پژوهشی در شخصیت‌های داستان مدیر مدرسه اثر جلال آل احمد

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد زنجان

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد اراک

چکیده

مهم‌ترین محور این پژوهش، بررسی شخصیت قهرمان اوّل و قهرمانان اصلی داستان «مدیر مدرسه» از منظر اخلاقی، رفتاری و اعتقادی است که برای هر یک از این سه شاخص، نمونه­هایی از متن کتاب به عنوان شاهد بیان شده است؛ امّا این که چرا از بین شخصیت­های پر­شماری که در داستان حضور دارند، تنها به بررسی همین دو گروه بسنده شده، مهم‌ترین دلیل، به رنگ نقش پررنگ و عمیق قهرمان اول و نیز قهرمانان اصلی بازمی­گردد که در سازوکار طولی و حاشیه­ای داستان، حضوری فعّال و مؤثّر داشته­اند، به­گونه­ای که می­توان بدون گزاف ادعا کرد، استخوان­بندی داستان را شکل می­دهند؛ ولی سایر قهرمانان در حکم سایۀ این دو گروه می­باشند. موضوع مهم دیگر، این است که در تحلیل قهرمانان داستان، از روش تفسیر متن به متن  بهره گرفته شده؛ یعنی به آراء و نظریه‌های منتقدان ادبی و مفسران دیگر استناد نشده و این مقاله، فقط بازتاب­دهندۀ تحلیل­های خود نویسنده در خصوص قهرمانانش است. این شیوه، به خواننده اطمینان می­دهد، پژوهشی را می­خواند که از شائبه حب و بغض منتقدان ادبی خالی است و تحلیل هر قهرمان از نویسنده­ای است که خود خالق آن­ها بوده است

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Study of Characters in Story of School Principal (Modir Madrese)

نویسندگان [English]

  • Ghadamzli Sarrami 1
  • Mohammad Moghiseh 2
1 Assistant Professor of Persian Language and Literature, Islamic Azad University Zanjan Branch
2 Ph.D. Student of Persian Language and Literature, Islamic Azad University Arak Branch
چکیده [English]

 
It is concluded from the story that the reader to be briefed on the writer that he  is fully aware of the education system process, furthermore it signifies that the inefficiency and distortion virtually experienced in the field of education affect the life cycle of the author as well.
Modir Madrese or School Principal is a fiction composed by Jalale Aleahmad a writer with genre of third person addressee, he narrates the biography of a teacher that he got tired of his job  therefore he got his mind to assume the post of school principal, he reached to the favorite post by bribery as a result the previous teacher turned to school principal, the school situated at the slope of mountain.
The principal encountered with  seven teachers, a janitor and 235 student who were mostly poor, geographical status, hygienic Services, yard, pond and school insufficient facilities which outlined as major shortcomings  in the story.
Cognizance of students` parents, local council and establishment of school and home association, pornographies carried by a student, injury of 4th grade class teacher by car of an American citizen, jail of 3 grade class teacher due to sympathy toward  socialists, appearing the accountant of education dept at the school asking for bribery and finally sexual scandal by 5th grade student counted as the major parts of the story , the whole incidences forced the principal to resign.
The current story represented in three perspectives like prose, simplicity and motive.
Motive signifies the text of story in social style it means realism fad while the prose depicts soft and colloquial by contribution of simile, explanations, proverbs and folkloric idioms, the stressed discourses, sarcasms and mockery including intensive and expressive prose manifested by representation of samples drawn out from the text.
The prominent part of the criticism revealed by analysis of story characters, as a result criticism of individual characters demonstrate symbol of each different guilds in the community, meanwhile none of personifications represented by nomenclature, ideas by characters and narration of myriad characters expressed by school principal composed of 81 figures plus classification of characters in five categories (main heroes, protagonists, antagonists, ordinary persons and walk on people) all of them well criticized and analyzed finally the characteristics of ethics, deed and faith  except  the protagonist and main heroes who form the tenet of the story reviewed by a lot of illustrations.
The epilogue composes of comparison of the above story with Quranic hero focused stories while the school principal (Modir Madrese) counted as hero focused fiction.

کلیدواژه‌ها [English]

  • JalaleAle- Ahmad
  • Modire Madress
  • character

مقدمه

داستان­نویسی از جمالزاده تا امروز، راهی طولانی پیموده و قلم­هایی زایشگر در حوزۀ قالب، موضوع و زبان به جامعة ادبی معرفی کرده که بی شک جلال آل احمد بر بلندای این قلّه ایستاده است. در آثار این داستان­نویس، سه تازگی به چشم می‌خورد: نثر روان و ساده، موضوع­های حسی، تعهّد اجتماعی و آل احمد توانسته است، در هر سه بشایستگی از پسِ کار برآید.

در نثر شاهکار کرده. اصطلاح­های عامیانۀ دم دستی و جاری بر زبان مردم کوچه و خیابان را براحتی در نثرش نشانده و آن‌قدر راحت و البته گسترده از ضرب­المثل­ها، عامیانه­ها و فولکلور استفاده کرده که هر کتابش به سان دائرة­المعارفی ارزش خواندن دارد. موضوع­هایش نیز ملموس، حسی و قابل درکند. او خود را از همین مردم می­دانسته؛ از همین مردم برخاسته بود و حالا که قلم را در دست می­گرفت، نمی­توانست از برج عاج به مردمی بنگرد که با آنها خندیده بود و گریسته. این خصیصه حتی در گزارش سفر­نامه­ها و روایت‌گری او هم دیده می­شود. تعهّد اجتماعی جلال، به زمینه­های خانوادگی، فکری و کنجکاوی­اش باز می­گردد. او در خانواده­ای بزرگ شده بود که با دین آمیخته بودند. بعد بر دامن سیاست نشست و در جلسه­های حزبی، آن­گاه از ایشان برید، اندکی از دین لغزید، گاه سنت­ها را به سخره گرفت، امّا سرانجام به آغوش فطرت بازگشت و در این رفتن­ها و بازگشتن­ها و تردیدها، آموخت و راهِ بهترین را که مردمش و مرام کشورش و دینش بود، در انتخاب نهایی­اش گنجاند. مدیر مدرسه، جمع همۀ این سه تازگی است و اگر آثار دیگرش یکی ازاین سه ویژگی را دارند، مدیر مدرسه بتنهایی همۀ اینها را دارد.

خلاصۀ داستان

معلّمی خسته از تدریس، تصمیم می­گیرد مدیر شود. یک آدم کارچاق­کن در کارگزینی کارش را درست می­کند و معلّم دیروز می­شود، مدیر مدرسه­ای که در دامنۀ کوه قرار گرفته. او به مدرسه قدم می­گذارد و با هفت معلّم و دو مستخدم آشنایی می­یابد. دانش­آموزان که 235 نفرند، بخش دیگری از داستانند که رفتارشان با معلّم­ها و همکلاسی­های­شان و نیز وضعیت اقتصادی و اخلاقی­شان، در آغاز داستان و سپس به صورت جسته و گریخته در قسمت­های متعدد، از نگاه نویسنده توضیح داده شده است.

وضعیت جغرافیایی و اقتصادی مدرسه، از تعداد اتاق­ها گرفته تا سرویس بهداشتی، حیاط، حوض، وسایل اندک ورزشی و همۀ آنچه که در مدرسه هست و نیست و باید باشد، در همان بازدید روز اوّل، از نگاه مدیر می­گذرد و کمبود‌های مدرسه و فقر دانش­آموزان، موجب آشنایی مدیر با انجمن محلی می­شود.

پیدا شدن چند عکس مستهجن در دست یکی از دانش­آموزان و اعتراض اولیای وی، مصدوم شدن معلّم کلاس چهارم، معرفی شدن یک دختر جوان برای معلّمی به دبستان، به زندان افتادن معلّم کلاس سوم، حضور حسابدارهای ادارۀ فرهنگ در مدرسه، تشکیل انجمن خانه و مدرسه، دیدار مدیر با رئیس جدید فرهنگ، افتضاح جنسی یک دانش آموز کلاس پنجم، از مهم‌ترین بخش­های داستان، که بالاخره استعفای مدیر را فراهم می­آورند و باعث می­شوند تا وی کناره­گیری خود را به رئیس فرهنگ به صورت کتبی پُست نماید.

  درونمایه، سبک، نثر

1. درونمایه

آل احمد از طبقۀ متوسط اجتماع و از میان همین توده­های مردمی که بدنه و قوام فرهنگ و ادب و هنر با آنها و برای آنها می­بالد، برخاسته است. او که در یک خانوادۀ مذهبی رشد یافته، حالا که قلم به دست گرفته و توانسته خود را تا مرز فرهیختگان ادب بالا بکشد، از همین مردم و باورهاشان می­نویسد. به نظر یکی از منتقدان، «در تمام آثار داستانی­اش به جامعۀ پیرامون خود چشم داشت و جهان واقعی را که شخصاً تجربه کرده ... پایه و شالودۀ نوشته­هایش قرار می­دهد» (امامی، 1378، 564). بنابراین، درونمایۀ اثرش «پرداختن به مسائل اجتماعی ... و حاکی از نگاه دلسوزانۀ نویسنده به آدم­های فقیر جامعه است» (بهارلو، 1369، 56) و اینکه داستان او، مجموعه­ای از حوادث پیش پا­ افتاده نیست؛ بلکه برای نشان دادن فساد اداری و تباهی اخلاق است. همین شیوه است که جنبۀ واقعی و اجتماعی به داستانش بخشیده تا منتقدی درباره­اش بنویسد: «در این داستان ...، نکته­های شوم و تنبیه­آور دربارۀ فرهنگ ایران نهفته است که متأسفانه باید گفت گوشه­ای از حقیقت است» (جمالزاده، 1377، 168). حوزۀ جغرافیاییِ نمادینی که نویسنده برای دبستان مورد نظر انتخاب کرده، کوچک و دورافتاده است، امّا درونمایۀ آن مؤثّر و در خور اعتناست تا آنجا که همین نکته را برادرش (شمس) این­گونه روایت کرده: «]این موضوع[ حاصل اندیشه­های خصوصی و برداشت­های سریع عاطفی از حوزۀ بسیار کوچک، امّا بسیار مؤثّر فرهنگ و مدرسه ]است[» (آل احمد، 1369، 103).

2. سبک

نویسنده در پی آن است تا به سبک و سیاق نویسندگان واقعگرا (رئالیست) داستانش را بنویسد. امّا از آنجا که شیوۀ بیانش انتقادی است، یادآور «گورکی» در روسیه است که آل احمد نیز چون وی، با نوشتن داستان­های متعددی که از زندگی خود او سرچشمه می­گرفت ... بنای مرحلۀ جدیدی از رئالیسم را گذاشت که «رئالیسم انتقادی» نامیده می­شود (سیدحسینی، 1366، 176).  

3. نثر

 بارزترین مشخصۀ مدیر مدرسه، بدون شک «جاذبۀ نثرِ ... ساده» (بهار، 1343، 398) و پر کشش نویسنده است که توانسته تحوّلی در داستان­نویسی کوتاه بیافریند. اگر مو­ شکافانه بدان نگریسته شود، با زبانی که مدیون خلاقیّت هنری نویسنده است، روبه­رو می­شویم. ذهن تیز­بین جلال بخوبی دریافته بود که اگر بخواهد موضوعی همه­گیر را که هر خانوادۀ ایرانی با آن دست و پنجه نرم کرده، در قالب داستانی کوتاه بریزد و واگوی ناپسندی­های آن باشد، ناگزیر از انتخاب زبانی است که نثر آن نرم و صمیمی و نیز «بریده بریده و مقطّع» (آل محمود، 1376، 232) و «آمیخته با اصطلاحات عامیانه و تعابیر مذهبی» (عابدینی، 1388، 40) باشد. به همین دلیل آل­احمد در این داستان «به ایجازی درخشان دست می­یابد... [ و ] می‌کوشد، زبان داستان را به زبان محاوره نزدیک کند» (همان، 214). از همین روست که «در مدیر مدرسه، راوی با زبانی راحت با خواننده درد دل می­کند» (همان) و می­تواند با تراش دادن لایۀ بیرونی حوادث، «به واقعیت و توصیف خلّاقانه آن» بپردازد. (jayezeye adabi.com) اینک، پاره­ای از ویژگی­های کلّی نثر این داستان و نمونه­هایی از آن:

1. تشبیه

  • سیگارم را توی زیر سیگاری براق روی میزش تکاندم ... فقط خاکستر سیگار من زیاد بود. مثل تفی در صورت تازه تراشیده­ای ... (ص9).
  • و این­ها (معلّم‌ها) چه جوان­های چلفته­ای! آرام و مرتب درست مثل واگن شاعبدالعظیم می­آمدند و می­رفتند (ص70).

2. توصیف

  • اطراف مدرسه بیایان بود؛ درندشت و بی آب و آبادانی و آن ته رو به شمال، ردیف کاج­های درهم فرو­رفته­ای که از سر دیوار گلی یک باغ پیدا بود، روی آسمان لکۀ دراز و تیره­ای زده بود .... (ص11).
  • ... کله­ها ماشین شده بود و بعضی­ها یخۀ سفید داشتند و پای بیشترشان گیوه بود. ده دوازده تایی از آنها لباس­هاشان به تنشان زار می­زد ... پسرکی مو قرمز توی صف کلاس سوّم ایستاده بود و دریدگی جیب کتش را می­پوشاند و ششمی­ها در گوش هم پچ پچ می­کردند و از ته صف اوّلی­ها دو سه نفر دماغشان را با آستین کُتشان پاک می­کردند ... (ص 17و 18).

3. ضرب­المثل­ها و اصطلاح­های عامیانه

  • ناچار خیال می­کند هر علی آبادی شهری است (ص85).
  • پیدا بود که ناظم هم زیاد پا پی او نمی­شد (ص100).

4. تکیه­کلام­ها

  • از این اداها (ص46).
  • از این دروغ و دَوَنگ­ها (ص79).

5. طعنه و کنایه

  • تابلوی مدرسه هم حسابی و بزرگ و خوانا بود. ... با شیر و خورشیدش که آن بالا­سر سه پا ایستاده بود و زورکی تعادل خودش را حفظ می­کرد (ص 11).
  • یک روز عصر معلّم کلاس چهارم رفت زیر ماشین ... ماشین یکی از آمریکایی­ها ... مگر نمی­دانستی که معلّم حق ندارد این­قدر خوش­هیکل باشد؟ ... مگر نمی­دانستی که خیابان و راهنما و تمدن و آسفالت، همه برای آنهایی است که توی ماشین­های ساخت مملکت­شان دنیا را زیر پا دارند؟ (ص 64)

6. نثر تند و فشرده

(تقریباً در سراسر کتاب، با این نثر رو­به­رویم)

  • بعد دیدم این طور نمی­شود. گفتم بروم قضایا را برای رئیس فرهنگ بگویم و رفتم ... دیدم هیچ ندارم بگویم. از این گذشته، خفت­بار نبود که به خاطر سیصد تومان جا بزنم و استعفا بدهم؟ پس چه شد آن داستان خطر و کام شیر و از این اباطیل؟ ... «نه باش. باز هم باش.» ... و بعد به این فکر­ها خندیدم و «خداحافظ شما. فقط آمده بودم سلام عرض کنم.» و از این دروغ­ها و استعفا­نامه را توی جوی آب انداختم (ص83).

  قهرمانان

  قهرمانان مدیر مدرسه در هشت عنوان بررسی و برای هر عنوان، شواهدی چند آورده شده است:

1. نمونگی

قهرمانان داستان از قشرهای گونه­گونه مردم (طبقات گوناگون اقتصادی، لایه­های مختلف اجتماعی، سطوح متعدّد فکری و ...) هستند. اصولاً آل احمد تیپ­های داستان­هایش را از میان مردم بر می­گزیند تا خواننده بتواند با آنها همذات پنداری کند. دانشور در این خصوص می­نویسد: «مواد خام نوشته­هایش مردمند و زندگی. در حقیقت آنچه را که می‌نویسد ... شخصاً آزموده یا می­آزماید. قهرمان­های داستان­هایش را غالباً دیده­ام و ... زنان و مردان «دید و بازدید»، ... «مدیر مدرسه» غالباً حی و حاضرند» (دانشور، 1384: 9 - 10).

بنابراین، هر یک از قهرمانان مدیر مدرسه، نمونۀ یک تیپ اجتماعی، سیاسی، اقتصادی یا فرهنگی و هنری هستند و از این نگاه، نویسنده در «تیپ­سازی شاهکار کرده است» (کسمایی، 1363، 121). در ذیل، نمونگی هر یک از قهرمانان که در داستان جلوه­گری کرده­اند، مشخص گردیده:

  • مدیر کل، نمونۀ مدیران ارشد اداری.
  • رئیس فرهنگ، نمونۀ مدیران میانی جامعه.
  • مدیر مدرسه، نمونۀ کارشناسان ارشد و در نقش تحلیلگر و روانکاو.
  • ناظم، نمونۀ مدیران جزء.
  • معلم­ها، نمونۀ کارشناسان خبره.
  • دانش­آموزان، نمونۀ نوجوانان محصل.
  • اولیای دانش آموزان، نمونۀ توده­های مردم.
  • مالک مدرسه (فرهنگ­ دوستِ خرپول)، نمونۀ سرمایه داران جزء عاقبت­اندیش.
  • جوانک بریانتین زده،یکی جوانکی رشتی و یکی از این آقا پسرهای بریانتین زده، نمونۀ جوانان.
  • دختر جوان بیست و یکی دو ساله و زنیکۀ بیکاره، نمونۀ دختران و زنان.
  • حسابدار فرهنگ و بازرس تربیت بدنی و کارمند پُست، نمونۀ کارمندان.
  • حاج آقا، نمونۀ قشرهای مذهبی.
  • فرنگی مآب، نمونۀ تحصیل­کردگانِ از فرنگ برگشته.
  • رانندۀ آمریکایی، نمونۀ حضور پر نفوذ آمریکایی­ها در کشور.
  • حسابداری که حقوق تمام معلّم­ها و ... را می­دزدد، نمونۀ کارمندان متخلف و متقلّب.
  • ارباب­ها، نمونۀ قشرهای سرمایه­دار.
  • دکتر بهداری و طبیب بهداری ارتش، نمونۀ پزشکان.
  • پاسبان، نمونۀ نگهبانان شهر.
  • سرهنگ، نمونۀ ارتشی­ها.
  • فرّاش و دربان و باغبان و مُقنّی و نجّار، نمونۀ قشرهای زحمتکش کارگر و کشاورز. 1

2. بی­نامی

هیچ یک از قهرمان­ها «نام» ندارند؛ همگی بدون مشخصۀ اصلی هر فرد و فقط به اسم شغل و عنوانشان معرفی شده‌اند2 : رئیس فرهنگ (ص 9) / مدیر کل (ص 9) /  مدیر (ص 13) /  ناظم (ص 15) / معلّم­ها (صص 15 – 23 و 81) / فرّاش (ص 8 و 37) / بازرس (ص 34) / دکتر بهداری (ص 34) و ... برخی از شخصیت­های فرعی بسیار کلی­تر و حتی بدون عنوان معرفی شده­اند: «یکی دو تای دیگر هم اعضای علی البدل» (ص 89).

3. افکار قهرمانان

سوّمین ویژگی قهرمانان این است که نویسنده، اندیشه، کردار و آرمان قهرمان­هایش را در داستان مطرح می­کند و حتی ابهام‌ها، تردید­ها و باورهای آل احمد بر زبان قهرمانان داستانش نشسته است: «به نظر من جلال عقاید سیاسی­اش را از زبان قهرمان­هایش در کسوت قصه و رمان بازگو می­کرد» (a liaram)

1/3. نمونه­ای از آراء نویسنده، از زبان شخصیت­های داستانش

  • [ نویسنده از زبان مدیر خطاب به ناظم، در خصوص مرمّت کردن سرویس­های بهداشتی مدرسه، که اداره حاضر نیست هزینۀ تعمیر را بدهد و جوابشان این است که «نمی­شه پول دولت رو تو ملک دیگرون خرج کرد» ] گفتم: «راست هم میگن. ملک فرهنگ که به این آلودگی نمیشه!» و خندیدیم (ص22).

4. بازتاب­های گوناگون

شخصیت­ها به شیوه­های متفاوت و یا یکسان در داستان نمود یافته­اند. گاه یک شخصیت در فصول مختلف (مانند معلّم کلاس چهار در فصول 2 و 10) تکرار شده و گاه در یک فصل بدفعات (مانند ناظم در فصل 2). این تکرار، گاه با عنوان یکسان است و گاه با عنوانی متفاوت: (مثلاً «زنیکۀ بیکاره» در فصل 12، همان زنی است که در فصل 14 با عنوانِ «آن زن که هفته­ای یک بار سری به مدرسه می­زد»، معرفی شده).

    از زاویه­ای دیگر، گاه نقش­ها جمعی معرفی شده­اند، مانند معلّم­ها و دانش­آموزان: (هفت تا معلّم، ص13/ دویست و سی و پنج تا شاگرد، ص13). و گاه مجدداً همین جمع، تک به تک، یا به صورت چند نفر، چند نفر به خواننده نمایانده شده­اند که در خصوص معلّم­ها و شاگردها دقیقاً به همین شکل در کتاب عمل شده است.

5. فراوانی قهرمانان

فراوانی شمار قهرمانان، از ویژگی­های درشت این اثر است، به طوری که جمع تعدادشان به 81 نفر نوع می­رسد که تمامی ایشان به ترتیب حضور در داستان بدین قرارند:

 1.  رئیس فرهنگ (ص 9)

 2.   مدیر کل (همان)

 3.  کارچاق­کن (ص 10). (همین شخص در صفحۀ 12 با عنوان «دلال کار» معرفی شده)

 4.  فرهنگ­ ْدوستِ خرپول (مالک مدرسه، ص 11. همین شخص در صفحۀ 35 و 36 با عنوان «مالک مدرسه و در صفحۀ 105 با عنوان «خرپولِ فرهنگ­ ْ دوست» معرفی شده).

 5.  کارمندها (ی اداره فرهنگ، ص 13)

 6.  ناظم (ص 15)

 7.  معلّم کلاس چهار (همان)

 8.  معلّم کلاس اوّل (همان)

 9.  معلّم کلاس دوّم (ص 16)

10.  معلّم کلاس سه (همان)

 11 و 12.  معلّم کلاس پنجم و شش (این کلاس دو معلّم دارد، همان)

13.  معلّم ورزش (همان)

14.  فرّاشِ اوّل (ص 18)

15.  مادر ناظم (ص 19)

16.  بازرس (ص 34)

17.  دکتر بهداری (همان)

18.  طبیب بهداری ارتش (همان)

19.  فرّاشِ دوّم (ص 37)

20.  یک کارگر (همان)

21.  رانندۀ کامیون (که ذغال آورده، ص 39)

22.  پدر یکی از شاگردها (که سه کامیون شن آورده، ص 45)

23.  نوکرهای متعدّد (در خانه­ای که انجمن محلی تشکیل ­شده، همان)

24.  حاجی آقا (ص 46)

25.  صاحبخانه (همان)

26.  رئیس انجمن (همان)

27.  آن­که عینک زده بود (ص 47)

28.  راننده­ها (ص 48)

29.  خیّاط (ص50)

30.  زن­های سرِ جوی (همان)

31.  یکی از اولیای اطفال (که شش عکس مستهجن از پسرش گرفته و به مدرسه آورده بود، ص 51)

32.  پاسبان (همان)

33.  حسابدار (ی که پول تمام ادارۀ فرهنگ را می­دزدد، ص 57)

34.  زنم (زن آقای مدیر، ص 61)

35.  رانندۀ آمریکایی (که معلّم کلاس چهار را زیر می­گیرد، همان)

36.  دربان بیمارستان (ص 62)

37.  چهار نفر در اتاق بیمارستان (ص 63)

38.  پدر معلّم کلاس چهار (ص 65)

39 و 40.  دو نفر دیگر (همان)

41.  یکی از شاگردها (ی مدیر که دکتر بیمارستان است، ص 64 - 65)

42.  دانش­آموز کلاس چهار (ص 72)

43.  پدر دانش­آموز کلاس چهار (که تاجر بازار است، ص 73)

44.  زنیکۀ بیکاره (ص 76)

45.  دختر جوان (که به عنوان معلّم جدید معرفی شده، همان)

46.  مادر ناظم (ص 79)

47 و 48.  دو تا معلم (یکی جای معلّم کلاس سه، یکی جای معلّم کلاس چهار، ص 81)

49.  حسابدار فرهنگ (همان)

50.  با عمله و اکره­اش (همان)

51.  کارمند پُست (ص 85)

52.  استاد نجّار (همان)

53.  مُقنّی (همان)

54.  فرنگی­مآب (ص 87)

55.  باغبان (ص 88)

56.  سرهنگ (ص 89)

57.  پیرزن (همان)

58 و 59.  یکی دو تای دیگر (همان)

60.  بازرس تربیت بدنی (ص 90)

61.  پسر جناب سرهنگ (ص 100)

62.  کلاه مخملی­ها (ص 104)

63.  ژیگولوها (همان)

64.  عمقزی گل­بته­ها (همان)

65.  خاله خان­باجی­ها (همان)

66.  برو بچه­هاشان (همان)

67 و 68 و 69.  دو سه تا آخوند (همان)

70 و 71 و 72.  [ دو سه تا ] سید (همان)

73.  رئیس جدید فرهنگ (ص 105)

74 و 75 و 76.  یک جفت پدر و مادر و بچه­شان (ص 107)

77.  پسرک نرّه خر (ص 108)

78 و 79 و 80.  دو سه تا از دوستانم (ص 111)

81.  بازرس (دادگستری، ص 112)

6. افراد مختلف در گفتار قهرمانان

گاه قهرمانان اصلی یا فرعی و حتی قهرمان نقش اوّل، از افرادی نام می­برند که هیچ حضور خارجی در داستان ندارند و فقط عنوان کلّی یا شغل­شان بر زبان آنها آمده. شمار این افراد نیز زیاد است. ایشان هم همانند قهرمانان حاضر در صحنۀ ­داستان، بدون نام و با عنوان شغلی معرفی شده­اند. چند نمونه از این انسان­ها کسانی هستند مانند: مدیر قبلی مدرسه (ص12)، دوتا زنِ پدر ناظم (ص19) و ... .

7. انواع قهرمانان

قهرمانان مدیر مدرسه به پنج گروه تقسیم می­شوند:

7-1. نقش اوّل

قهرمان نقش اوّل همان مدیر مدرسه است.

7-2. قهرمانان اصلی

شاکلۀ کلی داستان بر روی دوش این افراد است و اینها حضوری مؤثّر در فضای داستان دارند. قهرمانان اصلی عبارتند از: رئیس فرهنگ، ناظم، معلّم­ها، دو فرّاش، دانش­آموزان، حسابدار دزد، مدیر قبلی، مالک مدرسه، بازرس فرهنگ، حسابدار با عمله و اکره­اش، دختر بیست و یکی دو ساله، اعضای انجمن محلی، اعضای انجمن خانه و مدرسه، یک جفت پدر و مادر و بچه­شان، پسرک نرّه خر، بازرس دادگستری.

 

7-3. شخصیت­های فرعی

این افراد نقش کم­رنگی در داستان دارند. گاه میزان حضور آنها در یک یا حداکثر دو صحنه است؛ امّا از نقش­شان نمی­توان چشم ­پوشید. این افراد عبارتند از: مدیر کل، دکتر بهداری، زنیکۀ بیکاره، پاسبان، رانندۀ کامیون، پدر یکی از شاگردها (که سه کامیون شن برای حیاط مدرسه فرستاده)، حسابدار آن مدرسه (که قبلاً مدیر در آنجا معلّمی کرده) و فرنگی­مآب.

7-4. افراد عادی

این افراد در حاشیۀ داستان هستند؛ ولی با حضورشان نقش شخصیت­های فرعی را بهتر به چشم می­نشانند. افراد عادی عبارتند از: نوکرهای متعدّد (در خانه­ای که جلسۀ انجمن محلی تشکیل شده)، راننده­ها (ی اعضای انجمن محلی)، دکتر کشیک، پدر معلّم کلاس چهار، پسرها یا برادر­زادۀ معلّم کلاس چهار، یکی از اولیای اطفال، مادر ناظم، کارمند پُست، استاد نجّار، مُقنّی، باغبان، خیّاط، زن­های سرِ جوی.

7-5. سیاهی لشکرها

فقط برای پُر کردن حفره­های خالی داستان و پُر آب و رنگ نشان دادن حاشیه­ها از ایشان بهره گرفته شده. این افراد عبارتند از : کلاه مخملی­ها، ژیگولوها، عمقزی گل­بته­ها، خاله خان­باجی­ها، بَرو بچه­هایشان، و ... .

8. تحلیل شخصیت قهرمان نقش اوّل و قهرمانان اصلی

با توجه به اینکه قهرمان نقش اوّل و قهرمانان اصلی، استخوانبندی داستان را شکل می­دهند، در این پژوهش، از بین پنج گروه از شخصیت­ها که در داستان حضور دارند، فقط این دو گروه تحلیل و بررسی شده­اند که تحلیل شخصیت تک تک این دو گروه نیز بر اساس متن کتاب است؛ زیرا این روش که تفسیر متن به متن نامیده می­شود، این ویژگی را دارد که از نفوذ تحلیل­های خارج از متن جلوگیری کرده و خواننده می­تواند به تحلیلی خالص که به دور از هر نوع دخالت جانبدارانه یا مغرضانه است، دست یابد. در این تحلیل سه نکته مورد توجه قرار گرفته:

  الف: تدوینگری

هر یک از شخصیت­ها، به تناسب حضورشان در داستان، از زوایای مختلف (خصوصیات رفتاری، اعتقادی، اخلاقی، وضعیت اقتصادی، جایگاه حقوقی و ...) بررسی شده­اند. چون تحلیل، فرامتنی نیست، بنابراین فقط به متن بسنده شده و همین، از سویی دست تحلیلگر را می­بندد - چون نمی­تواند به اظهارنظر بپردازد و نیز نمی­تواند از نظریۀ منتقدان سود جوید - و از سوی دیگر، وی ناچار است که با کاستی­های متن کنار بیاید. به همین دلیل، در تحلیل شخصیت­های این داستان، گاه یک و گاه چند شاخص به کار رفته و این فقط بدین دلیل بوده که پژوهشگر خواسته است به متن وفادار بماند و تنها تدوینگر تحلیل، خودِ نویسنده باشد. از این روی، صفاتی که در عناوین برای یک از شخصیت­ها آمده، حاصل برداشت پژوهشگر از متن است، که چه بسا پسند ذائقۀ خوانندگان این مقاله نباشد.

  ب: گزینشگری

از بین تمام شخصیت­هایی که از قهرمانان اصلی­اند، فقط شخصیت رئیس فرهنگ، ناظم، مدیر قبلی مدرسه، معلّم­ها (کلّی و تک تک)، دانش­آموزان (کلّی و تک تک)، فرّاش قدیمی و جدید و سرآمد همۀ آنها، مدیر مدرسه - که نقش اوّل است- تحلیل شده­اند؛ زیرا بیشترین کارکرد طولی و محتوایی را در داستان دارند. با این کار، پژوهشگر نشان داده است که بخشی از قهرمانان اصلی، تأثیر کمتری در فضای داستان داشته­اند و از این رو، نیازی به تحلیل ایشان احساس نمی­شده است.

 

  ج: نادیده­انگاری

بدیهی است سایر شخصیت­ها (فرعی، عادی، سیاهی لشکر)، به دلیل حضور کم عمق در داستان و نیز نقد و روایت کوتاه نویسنده از ایشان، تحلیل نشده­اند.

تحلیل شخصیت مدیر مدرسه

خصوصیات اخلاقی

  1. لجباز

  • از در که وارد شدم، سیگار دستم بود و زورم آمد سلام کنم. همین طوری دنگم گرفته بود قُد باشم (ص9).

  2. اهل رشوه دادن

  • صدو پنجاه تومان در کارگزینی کل مایه گذاشته بودم تا این حکم را به امضا رسانده بودم (ص10).

  3. فرصت طلب

  • همان روز وارسی فهمیده بودم که مدیر قبلی مدرسه، زندانی است ... جزو پَرِ قیچی­های رئیس فرهنگ هم کسی نبود که ... سرو دستی برای این کار بشکند. خارج از مرکز هم نداشت ... فکر نمی­کردم کس دیگری هم برای این وسط بیابان دلش لک زده باشد ... این بود که خیالم راحت بود (ص12).

  4. عافیت طلب

  • حالیش کردم که حوصلۀ این کارها را ندارم (حساب و کتاب دخل و خرج مدرسه) و غرضم را از مدیر شدن برایش خلاصه کردم و گفتم که حاضرم همۀ اختیارات را به او بدهم (ص23).

    5. دروغگو

  • [ برای ورود به بیمارستان مصلحت می­بیند که به جای مدیر مدرسه که مقام قابل اعتنایی نیست، خودش را بازرس وزارت فرهنگ معرفی کند] (ص62).

  6. اهل معاشرت

  • رئیس فرهنگ که رفت، گرم و نرم از همه­شان (معلّم­ها) حال و احوال پرسیدم (ص17).

 خصوصیات کرداری

1. پرهیز از غش در معامله

  • [وقتی کامیون دوازده خروار ذغال آورده و در رسیدهای رسمی ادارۀ فرهنگ جای مقدار ذغال تحویلی را خالی گذاشته و ناظم به او می­گوید که اگر با ادارۀ فرهنگ کنار نیاید و در جای خالی، ننویسد که هجده خروار ذغال تحویل گرفته، کار مدرسه را لنگ می­گذارند، این غش در معامله را نمی­پذیرد] (ص40 و 41).

  2. همدردی و کمک به همکاران و مدرسه

  • [در خیلی از موضوع­ها و بخصوص برای جلب کمک انجمن محلی به دانش­­آموزان و مدرسه (ص44 تا 50) و بستری شدن معلّم کلاس چهار در بیمارستان (ص61 تا 67) و نیز کمک به بستری کردن مادر ناظم (ص79 و 80) و برای ملاقات معلّم کلاس سوّم در زندان، پیشقدم می­شود] (ص103).

 

  3. مجرّب

  • ده سال تجربه، این حداقل را به من آموخته بود که اگر معلّم­ها در ربع ساعت­های تفریح نتوانند بخندند، سر کلاس، بچه­های مردم را کتک خواهند زد (ص38 و 39).

  4. دنبال پیشرفت بودن

  • از معلّمی هم اُقم نشسته بود. ده سال الف ب درس دادن و ... دیدم دارم خر می­شوم، گفتم مدیر بشوم (ص10).

  5. احساساتی بودن

(صفحۀ 101 مطالعه شود)

خصوصیات اعتقادی

  1. طعنه و کنایه­های سیاسی زدن

  • [در هنگام ملاقات با معلّم کلاس چهار که رانندۀ آمریکایی او را زیر گرفته، می­گوید]: مگرنمی­دانستی که خیابان ... برای آنهایی است که توی ماشین­های ساخت مملکت­شان دنیا را زیر پا دارند (ص64).

  2. خود­خوری / تردید / درماندگی

  • [وقتی معلّم کلاس چهار را روی تخت بیمارستان می­بیند، وقتی در همین بیمارستان با یکی از شاگردانش که اکنون دکتر شده، رو­به­رو می­شود، به مونولوگ (تک گفتاری) می­پردازد، که به نوعی خودخوری، گیجی و تردید و شک از آن برداشت می­شود] (ص67).
  • [هنگامی که معلّم کلاس سه را به جرم فعالیت سیاسی (طرفداری از کمونیسم) زندانی می­کنند]: «چرا حالیش نکردی که بیفایده است؟» امّا آیا من تقصیری داشتم؟ (ص80).

  3. تیز هوشی

  • [در موضوع دو کله قند که دانش­آموزی به فرّاش قدیمی می­فروشد، مدیر، سر از افراد دخیل در ماجرا در­می­آورد. این افراد: فرّاش قدیم، فرّاش جدید، ناظم، دانش­آموز مورد نظر و پدر وی بودند. حتی می­فهمد که پدر آن دانش­آموز دو زن داشته! ] (ص72 تا 75).

  4. تدبیر در مدیریت

  • [برخورد مؤدّبانه با دخترک بیست و یکی دو ساله که به عنوان معلّم به مدرسه آمده]: متأسفانه راه مدرسۀ ما را برای پاشنۀ کفش خانم­ها نساخته­اند (ص77).

تحلیل شخصیت رئیس فرهنگ

خصوصیات اخلاقی

  1. متکبّر بودن

  • رونویس را با کاغذهای ضمیمه­اش زیر و رو کرد و بعد غبغب انداخت و آرام و مثلاً خالی از عصبانیت گفت: جا نداریم آقا. این که نمیشه! هر روز یک حکم میدن دست یکی و می­فرستنش سراغ من ... (ص9).

  2. دو رو بودن

  • رئیس فرهنگ گفته بود: «من از این لیسانسیه­های پر افاده نمی­خواهم...» و یارو برایش گفته بود ... فلانی ... مثقالی هفت صنّار با دیگران فرق دارد و از این هندوانه­ها و خیال من راحت باشد و پنجشنبه هفتۀ دیگر خودم بروم پهلوی او ... و این کار را کردم. این بار رئیس فرهنگ جلوی پایم بلند شد که «ای آقا ... چرا اوّل نفرمودید؟! ... » و ... چای سفارش داد (ص13).

 تحلیل شخصیت ناظم

 خصوصیات اخلاقی

  1. اهل سازش با متقلّبان

  • [در موضوع کامیونی که ورقۀ باسکول آن می­گوید دوازده خروار ذغال دارد، از مدیر می­خواهد که در جای خالیِ رسید ادارۀ فرهنگ، به جای عدد دوازده، هجده را بنویسد، در حالی که وزن واقعی ذغال سنگ­ها فقط 9 خروار بوده. ناظم استدلالش این است]: اگه باهاشون کنار نیایید، کارمونو لنگ می­گذارند ... (ص40).

  2. اهل گرفتن حق سکوت

  • [وقتی دو کله قند را دانش آموزی به فرّاش قدیمی می­فروشد، پای ناظم می­توانسته به وسط کشیده شود و فرّاش هم می­بایست به او حق سکوت بدهد. به همین روی، وی را بی­خبر می­گذارد] (ص72).

  3. خود­رأی

  • ناظم سَر ْ­خود دویست سیصد تومانی داده بود و هالتر خریده بود (ص91).

خصوصیات کرداری

  1. مدیریت داشتن

  • ناظم ... براحتی امر و نهی می­کرد و بیا برویی داشت و با شاگردهای درشت، روی هم ریخته بود که خودشان ترتیب کارها را می­دادند و پیدا بود که به سَر ْخر احتیاجی ندارد (ص15).

  2. فعّال و کارا

  • مرد عمل است. کار را می­بُرد و پیش می­رود (ص101).

 خصوصیات اعتقادی

  1. باورمند به تنبیه بدنی دانش­آموزان

  • [وقتی مدیر از او می­خواهد که در هنگام تنبیه، کنترل شده این کار را انجام دهد، می­گوید]: اگر یک روز جلوشونو نگیرید، سوارتون میشن آقا. نمی­دونید چه قاطرهای چموشی شده­اند آقا (ص30).

  2. مخالفت با فعالیت سیاسی در مدرسه

  • [آثار فعالیت مدیر و دو معلّم کمونیست را که از مدرسه اخراج شده­اند، به مدیر نشان می­دهد و با حرارت می­گوید]: رئیسشون رو که گرفتند، چه جونی کندم آقا تا حالیشون کنم که دست ور دارند آقا (ص27).

 تحلیل شخصیت مدیر قبلی مدرسه

خصوصیات اعتقادی

  1. سیاسی بودن (از مروّجان کمونیسم)

  • روی گچ دیوار با مداد قرمز ... به عجله و ناشیانه علامت داس و چکش کشیده بود. بی آنکه چیزی بپرسم، خود او [ناظم] دنبال کرد: از آثار دورۀ اوناست آقا. اوّل سال که آمدم اینجا، مدیرشون هنوز بود آقا. کارشون همین چیزها بود. روز­نومه بفروشند، تبلیغات کنند و داس و چکش بکشند آقا (ص27).

تحلیل شخصیت معلّم­ها

نویسنده، جدای از آنکه تحلیلی از تک تک معلّم­ها به دست داده، خصوصیات کلی معلّم­ جماعت را این گونه بر شمرده است:

  1. مقلّدان بی دردسر
  2. بی­خبر از دیروز
  3. درک نکردن ملاک­های روز
  4. فعّال نبودن در تعطیل کردن مدرسه
  5. تنگ­نظر بودن (بی­شخصیتی، بی­اطّلاعی، هیچکاره بودن)
  6. دلسوز نبودن

  (از شماره 1 تا 6، ص 69 و 70) و در صفحۀ 25 به اینکه «دیر سر کلاس حاضر می­شوند»؛ و در صفحۀ 44 به اینکه «جوان و پخمه» هستند، اشاره دارد.

تحلیل شخصیت معلّم کلاس اوّل

خصوصیات اخلاقی

  1. کم رو بودن

  • می­شد حدس زد که ... فقط سر کلاس اوّل جرأت حرف زدن دارد و آن هم فقط دربارۀ آی با کلاه و صاد وسط و از این حرف­ها (ص16).

تحلیل شخصیت معلّم کلاس دو

خصوصیات اخلاقی

  1. شوخ طبع بودن

  • ... داد می­زد که دلقک معلّم­هاست و هر ساعت تفریحی باید بیاید و باعث تفریح همکارانش باشد (ص16).

  تحلیل شخصیت معلّم کلاس سه

خصوصیات کرداری

  1. دارای جنب و جوش، و کلام مقطّع

  • مثل فرفره می­جنبید. مقطّع حرف می­زد؛ یعنی بریده بریده (ص16).

خصوصیات اعتقادی

  1. سیاسی بودن (از مروّجان کمونیسم)

  • یکی هم معلّم کلاس سه. [ناظم به مدیر گزارش می­دهد که یکی از مروّجان کمونیسم، معلّم کلاس سوّم است] (ص28).

تحلیل شخصیت معلّم کلاس پنج و شش (دو نفر هستند )

خصوصیات کرداری (اوّلی)

  1. رسیدگی به سر و وضع خود

  • جوانکی بود بریانتین­زده، با شلوار پاچه تنگ و پوشِت و کراوات زرد ... دایماً دستش حمایل موهایش بود و دم به دم توی شیشه­ها نگاه می­کرد (ص16).

  2. فحاش

  • لای دَرِ کلاس شش را که باز کردیم «... ت بی پدر و مادر» جوانک بریانتین­زده خورد توی صورتمان. یکی از بچه­ها صورتش مثل چغندر قرمز بود. لابد بزک فحش هنوز باقی بود (ص21).

  3. با تأخیر سر کلاس حاضر شدن

  • آهسته­تر از آن می­آمد که یک معلّم تأخیر کرده جلوی مدیرش می­آید (ص25).

  4. سهل انگار

  • [در لو رفتن عکس­های مستهجنی که به دانش­آموزی داده تا روی تخته بچسباند] (ص51 تا 56).

  خصوصیات کرداری (دوّمی)

  1. قابل احترام و خود­اتکا

  • موقّر و سنگین ... به خودش اطمینان داشت و تنها معلّمی بود که سیگار توی جیبش بود (ص16).

  2. با تأخیر سر کلاس حاضر شدن

  • معلم حساب پنج و شش هم که نیومده آقا (ص28).

  خصوصیات اعتقادی

  1. سیاسی بودن (از مروّجان کمونیسم)

  • یکی همین آقازاده که هنوز نیامده. [ناظم به مدیر گزارش می­دهد که این معلّم از پر و پا قرص­های اصول کمونیسم است] (همان)

تحلیل شخصیت معلّم ورزش

خصوصیات اخلاقی

  1. متقلّب

  • ... از آن قاچاق­ها. هفته­ای سه روز هم نمی­آمد و دو قورت و نیمش هم باقی بود (ص17).

  2. با تأخیر سر کلاس حاضر شدن

  • [ناظم خطاب به مدیرمدرسه] کلاس سه، ورزش دارند. گفتم بنشینن دیکته بنویسند آقا. [چون معلّم ورزش هنوز به مدرسه نیامده] (ص 27).

تحلیل شخصیت معلّم کلاس چهار

خصوصیات اخلاقی

  1. مؤدّب

  • لفظ قلم حرف می­زد ... وقتی رئیس فرهنگ رفت ... از طرف همکارانش تبریک ورود گفت و ... «ان­شاءالله زیر سایۀ سرکار، سال دیگر کلاس­های دبیرستان را هم خواهیم داشت» (ص15).

  2. با تأخیر سر کلاس حاضر شدن

  • از همان ته مرا دیده بود. تقریباً می­دوید ... رفتم توی دفتر نشستم ... که هن­هن­کنان رسید (ص26).

تحلیل شخصیت دانش­آموزان

  در صفحۀ70، خصوصیات کلی دانش­آموزان به شماره آمده:

  1. اهل معاشرت درست حسابی نبودن: سلام را نیمه­جویده تحویل دادن.
  2. کفش و لباس نامرتب داشتن.
  3. خوراک متناسب با وضعیت مالی خانواده، به مدرسه آوردن.
  4. خدم و حشم داشتن بعضی از دانش­آموزان.
  5. با همدیگر به مدرسه آمدن.
  6. خرید خرت وخورت (خوراکی) از فرّاش مدرسه.

 خصوصیات اخلاقی

  1. سوءاستفاده از اخلاق معلّم

  • آقای مدیر ! اصلاً دوستی سرشون نمی­شه. تو سری می­خوان (ص21).

  2. دزدی

  • [دانش­آموزی از کلاس چهارم، اجناسی را از خانه دزدیده، به مدرسه آورده و به فرّاش قدیمی می­فروشد] (ص72 تا 75).

  3. فساد جنسی

  • [بخش 18 به این موضوع اختصاص یافته است] (ص107 تا 111).

خصوصیات کرداری

  1. منظّم نبودن

  • [در سَرِ صف] ششمی­ها در گوش هم پچ پچ می­کردند و از ته صف اوّلی­ها دو سه نفر دماغ­شان را با آستین کُتشان پاک می­کردند (ص18).

  2. شیطنت کردن

  • ناظم ترکه­ای به دست داشت و به نوبت کف دستشان می­زد. (ص29) بعد ... گزارش داد که چه کرده بودند و نیز گفت که معمولاً چه کارهای بدی می­کنند (ص30).

  3. نزاع کردن

  • ساده­ترین شکل بازی­های­شان در ربع ساعت­های تفریح، دعوا بود (ص34).

 وضعیت اقتصادی

  1. دانش­آموزان، همه از قشر­های ضعیف

  • پای بیشترشان گیوه بود. ده دوازده تایی از آنها لباس­هاشان به تنشان زار می­زد. پسرکی ... توی صف کلاس سوّم ... دریدگی جیب کُتش را می­پوشاند (ص18).

تحلیل شخصیت فرّاش (قدیمی)

خصوصیات اخلاقی

  1. قدر­دان نبودن

  • چه نمک­نشناس است و چه پررو است و تا به حال صد بار تو روی معلّم­ها ایستاده (ص19).

  2. خبر چین

  • [فرّاش از وضعیت خورد و خوراک بچه­ها و نیز هم­صنف خود (فرّاش جدید) به مدیر خبر می­دهد و می­خواهد سر از کارِ همه درآورد] (ص71).

  3. در مال دزدی شرکت کردن

  • [فرّاش قدیمی، دو تا کله قند از یک دانش­آموز کلاس چهارم می­خرد و نمی­خواهد بداند که آن دانش­آموز این جنس را چگونه به دست آورده] (ص72).

  4. رعایت نکردن آداب معاشرت / فرصت طلب

  • حالا من مانده بودم و ناظم، که چیزی از لای در آهسته خزید تو ... فرّاش مدرسه بود (ص18).
  • ...در یک دقیقه، همۀ درد دل­هایش را کرد (ص19).

جایگاه حقوقی

  • ناظم گفت از دهاتی­های املاک صاحب مدرسه بوده و فرهنگ به اصرار او استخدامش کرده ... معلوم شد که خودش و زن و بچه­اش سر­جهاز مدرسه­اند (ص19).

تحلیل شخصیت فرّاش (جدید)

خصوصیات اخلاقی

  1. متکبّر بودن

  • محل سگ به هیچ کس نمی­گذاشت ... او هم خودش را یک­پا مثل همه می­دانست (ص38).

  2. بد­زبان بودن

  • بد­زبان بود ... (ص 38).

  3. خیّر بودن

  • [به همه معلّم­ها پول قرض می­دهد] (ص57).

 خصوصیات کرداری

  1.مجرّب

  • زبر و زرنگ ... و از هر کاری سر رشته داشت ... سرش توی حساب بود (ص37).
  • زرنگ بود و فوری کار را انجام می­داد و بر می­گشت (ص38).

قهرمان­محوری

اکنون که داستان را خوانده­ایم و با ویژگی­های اخلاقی، رفتاری، اعتقادی هر یک از شخصیت­های آن آشنا شده­ایم، راحت­تر می­توانیم به این نظریه تن دهیم که داستان مدیر مدرسه، تاحدودی از ویژگی­های یک داستان قهرمان­محور برخودار است. در داستان­هایی از این دست، این قهرمان داستان است که به حوادث داستان جهت می­دهد، آنها را کنترل و رهبری می­کند و به میل و خواست خود، وقایع داستان را به هدفی که در ذهن خویش مشخص کرده، می­رساند. قید تاحدودی به این مناسبت است که قهرمان اول داستان، علی­رغم میل باطنی، نمی­تواند در همۀ رویدادها صددرصد فعال باشد. ایشان در برخی از صحنه­ها مانند کنترل معلّم­ها برای حضور بموقع در کلاس، سر زدن به معلّمی که به زندان افتاده، عیادت بهنگام از معلّم کلاس چهار، در­خواست معلّم و فرّاش از اداره، و چند صحنۀ دیگر، نقش محوری خود را نشان می­دهد، امّا هر جا نمی‌تواند یا کم می­آورد، ناظم به فریاد او می­رسد، همچنان­که می­بینیم ناظم است که در تشکیل انجمن خانه و مدرسه، سیطره بر دانش­­آموزان بی‌انضباط، راه­انداختن سالن ورزش و چند صحنۀ دیگر، نقش تعیین­کننده دارد. بنابراین، مشخص می­گردد که ضعف نقش اوّل داستان را ناظم و یا حتی فرّاش جدید می­پوشاند؛ زیرا خودِ نقش اوّل اعتراف کرده است که ناظم مرد عمل است (ص101) و فرّاش جدید، از همه واردتر (ص44). نقش اوّل با تردیدهایی که از مونولوگ­گویی (تک­­گفتاری) او بر می­آید، در برخی از فضاها کاملاً درمانده و حیرتزده است و نمی­داند که دقیقاً باید چه موضعگیری­ای بکند. این درماندگی در موضوع خرید خودسرانه وسایل ورزشی از طرف ناظم، به زندان افتادن معلّم کلاس سه، حضور در اتاق رئیس فرهنگ برای تقدیم استعفا، هجوم شک بر وجودش پس از عیادت معلّم کلاس چهار و دانستن اینکه یک رانندۀ آمریکایی او را زیر گرفته، کاملاً روشن است.

قهرمان­محوری در داستان­های قرآن

نگاهی به داستان­های قرآن، نشان‌دهندة آن است که برخی از داستان­های آن، حادثه­محور است (مانند داستان قوم عاد و ثمود) و برخی قهرمان­محور (مانند داستان حضرت یوسف). خداوند داستان اخیر را برای پیامبرش بدین شکل معرفی می‌کند: «نحن نقصّ علیک احسن القصص بما اوحینا الیک هذا القرآن و ان کنت من قبله لمن الغافلین» (قرآن، یوسف/ 3) که دو نکته از آن برداشت می­شود: اول آنکه بهترین قصه است و دوم اینکه پیامبر از آن خبر نداشته. امّا شاه ­کلید فهم، همان «احسن القصص» بودن است، چرا که با تدبیر قهرمانِ اول آن، یکی از سرشتی­ترین زیبایی­های داستانی که بر مدار قهرمان­محوری به پیش رفته، شکل می­گیرد و از این منظر می­تواند با قهرمان محوری مدیر مدرسه به سنجه درآید تا نقاط ضعف و قوت هر یک، به نیکی آشکار گردد.

در داستان حضرت یوسف (ع)، به طور کلّی با دو قهرمان اصلی در پنج گروه رو­به­رو هستیم که هر یک از گروه­ها در مقطع زمانی ویژه­ای، بخشی از داستان آن حضرت را پیش برده­اند. آنچه حائز اهمیت است، این است که در تمامی این گروه­های پنجگانه، یکی از شخصیت­ها که خودِ حضرت یوسف(ع) می­باشد، ثابت است و شخصیت­های دیگر که به تناسب نقش و زمان عوض می­شوند، متغیّر. این پنج گروه عبارتند از: یوسف و پدر- یوسف و برادران- یوسف و زلیخا- یوسف و عزیز مصر - یوسف و هم­ سلولی­ها.

در چهار گروه از این پنج گروه، نقش اوّل از آنِ حضرت یوسف (ع) است و فقط در گروه اوّل، نقش اوّلی او را پدر «حضرت یعقوب (ع)» - داراست. آنچه از داستان ایشان بر مبنای روایت قرآن استنباط می­گردد، این است که تمامی حوادث غیر از دورۀ کودکی آن حضرت، به دست نقش اوّل، یعنی حضرت یوسف(ع)، به پیش می­رود و این اوست که نقش راهبری حوادث را بر عهده دارد.

 

 

نتیجه

 مدیر مدرسه، داستانی است که با نثری روان و سبکی واقعگرایانه (رئالیستی)، درونمایه­ای اجتماعی را روایت می­کند که عام و همه­گیر است؛ یعنی آموزش و پرورش جامعۀ ایرانی. شمار فراوان شخصیت­های حاضر در داستان، که هر یک نمونه‌ای از یک صنف، گروه یا تیپ هستند، نمایی از یک جامعه­اند که در دل یک دبستان جا داده شده­اند. این نمونگی، همراه با نثری که آمیخته به ضرب­المثل­ها و اصطلاح­های عامیانه و برخوردار از نیش و کنایه­های سیاسی و فرهنگی است، توانسته است، آنچنان گیرایی برای خواننده ایجاد کند که نویسنده بتواند با روایتی شیرین و نوشا، تلخی و ضعف سیستم آموزشی کشور را در روزگار خود بزیبایی بازگو نماید.

  1. مدرسه، کارآفرینی کل، فرماندار نظامی، رکن دو، انجمن محلّی، پاسگاه، بیمارستان، انجمن خانه و مدرسه و ... ، و نیز هر یک از سه شهرِ اصفهان، یزد و رشت که جملگی در متن به کار رفته­اند، می­توانند نمونه ­باشند؛ امّا چون خارج از اهداف این پژوهش هستند، واکاوی نشدند.

  2. فقط در یک جا (ص38)، آمده که نام فرّاش جدید، «حسین» است، امّا هیچ­گاه این اسم در طول داستان تکرار نشده و در همه جا از وی با همان عنوان «فرّاش جدید» نام برده شده.

1- قرآن مجید

2- بلاغی، صدرالدین. (1368). قصص قرآن، تهران: امیرکبیر، چاپ چهاردهم.

 3- آل احمد، شمس. (1369). جلال از چشم برادر، تهران: سعدی.

4- امامی، کریم. (1378). آل­احمد تصویرگر جامعه­ای نابسامان، برگرفته از «یادنامة جلال آل­احمد»، تألیف و گردآوری: علی دهباشی، به دید - شهاب ثاقب، تهران.

5- آل محمود، جلال آل احمد. (1376). نویسندۀ رسالتمدار و حکایتگر صادق رنج­های مردم بود، آفتاب مرغ حق، ج 8. 6- بهار، شمیم. مدیر مدرسه و نون والقلم جلال آل احمد، اندیشه و هنر، دورۀ 5، ش 4، 1343.

7- بهارلو، محمد. (1369). داستان کوتاه ایران، تهران: طرح نو.

8- جمالزاده، محمدعلی. (1337). نقد و بررسی مدیر مدرسه، راهنمای کتاب، ش دوم.

9- سیدحسینی، رضا. (1366). مکتب­های ادبی، نیل، نگاه، چاپ نهم.

10- خرّمشاهی، بهاءالدین. (1377). دانشنامۀ قرآن (جلد اوّل و دوّم)، دوستان- ناهید، چاپ اول. (در تدوین «قهرمان­محوری در داستان­های قرآن»، از این کتاب به صورت عام بهره گرفته شده است).

11- دانشور، سیمین. (1384). غروب جلال، آیینه جنوب.

12- عابدینی، حسن. (1388). صدسال داستان­ نویسی ایران، تهران: چشمه.

13-کسمایی، علی. (1363). نویسندگان پیشگام در داستان­نویسی امروز ایران، تهران: مؤلّفان و مترجمان ایران.

 (سایت­ها)

14- www.jayezeadabi.com (آخرین بازدید: 10/12/1390)

15- www.aliaram.com (آخرین بازدید: 12/12/1390)