گفتار بیصدا: تأملی بر زبان بدن در غزلیات شمس

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد

2 دانشیار زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فردوسی مشهد

3 دانشیار زبان و ادبیات انگلیسی، دانشگاه فردوسی مشهد

چکیده

ادبیات به عنوان رسانه‌ای کلامی که دارای شخصیتهای انسانی است، سرشار از نشانه‌های غیر‌کلامی از جمله علایم زبان بدن است. کاربرد این زبان دلالی در غزلیات شمس قابل توجه است. مولوی در این اثر اغلب از باب حفظ حریم و قداست شخصیت به ویژه شمس تبریزی حرکات وی را در موقعیتهای مختلف با استفاده از زبان بدن به نحوی رمزگونه به تصویر کشیده که با تأمل در آن می‌توان واکنش گوینده را به مخاطب دریافت و با رویکردی گفتمانی جایگاه، موضع و احساس او را نسبت به وی تعیین کرد. بر این اساس در این تحقیق نشانه های غیرکلامی به اقسام دیداری، آوایی و علایم مربوط به فاصله بدنی تقسیم و طیف معنایی و بسامد تکرار هر یک، با در نظر داشتن بافت غزل مولوی مشخص شده است. برآیند تجزیه و تحلیل داده‌های پژوهش نشان می‌دهد که مولوی در غزل تنها شاعری درون‌گرا نیست و از مقولات بیرونی از جمله علایم زبان بدن و گزارش آن‌ها در متن غزلیات شمس نیز غافل نمانده است؛ و شاید بتوان همین توجه مولوی را نیز معلول دل‌مشغولی و درون نگری وی یا ترجیح حکم باطن بر ظاهر دانست که همچنان میل و علاقه شدید به دیدار یار و توصیف این مسأله از دغدغه‌های فکری مولوی چه در قلمرو امور باطنی و ایجاد ارتباط بین مسایل دیداری با امور انتزاعی و چه در علایم زبان بدن محسوب می‌شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Silent Speech A Reflection on the body language in Shams's ghazals

نویسندگان [English]

  • Mina Behnam 1
  • Abol-Ghasem Ghavam 2
  • Mohammad Taghavi 2
  • Mohammad Reza Hashemi 3
1 Ph.D. Student of Persian language and Literature, Ferdowsi University of Mashhad
2 Associate professor of Persian Language and Literature, Ferdowsi University of Mashhad
3 Associate professor of English Language and Literature, Ferdowsi University of Mashhad
چکیده [English]

Literature as a verbal medium containing human characters is full of non verbal signs such as body language. Use of this indicational language in the Shams's sonnets is considerable. Mowlavi in this work, mostly for preserving sanctum of character, specially Shams, has described his gestures in various position, utilizing of body language in symbolic way. So, taking care of them, one can understand the response of addresser into addressee and assess his place and sense into him on the basis of discourse approach.
   This article consists of an introduction and three parts. Introduction and the part of problem statement involves defining the problem, questions, hypotheses and background of research. After introduction, the theoretical basis for research has been mentioned. In this section, we discussed non-verbal signs and body language, researchers’ ideas about the role of body language in literature and kinds of nonverbal signs. Then we spoke about methods of applying body language. For this purpose, non-verbal signs including a kind of visual, phonetic and symptoms related to the physical distance have been studied and then semantic range and frequency of repetition of each item have been determined. Main part of this article is dedicated to analyzing the data obtained from ghazals. At this stage of the research, studying the body language of Shams’s ghazals, different movements and the meaning of each, every effects related to the body language approach has been collected based on author’s linguistic talent. Then the list of gestures and their meanings, in terms of semiotics, has been prepared. It is to be said that due to the multiplicity of samples and the limitations of paper, just some examples of usage of body language in Mowlavi's verses has been analyzed. To learn more about that, readers can see final notes listed. In the next stage, by drawing a diagram, the frequencies of these signs used in the context and other research findings have been evaluated.
The data analysis showed that Mowlavi in his ghazals is not only an introvert poet, but has used external issues such as body language signs and reports in the context of Shams’s ghazals. Perhaps, it can be said that this itself is due to his concern and his desire to prefer inwards to outwards.

کلیدواژه‌ها [English]

  • body language
  • nonverbal communication
  • Shams lyrics
  • the audience

مقدمه

ایجاد ارتباط همواره یکی از دغدغه­های بشر بوده است. این مفهوم به کلیة فعالیت‌های گفتاری، نوشتاری و حرکتی اطلاق می­شود که توسط فرد برای انتقال معنی به فردی دیگر یا به تودة وسیعی از افراد به کار می‌رود. این انتقال پیام ممکن است فقط یک اطلاع‌رسانی ساده باشد یا اینکه هدف از انتقال پیام اثرگذاری یا نفوذ بر مخاطب باشد که در این صورت عامل ارتباطی را بر آن می‌دارد تا از این وسیلۀ بسیار کارساز در جهت اقناع یا بر انگیختن فرد یا گروه یا تودة وسیع مخاطبان استفاده کند (فرهنگی، ­1375: 13).

   «نظریة اشاره»[1]، که نخستین بار در قرن نوزدهم توسط ویلهلم ونت[2] معرفی شد، بیان می­دارد که ابتدایی­ترین شیوة ارتباط انسان­ها اشارات و نشانه­هایی است که با دست­ ایجاد می­شود. چنین زبانی به طور ناخودآگاه و در مواردی همراه با کلام به کار می‌رود؛ چنان‌که حتی امروزه هنگامی که کسی را به سوی خود فرامی­خوانیم، افزون بر اینکه به طور لفظی کلمه­ای را بر زبان می‌آوریم، با حرکت دست نیز آن کلمه را همراهی می­کنیم و در شرایطی که زبان مخاطب خود را ندانیم، تنها به اشاره متوسل می‌شویم (یول، 1985: 3 به نقل از پهلوان‌نژاد، 1386: 15).

   نگارنده در پژوهش حاضر، با استفاده از رویکرد زبان بدن[3] در ایجاد روابط اجتماعی، تلاش می­کند تا با بررسی غزل‌های  مولوی، میزان کاربرد و تنوع حرکات اندامی را در میان شخصیت‌های  درون غزلیات شمس تبیین کند؛ بدین گونه که از یک سو اقسام و تنوع کاربرد «گفتارهای بی‌صدا» را در این اثر به تصویر کشد و از سوی دیگر، با استفاده از نشانه­شناسی گفتمانی، کاربرد این مقوله را در بازیابی احساسات و طرز برخورد گوینده و مخاطب در بافت غزل تبیین کند.

1. پرسش‌های  تحقیق

این مقاله در پی پاسخ‌گویی به پرسش‌های  زیر است:

1-1 چگونه می­توان از طریق ارتباط غیر‌کلامی کنش و واکنش شخصیت‌ها را در موقعیت‌های  گوناگون در غزلیات شمس دریافت؟

2-1 علایم زبان بدن چه نقشی را در بافت غزل مولوی از منظر گفتمان اجتماعی ایفا می­کند؟

3-1 آیا کارکرد هر یک از اجزای بدن در این اثر همواره به دلالتی ثابت و پایدار به یک مقوله محدود می­شود یا در بافت‌های گوناگون تفاوت دارد؟

2.پیشینة تحقیق

 محققان جامعه­شناسی و علوم اجتماعی به اهمیت «زبان بدن» در ایجاد روابط اجتماعی توجه داشته­اند. به همین جهت در این زمینه آثاری به زبان انگلیسی و فرانسوی مطابق فرهنگ‌های مختلف تألیف شده است. استوارت هال(1996) در نظریه­های جامعه‌شناختی خود به مدل رمزگذاری و رمزگشایی[4] حرکات بدنی در ایجاد رابطه تأکید می‌کند. وی در این مدل فرایند پویای ارتباطی را به فرایندی تبادلی تشبیه می‌کند که در چارچوب پارامترهای تغییرپذیر و مشروط انجام می‌شود. بنابراین، این مدل می‌تواند طیفی از موقعیت‌های  بالقوه را به صورت اجمالی ارائه کند.

   مرلوپونتی (1965) فیلسوف پدیدارشناس فرانسوی برای نخستین بار بحث پدیدار­شناسی بدن را مطرح می­کند و در مطالعات فلسفی خود بر دیالکتیک مبتنی بر مفهوم بدن ـ شناسنده تأکید می­ورزد.

   ژاک فونتنی کتابی با عنوان بدن و معنا (2011) دارد که مدار موضوعی آن پیرامون مباحث معناشناسی می­گردد. نویسنده در این اثر بدن انسان را در آفرینش معنا مؤثر می­داند.

   ویولی (2004) کتابی با عنوان بدن، زبان و ذهن دارد که در بخشی از آن به نقش فرهنگ و زندگی اجتماعی در استعاره‌­سازی می­پردازد و از بدن به عنوان ابزاری کاربردی برای استعاره‌سازی­ یاد می­کند.

   پهلوان‌نژاد (1386) در مقاله­ای تحت عنوان «ارتباطات غیرکلامی و نشانه­شناسی حرکات بدنی» از منظر زبان‌شناختی و علوم ارتباطات به تبیین کاربرد این زبان در زندگی روزمره پرداخته است.

   اما از آنجا که به طور عام آثار ادبی به عنوان رسانة کلامی مکتوب، سرشار از نشانه­های غیر­کلامی از جمله علایم زبان بدن است، در حوزة زبان و ادبیات اثری مستقل در زبان انگلیسی با عنوان زبان بدن در ادبیات[5] () توسط باربارا کرت[6] در1997 نوشته شده است. نویسنده در این اثر تلاش کرده است با تمرکز بر آثار نویسندگان برجسته­ای از جمله دی. اچ. لارنس[7]، مارگرت اتوود[8] و ج. دی. سالینجر[9] جایگاه زبان بدن را در ادبیات مغرب زمین نشان ­دهد. شایان ذکر است با این رویکرد پیرامون آثار ادبی فارسی، By focusing major works of literature, including stories by DH Laurence, Margaret Atwood, and JD Salinger, Korte shows body language to be a vital, yet unexplored method of communication in literature.تا کنون پژوهش مستقلی صورت نگرفته است.

3. بنیان نظری پژوهش

گذشته از اهمیت نشانه­های غیر‌کلامی در علوم اجتماعی و روان­شناسی، بازتاب قابل‌توجهی از این عناصر در حوزة زبان­‌شناسی دیده می­شود که مطالعة آنها به بررسی نقشی ارتباطات غیر‌کلامی[10] در جامعه­شناسی زبان و دانش نشانه­شناسی مربوط می­شود.

   فردینان دوسوسور معتقد است که نشانه­شناسی دارای همة وسایل به‌کار‌رفته در جامعة انسانی است که هدف آن ایجاد ارتباط است و عبارات زبانی و وسایل غیرزبانی از قبیل حرکات و اشاره­ها را دربردارد (سوسور، 1378: 36). بنابراین ارتباط غیرکلامی خود شاخه­ای از نشانه­شناسی است و هرکجا زبان نیازمند آن باشد و ضرورت بافتی ایجاب کند حرکات اندامی استفاده می‌شود.

   «زبان بدن» روشی ارتباطی است که گام، ریتم، کلمه و دستور زبان خاص خود را داراست و اگر این کلمات ناساخته از حروف با دستور و قواعد خاص خود، به‌درستی ادا شود و به یکدیگر بپیوندد، «عبارات غیرشفاهی» را تشکیل می‌دهند. این عبارت­‌ها بعد از متصل شدن به یکدیگر عبارات و جملاتی را خواهند ساخت تا پیام‌های  ما را به دیگران منتقل کنند (ریچموند، 1387­:81). به این ترتیب، گفتار بی‌صدا «در اغلب برخوردهای اجتماعی می­تواند نقشی تعیین‌کننده داشته باشد و حتی موفقیت یا شکست افراد را رقم بزند» (لوئیس،1380: 9).

   در حقیقت می­توان گفت گفتار بی‌صدا شاخه­ای از زبان­ محسوب می­شود که آگاهانه و گاه ناآگاهانه توسط فرد به کار گرفته می‌شود. میزان پیام‌هایی که روزانه از طریق اندام‌های  بدن ارسال می­شود بسیار زیاد است، اما ما اغلب اهمیت آن را نادیده می‌گیریم و توجه چندانی به فراگیری و تقویت این زبان نداریم؛ حال آن که اهمیت استفادة مؤثر از زبان بدن در موفقیت اجتماعی انسان کمتر از توانایی بلیغ و فصیح سخن گفتن در عرصة زبان نیست.

   پژوهش‌های انجام‌شده نشان می‌دهد رفتارهای غیرکلامی در ایجاد روابط اجتماعی نقش مؤثری را ایفا می‌کند؛ مثلاً بیردوسیل[11]، از پیشتازان مطالعات غیرکلامی، از گذر شواهد تجربی ثابت کرده است که فقط 35 درصد از معنی در یک وضعیت خاص با کلام به دیگری منتقل می­شود و65 درصد باقیمانده مرهون روابط غیرکلامی است (فرهنگی، 1374: 272).

   همچنین ­باربارا کورت در اهمیت به‌کارگیری زبان بدن تأکید می­کند که «انحراف سر، تغییر ناگهانی چهره، نوع خنده، تن صدا (بلندی و کوتاهی آن)، سرعت و آهنگ کلام در هنگام صحبت می­تواند طیف وسیعی از احساسات را به تصویر بکشد» (کورت، 1997 :34).Body language is a critical component of everyday communication, yet the importance of body language, or non-verbal communication, in such a verbal medium as literature has not been fully st

   از جمله برجسته­ترین نشانه­های غیر­کلامی و حرکات بدن می­توان به نشانه­های مربوط به فاصله[12] ، نشانه­های دیداری[13] و نشانه‌های آوایی[14] اشاره کرد. آرژیل (1378: 374-384) ده مشخصة ذیل را توصیف‌کنندة مسئلة فرازبان[15] می­داند که به نوعی شکل تفصیلی سه مورد پیش‌گفته محسوب می‌شود:

  1. تماس بدنی[16]
  2. میزان فاصله[17]
  3. حالت بدن[18]
  4. ظاهر فیزیکی[19]
  5. حرکات صورت و بدن[20]
  6.  مسیر نگاه[21]
  7.  مدت و زمان‌بندی صحبت[22]
  8. حالت عاطفی گفتار[23]
  9.  خطاهای گفتار[24]
  10.  لهجه[25]

   این نشانه­ها در ارتباطات روزمره سه کارکرد ویژه دارند؛ نخست اینکه جایگزین پیام‌های کلامی می­شوند؛ مثلاً فرد به جای گفتن بله یا خیر سر را به پایین یا بالا حرکت می­دهد و عقیدة خود را به مخاطب منتقل می‌کند. دوم اینکه این نشانه‌ها پیام‌های  کلامی را تقویت می­کنند؛ مثلاً همراه با خوشامدگویی به مهمان، چهره‌ای بشاش و لبخندی محبت‌آمیز هم بر لب داریم که در عرف عموم خود نشان‌دهندة مهمان‌نوازی است. کارکرد سوم اینکه در جهت خلاف و رد پیام­های کلامی عمل می­کنند؛ مثلاً در یک جمع پنج نفره پس از بیان یک جمله به طرف مقابل، با اشارة چشم به دیگران نادرستی آن جمله را اعلام می­کنیم (فرهنگی،1374: 153).

   بنابراین زبان بدن می­تواند گاه یک مکمل معنایی باشد یا اینکه ورای ظاهر سخن گوینده، با توجه به مفهوم این حرکات حقیقت پنهان در پشت واژه­هایی را که گوینده برای انتقال پیام به مخاطب به کار می­گیرد، آشکار کند (پیس، 1988: 28).

   نشانه‌های غیر‌کلامی، گذشته از اینکه در روابط اجتماعی و ایجاد ارتباط در زندگی روزمره کاربرد دارد، در هنرهای گوناگون از جمله، تئاتر، سینما و ادبیات نیز به شکل متنوع قابل‌مشاهده است؛ مثلاً زبان بدن در ژانرهای گوناگون ادبی مثل نمایشنامه، شعر و به‌ویژه رمان به عنوان متنی روایی کاربرد دارد. نویسنده یا شاعر از این نظام رمزگانی یا نشانه‌ای[26] به‌مثابۀ وسیله‌ای مناسب برای انتقال پیام استفاده می‌کند. همین امر سبب می‌شود تا انتقال پیام به مخاطب با سهولت بیشتری صورت پذیرد (کورت،1997 :4).

   رویکردی که نویسنده یا شاعر در گزارش از زبان بدن شخصیت در اثر خود دارد بسته به بافت و موقعیت دارای جلوه‌های متفاوتی است؛ از این رو، در میان انواع ادبی مختلف، تفاوت­هایی از حیث معنایی وجود دارد؛ برای نمونه، توصیف زبان بدن در نظام رفتاری شخصیت­های داستانی ساختاری کاملاً نشانه‌شناختی دارد. «ممکن است این رفتار آگاهانه در قسمتی از داستان بیاید یا به طور ناآگاهانه نمود یابد؛ بدین معنا که نویسنده می­تواند از آن با قصد قبلی و عمدی برای انتقال پیام استفاده کند یا ممکن است استفاده از آن بی­هدف صورت پذیرد (همان:35). حرکات مختلف شخصیت به خواننده اجازه می­دهد تا واکنش وی را در هنگام وقوع رخ‌داد درک و ارزیابی کند. حتی گاه توصیفی که راوی از واکنش­های بدنی شخصیت بیان می­کند تا حد بسیاری می‌تواند در درک و دریافت و تفسیر خواننده از موقعیت موجود مؤثر باشد.

   در برخی از آثار ادبی پست‌مدرن که حضور نداشتن نویسنده در متن یکی از مؤلفه­های اساسی آن تلقی می‌شود، نویسنده شخصیت را تنها می­گذارد و مثلاً به جای توصیف لفظی اشک ریختن وی، با خیره شدن به نقطه‌ای خاص، تأثر و افسوس وی را بیان می‌دارد و بر طبیعت دیداری زبان بدن تأکید می­کند. بدین گونه این فرایند غیرکلامی می­تواند در خلق چشم‌انداز روایی متفاوت تأثیرگذار باشد؛ مثلاً «در آثار هنری جیمز و یان مک ایوانز زبان بدن به شکل موتیف تکرارشونده مداوم در متن استفاده شده است و گونه‌ای منزلت و تشخص متنی[27] به داستان داده است و می­توان از این امر به عنوان یک کیفیت نشانه‌شناختی بهره گرفت؛ مثلاً در یکی از آثار جیمز حدود پنجاه و نه صفحه از کلیت داستان به ارتباط شخصیت‌ها با یکدیگر از طریق تماس چشمی مربوط می­شود» (کورت، 1997: 84).

   کاربرد حرکات غیر‌کلامی و درک آن در قلمرو ادبیات فرهنگ­های مختلف متفاوت است. این امر به عللی بستگی دارد از جمله: پشتوانة ایدئولوژیک افراد و نیز بافتی که حرکت در آن انجام می­پذیرد و بر بنیاد شم زبانی تجزیه و تحلیل می­شود. همین مسئله سبب می‌شود یک نشانه و حرکت غیرکلامی در جوامع گوناگون معانی مختلفی را به ذهن خواننده منتقل کند. یکی از تفاوت­های بنیادینی که میان علایم زبان بدن در زندگی روزمره و در آثار ادبی وجود دارد این است که بر خلاف آنچه در ارتباطات انسان­ها در زندگی واقعی رخ می‌دهد و زبان بدن می­تواند «تقویت‌کنندة رفتارهای کلامی و زبانی گوینده باشد» (آرژیل، 1387: 160)، رفتار غیر‌کلامی در ادبیات بیشتر به عنوان یک نشانه یا دال، مدلول‌های بسیاری را دربردارد و در مواردی این امکان وجود دارد که حرکت اندامی گفتار شخصیت را در شرایطی خاص نقض کند. در هر صورت، در بافت هنر نشانه­ها هرگز حشو نیستند و نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. حال آنکه در زندگی اجتماعی ممکن است بسیاری از ساخت­های زبان بدن زاید محسوب شوند. به هرحال، پیشنهاد می­شود که در قلمرو هنر و ادبیات به اهمیت نقش این زبان در وضوح معنایی متن از حیث نشانه­شناسی توجه شود؛ ساخت­های زبان بدن حامل معنا و به‌ویژه نمایش‌دهندۀ عواطف شخصیت هستند که گاه با نشانه­ها و علایم جهانی همسویی دارند. همچنین، خاطر‌نشان می‌سازد که میان موفقیت انسان در ارتباطات روزمره با گفتار بی‌صدا ارتباط تنگاتنگی وجود دارد.

4. کاربرد زبان بدن در غزلیات شمس

غزل به دلیل محتوای عاطفی و شخصی­ خود از علایم و نشانه­های متعددی برای بروز و نمایش هیجانات فردی و حالات روحی گوینده بهره می­برد. این عوامل در آفرینش شخصیت­ها توسط شاعر از یک سو و درک و شناخت حالات شخصیت از سوی خواننده بسیار مؤثر است. میان این علایم و هیجانات با احساسات مخاطب ارتباط دوسویه وجود دارد که به شکل علایم و نشانه‌هایی حاوی پیام به خواننده منتقل می‌شود. این علایم در بسیاری موارد از طریق اشارات بدنی و غیرکلامی شخصیت‌های  درون غزل عامل پیام‌رسانی به خواننده می‌شوند.

   وقتی با رویکرد زبان بدن به غزلیات شمس می‌نگریم، چنین به نظر می­رسد مولوی در این اثر، در بسیاری موارد از باب حفظ حریم و قداست مخاطب درون متنی، به‌ویژه شمس تبریزی، حرکات وی را در موقعیت­های مختلف با استفاده از زبان بدن به نحوی رمزگونه به تصویر کشیده است که با تأمل در آن می­توان واکنش گوینده را در قبال سخنان مخاطب دریافت و با رویکردی گفتمانی جایگاه، موضع و احساس و واکنش وی را در بافت مورد نظر تجزیه و تحلیل کرد.

   کارکرد زبان بدن در غزلیات شمس به شکلی گسترده و در وجوه معنایی متفاوت نمود یافته است. در این مقاله، نشانه‌های زبان بدن را به سه دستة نشانه­های دیداری، نشانه­های آوایی و نشانه­های مربوط به فاصلة بدنی تقسیم می‌کنیم. بر این اساس، نشانه­های دیداری که از طریق تماس چشمی قابل دریافت هستند، دربردارندة دو نوع حرکت‌اند: حرکات صورت و حالت بدن. همچنین نشانه‌های آوایی که به مقولات مرتبط با لحن و بلندی و کوتاهی صداها مربوط است شامل دو دسته می‌شود: یکی زبان اشارات[28] و دیگری حالت عاطفی گفتار[29] ، و نیز نشانه­های مربوط به میزان فاصله و قلمرو بدنی[30] مقصود از قلمرو میزان دوری و نزدیکی افراد به یکدیگر است که خود به چهار بخش تقسیم می‌شود و از دورترین تا نزدیک‌ترین آنها عبارت‌اند از: منطقۀ عمومی (بیش از ۳۶۶ سانتی‌متر)1 ، منطقۀ اجتماعی (۱۲۲تا ۳۶۶ سانتی‌متر)، منطقۀ شخصی (حدود ۴۶ تا ۱۲۲ سانتی‌متر) و منطقۀ صمیمی (کمتر از ۴۶ سانتی‌متر)2.

  این دسته‌بندی سه‌رکنی می­تواند به شاخه­های بیشتری تقسیم شود؛ اما به دلیل گستردگی قلمرو تحقیق و فراوانی داده­های موجود، تلاش کردیم در این مقاله متغیرها را به این سه شاخص تقلیل دهیم. از آنجا که حرکات متفاوت این اندام­ها در انتقال پیام و ایجاد ارتباط با مخاطب نقش به­سزایی دارند و بسامد کاربرد آنها در این اثر بالاست، به طور خاص تمرکز ما بر توصیف معنایی علایمی است که از ناحیة چشم، لب و دست، چهره و ابرو از علایم دیداری، حالت عاطفی گفتار شامل بلند یا آهسته سخن گفتن، سکوت کردن و خندیدن از نشانه­های آوایی و نشانه­های مربوط به قلمرو بدنی شامل دوری و نزدیکی و زیر‌شاخه­های آنها منتقل می‌شود.

5. داده­های آماری تحقیق

در این مرحله از پژوهش، با مطالعه و بررسی زبان بدن در غزلیات شمس، حرکات مختلف و معنی هر حرکت از آثار مرتبط با رویکرد زبان بدن و همچنین بر پایة شم زبانی نویسنده جمع‌آوری شده است. سپس فهرستی از حرکات و مفاهیم آنها به حیث نشانه­شناختی تهیه شده است که به تفکیک معنا و میزان استفاده در ذیل خواهد آمد. شایان ذکر است به دلیل تعدد نمونه‌ها و محدودیت مقاله، نمونه‌هایی از ابیات مولوی که از منظر زبان بدن بررسی شده است، برای آشنایی بیشتر خواننده در یادداشت‌های  پایانی می‌آید. در مرحلة بعد با استفاده از رسم نمودار، بسامد کاربرد این نشانه­ها در متن و سایر یافته­های تحقیق ارزیابی می‌شود.  

5.1. نشانه­های دیداری

5.1.1. چشم: از میان حرکات غیرکلامی نشانه‌های دیداری از اهمیت خاصی برخوردار است. چشم و دستگاه بینایی نسبت به سایر اندام­های حسی نقش مهمتری را در انتقال پیام ایفا می‌کند. مطابق بررسی انجام شده در این اثر کارکرد حس بینایی با توجه به اهمیت آن در ایجاد ارتباط در زندگی روزمره در مقایسه با دیگر حواس ظاهری، بسیار چشم گیر است. بر این اساس حرکات چشم در غزلیات شمس در طیف معنایی زیر دارای نوسان است:

  • نشانه­های عمومی: به حیث نشانه‌شناختی برخی از علایم و نشانه هایی که از چشم در این اثر استنباط می‌شود برخاسته از گفتمان عمومی جامعه است و عقاید عامة مردم پشتوانة فکری مولوی را در کاربرد این اشارات شکل می‌دهد. در زیر طیف معنایی نشانه‌های عمومی که در غزل‌های مولوی مشاهده شده است، ذکر می شود:

- پشت چشم نازک کردن= ادا و اطوار از سر غرور و احساس برتری

- زیر نظر داشتن= چشم چرانی و مراقب اوضاع کسی بودن2

- پریدن چشم= رسیدن خبر خوش4

- کژ نگریستن= عصبانیت و بدخلقی2

- چشم بد= چشم زخم و آسیب دیدن4

   گذشته از نشانه‌های عمومی که به طور معنادار در روابط روزمره استفاده می‌شود، برخی از اشارات با تجربه‌های دیداری خود مولوی رابطه دارد و البته غالباً چنین به نظر می­رسد که مولوی به شکل هدفمند از آنها بهره گرفته و تعمدی در به تصویر کشیدن این تجربه داشته است. تکرار این مقوله می­تواند بر اهمیت هرچه بیشتر نشانه­های غیر‌کلامی در نگاه مولوی به عنوان گوینده تأکید کند؛ برای مثال شخصیت مست که در غزل‌های مولوی نقش مهمی دارد، از حیث ظاهری ویژگی­هایی دارد که در غزل­های مختلف مکرر گشته است. مثلاً چپ و راست افتادن شخص از غایت مستی و حالت­های چشم او به نوعی موتیف تصویری در غزل تبدیل شده است که کاملاً جنبة توصیفی دارد و حالات یک شخصیت را از روی زبان بدن وی می­توان در یافت:

پدید باشد مستی میان صد هشیار

 

ز بوی رنگ و ز چشم و فتادن از چپ و راست

                                                                                                         (مولوی، 1384: 489)

 همین مسئله سبب می­شود خواننده صحنه را در ذهن خود مجسم کند و بدین گونه موجبات موفقیت مولوی در قلمرو شاعری و ایجاد ارتباط با خواننده و ارسال پیام به مخاطب فراهم شود. گذشته از این، در بعضی از نمونه­ها مولوی از چشم مست سخن می‌گوید و مستی رمزی از زیبایی و دلبری یار است که می­تواند بسته به بافت غزل وجهه­ای نشانه‌شناختی داشته باشد؛ توضیح این‌که مقصود از نشانه‌ها در حقیقت قراردادها و استعاره‌هایی است که میان عرفا رواج یافته و برگرفته از قلمرو واقعیت و جهان اطراف ایشان است. به بیان دیگر، عارف سعی دارد از فیزیک برای توصیف متافیزیک استفاده کند؛ از این میان آنچه با زبان بدن ارتباط می‌یابد عبارت است از اشاره­هایی که با زلف، رخ، خال و خد، ابرو و چشم صادر می­شود.

  • ·      نشانة تأثیرگذاری در مخاطب: در مواردی که مولوی به توصیف تأثیرگذاری چشمان شخصیت درون غزل مشغول می­شود و تلاش می­کند تا شدت آن را به مخاطب منتقل کند، نوعی خوف و رجا به طور هم‌زمان به مخاطب القا می‌شود که در عین جاذبة زیبا‌شناختی، به نوعی عاشقان را دور‌باش می­گوید تا به حریم شخصی گوینده تجاوز نشود:

- عشوه‌گری و جادوگری چشم= تأثیر‌گذاری بر مخاطب5

- چشم هاروت و ماروت= عشوه‌گری و جادوگری

  • ·      نشانة زیبایی: چشم به عنوان یک ابزار، گاه نشانه‌ای برای انتقال زیبایی شخصیت به خواننده است. بر این مبنا، ترکیبات زیر در غزلیات شمس مفهوم زیبایی معشوق را در بر دارد.

- چشم مست و خمار 2

- چشم مست‌کننده11

- چشم آهوفکن3

- آهوچشمی6

- چشم تیر‌انداز1

- چشم بیمار 2 

  • نشانة خشم و عصبانیت: معنای دیگری که برای حرکات چشمی در غزل مولوی متصور است، به تصویر کشیدن درجة خشم و عصبانیت فرد است. این نوع ابراز عاطفه از طریق حرکات بدنی گاه بدون کلام است؛ یعنی فقط حرکت یا حالت چشمان شخصیت نشان‌دهندة خشم وی است و گاه در برخی از غزل‌ها شاهد کلماتی هستیم که با نوع نگاه همسویی دارد و بهتر می‌تواند این حس را به خواننده منتقل کند. این مفهوم از طریق ترکیبات زیر بیان شده است:

- تند نگاه کردن2

- چشم مریخ 4

- چشم خون‌آشام2

- چشم آتشین 2   

- چشم غیور

- خشم چشمی 2

- سفید شدن چشم = درشت کردن چشم از شدت خشم

- چشم چون طشت خون2

  • ·      نشانة غم و غصه: معنای دیگری که از حرکات چشم شخصیت در غزلیات شمس می‌توان استنباط کرد، غمناک بودن و ناراحتی وی است که از بافت درون غزل می‌توان به آن دست یافت.

- چشم چون طشت خون 2

 - چشم تر 2

 - چشم عشاق ز چشم خوش تو تردامن1

  • ·                      نشانة حیله و مکر: تیز نگریستن به مخاطب در غزل می‌تواند نشانی از مکاری و حیله گری گوینده باشد و خود در انتقال مفهوم ترس و واهمه به مخاطب تأثیر دارد:

-          چشم آهو را چون روباه کردن

-          هزار چشم بگریاند و فروخندد

  • نشانة پشیمانی: به حیث نشانه‌شناختی طرز نگاه شخصیت در مواردی می‌تواند وسیله‌ای برای انتقال معنای پشیمانی و افسوس باشد. ترکیب «چشم تر» با چهار مرتبه تکرار در معنای پشیمانی قابل‌ذکر است.
  • ·                      نشانة حرکت پنهانی: در تعدادی از غزل‌های مولوی، نحوة نگریستن شخصیت می‌تواند بر مخفی‌کاری وی در انجام امری تأکید ورزد.  

-          چشمک زدن پنهانی 3

-          گفتن چشم 4

-          دو چشم تو بیان حال من بس1

-          چشم چنین و چنان کردن1

  • ·       نشانة کم‌محلی و بی­توجهی: حرکت چشم در سه غزل معنای بی‌توجهی را به مخاطب منتقل می‌کند. مولوی در این سه نمونه از اصطلاح چشم چپ و راست کردن بهره برده است.

  گذشته از موارد یادشده، نمونه‌هایی مانند حیرانی چشم با سه نمونه، ترکیب چشم دزدیدن یک بار به کار رفته و به معنی پنهان نگریستن از روی شرم و حیاست و چشم تیز کردن به معنای هشیار بودن، در غزلیات شمس به چشم می‌خورد که هر یک معنایی متفاوت را به ذهن خواننده می‌آورد و در طبقه‌بندی بالا نیز جای نمی‌گیرد.

5.1.2. اشارات ابرو: حرکات ابرو از دیرباز در فرهنگ‌های مختلف، کارکردها و معانی بسیاری داشته است. این تنوع معانی بخصوص به لحاظ نشانه‌شناختی در ادب عاشقانة فارسی جایگاه خاصی دارد. طیف معنایی زیر از گذر بررسی غزل‌های مولوی به دست آمده است:

  • ·      نشانة خشم و عصبانیت

-          ابرو گره کردن 6  

-          ابرو و سیما ترش2

  • سخن گفتن با ابرو= اشاره و رمز4

-          ابرو کژ کردن=ایما و اشاره5

-          ابرو شیوه کردن= اشاره و رمز2

-           ابرو چنین کردن2

  • گشاده ابرو= بشاش2
  • نشانة زیبایی

      - ابروی کمان= مظهر 6

      - ابروی غماز2

      - توشه دادن از خوشة ابروی ظریف1

      - تکبیر گفتن ابرو 2

  • ابرو جهیدن= خبر خوش، رو آوردن بخت4
  • مذهب ابروی کژ 3 = کژرفتاری به شخصی باز می‌گردد که به اشتباه می‌رود

5.1.3. اشارات لب: یکی از متفاوت‌ترین و زیباترین علایم زبان بدن در غزلیات شمس، اشارات لب و دهان است. معانی زیر با توجه به بافت درون متنی غزل مولوی قابل‌تأمل است:

  • ·      رمز و اشارة پنهانی

     - با لب بسته حرف زدن4

     - بوسه پیاپی شد و لب ناپدید1

     - با لب بسته شراب نوشیدن3

  • نشانة خستگی= خشکی لب‌ها1
  • نشانة سکوت کردن و ناتوانی در سخن گفتن= لب فرو بستن 6
  • نشانة مکر و حیله= خندة زیر لب1
  • نشانة پشیمانی= کلوخی بر لب خود مال با خلق= 1
  • ·      نشانة خشم و عصبانیت

- ساقی لب‌گز1

- لب جویدن2

5.1.4. اشارات دست: دست‌ها در زبان اشاره به عنوان ابزاری کارآمد جایگاه ویژه‌ای دارد. به طور معمول، ناشنوایان از دست‌های خود برای انتقال پیام به مخاطب بهره می‌گیرند. در اثر مورد نظر حرکات دست کارکردها و معانی متفاوتی دارد که عبارت است از:

  • نشانة کمک کردن= دست کسی را گرفتن 4
  • نشانة تقدس کسی یا چیزی= دست تبرک مالیدن2
  • پرتی حواس و محو زیبایی شدن= بریدن دست6
  • از خود بیخود=  بی‌دست و پا1
  • دست و پا  زدن= نشانة شادی خلاف عرف عمومی که به معنای تلاش برای نجات است2
  • درازدست= نشانة توانگری خلاف عرف عمومی که به معنای متعدی و ظالم است1
  • دست بر لب نهادن= نشانة خاموش شدن و سکوت پیشه کردن 4
  • تکان دادن دست= نشانة دور کردن 3
  • دست شستن= دوری کردن از کسی 1
  • دست به دست هم دادن= همراهی 1
  • دست خاییدن= به نشانة غضب و خشم  2
  • چهره خستن به دست= شدت غم و آزردگی  3
  • دست و پا  ستدن=  از خود بی‌خود کردن 1
  • دست{بر دست} زدن= حسرت و افسوس خوردن  2

5.1.5. اشارات چهره: با اینکه نمی‌توان کلیت چهره و رخسارة فرد را چیزی فارغ از چشم و ابرو و... دانست، اما در غزل مولوی شاهد مواردی هستیم که انتقال معنا در آن توسط رنگ و خطوط چهره صورت می‌گیرد. ترکیبات و معانی زیر از این دست است:

  • رنگ رخساره= فاش‌کنندة سر درونی4
  • در چهرة او صد نشانه است= رمز و راز2
  • زردی چهره= نشانة غم و غصه4
  • یوسف چهره= نشانة زیبایی  10
  • چین برچین بودن چهره= نشانة غم و غصه و کهنسالی 2
  • روشنی رنگ رخ= خوشحالی و اشتیاق دیدار 1
  • روی خشمین= نشانة عصبانیت  2

 5.2. نشانه­های آوایی

مجموع علایمی که با نشانه­های آوایی سر و کار دارند از جمله بلندی و کوتاهی صدا، سرعت ادای کلام، زیر و بمی و لحن سخن به غیر از کلمات مورد نظری که ادا می­شود ذیل عنوان فرازبان جای می­گیرند و به حیث رمز­شناسی و چگونگی انتقال پیام مؤثر هستند. این نوع از زبان بدن در غزل‌های مولوی بررسی می‌شود و معانی حاضر از نحوة ادای کلام توسط شخصیت‌های درون غزل به دست آمده است:

5.2.1. بلند گفتن

  • نشانة اهمیت کلام3
  • نشانة علاقه به شنیدن1

5.2.2. آرام سخن گفتن=  به رمز8

  • ·      سکوت کردن و خاموشی گزیدن50

5.2.3. خندیدن

  • نشانة تمسخر3
  • نشانة شادی و سرور2
  • خنده گری= تظاهر به خندیدن1
  • شکرخنده 10 = زیبایی و دلبری
  • سست‌خنده= ریشخند و افسوس3
  • نیمه­خنده= لبخند1
  • خنده به ترش‌رویی ما= دست کم گرفتن و کم محلی1
  • با خنده گفتن= از سر خشنودی4
  • خنده نهان داشتن= حفظ ظاهر کردن1
  • خنده گران‌قیمت و شاد کردن دل‌ها2
  • خنده نیامدن= جدیت1

5.3. نشانه­های مربوط به فاصلة بدنی: همان گونه که پیش از این ذکر شد، نحوة قرار گرفتن شخصیت به مخاطب، ایجاد رابطه با وی و فاصله‌ای که میزان صمیمیت، آشنایی، دوستی یا حتی دشمنی با شخصی را تعیین می‌کند، از علایم و رفتارهای زبان بدن محسوب می‌شود. در غزلیات شمس به بررسی موردی آنها پرداخته‌ایم. موارد زیر حاصل این مطالعه است:  

  • نوازش کردن5= به نشانة محبت یا پذیرش اقتدار یار
  • به نعل باز نواختن گذر کردن1
  • ·      نزدیکی9

- نعره کم زن زانک نزدیک است3

        -  نزدیک‌تر از دم3

        - دور و نزدیک3

        - نزدیک‌تر4

        - اکسیر نزدیکی= صفتی برای یار1

        - نزدیک‌تر از افغان به جان2

        - نزدیک‌تر از رگ گردن3

        - نزدیک‌تر از خود1

        -  پیشتر13

        - پیشترک2

  • ·      دوری

        -  دور از لب بیگانگان2

        -   چشم بد دور12

        -  دورباش 31

        - دور از نظر3

        - سایه از سر ما دور مکن2

        - مرغ پابسته دور می­نپرد، پیش میا پس به مرو دور نیست1

        - هم دور و هم نزدیک1

        - دور ز گوش و جان1

        - دور از لب زشتان2

        - دور از تو4

        -   دور دور3

        -  دوری از ناکسان4

        -  من از خود خویشتن را دور خواهم1

        -  دور از لب و دندان تو2

        - دوری و هم خویشی1

        - دور از سایة شهنشاهی1

        - سیلی زدن= دور کردن2

6. تجزیه و تحلیل داده­ها

آنچه از بررسی غزل‌های  مولوی با رویکرد زبان بدن حاصل نگارنده شده، بدین ترتیب است:

طیف معنایی کاربرد زبان بدن در غزلیات شمس بسیار متنوع است. در مجموع، نشانه‌های دیداری با چهل و شش معنی بیشترین کاربرد را در انتقال پیام به مخاطب بر عهده داشته‌اند. پس از آن، نشانه‌های مربوط به فاصلة بدنی با بیست‌وهشت معنی و نشانه‌های مرتبط با علایم آوایی با شانزده معنی قرار می‌گیرند. بدین گونه تنوع معنایی علایم دیداری به مراتب بیش از علایم مربوط به فاصلة بدنی و علایم آوایی است. در سه الگوی زیر به تفکیک آمار معنایی هر بخش قابل‌ملاحظه است:

 

 با توجه به آمار به‌دست‌آمده از میزان کاربرد زبان بدن در غزلیات شمس، از میان علایم دیداری گوناگون بسامد معنایی حرکات چشم با سیزده نمونه و اشارات دست با چهارده معنی بیش از سایر نمونه‌های دیداری است. همچنین از میان طیف معنایی نشانه‌های آوایی خندیدن با یازده معنی بسامد بیشتری دارد. نیز در نشانه‌های درپیوسته با فاصلة بدنی یعنی دوری و نزدیکی که در این اثر بررسی شد، دوری با هفده معنی کاربرد افزون‌تری داشته است. 

   بسامد و فراوانی تکرار نشانه‌های دیداری، آوایی و فاصلة بدنی بدین صورت است: از میان علایم و حرکات دیداری زبان بدن، اشارات حرکتی که توسط چشم ایجاد شده با هشتاد و نه بار تکرار بیشترین میزان را به خود اختصاص داده است. پس از آن به ترتیب، ابرو با چهل بار استفاده، دست با سی و سه بار، چهره و حالات مرتبط با آن با بیست و پنج بار و لب‌ها با بیست مورد تکرار قرار می­گیرند.

   در میان نشانه­های آوایی سکوت و خاموشی با بسامد تکرار بالا، صد و ده مورد، بیشترین میزان و بلند سخن گفتن با چهار بار تکرار کمترین میزان استفاده را داشته­اند. خندیدن با بیست و نه مورد و آهسته سخن گفتن با هشت مورد به ترتیب در این میانه جای می­گیرند.

   بسامد کاربرد نشانه­های مربوط به قلمرو بدنی نیز بدین شکل از بیشترین میزان تا کمترین میزان در غزلیات شمس استفاده شده‌اند: دوری و فاصله: هفتاد مورد؛ نزدیکی: شانزده مورد؛ پیشتر: سیزده مورد؛ نوازش: شش مورد؛ دور دور: سه مورد؛ پیشترک: دو مورد.

   نمودار بسامدی هر یک از موارد پیش‌گفته بدین گونه ترسیم می‌شود:

 

 

 

   بنابر آمار موجود می­توان گفت در فضای گفتمانی شعر مولوی ارتباط غیر‌کلامی در مبادلة اطلاعات و معانی نقش مؤثری را ایفا می­کند. با توصیف مولوی از زبان بدن، می‌توان تقابل و تعامل شخصیت­ها را در موقعیت‌های مختلف دریافت. خواننده از این طریق جایگاه گوینده و مخاطب و نحوة نگرش هر یک را به دیگری و نوع عاطفة در جریان درون فضای شعر را کشف می­کند. آنچه در این میان اهمیت دارد این است که حرکات بدنی تنها در یک مورد برخاسته از خواست و القای گوینده است و آن بحث تأثیرگذاری نشانه‌های دیداری از اقسام زبان بدن است؛ در حالی که در سایر موارد نشانه‌های مرتبط با این زبان به مقوله‌ای استنباطی از جانب مخاطب تبدیل شده است که با برداشت‌های وی از نشانه‌های حرکتی گوینده سر و کار دارد.

   همچنین گذشته از نشانه­های عمومی زبان بدن که در میان مردم هم‌روزگار وی و حتی در برخی موارد همین امروز به کار می‌رود، سایر نشانه‌های زبانی سرشار از خلاقیت شعری خود مولوی است که با تصویرهایی بدیع و نو همراه شده است. در حقیقت نحوة عرض اندام این زبان غیرکلامی در غزلیات شمس به عنوان یک اثر ادبی متفاوت از ذهنیت عمومی در قبال زبان بدن است. بسیاری از علایم و اشارات به‌ویژه آنها که از ناحیة صورت ارسال می­شود به حیث نشانه‌شناختی خود دارای بنیانی زیباشناختی است.

   همچنین برآیند آماری زبان بدن در این اثر نشان می­دهد که دیدن و مشاهدة شخصیت حتی از جایگاهی دور بیش از سخن گفتن با وی اهمیت دارد. کاربرد حرکات چشمی از میان علایم دیداری با هشتاد و نه مورد تکرار و کاربرد در غزلیات شمس، در برابر سکوت و خاموشی از اشارات کلامی با صد و ده مورد تکرار مؤید این مسئله است.

   با توجه به دسته‌بندی چهار قسمتی­ای که حریم شخصی افراد را تعریف می­کند و پیشتر به آن اشاره شد، اگر در نشانه­های مربوط به فاصلة بدنی در غزلیات شمس تأمل کنیم می­توان موارد ذکر‌شده را به این ترتیب تقسیم‌بندی کرد: دور دور= منطقة عمومی، دور= منطقة اجتماعی، نزدیک= منطقة شخصی و نزدیک‌تر= منطقة صمیمی. با در نظر داشتن این مسئله، طیف آماری متغیرهای به‌دست‌آمده در غزل مولوی گویای این است که میل گوینده به دوری از مخاطب بیشتر از تمایل وی به نزدیکی است؛ زیرا نشانه­های دیداری، آوایی و فاصلة بدنی در درجة دوری و نزدیکی افراد به یکدیگر، ارتباط صمیمی، دوستانه یا آشنایی و بیگانگی، علاقه یا نفرت و سایر درجات شناخت فردی اهمیت دارد. افزون بر این، با توجه به نوع و میزان کاربرد حرکات بدن از منظر مولوی به عنوان شاعر و سرایندة غزلیات شمس نیز می­توان چنین نتیجه گرفت که شخص مورد خطاب در جایگاهی است که نزدیک شدن به وی چندان ساده نیست و نمی­توان به سادگی به ملاقات وی رفت و با او سخن گفت و نفس مشاهده از دور هم می‌تواند بسیار مغتنم باشد و البته حفظ حریم وی به عنوان نوعی تابوی فرهنگی در بن‌مایه‌های ذهنی مولوی قابل‌لمس است.

   نیز بررسی داده­های پژوهش تأکید می‌کند، همان گونه که زبان بدن اغلب در زندگی روزمره می­تواند همراه و مکمل ارتباطات کلامی محسوب ­شود، در غزلیات شمس نیز برخی رفتارها همراه با گفتار و برخی بدون کلام برای ایجاد ارتباط به کار می­رود. مانند دورباش گفتن که در بسیاری موارد هم با حرکت دست همراه است و هم با کلامی که حاوی مقادیری از درخواست فاصله باشد.

   تنوع معنایی خندیدن به عنوان یکی از مقولاتی که ذاتی انسان است، در این اثر قابل‌توجه است. نوع، نحوه و سبک خندة شخصیت با یازده نشانة معنایی می­تواند احساس وی را نسبت به مخاطب و واکنش او را به محیط و بافت پیرامونی آشکار کند. عبارتی چون سست‌خنده و نیمه‌خنده از این نمونه است.

   با توجه به اهمیت و کاربرد زبان بدن در فرایند استعاره­سازی در فرهنگ فارسی‌زبانان، که خود عنوان مقالة مستقلی خواهد بود، می­توان این کاربرد تصویری زبان را به شکل گسترده در قلمرو سایر آثار ادبی نیز مشاهده کرد.

   برآیند تجزیه و تحلیل از داده­های پژوهش مؤید این مطلب است که مولوی در شعر نشان داده که تنها شاعری درون‌گرا نیست و از مقولات بیرونی از جمله علایم زبان بدن و گزارش آنها در متن غزلیات شمس نیز غافل نمانده است؛ و البته شاید بتوان همین توجه مولوی را هم معلول دل‌مشغولی و درون‌نگری وی یا ترجیح حکم باطن بر ظاهر دانست که همچنان میل و علاقة شدید به دیدار یار و توصیف این مسئله از دغدغه­های فکری مولوی چه در قلمرو امور باطنی و ایجاد ارتباط بین مسائل دیداری با امور انتزاعی، چه در علایم زبان بدن محسوب می­شود.

 

پی‌نوشت‌ها

1. دسته‌بندی نشانه‌های مربوط به میزان فاصله و قلمرو بدنی از فرهنگ زبان بدن (آلن پیس، ۲۰۰۲) گرفته شده است. هر  اینچ: 2-54 سانتی‌متر؛ هر فوت : 30-48 سانتی‌متر.

2. این دسته‌بندی برگرفته از فرهنگ‌های مصور و غیرمصور زبان بدن است که فاصلة میان افراد در جوامع اروپایی را ملاک قرار داده است. شاید بهتر باشد برای هر فرهنگی این فاصله بسته به نظام ارتباطی خاص آن تعریف شود.



[1]. Theory of Sign

[2]. Wilhelm Wundt

[3]. Body Language

[4] . encoding-decoding model

[5] . Body Language in Literature

[6] . Barbara Korte

[7]. D.H.Larence

[8].  Margaret Atwood

[9].  J.D. Salinger

[10].  NVC: Non Verbal Communication

[11]. Bierdusil

[12]. proxemics spatial cue

[13]. eye contact visual cue

[14]. vocal cue

[15]. paralanguage

[16]. bodily contact

[17]. proximity

[18] . posture

[19].  physical appearance

[20] . facial & gestural movement

[21] . direction of gaze

[22] . timing of speech

[23].  emotional tone of speech

[24] . speech errors

[25] . accent

[26].  signifying system

[27].  textual status

[28] . sign language

[29].  emotional tone of speech

[30].  body territory& Proximity

  1. آرژیل، مایکل (1378). روان‌شناسی ارتباطات و حرکات بدن، ترجمۀ مرجان فرجی، تهران: مهتاب.
  2. پهلوان‌نژاد، محمدرضا (1386). «ارتباطات غیرکلامی و نشانه‌شناسی حرکات بدنی»، مجلة زبان و زبان‌شناسی، سال سوم. شمارة دوم.
  3. ریچموند، ویرجینیابی (1387). رفتارغیرکلامیدرروابطمیانفردی، ترجمۀ فاطم‌ سادات مولوی و... با مقدمة غلامرضا آذری، تهران: نشر دانژه.
  4. سوسور، فردینان دو (1378). دورة زبانشناسی همگانی. ترجمة کورش صفوی. تهران: هرمس.
  1. فراتزوی، استفن ال (1386). روانشناسیاجتماعی، ترجمة مهرداد فیروزبخت، تهران: مؤسسة خدمات فرهنگی رسا.
  2. فرارو،گری پی (1379). انسانشناسیفرهنگی، ترجمة غلامعلی شاملو، تهران: انتشارات سمت.
  3. فرهنگی، علی‌اکبر (1374). ارتباطات غیر‌کلامی- هنر استفاده از حرکات و آواها، میبد: انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی.
  4. لوئیس، دیوید (1380). زبان بدن راز موفقیت، ترجمة جالینوس کرمی، مشهد: مؤسسة انتشارات مهر جالینوس.
  5. مولوی، جلال‌الدین (1384). کلیات دیوان شمس، تصحیح بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران: امیرکبیر.

 

10-Korte, Barbara (1997). Body Language in Literature.  University of Toronto Press.

11-Merlaeau Ponty, M. (1965). The Structure of Behaviour, A. L. Fisher(trans.). London: Methuen.

13-Pease, Allan (1988). Body Language: How to read other's thoughts by their gestures. London: Sheldon press.

14-Violi, Patrizia (2004). Body, Language and Mind: Sociocultural situatedness. V.2, p 53.