نگاهی به ردیف و کارکردهای آن در شعر خاقانی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران

2 دانش آموخته کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه مازندران

چکیده

به گفته‌ی محققان، ردیف را می‌توان یکی از اجزای اصلی شعر کهن فارسی دانست که ساخته و پرداخته‌ی ذوق و قریحه‌ی ایرانی است. ردیف به عنوان یکی از ارکان موسیقی کناری، نقش عمده‌ای در شعر کلاسیک فارسی ایفا نموده است و پارسی‌سرایان از دیرباز به سرودن اشعار مردّف توجه نشان داده‌اند. در اشعار ابتدایی فارسی، کمتر از ردیف استفاده شده است اما هرچه شعر فارسی به سوی تکامل روی نهاده، کاربرد ردیف نیز بیشتر نمود پیدا کرده و شاعران به مرور از کاربرد ردیف‌های ساده به سوی استفاده از ردیف‌های دشوار رونهادند. یکی از شاعرانی که توجه ویژه‌ای به ردیف نشان داده و کاربرد انواع ردیف در شعر او بسامد بالایی دارد، خاقانی است. در این جستار، تلاش شده است از زاویه‌ی آمار به ردیف در شعر خاقانی پرداخته شود؛ لذا با ارائه‌ی آمارهای دقیق اشعار مردّف و غیر مردّف و انواع ردیف در کل دیوان این شاعر، مورد بررسی قرار گرفت و مشخص شد اشعار مردّف وی بسیار بیشتر از اشعار غیر مردّف‌اند. آمار انواع ردیف نیز نشان می‌دهد که ردیف‌های فعلی پرکاربردترین نوع ردیف در شعر خاقانی هستند. از سوی دیگر، کارکردهای ردیف در شعر خاقانی نیز مورد بررسی قرار گرفت و به این نتیجه دست یافتیم که عمده‌ترین کارکردهای ردیف در شعر این شاعر عبارتند از: ایجاد وحدت میان شاعر و مخاطب، هماهنگی ردیف با مضمون شعر، ایجاد صور خیال و ترکیبات جدید، برجسته‌سازی یک تصویر یا مضمون، القای حس درونی شاعر، ایجاد وحدت تخیل و اندیشه، تقویت موسیقی شعر، ایجاد لذت دیداری و پوشاندن عیوب قافیه.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Looking at Radif and its Functions in Khaghani’s Poem

نویسندگان [English]

  • Masood Roohani 1
  • Mohammad Enayati 2
1 Associate Professor of Persian Language and Literature, the University of Mazandaran
2 M.A. Graduate of Persian Literature, the University of Mazandaran
چکیده [English]

According to researchers, radifs can be one of the main components of the ancient Persian poetry made by Iranian talent and muse. Radif as one of the pillars of the side music, has played a major role in classical Persian poetry, and Persian poets have  shown great  attention to composing  radif-consisting  poems, since ancient times. In the early Persian poetry, radif is used slightly but the more the Persian poetry completed, the more application of radif have seen, and gradually, poets intended to use simple types instead of those complicated.
One of the poets who have shown special attention to using radif and its application forms are of high-frequency in his poems, is khaghani. In this essay, we have tried to analyze  Khaghani's poem statically. For this purpose, we have provided accurate statistics of the radif-consisting poems and those are not radif-consisting. We  studied various types of radifs in all khaghani's Divan as well. Then it is proved that the frequency of his radif-consisting poems is higher than the other with no radif.
Statistical analysis shows that 815 of 1212 khaghani`s poems consist  radifs.This number  equals 20/68% of his all poems. Study of radif in different form showes that poem with radif appreciably are more predominant than poems without radif. 81/77% of Ghazels, 39/64% of  odes, 88/54% of  quatrains/rubais, 22/64%  of fragments  and 66/79% of his small odes have radif. The types of radif in Khaghani's poem includes: verb, noun (noun phrase), letters, adverbs, pronouns, adjectives and phrases, or sentences (such as overnight). But the verb type (70%) is mostly used in his poetry. In this article  we discussed the functions of radif in khaghani' poems and concluded that the main functions of  radif in his poetry are as follows:
1- Creating unity between poet and audience
When the reader can guess the word (or phrase) in a particular situation, he will find himself as a contributor in composing poet.
2-  coordination of radif with theme and motif
Coordination of radif and poetry is of high importance in view of the great poets such as khaghani. Of course, creating such a figure seems to be elaborate especially in long odes. Keeping this coordination needs a strong sense and high capacity that khaghani have.
3- Creating new figures of thoughts and speeches
Repeatition of radifs in Khaghani`s poem created new themes and combinations. Forozanfar says: "khaghani is among the great poets of Iran in inventing of combinations and pleasant ironies"(Forozanfar, 1384:617)
4-  Foregrounding an image or theme
One of the aims of radif is foregrounding; the poet repeat a word, theme or image in order to highlight and make it important. Special position of radif in the end of poem and the pause after or before it increases emphasis and focus on it.
5- Inducing the interior sense of poem
Poet sometimes repeats a word or phrase in the poem sequence and  aims at inducing an interior sense to the audience. Sadness, happiness, hope, hopelessness, and any other senses are conveyable through these repetitions.
6- Unifying thought and imagination
Poet with the help of radif leads the poem to a unique thought; for example, khaghani in one poem selected word "safahan" as radif  to highlight it, and establish poetic concepts about this city until the end as well.
7- Strengthening the music of poetry
Musical function of  radif  is featured in khaghani's  poem and he used these radifs beautifully with the aim of making  his poem melodious and musically rich.
8- Creating visual pleasure
Sometimes the writing form of radif in khaghani's poem - specially in the long noun and verb type of  radifs  - creates a visual balance and pleasure for reader.
At the end, we should say that the Divan of  poetry  of  any poet (except for Mowlavi) is not like khaghani's, because of  containing diverse images and new radifs.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Row
  • types of row
  • Row functions
  • Deviation
  • Khaghani

مقدمه

ردیف یکی از عناصر اصلی شعر در زبان فارسی است که به عنوان یکی از عوامل مهم موسیقایی از دیرباز مورد توجّه شاعران زبان فارسی بوده است؛ «ردیف را باید یکی از نعمت‌های بزرگ شعر فارسی دانست، درصورتی‌که بلای جان معانی و احساسات شاعر نباشد؛ زیرا از جهات موسیقی و معانی و کمک به تداعی‌های شاعر و از نظر ترکیبات               و مجازهای بدیع در زبان به شعر زیبایی و اهمیت می‌بخشد» (رک: شفیعی کدکنی،1385: 138-142).

    بررسی شعر بیشتر شاعران نشان می‌دهد که دل‌نشین‌ترین و موسیقایی‌ترین اشعار این شاعران، آ‌ن‌هایی است که دارای ردیف هستند. به عبارت دیگر هرجا که شاعر، به موسیقی و ریتم کلام نظر داشته، توجّه وی به ردیف و شعر مردّف فزونی یافته است. یکی از شاعرانی که توجّه ویژه‌ای به ردیف نشان داده، خاقانی است. در این جستار سعی    شده به زوایای مختلف ردیف در شعر خاقانی پرداخته شود تا ارزش و اهمیت آن در شعر وی مشخص گردد. در این راستا به جستاری آماری دست زده شد و تمامی اشعار خاقانی1 مورد بررسی دقیق آماری قرار گرفت2 و بسامد اشعار مردّف و غیر مردّف به تفکیک قالب‌های مختلف، ارائه گردید. از سوی دیگر، انواع ردیف‌های به‌کارگرفته ‌شده از سوی شاعر، تفکیک گردیده و آمار درصدی هر یک از آن‌ها به دست آمد تا مشخص شود کدام نوع از ردیف در شعر خاقانی کاربرد بیشتری دارد. مسألة دیگری که علاوه بر ارائة آمارهای دقیق به آن توجّه شد، بررسی کارکردهای ردیف در شعر خاقانی است تا دریابیم شاعر از کاربرد زیاد ردیف در شعرش، چه اهدافی را دنبال می‌نموده است. به عبارت دیگر، ببینیم ردیف در شعر وی چه نقش‌ها و کارکردهایی داشته است.

    دربارة ردیف در شعر فارسی تحقیقاتی صورت پذیرفته که از جمله مهم‌ترین آن‌ها می‌توان به آراء شفیعی کدکنی در کتاب «موسیقی شعر» اشاره کرد. در خصوص نگاه آماری به ردیف، جستارهای اندکی صورت گرفته که از جملة آن‌ها عبارتند از: «ارزش چندجانبة ردیف در شعر حافظ» از یحیی طالبیان و مهدیه اسلامیت، «اهمیت و کاربرد ردیف در سبک خراسانی» از عطامحمد رادمنش. در باب ردیف در شعر خاقانی اشارات جسته و گریخته‌ای در برخی تحقیقات مانند نوشتة کوتاهی از حسین مختاری با نام «ردیف در شعر خاقانی» دیده شده است؛ امّا در هیچ‌یک، به‌طور گسترده و همه جانبه به بحث ردیف و بخصوص کارکردهای آن در شعر این شاعر نام‌دار پرداخته نشده است. حال قبل از ورود به بحث اصلی مقاله، اشارة کوتاهی به سابقة ردیف در شعر فارسی و تعاریفی که از آن ارائه شده است، می‌نماییم.

2- پیشینة ردیف و تعاریف آن

ردیف یکی از ویژگی‌های زبان فارسی است که در زبان‌های دیگر کمتر دیده شده است؛ «در شعر ملل دیگر مانند   فرانسه و انگلیس ردیف وجود ندارد و در شعر ترکی، تا پیش از قرن 13 سابقه‌ای ندارد و مشخص است که از ادب  فارسی به آنجا راه پیدا کرده؛ زیرا شعر ترکی تقلیدی از شعر فارسی است، هم از نظر مضامین و هم از نظر قافیه و    ردیف و وزن شعر (شفیعی کدکنی،1385: 125). ردیف در شعر عرب نیز سابقة چندانی ندارد و تنها در شعر معاصر ایشان نوعی ردیف دیده می‌شود. مهم‌ترین عوامل پیدایش ردیف در شعر فارسی را چنین برشمرده‌اند:

1-وجود فعل رابط که از خصایص زبان‌های آریایی است و باعث پیدایش و توسعة ردیف گردیده است.

2- نیازمندی بیشتر به قافیه در زبان فارسی؛ بدین‌سان که مثلاً در عربی، قافیه‌ها به تناسب اعرابی که در آخر کلمه وجود دارد، قابل کشش و امتداد بیشتری هستند؛ امّا چون آخر کلمات فارسی ساکن است، کلمة قافیه قابل امتداد نیست و همین امر باعث می‌شود که در موسیقی قافیه به وجود کلمات مشترک بسیاری نیاز پیدا شود.

3- مسألة دیگر، وجود امکانات خاصی است که زبان فارسی از نظر جایگاه کلمه‌ها دارد که این امر در زبان‌های دیگر کمتر دیده می‌شود و به همین سبب، شاعران حتی ردیف‌های دشوار اسمی و فعلی را در شعر خود التزام کرده‌اند بدون اینکه طبیعت گفتار و زبان به‌هم بخورد (رک: شفیعی کدکنی،1366: 223).3

    ردیف به صورت طبیعی با ساختار شعر فارسی عجین شده است و قدمت آن در شعر فارسی به قدیمی‌ترین اشعار موجود در ادب فارسی می‌رسد. البته ردیف بیشتر از نیمة دوم قرن پنجم به بعد خود را نشان داده است. به عبارت دیگر هرچه شعر فارسی مسیر تکامل را طی می‌کند و به جلو می‌آید، بر تعداد اشعار مردّف افزوده است.

    از ردیف تعاریف مختلفی ارائه شده که تقریباً اصل و پایة همة آن‌ها یکسان است. از جمله تعاریف کهن ردیف، می‌توان به تعریف شمس قیس رازی اشاره کرد: «قافیت بعضی از کلمه آخرین بیت باشد به شرط آن‌که کلمه بعینها و معناها در آخر ابیات دیگر متکرّر نشود، پس اگر متکرّر شود آن را ردیف خوانند و قافیت در ماقبل آن باشد» (شمس  قیس،1360: 202). ردیف را چنین نیز تعریف کرده‌اند: «بدان‌که ردیف عبارت‌است از کلمه‌ای یا بیشتر که مستقل باشد در لفظ و بعد از قافیه اصلی به یک معنی تکرار یابد» (درّه نجفی به نقل از شفیعی کدکنی،1385: 123). ردیف در لغت به معنی سواری است که پسِ دیگری بر یک اسب می‌نشیند (رک: پادشاه،1363: 2072). در بدیع‌الافکار ویژگی‌ها و محاسن ردیف این‌گونه ذکر شده است: «شعر دارای ردیف را مردّف گویند که بسیار خوشایند است و لطایف طبع       و حدّت ذهن شاعر و جزالت ترکیب و متانت تقریر متکلّم در سخن، به بربستن ردیف خوب ظاهر گردد و ردیف    می‌تواند بود که کلمه‌ای بود یا بیشتر و باشد که از مصراعی، یک کلمه قافیه بود و باقی ردیف» (واعظ کاشفی سبزواری،1369: 75).

    در کتب معاصر نیز تعاریفی از ردیف ارائه شده است: «ردیف، تکرار یک یا چند کلمة هم‌معنی بعد از واژة قافیه است» (وحیدیان کامیار،1372: 116). حق‌شناس نیز ردیف را چنین تعریف نموده‌است: «ردیف هم‌گونی کاملی است که از تکرار یک عنصر دستوری یگانه (واژه، گروه، بند، جمله) با توالی یکـسان و با نقش‌های صوتی، صرفی، نحوی و معنایی یکسان در پایان مصاریع یا ابیات یک شعر بعد از قافیه پدید می‌آید (حق‌شناس،1360: 33). به گفتة شمیسا، ردیف کلمه یا کلماتی است که در آخر مصراع‌ها عیناً بعد از قافیه تکرار شوند (رک: شمیسا،1386: 101).

3-ردیف در شعر خاقانی

بیشتر محقّقان به برجستگی ردیف در شعر خاقانی اذعان داشته‌اند؛ «به جرأت می‌توان گفت که دیوان اشعار هیچ شاعری (به استثنای مولوی) از حیث تنوّع تصاویر و داشتن ردیف‌های نو و بدیع و به قولی از لحاظ موسیقی کناری به پای دیوان خاقانی نمی‌رسد» (مختاری،1371: 67). خاقانی از جمله شاعرانی است که استفادة فراوانی از ردیف نموده است و «با سرودن اشعاری با ردیف‌های مشکل و تازه، که اغلب این ردیف‌ها افعال مرکب هستند و گاه جملة کاملی را تشکیل می‌دهند، جلوه و جلای تازه‌ای به شعر فارسی می‌دهد» (همان، 66).

    خاقانی شاعری خلّاق با قدرت تخیّل برجسته است و همین قدرت تخیّل، یاری‌رسان وی در ساخت و استفاده از ردیف‌های مشکل است و «روشن است که التزام ردیف‌های مشکل و تصریح در قصاید بلند و طولانی با حفظ صحّت و تناسب معانی که برای کمتر کسی از شعر بدان پایه از حسن و متانت میسر گردیده هم دلیل توانایی طبع فیاض او تواند بود» (فروزانفر،1384: 614).

«شعر خاقانی اوج بازی با ردیف است و پس از او دیگران از همین حدود تجاوز نمی‌کنند، با این تفاوت که او کاملاً از عهدة ادای فکر و مضامین خود برمی‌آید و آیندگان اغلب دچار یاوه‌گویی می‌شوند. بخصوص در دورة صفوی که در قصیده همواره خاقانی را سرمشق خود قرار می‌داده‌اند» (شفیعی کدکنی،1385: 153).

4- نگاهی آماری به ردیف در شعر خاقانی

بررسی‌های آماری نشان می‌دهد که از مجموع 1212 شعر خاقانی، تعداد 815 مورد دارای ردیف هستند که این رقم 20/68 درصد از کل اشعار وی را شامل می‌شود. بررسی ردیف در قالب‌های مختلف نیز بیانگر آن است که اشعار مردّف نسبت به اشعار غیر مردّف برتری محسوسی دارند.81/77 % از غزلیات، 39/64 % از قصاید، 88/54 % از رباعیات، 22/64 % از قطعات و 66/79 % از قصاید کوچک وی دارای ردیف هستند. جداول و نمودارهای ذیل به خوبی سطح اشعار مردّف و غیر مردّف را نشان داده است:

درصد اشعار مردّف

تعداد شعر مردّف

تعداد شعر

                  تعداد

نوع شعر

81/77

263

338

غزل

39/64

85

132

قصیده

88/54

163

297

رباعی

22/64

210

327

قطعه

66/79

94

118

قصیده‌های کوچک

20/68

815

1212

جمع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار درصدی اشعار مردّف و غیر مردّف خاقانی به تفکیک قالب شعری

چنان‌که از این آمارها برمی‌آید، ردیف نقش برجسته‌ای در شعر خاقانی دارد. بخصوص در غزلیات که نزدیک به 80% آن‌ها مردّف هستند. «ردیف جزیی از شخصیت غزل است و تعداد غزل موفقی که ردیف نداشته باشد، کم است. به عبارت بهتر، هرچه غزل کامل‌تر می‌شود، میانگین ردیف نیز بالاتر می‌رود» (شفیعی کدکنی،1385: 157)

    در تحلیل این آمارها باید گفت قصاید معمولاً کم‌ردیف هستند؛ زیرا با توجّه به طولانی‌بودن قصیده، التزام به ردیف و حفظ پیوند هنری و موسیقایی آن با بافت کلی شعر دشوار می‌نماید و به عبارت ساده‌تر، از عهدة هر شاعری برنمی‌آید؛ زیرا تکرار ردیف تا پایان یک قصیدة طولانی، محدودیت‌هایی را برای شاعر ایجاد می‌کند و گاه شاعر را مجبور به کاربرد مضامین تکراری می‌نماید. امّا در شعر خاقانی می‌بینیم که درصد قصاید مردّف بسیار بالا است و شاعر با چیره‌دستی از عهدة انجام این امر دشوار برآمده است. به نظر می­رسد، این ویژگی قصاید خاقانی؛ یعنی مردّف بودن آنها، ناشی از حس برتری­جویی و مفاخره نسبت به شاعران هم­دوره باشد، زیرا چنان که گفته آمد به کارگیری ردیف‌های مشکل در قصاید طولانی با حفظ تناسب معنایی برای کمتر کسی میسر گردیده است و این را می­توان از مشخّصه­های سبکی شعر خاقانی دانست .

5- انواع ردیف در شعر خاقانی

ردیف در شعر خاقانی از زاویه‌ای دیگر نیز قابل ارزیابی است و آن انواع ردیف‌های به‌کار گرفته شده در شعر اوست؛ انواع ردیف در شعر خاقانی عبارتند از: فعل، اسم (گروه اسمی)، حرف، قید، ضمیر، صفت و عبارت یا جمله (شبه جمله)، آمارهایی که از انواع ردیف در شعر خاقانی به دست آمده به شرح ذیل است:

 

صفت

قید

حرف

اسم (گروه اسمی)

ضمیر

جمله (شبه جمله)

فعل

نوع ردیف

 

 

5

5

7

49

54

140

555

تعداد

 

 

 

این نمودارها بیانگر آن است که ردیف‌های از نوع فعل، بیشترین نقش و کاربرد را در شعر خاقانی دارد و تقریباً 70%  اشعار مردّف وی را دربرمی‌گیرد. از بین این افعال تعداد 445 فعل جزو افعال تام و تعداد 110 فعل جزو افعال ربطی می‌باشند. در ادامه به تمامی انواع ردیف‌های موجود در شعر خاقانی، به همراه تعداد کاربرد آن‌ها اشاره می‌شود.

1-5- افعال تام

چنان‌که از آمارها برمی‌آید، پرکاربردترین نوع ردیف در شعر خاقانی، ردیف فعلی است. افعال تام به‌کار گرفته شده در ردیف شعر وی عبارتند از:

دریاب/1 طلب/2 بپرداخت/1 ساخت/2  گریخت/3 افتاده است/1 فتاده است/1 افشانده است/1 نزده است/1 خاست/1 برخاست/1 برنخاست/1 فرست/6  نشست/2 بنشست/1بشکست/1 خواهد شکست/1 داشت/1 نداشت/4 نپذرفت/1 توان خواست/1 خواهم داشت/1 توان یافت/1 نهاده است/1 مانده نیست/1 نمانده است/1 برفت/1 رفت/1 نیامده است/1 آمده است/1 سوخته است/1 بسوخت/1 ندیده است/1 می‌جست/1 کشتن است/1 رانده است/1 بگذشت/2 درگذشت/3 پدید نیست/1 کجاست/2 چیست/1 سود نداشت/1 مرده است/1 در است/1 داد/2 بفرستد/1 نشکند/1 می‌شکند/1 نپذیرد/2 نخواهند/1 زند/1 زنند/1 زد/1 نمی‌آید/1 نیاید/3 می‌آید/2 آید/6 فروناید/1 افتاد/2 بازآفتاد/1 فتاد/1 ساختند/1 می‌سازد/1 برنتابد/3 نمی‌تابد/1 تازه کرد/3 افشاند/1 خواهم فشاند/2 افشانده‌اند/1 دارد/5 نمی‌دارد/1 ندارد/4 دارند/1 کرد/4 نکرد/2 کرده بود/1 می‌کند/2 کند/6 کنند/2 نکنند/1 می‌کنند/1 نکند/1 کرده‌اند/1 اندازد/2 برآید/1 برآمد/3 برنیامد/1 می‌برد/1 برد/1 نبرد/2 ببرد/1 برسد/2 رسید/1 نرسانید/1 می‌نرسد/1 رسد/1 نرسد/2 رساند/1 رساد/1 خندد/1 نتوان نهاد/1 بازآورد/1 منهید/1 نشکیبد/1 بخشد/1 بخشی/1 برآورد/1 آورد/4 بازآرد/1 برآرد/1 باید/2 درنگیرد/1 بگیرد/1 گیرد/1 گیرند/1 دهید/1 می‌دهد/2 دهند/1 ندهد/2 نویسد/1 نماند/6 بماند/1 بنماند/1 درنماند/1 ماند/2 بماناد/1 خیزد/2 می‌رود/2 نشناسد/1 شناسد/1 آمد/2 نمی‌آمد/1 خورد/2 می‌پوشد/1 پوشد/1 برانگیزد/1 بگشایید/1 بگشاد/1 گشاد/1 کشد/1 کشید/ 2 برافکند/2 شنوند/1 باز دهید/1 نخواهند داد/1 نبیند/1 دیده‌اند/1 بینند/1 دیدستند/1 ندید/1 ندوخته‌اند/1 آمیخته‌اند/1 نیامیزد/1 نماید/1 نگذارند/1 می‌گویند/1 خواهم گزید/1 نگرید/1 می‌خواند/1 تواند/1 افکندند/1 گم شد/1 مگرد/1 نمی‌گرداند/1 بدرود باد/1 بزاد/1 نشاید/1 نمی‌شاید/1 فرو شد/1 نمی‌ارزد/1 نیرزد/1 مدار/1 بازآور/1 بیار/1 بازمگیر/2 منگر/2 نگر/1 است باز/1 مستیز/1مکش/1 شمارش/1 می‌چکدش/1 فرستم/1 شکستم/1 می‌فرستم/1 داشتم/1 فرستیم/1 پذرفتم/1 نیافتم/4 نمی‌یابم/1 یافتم/1خواهم/2 گریخته‌ام/1 می‌گریزم/2 زده‌ام/1 آیم/1 اوفتاده‌ام/1 ساختیم/1 افشانم/1 دارم/1 ندارم/4 همی‌دارم/1 کردم/1 می‌کنم/2 کنم/2 اندازم/1 اندازیم/1 می‌بریم/1 برسم/1 نهم/2 آوردم/4 آورده‌ام/1 آرم/1 درآوردم/1 برآورم/2 نویسم/1 مانده‌ام/1 می‌روم/1 آمدیم/1 آمدم/1 خورم/ همی‌طلبم/1 بسوختم/1 کشیدم/1 نفروشم/1 نشنیدم/1 ببینم/1 دیده‌ام/1 نبینم/2 مبینام/1 نمی‌بینم/2 جویم/1 خوانم/1 می‌غلطم/1 فارغیم/1 شستیم/1 سپردم/1 اندیشم/1 نیندیشم/2 بستیم/1 دربسته‌ایم/1 نتوانم/1 چینم/1 داشتن/1 نخواهی یافتن/2 ساختن/1 تازه گردان/1 کن/2 بکن/1 مکن/1 نتوان نهادن/1 آمدن/1 خوردن/1 طلب کن/1 دان/1 ببین/1 ریختن/1 کندن/1 درافکن/1 افکن/1 بس کن/1 گم کن/1 جنبان/1 برو/1 بشنو/1 مخواه/1 بخواه/1 شکسته/1 داشته/1 نهاده/1 کرده/1 نِه/2 آمده/2 انگیخته/1 در ده/3 ده/1 مده/1 ریخته/1 بسته/1 بریده/1 انداخته/1 فرستادی/2 داشتمی/1 زنی/1 می‌زنی/1 نداری/1 کردمی/2 نکردی/2 کنی/1 نمی‌کنی/1 کردی/2 بری/1 نهی/1 بایستی/4 بازگرفتی/1 نگرفتی/1 نمی‌دهی/1 آمدی/1 خوری/1 انگیختی/1 بگشایی/1 کشی/1 دیده بودی/1 بینی/3 نبینی/1 آمیزی/1نمایی/1 بگریستی/1 شکنی/1 شکستی/1 شکسته‌ای/1 یابی/1  نیابی/4 یافتی/1 افشاندمی/1 فشانی/1 فشاندی/1 آیی/1 تازه کردی/1 تازه بینی/1 داری/3 کشتمی/1 کیستی/5 فزوده‌ای/1 دریغ داری/1

    دیوان خاقانی با وجود اشعاری با ردیف‌های بلند فعلی، تنها قابل مقایسه با دیوان شمس است با این تفاوت که جنبة موسیقایی ردیف‌ها در دیوان شمس از تحرّک و خیزش بیشتری برخوردار است. آنچه مسلّم است کاربرد بسیار فعل در ردیف شعر، از یک‌سو باعث ایجاد حرکت و تکاپوی بیشتر در ساختار شعر می‌گردد و از سوی دیگر موجب غنای بیشتر موسیقی کناری می‌شود و تکرار آن در پایان هر بیت، موسیقی شعر را قوی‌تر می‌سازد. هم‌چنین توجّه به جنبه‌های مربوط به شخصیت‌پردازی و خیال‌انگیزی نیز از عواملی است که ردیف‌های فعل- بخصوص افعال تام- را بر ردیف‌های اسمی و حرفی برتری می‌بخشد (رک: نظری،1389: 123).

2-5- افعال ربطی (معین)

افعال ربطی موجود در ردیف اشعار خاقانی عبارتند از:

است/52 نیست/12 گردد/2 شد/6 بود/1 نبود/1 نمی‌شود/1 باشد/6 نمی‌گردد/1 نخواهی شد/1 باشم/3 می‌بشود/1 شود/1 شده/1 نشود/1 شوی/1 بُوم/1 خواهد بود/2 نیَند/1 بودی/1 شدی/1 توانم شد/1 مشو/1 باد/1 می‌گردد/1 شوم/1 باش/1 نه‌ام/

    چنان‌که مشاهده می‌شود، تعداد افعال ربطی در مقایسه با افعال تام بسیار اندک است. زبان فارسی زبانی است که افعال معین در آن زیاد وجود دارد و بسیاری از جمله‌ها را بدون استفاده از «است»، «بود»، «شد» و ... نمی‌توان به کار برد. امّا به تدریج با تکامل شعر فارسی، این نوع ردیف نیز تحوّل یافته و از آن مرحلة ساده‌ و ابتدایی، تغییر شکل داده به مرحله‌ای می‌رسند که گاه نیمی از یک مصراع یا تمام آن را دربرمی‌گیرند (رک: شفیعی کدکنی،1385: 149).

    خاقانی نیز در دورة تکامل شعر فارسی قرار دارد و جزو شاعران برجستة دورة خود است. واضح است که در جهت بزرگداشت شعر خود و نشان دادن قوّت طبع و قریحه‌اش، بیشتر به کاربرد ردیف‌های فعلی روی خوش نشان داده است و این امر را باید نشانة قوّت و توان شعری و وسعت دایرة لغوی شاعر دانست که کمتر از افعال معین بهره گرفته است.

3-5- ردیف‌های اسمی (گروه اسمی)

کلیسا/1 عمر/1 سر/1 بار/1 مادر/1 غم ما/1 آب/1 دل من/2 سخاش/1 خاک/1 چرخ/1 اندیشه/1 نان/1 صبحگاه/2   آینه/1 کعبه/1 ری/1 زیر آب/1 سگ کویت/1 چو آب/1 آن لب/1 آن مرد/1 یک روز/1 گل و شمع/1 تیغ/1 عشق/1            همه‌سال/1 دلم/2 غم/1 سخن/2 عقل/1 چشم/1 باری/1 دیده/1 خلوت/1 عنصری/1 بی بی/1 عزّالدین بوعمران/1   اسد/1 خلق را/1 کعبه را/1 آفتاب/1 صفاهان/1 سخنم/2

    ردیف از نوع اسم (گروه اسمی) نیز در شعر خاقانی بسامد چندانی ندارد و شاعر در جهت برجسته‌سازی و اهمیت بخشیدن به برخی اشخاص یا مضامین، از این نوع ردیف‌ها بهره گرفته است. مضامینی چون مدح و بزرگ‌داشت و ذمّ و خوارداشت مکان‌ها و شخصیت‌ها از جملة این مواردند.

    بسامد انواع دیگری از ردیف مانند حرف، صفت، قید و ضمیر نیز بسیار اندک است:

4-5- ردیف‌های حرفی

را/5  هم/2

5-5- ردیف از نوع صفت

کمتر/1 نایافت‌تر/1 کور/1 پراکنده/1 به/1

6-5- ردیف از نوع قید

بس/1 کجا/2 اینجا/1 برون/1

7-5- ردیف‌های ضمیری

ضمایری که به عنوان ردیف قرار گرفته‌اند شامل ضمایر شخصی، مبهم، مشترک و ... می‌شود:

خویش/5 من/9 او/8 من و تو/1 تو/12 هیچ/1 همه/1 هم هیچ/1 هرسه/1

برخی از این ضمایر به همراه حرف اضافه آمده‌اند:

مرا/5 ز من/1 بی تو/1 از تو/2 ازو/2 ما را/3 از من/1

8-5- ردیف‌های جمله‌ای (شبه جمله‌ای)

یکی دیگر از پربسامدترین انواع ردیف در شعر خاقانی، ردیف‌های گروهی (جمله- شبه‌جمله) است؛ یکی از تکلّف‌هایی که شاعران در دوران تکامل شعر فارسی بدان روی آوردند، سرودن شعر با ردیف‌های دشوار و طولانی اسمی و فعلی است که بیشتر برای جلب توجّه و نشان دادن قدرت طبع، این‌گونه ردیف‌ها را برمی‌گزیدند. خواجه نصیر طوسی در این باب می‌نویسد: «در ردیف مقدار را اعتبار نیست، چه اگر تمامی مصرع مشتمل بر قافیه و ردیف باشد، روا بود و چنان‌که در کثرت اعتباری نیست، در قلّت هم اعتباری نیست» (نصیر طوسی،1369: 149). دیوان خاقانی نیز سرشار از این دست ردیف‌هاست که شاعر در جهت رسیدن به اهداف گوناگون معنایی و تصویرسازی از آن‌ها بهره برده است. در ادامه به آن‌ها اشاره می‌رود:

پسرا/1  است مرا/1 رسد مرا/1 علم طلب/1 در گزین گذشت/1 کس نیافت/1 چو برفت/1 چراست/1 تو خاست/1 این است/1 چون است/1 که چیست/1 عشق است/1 دهدت/1 جستیم نیست/1 کس نیافت/1 تو نشست/1 توست/3 اوست/8 من است/1 تو نیست/3 از من دریغ داشت/1 می‌فرستمت/1 روزی است/1 بر من گرفت/1 یارم جست/1 چه خوش است/1 آیمت/1 ماست/1 نکوتر است/1 او زیبد/1 باشد سرد/1 که هم شاید/1 کس   ندید/1 بدتر بود/1 چه رسد/1 چه کند/1 تو کند/1 تو شود/1 دلم می‌آید/1 او داند/1 است آن مرد/1 خاقانی باد/1 تو رسد/1 چه ستاند/1 تو باد/1 چه کار دارد/1 به کس نرسد/1 ای باد/1 چه نویسد/1 کجا رسد/1 چگونه باشد/1 چه خیزد/1 من باشد/1 کس مخور/1 چنین خوش‌تر/1 باده بیار/1 تو اولی‌تر/1 است هنوز/1 نگسستی هنوز/1 تو بس/1 نپندارم که دارد کس/1 نیافت کس/1 شناسمش/1 خوش باش/1 نگهدارش/1 می‌خواندش/1 ای دریغ/1 احسنت ای ملک/1 ای دل/3 تو می‌خورم/1 می‌آیدم/1 تو ندیدم/1 چرا ندارم/1 نکنی دانم/1 چنان آمد که من خواهم/1 او دارم/1 اویم/1 توام/1 توایم/1 که منم/1 نگنجد دارم/1 دانی چونم/1 من دارم/1 من دانم/1 تو منم/1 منم/1 درکشم هر صبحدم/1 که من داشتم/1 من آن کنم/1 چه کنم/1 بخراسان یابم/1 به ما رسان/1 است آن/1 است این/1 نگیرم پس از این/1 دریغ من/1 برنتابد بیش از این/1 کیست او/1 بر تو به نیم جو/1 من چه/1 در بسته به/1 نوپرداخته/1 شوم انشاءالله/1 تویی/1 که تویی/2 به دوستی/1 که تو داری/1 چه خواست گویی/1 من چونی/1 بر نتابد هر دلی/1 تو باشی/1 چون نشنوی/1 چنین کنی/1 چون نهی/1 تو کنی/1 تو کیی/1 ارزد نی/1 که بُدی/1 منی/1 چه خوری/1 چه غم استی/1 کس را نی/1 منندی/1

    چنان که در لابه­لای آمارهای ارائه شده گفته آمد، این آمارها بیان‌کنندة آن است که ردیف فعلی درصد بیشتری از ردیف‌های شعر خاقانی را شامل شده است. این توجّه و تمایل به بکارگیری افعال به عنوان ردیف، به خاقانی کمک نموده تا علاوه بر ایجاد تحرّک و پویایی بیشتر در شعر، به اهداف معنایی و محتوایی خود نیز دست یابد؛ آنچه مسلّم است استفاده از فعل باعث بسط معانی می­شود و خاقانی نیز بخوبی از این امر در راستای بیان معانی و موضوعات مختلف بهره برده است. از سوی دیگر، فعل­ها بستر مناسب­تری برای شکوفایی تخیّلات تازة شاعرانه ­و نوآوری در صورخیال شعرند و چنان که در بخش کارکردهای ردیف خواهد آمد، خاقانی از ردیف­های فعلی در جهت گسترش معانی جدید استفاده نموده است.

 

6- کارکردهای ردیف در شعر خاقانی

آن‌چه مسلّم است، خاقانی از ردیف بهره‌های فراوانی برده است؛ و چنان که آمارها نشان داده است، کاربرد ردیف یکی   از ویژگی‌های شعری وی محسوب می‌شود و قطعاً چنین بسامد بالایی بدون دلیل نمی‌تواند باشد. به نظر می‌رسد، عمده دلیل استفادة فراوان از ردیف، کمک به غنی‌تر ساختن موسیقی است؛ خاقانی به بهترین نحو از این ردیف‌ها در جهت موسیقایی‌تر ساختن کلام خود، کمک گرفته است. تکرار منظّم الفاظ هم‌شکل و هم‌صدا (واژه یا عبارت) بیشتر زینتی شنیداری است که تأثیر موسیقایی شعر را افزون می‌سازد. خاقانی نیز با پی بردن به این راز، به خوبی از قدرت بالای این‌گونه تکرارها در جهت گوش‌نوازی و آهنگین کردن شعرش استفاده نموده است. امّا به نظر می‌رسد ردیف‌ها در شعر خاقانی، کارکردهای دیگری نیز دارند که در ذیل به برخی از آن‌ها اشاره می‌شود.

1-6- ایجاد وحدت بین شاعر و مخاطب

وقتی خواننده در یک شعر می‌تواند پس از یک بیت (یا عبارت) در موقعیتی خاص، کلمه یا عبارتی را حدس بزند،      خواه ناخواه خود را با شاعر در آفرینش شعر شریک می‌پندارد و لذّت بیشتری می‌برد. در این حالت شنونده در متن ماجراست پس شعر تأثیر بیشتری بر روی او خواهد داشت (رک: متحدین،1354: 517). هرچه‌قدر ردیف طولانی‌تر باشد، این اتحاد و هماهنگی بین شاعر و خواننده بیشتر نمود پیدا می‌کند. در شعر خاقانی نیز استفاده از ردیف‌های طولانی، فراوان دیده می‌شود؛ مثلاً در غزلی با مطلع:

با کفر زلفت ای جان، ایمان چه کار دارد

 

وآنجا که دردت آمد، درمان چه کار دارد

عبارت «چه کار دارد» به عنوان ردیف در پایان 7 بیت تکرار شده است و شعر به گونه‌ای سروده شده که خواننده را با خود همراه و هم‌صدا می‌سازد:

سحـرا که کرده‌ای تو با زلف و عارض ارنه

 

در گلـشن ملایـک شیـطان چـه کــار دارد

دل بـی نسیم وصلت تنـــها چه خاک بیزد

 

جان در شکـنج زلفت پـنهان چه کــار دارد

دردی شگــرف دارد دل از غـم تـو دایــم

 

در زلـف تـو نـدانم تـا جـان چـه کار دارد

در تنـگـنـای دیـده وصـل تو کـی درآیــد

 

در بنـگـه گدایـان سلـطان  چـه کــار دارد

گر نـه بهــانه سـازی تا روی تو نبـیـنــند

 

آیینـه بـا رخ تـو چـنـدان  چـه کـــار دارد

خاقانی از زمانه چون دست شست بر روی

 

سنـجـر چه حکم راند خاقان چـه کـار دارد

 

 

                     (خاقانی،1388: 587)

    می‌بینیم که خواننده با شنیدن ابیات ابتدایی، براحتی می­تواند کلمه یا عبارت‌های تکرار شونده را حدس بزند و در این بین ارتباط تنگاتنگی را با شاعر احساس می‌نماید.

    در شعری دیگر با مطلع:

ناز جنـگ‌آمیـز جـانـان بر نتـابد هر دلـی

 

ساز وصل و سوز هجران بر نتابد هر دلی

    ردیف طولانی «بر نتابد هر دلی» به عنوان یک جملة کامل، نصف هر مصراع را شامل شده و حدس آن برای خواننده بسیار آسان گردیده است. شاعر بدین‌سان خواننده را هم‌گام با خود در مسیر شعر می‌کشاند (رک: خاقانی،1388: 684).

 

2-6- هماهنگی ردیف با موضوع و مضمون

هماهنگی ردیف و موضوع شعر نیز از نکاتی است که شاعران بزرگ به آن توجّه نشان داده‌اند؛ یعنی شاعر در انتخاب ردیف به تناسب موضوع، باید دقّت زیادی داشته باشد. در بیشتر اشعار خاقانی هماهنگی ردیف با موضوع شعر دیده می‌شود و خاقانی، مقید به رعایت تناسب ردیف‌ها با موضوع شعر است (رک: شفیعی کدکنی،1385: 153). ایجاد چنین هماهنگی کاری دشوار می‌نماید؛ بخصوص در قصاید طولانی، حفظ چنین تناسبی نیاز به قوّت طبع و توانایی بالایی  دارد که خاقانی از آن بهره‌مند است.

    مثلاً وی در قصیده‌ای در فضیلت قناعت، از ردیف «نان» استفاده کرده است و بدین وسیله توانسته در برتری قناعت و مذمّت طمع، داد سخن دهد و ردیف مذکور بخوبی از عهدة بیان موضوع مورد نظر شاعر برآمده است:

زیـن  بیـش آبـروی  نـریـزم   بـرای  نـان

 

آتـش دهـم بـه روح طبـیـعی به جـای نـان

خـون جـگـر خـورم نـخـورم نـان ناکسان

 

در خـون جـان شـوم نـشـوم آشــنـای نـان

بـا  ایـن پلـنـگ همـتـی از سگ بتـر بُـوم

 

گر زین سپس چـو سگ دوم اندر قفای نان...

نانشان چو  برف لیک سخنشان چو زمهریر

 

مــن زاده خـلـیـفـه نـبـاشــم  گـدای نـان

آن را دهنـد گـرده کـه او گـرده کـوه دیـد

 

مــن کـیـمـیـای دیـن ندهـم در بـهای نـان

 

 

                               (خاقانی،1388: 314-315)

    هم‌چنین «خاقانی در قصیده‌ای که در رثای فرزندش به مطلع:

صبحـگاهی سـر خـوناب جـگر بـگشایید

 

ژالـه صبـحـدم از نـرگـس تـر بـگشـایـیـد

سروده است با تکرار واژة «بگشایید»، گرفتگی خاطر و عقدة بسته در گلوی شاعر را که هر لحظه در فشار و اضطرابش قرار داده نشان می‌دهد و از خواننده طلب گشایش این گره زندگی و این عقدة بسته را می‌کند» (رک: شفیعی کدکنی،1385: 161).

دانـه دانـه گـهـر اشـک بـبـاریـد چنـانـک

 

گـره رشـتـه تـسـبـیـح ز  سـر بـگـشـایـیـد

خاک لب تشنه خون است ز سرچشمه  دل

 

آب آتـش زده چـون  چـاه سـقـر بـگشایـید

نو نو از چشمه خـونـاب چو گـل تو در تو

 

روی پرچیـن شده چون سفره زر بـگشـایـید

سیـل خـون از جـگر آریـد سوی بـام دماغ

 

نــاودان  مــژه  را راه گـذر  بــگـشـایــیـد

 

 

                         (رک: خاقانی،1388: 158-162)

3-6- ایجاد صور خیال و مفاهیم و ترکیبات جدید

گرچه ردیف ممکن است از جهاتی شاعر را محدود نماید؛ امّا به تداعی معانی و مضامین کمک ‌می‌نماید و            افق‌های گسترده‌تری در پیش چشم شاعر قرار می‌دهد. وقتی کلمه یا عبارتی در یک شعر پی در پی تکرار می‌شود، مضمون‌های جدیدی متناسب و هماهنگ با آن در ذهن شاعر ایجاد می‌کند. به عبارت دیگر شاعر در حرکت ذهنی  خود در شعر، با تکرار کردن، به مضامین یا تعبیرات تازه‌ای دست می‌یابد. «وقتی کلمه‌ای در ذهن شاعر به عنوان ردیف جای می‌گیرد، مضمون‌های جدیدی هماهنگ با آن در ذهن شاعر جرقه می‌زند و نقاط مبهم ذهن و اندیشة شاعر تا پایان شعر به صورت تدریجی کامل می‌شود» (طالبیان و اسلامیت،1384: 13).

    باید اذعان داشت که اندیشة شاعرانه به صورت مبهم در ذهن شاعر وجود دارد و برای کامل شدن و رسیدن به مرحلة نهایی شعر، به تداعی قافیه و ردیف نیازمند است، به عبارت دیگر، شاید بسیاری از تصاویر و معانی در راستای صور خیال شعر، در ابتدا به ذهن شاعر خطور نکند؛ امّا ردیف چون آهن‌ربایی این معانی و تصاویر را جذب می‌نماید (رک: شفیعی کدکنی،1385: 90-92).

    در شعر خاقانی نیز چنین حالتی دیده می‌شود. شفیعی کدکنی بر آن است که خاقانی به کمک ردیف بسیاری از چیزهایی که در زبان معمول نمی‌توان ریخت، وارد شعر ساخته است؛ ترکیباتی مانند: «رنگ فقر»، «آواز تبرّا شنیدن» و تعابیر و مجازهایی از این دست در سایة ردیف شعر حاصل شده است (همان، 142).

    فروزانفر در این باب می‌گوید: «جای هیچ سخن نیست که خاقانی از جهت ابداع تراکیب و ایجاد کنایات دل‌پذیر، هم‌پایه و در ردیف شعرای بزرگ ایران است و کمتر بیتی از ابیاتش توان دید که بر یک یا چند ترکیب مشتمل نباشد و شاید اگر دیوانش را فرهنگ جامع لغات ادبی محسوب دارند» (فروزانفر،1384: 617).

خاقانی در شعری با مطلع:

الصبوح ای دل که جان خواهم فشاند

 

دست مستی بر جهان خواهم فشاند

از ردیف «خواهم فشاند» استفاده نموده و به تعابیر و ترکیبات متفاوتی مانند: «ناوک فشاندن»، «اکسیر فشاندن»،       «عقل فشاندن»، «روح فشاندن»، «طیلسان فشاندن»، «سبحه فشاندن» و... دست یافته است.

هـر سـحر خـاقـانـی آسـا بـر فـلـک

 

ناوک آتـش فـشان خـواهم فشانـد

... ایـن یکـی  اکسیـر نـفـس نـاطـقـه

 

بر سـر صـدر زمان  خواهم فشانـد

... شرع را  گنـج روان از کـلک اوست

 

عقـل بر گنج  روان خـواهم فشانـد

مـلــک را حـرز امـان از  رای اوسـت

 

روح بـر حـرز امـان  خواهم فشانـد

گـر خـضـر گـردم بــر آن غمـرالـردا

 

هـم رد‌ا  هـم طیلسان خواهم فشانـد

ور مـلـک بـاشـم بـر آن عیسی نفـس

 

سبـحه پـروین نشـان خواهم فشانـد

 

 

                     (رک: خاقانی،1388: 141-142)

یا در قصیده‌ای دیگر با مطلع:

ما را دلیست ذلّـه خور خوان صبحگاه

 

جانیست خاک جرعه مستان صبحگاه

 شاعر به موازات استفاده از ردیف «صبحگاه» ترکیبات جدیدی چون: «سندان صبحگاه»، «دیوان صبحگاه»، «ایوان   صبحگاه»، «میزان صبحگاه»، «پیکان صبحگاه»، «شبستان صبحگاه» و «سلیمان صبحگاه» و... را ارائه نموده است. ترکیباتی که در مسیر شعر به ذهن وی رسوخ کرده است (رک: خاقانی،1388: 373-375).

در شعری دیگر، شاعر با استفاده از ردیف «نماید» هر بار تشبیه تازه‌ای ایجاد کرده است:

... لـب یـار مـن شـد دم صبـح مـانـا

 

که سـرد شد آتش عنبرافشان نمایـد

... بخندد چو پسته درون پوست وآنگه

 

چو  بادام از آن پوست عریان نماید

رخ صـبـح قـنـدیـل عیـسـی فــروزد

 

تــن ابـر  زنـجـیـر رهـبـان نمایـد

... قدح‌هـای چـون اشک داودی از می

 

پـری‌خـانـه‌هـای سـلیـمان نمایـد

... چـو قـوس قـزح جـام بـیـنی ملمع

 

کـزو جرعـه‌هـا  لعـل  بـاران نماید

 

 

                     (خاقانی،1388: 127-132)

یا در شعری دیگر با ردیف قرار دادن «مانَد» به تشبیه‌سازی پرداخته است:

... رواست گر ید بیضای موسویست دوات

 

کـه خامـه نیز به ثـعبان در فـشان ماند

زبـان خـامـه جــوشـن در زره  بــر  مـن

 

بـدور بـاش سـنان فـعل تیر سان ماند

چو خسروان گذرم بر مصاف نطق و دوات

 

از آن  بـه خـانـه زرّاد خـسـروان ماند

عنـان جیـحون در دست طبع خاقانی است

 

از آن جهت به سمرقند خضرخان ماند

 

 

                     (خاقانی،1388: 857-858).

4-6- برجسته‌سازی یک تصویر یا مضمون

یکی از اهداف تکرار، برجسته‌سازی است؛ «خواه این برجسته‌سازی در جهت مثبت باشد و خواه به منظور تحقیر و  ابراز نفرت در دو حال، تکرار بهترین وسیلة مشخص کردن است» (متحدین،1354: 507). شاعر برای برجسته کردن یک واژه، مضمون یا تصویر با تکرار آن در ردیف شعر، آن را مهم‌تر جلوه می‌دهد. تکرار باعث تمرکز بیشتر روی یک موضوع خاص می‌گردد و به نوعی به برجسته‌سازی آن کمک می‌کند. «اگر واژه یا عبارت تکرار شونده در وسط یا اول کلام باشد، چندان جلب توجّه نمی‌کند؛ ولی موقعیّت خاص ردیف در پایان شعر و مکثی که بعد و گاهی قبل از آن  ایجاد می‌شود، تأکید و تمرکز را بر روی آن بیشتر می‌کند» (طالبیان، اسلامیت،1384: 15).

خاقانی در قصیده‌ای با مطلع:

ای در حـرمـت نـشـان کـعـبـه

 

درگـاه تــو را مـکـان کـعـبـه

    با ذکر واژة «کعبه» در پایان هر بیت، به برجستگی آن افزوده و علوّ درجة آن را بازگو کرده است (رک: خاقانی، 1388: 403-405).

    یا در غزل زیر، وی با تکرار عبارت «تو بس» در پایان هر بیت، معشوق را به گونه‌ای برجسته در ساختار شعرش  نمایانده است و با استفاده از این ردیف، تشخص بیشتری به آن بخشیده و موجب توجّه خواننده به آن شده است:

مـه نجـویم مـه مـرا روی تو بس

 

گـل نـبویم گل مرا بوی تو بس

عقـل من  دیوانه عشـق تو گشت

 

بندش از زنجیر گیسوی تو بس

اشـک من باران بی ابر است لیک

 

ابر بـی بـاران خم مـوی تو بس

آیـنـه از دسـت بـفـکن کـز صفا

 

پـشت دست آئینه روی تـو بس

رنـگ زلفت بس شب معراج مـن

 

قـاب قـوسینم  دو ابروی تو بس

آسمان در خـون خاقانی چراست

 

کاین مهم را نامزد خوی تو بس

 

 

                                      (خاقانی،1388: 622)

نمونه‌های چنین برجسته‌سازی در شعر خاقانی فراوان دیده می‌شود امّا به علت تنگنای این مقال، به ذکر همین نمونه‌ها اکتفا می‌شود.

5-6- القای حس درونی شعر

گاهی شاعر با تکرار یک واژه یا عبارت در ردیف شعر، در پی القای حس درونی خود به مخاطب است. غم، شادی،  امید، ناامیدی و هرگونه احساس درونی از طریق این تکرارها قابل انتقال به مخاطب است. به عبارت دیگر، شاعر با استفاده از ردیف، به انتقال احساس و عواطف می‌پردازد. خاقانی نیز از این ترفند بهره گرفته است؛ وی در شعری، با استفاده از ردیف «شوم انشاءالله» اشتیاق وصف ناشدنی خود برای رفتن به خراسان را به خواننده القا می‌نماید:

بــه  خــراســان شــوم انـشـاءالله

 

آن ره آســان شــوم  انـــشــاءالله

چون طرب در دل و دل در ملکوت

 

ره بـــه پـنـهـان شــوم انـشـاءالله

خـضـر پـنـهان گـذرد بر ره و  من

 

خـضـر دوران شــوم  انـشـاءالله ...

گـر دهـد رخصه  کنـم نیت طوس

 

خـوش  و  شـادان شـوم انـشاءالله

بـر  سـر  روضـه  معـصـوم  رضـا

 

شـبـه  رضـوان  شـوم انـشـاءالله ...

 

 

                     (رک: خاقانی،1388: 405-406).

یا در غزلی دیگر با تکرار عبارت «چنان آمد که من خواهم» خشنودی و رضایت خود را از وضعیت موجود به خواننده القا نموده است:

بـه مـیـدان وفـا یـارم چـنـان آمـد  که  من خواهم

 

ز دیـوان هـوا  کـارم چـنان آمد که من خواهم

ز دفـتـر فـال امـیـدم چـنـان آمـد  کـه من خواهم

 

ز قـرعه نـقش پندارم چنان آمد که من خواهم

مـرا بـاران سـپـاس ایـزد  کنند امـروز  کـز طـالـع

 

بنام ایـزد  دل و یـارم چنان آمد که من خواهم

چه نقش است این کـه طالع بست تا بر جامه عمرم

 

طـرازی کآرزو دارم چنان آمد که من خواهم ...

 

 

                     (خاقانی،1388: 636)

هم‌چنین در قصیده‌ای با مطلع:

چـه سـبـب سـوی خـراسـان شدنم نگذارند

 

عنـدلـیـبم بـه گـلـستـان شـدنـم نگذارند

شاعر با انتخاب ردیف «شدنم نگذارند» حس غم و اندوه دوری از سرزمین مادری را به خواننده القا می‌کند و این  زمانی است که وی را از رفتن به خراسان منع کرده‌اند:

نـیـسـت بـسـتان خـراسان را چون من  مرغی

 

مرغـم آوخ سـوی بـسـتـان شـدنم نگذارند

گـنـج دُرهـا  نـتـوان بــرد بـه دریـای  عـراق

 

گـر  بـه  بـازار خـراسـان شـدنـم نـگذارند

... چون سکندر من و تحویل به ظلمات عـراق

 

کـه  سـوی  چـشمه حیـوان شـدنم نگذارند

... مـن همـی‌رفـتـم بـاری همـه ره شـادان دل

 

دل نـدانـسـت  کـه شـادان شـدنم نـگذارند

... درد دل دارم و درمـانـش خـراسان ز سـران

 

خـود سـزد کـز پی درمـان شـدنم نگذارند...

 

 

                     (خاقانی،1388: 153-155).

6-6- ایجاد وحدت تخیّل و اندیشه

ردیف می‌تواند از پراکندگی و گسیختگی افکار شاعر بکاهد و آن‌ها را در جهتی خاص هدایت نماید. شاعر به کمک ردیف، ساختار شعر را در جهت اندیشه‌ای واحد سوق می‌دهد و اندیشه و تخیّل خود را با محوریت ردیف سازمان‌دهی می‌کند (رک: طالبیان، اسلامیت،1384: 13). مثلاً خاقانی در شعری با ردیف قرار دادن «صفاهان»، علاوه بر برجسته ساختن آن، مفاهیم شعری را تا  پایان شعر پیرامون این شهر قرار داده است:

نکهت حور است یا  هوای صفاهان

 

جـبهت جوز است یا لقای صفاهان

دولت و ملت دوگانه زاد چـو جوزا

 

مادر بـخـت یگانـه زای  صفاهان...

چـون زر جوزایی اختران  سپهرنـد

 

سختـه بـه  میـزان از کیای صفاهان

بلکه چـو جوزا دو میـوه‌اند خنـابـه

 

عرش و جناب جهانگشای صفاهان

بلکه تن عرش بالـشی است  مربـع

 

تـکیـه‌گـه دست کبـریـای  صفاهان

زان نفس استوی زنند علی العـرش

 

کـز بـر عـرش آمد استوای  صفاهان

 

 

                     (خاقانی،1388: 353-358).

تسلسل و تکرار مفاهیم و کلمات باعث نوعی تشکل و نظم واحد می‌گردد که ردیف حائز چنین ویژگی است آمدن واژه یا واژگانی واحد در انتهای هر بیت، مسیری مشخص و از پیش تعیین شده را پیش روی شاعر می­نهد و وی را وادار می­سازد تا هدفمند بیاندیشد و ساختار تخیّلش را بر مبنایی واحد بنا نهد. مثلاً خاقانی در قصیده‌ای دیگر، با ذکر واژة «آفتاب» در ردیف شعر، تمامی مضامین و اندیشه‌هایش را بر محور این واژه بنا نهاده و تخیّلاتش را محدود به آن نموده است:

ای عارض چـو مـاه تو را چاکر آفتاب

 

یک بنـده تـو مـاه سـزد دیـگر آفـتاب

پیش رخ چـو مـاه تو بـنهاده از  جمال

 

هر نـخوتی کـه داشـته اندر سر آفتاب

تا بوی مشک تو زلف تو یابد همی‌زند

 

دم از هـزار روزن  چون مجمر آفتاب...

 

 

                     (خاقانی،1388: 58-60)

7-6- تقویت موسیقی شعر

مؤلّف غصن‌البان در باب ردیف می‌گوید: شاعران ایرانی ردیف را دارند که یک یا چند کلمه است که بعد از روی  تکرار می‌شود و سبب زیبایی شعر است و به گونة خلخالی است برای افکار (به جنبة موسیقی ردیف که مثل خلخال صدا ایجاد می‌کند، نظر دارد) و از رهگذر همین ردیف است که وزن شعر فارسی به انواع و اقسامی که حد و حصری ندارد، می‌رسد (رک: شفیعی کدکنی،1385: 130).

    این سخن بیان‌کنندة اهمیت و ارزش موسیقایی ردیف در ساختار شعر فارسی است. در شعر خاقانی نیز کارکرد موسیقایی ردیف محسوس است و او به زیبایی از این ردیف‌ها در جهت غنای موسیقی و آهنگین کردن کلام خود استفاده نموده است.

1-7-6- موسیقی درونی

منظور از موسیقی درونی مجموعه تناسب‌هایی است که میان صامت‌ها و مصوت‌های کلمات یک شعر ممکن است وجود داشته باشد؛ مثلاً اگر در شعری مصوت‌های «آ» یا «او» یا «ای» تکرار شوند، این خود نوعی موسیقی ایجاد می‌کند. گاه در ردیف، با حروف یا اصواتی مواجه می‌شویم که هماهنگی آن با همان حروف یا اصوات در سطح بیت، شبکة موزونی را ایجاد می‌نماید و به موسیقی درونی کلام غنای بیشتری می‌بخشد. موسیقی درونی از رهگذر تکرار حرف (هم‌حروفی) و تکرار صوت (هم‌صدایی) حاصل می‌گردد. اینک نمونه‌هایی از این‌گونه تناسب‌ها در شعر خاقانی:

 

-آتش از شرم تو چون گل درخوی خونین نشست

 

زان خـطـی کـز عـارض آتـش‌فـشان انگیختی

 

 

(خاقانی،1388: 668)

-ای سـرو غـنـچـه لـب ز گـلـسـتـان کـیـسـتـی

 

وی مــاه روزوش  ز  شـبـسـتـان کـیـسـتـی

 

 

(همان، 666)

-زر گــونــه  مــن دارد و گــر  زر  دهم  او  را

 

نـنــگ آیــدش  از گـونـه مـن زر نـپـذیـرد

 

 

(همان، 579)

-یـا رب آن خـال بـر آن لـب  چـه خـوش اسـت

 

بـر هـلالـش نـقـط از شب چـه خوش اسـت

 

 

(همان، 570)

-شـب‌هـا ز بـس کـه سـوزش تـب‌ها همـی‌کشیم

 

لـب‌هـا کـبــود و آبـلـه فـرسـود  مـی‌بـریـم

 

 

(همان، 628)

-گـر ره دهـم فـریـاد را  از  دم بـســوزم بــاد را

 

حدی است هر بیداد را این حد هجران تا کجا

 

 

(همان، 549)

-مــاه مـن و عـیـد مــنـی و مــن مــه عـیــدی

 

زان روی نـدیـدم  کـه بـه روی تــو نـدیـدم

 

 

(همان، 640)

روشن است که وقتی حروف یا اصواتی با بسامد بالا در یک عبارت تکرار می‌شوند تا چه اندازه در گوش‌نوازی شعر مؤثّرند و چنان‌که در نمونه‌های بالا دیده شد، دخالت ردیف در ایجاد هم‌حروفی و هم‌صدایی بیت، به موسیقی شعر کمک شایانی نموده است.

2-7-6- همسانی ردیف و قافیه

یکی دیگر از عوامل مؤثّر در ایجاد و غنای موسیقی شعر، هم‌خوانی و هم‌صدایی ردیف و قافیه در یکی از واک‌هاست؛ یعنی یکی از واک‌های قافیه با یکی از واک‌های ردیف هم‌سان باشد. این هم‌سانی به اشکال گوناگون در شعر خاقانی  یافت می‌شود:

الف) همسانی حرف پایانی قافیه و ردیف:

در این دامگاه ارچه همدم ندارم

 

بـحمدالله از هیـچ غـم، غـم ندارم

مرا با مـن از نـیستی هست سرّی

 

که کس را در آن باب  محرم ندارم

 

 

(خاقانی، 1388: 283)

-در ایـن مـنزل اهـل وفایی نیابی

 

مجـوی اهـل کامـروز جـایی نیابی

عجـوز جـهان در نـکاح فلک شد

 

که جـز  عـذر زادنـش رایـی نـیابی

 

 

(خاقانی، 1388: 415)

ب) هم‌سانی حرف پایانی قافیه با حرف اول ردیف:

-دل پـیـشکـش تـو جــان نـهاده‌سـت

 

عـشـقـت بـه دل جـهـان نـهـاده‌سـت

جـان گــر هـمـه تـا همـه دلـی داشت

 

بـا عـشـق تـو  در مـیـان نـهـاده‌سـت

 

 

(همان،555)

-نی دست من به شاخ وصال توبر رسید

 

نی وهم من به وصـف خیال تو در رسید

این چشم شوربـخت  تو را دید یک نظر

 

چنـدین هزار فـتنه از  آن یک نظر رسیـد

 

 

(همان،609)

ج) هم‌سانی حرف پایانی قافیه با حرف وسط ردیف:

-هرکـه ز سودای چون تو یار بپرداخت

 

هـمـتـش از بـنـد روزگـار بـپرداخت

در غم تو سخت مشکل است  صبـوری

 

خـاصه  کـه عالم ز غمگسار بپرداخت

 

 

(همان،572)

-ای باد بوی یوسف دل‌ها به ما رسان

 

یـک نوبر از بـهـار دل ما  به مـا رسان

از زلف او چو بر سر زلفش گذر کنی

 

پنـهان بـدزد مـویی و پیدا به مـا رسان

 

 

(همان،651)

8-6- ایجاد لذّت دیداری

لذّتی که از ردیف می‌بریم گذشته از خوش‌نوایی، در شکل نوشتاری آن نیز مؤثّر است و تا پایان شعر، از این تناسب دیداری که به‌وسیلة ردیف ایجاد شده است، احساس خوشایندی به ما دست می‌دهد (طالبیان، اسلامیت، 1384: 15). به عبارت دیگر، تکرار و ترتیب قرار گرفتن و چینش واژه با واژگانی که به عنوان ردیف در شعر ظاهر می‌گردند، احساس خوبی به خواننده انتقال می‌دهد که این احساس از نوع تجسّمی و جدای از حس موسیقایی کلام است. «تأثیر تجسمی، زاییدة تداعی‌هایی است که از ارتباط توالی هجاها با منطقه‌های تعلّق و آشیانه‌های کاربردی، پدید می‌آید» (رک: غیاثی،1368: 16).

    ردیف‌هایی که در شعر خاقانی دیده می‌شود- بخصوص ردیف‌های طولانی اسمی یا فعلی- در ایجاد و انتقال این نوع لذّت دیداری (تجسمی) بسیار مؤثّر است. مثلاً خاقانی در قصیده‌ای عبارت «نکوتر است» را ردیف قرار داده است و هماهنگی‌هایی که میان حروف و اصوات مشترک درون بیت‌ها با عبارت فوق برقرار است، علاوه بر لذّت موسیقایی و شنیداری، لذّتی دیداری را نیز برای خواننده به ارمغان می‌آورد:

دل صیـد زلـف اوست به خون در نکوتر است

 

وان صید کان اوست نگون سر نکوتر است

بـرد آب  و  سـنگ مـن از آن سـنگ در بـرم

 

عـاشق چـو آب سنگ ببرد در نکوتر است

رنـجـور سیـنـه‌ام لـب و  زلـفـش دوای  مـن

 

کایـن درد را بـنـفـشه بـشکر نـکوتر است

در چـشمش آب نی و  رخ از شرم خـوی زده

 

بـادام خشک خوشـتر و گل تر نکوتر است

خــوی  بــدش کـه بـازسـتـانـد مـرا ز  مـن

 

آن خـوی بـد زهر چه نکوتر نکوتر است...

 

 

                     (خاقانی،1388: 74-78)

این لذّت زمانی بیشتر نمود پیدا می‌یابد که بدانیم این عبارت در پایان 72 بیت تکرار شده است.

9-6- پوشاندن عیوب قافیه

یکی دیگر از کارکردهای ردیف می‌تواند پوشاندن عیوب قافیه باشد؛ به عبارت دیگر حضور ردیف باعث پنهان ماندن برخی از عیب‌های قافیه می‌گردد؛ یکی از عیوب قافیه «تکرار» آن است. وجود ردیف باعث می‌گردد تکرار قافیه‌ها از نظر خواننده دور بماند. این امر در شعر شاعران برجسته نیز دیده می‌شود. مثلاً حافظ در غزلی با مطلع:

به آب روشـن می عارفی طهارت کرد

 

علی‌الصـبـاح کـه مـیـخانـه را زیارت کرد

 

 

     (حافظ،1373: 131)

واژة «طهارت» را سه‌بار به عنوان قافیه تکرار کرده است امّا از آن‌جا که شعر با ردیف همراه است، این عیب پوشانده مانده است. در شعر خاقانی نیز نمونه‌های چنین تکرار قافیه دیده می‌شود مثلاً در غزلی با مطلع:

من خاک توام جان من آنِ سگ کویت

 

سگ جان شده‌ام بی تو به جان سگ کویت

خاقانی از واژة «نشان» دوبار به عنوان قافیه استفاده نموده است (رک: خاقانی،1388: 575).

یا در غزلی دیگر واژة «تاب» را در دو بیت قافیه قرار داده است:

بـاغ جـان را صـبـوحی آب دهـید

 

آن شـفـق رنگ صبح  تاب دهید

بـه زبـان صـراحـی از لــب جـام

 

هاتـف صـبـح را  جـواب  دهید

صبح چون رخش رستم اندرتاخت

 

می چـو گـنـج افـراسیـاب دهید

... تـوبـه را طـرّه‌وار  سـر بـبـریـد

 

عـقــل را زلـف‌وار تــاب  دهید

 

 

                                      (خاقانی،1388: 594)

هم‌چنین در غزلی با مطلع:

دل را بـه غـم تـو بـاز بـسـتـیـم

 

‌جـان را کـمـر نـیـاز بـسـتـیـم

خاقانی در ده بیت این غزل، 4 بار از واژة «باز» به عنوان قافیه استفاده کرده است (رک: خاقانی،1388: 642).

7- هنجارگریزی در ردیف

هنجارگریزی یعنی گریز از هنجارهای حاکم بر یک زبان یا نقض قاعده‌هایی که در ساختار یک زبان برقرار است.  گاهی در شعر برخی از شاعران گریزهایی از قواعد قافیه و ردیف دیده می‌شود. از جملة این هنجارگریزی‌ها می‌توان به حذف ردیف در بعضی ابیات یا ترکیب قافیه و ردیف و... اشاره کرد. در شعر خاقانی نیز نمونه‌هایی از این دست هنجارگریزی‌ها دیده می‌شود. هرچند که تعداد آن‌ها در مقایسه با بسامد بالای شعر وی، بسیار اندک است؛ امّا با توجّه به موضوع این جستار، اشاره بدان‌ها ضروری می‌نماید.

    عمده‌ترین نوع هنجارگریزی که در شعر خاقانی دیده شده است، ترکیب قافیه و ردیف است.4 به نظر می‌رسد بهترین دلیل این هنجارگریزی‌ها از سوی شاعر، فرار از تنگنای قافیه و ردیف باشد که خاقانی بخوبی از عهدة این امر برآمده است. در ادامه به چند نمونه از آن‌ها اشاره می‌شود. مثلاً در قصیدة ذیل:

شـاه را تـاج ثـنـا دادم نـخـواهم بازخـواست

 

شـه مـرا نـانـی که داد ار بازمی‌خـواهد روا ست

شاه تاج یک دو کشور داشت لیک از لفظ من

 

تـاجـدار هفـت کشـور شد بـه تاجی کز ثنا ست

شه مرا نان داد و من جان دادمش یعنی سخن

 

نان او تـخـمی است فانـی جان من گنج بقا ست

... مـن چـراغـم نـور داده باز نستـانم ز  کس

 

شاه خورشـید است و اینـک نور داده بازخواست

طفل می‌نالید یعنی قرص رنگین کوچک  است

 

سگ دوید آن قرص ازو بربود و آنک رفت  راست

بـنـده با  افـکـنـدگی مـشـاطـه جاه شه است

 

سیـر بـا آن گـنـدگی  هم نـاقـد مـشک ختا ست...

 

 

                       (خاقانی،1388: 87-88)

    ردیف شعر واژة «است» می­باشد امّا در مصرع اول و بیت پنجم بخشی از کلمة قافیه محسوب می‌شود. در علم قافیه این نوع قافیه‌سازی که از تجزیة یک کلمة بسیط به‌دست می‌آید و کلمة مرکبی را مانند کلمه‌ای بسیط در نظر می‌گیرند قافیة معموله گویند (میرصادقی،1376: 206).

    در قصیده‌ای دیگر، خاقانی کلمة «داشته» را ردیف قرار داده است امّا در برخی ابیات از کلمات «واداشته» و «ناداشته» به شکل ترکیبی از قافیه و ردیف استفاده کرده است:

دور فـلـک ده جـام را  زان نــور  عـذرا  داشـتـه

 

چون عـده‌داران چارمه در کار می‌واداشـته

در آب خـضـر آتـش زده، خـم‌خـانه زو مریمکده

 

هم حامـل روح آمده هم نفس عذرا داشـته

جام بـلور از جـوهـرش سقلاب و روم  اندر برش

 

با نور هـری پیـکرش در کفّ بیـضا داشـته

از عکس می مجلس چنان چون باغ زرین در خزان

 

باغ از دم  رامشـگران مرغـان گویـا  داشـته

نـای زد آتش  بادخور، نی طـوق و نـارش تاج سر

 

باد و نی و نـارش نگر هرسه زبان ناداشته...

 

 

                       (خاقانی،1388: 382-383)

    یا در غزل زیر، با آن‌که کلمة «استی مرا» ردیف شعر است؛ امّا شاعر در یک بیت واژة «دانستی مرا» را به عنوان ترکیبی از قافیه و ردیف قرار داده است. تسلّط و خلاقیّت شاعر در جهت ایجاد هماهنگی و هم‌نوایی میان این واژگان باعث شده که خواننده متوجّه چنین نابهنجاری نشود:

گر نـه عـشق او قـضـای آسمـان ستی مرا

 

از  بــلای عـشـق  او  روزی امـان ستی مرا

گر مرا روزی ز وصلش بر زمین پای آمدی

 

کی همه شب دست از او بر آسمان ستی مرا

گر نـه زلـف پـرده‌سوز او گشادی راز من

 

زیـر این پرده که هستم کس  چه دانستی مرا

بـر یقینم کز فـراق او بـه جـان ایمـن نیم

 

ویـن نبـودی گـر به وصل او  گمان ستی مرا

 

 

                      (خاقانی،1388: 551)

    در غزل زیر نیز شاعر واژة «آمیزی» را به عنوان ردیف برگزیده است امّا در چند بیت این ردیف با کلمة قافیه ترکیب گردیده است به عبارت دیگر کلمة قافیه بخشی از واژة ردیف شده است:

از بـوالعـجـبـی هر دم رنـگی دگـر آمیزی

 

عیـسی نـه‌ای و روزی صد رنگ برآمیزی

ده رنـگ دلـی داری و بـا هـر که فراز آیی

 

یک‌رنگ شوی حالی و چون آب درآمیزی

تا  کی جگرم سوزی و در زلف به‌کار آری

 

نـه مشک خلق گردد چون با جگر آمیزی

صـد زهـر بـیامیزی و در کـام دلـم ریـزی

 

چون نوش کنم زهری زان صعب‌تر آمیزی

خود کژدم زلفت را زهریست که جان کاهد

 

حـاجت نـبـود کز نو زهری دگر آمیزی...

 

 

                      (خاقانی،1388: 688-689)

خاقانی در یک رباعی نیز- علی‌رغم تعداد ردیف اندک- چنین هنجارگریزی را به‌کار گرفته است:

آهـو بـودی  پلنـگ بـدساز مـگرد

 

گرگ آشتیی بکن سرافراز مگرد

دانی که ز عشق تو دلـم  نیمه بماند

 

چون آمده‌ای ز نیمه ره بازمگرد

 

 

 (همان، 717)

    چنین هنجارگریزی‌هایی در شعر خاقانی، خللی در ساختار شعر ایجاد نکرده است؛ زیرا شاعر با توانایی بالایی که در حفظ ریتم و آهنگ کلام از خود نشان داده، مانع از به‌هم‌خوردن موسیقی کلام گشته است.

نتیجه

ردیف یکی از عوامل تأثیرگذار در موسیقی کناری است که در شعر فارسی از جایگاه برجسته‌ای برخوردار است و شاعران پارسی‌سرا از دیربا‌ز به کاربرد ردیف اهتمام داشته‌اند؛ یکی از کسانی‌که استفاده از ردیف را به شکلی جدّی دنبال کرده، خاقانی است به گونه‌ای که محقّقان، شعر او را اوج بازی با ردیف انگاشته‌اند.

در این مقاله سعی شد با بررسی آماری، بسامد بالای ردیف در شعر خاقانی اثبات گردد. این آمارها نشان داد که اشعار مردّف خاقانی بسیار بیشتر از اشعار بدون ردیف وی هستند که این امر را می‌توان به قدرت و مهارت شاعر در التزام به ردیف بخصوص ردیف‌های طولانی دانست. حتی در قصاید طولانی نیز که حفظ پیوند معنایی و موسیقایی ردیف با بافت کلّی شعر بسیار دشوار است، خاقانی با چیره‌دستی قصاید مردّف بسیاری سروده است. او شاعری برجسته است که به گفتة محقّقان، از دایرة لغوی غنی برخوردار می‌باشد. بررسی‌ها نشان داده که بیشتر ردیف‌های شعری او را ردیف‌های فعلی (فعل تام) تشکیل می‌دهند. نکتة قابل ذکر آن است که حضور ردیف‌های فعلی علاوه بر غنی‌تر ساختن موسیقی کلام، در پویایی و تحرّک شعر نیز نقش مهمی ایفا نموده است و البته خاقانی در سایة این نوع ردیف‌ها، به تقویّت و گسترش صور خیال شعرش پرداخته است. یکی دیگر از مسائل مورد بررسی در این جستار، نقش و کارکرد ردیف‌ها در شعر خاقانی است؛ حضور پربسامد ردیف در شعر این شاعر قطعاً کارکردهایی نیز به دنبال داشته که کاوش‌های به عمل آمده توسط نویسندگان این مقاله، نشان داده است که مهم‌ترین کارکردهای ردیف در شعر خاقانی عبارتند از: ایجاد وحدت میان شاعر و مخاطب، هماهنگی ردیف با مضمون شعر، ایجاد صور خیال و ترکیبات جدید، برجسته‌سازی یک تصویر یا مضمون، القای حس درونی شاعر، ایجاد وحدت تخیّل و اندیشه، تقویت موسیقی شعر، ایجاد لذّت دیداری و پوشاندن عیوب قافیه.

سخن آخر آن‌که ردیف، جزو مسائل اساسی شعر خاقانی است که استفاده از آن یکی از دغدغه‌های مهم این شاعر بوده و او از انواع ردیف در جهت پیش‌برد و ارائة اهداف موسیقایی و معنایی شعر خود بهره برده است.

یاددشت‌ها  

1- منبع مورد استفاده در این مقاله در باب آمارگیری، دیوان کامل اشعار خاقانی به کوشش سید ضیاء‌الدّین سجادی است.

2- در این آمارگیری تمام اشعار خاقانی به جز «ترجیع‌بندها» مورد نظر بوده است. دلیل این امر نیز آن است که هر بند از ترجیع‌بندها دارای ردیف مستقلی است و این امر در نتیجة آمارگیری نقصان وارد می‌نموده است.

3- هم‌چنین دربارة خاستگاه ردیف و دلایلی که ردیف را ویژگی شعر فارسی می‌داند، نگاه کنید به مقالة «ردیف، همزاد شعر فارسی» از احمد محسنی در ماهنامة کیهان فرهنگی، ص 26-29.

4- قدما ترکیب قافیه و ردیف را یکی از عیوب قافیه دانسته‌اند (رک: واعظ کاشفی سبزواری،1369: 193). امّا برخی دیگر از صاحب‌نظران آن را صنعت به شمار آورده‌اند (رک: شمس قیس،1360: 261).

1-پادشاه، محمد. (1363). آنندراج، ج چهارم، تهران: کتاب‌فروشی خیام.

2- حافظ، شمس‌الدین محمد. (1373). دیوان، به تصحیح بهاء‌الدین خرمشاهی، تهران: نیلوفر.

3- حق‌شناس، علی محمد. (1360). «پرداختن به قافیه باختن» نشر دانش، سال دوم، ص 18-35 .

4- خاقانی، بدیل بن علی. (1388). دیوان، به کوشش سید ضیاء‌الدین سجادی، تهران: زوار.

5- رادمنش، عطامحمد. (1378). «اهمیت و کاربرد ردیف در سبک خراسانی» دانشکدة ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، دورة دوم، ش 16 و 17، ص 101-108 .

6- شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1366). صور خیال در شعر فارسی، تهران: آگاه، چاپ سوم.

7- ــــــــــــــــــــ . (1385). موسیقی شعر، تهران: آگاه، چاپ سوم.

8- شمس قیس. (1360). المعجم فی معاییر اشعارالعجم، به تصحیح قزوینی، مدرس رضوی، تهران: زوار.

9- شمیسا، سیروس. ‌(1386). آشنایی با عروض و قافیه، تهران: میترا.

10- طوسی، خواجه نصیر. (1369). معیار الاشعار، به تصحیح جلیل تجلیل، تهران: نشر جامی و ناهید.

11- طالبیان، یحیی و اسلامیت، مهدیه. (1384). «ارزش چند جانبة ردیف در شعر حافظ» فصل‌نامة پژوهش‌های ادبی، ش 8، ص 7-27 .

12- غیاثی، محمدتقی. (1368). درآمدی بر سبک‌شناسی ساختاری، تهران: شعله اندیشه.

13- فروزانفر، بدیع‌الزمان. (1384). سخن و سخنوران، تهران: خوارزمی.

14- محسنی، احمد. (1379). «کارکرد هنری ردیف» مجلة آموزش زبان و ادب فارسی، ش 56، ص 12-22 .

15- ـــــــــــــ . (1379). «ردیف، همزاد شعر فارسی»، کیهان فرهنگی، ش 168، ص 26-29.

16- مختاری، حسین. (1371). «ردیف در شعر خاقانی شروانی»، ادبستان فرهنگ و هنر، ش 31، ص 66-67 .

17- متحدین، ژاله. (1354). «تکرار، ارزش صوتی و بلاغی آن»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، سال 11، ش 3 .

18- میرصادقی، میمنت. (1376). واژه‌نامة هنر شاعری، تهران: کتاب مهناز.

19- نظری، ماه. (1389). «ردیف در سبک عراقی»، فنون ادبی دانشگاه اصفهان، سال دوم، ش 1، (پیاپی 2)، ص 119-136 .

20- وحیدیان کامیار، تقی. (1372). «تکرار در زبان خبر و تکرار در زبان عاطفی»، مجلة دانشکده ادبیات و علوم انسانی مشهد، سال 26، ش 3 و4 .

21- واعظ کاشفی سبزواری. (1369). بدیع‌الافکار فی صنایع‌الاشعار، به تصحیح میر جلال‌الدّین کزّازی، تهران: مرکز.