الگوی شناور در ساخت جمله‏ های مرکّب با توجه به کاربرد زمان افعال

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه قم

چکیده

جمله و ساختار آن، مفصّل‏ترین، پربحث‏ترین و جذّاب‏ترین موضوع نحوی در دستور زبان است. از نظر ساختار، جمله یا ساده است یا مرکّب. دربارۀ جملۀ ساده چندان اختلاف و پیچیدگی وجود ندارد اما در بررسی جملۀ مرکب، هم کمتر تحقیق شده و هم جای بحث و اختلاف بیشتری وجود دارد؛ زیرا در برخی از دستورها بدون دقّت در معیار ترکیب، همۀ جمله‏ هایی را که با حروف ربط به هم وصل و عطف شده‌اند، جملۀ مرکب شمرده‏اند. در این پژوهش با بررسی دقیق جمله‏هایی که مرکب شمرده شده‏ اند و بیان معیارهای جملۀ مرکب، به اشتباه برخی از دستورها اشاره شده و برای اوّلین بار در پژوهشی مفصّل الگوهای ساختاری جمله ‏های مرکب با توجه به کاربرد زمان افعال معرفی گردیده است. سؤال اصلی در این تحقیق این است که چه نوع جمله‏ای را می‏توانیم مرکب بشماریم و الگوی ساختاری آن چگونه است؟ در کنار پاسخ به این پرسش به چگونگی تعریف آن در دیدگاههای زبان‏شناسی و دستورهای فارسی و برخی ویژگیهای جملۀ مرکب پرداخته ایم. در بررسی جمله‏ های امروزی زبان فارسی و برخی جمله‏ های زبان متون گذشته که مانند جمله ‏های امروزین هستند، 193 الگو برای ساخت جملۀ مرکب، استخراج و معرفی شده است که به سبب فراوانی و تنوع الگوی ساخت و کاربرد زمان افعال این جمله‏ ها، آن را شناور نامیده‏ ایم. نتیجۀ پژوهش نشان می‏دهد که زبان فارسی در ساخت جمله بویژه جملۀ مرکب، امکانات فراوان و در نحوۀ بیان پیام و خبر، انعطاف، گستردگی، آزادی عمل و تنوع کم نظیری دارد

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The Dangling model in the construction of compound sentences with regard to verb tenses

نویسنده [English]

  • Mahmoud Mehravaran
Associate Professor of Persian Language and Literature, University of Qom
چکیده [English]

A sentence is the most complete syntactic unit of a language. The construction of a sentence is the most comprehensive, controversial and fascinating syntactic issue in the language grammar. The message or intention is usually conveyed through a sentence. In fact, the communicative function of a language is carried out via a sentence. A sentence can be classified in to different categories from different perspectives: semantically, constructively or performatively either with a verb or without a verb and also with regard to the construction.
With regard to the construction, a sentence is either simple or compound. A simple sentence is the one with a complete meaning which only has one verb. It must be born in mind that a sentence is a complete unit whit meaning and there can be a hesitation after that. There for units of speech that have a verb without a complete meaning and there can be no silence or hesitation after them cannot be regarded as a sentence. Since they are dependent upon another sentence to be completed. They are called phrases. Such phrases can be incorporated in compound sentences make main and subordinate clauses. Compound sentences are widely discussed whit in grammatical constructions, but their types and that how have been built their various constructions are less adequately discussed.
With regard to the manner of construction of compound sentences, the widest linguistic amenities can be observed in the sentences. There is not such complexity or disagreement over simple sentences but compound sentences have been less adequately investigated and there is room for more discussion and debate. Because, in some grammars, without considering the construction criteria, all sentences that are connected to one another, whit connectives are called compound sentences. This paper has precisely investigated compound sentences and has elaborated on the construction criteria of compound sentences.
The study has also pointed to the mistakes of some of the grammars. This research project has for the first time introduced constructive models of compound sentences in a comprehensive research taking in to account the tense of the verbs. The primary question in this research project is which kind of sentences can be considered as compound and what is the constructive of such a sentence? When defining a compound sentences, grammarians either shave the same beliefs or differ in their ideas. But all grammarians agree to the fact that a compound sentences has more than one verb. Different definitions are due to different criteria adapted in constructing a compound sentences. To construct a noun, and adjective, a verb and a sentence we should take similar and precise criteria to our consideration. In the grammatical units of noun, adjectives, and verbs construction means connecting two or more parts that can convey one similar meaning and its parts are dependent upon one another.
 In the construction of compound sentences there must be the same criteria so that its applications can be truly recognized and identified just like the previously mentioned grammatical units. The first step to arrive at a criterion in defining and identifying compound sentences, is to separate this discussion from connective sentences that are relate to each other with connectives are called connective sentences. But sentences which are constructed with dependent making connectives and their parts are dependent upon one another are called compound sentences. Therefore the signs of compound sentences with regard to constructions and the meaning of criterion are as follows:
1) They have more than one verb.
2) The consistence of two or more dependent phrases.
3) Phrases construct a complete sentences all together and convey one similar message.
4) One of the phrases is the main clause and the other one is the subordinate one.
5) The phrases or subordinate clauses can be related to one of the major parts and they can take a syntactic role as for the subordinate clause.
6) In compound sentences there are dependent connectives sentences, such as until, however, if, that.
7) The sign of dependence or being subordinate clauses is the existence of connectives.
8) Phrases or clauses in the compound sentences have no authority or independence and there is a pause at the end of the sentence. Therefore, a compound sentences consist of two or more dependent clauses and conveys one similar meaning or message. Compound sentences are so wide and various in Persian. What we mean by wide is their multiplicity and what is meant by various is that there are too many variants construction of different verbs. That’s why they are called dangling. Contrary to the construction model of simple sentences that is few than 30. Construction models of compound sentences are too many.
This paper has investigated the constructions of modern Persia sentences and some sentences from ancient text that’s are similar to todays’ sentences. 193 models for the construction of compound sentences are extracted and introduced. They has been called floating because of their multiplicity and variety of the construction of models and verb tense use. The results indicate that there are different kinds of verb in the construction of compound sentences and the construction model for compound sentences is so fluid and flouting. These construction can be used according to purpose, use, message, semantic value variety and the tonality. In some compound sentences and the variety in the construction of such sentences indicated that Persian language enjoys great. Capacity and capability in the construction sentences. Such sentences are indicative of the flexibility, volatility, and wide amenity of Persian language in sentences construction.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Grammar
  • sentence
  • compound sentence
  • fluid pattern
  • STRUCTURE
  • conjunctions

مقدمه

مهمترین مبحث نحوی در دستور زبان موضوع جمله است. جمله بزرگترین و کاملترین واحد نحوی زبان است. معمولاً ما مقصود و پیام خود را با جمله انتقال می‏دهیم و در واقع کار ارتباطی زبان با جمله صورت می‏گیرد.

جمله از دیدگاه‏های گوناگون تقسیم‏بندی می‏شود: از نظر معنی، خبری و انشایی، با‏فعل و بی‏فعل بودن و ساختار.

   از نظر ساختار، جمله یا ساده است یا مرکب. جملۀ ساده جمله‏ای با معنای کامل است که یک فعل دارد. باید توجه کرد که جمله، واحدی کامل و با معناست و پس از آن می‏توان درنگ کرد. پس در اینجا واحدهایی از سخن را که یک فعل دارند ولی معنای کامل ندارند و نمی‏توان پس از آن سکوت یا درنگ کرد جمله نمی‏شماریم؛ چون وابسته به جمله‏ای دیگر هستند تا تکمیل بشوند و جمله‏ای کامل را برسانند. اینها جمله واره هستند. چنین جمله‏واره‏هایی در دل جمله‏های مرکب هستند و پایه و پیرو می‏سازند. جملۀ مرکب گسترده‏ترین موضوع در مباحث دستوری است که به انواع آن وچگونگی ساختار متنوع آن، کمتر پرداخته شده است. با توجه به چگونگی ساخت جملۀ مرکب، گسترده‏ترین امکانات زبانی را در این نوع از جمله می‏بینیم. اساساً مبحث ترکیب در زبان فارسی چه در سطح واژه‏ها و ترکیبها و چه در سطح جمله‏ها بسیار فعال و نامحدود است. جمله‏های ساده در تعدادی معین و کمتر از سی الگو ساخته می‏شوند ولی جمله‏های مرکب با توجه به معنی‏، نوع کاربرد زمانی فعلها، نوع وجه فعلها و معیارهایی از این دست بسیار متنوع، پرکاربرد، با اهداف بلاغی گوناگون و بیان کنندۀ قدرت ترکیبی زبان فارسی است. در این مقاله به بررسی جمله مرکب می‏پردازیم و در آن، دیدگاههای برخی از زبان‏شناسان و دستورنویسان را که  بیشتر با دیدگاههای زبان‏شناسی به جمله مرکب پرداخته‏اند، معیارهای ترکیب، الگوی جمله های مرکب در زبان فارسی و سرانجام نتایج آن را ذکر می‏کنیم.

هدف و ضرورت تحقیق

در این تحقیق با بررسی و ارزیابی آراء دستوریان فارسی بویژه آنان که با دیدگاههای زبان‏شناسی، دستور نوشته‏اند و نقد آنها به معیارهایی برای شناخت و ساخت جمله مرکب می‏رسیم و نیز با ارائه الگوهای جمله مرکب، توانایی وامکانات فراوان و شگفت‏انگیز زبان فارسی رادر جمله‏سازی نشان می‏‏دهیم. شناخت این واحد دستوری و نحوی و نیز برطرف کردن اشتباهی که در تقسیم‏بندی جملۀ مرکب در برخی از دستورها وجود دارد، همچنین گسترش دانش دستور و زبان‏شناسی و نگاه تخصصی به تک تک موضوعات دستور ضرورت تحقیق را نشان می‏دهد.

پیشینه تحقیق

دربارۀ جمله‏های ساده بیشتر دستورنویسان بحث کرده و انواع آن را از نظر معنا و گاهی از نظر اجزای اصلی سازنده معرفی کرده‏اند. بویژه شادروان فرشیدورد در کتاب «جمله و تحوّل آن در زبان فارسی» به تفصیل در بارۀ جمله بسیط و انواع آن بحث کرده است. امّا در باره جملۀ مرکب، ساختمان، انواع و الگوهای آن کمتر تحقیق شده است. در کتابهای دستور خانلری، شریعت، فرشیدورد، مشکوة‏الدینی، باطنی و چند دستورآموزشی مقداری در این‏باره بحث شده و تعدادی اندک از جمله‏های مرکب ارائه و رابطۀ بین جملۀ پایه و پیرو و ارزش جمله‏واره پیرو بیان شده است. در این کتابها در مبحث جمله‏های شرطی وضعیّت پایه و پیرو بیان شده و به دیگر مباحث و وضعیت‏های جمله مرکب اشاره‏ای نشده است. شاید بتوان بهترین و مفصّلترین پژوهش را در این‏باره از ژیلبر لازار زبان‏شناس و ایران‏شناس فرانسوی دانست که در کتاب خود یعنی دستور زبان فارسی معاصر که در سال 1957 میلادی در فرانسه و به زبان فرانسوی چاپ شده، در بخش نحو و بررسی جمله‏های ساده و مرکب به تفصیل، جملۀ مرکب را بررسی کرده است. ایشان نیز برخی از الگوهای جملۀ مرکب را بیشتر از نظر معنی و با توجه به حروف ربط  بررسی و معرفی کرده است. در تعدادی اندک از مقالات نیز بیشتر، استادان و صاحب نظران زبانشناس به این موضوع پرداخته‏اند. در این تحقیق با ارج گذاشتن به سابقه، مقام علمی و زحمت استادان و نویسندگان دستور در گذشته و حال، برای نخستین بار پژوهشی مفصّل در بارۀ جمله های مرکب و الگوهای ساختاری آن انجام شده که حاصل آن تقدیم می‏شود.

جملۀ مرکب complex sentence))

در تعریف جملۀ مرکب، دستور نویسان، هم دیدگاه‏های مشترک و هم آراء متفاوت دارند؛ امّا همگی بر این متّفقند که جملۀ مرکب آن است که بیش از یک فعل دارد. علت تفاوت در تعریفها، تفاوت در معیار ترکیب است. به نظر می‏رسد که برخی از دستور نویسان گذشته و حتّی کنونی معیار دقیقی برای ترکیب ندارند یا نمی‏شناسند. برخی تجمیع یا عطف را با ترکیب یکسان می‏پندارند؛ یعنی جمع شدن یا عطف دو یا چند جمله را ترکیب می‏دانند. پیش از آنکه معیار معیّنی را برای ترکیب در جمله‏های مرکب معرفی کنیم، چند تعریف یا دیدگاه را از چند کتاب دستوری با دیدگاههای زبان‏شناسی مانند ساختارگرایی یا گشتاری و نیز نگاهی به این موضوع در چند مقاله و نیز چند دستور زبان فارسی که در سالهای گذشته و اکنون کاربرد بیشتری داشته یا دارند، بررسی می‏کنیم.

 الف- دیدگاههای زبان‏شناسی

1-                   کتابها

1-1- توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی؛ محمدرضا باطنی

در این کتاب در تعریف جمله آمده است: "جمله به آن واحد زبان فارسی گفته می‏شود که از یک بند یا بیشتر ساخته شده باشد. جملۀ فارسی بر دوگونه است: جملۀ هسته‏ای و جملۀ خوشه‌ای" (باطنی، 1385: 60). منظور از بند در این کتاب جمله‏واره یا جمله‌های وابسته در درون جملۀ مرکب است. در توضیح و توصیف جمله هسته، می‌نویسد که: "جملۀ هسته‌ای از یک هستۀ مرکزی تشکیل شده که وجود آن اجباری است واز تعدادی وابسته که وجود آنها اختیاری است" (همان). در این تعریف، جمله‏ای که از یک بند تشکیل شده همان جملۀ ساده است و جمله‏ای که بیشتر از یک بند دارد، جملۀ مرکب. اما باید توجه کرد که این تعریف دربارۀ جملۀ ساده درست و بی خدشه است اما اگر آوردن وابسته ها (جمله واره ها/جمله ها یا بندهای پیرو)، اختیاری است پس جمله مرکب چگونه تشکیل می‏شود؟ چون ایشان ذکر کرده‌اند که هسته می‌تواند مستقل از وابسته وجود داشته باشد ولی وابسته‌ها نمی‌توانند مستقل از هسته وجود داشته باشند (همان: 61). در سطرهای آینده، در این باره توضیح می‌دهیم. در ادامه بحث این کتاب نویسنده محترم اصطلاح" بند آزاد"را برای جملۀ هسته/پایه/اصلی و اصطلاح "بند مقیّد" را برای جمله واره/ جملۀ پیرو/ وابسته معرفی می‌کنند. اصطلاح جمله‏های خوشه‏ای هم دربارۀ جمله‏های معطوف صادق است.

1-2- دستور زبان فارسی بر پایۀ نظریۀ گشتاری؛ مهدی مشکوةالدینی

ایشان در فصل ششم کتاب خود به جمله‏های مرکب پرداخته و آنها رابه دو گروه تقسیم کرده است: جمله‌های مرکب همپایه و جمله‏های مرکب ناهمپایه که از دیدگاه ما قسمت دوم را می‏توان جمله‏های مرکب نامید. در تعریف جملۀ مرکب نوشته‏اند: «جملۀ مرکب از بیش از یک جملۀ اصلی پدید می‏آید» (مشکوة‏الدینی، 1379: 81). ایشان با توجه به مثالها، جمله‏های مرکب را به دو گروه تقسیم می‏کند که گروه دوم را می‏توان مرکب نامید. معیار بیان شده برای ترکیب بسیار کلی و نامحدود است و نویسنده هم برای فرار از این نامحدودی، گفته‏اند که «از لحاظ نظری جملۀ مرکب همپایه می‌تواند به هر میزانی طولانی باشد؛ با این حال در گفتار عادی معمولاً از تعداد محدودی پیوندهای همپایه تجاوز نمی‏کند» (همان: 82). این توجیه نیز خود دوباره میزان و معیار را کلی می‏کند؛ زیرا با این وصف کلِّ یک کتاب را می‌توان یک جملۀ مرکب دانست و نیز اینکه در زبان گفتار عادی معمولاً از تعداد محدودی پیوندهای همپایه ساخته می‏شود، خود مشخص نیست. وی سپس این نوع از جمله‏ها را براساس مبانی و انواع گشتار بررسی کرده و تأثیر گشتارها را در جملۀ مرکب و روابط بین اجزا و ملاحظات ژرف‏ساختی را در چند مثال نشان داده است. ایشان در کتاب دستور زبان فارسی (واژگان و پیوندهای ساختی) در فصل شانزدهم باز با همین تقسیم‏بندی دوگانه در بارۀ پیوندهای ساختی جملۀ مرکب ناهمپایه‏ای بحث کرده است (ر.ک: مشکوةالدینی،1387: 234-241).

1-3 - دستور زبان (ویژۀ دوره‏های کاردانی و کارشناسی آموزش زبان و ادبیات فارسی)

این کتاب تألیف چند نفر از جمله مرحوم دکتر علی محمد حق شناس است. در این کتاب دربارۀ جمله مرکب گفته شده: «جملۀ مرکب، جمله‏ای است که دست کم دو فعل تصریف شده داشته باشد؛ فعل تصریف شده آن است که سه مقولۀ شخص، شمار و زمان را دربربگیرد» (حق‏شناس و دیگران، 185:1387). سپس همچون چند دستور دیگر جملۀ مرکب را به دو گونۀ همپایه و ناهمپایه تقسیم می‏کند. در مبحث جمله‏های مرکب ناهمپایه به بررسی جملۀ پیرو (درون جملۀ مرکب) می‏پردازد. دربارۀ جملۀ مرکب ناهمپایه که موضوع این مقاله است این کتاب می‏نویسد: «این‏گونه جمله‏ها دست کم از دو جمله ساخته می‏شود که یکی از آنها مستقل و دیگری وابستۀ آن است؛ مثلاً در جملۀ مرکبِ اگر فردا برف ببارد نمی‏توانیم به سفر برویم، جملۀ اوّل غیر مستقل ولی جملۀ دوم مستقل است» (همان: 189). اشکال این کتاب نیز در تقسیم‏بندی جمله‏های مرکب است که همچون برخی دیگر از دستورها جمله‏های معطوف را مرکب می‏شمارد. در بارۀ اینکه یکی از جمله‏ها (جملۀ پایه) می‏تواند مستقل باشد یا نه در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

1-4- ساخت زبان فارسی؛ خسرو غلامعلی زاده

نویسنده در این کتاب در مبحث همپایگی دربارۀ جمله‏های همپایه یا معطوف و در مبحث ناهمپایگی (151 -170) دربارۀ جمله هایی بحث کرده که ما در اینجا فقط آنها را مرکب می‏دانیم. ایشان این نوع جمله‏ها را با نام جملۀ مرکب تعریف نکرده اما دربارۀ جمله‏های مورد نظر نوشته‏است: «گاه ملاحظه می‏شود که جمله‏ای به عنوان یکی از سازه‏های جملۀ دیگر که آن را جملۀ فراگیرنده می‏نامیم، عمل می‏کند و در درون آن، نقش نحوی ایفا می‏نماید. ساخت حاصل از این طریق را ساخت ناهمپایه نامند» (غلامعلی‏زاده، 1386: 151). در ادامه در نامگذاری اجزای این نوع جمله‏ها نوشته‏اند: «جملۀ فراگیرنده ممکن است خود جمله‏وارۀ اصلی یا جمله‏وارۀ وابستۀ یک جمله‏وارۀ دیگر باشد. جمله‏وارۀ فراگرفته شده را جمله‏وارۀ وابسته، جمله‏وارۀ پیرو یا جمله‏وارۀ درونه‏ای گویند: این که او به موقع در جلسه حاضر نشد مرا ناراحت کرد....» (همان). البته ایشان در پانویس برای رفع ابهام توضیحاتی داده و بین جمله‏واره‏های اصلی و فراگیرنده و فراگرفته تفاوت قائل شده‏اند که درست است اما در مجموع این تعریف یا توصیف مقداری موضوع را پیچانده و پر اصطلاح کرده است؛ وگرنه منظور از جملۀ ناهمپایه، همان مرکب و منظور از جمله‏وارۀ اصلی همان جمله‏وارۀ پایه و بقیه، جمله‏واره‏های پیرو هستند که در ادامۀ مطلب به آنها خواهیم پرداخت. وی سپس به رابطۀ درون جمله‏های مرکب با عنوان وابستگی پرداخته و انواع جمله‏واره‏های پیرو آن را با نام جمله‏واره‏های موصولی، متممی و قیدی بررسی کرده است (همان: 155- 170).

1-5- دستور زبان فارسی از دیدگاه رده شناسی؛ شهرزاد ماهوتیان

این کتاب همانگونه که از نامش پیداست یکی از گرایشهای عمده در زبان‏شناسی را معیار خود قرار داده و در محدودۀ مطالعات همزمانی، سبک محاوره‏ای فارسی تهرانیِ افراد تحصیل‏کرده را انتخاب و آن را توصیف کرده است. موضوع مورد بحث ما در صفحات 36 تا 50 و با عنوان پیرو سازی در این کتاب مطرح شده است. در این قسمت وی بدون نام بردن از جملۀ مرکب و یا تقسیم آن به همپایه و ناهمپایه، به بندهای درون این جمله‏ها می‏پردازد. نویسنده عملاً جملۀ مرکب مورد بحث را جمله‏ای می‏داند که یک پایه دارد و یک یا چند پیرو. البته ایشان در مثالها به بررسی جمله‏هایی پرداخته که یک پیرو دارد و این بند‏های پیرو به صورت بند اسمی (با چند نوع)، بندپرسشی غیر مستقیم، بند امری غیر مستقیم، بند اسمی نامحدود و ... ظاهر می‏شوند (ماهوتیان، 1383: 37-50). در این کتاب آنچه را در این نوشتار جملۀ مرکب می‏دانیم به درستی و البته با توجه به دیدگاه خاص کتاب و در سطحی محدود بررسی شده است.

2-                 مقالات

1-2- وحیدیان کامیار در مقاله‏ای با نام «قواعد گشتار در جمله‏های مرکب» به بررسی اعمال چهار گشتار حذف، تبدیل، اضافه و جابه‏جایی بر جملۀ مرکب پرداخته و با مثالهایی چگونگی تبدیل جملۀ مرکب را به جملۀ ساده از طریق این گشتارها نشان داده است. ایشان در این مقاله مانند کتابشان جملۀ مرکب را متشکل از هسته و وابسته می‏دانند (وحیدیان کامیار، 1384: 45-37).

2-2- حسین وثوقی در مقالۀ «جملۀ مرکب و حذف معادلها در زبان فارسی» جمله را به دو گروه تک‏پایه و چند پایه تقسیم می‏کند. آنگاه جمله‏های چند پایه را نیز به جمله‏های مرکب (پیوندی) و جمله‏های ترکیبی (پیچیده) بخش‏پذیر می‏داند (وثوقی، 1363: 171). دربارۀ جملۀ ترکیبی نوشته‏اند: «جملۀ ترکیبی از تداخل یک یا چند جملۀ دخیل در یک جملۀ مدخول حاصل می‏شود و یکی از انواع آن به این شکل است: بچه‏هایی که در کوچه بازی می‏کنند، سر و صدا راه ‏می‏اندازند» (همان: 172). صرف نظر از نارسایی و غیر فصیح بودن تعریف، آنچه ایشان جملۀ مرکب نامیده همان جمله‏های معطوف و آنچه را ترکیبی یا پیچیده گفته‏اند، همان جمله‏های مرکب هستند. در واقع به نظر می‌رسد معیار ایشان تعداد پایه در جمله است که با فعل و چنانکه در مقاله نوشته‏اند با ابلاغ پیام روشن می‏شود.

3-2- محمدرضا پهلوان نژاد و حسین رسول پور در مقاله‏ای با عنوان «جملات مرکب در زبان فارسی؛ تحلیلی بر پایۀ نظریه نقش و ارجاع» جمله‏های مرکب را بر اساس نظریۀ دستوری گفته شده بررسی کرده‏اند. نویسندگان بدون تعریف مستقیم از جملۀ مرکب، آن را تحت دو رابطۀ کلی همپایگی و ناهمپایگی بررسی نموده و دو نوع رابطه را برای همپایگی و نُه رابطه را برای ناهمپایگی معتبر دانسته‏اند (1391: 10). با توجا به مثالها و سپس تقسیم بندی دیگرِ نویسندگان از رابطه‏های همپایگی و ناهمپایگی که رابطۀ همپایگی را به دو نوع کانونی و بندی تقسیم می‏کنند، یک نوع خلط و همپوشانی در این نوع جمله‏ها دیده‏ می‏شود و جمله‏های معطوف و مرکب هر دو را مرکب می‏گیرند و فقط نامهای جدیدی برمی‏گزینند. در حالی که در جمله‏های مرکب اصلاً همپایگی وجود ندارد بلکه وابستگی است. نویسندگان سپس به رابطه‏های نه‏گانه در جمله‏های ناهمپایه پرداخته‏اند. با توجه به توضیحات ما فقط این قسم را جملۀ مرکب خواهیم شمرد.

ب- دیدگاه دستور نویسان

در این قسمت دیدگاه صاحب نظرانی بررسی می‏شود که گرچه برخی از آنها زبان‏شناسی را نیز خوانده و می‌دانند ولی به دستوردانی و دستور نویسی شهرت بیشتری دارند و کتابهای آنها بیشتر در جامعۀ علمی مطرح و پذیرفته شده است. 

1- دستور زبان خیّامپور؛ شادروان خیامپور جمله را با معیار ارتباط با جمله‏های دیگر تقسیم کرده و آنها را هفت قسم شمرده است: جملۀآزاد، جمله‏های به هم پیوسته، جمله‏های متداخل، جمله‏های متجانس، جملۀ تفسیری، جملۀ تأویلی و جملۀبدلی. در اینجا نیاز و فرصت پرداختن به نقد این تقسیم‏بندی نیست اما آنچه مربوط به این بحث است جمله مرکب است که ایشان با عنوان "جمله‏های به هم پیوسته" نامگذاری کرده و در تعریف آن گفته است: "مجموعۀ جمله‏هایی است که یکی از آنها به منزلۀاصل و پایه است و دیگر جمله یا جمله‏ها تابع و پیرو آن. از این‏رو جملۀ پایه در تشکیل کلام، حائز مقام اوّل است و جملۀ پیرو وابسته به اوست وآن را از نظر معنی تکمیل می‏کند؛ چنانکه: من ندانستم از اوّل که تو بی مهر و وفایی" (خیامپور،139:1375). در این تعریف معیار ترکیب چند جمله بودن و وابستگی درونی جمله‏های پیرو به جملۀ پایه ذکر شده است.

2- دستور مفصّل امروز، فرشیدورد. آن مرحوم که بخش عمده‌ای از عمر خویش را در تحقیقات و مباحث دستوری گذراند در کتابهای خود بویژه در دستور مفصّل و در مبحث حروف ربط و نیز جمله‏های مرکب به این موضوع پرداخته است. ایشان در بارۀ تقسیم جمله گفته است: «جمله بر دو قسم است:1- بسیط 2- مرکب. جملۀ مرکب یا جملۀ بزرگ آن است که داخل آن جمله‏واره باشد و بیش از یک مسند یا فعل داشته باشد و در آن حروف ربط و گروههای ربطی و عناصر و ادوات دستوری دیگری به کار رفته باشد» (فرشیدورد، 119:1382). در این تعریف وجود جمله‏واره‏ها وعناصر ربطی در جمله، معیار ترکیب دانسته شده اما ذکر ادوات دستوری دیگر مبهم و زائد است. ایشان آنگاه جمله‏های مرکب را به دو گروه جمله‏های مرکب پیوسته یا همسانی و جملۀ مرکب هم‏بسته یا وابستگی تقسیم می‏کند (همان). با توضیحات و مثالهایی که در کتاب ارائه شده قسم دوم همان جمله‏هایی است که می‏توان آنها را جمله مرکب دانست اما قسم اول جمله‏های معطوف یا پیوسته است بویژه آنکه خود ایشان در تعریف گفته‏اند که در داخل جملۀ بزرگ باید جمله‏واره باشد؛ حال آنکه در درون جمله‏های معطوف می‏تواند جمله واره نباشد. از طرف دیگر در تعریف ایشان معیاری برای جدا کردن این دو گونه جمله نیست.

3- دستور زبان فارسی؛ محمد جواد شریعت. شادروان شریعت در کتاب خود جملۀ مرکب را تعریف نکرده بلکه چنین توصیف کرده است: «از اتصال وانضمام جمله‏های سادۀ کوتاه یا بلند، جمله‏های مرکب به وجود می‏آید». سپس این جمله‏ها را اینگونه تقسیم می‏کند و آنها را «سه طریق» می‏شمارد:

«اوّل آنکه یک جملۀ سادۀ بلند یا کوتاه به جای یکی از ارکان جملۀ سادۀ اصلی آمده باشد: بارها در دلم آمد که به اقلیمی دیگر نقل کنم... . دوّم آنکه جملۀ سادۀ بلند یا کوتاه یکی از ارکان جملۀ ساده اصلی را تشریح کند و توضیح دهد: پسری که رفت برادر مرا زد... . سوم آنکه دو یا چند جملۀ سادۀ بلند یا کوتاه به وسیلۀ حرف ربط به هم مربوط یا معطوف شده باشند» (شریعت، 79:1375). در تعریف ایشان نیازی به ذکر کوتاه یا بلند بودن جمله‏های ساده نیست و از سوی دیگر ملاک ترکیب را، اتصال و انضمام جمله‏ها دانسته‏ که کلی است و چگونگی اتصال و انضمام را روشن نکرده است. قسم سوم، جمله معطوف است و مرکب نیست.

4- دستور زبان خانلری. مرحوم خانلری در کتاب دستور خود با دید دقیقتری به جملۀ مرکب پرداخته است. ازنظر وی «بسیاری از جمله‏ها هستند که معنی آنها با یک فعل تمام نمی‏شود و برای آنکه معنی کاملی به ذهن القا کنند به چند فعل محتاجند. این‏گونه جمله‏ها که از چند قسمت تشکیل شده‏اند، جملۀ مرکب خوانده می‏شود» (خانلری، 243:1382). در این تعریف به گونۀ روشن به این نکته اشاره شده که جملۀ مرکب بیش از یک فعل دارد؛ زیرا با یک فعل معنی آن تمام نیست. ایشان با شرحی مفصّل در بارۀ جمله‏های ساده به شرح جمله‏های مرکب نیز می‏پردازد و با تقسیم‏بندی جملۀ مرکب به دو قسمت فراکرد پایه و فراکرد پیرو، نمونه‏هایی که نسبت و رابطۀ بین پایه وپیرو را مشخص می‏سازد، بیان می‏کند.از نظر ایشان جملۀ مرکب بیش از یک فعل دارد و فراکرد پیرو جزئی از جمله است و جای یکی از اجزا یا قسمتهای جمله را می‏گیرد (همان: 244). دراین توضیحات به جای اصطلاح جمله‏واره یا جملۀ پیرو اصطلاح فراکرد گفته شده که نامأنوس است و پذیرش عام نیافته است.

5- دستور زبان فارسی؛ انوری، احمدی گیوی. مؤلفان این کتاب مانند خانلری جملۀ مرکب را جمله‏ای می‏دانند که در آن بیش از یک فعل به کار رفته باشد و آن را متشکل از یک جملۀ هسته و یک یا چند جملۀ وابسته می‏دانند (انوری و احمدی گیوی، 314:1385)

6- دستور زبان فارسی (1) وحیدیان کامیار. در این دستور که با نگاه ساختارگرایی نگاشته شده جملۀ مرکب «دارای یک جملۀ هسته و یک یا چند جملۀ وابسته است؛ پس جملۀ مرکب دست کم یک جملۀ وابسته دارد: به دوستم سفارش کردم که به دیدن شما بیاید» (وحیدیان کامیار، 116:1386). در ادامه ذکر می‏کند که در جملۀ مرکب جملۀ وابسته، جزئی از جملۀ هسته است؛ سپس به چند نمونه از این وابستگی یا تأویل پذیری جملۀ وابسته (پیرو) می‏پردازد. در این کتاب با نگاه ساختاری به جملۀ مرکب پرداخته شده و وابستگی جمله‏واره‏های وابسته به هسته را ملاک ترکیب قرار داده است. البته با نگاه و معیار این کتاب در مورد هسته و وابسته که اصل، هسته است و وابسته را می‏توان آورد یا نیاورد در بارۀ جملۀ مرکب ابهام پیدا می‏کند.

در برخی دیگر از دستورهای دیگر نیز کم و بیش مطالبی مانند آنچه گفته شد، بیان شده که نیازی به پرداختن به آنها نیست.

   با توجه به تعریفها و توصیفهای ذکر شده روشن می‏شود که در بین دستور نویسان ما (آنهایی که آراء و کتابهایشان تدریس می‏شود یا مورد توجه جامعۀ علمی است) معیار یکسان و دقیقی وجود ندارد. البته تعدادی، معیار ترکیب را روشن کرده‏اند امّا برخی در ارائۀ معیار ترکیب دقّت نکرده‏اند؛ به‏گونه‏ای که جمله‏های معطوف را با جمله‏های مرکب یکسان شمرده‏اند. نقطۀ مشترک در بین دستورهای ذکر شده در بارۀ جملۀ مرکب، «وجود بیش از یک فعل» در چنین جمله‏هایی است. چند نفر از نویسندگان نیز با دقّت بیشتر و با جدا کردن جمله‏های معطوف و وابسته، وجود وابستگی را نیز نکته‏ای در درون جملۀ مرکب ذکر کرده‏اند (خانلری، باطنی، وحیدیان کامیار).

   نکته‏ای که به نظر می‏رسد باعث اشتباه یا دقیق نبودن تعریف و توصیف جملۀ مرکب در برخی از دستورها شده، یکسان دانستن عطف با ترکیب است؛ چنانکه دیدیم برخی، جمله‏هایی را که با حروف عطف- بویژه حروف «و» و «یا»- به هم پیوسته‏اند، جملۀ مرکب شمرده‏اند؛ (مشکوةالدینی، فرشیدورد، شریعت، حق‏شناس و دیگران). در حالی که چنین جمله‏هایی مرکب نیست؛ زیرا هیچ‏گونه وابستگی در بین آنها نیست و فقط به هم عطف شده‏ و پیوسته‏اند. این نکته بیشتر در مبحث حروف و تقسیم آن به حروف ربط و اضافه و سپس تقسیم حروف ربط به دو گروه همپایه ساز و وابسته ساز مطرح می‏شود. اگر به درستی به تعریف و مفهوم جمله بازگردیم متوجه می‏شویم که جمله، واحدی کامل و مستقل از زبان است که پیامی را می‏رساند؛ اگر این جملۀ کامل همراه با یک فعل بود، جملۀ ساده و اگر بیش از یک فعل داشت جملۀ مرکب است. جمله‏های ساده و مرکب را می‏توان با حروف عطف به هم پیوست. در اصطلاح دستور نویسان، چنین جمله‏هایی همپایه هستند. پس همپایگی با ترکیب تفاوت دارد. در واحدهای دستوری دیگر مانند اسم، صفت و فعل نیز همپایگی وجود دارد. همپایه‏ها چه در گروههای اسمی و وصفی و چه در جمله‏ها، جدا و مستقل هستند و ما با حروف ربط و به بیان دقیقتر حروف عطف آنها را به هم می‏پیوندیم؛ در حالی که هیچ‏گونه وابستگی ساختاری و دستوری در بین آنها نیست، هرچند ارتباط معنایی ممکن است داشته باشند؛ اما جملۀ مرکب از دو یا چند قسمت ترکیب شده که حاصل آن یک جملۀ کامل و رسانندۀ پیام است. از سوی دیگر اگر جمله‏های معطوف را مرکب بشماریم پایان جملۀ مرکب معلوم نمی‏شود چون می‏توان جمله‏های همپایۀ متعددی را به هم پیوست؛ ولی جمله‏های مرکب با پایان وابستگی‏های درونی که محدود است کامل و تمام می‏شود. بنابراین مهمترین اشتباه در تعریف برخی از دستورها از جملۀ مرکب، یکی دانستن عطف و ترکیب و تمایز قائل نشدن بین آن دو است.

معیار ترکیب

برای ترکیب در ساخت اسم، صفت، فعل و جمله باید معیاری دقیق و یکسان را در نظر بگیریم. چنانکه در واحدهای دستوریِ اسم، صفت و فعل، ترکیب یعنی پیوستگی دو یا چند جزء که برروی هم معنی واحد بدهند و اجزای آن به هم وابسته شوند. مثلاً واژه‏های «سالگرد، زمینگیر، پدیدآورد» به ترتیب اسم مرکب، صفت مرکب و فعل مرکب هستند و اجزای آن به هم وابسته‏اند و با هم معنی واحدی می‏دهند و اگر اجزای آن را از هم جدا کنیم دیگر آن واژه‏های قبل نیستند و معنی قبلی را نمی‏دهند. در جملۀ مرکب نیز باید معیاری یکسان وجود داشته باشد تا همچون واحدهای ذکر شده بتوانیم به درستی مصداقهای آن را تشخیص دهیم. نخستین گام در رسیدن به معیار در تعریف و شناسایی جملۀ مرکب، جدا کردن این بحث از جمله‏های معطوف است. جمله‏هایی را که با حروف عطف به هم می‏پیوندند باید جمله‏های معطوف یا پیوسته بنامیم؛ چنانکه برخی از دستور نویسان از جمله خیّامپور، خانلری، فرشیدورد و انوری هم چنین کرده‏اند. اما جمله‏هایی که با حروف ربط وابسته ساز ساخته می‏شوند و اجزای آن به هم وابسته‏اند جمله‏های مرکب هستند. بنابراین، معیارها و نشانه‏های ترکیب با توجه به ساختار و معنی در جملۀ مرکب چنین است:

- بیش از یک فعل دارد؛

- از دو یا چند جمله‏وارۀ وابسته به هم تشکیل می‏شود؛

- مجموع جمله‏واره‏ها با هم یک جملۀ کامل می‏سازند و یک پیام را می‏رسانند؛

- از جمله‏واره‏ها یکی هسته (پایه) ودیگر جمله‏واره یا جمله‏واره‏ها وابسته (پیرو) آن هستند؛

- جمله‏واره یا جمله‏واره‏های پیرو می‏توانند به یکی از اجزاء اصلی جمله تأویل شوند و در قبال جملۀ پایه نقش نحوی بگیرند؛

- در جملۀ مرکب حروف ربط وابستگی/پیونده  وجود دارد؛ مانند «که، تا، اگر، اگرچه، درصورتی‏که،...»؛

- نشانۀ وابستگی یا پیرو بودن جمله‏واره/ ها وجود حرفهای ربط وابستگی است؛

- در درون جملۀ مرکب هیچ یک از جمله‏واره‏ها استقلال ندارند و مکث در پایان جمله صورت می‏گیرد.

   در برخی از دستورها گفته شده که جملۀ هسته/پایه در جملۀ مرکب مستقل است (باطنی، حق‏شناس و دیگران) اما باید دانست که این جمله برای تکمیل پیام اصلی در جملۀ مرکب می‏آید. مثلاً در جملۀ مرکب: «درسم که تمام شد استراحت می‏کنم»؛ جمله‏وارۀ استراحت می‏کنم هسته/پایه است و پیام اصلی را می رساند اما این پیام، وابسته به عملی دیگر است که باید انجام شود. نکتۀ مهم این‏که ساختار جمله‏های مرکب به نحوی است که اجباراً بخشی از آن (جمله‏وارۀ پایه/هسته) باید به صورت ظاهر مستقل باشد تا بتواند جمله را تمام و کامل کند. در جملۀ مرکب: اگر دوست قدیمی ما را دیدی، سلام مارا به او برسان؛  جمله‏وارۀ سلام مارا به او برسان پایه و از نظر ساختاری مستقل است امّا به تنهایی کاربرد ندارد و در تکمیل قسمت قبل آورده می‏شود و کلّ جمله با هم معنی کامل می‏دهد. گاهی جمله‏وارۀ پایه/هسته نمی‏تواند مستقل باشد؛ چون فعل آن متعدی است و جمله‏وارۀ پیرو/وابسته در حقیقت مفعول فعل جملۀ پایه است: از او خواسته بودم تا این کتاب را برای من بخرد. از او خواسته بودم به تنهایی ناقص و غیر کاربردی است. بنابراین نمی‌توان گفت که در جملۀ مرکب جملۀ مستقل وجود دارد بلکه همۀ اجزا با هم جملۀ مرکب را می سازند و معنی را می‏رسانند.

   پس ترکیب یعنی امتزاج دو یا چند قسمت با هم که نمی‏توان یک قسم آن را حذف کرد؛ اما در شکل عطفی، از دو یا چند قسمت معطوف به هم می‏توان یکی یا بیشتر را حذف کرد یا در بین آنها مکث پایان جمله آورد. ترکیب یعنی امتزاج اجزائی که حاصل آن یکی است؛ همچنانکه در اسم، صفت و فعل نیز چنین است. در جملۀ مرکب، دو یا چند جمله‏واره با هم التزام دارند؛ یعنی به همراه هم پیام و معنی مورد نظر را می‏رسانند؛ اگر آنها را از هم جدا کنیم دیگر آن معنی را نمی‏رسانند و چون ناقص هستند، نمی‏توانند جمله باشند و منظوری را برسانند. درحالی که در جمله‏های معطوف (پیوسته/همسان) چنین نیست و هر جمله پیام و منظور خود را می‏رساند. مثلاً در دو جملۀ معطوف «هواسرد شد و مردم لباس گرم پوشیدند.» هر یک از این دو جمله از نظر ساختار و پیام مستقل هستند و حرف عطف «و» فقط آنها را به هم پیوند زده و معطوف کرده است و هیچ ترکیبی در آنها صورت نگرفته است. برخی از دستور نویسان هم این موضوع را در بحث جمله‏های مرکب گفته‏اند که «هیچ یک از دو جملۀ اصلی [در جمله‏های معطوف] بر دیگری احاطۀ دستوری ندارد، یعنی هیچ یک از آنها رابطۀ دستوری خاصی با دیگری دارا نیست از همین رو می‏تواند به صورت جمله‏ای مستقل به کار رود" (مشکوةالدینی، 78:1377). با وجود اینکه این دو جمله، مستقل هستند و خود به ناوابستگی آنها اشاره کرده‏اند باز هم آنها را مرکّب شمرده‏اند. عطف در جمله‏ها برای تسلسل در کلام، روان بودن و سرعت در خواندن جمله‏هاست؛ گرچه ارتباط معنایی هم دارند اما در ترکیب، پیوستگی و التیام اجزا باید صورت بگیرد تا یک جملۀ کامل تشکیل شود.

   آهنگ جمله‏های مرکب نیز با جمله‏های ساده و معطوف تفاوت دارد. در جمله‏های: احمد آمد. احمد آمد و حسن رفت. هر یک از جمله‏ها آهنگ خبری دارند؛ امّا در جملۀ: «وقتی احمد آمد حسن رفت» آهنگ قسمت اول به نحوی است که شنونده درمی‏یابد جمله تمام نشده و باید منتظر ادامۀ آن بود. پس یکی دیگر از تفاوتهای جملۀ مرکب تفاوت آهنگ آن با دیگر جمله‏هاست.

پایه، پیرو

معمولاً در دستورها این دو اصطلاح را با عنوان جمله می‏آورند اما درست‏تر آن است که بگوییم جمله‏واره؛ زیرا  با وجود داشتن فعل، هیچ یک در جملۀ مرکب معنی و پیام کاملی را نمی‏رسانند. هر جملۀ مرکب در درون خود یک جمله‏وارۀ پایه یا هسته و یک یا چند جمله‏وارۀ پیرو دارد. جمله‏وارۀ پایه (main clause) آن است که می‏توانیم به طور مستقل آن را بیان کنیم و ساختار ظاهری آن ناوابسته است. جمله‏وارۀ پیرو یا وابسته subordinate clause)) آن است که با حروف ربط وابسته ساز به جمله‏و‏ارۀ پایه می‏پیوندد و وابستۀ آن است. معمولاً پیام و منظور اصلی در قسمت پایه/هسته است اما این قاعده‏ای همیشگی نیست. مثلاً در جملۀ: «روزها فکر من این است و همه شب سخنم / که چرا غافل از احوال دل خویشتنم» به نظر می‏رسد که پیام و مقصود اصلی، بیان غفلت است که در جملۀ پیرو قرار دارد. به هر حال این معیار، معنایی و ذوقی است و می‏تواند متفاوت باشد. وابسته بودن جمله‏واره‏های پیرو، بیشتر با حروف ربط وابسته ساز صورت می‏گیرد. حروفی مانند: اگر، در صورتی که، چنانچه، همانطور که، به محض اینکه، ...... .اما گاهی در زبان، بویژه در زبان گفتار و در نوشته‏های ساده و داستانی، پیوندهای وابسته ساز حذف می‏شوند؛ در چنین مواردی، «رابطۀ وابستگی، از بافت کلام و از آهنگ و ضرباهنگ جمله مستفاد می‏شود. ماهیّت وابستگی (زمان، هدف و قصد، شرط و جز آنها...) منحصراً با توجه به بافت جمله، یعنی با توجه به رابطۀ معنایی میان تک جملۀ پایه و تک جملۀ پیرو آشکار می‏گردد. مثال: دید حسن اومد؛ دید که ....» (لازار،252:1384).

الگوی ساختاری جمله‏های مرکب

جمله‏های مرکب در زبان فارسی بسیار گسترده و متنوع است. منظور از گستردگی، کثرت انواع آن و منظور از تنوع، فراوانی ترکیب آن از انواع فعلهاست. از این رو آن را «شناور» نامیده‏ایم. بر خلاف الگوی ساختاری جمله‏های ساده که کمتر از سی‏تاست الگوی جمله‏های مرکب بسیار فراوان است. جمله‏واره‏های پایه و پیرو هر یک به شکلهای گوناگون در جمله ظاهر می‏شوند. تفاوت اساسی در معنای بسیاری از این جمله‏ها وجود ندارد اما در هر الگویی یکی از عناصر مانند شرط، زمان، التزام و تأکید اهمیّت بیشتری دارد یا در موقعیّتهای مختلف یکی از این جمله‏ها کاربرد بیشتری دارد. در ادامه، الگوهای جملۀ مرکب را با توجه به زمان افعال جمله‏واره‏های پایه و پیرو نشان می‏دهیم. در این الگوها فعل اول مربوط به جملۀ پایه و فعل دوم مربوط به جمله‏وارۀ پیرو است. در این تحقیق جمله‏هایی آورده‏ایم که فقط از دو قسمت، یعنی پایه و یک پیرو تشکیل شده است. همچنین برای خارج نشدن از الگوی خود جمله‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ها را به ترتیب ابتدا پایه و سپس پیرو ذکر کرده‏ایم. در ارائۀ مثالها علاوه بر استفاده از شواهد در متنهای فارسی- بویژه فارسی امروز- از شمّ زبانی هم استفاده شده است.

1- فعل اول ماضی ساده           فعل دوم ماضی ساده

من خودم شنیدم که علی چه گفت.

2- فعل اول ماضی ساده               فعل دوم ماضی نقلی

استاد گفت که هفتۀ پیش به زیارت کربلا و نجف رفته است.

3- فعل اول ماضی ساده           فعل دوم ماضی استمراری

من به شما گفتم که دیروز باران می‌بارید.

4- فعل اول ماضی ساده          فعل دوم ماضی مستمر

زمانی به خود آمدم که اتوبوس داشت می‌رفت.

5- فعل اول ماضی ساده          فعل دوم ماضی بعید

وقتی که من به مدرسه رسیدم، زنگ کلاس خورده بود.

6- فعل اول ماضی ساده          فعل دوم ماضی التزامی

رضا گفت که شاید کتابم را گم کرده باشم.

7- فعل اول ماضی ساده           فعل دوم ماضی استمراری نقلی

او ادّعا کرد که در گذشته برای محرومان کمک‌های مالی می‌برده است.

8- فعل اول ماضی ساده           فعل دوم مضارع اخباری

اگر شما به وعدۀ خود عمل کردید من هم عمل می‌کنم.

9- فعل اول ماضی ساده           فعل دوم مضارع التزامی

معلّم خود عمل کرد تا ما هم بیاموزیم.

10- فعل اول ماضی ساده              فعل دوم مضارع مستمر

ما خود دیدیم که آنها دارند صادقانه تلاش می‌کنند.

11- فعل اول ماضی ساده              فعل دوم آینده

وقتی که شما به آنجا رسیدید، او هم خودش را به آنجا خواهد رساند.

12 - فعل اول ماضی ساده             فعل دوم امر

به زیارت که رفتید، ما را هم دعا کنید.

13- فعل اول ماضی ساده              فعل دوم غیرشخصی

با راهی که آنها در پیش گرفتند نمی‌توان به چیزی امید داشت.

14- فعل اول ماضی استمراری     فعل دوم ماضی ساده

جوانی که دیروز خانه می‌خواست به اینجا آمد.

15-  فعل اول ماضی استمراری         فعل دوم ماضی استمراری

وقتی که دلم تنگ می‌شد به دیدار دوستانم می‌رفتم.

16-  فعل اول ماضی استمراری         فعل دوم ماضی نقلی

من می‌دانستم که او درس نخوانده است.

17-  فعل اول ماضی استمراری         فعل دوم ماضی بعید

شما می‏دانستید که او چه‏کار کرده بود؟

18-  فعل اول ماضی استمراری         فعل دوم ماضی التزامی

برخی شواهد نشان می‌داد که شاید سارق او را کشته باشد.

19-  فعل اول ماضی استمراری         فعل دوم ماضی مستمر

من می‌دیدم که او داشت سخت تلاش می‌کرد.

20-  فعل اول ماضی استمراری         فعل دوم ماضی بعید نقلی

گذشتگان ما تعریف می‌کردند که نسل‌های قبل از آنها چه سختی‌هایی کشیده بوده‌اند.

21- فعل اول ماضی استمراری      فعل دوم ماضی استمراری نقلی

دوستم می‌گفت که گاه گاهی در گذشته، به درون غارها می‌رفته است.

22- فعل اول ماضی استمراری     فعل دوم مضارع اخباری

حسن از قبل می‌دانست که ما به خانه‌اش می‌رویم.

23- فعل اول ماضی استمراری     فعل دوم مضارع التزامی

او برای این بدرفتاری می‏کرد که چند زمانی بیشتر بر مسند بماند.

24- فعل اول ماضی استمراری     فعل دوم مضارع مستمر

مردم می‌دیدند که آنها به جدّ دارند فعالیت می‌کنند

25- فعل اول ماضی استمراری     فعل دوم آینده

روزنامه‌ها می‌نوشتند که این کارخانه چه کالاهایی خواهد ساخت.

26- فعل اول ماضی استمراری     فعل دوم امر

استاد بارها می‌گفت که این کتاب‌ها را حتماً بخوانید.

27- فعل اول ماضی استمراری        فعل دوم غیرشخصی

سهراب در اشعارش تأکیدمی‏کرد که چشمها را باید شست.

28- فعل اول ماضی استمراری نقلی فعل دوم ماضی نقلی

حالت زیان و ضرر تا زمانی دوام می‌یافته (است) که آنان بر غفلت خود واقف نبوده‌اند.

29- فعل اول ماضی استمراری نقلی فعل دوم ماضی استمراری نقلی

در گذشته، چون مردم کمتر به سفر می‌رفته‌اند، دروغ جهانگردان را نیز باور می‌کرده‌اند.

30- فعل اول ماضی استمراری نقلی فعل دوم مضارع اخباری

 مردم قدیم غذاهایی می‌خورده‌اند که امروز همه بر سلامت آن تأکید می‌کنند.

31- فعل اول ماضی استمراری نقلی فعل دوم مضارع التزامی

او به گونه‌ای رفتار می‌کرده است که مردم به او گمان نیک ببرند.

32- فعل اول ماضی استمراری نقلی فعل دوم امر

با زور به مردم می‏گفته‏اند که از خانه‏هایتان خارج شوید.

33- فعل اول ماضی مستمر             فعل دوم ماضی ساده

داشتم درس می‌خواندم که برق رفت.

34- فعل اول ماضی مستمر             فعل دوم ماضی نقلی

داشتی تعریف می‌کردی که کجاها رفته‌ای.

35- فعل اول ماضی مستمر            فعل دوم ماضی بعید

داشتیم می‌گفتیم که آنها چه بنایی ساخته بودند.

36- فعل اول ماضی مستمر             فعل دوم غیرشخصی

با حرف‌هایی که پزشکان داشتند به هم می‌گفتند نمی‌توان به زندگی او امید داشت.

37- فعل اول ماضی مستمر نقلی        فعل دوم ماضی نقلی

سربازان داشته‌اند به مأموریت می‌رفته‌اند که با دشمن مواجه شده‏اند.

38- فعل اول ماضی مستمر نقلی        فعل دوم مضارع اخباری

او داشته از کنار خیابان می‌گذشته که ماشینی او را زیر می‌گیرد.

39- فعل اول ماضی مستمر نقلی        فعل دوم مضارع التزامی

داشته می‌رفته که به رفیقش برسد.

40- فعل اول ماضی مستمر نقلی        فعل دوم امر

پیرمرد لحظه‏های آخر داشته فریادمی زده (است) که به دادم برسید.

41- فعل اول ماضی التزامی           فعل دوم ماضی نقلی

اگر ماشین به موقع آمده باشد، استاد هم به موقع رسیده است.

42- فعل اول ماضی التزامی           فعل دوم مضارع اخباری

اگر او رفته باشد، ما هم می‌رویم.

43- فعل اول ماضی التزامی           فعل دوم مضارع التزامی

 شاید او به این قصد گفته باشد که شما بترسید.

44- فعل اول ماضی التزامی           فعل دوم آینده

خوانندگان دیوان اشعار من انتظار نداشته باشند که من عالمی به فراخنای جهان حافظ شیرازی پیش چشم آنها خواهم گسترد.

45- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم ماضی ساده

فرهاد خوشحال از اینکه قبول شده است، همۀ شب را بیدار ماند.

46- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم ماضی نقلی

شعر در زمان مشروطه بیشتر بدان گونه بوده است که فرانسویان شعر مقتضیات نامیده‌اند.

47- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم ماضی استمراری

گاهی کسانی در تاریخ زبان و شعر فارسی بوده‌اند که رزانت و جزالت را شرط اصلی شعر می‌دانستند.

48- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم ماضی بعید نقلی

زمانی پزشک رسیده (است) که بیمار فوت کرده بوده است.

49- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم ماضی التزامی

کاری هم مانده است که شما نکرده باشید؟

50- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم مضارع اخباری

وقتی که خدا این همه نعمت به شما داده (است) چرا به خوبی از آنها استفاده نمی‌کنید؟

51- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم مضارع التزامی

آیا به ما نیاموخته‌اند که چگونه به دیگران احترام بگذاریم؟

52- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم مضارع مستمر

چه اتفاقی افتاده که همه دارند می‌دوند؟

53- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم آینده

کسی که زحمت کشیده است، نتیجه‌اش را خواهد دید

54- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم امر

تا آنها نیامده‌اند، از اینجا بروید.

55- فعل اول ماضی نقلی              فعل دوم غیرشخصی

با این همه مشغله که برای خود به وجود آورده‌ایم چه می‌توان کرد؟

56- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم ماضی ساده

اگر خوب فکر کرده بودم حالا وضعم بهتر از این بود.

57- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم ماضی استمراری

اگر تو هم آمده بودی از آن بازی لذت می‌بردی.

58- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم ماضی بعید

اگر زودتر گفته بودید،این کار را کرده بودم.

59 - فعل اول ماضی بعید             فعل دوم ماضی التزامی

خیلی ساده آمده بود تا با دو تا مرد حرفی زده باشد.

60- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم ماضی مستمر

امیر وقتی به فرودگاه رسیده بود که هواپیما داشت پرواز می‌کرد.

61- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم ماضی نقلی

نویسنده در مقدمه توضیح داده بود که چگونه اطلاعاتش را به دست آورده است.

62- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم ماضی استمراری نقلی

او در اعترافاتش گفته بود که در روزهای اول ازدواج گاهی به همسرش دروغ می‌گفته است.

63- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم ماضی بعید نقلی

 سارا پیش از مرگش تعریف کرده بود که در کودکی مادرش را از دست داده بوده است.

64- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم مضارع اخباری

بارها به شما گفته بودم که شما موفق می‌شوید.

65- فعل اول ماضی بعید         فعل دوم مضارع التزامی

گاندی به این نتیجه رسیده بود که در مقابل زور پایداری بکند.

66- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم مضارع مستمر

او خیال کرده بود که ما داریم مسخره‌اش می‌کنیم.

67- فعل اول ماضی بعید              فعل دوم امر

پدربزرگ پیش از وفاتش به فرزندان سفارش کرده بود که قدر یکدیگر را بدانید.

68- فعل اول ماضی بعید          فعل دوم غیرشخصی

ایشان فرموده بودند که نمی‏توان این موضوع را پذیرفت.

69- فعل اول ماضی بعید نقلی         فعل دوم ماضی نقلی

آنها چنان به ناامیدی رسیده بوده‏اند که بعد از آن هیچ کاری نکرده‌اند.

70- فعل اول ماضی بعید نقلی         فعل دوم مضارع التزامی

شاید به ذهنش هم خطور نکرده بوده که روزی به این مقام برسد.

71- فعل اول ماضی مستمر             فعل دوم ماضی استمراری

داشتم می‌دیدم که چطور می‌دویدی

72- فعل اول ماضی مستمر       فعل دوم مضارع التزامی

تو داشتی تلاش می‏کردی که به مقامات بالا برسی.

73- فعل اول مضارع اخباری     فعل دوم ماضی ساده

شما در تاریخ می‌خوانید که مسلمانان در آغاز بسیار اندک بودند.

74- فعل اول مضارع اخباری     فعل دوم ماضی نقلی

پروانه اغلب فراموش می‌کند که روزی کِرم بوده است.

75- فعل اول مضارع اخباری      فعل دوم ماضی التزامی

آفتاب به گیاهی حرارت می‌دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد.

76- فعل اول مضارع اخباری      فعل دوم ماضی مستمر

حالا محمد می‌گویدکه من ساعت پیش داشتم چه می‌گفتم.

77- فعل اول مضارع اخباری      فعل دوم ماضی استمراری نقلی

با دیدن کوچه‌های ویران فضایی احساس می‌کنم که مردم هر روز از آن می‌گذشته‌اند.

78- فعل اول مضارع اخباری     فعل دوم ماضی بعید

آثار باقی مانده نشان می‌دهد که مردم در این مکان برای استراحت، بنایی را ساخته بودند.

79- فعل اول مضارع اخباری     فعل دوم مضارع اخباری

قرآن می‌فرماید که ما همه به سوی خدا بازمی‌گردیم.

80- فعل اول مضارع اخباری           فعل دوم مضارع مستمر

ما به چشم خود می‌بینیم که نسل جوان دارد به طرف رشد و آگاهی می‌رود.

81- فعل اول مضارع اخباری      فعل دوم مضارع التزامی

ما می‌رویم تا شما هم بیایید.

82- فعل اول مضارع اخباری           فعل دوم آینده

ما یقین داریم که او خواهد آمد.

83- فعل اول مضارع اخباری           فعل دوم امر

وقتی قرآن می‌خوانند ساکت باشید.

84- فعل اول مضارع اخباری      فعل دوم غیرشخصی

این امکان وجود دارد که بتوان در آینده سرطان را درمان کرد.

85- فعل اول مضارع التزامی          فعل دوم ماضی ساده

پیش از آن که خورشید غروب کند، مسافران به مقصد رسیدند.

86- فعل اول مضارع التزامی          فعل دوم ماضی نقلی

اگر برای یک اشتباه هزار دلیل بیاورید، در واقع هزار و یک اشتباه مرتکب شده‌اید.

87-  فعل اول مضارع التزامی         فعل دوم ماضی التزامی

باید به دانسته‌های خود عمل کنیم تا زندگی سالمی داشته باشیم.

88- فعل اول مضارع التزامی          فعل دوم مضارع اخباری

اگر تو بیایی من هم می‌آیم.

89- فعل اول مضارع التزامی         فعل دوم مضارع التزامی

درست رفتار کنیم تا فرزندان هم درست رفتار کنند.

90- فعل اول مضارع التزامی          فعل دوم آینده

در صورتی که قدر لحظه‌ها را بدانید در زندگی موفق خواهید شد.

91- فعل اول مضارع التزامی      فعل دوم امر

برای اینکه کوششتان نتیجه بدهد در کارها نظم داشته باشید.

92- فعل اول مضارع التزامی          فعل دوم غیرشخصی

گر راهزن تو باشی، صد کاروان توان زد.

93-  فعل اول مضارع مستمر      فعل دوم مضارع اخباری

وقتی که دارم تلویزیون می‌بینم چشمم تار می‌بیند.

94- فعل اول مضارع مستمر            فعل دوم مضارع التزامی

کسانی که دارند می‌روند وسایلشان را نیز با خود ببرند.

95- فعل اول مضارع مستمر            فعل دوم آینده

اینگونه که شما دارید تلاش می‌کنید به موفقیت‌های بزرگی خواهید رسید.

96- فعل اول مضارع مستمر            فعل دوم امر

هنگامی که استاد دارند درس می‌دهند شما از کلاس خارج نشوید.

97- فعل اول مضارع مستمر            فعل دوم ماضی ساده

دارم می نویسم که آنها چقدر به مردم ستم کردند.

98- فعل اول مضارع مستمر            فعل دوم ماضی نقلی

تو داری ادعا می کنی که من این مقاله را زودتر نوشته‏ام.

99- فعل اول مضارع مستمر            فعل دوم غیرشخصی

واقعیات تلخ دارد به ما می‏گوید که نباید به دنیا دل بست.

100- فعل اول آینده                 فعل دوم مضارع اخباری

تو هم به این نتیجه خواهی رسید که من درست می‌گویم.

101-  فعل اول آینده                فعل دوم مضارع التزامی

به شما خواهم گفت که چه کتابی را بخرید.

102- فعل اول آینده                 فعل دوم آینده

ما خواهیم دید که بشر چه قلّه‌هایی را فتح خواهد کرد.

103- فعل اول آینده                فعل دوم امر

رئیس دستور خواهد داد که شما این طرح را اجرا کنید.

104- فعل اول آینده                 فعل دوم ماضی نقلی

ما به این نتیجه خواهیم رسید که چه سرّی در آن کار بوده است.

105-  فعل اول آینده                فعل دوم ماضی استمراری

در کتاب‌ها خواهند نوشت که پدران ما چگونه زندگی می‌کردند.

106- فعل اول آینده                 فعل دوم ماضی استمراری نقلی

این فیلم نشان خواهد داد که رزمندگان چگونه می‌جنگیده‌اند.

107- فعل اول امر                        فعل دوم ماضی ساده

فرار کنید که آنها آمدند.

108-  فعل اول امر                  فعل دوم ماضی نقلی

در نظر داشته باشید که نظر او چه تأثیری بر دیگران گذاشته است

109- فعل اول امر                        فعل دوم ماضی التزامی

خود را بشناس تا خدا را شناخته باشی

110- فعل اول امر                        فعل دوم ماضی استمراری

ببینید که ما در گذشته چگونه کار می کردیم.

111- فعل اول امر                        فعل دوم ماضی مستمر

فقط همین را بدان که او داشت به زندگی خود می‏رسید.

112-   فعل اول امر                      فعل دوم ماضی استمراری نقلی

بنویس که ما آن زمان بیشتر از امروز به همدیگر کمک می‏کرده ایم.

113-  فعل اول امر                  فعل دوم مضارع اخباری

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست.

114- فعل اول امر                        فعل دوم مضارع التزامی

با خلوص عبادت کنید تا خداوند آن را بپذیرد.

115-  فعل اول امر                  فعل دوم مضارع مستمر

دستم را بگیر که دارم می‌افتم.

116- فعل اول امر                        فعل دوم آینده

مطمئن باش که خواهد آمد.

117- فعل اول امر                       فعل دوم غیرشخصی

راهی بزن که آهی برساز آن توان زد.

118- - فعل اول امر                      منادا

راز بگشا ای علیّ مرتضی!

119-  شبه جملۀ امید و آرزو         فعل دوم ماضی ساده

کاش که من هم با شما بودم!

120-  شبه جملۀامید و آرزو     فعل دوم ماضی استمراری

کاش که من هم با شما می آمدم!

121- شبه جملۀ امید و آرزو          فعل دوم ماضی بعید

کاش که از اول به او اجازه نداده بودیم!

122- شبه جملۀ امید و آرزو     فعل دوم ماضی نقلی

ان شاءا... که چنین منظوری نداشته است!

123- شبه جملۀ امید و آرزو          فعل دوم ماضی التزامی

امید که سالم رسیده باشد!

124- شبه جملۀ امید و آرزو          فعل دوم مضارع اخباری

ان شاءا... که حالتان خوب می‏شود!

125-  شبه جملۀ امید و آرزو        فعل دوم مضارع التزامی

ای کاش که بتوانم به شما کمک کنم!

126- شبه جملۀ  سپاس           فعل دوم ماضی ساده

الحمدلله که همۀ شما موفق شدید!

127-  شبه جملۀ سپاس          فعل دوم ماضی نقلی

خدا را شکر که از این خطر جان به در برده است!

128- شبه جملۀ سپاس                 فعل دوم ماضی استمراری

خدا را شکر که فقط شما این را می گفتید!

129-  شبه جملۀ سپاس          فعل دوم مضارع اخباری

خدا را شکر که این را درک می کنی!

130- شبه جملۀ سپاس                 فعل دوم مضارع مستمر (ملموس)

الحمدلله که دارد کار می کند!   

131- شبه جملۀ‌ تأسف و درد      فعل دوم ماضی ساده

افسوس که افسانه سرایان همه خفتند!   اندوه که اندوه گساران همه رفتند!

132-شبه جملۀ تأسف و درد      فعل دوم ماضی نقلی

آه از فضیلت هایی که فراموش شده‏اند!

133- شبه جملۀ تأسف و درد     فعل دوم ماضی استمراری

افسوس که آنها عمق فاجعه را نمی دانستند!

134- شبه جملۀ تأسف و درد     فعل دوم ماضی بعید

افسوس که شماره ات را گم کرده بودم!

135- شبه جملۀ تأسف و درد      فعل دوم مضارع اخباری

حیف که کسی قدر خوبی ها را نمی داند!

136- شبه جملۀ تأسف و درد      فعل دوم مضارع مستمر

حیف که دارید از کنار ما می روید!

137-  شبه جملۀ تأسف و درد     فعل دوم مضارع التزامی

هیهات اگر کسی این را بفهمد!

138- شبه جملۀ تحذیر و تنبیه        فعل دوم ماضی التزامی

مبادا که شما حرفی زده باشید.

139- شبه جملۀ تحذیر و تنبیه        فعل دوم مضارع اخباری

امان از زبان هایی که غیبت می کنند.

140- شبه جملۀ‌ تحذیر و تنبیه       فعل دوم مضارع التزامی

مبادا که این حرف را فراموش بکنی.

141- شبه جملۀ تحذیر و تنبیه         فعل دوم مضارع مستمر (ملموس)

وای به حال شمایی که دارید شلوغ می‏کنید!

142- شبه جملۀ امر                  فعل دوم ماضی ساده

یالّا (یا اللّه) که دیر شد!

143- شبه جملۀ امر                   فعل دوم مضارع اخباری

بسم ا... اگر حریف مایی    

144- شبه جملۀ امر                       فعل دوم مضارع مستمر

زودتر که دارد دیر می‏شود!

145- شبه جملۀ ایجاب و تصدیق    فعل دوم ماضی ساده

البته که قبول کردم!

146- شبه جملۀ ایجاب و تصدیق        فعل دوم ماضی استمراری

ای واللّه که خوب شعر می‏خواندی!

147- شبه جملۀ ایجاب و تصدیق        فعل دوم ماضی مستمر

ای واللّه که خوب داشتی می‏دویدی!    

148- شبه جملۀ ایجاب و تصدیق   فعل دوم مضارع اخباری

بله که می آیم.

149- شبه جملۀ ایجاب و تصدیق    فعل دوم مضارع التزامی

البتّه که باید امتحان بدهید!

150- شبه جملۀ ایجاب و تصدیق    فعل دوم غیرشخصی

البتّه که باید صبور بود!  

151- شبه جملۀ‌ مخالفت و انکار  فعل دوم ماضی التزامی

حاشا و کلا که او چنین کاری کرده باشد!

152-  شبه جملۀ‌ مخالفت و انکار      فعل دوم مضارع التزامی

استغفرالله اگر من چنین سخنی بگویم!

153- شبه جملۀ‌ شادی           فعل دوم ماضی ساده

خوشا روزی که با هم دوست بودیم!

154- شبه جملۀ شادی                فعل دوم ماضی استمراری

 خوشا روزهایی که با بچه های کوچه بازی می کردیم!

155-  شبه جملۀ شادی          فعل دوم مضارع اخباری

خوشا به حال کسانی که با حوصله تصمیم می گیرند!

156- شبه جملۀ شادی                فعل دوم مضارع مستمر

خوشا آنان که اکنون دارند طواف می کنند!

157- شبه جملۀ شادی                فعل دوم مضارع التزامی

ای خوش آن روز که پرواز کنم تا برِ دوست !

158- شبه جملۀ شگفتی          فعل دوم ماضی ساده

شگفتا از تویی که خود را به خواب زدی!

159- شبه جملۀشگفتی                فعل دوم ماضی نقلی

شگفتا از مردمی که گذشته خود را فراموش کرده‏اند!

160-  شبه جملۀشگفتی                فعل دوم ماضی استمراری

عجب از شمایی که اینقدر اصرار می کردید!

161- شبه جملۀشگفتی                فعل دوم مضارع اخباری

عجب از مردمی که قانون را رعایت نمی کنند!

162-  شبه جملۀشگفتی                فعل دوم مضارع مستمر

چه عجب از تو که داری فیلم می بینی!

163-  شبه جملۀشگفتی          فعل دوم مضارع التزامی

یاللعجب از من اگر چنین بگویم!

164- شبه جملۀ سرزنش و نفرین    فعل دوم ماضی ساده

مرگ بر ظالمانی که به مردم رحم نکردند!

165-  شبه جملۀ سرزنش و نفرین فعل دوم ماضی نقلی

تف بر کسی که چنین دروغی گفته است!

166- شبه جملۀ سرزنش و نفرین   فعل دوم مضارع اخباری

اُف بر کسی که پدر و مادرش را آزار می‌دهد!

167- شبه جملۀ سرزنش و نفرین   فعل دوم مضارع التزامی

نفرین بر کسی که اینجا آشغال بریزد!

168- شبه جملۀ تحسین و تشویق    فعل دوم ماضی ساده

آفرین بر شمایی که موفّق شدید!

169- شبه جملۀ تحسین و تشویق        فعل دوم ماضی استمراری

احسنت به شمایی که خوب خدمت می‏کردید!

170- شبه جملۀ تحسین و تشویق    فعل دوم ماضی نقلی

ماشاءالله به مردمی که اینجا جمع شده‏اند!

171- شبه جملۀ تحسین و تشویق    فعل دوم ماضی مستمر

بارک اللّه به آن جوانی که داشت به مردم کمک می‏کرد!

172- شبه جملۀ تحسین و تشویق    فعل دوم مضارع اخباری

آفرین بر کسانی که قدر وقت خود را می‏دانند!

173- شبه جملۀ تحسین و تشویق    فعل دوم مضارع مستمر

به‏به به شما که دارید تلاش می‏کنید!

174- شبه جملۀ تحسین و تشویق    فعل دوم مضارع التزامی        

درود بر کسی که اینجا را آباد کند!

175- منادا فعل دوم ماضی ساده

آقا! دیروز کلاس تشکیل شد؟

176- منادا                         فعل دوم ماضی نقلی

ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیرها؟

177- منادا                         فعل دوم ماضی بعید

مجتبی! کجا رفته بودی؟

178-  منادا                            فعل دوم ماضی استمراری

مادرجان! در کودکی چه قصه هایی برایم می خواندی؟

179- منادا                         فعل دوم ماضی مستمر

جواد! داشتی چه می دیدی؟

180- منادا                        فعل دوم مضارع اخباری

پدرجان! اینجا کجاست؟

181- منادا                         فعل دوم مضارع مستمر

محمود! تو داری نقاشی می کنی؟

182- منادا                        فعل دوم مضارع التزامی

مردم ! من به شما چه بگویم؟

183- منادا                             فعل دوم فعل امر

ای مؤمنان! برپیامبر درود بفرستید

184- فعل غیر شخصی             فعل غیر شخصی

می بایست سخت تلاش کرد تا به قله های پیشرفت رسید.

185- فعل غیرشخصی                  فعل دوم مضارع اخباری

این پیشنهاد که خانه ها را باید ضد زلزله ساخت، بسیار خردمندانه است.

186- فعل غیر شخصی             فعل دوم مضارع مستمر

باید صادقانه گفت که ما داریم راه راگم می کنیم.

187-  فعل غیرشخصی                  فعل دوم مضارع التزامی

باید طرحی نو در انداخت تا از عهدۀ زندگی امروز برآییم.

188- فعل غیرشخصی                   فعل دوم ماضی نقلی

مگر می توان دل کند از کسی که عمری با تو سپری کرده است.

189- فعل غیر شخصی             فعل دوم ماضی استمراری

نمی‏شود بیان کرد آنچه را او به تصویر می کشید.

190-  فعل غیر شخصی           فعل دوم ماضی استمراری نقلی

باید پی برد که او تا کجا قضیه را دنبال می کرده است.

191- فعل غیرشخصی                  فعل دوم ماضی مستمر نقلی

نمی توان ثابت کرد که او در آن لحظه داشته چه کار می‏کرده است.

192- فعل غیرشخصی                   فعل دوم آینده

همان سان که با ماهیچه ای منقبض نمی توان شنا کرد، با ذهن محتاط و محافظه کار نیز نوشتن دشوار خواهد بود.

193- فعل غیرشخصی                   منادا

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل!

   

همان‏گونه که می‏بینیم ساختارهای گوناگونی برای جمله‏های مرکب وجود دارد. برخی ساختارهای ممکن و مشابه دیگر را هم می‏توان به این آمار افزود اما آنها کاربردی نیستند. کوشیده‏ایم در این تحقیق فقط ساختارهای کاربردی را بیاوریم؛ گرچه کاربرد همۀ این الگوها نیز یکسان نیست؛ برخی کاربرد کمتر و تعداد بسیاری از این الگوها کاربرد فراوان دارند. همچنین می‏توان گروهی از این ساختارها را وارونه کرد؛ یعنی با جابه‏جایی فعل اول و دوم الگوی دیگری ساخت که البته ساختاری جدید نخواهد بود و ما نیز آنها را در این مقاله نیاورده‏ایم.

   از مجموع فعلهای به کاررفته در الگوها، فعل ماضی بیشترین کاربرد را دارد؛ به این صورت که در 38 الگو در دو طرف جمله فعل ماضی است. در 93 الگو نیز یک طرف آن فعل ماضی و طرف دیگر فعلی دیگر است. این آمار نشان می‏دهد که در همۀ جمله‏ها این فعل الزاماً مربوط به زمان گذشته نیست بلکه در بسیاری از آنها کاربرد ماضی برای بیان امری در حال یا آینده (مثلاً الگوی شمارۀ 11) یا برای اتفاق تازه و ادامه دار است. شماره های 52 تا 55 این مطلب را نشان می‏دهد. با استفاده از همین امر می‏توان گفت که تعریف این فعل به ماضی، یک اصطلاح و قرارداد رایج و صوری دستوری و البته ناظر به وجه غالب دلالتِ این فعل است نه به معنی مطلق گذشته. بنابراین معنای این فعلها بیش از ساختارشان در جمله اهمیت دارد. پس از ماضی، فعل مضارع کاربرد فراوان دارد. در7 مورد از الگوها در هر دو سو فعل مضارع و در 76 الگو در یک سوی جمله‏ها مضارع است. با توجه به اینکه معمولاً فعل مضارع را برای گذشته به کار نمی‏بریم و از سویی برخی از ماضی‏ها نیز برای حال (محقق الوقوع) به کارگرفته می‏شوند می‏توان نتیجه گرفت که در زبان، بیشتر امور را به شکل جاری و در زمان حال، بیان یا روایت می‏کنیم. بسیاری از شبه‏جمله‏ها و نیز فعل امرهم این موضوع را تقویت می‏کنند.

   کاربرد فعل آینده بسیار کم است؛ به گونه‏ای که در یک الگو (شماره 102) دو سوی جمله و در 9 الگو یک سوی جمله‏ها فعل آینده است. به نظر می‏رسد که این کمیِ کاربرد دو علت دارد: یکی نحوۀ ساخت فعل آینده که بیشتر در زبان ادبی و رسمی- اداری کاربرد دارد و دیگر اینکه ما معمولاً امور مربوط به آینده راهم با فعل مضارع بیان می‏کنیم.

   فعل امر نیز کم‏کاربرد است و این هم به سبب آن است که معمولاً این فعل برای دستور دادن به کار می‌رود مگر اینکه مقصودی بلاغی در نظر باشد. همچنین برخی از «امرها» را غیر مستقیم و بویژه با فعل مضارع التزامی بیان می‏کنیم.

   بسیاری از جمله‏های مرکب با کمک شبه جمله‏ها ساخته می‏شود. در 65 الگو، یک سوی جملۀ مرکب، شبه جمله است و البته نمی‏تواند در دو سو شبه‏جمله باشد. به نظر می‏رسد که شبه‏جمله‏ها بیشتر در زبان محاوره و برای بیان و ابراز عواطف به کار می‏روند. این آمار نشان می‏دهد که زبان ما متأثر از روحیات مردم ما، زبانی عاطفی است. همچنین شبه جمله‏ها بیشتر به زمان حال و فعل مضارع تأویل و تفسیر می‌شوند یا معنی امری دارند و اگر بخواهیم که حتماً بر گذشته دلالت کنند در جملۀ مرکب به کار می‏بریم. باید توجه کرد که شبه جمله را با قید اشتباه نگیریم. متاسفانه در دستورهای زبان تفاوت و تمایز این دو مقوله بیان نشده است. قید، همراه و وابستۀ جمله است و به تنهایی نمی‏آید اما شبه جمله خود به تنهایی می‌آید و جای یک جمله است. پس اگر قید را حذف کنیم ساختار جمله آسیب نمی‏بیند اما با حذف شبه جمله یا هیچ جمله و کلام دیگری- درجملۀ ساده- نداریم یا معنا ناقص می‏شود. قید را نمی‏توان با حرف ربط به بخشی از جمله وصل یا وابسته کرد ولی شبه جمله را می‏توان؛ چنانکه در الگوها می‏بینیم. برخی از کلمه‏ها نیز همیشه صوت یا شبه جمله هستند و نمی‌توانند قید باشند؛ مانند هان، زینهار و مناداها.

   فعلهای غیر شخصی هم در ساخت جمله ‏های مرکب، کاربردی در خور توجه دارند. در20 الگو، از این افعال استفاده شده که به نظر می‌رسد این الگوها بیشتر کاربردی کلاسیک یا ادبی دارند و هنگامی به کار می‏روند که بخواهیم کنشگر آن را به گونۀ نامشخص نشان دهیم یا ضرورت و امکان عملی را برسانیم. همچنین برخی از شبه جمله‏ها مانند افسوس و درد و مناداها و نیز ساخت آینده بیشتر جمله‏هایی ادبی می‏سازند.

   در 9 الگو در بین دو سوی جمله، همگونی (تجانس) کامل برقراراست (شماره‏های 1، 15، 29، 46، 58، 79، 89، 102، 184). اینگونه الگو‏ها روان‏ترین جمله‏ها هستند. اما در الگوهایی که یک سوی آن افعالی مانند ماضی التزامی، ماضی بعید و بویژه ماضی استمراری نقلی و ماضی بعید نقلی هست، «ناهمواری» وجود دارد. منظور از ناهمواری، روان نبودن جمله‏ها و آهنگ نامتوازان آنهاست. این الگوها کاربرد کمتری دارند. الگوی شماره‏های" 6، 7، 11، 18، 20، 28، 32، 35، 37، 44، 48، 51، 53، 58، 60، 61، 63، 69، 95، 104، 106، 109، 112، 138، 147 و 163 "را می‏توان در این گروه جای داد.

   پس یا پیش آوردن هر یک از جمله‏واره‏ها تابع اهداف و اغراض بلاغی، اقتضای حال و اهمیّت کلام است و ارزش بلاغی جمله‏های مرکب، متفاوت و در حالت شناوری و نوسان قرار دارد.

   شمار فراوان الگوی جمله‏های مرکب را می‏توان تأکیدی بر ترکیبی بودن زبان فارسی دانست که این ترکیبی بودن، هم در حوزۀ واژگان است و هم در حوزۀ جمله ها.  

  آنچه تا اینجا گفتیم دربارۀ جمله‏های مرکبی است که با دوجمله‏واره ساخته شده‏اند؛ امّا در زبان فارسی جمله‏های مرکبی وجود دارد که با سه و چهار جمله واره و گاهی بیشتر ساخته شده‏اند. الگوی آن جمله‏‏ها طبعاً متفاوت و شناورتر است. البته هر چه تعداد جمله‏واره‏ها بیشتر باشد، پیچیدگی جمله‏ها بیشتر می‏شود و چون اطناب ایجاد می‏کند، خستگی و بریدن و دور شدن از پیام اصلی بیشترمحسوس می‏شود. نمونه‏هایی از چنین جمله‏هایی را در پی می‏آوریم:

     - آیا شاهد و گواهی داری که معلوم کند رفیقت آن سکّه‏ها را برده است؟

- اگر می‏خواهی که به شهر بروی، الاغت را نبر.

- چه کسی به تو گفته که ببینی من چه می‏نویسم؟

- دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد.

- چون فکر می کردم که همه مثل خودم ساده هستند دلیلی نمی‌دیدم که به او بدبین باشم.

- همانطور که یادآوری کردیم، با همۀ تلاشهایی که در بارۀ اسلوبهای بلاغی اعتراض در میان مباحث قرآنی انجام گرفته است، هنوز موضوعات گوناگونی مطرح است که نیاز به تحقیق و تلاش علمی و فنی دارد.

نتیجه

جملۀ مرکب یکی از ساختارهای بسیار فعال در زبان فارسی است. اما از گذشته برخی از دستور نویسان به اشتباه جمله‏های معطوف یا پیوسته را نیز مرکب شمرده‏اند که با معیارهایی که برای جمله مرکب برشمردیم نشان دادیم که آنها مرکب نیستند. جملۀ مرکب از دو یا چند جمله‏وارۀ وابسته به هم تشکیل می‏شود و مجموعاً یک معنا و پیام را می‏رساند. در ساخت این گونه جمله‏ها انواع فعلها وجود دارد و الگوی ساختاری آنها بسیار متحرک و شناور است. هر یک از این ساختارها متناسب با هدف، کارکرد، پیام و ارزش معنایی و تنوع و تفاوت لحن خود به خدمت گرفته می‏شود. در مجموع، جمله‏های مرکب و تنوع در ساختهای دستوری آن، نشان می‏دهد زبان فارسی برای جمله‏سازی بسیار توانا و پرظرفیّت است. این جمله‏ها نشان دهندۀ آزادی عمل، نرمی، انعطاف‏پذیری، جابجایی و امکانات گستردۀ زبان فارسی در جمله‏سازی است.

منابع

  1. ابوالقاسمی، محسن (1387). دستور تاریخی زبان فارسی، چ7، سمت.
  2. انوری، حسن و احمدی گیوی، حسن (1387). دستور زبان فارسی، چ4، فاطمی.
  3. باطنی، محمدرضا (1385). توصیف ساختمان دستوری زبان فارسی، چ18، امیر کبیر.
  4. پهلوان نژاد، محمدرضا و حسین رسول پور (1391 بهار و تابستان). «جملات مرکب در زبان فارسی؛ تحلیلی بر پایۀ نظریۀ دستور نقش‏گرا و ارجاع»، مجلۀ زبان شناخت، سال سوم، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، صص«1-25».
  5. حق‏شناس، علی‏محمد و دیگران (1387). دستور زبان فارسی، (ویژۀ دوره‏های کاردانی و کارشناسی آموزش زبان و ادبیات فارسی)، چ1، مدرسه.
  6. خانلری، پرویز ناتل (1382). دستور زبان فارسی، چ19، توس.
  7. خیامپور، عبدالرسول (1375). دستور زبان فارسی، چ10، کتاب‏فروشی تهران.
  8. زبان دستور، چهل و چهار مقاله دربارۀ دستور جدید (1383). به کوشش غلامرضا عمرانی، لوح زرین.
  9. شریعت، محمدجواد (1375). دستور زبان فارسی، چ7، اساطیر.
  10. غلامعلی‏زاده، خسرو (1386). ساخت زبان فارسی، چ5، احیاء کتاب.
  11. فرشیدورد، خسرو (1375). جمله و تحول آن در زبان فارسی، چ1، امیرکبیر.
  12. ___________ (1382). دستور مفصّل امروز، چ1، سخن.
  13. لازار، ژیلبر (1384). دستور زبان فارسی معاصر، ترجمۀ مهستی بحرینی، چ1، هرمس.
  14. ماهوتیان، شهرزاد (1383). دستور زبان فارسی از دیدگاه رده‏شناسی، ترجمۀ مهدی سمائی، تهران: مرکز.
  15. مشکوةالدّینی، مهدی (1379). دستور زبان فارسی بر پایۀ نظریۀ گشتاری، ویرایش دوم، دانشگاه فردوسی مشهد.
  16. ___________ (1386). توصیف و آموزش زبان فارسی، چ3، دانشگاه فردوسی مشهد.
  17. ـــــــــــــــــــ (1387). دستور زبان فارسی، واژگان و پیوندهای ساختی، چ3، تهران: سمت.
  18. مقرّبی، مصطفی (1372). ترکیب در زبان فارسی، چ1، توس.
  19. نجفی، ابوالحسن (1376). مبانی زبان‏شناسی و کاربرد آن در زبان فارسی، چ5، نیلوفر.
  20. وثوقی، حسین (بهار1363). «جملۀ مرکب و حذف معادلها در زبان فارسی»، نشریۀ دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز: صص«171- 188).
  21. وحیدیان کامیار (1386). دستور زبان فارسی(1)، با همکاری غلامرضا عمرانی، چ10، سمت.
  22. وحیدیان کامیار، تقی (1384بهار). «قواعد گشتار جمله‏های مرکب ساده»، فصلنامۀ تخصصی ادبیات فارسی، دانشگاه آزاد اسلامی مشهد، شمارۀ 5، صص«37-45).