تداوم تصویر در محور عمودیِ قصاید خاقانی، مختصه‌ای سبکی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه فردوسی، مشهد، ایران

چکیده

هدف از این پژوهش بررسی ویژگی‌‌های تصویر در قصاید خاقانی- از شاعران سرآمد پارسی‌گو و صاحب سبک- است. خلق تصاویر بدیع، شگرف و معماگونه آن هم در روزگاری که کوشش شاعران، بیشتر در تقلید، تلفیق و تکرار مضامین و تصاویر پیشینیان خلاصه می‌شود، جایگاه برتر شعر او را بیشتر و بهتر روشن می‌سازد. یکی از ویژگی‌‌های سبک شخصی خاقانی تداوم تصویر در محور عمودی قصاید اوست که ناشی از دو دلیل عمده است: الف) وابستگی عاطفی/ اندیشگی شاعر به تصویر. ب) اظهار فضل و قدرت شاعری مبنی بر ساختن تصاویر متنوع و متداوم از یک واژه یا موتیو. تداوم تصویر در اشعار خاقانی دارای سه گونه متفاوت است که عبارت‌اند از: 1- تداوم تصویر در ابیات به صورت پیوسته و بی‌فاصله؛ 2- تداوم تصویر با یک بیت فاصله؛ 3- تداوم تصویر با دو بیت فاصله. در حوزه معناشناسی شعر خاقانی، بی‌توجهی به تداوم تصویر، نادیده گرفتن بخش قابل‌توجهی از معنا و مضمون و انسجام متنی شعر اوست؛ نکته‌ای که متأسفانه در بیشتر شروحی که بر قصاید خاقانی نوشته شده است دیده می‌شود.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Imagination persistence on the vertical axis of Khaghani's odes, a personal style

نویسندگان [English]

  • Seyed Javadi Mortezayi 1
  • Seyed Mohsen Hosseini Vardanjani 2
1 Associate Professor of Persian Language and Literature, Ferdowsi University of Mashhad, Mashhad, Iran
2 M.A. Student of Persian Language and Literature, Ferdowsi University of Mashhad, Mashhad, Iran
چکیده [English]

Khaghani is one of the preeminent Persian poets. He is a stylist poet. Creating exquisite, dramatic and enigmatic imaginations in the era that most of the poets tried to imitate, integrate and repeat the themes of predecessors makes his position in the poetry more clear. His poems inspired by his rich talent and his proficiency in various sciences such as medicine, astronomy, philosophy, theology, history and math are one of the most exquisite and beautiful Persian poetries.
Understanding his poems seems to be difficult due to his heavy use of these sciences, as well as using specialized and strange wordings and creating out of the mind imaginations.
This Shervani poet not only has created so beautiful and exquisite dramatic themes and imaginations on the horizontal axis, but also he has done same in several cases on the vertical axis of the poem. In cases the themes are felt repeated, he has uttered them masterfully and skillfully with so novel and exquisite imaginations that they are not seem repeated and keep their value. One of the most outstanding characteristics of Khaghani's personal style is imagination persistence on vertical axis of the odes.
Imagination on two horizontal and vertical axes of the poet usually includes the terms such as congestion, interference and persistence. The congestion of imagination mostly takes place on the horizontal axis of the poem and resulted by involving several independence imaginations in a verse of the poem and usually leads to compression of imaginations and their interference and disparity.
Poets often use congestion to demonstrate their talent and power in Poetry, while in most of the cases it has no result except for imaginations' interference and that it causes some problems for reader to reach what poet means. But, persistence means to bring several imaginations about an object, a word or a motive in several verses which indicate the talent and imagining power of the poet and his emotional and thought attachment to that object, word or motive, in a way that he does not stop to get imagination in a single verse and continue to get imagination.
Imagination persistence on the vertical axis is one of the coherence factors of whole of the poetry, especially in odes which has accounted a large amount of Persian poets' work to itself after Masnavi and has more capabilities to be investigated about imagination persistence in the term of odes' number comparing with other forms of poem.
Imagination persistence on the vertical axis of odes is because of two main reasons: a) the emotional and thought attachment of poet to the imagination and b) showing poetry grace and power related to making diverse imaginations about a word or motive that the matter is so significant in Khaghani's poem which it can be considered as a characteristic of his personal style. Because he wants to show that his poetry talent and power is so high that he is able to make several successive imaginations about a word or motive and it is obvious that this characteristic has distinguished Khaghani and Azerbaijani style from Khorasani style.
In present study, different types of imagination are four traditional and imaginary forms i.e. two types of simile, allusion and metaphor and the imagination persistence at least should be represented in three consecutive verses and it has three different kinds. These three kinds include:
1)     Imagination persistence in verses, continuously and immediately
2)     Imagination persistence with a verse away
3)     Imagination persistence with two verses away
In present study, the imagination persistence has been investigated in 15 odes of Khaghani's odes. The odes totally include 703 verses; among them 269 verses have the imagination persistence on the vertical axis of the ode. In the other words, it can be said that more than one third of these odes contain imagination persistence on the vertical axis and this significant statistic indicates that imagination persistence in Khaghani's odes can be considered as his personal style's characteristic.
The statistics of verses with imagination persistence in the study which their number is1406 verses have been separated in following kinds and groups:
1) Imagination persistence in verses, continuously and immediately: 161 verses
2) Imagination persistence with a verse away: 73 verses
3) Imagination persistence with two verses away: 15 verses

کلیدواژه‌ها [English]

  • Keywords : khaghani
  • odes
  • one`s own style
  • vertical axis
  • continuity of imageri

مقدمه

افضل‌الدین بدیل متخلص به خاقانی، نجارزاده شروانی از شاعران سرآمد پارسی‌گو، نه‌تنها در قرن ششم بلکه در سراسر قلمرو زبان و ادبیات فارسی است. اشعار او که برگرفته از طبع بلند و قریحه سرشار و احاطه‌اش به علوم مختلف همچون طب، نجوم، فلسفه، کلام، تاریخ، ریاضی و... است، جزو بدیع‌ترین و زیبا‌ترین اشعار پارسی است. فهم شعر او به خاطر استفاده زیاد از این علوم و به کاربردن الفاظ و تعابیر تخصصی و غریب آنها و خلق تصاویر دور از ذهن دشوار به نظر می‌رسد.

   به عبارت دیگر، «وقتی بعضی معلومات لازم برای فهم شعر خاقانی را نداریم از شعرش کمتر لذت می‌بریم، اما وقتی آن اطلاعات را کسب کردیم، لذت ما دو چندان بل صد چندان‌‌ می‌شود» (شفیعی کدکنی، 1353: 73).

   چون بخشی از دریافت معنای شعر خاقانی و لذت بردن از آن در گرو آشنا بودن با اصطلاحات و آشنایی با علوم مذکور است، دریافت شعرش دشوار می‌گردد و این دشواری شعر او باعث شده که «بعضی متقدمان پنداشته‌اند که بیش از پانصد بیت از ابیات استاد دارای معنی محصل نیست» (فروزانفر، 1312: 306). همچنین برخی این دشواری را «بر این حمل‌‌ می‌کنند که پارسی، زبان مادری او نبوده و به قوه فرورفتن در کتب لغت و ادب و کثرت مراجعه به استادان پیشین این تسلط کم‌نظیر برای وی حاصل شده است» (دشتی، 1340: 16).

از دشواری شعر او که بگذریم خاقانی را استاد چیره‌دست وصف و تصویرسازی می‌یابیم.

 

پیشینة تحقیق

پس از بررسی، به‌ویژه مراجعه به دو پایگاه اینترنتی نور مگز (noormags) و اس‌آی دی (sid) معلوم شد مقاله‌ای با این عنوان و موضوع تاکنون نوشته نشده است، اما برخی از مقالاتی که در آن به بحث تصویرگری در اشعار خاقانی پرداخته شده عبارت‌اند از:

1- «تصویر در شعر خاقانی»، گیتی فلاح رستگار

2- «نقد وصف در جایگاه زیباشناختی شعر خاقانی»، محسن ذوالفقاری و مهدی دهرامی

3- «اصالت تصویر مهم‌ترین معیار در تصحیح دیوان خاقانی»، سعید مهدوی فر

4- «خاقانی معمار زبان و خیال»، محمد حسین کرمی و جواد دهقانیان

 

بحث و بررسی

واژة تصویر معادل ایماژ به کار‌‌ می‌رود و «زمینة اصلی آن را انواع تشبیه و استعاره و اسناد مجازی و رمز و گونه‌های مختلف ارائة تصویر می‌سازد» (شفیعی کدکنی، 1390: 10). در تعریفی کلی‌تر و مفهومی عامتر، می‌توان از کل زبان مجازی تعبیر به تصویر نمود «یعنی آن بخش از کاربردهای خلاقه و هنری زبان که از رهگذر تصرفات خیال در زبان عادی به وجود می‌آید» (فتوحی، 1385: 42). انواع تصویر از نظر ما در این مقاله همان چهار صورت خیالی مشهور و سنتی یعنی تشبیه، استعاره، مجاز و کنایه است. در بحث تصویرگری در دو محور عمودی و افقی شعر معمولاً با اصطلاحاتی همچون تراکم، تزاحم و تداوم روبه‌رو هستیم:1

   تراکم تصویر که اغلب در محور افقی اتفاق‌‌ می‌افتد، نتیجة آوردن چندین تصویر مستقل در یک بیت یا یک مصرع است و معمولا به فشرده شدن تصاویر، تزاحم و ناهمخوانی آنها منجر می‌شود. شاعران اغلب برای نشان دادن قدرت شاعری و قوت قریحة خود به تراکم تصویر روی آورده‌اند؛ در حالی که در بسیاری از موارد این کار جز تزاحم تصاویر و زحمت بیشتر خواننده جهت رسیدن به مقصود شاعر اثر دیگری در برنداشته است؛ اما تداوم تصویر یعنی آوردن تصاویر متعدد و مختلف از یک شیء، واژه یا موتیو در ابیات متوالی است که نشان‌دهندۀ قدرت قوة خیال و قریحة توانمند شاعر و وابستگی عاطفی و اندیشگی او به آن شیء، واژه یا موتیو است که به آوردن یک تصویر در یک بیت بسنده نمی‌کند، بلکه همچنان به تصویرسازی خود ادامه می‌دهد. گفتنی است که تداوم تصویر در محور عمودی یکی از عوامل پیوستگی و انسجام کل شعر و علی‌الخصوص قالب قصیده است.

   تداوم تصویر در محور عمودی یکی از مهم‌ترین جنبه‌هایی است که باید در سنجش میزان زیبایی و تأثیرگذاری یک اثر منظوم مورد توجه قرار گیرد. متأسفانه در شرح و تحلیل و بررسیِ اغلب آثار منظوم پارسی این موضوع تقریباً مغفول مانده و علّت آن الگوبرداری شعر پارسی، به‌ویژه قالب قصیده، از شعر عرب است. «در ادبیات عرب واحد شعر بیت است و هنرمند هرچه دارد در یک بیت جای می‌دهد. درست مثل عربی که تمام مایملک خود را شب در بیت (خیمه) خویش جای‌‌ می‌دهد تا از دستبرد دزدان در امان بماند. روی این حساب واحد شعر در ادب ما نیز بیت است و تمام کوشش علمای بلاغت اسلامی صرف این می‌شود که زیبایی یا زشتی را فقط در بیت ملاحظه کنند» (شفیعی کدکنی، 1352: 51).

   هنگامی که خاستگاه بلاغی بر بیت استوار شد و اهل بلاغت کمال و نقصان آثار را با توجه به بیت سنجیدند و طبعاً بیشتر قوانین را با توجه به بیت و برای آن تدوین و وضع کردند، راه و رسم سرایش شعر هم بر این اساس شکل‌‌ می‌گیرد و استوار‌‌ می‌گردد؛ یعنی شاعر آن‌گاه از اثر خلق‌شدة خویش احساس رضایت‌‌ می‌کند که عناصر معنا و خیال در محور افقی انسجام و ارتباط داشته باشد، بدون اینکه نظری عمیق و توجهی دقیق به محور عمودی اثر داشته باشد (مقصود از محور افقی همان ارتباط تصویری و معنایی دو مصرع با یکدیگر در یک بیت و منظور از محور عمودی ارتباط معنایی و تصویری چندین بیت با یکدیگر است که در نگاهی جامع‌تر به آن شکل اصلی و طرح کلی شعر گفته‌‌ می‌شود).2

   «مسأله استقلال ابیات در قصیده‌ که از یک جهت حسن شعر فارسی و عربی است، از جهت دیگر عیب است؛ بدین‌گونه که «بیت» همیشه زیبا و مؤثر است و عمیق اما «شعر» از این زیبایی و عمق و کمال بهره ندارد» (شفیعی کدکنی، 1390: 181).

   برخی اعتقاد دارند محور عمودی در شعر فارسی دارای محدودیت است به این معنی که این قابلیت وجود دارد که بتوان یک یا چند معنا، تصویر یا موضوع را در یک بیت یا حتی در یک مصراع بیان کرد. این محدودیت شاعران پارسی‌گو را «به کوتاه کردن تصویرها و معانی شعری در محور افقی واداشته است و در نتیجه تمام ابیات در شعر فارسی از نوعی استقلال برخوردارند و اگر موقوف شوند نوعی نقص و عیب به شمار‌‌ می‌رود» (همان: 181). اما قصیده که حجم زیادی از آثار شاعران پارسی‌گو را به خود اختصاص داده، بعد از مثنوی، از نظر تعداد ابیات جایگاه بهتری را نسبت به دیگر قالب‌ها جهت بررسی تداوم تصویر و پیوستگی محور عمودی داراست. البته در قصاید هم‌ آنچنان‌که ذکر آن گذشت «محور عمودی بسیار ضعیف و پریشان است و این پریشانی محور عمودی وقتی محسوس‌تر‌‌ می‌شود که محور افقی هم ضعیف‌‌ می‌شود و تصویرهای تکراری جای تصاویر ابداعی را‌‌ می‌گیرد و زیبایی محور افقی نمی‌تواند، ابتذال و تکراری بودن محور عمودی را جبران کند» (همان: 186).

   در میان شاعران قصیده‌پرداز خاقانی جایگاهی ویژه‌ دارد. در این بین، اگر توجه به تصاویر بدیع و تداوم تصویر در محور عمودی را ملاک ارزش‌گذاری قرار دهیم، بی‌شک خاقانی در میان برترین‌ها قرار می‌گیرد. جایگاه برتر او وقتی مشخص‌تر‌‌ می‌گردد که‌‌ می‌بینیم بیشتر کوشش‌های شاعران در تصویرگری در محور افقی بیت از نیمه قرن پنجم تا روزگار شاعر به شکل تقلید و تکراری از مضامین پیشینیان بوده یا حداکثر این کوشش‌ها به امتزاج و تلفیق مضامین و تصاویر یا عوض کردن قالب آنان انجامیده است. این در حالی است که شاعر شروانی نه‌تنها در محور افقی، مضامینی بس زیبا و بدیع و تصاویری شگرف آفریده، بلکه در محور عمودی هم در بسیاری از موارد نظیر آن عمل کرده است. آنجا هم که احساس‌‌ می‌شود مضمون تکراری است، آنچنان استادانه و ماهرانه آن را با تصاویر بدیع ترسیم‌‌ می‌کند که گویا تکرار مضمون زیاد جلب توجه نمی‌کند و از ارزش آن، چیزی نمی‌کاهد؛ به عبارت دیگر «هنگامی‌که خاقانی در عناصر خیال یعنی در مواردی که تصویر شاعرانه و خیال شعری را به وجود می‌آورد تجدید نظر‌‌ می‌کند، شعر او و شعر کسانی‌که در حوزه نفوذ او هستند تا مدت‌ها از محدودیت شاعران اواخر قرن پنجم رهایی می‌یابد» (همان: 47). بیشتر تصاویر خلق‌شده در قصاید خاقانی بر پایه استعاره و تشبیه استوار است. «خاقانی عادت ندارد اشیاء را به اسامی آنها بخواند (مثلاً) خورشید در زبان خاقانی خورشید گفته نمی‌شود، مرغ آتشین‌پر، طشت زر، یاقوت‌پیکر، خنگ سرکش و شاهد طارم‌فلک است» (دشتی، 1340: 20).

   تداوم تصاویر در محور عمودی ابیات قصاید وی به قدری معنی‌دار و چشمگیر است که می‌توان آن را یک مشخصة سبک شخصی قلمداد کرد. تداوم تصویر از نظر ما در این مقاله حداقل در سه بیت متوالی است. در برخی موارد، گاه یک یا دو بیت در میان ابیات فاصله می‌افتد و به نظر می‌رسد که تصویر در آن تداوم نداشته، اما بلافاصله بعد از آن در ابیات بعد می‌توانیم تداوم تصویر را از همان ‌‌شیء، واژه یا موتیو مشاهده کنیم. به جرأت می‌توان گفت که در تمام قصاید خاقانی تداوم تصویر به گونه‌های مختلف- که در این مقاله به آنها اشاره می‌کنیم- وجود دارد و گاه این تداوم تصویر در بیشتر از ده بیت ادامه می‌یابد.

اکنون به بیان برخی از نمونه‌‌های تداوم تصویر در 15 قصیدة  خاقانی که تصادفی انتخاب شده‌اند می‌پردازیم.3

   شایان ذکر است که قصاید بر اساس تقسیم‌بندی سه‌گانة تداوم تصویر بررسی خواهند شد.

1ـ تداوم تصویر به صورت پیوسته و بی‌فاصله 

در این نوع تداوم تصویر در حداقل سه بیت و بیشتر از آن اتفاق افتاده است.

به ابیات زیر دقت کنید:

صبحگاهی سرخوناب جگر بگشایید

 

ژاله‌ صبحدم از نرگس تر بگشایید

دانه دانه گهر اشک ببارید، چنانک

 

گره رشته تسبیح ز سر بگشاید

خاک لب‌تشنه خون است ز سرچشمه‌ دل

 

آب آتش‌زده چون چاهِ سقر بگشایید

نو نو از چشمه‌ خونابِ چو گل تو بر تو

 

روی پرچین شده چون سفره‌ زر بگشایید

سیلِ خون از جگر آرید سوی بام دماغ

 

ناودان مژه را راه گذر بگشایید

از زَبَر سیل به زیر آید و سیلاب‌ شما

 

گرچه زیر است، رهش سوی زبَر بگشایید

چون سیاهیِ عنب کآب دهد سرخ، شما

 

گرچه زیر است، رهش سوی زبَر بگشایید

برق خون کز مژه بر لب زد و لب آبله کرد

 

زمهریری زلب آبله‌ور بگشایید

رخ نمکزار شد از اشک و ببست از تفِ آه

 

به دگر اشک نمک را چو شکر بگشایید



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 158)

خوناب جگر، ژاله صبحدم، گهر اشک، رشته تسبیح، خون، آب آتش‌زده، چشمه خوناب، سیل خون، ناودان مژه، سیلاب شما، سرخی خون، (تشبیه چشم اشکبار به انگور سیاه)، برق خون، آبله کردن لب (قرار گرفتن اشک بر لب)، نمک‌زار (رخ اشک‌آلود) و نمک، استعارات و تصاویری است که در طول 9 بیت متوالی پیرامون چشم، اشک و رخ پدید آمده است.

آنک آن مرکب چوبین که سوارش قمر است

 

ره دروازه بر آن تنگ‌مقر بگشایید

آنک آن چشمه‌ حیوان پس ظلمات مدر

 

تشنگان را ره ظلمات مدر بگشایید

آنک آن یوسف احمدخوی من در چَه و غار

 

زیور فخر و فر از مصر و مُضَرْ بگشایید

آنک آن تازه‌بهار من، در دل خاک

 

از سحاب مژه، خوناب مطر بگشایید

سرو سیمین قلم‌زن شد و در وصف قدش

 

سرِ زرّین‌قلمِ غالیه‌خور بگشایید

سرو چون مهر گیا زیر زمین حصن گرفت

 

در حصنش به سواران ثغر بگشایید



 

                                           (همان: 162)

قمر، تنگ‌مقر،‌ چشمه حیوان، یوسف احمدخوی، بهار دل من و سرو چون مهرگیا، همه تصاویری از فرزند او رشیدالدین است.

سلاح کار خود اینجا ز بی‌زبانی ساز

 

که بی‌زبانی دفع زبانیه‌ست آن‌جا

چو خوشه چند شوی صد زبان؟ نمی‌خواهی

 

که یک‌زبان چو ترازو بوی به روز جزا

در این مقام کسی کو چو مار شد دو زبان

 

چو ماهی است بریده زبان در آن مأوا

خرد خطیب دل است و دماغ منبر او

 

زبان به صورت تیغ و دهان نیام‌آسا

درون کام رها کن زبان که تیغ خطیب

 

برای نام بود در برش نه بهر  وغا

زبان به مهر کن و جز به گاه  لا مگشای

 

که در ولایت قالو بلی رسی از لا



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 8-9)

بی‌زبانی (کنایه از سکوت) صد زبان خوشه (استعاره از خارهای خوشه) زبان ترازو (استعاره از شاهین ترازو) چو مار دو زبان بودن (کنایه از مردم‌آزاری و نیش زبان) زبان مهر کردن (کنایه از سکوت) همه تصاویری است حول واژه زبان.

نور پیغمبرش همی خواند

 

یاش سایه‌ اله می‌گوید

مفتی مطلقش همی خواند

 

داور دین‌پناه می‌گوید

امتش دین‌فزای می‌خواند

 

ملّتش کفرکاه می‌گوید

آفتابش به صدهزار زبان

 

سایه‌ پادشاه می‌گوید

پشت دین زمرگ او بشکست

 

روی دین ترک جاه می‌گوید

از سر دین کلاه عزّت رفت

 

سر دریغا کلاه می‌گوید



 

                                           (همان: 166)

این ابیات از قصیده‌ای است در سوگ‌ امام ابوعمرواسعد.

نورپیغمبر، سایة اله، مفتی مطلق، داور دین‌پناه، دین‌فزای و کفرکاه، سایة پادشاه، جاه، کلاه عزت، همه تصاویری مجازی و استعاری از امام ابوعمرو اسعد است.

جز فقر هرچه هست همه نقش عاریه است

 

اندر نگین فقر طلب نقش جاودان

تا در دل تو هست دو قبله ز جاه و آب

 

فقرت هنوز نیست دو قلّه ز امتحان

فقر سیاه‌پوش چو دندان فرو برد

 

جاه سپیدکار کند خاک در دهان

چون عز عزل هست، غم زور و زر مخواه

 

چون فرّ فقر هست دم از مال و مل مران

با تاج خسروی چه کنی از گیا کلاه؟

 

با ساز باربد، چه کنی نیشه شبان



 

                (خاقانی شروانی، 1378: 113-312)

نگین فقر، دو قلّه بودن فقر (تعبیری است جهت اندازه‌گیری مقدار آبی که به آن کُر می‌‌گویند (اسناد مجازی)، فقر سیاه‌پوش، فرّ فقر، تاج خسروی و ساز باربد (استعاره از فقر)، همه تصاویری است حول واژة فقر.

ببر طناب هوس پیش از آنکه ایامت

 

چهارمیخ کند زیر خیمه‌ خضرا

به صور نیم‌شبی درشکن رواق فلک

 

با ناوک سحری برشکن مصاف قضا

قضا به بوالعجبی تا کی‌ات نماید لعب

 

به هفت مهرۀ زرین و حقه‌ مینا

تو را به حقّه و مهره فریفتند آری

 

چو حقّه بی‌دل و مغزی چو مهره بی‌سروپا

فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون

 

اجل چو گنبد گل بر شکافدش عمدا



 

                                               (همان: 8)

خیمة‌ خضرا، رواق فلک، حُقه‌ (استعاره از آسمان)، حقة مینا (استعاره از آسمان) و گنبد نیلوفری همه تصاویری است از آسمان (فلک).

ای پنج نوبت کوفته در دار ملکِ لا

 

لا در چهار بالش وحدت کشد تو را

جولانگه تو زان سوی إلاست گر کنی

 

هژده هزار عالم از این سوی لا رها

از عشق ساز بدرقه پس هم به نور عشق

 

از تیهِ لا به منزل إلاالله اندر آ

دروازه‌ سرای ازل دان سه حرف عشق

 

دندانه‌ کلید ابد دان دو حرف لا

بی‌حاجبی لا به در دین نرو که هست

 

دین گنج‌خانه حق و لا شکل اژدها



 

                                               (همان: 3)

دارُالملک لا، تخت سلطنت وحدت، هژده هزار عالم، تیه لا، دو حرف لا را دندانه کلید ابد دانستن، حاجبی لا، لا همچون اژدها، تصویرگری با واژة لا و شکل آن است.

دانه دُر که امانت به شما دادستم

 

آن امانت به من، ایمن ز ضرر باز دهید

ماه من زرد چو شمع است زبان کرده سیاه

 

مایه‌ نور بدان شمع بصر باز دهید

دور از آن مَهْ اثری ماند تن دشمن او

 

گر توانید، حیاتی به اثر باز دهید

نه، نه، بیمار به حالی است، نه امید بهی است

 

بد بتر شد، همه اسباب حذر باز دهید

سیزده روز مَهِ چهارده شب، تب زده بود

 

تب، خدنگ اجل انداخت سپر باز دهید



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 164)

دانة دُر، امانت، ماه من، ماه چو شمع، شمع بصر، بیمار، مَه، مه چهارده شب، تصویر و مجاز است از فرزند او رشیدالدین.

معجر عنان کش سخن توست اگرچه دهر

 

با هر فسرده‌‌ای به وفا هم‌رکاب شد

سیمرغ را خلیفۀ مرغان نهاده‌اند

 

هرچند هم لباس خلیفه، غراب شد

اول به ناقصان نگرد دهر کز نخست

 

انگشت کوچک است که جای حساب شد

از طمطراق این گره‌ تر مترس از آنک

 

باد است کو دهل‌زن خیل سحاب شد



 

                                            (همان: 157)

فسرده، غراب، ناقصان و گُرُهِ تَر، استعاره و کنایه‌اند از شاعران دیگر.

می‌دان که دل ز روی‌شناسان آن سراست

 

مشمارش از غریب‌شماران این سرا

دل تاب خانه‌ایست که هر ساعتی در او

 

شمع خزاین ملکوت افگند ضیا

بینی جمال حضرت نورُالله آن زمان

 

کآیینۀ دل تو شود صادق‌الصّفا

در دل مدار نقش امانی که شرط نیست

 

بت‌خانه ساختن ز نظرگاه پادشاه



 

                                               (همان: 3)

روی‌شناسان عالم غیب، تابخانة دل، آیینه دل، بت‌خانه، نظرگاه پادشاه، آینة دل، تصاویریست حول واژة دل.

آسمان را گسسته شد زنجیر

 

داد فریادخواهان نخواهد داد

بر زمین صدهزار خونریز است

 

یک دیت آسمان نخواهد داد

زین دو نان سپید و زرد فلک

 

فلکت ساز خوان نخواهد داد

دیگ سودا مپز به کاسۀ سر

 

کاین سیه‌کاسه نان نخواهد داد



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 167)

داد ندادن آسمان، دیت ندادن آسمان، دو نانِ سپید و زرد فلک، ساز خوان ندادن فلک، سیه‌کاسه، کنایه و استعاره است از آسمان و خورشید و ماه و کژرفتاری آنها.

دو چشمه‌‌اند یکی قیر و دیگری سیماب

 

شب بنفشه‌فش و روز یاسمن‌سیما

تو غرق چشمۀ سیماب و قیر و پنداری

 

که گرد چشمۀ حیوان و کوثری به چرا

جهان به چشمی ماند درو سیاه و سپید

 

سپید ناخنه‌دار و سیاه نابینا



 

                                            (همان: 7-8)

چشمة قیر و سیماب، شب بنفشه‌‌فش، روز یاسمن‌سیما، سیاه و سفید، همه تصاویری است بر پایة رنگ و مجاز از شب و روز.

با، لا برآر نفس چلیپا‌پرست از آنک

 

عیسی توست نفس و صلیب است شکل لا

گر در سموم بادیه لا فنا شوی

 

آرد نسیم کعبه‌ إلاّ اللَّهَت شفا

لا را ز لات باز ندانی به کوی دین

 

گر بی‌چراغ عقل روی راه انبیا



 

                                              (همان:16)

صلیب بودن شکل لا، بادیة‌ لا، نسیم کعبة الا الله، لا (مجاز از لا اله الا الله) همه تصاویری است شکل گرفته با کلمة لا.

حد قِدَم مپرس که هرگز نیامده‌ست

 

در کوچه حدوث عماری کبریا

از حلّه‌ حدوث برون شو دو منزلی

 

تا گویدت قریشی وحدت که مرحبا

پیوند دین‌ طلب که بهین دایه تو اوست

 

آن دم که از مشیمه‌ عالم شوی جدا



 

                          (خاقانی شروانی، 1378: 7)

کوچة حدوث، حلة حدوث، مشیمة عالم، تصاویری است از دنیا.

دنیا به عرض فقر بده وقت من یزید

 

کان گوهر تمام‌عیار ارزد این بها

در چار سوی فقر درآ، تا ز راه ذوق

 

دل را ز پنج نوش سلامتی کنی دوا

همّت ز آستانه فقر است ملک‌جوی

 

آری هوا زکیسه دریا بود سقا



 

                                                (همان:4)

گوهر تمام‌عیار، چهارسوی فقر، آستانة‌ فقر، تصاویری است حول واژة فقر.

جهت مشاهدة نمونه‌های دیگر نگاه کنید به:

(قصیده اول قافیه الف، ابیات 3 ـ 1، 28 ـ 26، 33 ـ 31) و (قصیده 3 قافیه الف، ابیات 7 ـ 5، 33 ـ 31، 24 ـ 22، 44 ـ 42،   8 ـ 5، 70 ـ 68) و(قصیده 4 قافیه الف، ابیات 3 ـ 1، 6 ـ 3، 12 ـ 9 ، 59 ـ 55) و (قصیده 5 قافیه الف، ابیات 8 ـ 4، 33 ـ 28، 42 ـ 37) و (قصیده 17 قافیه دال، ابیات 8 ـ 6، 29 ـ 27) و (قصیده 18 قافیه دال، ابیات 36 ـ 34، 50 ـ 48، 70 ـ 68، 73 ـ 70) و  (قصیده 19 قافیه دال، ابیات 12 ـ 10، 17 ـ 14 ) و (قصیده 20 قافیه دال، ابیات 4 ـ 1، 13 ـ 11).

2ـ تداوم تصویر با یک بیت فاصله 

در این نوع، جز یک بیت، دیگر ابیات دارای تداوم تصویر هستند.

ابیات زیر از این نوع حکایت می‌کنند:

گر نخواهید که ایوان و حجر گرید خون

 

نقش نوشاد به ایوان و حجر باز دهید

ور نباید که شبستان و طزر نالد زار

 

سرو بستان به شبستان و طزر باز دهید

پیش، کان گوهرِ تابنده به تابوت کنند

 

تابِ دیده به دو یاقوت و دُرر باز دهید

پیش، کآن تنگِ شکر در لحد تنگ نهند

 

بوسه‌ تلخ  وداعی به شکر باز دهید

پیش، کان چشمه‌ خور درچَهِ ظلمات کنند

 

نور هر چشم بدان چشمه‌ خور باز دهید

زَبَر تخت بخوابید سهی سرو مرا

 

پیش نظارگیان پرده ز در باز دهید

بر دو ابروش کلاه زرِ شاهانه نهید

 

پس به دستش قلم غالیه‌خور باز دهید

نز حجر گوهر رخشان بدر آرند شما

 

چون پسندید که گوهر به حجر باز دهید؟

ماه من چرخ سپر بود روا کی دارید

 

که به دست زمی ماه سپر باز دهید

یوسفی را که زسیاره به صد جان بخرید

 

بی‌محاباش به زندان مَدَر باز دهید

پند مدهید مرا، گر بتوانید به من

 

آن چراغ دل از آن تیره‌مقر باز دهید

تازه‌نخل گهری را به من آرید و مرا

 

بهره‌ای زآن گهری نخل به‌بر، باز دهید

او بشر بود ولی روح ملک داشت کنون

 

ملکی روح به تصویر بشر باز دهید



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 165)

نقش نوشاد، سرو بستان، گوهر تابنده، تنگِ شکر، چشمة‌ خور، سهی‌سرو، گوهر، ماه من، یوسف، چراغ دل، تازه‌نخل، روح مَلَک داشتن (کنایه از اهل عالم بالا بودن)، مجاز و استعاره است از فرزندش رشیدالدین.

اول بیار شیربهای عروس فقر

 

وانگه ببر قباله‌ اقبال رایگان

خاتون دار ملک فریدونش خوان، که نیست

 

کاوین این عروس کم از گنج کاویان

تا بر در تو موکب فقر است، ایمنی

 

کاحداث را سوی تو جنیبت شود روان

شمشاد و سرو را ز تموز و خزان چه باک؟

 

کز گرم و سرد، لاله و گل ‌را رسد زیان

از فقر ساز گلشکر عیش بدگوار

 

وز فقر خواه مهر تب جان ناتوان

از این و آن دوا مطلب، چون مسیح هست

 

زیرا اَجل گیاست عقاقیر این و آن



 

                                            (همان: 309)

عروس فقر، خاتون‌ دارملک فریدون، عروس، موکب فقر، از فقر گلشکر ساختن، مهر تب خواستن از فقر، مسیح، تصاویری است از نوع کنایه و تشبیه و مجاز از کلمة فقر.

آن شاهد لعمرک و شاگرد فاستقم

 

مخصوص قم فانذر و مقصود کن فکان

آدم به گهوارهۀ او بود شیرخوار

 

ادریس هم به مکتب او گشته درس‌خوان

در دین شفای علت عالم برای حق

 

زی حق شفیع زلت آدم پی چنان

هم عیب را به عالم اشرار پرده‌پوش

 

هم غیب را ز  عالم اسرار ترجمان

او سرو جویبار الهی و نفس او

 

چون سرو در طریقت او هم پیر و هم جوان

او آفتاب عصمت و از شرم ذوالجلال

 

نفکنده بر بیان قدم سایه‌ بنان



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 310)

شاهد لعمرک، شاگردِ فاستقم، مخصوصِ قم فانذر، مقصود کن فکان، شفیع زلت آدم، پرده‌پوش، ترجمان، سرو جوییار الهی، آفتاب عصمت، تصاویری است از وجود مقدس پیامبر اکرم (ص).

در دم سپید مهره وحدت به گوش جان

 

خیز از سیاه خانه وحشت به پای جان

هم با عدم پیاده فرو کن به هشت نطع

 

هم با قدم، سوار برون شو به هفت خوان

سودای این سواد مکن بیش در دماغ

 

تکلیف این کثیف منه بیش بر روان

فلسی شمار ممالک این سبز بارگاه

 

صفری شمر فذلک این تیره خاکدان

جیحون آفت است و بر او آبگینه پل

 

کُه پایه بلاست و بر او غول دیده‌بان



 

                                    (همان: 308- 309)

سیاه‌خانة وحشت، سواد و کثیف، سبز بارگاه، جیحون آفت، کُه‌ پایة بلا، مجاز و استعاره است از دنیا.

وز بهر آن‌که نامه بر تعزیت شود

 

شام و سحر دو پیک کبوتر شتاب شد

دوش آن زمان که طرّه شب شانه کرد چرخ

 

موی سپید دهر عبیرین خضاب شد

بی‌دست ارغنون‌زن گردون، به رنگ و شکل

 

شب موی گشت و ماه کمانچه‌ رباب شد

دیدم صف ملائکه بر چرخ نوحه‌گر

 

چندان‌که آن خطیب سحر در خطاب شد

گفتم به گوش صبح که این چشم زخم چیست؟

 

که اشکال و حال چرخ چنین ناصواب شد

صبح آه آتشین زجگر برکشید و گفت

 

دردا که کارهای خراسان زآب شد



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 156)

دو پیک کبوترشتاب شدن شام و سحر، طرة شب، موی سپید دهر، موی گشتن شب، گوش صبح، آه آتشین برکشیدن صبح، تصاویری است از روز و شب.

خون جگر خورم نخورم نان ناکسان

 

در خون جان شوم نشوم آشنای نان

با این پلنگ همتی از سگ بتر بوم

 

گر زین پس چو سگ روم اندر قفای نان

در جرم ماه و قرصه خورشید ننگرم

 

هر گه که دیده‌ها شودم رهنمای نان

از چشم زیبق آرم در گوش ریزمش

 

تا نشنوم ز سفره دونان صلای نان



 

                                           (همان: 314)

آشنای نان، قفای نان،  صلای نان، تصاویری ساخته شده است با واژة نان.

لا را ز لات باز ندانی به کوی دین

 

گر بی چراغ عقل روی راه انبیا

اول ز پیشگاه قدم عقل زاد و بس

 

آری که از یکی، یکی آید به ابتدا

عقل جهان طلب در آلودگی زند                     

 

عقل خدا پرست زند درگه صفا

کتف محمد از در مهر نبوت است

 

بر کتف بیور اسپ بود جای اژدها

با عقل پای کوب که پیری است ژنده پوش

 

بر فقر دست کش که عروسی است خوش لقا



 

                                             (همان: 16)

چراغ عقل، زاده شدن عقل، عقل جهان‌طلب، عقل خداپرست، پای کوبی با عقل، پیر ژنده‌پوش، تصویرگری است با واژة عقل.

خورشید در سواد دل تو کجا رود

 

تا بر سر تو خیمه خضراست سایبان

کی باشدت نجات ز صفرای روزگار

 

تا باشدت حیات ز خضرای آسمان

بس زورقا که بر سر غرقاب این محیط

 

سر زیر شد که پر نشد این سبز بادبان

از اختر و فلک چه به کف داری ‌ای حکیم

 

گر مغ صفت نه‌ای چه کنی آتش و دخان

رخ را که سرخ‌رویی از آتش دمیدن است

 

فرداش نام چیست سیه‌روی آن جهان

طشتی است این سپهر و زمین خایه‌ای در او

 

گر علم طشت و خایه ندانسته‌ای بدان



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 312)

سقف زرنگار، خیمة خضرا، خضرای آسمان، سبز بادبان، دخان، طشت، تشبه و استعاره است از آسمان.

شاهد دل در خراس رخصه انصاف نیست

 

بر ره اوباش طبع قصر ارم داشتن

تشنه بمانده مسیح شرط حواری بود

 

لاشه‌ خر زآب خضر سیر شکم داشتن

درگذر از آب و جاه، پایه عزلت گزین

 

کز سر عزلت توان ملک قدم داشتن

چون به یکی پاره‌پوست، شهر توانی گرفت

 

غبن بود در دکان کوره و دم داشتن

عادت خورشید گِیر، فرد و مجرد شدن

 

چند به کردار ماه خیل و حشم داشتن



 

                                           (همان: 317)

خراس و قصر ارم، لاشة خر، آب و جاه، کوره و دم، خیل و حشم، مجاز و استعاره است از تعلقات دنیایی.

کان باز را که قلّۀ عرش است جای او

 

در دودهنگ خاک خطا باشد آشیان

ای خاکدان دیو تماشاگه دلت

 

طفلی تو، تا ربیع تو دانند خاکدان

با درد ‌دل دوا ز طبیب امل مجوی

 

کاندر علاج هست تباشیرش استخوان

مفریب دل به رنگِ جهان کان نه تازگیست

 

گلگونه‌ای چگونه کند زال را جوان؟

آبیست بدگوار و زیخ بسته طاق پل

 

سقفی است زرنگار زمهتاب نردبان



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 312)

دودهنگ خاک، خاکدان دیو، رنگ جهان، زال، آب بدگوار، مجاز و استعاره است از دنیا.

گریه ‌گر سوی مژه راه نداند مژه را

 

ره سوی گریه کز آن نیست گذر بگشایید

گرسوی قندز مژگان نرسد آتِل اشک

 

راه آتل سوی قندُز به خزر بگشایید

لوح عبرت که خرد راست به کف برخوانید

 

مشکل غصه که جان راست زبر بگشایید

لعبت چشم به خونین بچگان حامله ماند

 

زه آن حامله وقت‌شمر بگشایید



 

                                           (همان: 159)

گریه، آتل اشک، خونین بچگان، تصاویری است از کلمة اشک.

جهت مشاهدة نمونه‌‌های دیگر نگاه کنید به:

(قصیده 18 قافیه دال، ابیات 14 ـ 10 و  38 ـ 35) و (قصیده اول قافیه نون، ابیات 12 ـ 7)  و (قصیده 4 قافیه نون، ابیات 12ـ8  و 16 ـ 12) 

3ـ تداوم تصویر با دو بیت فاصله 

در این نوع، مجموع ابیات حداقل پنج بیت است که در دو بیت آن تداوم تصویر وجود ندارد، اما وابستگی عاطفی و اندیشگی شاعر باعث بازگشت و تصویرگری مجدد از آن ‌‌شیء، واژه یا موتیو می‌گردد. 

پرواز در هوای هویت کن از خرد

 

بر پله هوا چه کنی بر تل هوان

از لا رسی به صدر شهادت که عقل را

 

از لا و هوست مرکب لاهوت زیر ران

لا زان شد اژدهای دو سر تا فرو خورد

 

هر شرک و شک که در ره الا شود عیان

بنمود صبح صادق دین محمدی

 

هین در ثناش باش چو خورشید صد زبان

دندان‌های تاج بقا شرع مصطفاست

 

عقل آفرینش از بن دندان کند ضمان



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 310)

پرواز کردن با خرد، مَرکبِ لا و هو، ضامن بودن عقل، تصاویری است راجع به عقل.

ور بگریید به درد از دم دریای سرشک

 

گوش ماهی را هم راه خبر بگشایید

غم رصدوار ز لب باج نفس‌‌ می‌گیرد

 

لب ز بیم رصد غم به حذر بگشایید

به غم تازه شمایید مرا یار کهن

 

سر این بار غم عمرشکر بگشایید

خون گشاد از دل و شد در جگرم سده ببست

 

این ببندید به جهد آن به اثر بگشایید

آگهید از رگ جانم که چه خون‌‌ می‌ریزد

 

خون ز رگهای دل وسوسه گر بگشایید



 

                       (خاقانی شروانی، 1378: 159)

دریای سرشک، خون، خون ریختن از رگ جان، تصویرگری است با واژة اشک.

نانشان چو برف و سخنشان چو زمهریر          

 

من زاده خلیفه نباشم گدای نان

آن را دهند گرده که او گرد کوه دید

 

من کیمیای دین ندهم در بهای نان

چون آب آسیا سر من در نشیب باد

 

در پیش کس دهان شودم آسیای نان

از قوت در نمانم  گو نان نباش از آنک

 

قوتیست معده حکما را ورای نان

چون آهوان گیا چرم از صحن‌های دشت

 

اندی که نگذرم به در ده‌کیای نان



 

                                            (همان:314)

برف نان، گِرده، ده‌کیای نان، تشبیه و مجاز است از کلمة نان.

 

 

نتیجه‌‌

در 15 قصیدة مورد بررسی، تداوم تصویر وجود دارد. از مجموع 703 بیت، 249 بیت دارای تداوم تصویر در محور عمودی است. به عبارت دیگر، می‌توان گفت که بیشتر از یک‌سوم ابیات این قصاید دارای تداوم تصویر در محور عمودی هستند. این آمارِ معنی‌دار بیانگر این است که تداوم تصویر در قصاید خاقانی از مختصات سبک شخصی اوست و به احتمال زیاد نوعی هنرنمایی و فضل‌فروشی شاعر است که می‌خواهد نشان بدهد که قدرت شاعری و قوت قریحة او به گونه‌ای است که‌‌ می‌تواند از یک واژه یا موتیو چندین تصویر پی‌درپی بسازد و طبیعی است که همین ویژگی، قصیده خاقانی و سبک آذربایجانی را از سبک خراسانی ممتاز و متمایز می‌گرداند. در پایان آنچه ضروری به نظر می‌رسد این است که برای تبیین مبانی زیبایی‌شناسی و دریافت دقیق و کامل معنی‌شناسی شعر خاقانی ضمن شرح و تحلیل اشعار او بایست به این پیوستگی و تداوم تصویر توجه داشت. 

 آمار ابیات دارای تداوم تصویر که تعداد آنها 249 بیت است به تفکیک نوع و گروه از این قرار است:

1-  ابیات دارای تداوم تصویر به صورت پیوسته و بی‌فاصله، 161 بیت.

2- ابیات دارای تداوم تصویر با یک بیت فاصله، 73 بیت. ابیات دارای تداوم تصویر با دو بیت فاصله، 15 بیت.

 

ردیف

شرح

تعداد ابیات

درصد فراوانی

1

پیوسته و بی فاصله

161

65%

2

با یک بیت فاصله

73

29%

3

با دو بیت فاصله

15

6%

جمع کل ابیات دارای تداوم تصویر

249

100%

 

 

نمودار و نشانگر آمار به دست آمده:

 

 

پی نوشت‌‌ها

1- شفیعی کدکنی در صفحات (201 – 169) کتاب «صور خیال در شعر فارسی» به طور مبسوط و همراه با شواهد به شرح و توضیح این اصطلاحات پرداخته اند.

2- جهت اطلاع بیشتر به فصل (محور عمودی و محور افقی خیال) در کتاب صور خیال در شعر فارسی مراجعه کنید.

3- قصاید دیوان (تصحیح سیدضیاءالدین سجادی) به سه قسمت مساوی تقسیم شده سپس 5 قصیده از اول هر قسمت مورد بررسی قرار گرفته است. به عبارت دیگر، این شواهد برآمده از 15 قصیده است که عبارت‌اند از: 5 قصیدة اول قافیة الف، 5 قصیدة اول قافیة نون و قصاید (17، 18، 19، 20 و 21) از قافیة دال.

منابع 

  1. دشتی، علی (اسفند1340). شاعری دیرآشنا، تهران: امیرکبیر.
  2. خاقانی شروانی، افضل الدین بدیل (1378). دیوان اشعار، چ6، تصحیح ضیاء الدین سجادی، تهران: زوّار.
  3. شفیعی کدکنی، محمدرضا (1390). صورخیال در شعر فارسی، چ 14، تهران: آگه.
  4. ـــــــــــــــــــــــــ (1353). [مقدمه‌ای کوتاه بر مبحث طویل بلاغت]، مجله خرد و کوشش، شماره 15، صص47-78.
  5. فتوحی، محمود (1385). بلاغت تصویر، تهران: سخن.
  6. فروزا‌نفر، بدیع‌الزمان (1312). سخن و سخنوران، تهران: شرکت طبع کتاب.