، 230).
  • · «نشان شهرداری پایتخت که روی پاکت بود این امید را چون آب خنک در کام گرمازده تموز در جان من سر داد» (ظلمات عدالت، 264).

8-2-2- اضافه کردن یاء وحدت یا نکره به موصوف

  • · «از جیب بزرگ قبای خود کیسه­ای کرباسین درآورد» (مرده‌کشان جوزان، 151).
  • · «یک بار که فرستاده‌ای از سرزمینی دوردست به حضور خان آمده بود» (همان، 218). 

8-2-3-  کاربردهای مختلف «را»

  • · «اذان­گوی را صوتی خوش باید» (مرده‌کشان جوزان، 173).
  • · «مرا نکته­ای به خاطر می­رسد» (همان، 201).

8-2-4- قید سازی به شیوة قدما

  • · «یکی از آن پنجشنبه­ها پسینگاهی من و دو همسفرم نزدیک کوشک رسیده بودیم» (دفاع از ملانصرالدین، 151).
  • · «غروب دمی به قنسرین رسیدم» (مرده‌کشان جوزان،196).
  • · «چه ساعت شومی بود آن غروبگاه گرم تابستان که بوتیمار بی‌خبر از در آمد» (ظلمات عدالت،49).

8-2-5- استفاده از «گفتی» به جای «گویا»

  • · «گفتی از طفولیت جان شعوری با نشان پیوسته بود» (دفاع از ملا نصرالدین، 36).
  • · «چون حلزون کرخ، چنان در پوست خود فرو رفته بود که گفتی جهان به خواب است» (ظلمات عدالت، 82).

ب: سطح نحوی

1-                استفادة مکرّر از واو عطف

1-1- کلمات معطوف

  • · «این لهستانی غرضناک، وقار زمین را برد و قرارگاه خوب و سرسبز ما را که این همه سبزه و گل و درخت و باغ و شهر و دهکده و دریا و رودخانه و خط­آهن و تماشاخانه و رئیس و معاون اداره و رئیس شعبه و ثبات و بایگان و دفترنویس و تاجر و مغازه­دار و مقاطعه­کار و قاچاقچی و زن­های عفیف و خانه­دار روی آنها هست چون گدای بی‌خانمان به دور این خورشید منفور... ویلان کرده است» (دفاع از ملانصرالدین،21 و22).
  • · «چهار قرن بیشتر بود که آفتاب بر این دهکده بعداً شهرک و اخیراً به یک گردش قلم شهر نون
    می‌تابید و کس نمی‌دانست که این خشت زنان و آجر پزان و خاک بیزان و خاک برداران و دامداران و بیل زنان و کلاه‌مالان و تخت‌کشان و قالیبافان و پنیرسازان و ماست بندان و پشم ریسان و آبیاران و نجاران و چاقوسازان و نمدمالان و بنایان و آهنگران و پارچه فروشان ژنده پوش و فقیر که زیر سرپوش زندگی جان‌‌ می­کَنند... شایستة توقیف و زندان بوده‌اند» (ظلمات عدالت، 180). 

1-2 جمله‌های معطوف

  • · «وقتی سرما و برف بود گوسفند می‌میرد و گوشت و روغن کم می‌شود و مملکت رو به ویرانی می‌رود و مالیات بر درآمد اثاث مردم را حراج می‌کند و اتوبوس اضافه سوار می‌کند و قاضی رشوه می‌گیرد و کارها شلوغ می‌شود و دود گازوئیل سر درد می‌آورد و سازمان برنامه پول‌ها را نفله می‌کند و سازمان سد کرخه وبال جان مردم می‌شود و به ناگاه روزگار مردم را سیاه می‌کند و روغن حیوانی شهرداری بوی گند می‌دهد و گوجه فرنگی کیلویی پنجاه ریال می‌شود و دوای هراتی روی سرطانی‌ها اثر نمی‌کند و مادر زن بنده می‌میرد و زنم برای مهرش اجرائیه صادر می‌کند و من که پول ندارم سه ماه در توقیفگاه می‌مانم» (دفاع از ملانصرالدین، 113 و 114).
  • · «جد چهارمش به روزگار فاتح افشار، جاروکش حرم رضا بوده و او نمی­داند یهودی چه نکبتی است و کرمان کدام درّه­ایست و دندان مار را چه جور می­کشند و مار چگونه می­رقصد و حالت چشم مار پیر چه جور است و عنتر را چگونه باید رقصانند» (ظلمات عدالت، 11).

2- ساختار نحوی جملات به شیوه کهن

     در این ویژگی بافت‌های کهنی که پیشتر در زبان کهن پارسی کاربرد داشته و امروزه معمول نیست در برخی از داستان‌ها منعکس شده و آنها را از نرم زبان معیار خارج کرده است. اگرچه فهم این جملات چندان دشوار نیست؛ لکن در ساختار رواییِ اثر نوعی فخامت و صلابت آرکائیکی ایجاد می‌کند.

  • · «نیم شبان که از خستگی نیم جان می‌شوم اتم‌ها از پنجرة سر کشیده فریاد می‌زنند چه خفته‌ای که وقت رقصیدن است» (دفاع از ملانصرالدین، 29). 
  • · «جهانگرد کنجکاو در این قضیه فرومانده بود که شیخ را با فروش شراب در صحن مسجد چه کار؟» (مرده‌کشان جوزان، 170)
  • · «با منش چنان که باید سر یاری و مهربانی نیست و به لوازم خدمت به شایستگی قیام نمی‌کند» (همان، 177).

سطح ادبی

1-                ظرافت­های بیانی

1-1- تشبیه بلیغ و تشبیه جمع     

تشبیه­های گوناگونی به اشکال مختلف در داستان­های کوتاه پاینده به کار رفته است که بیشترین بسامد مربوط به تشبیه حسی به حسی و عقلی به حسی است. اکثر نمونه­های تشبیه به سبب ذکر وجه شبه بسادگی دریافت می­شود و پیچش چندانی برای خواننده ایجاد نمی­کند. تشبیه جمع و بلیغ پر کاربردترین تصویرسازی هنری نویسنده است. 

  • · «زمانه آتشدان معرفت را به او سپرده بود» (دفاع ازملانصرالدین، 152).
  • · «الماس‌های گران قدر یقین را از خرده ذغال‌های شک بیرون می‌کشند» (ظلمات عدالت، 175).
  • · «خزانه چون جیب مفلسان و مغز ابلهان و کاسه صبر عاشقان است» (مرده‌کشان جوزان، 46).
  • · «هیأت ده نفری را به خواب دیدم: بلند چون برج ایفل، روشن چون خورشید، پر مهابت چون کوه، قاطع چون اره موتوری و پر قوت همانند طوفان» (ظلمات عدالت، 262). 

برخی دیگر از نمونه­های اضافه تشبیهی: بت رسوم، غربال قضا، بتونه تخیّل، تور انکحت، آسیاب پر قوت چانه، کمیت بیان، ملاط وهم، عنکبوت فلسفه، خشت پندار.

1-2- استعاره و تشخیص

برخلاف تشبیه، استعاره بسامد بسیار اندکی دارد؛ در کنار قسمتی از استعاره­ها، تشخیص به شکل ساده­ای به کار رفته است.

  • · «هنگام عصر همان فورد لکنتی روز پیش برای واپس بردن این آهوان خوش خرام آماده بود» «استعاره از اعضای کمیته مخفی» (مرده‌کشان جوزان، 131).
  • · «بنای زبان­­آور از چنگال قضا بجست» (مرده‌کشان جوزان، 182).
  • · «حماقت شعار... توقیف املاک خدا را ... نمی­پسندید و برای در هم شکستن زنجیرهای وقف که از روزگاران پیش به دست و پای زمین­های آباد بسته بود، کوشش شجاعانه کرد» (ظلمات عدالت، 24).

1-3- کنایه

     بارزترین آرایة ادبی در متونی که با عقاید مردم، خاصه طبقه عوام سرو کار دارد کنایه است. می­توان ادعا کرد که بعد از تشبیه پربسامدترین شیوة مخیّل کردن کلام در داستان­های کوتاه پاینده کنایه است. 

  • · «آخوند رابط باد در آستین من کرد» (مرده‌کشان جوزان، 126).
  • · «میرزای هفت خط نیرنگباز اسباب چین که پشه را در هوا نعل می‌کرد و از آب خالص کرة قالبی می‌گرفت» (همان، 145).
  • · «دیگران باید پشت کوه­های بلند، دور از توده­های الماس سماق بمکند و آه حسرت بکشند» (ظلمات عدالت، 90 و 91).
  • · «چون دم گرم او در آهن سرد اثر نکرد با چند گزارش تند و تیز شعورالدوله را از ساوه به خانه فرستاد» (دفاع از ملانصرالدین، 56).
  • · «کک در تنبان ملای محله ما افتاد» (ظلمات عدالت، 198).

2-                ظرافت­های بدیعی (لفظی و معنوی)

2-1-  آهنگین کردن کلام به شیوه­های گوناگون

     پاینده به سبب تسلّط بر متون کهن پارسی، بویژه آثار سعدی با موسیقی زبان آشناست؛ امّا بهرة او از این اندوخته چندان قابل توجّه نیست تا جایی که اعتدال کلام حفظ شده، بی­ آن که برجستگی خاصی خلق کند؛ لیکن همین اندک، دست مایة ارزشمندی است برای طرح کردن چند سطح مختلف در این بحث.

2-1-1- تکرار واژه‌ها برای ایجاد طنز و تأکید

  • · «دنیای بیگوسفند دنیا نیست، جهنم خداست! زنده باد گوسفند! همه چیز برای گوسفند! همه به خدمت گوسفند! راه اصلاح امور این است. گوسفند! گوسفند! گوسفند!» (دفاع از ملانصرالدین، 115).
  • · «ادارة کل تلخ به چند ادارة داخلی تقسیم می‌شد: ادارة تلخ کامل، ادارة نیم تلخ، ادارة مبارزه با تلخ، ادارة تلخیابی، ادارة تلخ سنجی، ادارة تلخ داری، ادارة تلخ کاری و ادارة تلخ یاری» (ظلمات عدالت، 43).

2-1-2- هماهنگی آهنگین افعال جمله­های پیاپی

  • · «می­رفت و می­آمد و رجز می­خواند که می­گیرم و می­زنم و می­بندم و می­کشم و شر دزدان خدانشناس را از سر مردم فقیر کم می­کنم» (مرده‌کشان جوزان، 29).

2-1-3-  کاربرد جناس در سطح بسیار ساده و طبیعی

  • · «تخم وفا در کشتزار صفا افشانده­ایم» (مرده‌کشان جوزان، 243).
  • · «اگر این مرد بی­شرف، غرض و مرض نداشت، می­خواست بنویسه زن رشتی» (ظلمات عدالت،25و252).

2-1-4- تکرار حروف در سطح بسیار ساده (واج­آرایی)

  • · «این‌جا و آن‌جا از اعلام جرم و حیف و میل میلیون­ها و سوء سیاست سازمان نظارت سخن­ها بود» "تکرار حرف س" (ظلمات عدالت، 54).

2-2- مراعات نظیر (تناسب)

  • · «خدایا به سی جزو کلام الله، به حرمت یس، به حرمت فاتحه، به حرمت سورة آل­عمران، به حق صفیه مادر موسی، به حق خدیجة کبری، به فاطمة زهرا، به مجاهدان بدر، به کشتگان احد ... خدایا!» (مرده‌کشان جوزان،98).
  • · «شاید به پندار ارسطوی مدار، موش هدف آفرینش است و آفتاب و ماه و ستاره و آسمان آبی و دریای پرموج و صحرای پرسراب و صبح روشن را به طفیل آن از انبان خلقت درآورده‌اند» (ظلمات عدالت، 171). 

2-3- اغراق

  • · «مأموران دفع ملخ، شهرک ما را از خطر هجوم ملخان که از ایلغار مغول و تاتار بدتر بوده، نجات داده­اند و ضمناً از جناب رئیس، عاجزانه استدعا کرد حال که در جنگ ملخ­ها فتحی چنان عظیم نصیب وی شده که حتماً از فتح نادر در هندوستان و فتح انوشیروان در کشتار مزدکیان مشعشع­تر است، به شکرانة این توفیق بزرگ از تعقیب بقیه ملخ­ها که ممکن است تقصیرشان چندان بزرگ نباشد چشم بپوشد» (مرده‌کشان جوزان، 90و91).
  • · «(قاری) می­گفت تا صبح دست کم ده بار الرّحمن خواندم و به قبر فوت کردم تا مرده خنک بشه» (ظلمات عدالت،202).

2-4- متناقض نمایی (پارادوکس)

از ابزارهایی است که نویسنده برای ایجاد طنز از آن بهره گرفته­است.

  • · «زن به درون دوید و با آن بی­پروایی که بعضی دختران مؤدب و ظریف حوا با شوهران محکوم به خفت خود دارند دو مشت به مغزش کوفت و فریاد زد که این چه قضاوت کردنست!» (مرده‌کشان جوزان، 179).
  • · «رباخوار سنگ دل شیرازی و به تعبیر موافق، کارگشای مهربان بندگان محتاج خدا، یک چمدان کاغذ رنگین چاپ شده ... در هواپیما داشته بود» (ظلمات عدالت، 176).

2-5- براعت استهلال (مقدمه برای ورود به داستان­های کوتاه)

در پاره­ای از داستان­های کوتاه، چند سطر به عنوان مقدّمه برای ورود به متن اصلی داستان یافت می­شود. بخشی از این مقدّمه­ها از خود متن انتخاب شده که در حقیقت بیانگر نقطه اصلی داستان است. امّا بخش دیگری از این مقدّمه­ها غالباً جمله­های نغز یا سخنانی از بزرگان می­باشد که ما را به هدف اصلی نویسنده رهنمون می­کند. البته این مقدّمه تنها تعدادی از داستان­ها را در برمی­گیرد. «براعت استهلال نوعی از صنعت تناسب و مراعات نظیر است، که اختصاص به مقدّمه و سرآغاز سخن دارد» (همایی، 1385: 303).

  • · «پسرخان! غصه مخور. اگر تو هم پنجاه سال زحمت بکشی و خدا بخواهد به همین خوبی خواهی نوشت» "از متن داستان" (مقدمه ملای کوشک از کتاب دفاع از ملانصرالدین، 148).
  • · «وقتی مسیح مرده­ای را زنده کرد، این زنده همان نبود که مرده بود» "ابن عربی" (مقدّمه معجزه مسیح از کتاب مرده‌کشان جوزان، 142).

«آن سوی دیوارها خبرهاست که مردم این سوی از آن غافلند» "مثلی از سنگال" (مقدّمه در بزم شمر و زینب از کتاب ظلمات عدالت، 243).

2-6- تلمیح به آیات قرآن و سرگذشت انبیای الهی

     تسلّط پاینده به کتاب­های دینی، بویژه قرآن موجب شده است که با داستان­هایی مشحون از آیات و روایات مواجه باشیم؛ البته گاهی خرافه نیز در آن دخیل شده و به مایه­های طنز داستان­ها افزوده است.

  • · «ای خدای بزرگ تو بودی که با کلمه باش7 ازلی مرا به نور هستی کشانیدی و به گردونة زندگی بستی و در ظلمات وهم و پندار رها کردی» (مرده‌کشان جوزان، 58).
  • · «قرآن گفته یأجوج و مأجوج مایه  فساده8 (ظلمات عدالت، 156).
  • · «وقتی سلیمان یهودی بلقیس یمنی را پیش خود کشانیده بود، وزیر او آصف برخیا در یک چشم بهم زدن تخت شاه‌خانم را از صدها فرسنگ به بیت‌المقدس آورد و این از برکت اسم اعظم بود»9 (دفاع از ملانصرالدین، 43).

3-                ضرب­المثل

داستان­های کوتاه پاینده و شخصیت­های آن از بطن جامعه و مردم عامی برخاسته­ است؛ لذا بسادگی زبان کوچه و بازار با یکدیگر سخن می­گویند و حتی مثَل­هایی که از گذشتگان خویش به میراث گرفته­اند، در گفت و گوهای خود جاری می­سازند.

  • · «گز نکرده بریده یعنی همین!» (دفاع از ملانصرالدین، 11).
  • · «دنیا  فراز ونشیب دارد، سیبی که به هوا شد تا سقوط کند هزار چرخ می‌خورد» (ظلمات عدالت،51).
  • · «طلبگان نورس که غوره نشده دعوی مویزی داشتند... نوای مخالف می­خواندند» (همان،189).

 4- اطناب

     قسمتی از اطناب داستان­های پاینده مربوط به استفاده پیاپی از واو عطف در میان جملات و در میان کلمات است؛ اما در بخش­هایی جملات معترضه، توصیف­های غیر ضروری و اطاله کلام حول یک موضوع سبب ایجاد اطناب مخّل در داستان می­شود. برای نمونه در داستان معارفة اداری، نویسنده تمام مطالب بی‌ربط به اصل موضوع را وارد داستان کرده تا جایی که تنها در وصف قاچاق چهار صفحه مطلب به رشته تحریر در آورده است.

     محوریت و هسته اصلی بعضی از داستان­های پاینده بر اطناب قرار دارد و اگر بخش­های زائد آن را حذف کنیم تنها اندکی باقی می­ماند؛ با وجود این به جرأت می­توان ادعا کرد، بخشی از این اطناب­های مخّل به ملاحت کلام افزوده است. وارد کردن این گونه اطناب­ها به گردونة داستان تا حدی جنبه سخنوری، وعظ و بیان نکته­های اخلاقی نیز دارد.

5- تأثیر از شعرهای شاعران پیشین

     نویسنده به سبب تسلّط به متون کهن پارسی به بهترین شکل از آنها در داستان­های خود بهره جسته است. اشعار حافظ و سعدی کاربرد بیشتری دارد، ضمن آن که شعر شاعران دیگر به اقتضای مطالب به خدمت گرفته شده است.

  • · «بی‌گفت وگو بسی تیر و دی ماه و اردیبهشت بیاید که ما خاک باشیم»10(دفاع از ملانصرالدین، 92).
  • · «حاکم­ها آمده بودند و مدتی آن جور که دلشان می­خواست خلق خدا را چاپیده بودند و بعد منزل به دیگری پرداخته بودند»11 (مرده‌کشان جوزان، 97).
  • · «به گفته خواجة شیراز: کیمیای سعادت رفیق بود رفیق» 12(مرده‌کشان جوزان، 243).
  • · «ملا گفت: بله، کار خداس دیگه، هر چیز جای خودش. شاعر میگه:

 

جهان چون خط و خال و چشم و بینی

 

که هر چیزی به جای خود ببینی!13

                                                                                          (ظلمات عدالت، 77)

سطح فکری

     توجه به جزئیات یک اثر- از لحاظ زبانی و ادبی- ذهن خواننده را به سمت و سوی اندیشه حاکم بر آن سوق می‌دهد. سطح فکری آثار ادبی که از بطن متن بر­می­آید، چیزی جز نگاه خاص نویسنده به دنیای پیرامونش و دغدغة او نسبت به مشکلات اجتماع و انتقاد از آن نیست. ژیمونسکی(Zhirmunsky) در تعریف خود از سبک وحدت میان شکل و محتوا را در نظر دارد: «سبک نویسنده همان بیان جهان­بینی وی است در قالب تصویر و بوسیلة زبان. از این رو مطالعة سبک نویسنده و هدف­هایی که از آن دارد، جدا از محتوا و عقیده وتصویرواره­ای که در پس آن است، کاری است ناممکن» (خراپچنکو، 1364: 97).

     پاینده نیز در خلق داستان­های خود به رسالتی فراتر از داستان­گویی می­اندیشیده است. بیان خاطرات دوران کودکی، همراه با نقل پاره­ای از دیده­ها و شنیده­ها مایة اصلی داستان­ها را شکل می­دهد. در لابه لای این نقل­ها، نقد مشکلات اجتماعی و وضعیت نابهنجار ادارة کشور از دهه سی تا پنجاه به چالش کشیده می­شود.

     گاهی این داستان­های کوتاه به سمت رئالیسم انتقادی  (Realism Critique)تمایل دارد. چنان که گاه «قهرمان‌های نویسنده از محیط خویش جلوترند و برای رسیدن به وضع اجتماعی تازه­ای تلاش می­کنند» (حسینی، 1387، 1/ 301). این وجه بیشتر در روایت­هایی است که نویسنده ازدوران کودکی خود خاطراتی بیان می­کند و پدر و مادر سختگیرش با نو­آوری­های او و حتی سؤالات بزرگ منشانه­اش مخالفت می­کنند. (داستان چرخ آسیا، کنجکاوی برای مزة شراب از این دست است).

  • · «پدرم با هرکار تازه­ای مخالف بود و مرا مو به مو در خط رفتار قدیم می­خواست» (دفاع از ملانصرالدین، 38). 

     بیشتر حوادث در روستا اتفاق می‌افتد که سبب اصلی آن را می­توان در ساده دلی و گاه بی اطّلاعی ساکنان ده دربارة پیشرفت علم و عدم آگاهی آنان از حقوق واقعی خود تلقّی کرد؛ جز آن که نویسنده نیز بخشی از عمر خود را در روستا به سر برده است. شخصیت­ها کاملاً ایرانی هستند و از قلب فرهنگ ایرانی برخاسته­اند. بیشتر افرادی که مورد طعن پاینده قرار دارند از طبقه ملّا، حاجی، سیّد و آخوند انتخاب شده­اند.

     در برخی از داستان­ها یک موضوع نسبت به سایر موضوعات در مرکزیت توجّه قرار می­گیرد، مثلاً وضعیت آموزشی، تقلّب در امتحانات نهایی و خرید مدرک از کلیدی­ترین موضوعاتی است که در داستان بلند ظلمات عدالت و نشان علمی فیلپور میرزا دیده می­شود یا داستان معارفة اداری در کتاب دفاع از ملانصرالدین، بیانیه نسبةً مفصّلی در اعتراض به رؤسای اداره­هاست.

     انتقادی­ترین داستان­های پاینده، قاضی بلخ و مفتی حلب است که با زبان کاملاً آرکائیک از اجرای نادرست عدالت و احکام اسلامی انتقاد می­کند.

     از سوی دیگر «فکر سوفسطایی بارها در خلال طنزهای داستان­هایش غیر مستقیم تمجید شده» (کسمایی، 1363: 181). گویی قصد نویسنده از سفسطه روشن کردن پس زمینه خوانندگان پیرامون فاصله فکری متفکّران جامعه با حقیقت بوده است. او در تحسّر حقوق از دست رفتة مردم ستمدیده بانگ می­زند چه نشسته­اید غافل؟

«همة حرف پاینده و به قول خودش خمیر مایة مشترک همه این سرگذشت­ها از قدیم و جدید این است که دنیا علی رغم آرمان­های انسان دوستانه فیلسوفان ایده­آلی و خردمندان اخلاقی هنوز هم به کام ددمنشان است» (کسمایی، 1363: 182).

محوری ترین جنبه­های فکری داستان­های کوتاه پاینده عبارتند از:

1-     بدی وضع آموزش و بی سوادی مردم

2-     افراط و تفریط در مقوله­های دینی

3-     رشوه و رباخواری

4-     انتقاد به وضع قضات و دادگاه­ها

5-     دزدی و تعدّی به اموال عمومی

6-     انتقاد از حاکمان و سران دولتی

7-     فقر

8-     تناقض­ میان افکار و کردار مردم

9-     نقد بی‌توجّهی و نادیده انگاشتن مقام  زن

10-            انتقاد از رواج جادوگری و باورهای خرافی

11-            بی‌توجّهی به مقام هنر و هنرمند

«برای پاینده زندگانی صحنه­ای­ست از نمایش، نمایشی که در آن قهرمانان برای یکدیگر چنگال و دندان تیز کرده­اند و چنگال­های خونین خویش را به پیکر اجتماع فرو برده­اند... دروغ می­گویند، طالب مال یکدیگرند و از شانه یکدیگر نردبان و از سینه هم پل می­سازند» (دستغیب، 1340: 1042). 

  • · «(وزیر معارف) اهل شعر نبود و نشان علمی را والاتر از آن می­شمرد ... اهل دین بود... مدارس مختلط را بست. می­خواست بخشنامه کند تا دبیران مرد در مدارس دختران چادر به سر کنند تا دختران حوا از دیدن قد و قامتشان خیال بد نکنند» (دفاع از ملانصرالدین،71).
  • · «(حاجی حیرون) شغل خاصی داشت. زنان بیوه را که مایه و آب و رنگی داشتند، می­گرفت و ماهی چند داشت، مالشان را نفله می­کرد و طلاقشان می­داد. شوهر بیوه زنان بود؛ اما برای مدتی کوتاه» (مرده کشان جوزان، 143).
  • «دیپلم­های بی‌تقلّب اصل به بازار آمده مثل دسته گل! با دو سه هزار تومان پول و کمی رفت و آمد می­شود یک دیپلم کامل با مهر و امضای مقامات معتبر و شماره و تاریخ دفتر که دارای همه مزایای قانونیست خرید و از ته دل به مأموران دلسوز دولت دعا کرد که پیوسته در اندیشه رفاه زیر دستانند» (ظلمات عدالت، 18).

 

تحلیل مشخصه­های سبکی

     تحلیل سبک آن است که «عناصر سبکی یک متن مشخص و تأثیر متقابل آنها را بدقّت دریابد و به گونه­ای بارز باز نماید» (عبادیان، 1372: 55). سبک به عنوان اصلی پنهان در یک اثر باید به صورت نظام­مند و در ارتباط مستقیم  اجزا مورد توجه قرار گیرد.

     نفسانیات، تحوّلات اجتماعی، زمینه­های فرهنگی، دانش­ها و اطلاعات، شغل و حرفة نویسنده و محیط جغرافیایی را به عنوان عوامل سبک ساز معرفی کرده­اند (ر.ک. غلامرضایی، 1387: 13-16). تمام این موارد در جایگاه خود بر داستان­های پاینده تأثیر گذار بوده است؛ او از دل جامعه برخاسته و با دردهای مردم به نیکی مألوف است. دغدغه­های اجتماع را می­شناسد و مبارزه با فقر و عقب ماندگی فکری را بانگ می­زند. حرکت او ضد ظلم و ظلمات در ساحتی فرهنگی انعکاس پیدا کرده است؛ لذا مسائل اجتماعی محوریت غالب فکری او را تشکیل می­دهد. اشتغال در زمینة روزنامه­نگاری و مهارت در نثر مطبوعاتی، بستری مناسب برای شکل­گیری داستان­هایی با زبان ساده و تؤام با طنز فراهم نموده­ است. از سوی دیگر آشنایی با لهجة مردم اصفهان، آداب و رسوم، محلّه و اماکن سبب شده که خواننده با تصاویر زیادی از فرهنگ مردم این شهر آشنا گردد. ظرف این داستان­های نغز، لحن طنزآمیز است که در کنار آرکائیسم مهم­ترین سازه متن را به وجود می­آورد. «عبارات شکسته، فضا را دقیق­تر و ملموس­تر می­کند» (بولتن، 1374: 57). مخاطب در تار و پود گفت‌وگوهای شکسته، حضور پیدا می­کند و درگیر حوادث داستان می­شود. ضرب­المثل و اصطلاحات عامیانه نیز به صورت کاملاً طبیعی در دل متن جای گرفته است.

     تسلّط پاینده به قرآن مجید و همچنین مطالعات تاریخی و دینی او بوضوح در داستان­ها جاری شده است تا جایی که گاه کاربرد واژگان عربی را به واژگان فارسی ترجیح می­دهد؛ حتی اطناب بیش از حد بخشی از جملات را می­توان به تأثیر زبان عربی نسبت داد. شکل افراطی این کاربردها را نثر آخوندی نامیده­اند (ر.ک. بولتن، 1374: 35). البته در داستان­های مورد بررسی، تاحدّی این افراط­ها و تفریط­ها چشمگیر است و در سایر موارد می­توان آن را با طبیعت زبان در ارتباط دانست.

     پاینده در توصیف­های خود بیشتر تابع ذهن است تا عین. او «در زمرة نویسندگانی است که اسیر ذهنیات خویشند و به عینیات چندان توجهی ندارند یا نمی­توانند داشته باشند؛ زیرا همه چیز و همه کس را از درون خود یا درون آنها می‌بینند» (کسمایی،1363: 170). به بیان دیگر او مطالعات و آرمان­های خود را به صورت لباس بر تن شخصیت­ها و فضای داستانی می­پوشاند و زندگی را بر مبنای چالش میان این مقوله­ها تفسیر می­کند. از همین نکته می­توان به راز تشبیهات نویسنده پی برد؛ تشبیه عقلی به حسی پربسامدترین کاربرد را در میان انواع دیگر تشبیه دارد.

     بخشی از شخصیت پردازی­های نویسنده، جنبة نمادین دارد که نمونة بارز آن را می­توان در اسم­سازی­های خاص پاینده جست و جو کرد. اسم­سازی او از شخصیت­های گوناگون با پسوند «الدوله» تعریض به سرانی است که در جامعه نمی­توان بصراحت از آنها انتقاد کرد.

     مراعات نظیر، اطناب به وسیلة واوهای پیاپی بین کلمه­ها و جملات، کنایه­های عامیانه، تکرار و ... همه، دستاویز اولیه خلق طنزهای غیرتکراری است.

     در ادبیات داستانی معاصر پارسی گرایش به آرکائیسم بی‌سابقه نیست. سبب این گرایش را می­توان در  فضای بستة سیاسی، جست­وجوی هویت، تلاش در جهت رسیدن به سبک ویژه، خلق شخصیت­های تازه، طنز و تعریض و آشنایی با ادبیات کهن جست­وجو کرد. در سه نسل داستان­نویسی ایران، افرادی چون هدایت، گلشیری و مندنی­پور به نسبت هم نسلان خود باستان­گراتر هستند و در آثارشان این شاخصه بخوبی منعکس شده است. پاینده مقدّم بر نویسندگان مذکور، تحت­تأثیر ادبیات کهن پارسی بویژه گلستان سعدی و در جهت خلق سبک تازه- به نحوی که داستانش را از دیگران متمایز کند- و همچنین فضای بسته برای گفتمان آزاد به آرکائیسم پناه برده است. او زیر پردة باستان­گرایی، نقایص و کاستی­های جامعه خود را ترسیم می­کند و خواننده را در عین خنداندن به تأمل وا‌‌می­دارد. سبک پاینده محصول نگاه نوین به جامعه­ای است که همسو با تحولات جوامع غربی در حال حرکت به سمت پیشرفت و ترقّی است.

     پاینده در بخشی از داستان­ها تنها به بازنویسی حکایت­های گذشته اقدام کرده است، در فحوای اصلی مطالب تغییر عمده­ای به چشم نمی­خورد؛ اما تفاوت در نگارش و دخیل شدن جهان بینی نویسنده و توسّع مسائل اخلاقی، تأثیر عاطفی را دو چندان کرده و این همان نکته­ای است که شارل بالی(Charles Bally) برای نخستین بار مطرح کرد که «عبارات متحدالمضمون از نظر شدّت عواطف و احساسات متفاوتند و این تفاوت سبک است» (شمیسا، 1374: 31).

     داستان­های خوب امروز در همه جهان با تمام ناهمسانی­هایشان، در این ویژگی به هم نزدیک می­شوند که «میان واقعیت ثابت و چون و چراناپذیر جهان حماسه و واقعیتِ از هم پاشیده جهان مدرن پل می­زنند و به زینت شخصیت‌های داستانی- و انسان معاصر- در متن تاریخ و دوران معنا می­دهند» (یاوری، 1388: 35). این همان راز شیرینی داستان­های پاینده است که با وجود همة نقایصی که برای آن برشمرده­اند، برای خوانندگان خود دلپذیر می­نماید. به قول رولان بارت متن لذت­بخش متنی است که از دل فرهنگ می­آید و گسستنی از آن ندارد، متنی که با رویه راحت خواندن پیوند خورده است» (بارت، 1386: 33).

این نقل قول­ها تا حد زیادی با داستان­های کوتاه پاینده مطابقت می­کند.

 

نتیجه 

     نثر داستانی پاینده به سبب وجود شاخصه­های سبکی متنوّع، در نوع خود قابل توجه است. از جهت ساختار، خواننده با روایت‌های ساده‌ای مواجه است که از خواندن آن می‌تواند لذّت ببرد. شخصیت پردازی بیشتر توصیفات دقیقی است که حالات و روحیّات افراد را به تصویر می‌کشد. از سوی دیگر زبان آرکائیک، اصطلاحات و کلمات فولکلور و واژگان عربی همراه با تشبیه و کنایه سبکی بدیع در داستان­نویسی معاصر خلق کرده است. در ساحت مشخصه‌های ساختاری خواننده با چارچوبی کاملاً ساده مواجه است. سیر روایت­ها معمولاً خطی و در طول زمان شکل می‌گیرد و همچنین شخصیت‌پردازی نیز با توصیف مستقیم جزئیات انجام می‌شود. 

هرچند داستان­های کوتاه پاینده با قالب مدرن این نوع ادبی اندکی فاصله دارد، لیکن نمی­توان آن را یکسره نادیده گرفت. پاینده کوشیده‌است که رسالت خود را در زمینة مبارزه با مشکلات اجتماعی مانند آموزش و فقر در ظرف داستان طنزآمیز عرضه کند تا مخاطبان بیشتری را با خود همراه و هم­دل سازد.

      با وجود ضعف­ها و انتقاداتی که در مورد سبک پاینده بیان می­شود، باید او را نویسنده‌ای موفق و صاحب ذوقی دانست که در پردازش شخصیت­ها و حالات رفتار انسان­ها؛ بویژه با توجّه به موقعیت­های شغلی و صنفی ایشان قلمی شگفت دارد، ولی متأسفانه در زمینه داستان­کوتاه چندان مورد توجه قرار نگرفته است.

 

پی نوشت‌ها

1- قهرمان شیری در کتاب «مکتب‌های داستان نویسی در ایران» برای اصفهان مکتب جداگانه­ای در داستان نویسی قائل شده و به صورت مشروح خصیصه‌های آن را توضیح داده است (ر.ک. شیری، 1387: 115- 162). ضمناً این نویسنده به تفکیک، هر یک از مناطق جغرافیایی ایران را بررسی کرده و بصورت مبسوط نمایندگان اصلی داستان نویسی آن را معرفی کرده است.

2- پیرامون ترجمة قرآن مرحوم پاینده، مقالات ارزشمندی مجال نگارش یافته است که از مهم‌ترین آنها می‌توان به مقالات علامه فرزان و نقد استاد مطهری اشاره کرد (ر.ک. مطهری، 1337: 79- 84 و فرزان، 1356: 345- 421).

3- علی اکبر کسمایی داستان‌های پاینده را به چهار گروه تقسیم کرده است. با توجّه به مشابهت دو دسته از این الگو، نگارندگان بر آن شدند تا داستان‌های کوتاه پاینده را با الهام از طبقه بندی این نویسنده در سه عنوان کلّی‌تر نشان دهند (ر.ک. کسمایی، 1363: 154 و 155).

4- طاق: واحد کشاورزی که یک روز و شب آبگیر است.

5- پچ پچه

6- چوم: ماشین ساده خرمن کوبی، ارچوم: ابزار آهنی شاخه دار که خرمن را با آن زیر و رو می­کنند.

7- آل عمران: 59/ مریم: 35

8- کهف:94

9-             نمل: 38-40

 

10- بـسـی تیر و دی ماه و اردیبهــشت

 

 

برآید که ما باشیم خشت

                                                                                        (سعدی، بوستان، 1381: 186)

 

11- هــر که آمــد عمارتی نو ساخــت

 

 

رفت و منزل به دیگری پرداخت

                                                                                               (سعدی،گلستان، 1381: 52)

 

12- دریغ و درد که تا این زمان ندانستم

 

 

که کیمیای سعادت رفیق بود رفیق

                                                                                                         (حافظ، 1379: 99)

 

13- جهان چون خط و خال و زلف و ابروست

 

 

همه چیزی به جای خویش نیکوست

                                                                                                    (شبستری، 1365:  97)

1-                 قرآن مجید

2-                 اخلاقی، اکبر. (1376). تحلیل ساختاری منطق­الطیر، اصفهان: فردا.

3-                 اخوت، احمد. (1371). دستور زبان داستان، اصفهان: فردا.

4-                 بارت، رولان. (1386). لذّت متن، ترجمه پیام یزدانجو، تهران: مرکز، چاپ چهارم.

5-                 بولتن، مارجری. (1374). کالبدشناسی نثر، ترجمه و تألیف احمد ابومحبوب، بی جا: زیتون.

6-                 بهار، محمّد تقی. (1383)، سبک شناسی یا تاریخ تطور نثر فارسی، تهران: زوار.

7-                 پاینده، ابوالقاسم. (1348). دفاع از ملانصرالدین، بی­جا: وحید.

8-                 ــــــــــــــ.. (1357). ظلمات عدالت، بی­جا: جاویدان، چاپ سوم.

9-                 ــــــــــــــ.. (1357). مرده کشان جوزان، بی­جا: جاویدان، چاپ دوم.

10-              حافظ، شمس الدین محمّد. (1379). دیوان حافظ، تصحیح قاسم غنی و قزوینی، تهران: عارف، چ دوم.

11- خراچنکو، میخائیل. (1364). فردیت خلاق نویسنده و تکامل ادبیات، ترجمه نازی عظیما، تهران: آگاه.

12- دستغیب، عبدالعلی. (1340). «در سینمای زندگی»، راهنمای کتاب، ش 11و12، ص 1038- 1048.

13- رستگار فسایی، منصور. (1380). انواع نثر فارسی، تهران: سمت.

14- سعدی، مصلح بن عبدالله. (1381). بوستان، تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران: خوارزمی، چاپ هفتم.

15- ــــــــــــــــــــــــ .(1384). گلستان، تصحیح غلامحسین یوسفی، تهران: خوارزمی، چاپ هفتم.

16- سناپور، حسین. (1387). جادوهای داستان: چهار جستار داستان­نویسی، تهران: چشمه.

17- سیدحسینی، رضا. (1387). مکتب­های ادبی، ج 1، تهران: نگاه، چاپ پانزدهم.

18- شبستری، محمود. (1365). مجموعه آثار شیخ محمود شبستری، به اهتمام صمد موحّد، تهران: کتابخانه طهوری.

19- شمیسا، سیروس. (1374). کلیّات سبک شناسی، تهران: فردوس، چاپ سوم.

20- شیری، قهرمان. (1387). مکتب­های داستان­نویسی در ایران، تهران: چشمه.

21- عبادیان، محمود. (1372). درآمدی بر سبک شناسی در ادبیات، تهران: آوای نو، چاپ دوم.

22- عبداللهیان، حمید. (1379). کارنامة نثر معاصر، تهران: پایا.

23- غلامرضایی، محمّد. (1387). سبک­شناسی شعر پارسی از رودکی تا شاملو، تهران: جامی، چاپ سوم.

24- فرزان، محمّد. (1356). مقالات فرزان، به اهتمام احمد اداره چی، تهران: حیدری.

25- فرهنگی، سهیلا. (1386). «نگاهی انتقادی به طبقه­بندی سبک­های نثر فارسی»، ادب پژوهی، ش3. ص 127-142.

26- کسمایی، علی اکبر. (1363). نویسندگان پیشگام در داستان نویسی امروز ایران، تهران: شرکت مؤلفان و مترجمان ایران.

27- مطهری، مرتضی. (1337). «نقد ترجمة قرآن ابوالقاسم پاینده»، یغما، ش 118، ص79 – 84.

28- میرصادقی، میمنت. (1376). واژه نامة هنر شاعری، تهران: مهناز، چاپ دوم.

29- میرعابدینی، حسن. (1369). فرهنگ داستان­نویسان ایران، تهران: دبیران.

30- وستلند، پیتر. (1371). شیوه­های داستان­نویسی، ترجمة محمّدحسین عباسپور تیمجانی، تهران: مینا.

31- همایی، جلال­الدین. (1385). فنون بلاغت و صناعت ادبی، تهران: هما، چاپ بیست و پنجم.

32- یاوری، حورا. (1388). داستان فارسی و سرگذشت مدرنیته در ایران، تهران: سخن.

33- یزدانی نجف­آبادی، علی. (1383).  دیباچه دیار نون، اصفهان: گویا، چ دوم.