بررسی ساختاری حکایت «خیر و شر» نظامی گنجه‏ ای بر اساس الگوی کنشی گرماس

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران.

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

چکیده

این مقاله به بررسی حکایت «خیر و شر» نظامی براساس الگوی کنشی گرماس (1917-1992م) پرداخته است‌‌‌. بررسی ساختاری این حکایت از طریق تعیین تقابل‏های دوگانه و پی‏رفت‏ها یا زنجیره‏های اجرایی‌، میثاقی و انفصالی‌، شناخت بهتر ساختار حکایت‏های هفت پیکر از طریق تعمیم نتایج این پژوهش و بررسی قابلیّت انطباق‌پذیری این الگو بر متون روایی منظوم در ادب کلاسیک ایران‌، از محورهای اصلی پژوهش حاضر محسوب می‌شود‌‌‌. هنر نظامی در آفرینش حکایات‌، روایی بودن متن هفت پیکر و شهرت حکایت خیر و شر از دلایل انتخاب این حکایت به شمار می‏رود‌‌‌. روش پژوهش توصیفی- تحلیلی است و نتایج با استفاده از تکنیک تحلیل محتوی و بر اساس الگوی کنشی گرماس تجزیه و تحلیل شده ‏است‌‌‌. نتیجه نشان می‏دهد قهرمان (فاعل) و هدف (مفعول) به عنوان کنشگران مرکزی این حکایت از اهمیّت بیشتری برخوردارند و فاعل (خیر)‌، به عنوان قطب پایه‌، در پیرنگ حکایت نقشی فعّال دارد‌‌‌. همچنین، با توجّه به قابلیت انطباق این الگو با حکایت خیر و شر و با انجام بررسی‏های بیشتر می‌توان در باب قابلیت تطبیق الگوی گرماس با متون روایی منظوم اظهار نظر کرد‌‌‌.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The study aims at the structural analysis of Nezami's tale of "the Evil and the Good" in terms of Greimas's structural semantics

نویسندگان [English]

  • SayydAhmad Parsa 1
  • Narjes Ghabeli 2
1 Professor of Persian Language and Literature, Kurdistan University, Sannandaj, Iran
2 M.A. Student of Persian Language and Literature, Kurdistan University, Sannandaj, Iran
چکیده [English]

The present research investigates the tale of "Evil and Good" in Nezami's Haft Peikar in terms of Greimasian semantic structuralism and tries through binary oppositions to verify the degree of applicability of Greimas' actantial modelto the Persian versified narratives and generalization of the results to other verse narratives to achieve a better understanding of the structure of these narratives. Greimas was able to drive semantic square from binary oppositions. He discovered, through these oppositions, a new type of dialectic whereby each concepts generates another concept, and grammatical stages shift away from logical grammar to narrative grammar (Harland… ). Greimas sought a deep structure through developing a semantic square.
 Haft Peikar or Bahramname narrates the commence of the kingdom of Bahram the Fifth (420-439) and Nezami retells it in 584. Haft Gonbad is one of the important sections of Haft Peikar which concerns the tale of seven princes in seven regions which are daily visited separately by Bahram shah wearing a dress which matched the color of the Gonbad and met the region's princess.
The Thursday's story happens in a sandal gonbad which is about evil and good that travel on a path where they met and opposed each other due to the thirst and unbearable heat. The evil is defeated, gives no water to his fellow-traveler, and makes the good blind in return for a sip of water, leaves him alone and injures on the desert. Meanwhile a Kurdish girl who comes to fetch water hears the moans of the Good and with the aid of his father treats him who, in the end, marries the girl in return for their goodwill and favor. At the end of the tale, superiority of the Good over the Evil is depicted.
 Attention to Greimas' Actantial model, semantic square and binary oppositions as a new theory of structural analysis would demonstrate the perfect adaptation of the Nezami's Evil and Good tale with the levels of deep and surface structures. Since the so-called model provides the possibility of analysis of all the components of the text, one can discuss the peripheral cycles of actors. The tale of Evil and Good is apparently one tale, but its analysis via Greimas' model could tell its subplot from main plot. This tale consists of two tales which are connected through chains and hero (subject) and goal (object) as central actors are of more significance. Subject (good) as the basic pole plays an important role in plot and is a the central actor in both tales. The good in the first tale ( qualifyingtest) is a responsibility of both evil and good and in the second tale (treatment) is a responsibility of Good which moves the tale towards more dynamism along with marriage as the resolution

کلیدواژه‌ها [English]

  • Greimas' actantial model
  • Binary oppositions
  • versified tales
  • Structuralism
  • Nezami Ganjaee
  • Semantic Square

1. بیان مسئله

پژوهش حاضر‌،‌‌‌ حکایت «خیر و شر‌» را در هفت پیکر نظامی گنجه‏ای بر اساس الگوی کنشی گرماس تحلیل و بررسی می‏کند و می‏کوشد با استفاده از تقابل‏های دوگانه[1] و پی‌رفت یا ساختار زنجیره‏ای- نحوی وی به بررسی این حکایت بپردازد و با استفاده از این زنجیره‏ها با تبیین میثاق‌،‌‌‌ آزمون و داوری در این حکایت به فهم ساختار آن کمک کند و ضمن آزمودن قابلیّت انطباق‌پذیری نظریه‏ کنشی گرماس بر حکایات منظوم فارسی‌،‌‌‌ با تعمیم نتایج آن بر دیگر حکایات هفت پیکر و متون روایی منظوم دیگر به درک بهتر ساختار این‏گونه روایات کمک کند‌‌‌. نوع پژوهش کاربردی و روش اجرای آن توصیفی- تحلیلی است‌‌‌.‌‌‌ نتایج با استفاده از تکنیک تحلیل محتوا،‌‌‌ بر اساس الگوی کنشی گرماس بررسی شده ‏است‌‌‌.

1-1. سؤالات تحقیق

1- قابلیّت الگوی کنشی گرماس در تحلیل حکایت خیر و شر از هفت پیکر نظامی چگونه است؟

2- با توجّه به الگوی گرماس آیا حکایت خیر و شر ساختاری منسجم و نظام‌مند دارد؟

1-2. اهداف تحقیق

1- کمک به درک بهتر ساختار گنبد صندلی رنگ‌،‌‌‌ ارائه‏ یک الگوی عملی بر اساس نظریه‏ گرماس‌‌‌.

2- شناخت و درک بهتر میزان انطباق‌پذیری داستان خیر و شر با نظریه‏ گرماس‌‌‌.

1-3. پیشینه‏ پژوهش

با وجود رویکرد پژوهشگران ایرانی در دهه‏ اخیر به انطباق نظریه‏های ادبی با متون شعر و نثر به‌ویژه در حوزه‏ ساختارگرایی‌،‌‌‌ هنوز این پژوهش‏ها در آغاز راه است و برخی ناشیانه‌،‌‌‌ شتابزده و بدون آگاهی کافی از این نظریات ارائه شده‏اند‌‌‌.‌‌‌ در حوزه‏ نظامی‌پژوهی نیز پژوهش‏های ارزشمندی صورت گرفته‏است که بخشی از آن مربوط به هفت پیکر به‌ویژه حکایت‌ «خیر و شر‌» بوده ‏است‌‌‌.‌‌‌ پژوهش‏های انجام‌شده در زمینه‏ حکایت خیر و شر بیشتر مرتبط با جنبه‏های اسطوره‏ای‌،‌‌‌ فلسفی‌،‌‌‌ اخلاقی و دینی بوده ‏است‌‌‌.‌‌‌ فرشته ناصری (96‌: 1391-128) در مقاله‏ای با عنوان «تحلیل و مقایسه ساختارگرایی قصه‏ گنبدهای سیاه و صندلی هفت گنبد نظامی بر اساس الگوهای ریخت‌شناسی قصه‌های پریان‌ ولادیمیر پراپ‌» که داستان شاه سیاه‌پوشان و داستان خیر و شر را از لحاظ ساختار روایی‌،‌‌‌ ریخت‌شناسی و شخصیّت‌های هر یک بر اساس الگوی پراپ بررسی کرده است‌‌‌.‌‌‌ همچنین طاهره ایشانی (29‌: 1389-41) در مقاله‏ای با عنوان «ریخت‌شناسی قصّه‏ خیر و شر بر اساس نظریه‏ پراپ‌» به بررسی ساختار این حکایت بر اساس الگوی فوق برآمده ‏است‌‌‌.

‌‌‌  پژوهش حاضر با توجّه به مناسب بودن الگوی کنشی گرماس به بررسی حکایت خیر و شر بر اساس این الگو می‏پردازد و می‏کوشد انطباق این الگو را در متون نظم کلاسیک بیازماید‌‌‌.

2. نظریه کنشی گرماس

2-1. ساختارگرایی

یکی از شیوه‏های تحلیل متون ادبی‌،‌‌‌ بررسی آنها بر اساس ساختارگرایی است‌‌‌.‌‌‌ ساختارگرایی شیوه و روشی است که به بررسی متون و قرار دادن آنها در یک نظام توجّه دارد‌‌‌.‌‌‌ در واقع ساختارگرایی نه یک علم بلکه روشی علمی است که می‏خواهد تمامی علوم را در قالب و ساختاری نظام‌مند تعریف کند و در همه‏ شاخه‌های مختلف در انسان‌شناسی‌،‌‌‌ زبان‌شناسی‌،‌‌‌ ریاضیات و غیره کاربرد دارد‌‌‌.‌‌‌

‌‌‌مقدمات ساختارگرایی را باید در آرا و نظرات زبان‌شناس فرانسوی‌،‌‌‌ فردینان دوسوسور[2]‌،‌‌‌ جست‌وجو کرد‌‌‌.‌‌‌ او نگاه خاصی به دال (تصویر آوایی) و مفهوم ذهنی آن یعنی مدلول داشت و کلّ نظام زبان را خارج از این دو نشانۀ زبانی نمی‏دانست‌‌‌.‌‌‌ او هیچ‏گاه از واژه‏ ساختار استفاده نکرد‌،‌‌‌ ولی نظرات او نقطه‏ عطفی برای جهش‏های نظریه‏های ساختارگرایی و نشانه‌شناسی بود‌‌‌.

‌‌‌از حوزه‏های مورد علاقه ساختارگرایان ‌،‌‌‌ روایت و روایت‌شناسی است‌‌‌.‌‌‌ بنیانی‏ترین پژوهشی که درزمینه‏ی روایت انجام گرفت‌،‌‌‌ بررسی حکایت‏های روسی از ولادیمیر پراپ بود‌‌‌.‌‌‌ او در کتاب ریخت‌شناسی قصّه‏های پریان که در سال‌‌‌ (1928م‌‌‌. ) به زبان روسی منتشر شد؛ تمامی بازیگران و شخصیّت‏های قصّه را به هفت دسته تقسیم کرد‌: «1- قهرمان 2- خبیث (شریر) 3- یاری‌دهنده4- بخشنده5- اعزام کننده 6- شخص مورد جستجو (شاهزاده خانم)7- قهرمان دروغین»‌‌‌ (سلدن و ویدوسون‌، 1377: 42)‌‌‌.‌‌‌ وی با بررسی حدود یک‏صد قصّه از میان قصّه‏های فولکلور روسی‌،‌‌‌ اجزای ثابت و متغیّر ساختارهای روایت را از هم تفکیک کرد و در نهایت سی و یک کارکرد یا کنش را که در پیرنگ اهمیّت دارند، استخراج کرد‌‌‌.‌‌‌ بعدها شیوه‏ کار پراپ مورد توجّه دیگر ساختارگرایان قرار گرفت و نظریه‌پردازانی چون بارت‌،‌‌‌ تودوروف‌،‌‌‌ گرماس و دیگران از این الگو برای بسط و گسترش نظریاتشان بهره بردند‌‌‌.

2-2. گرماس

 آ‌‌‌.‌‌‌ ژ‌‌‌.‌‌‌ گرماس‌‌‌ (1917- 1992م‌‌‌) از ساختارگرایانی است که همانند تودوروف ولی با شیوه‏ای متفاوت در جست‌وجوی زبان جهانی روایت بود‌‌‌.‌‌‌ وی معنی‌شناس و نشانه‌شناس بود اما بیشتر به عنوان معناشناس ساختارگرا‌ شناخته شده و شهرت خود را مدیون انتشار دو کتاب‌ معناشناسی ساختاری (1966م) و‌ درباره‏ معنا‌ (1970م) است‌‌‌.‌‌‌ او با رویکرد کلّ‌به‌جزگرا مقوله‏های کلّی به نام کنشگر ارائه می‌کند و شخصیّت‏های مختلف داستانی را در شش مولفه‏ معنایی دوگانه قرار می‏دهد‌‌‌. «گرماس روایت را بیشتر محدود به قصّه و داستان می‏داند و اینها را متونی می‏داند که ماهیّت مجازی و کنشگر مخصوص به خود دارند کنشگرانی که دست به کنش می‏زنند و بدین‏گونه شخصیت آنان شکل می‏گیرد‌» (اخوت‌، 1371: 9)‌‌‌. کنشگر بیشتر به روساخت کلام وابسته است و می‏تواند انسان‌،‌‌‌ جانوران‌،‌‌‌ اشیاء و مفاهیم‌‌‌ انتزاعی باشد‌‌‌.‌‌‌ در واقع، کنشگر «بازیگر و یا شخصیّت داستانی نیست، بلکه ساختاری است که می‏توان بازیگر و یا شخصیّت مورد نظر را در این ساختار قرار داد‌» (اخوت‌، 1371: 20)‌‌‌.‌‌‌ در الگوی کاربردی گرماس هر شخصیّت می‏تواند کنش‌های مختلفی انجام دهد یا چندین شخصیّت می‏تواند ایفاگر‌‌‌‌ یک کنش باشند‌‌‌.

‌‌‌ گرماس در آثار خود سعی دارد ساختار روایت را بر اساس اصطلاحات رایج زبان‌شناسی توصیف کند که از نظریه‏ لانگ و پارول مشتق شده‏اند (1992: 82 Hawkes,)‌‌‌. «گرماس در تحلیل روایت هر داستان به دنبال الگوی کنشی است نه چیز دیگر‌،‌‌‌ او وظیفه‏ خود را یافتن ساختار ابتدایی دلالت و به گونه‏ای خاص شناخت دلالت متن ادبی می‏داند‌» (احمدی‌، 64‌: 1386)‌‌‌.

گرماس با تقلیل کارکردهای سی و یک گانه‏ پراپ به بیست مورد‌،‌‌‌ کار وی را به صورت دقیق‌تری دنبال کرد‌‌‌.‌‌‌ وی به جای نقش‌ویژه‏های هفت‌گانه پراپ از تقابل‌های دوگانه استفاده کرد‌‌‌.‌‌‌ «هدف گرماس آن بود که با بهره‌گیری از تحلیل معنایی ساخت جمله‌،‌‌‌ به‌ «دستور زبان جهانی‌» روایت دست یابد‌‌‌.‌‌‌ وی به جای هفت‌ «حوزه‏ عمل پراپ‌،‌‌‌ سه جفت تقابل دوتایی پیشنهاد می‏کند که هر شش نقش (کنشگر) مورد نظر او را شامل می‏شود‌:

شناسنده[فاعل]/‌‌‌ موضوع شناسایی [مفعول]

فرستنده/ گیرنده

کمک‌کننده/ مخالف‌»‌‌‌ (سلدن و ویدوسون‌، 144‌: 1384-143)

 

 

 

 

 

 

Receiver

گیرنده

 

Sender

فرستنده

 

 

Object

مفعول (هدف)

 

Subject

فاعل (قهرمان)

 

Opponent

حریف

 

 

Helper

یاریگر

 

       

شکل1. الگوی کنش‌های شش‌گانه گرماس

 

 

گرماس با استفاده از این مفاهیم دوتایی‌،‌‌‌ «مربع معناشناسیک‌» را استخراج می‏کند تا سیر حرکتی روایت‏ها را نشان دهد و آن را برای قصّه‏های دیگر کاربردی سازد‌‌‌.‌‌‌ وی با استفاده از همین ساختار دوتایی «نوع تازه‏ای از جدل کشف کرده‏‌ است که به یاری آن می‏توان هریک از مفاهیم را به زایش مفاهیم دیگر وادار ساخت و مرحله‏های دستوری هم به تدریج از دستور منطقی به سوی دستور روایی پیش برد‌» (هارلند‌، 1386: 66)‌‌‌.‌‌‌ گرماس بر اساس مربع معنایی در جست‌وجوی ژرف‌ساختی است که در همه‏ متون روایی یافت می‏شود‌‌‌.‌‌‌ مفاهیمی که بر اساس تقابل‏ها و تضادهایی نظیر مرگ و زندگی در مقابل موارد دیگری قرار دارند‌‌‌، «ظاهراً این عناصر از طریق تأثیر متقابلشان همه‏ کنش‏های ممکن را در یک روایت مشخص دربر می‏گیرد‌» (مکاریک‌، 1390: 332)‌‌‌.‌‌‌ بنابراین، سه دسته تقابلی دوگانه به وجود‌ می‌آید که هرکدام را می‏توان در‌ «یک محور کنشی توضیحی شامل‌:‌‌‌ خواسته‌،‌‌‌ قدرت و ارسال جای داد‌» (Herbert, 2005: 71)‌‌‌.

الگوی توضیحی محور کنش‏های شش‏گانه:

خواسته‌‌‌

قدرت‌‌‌

ارسال

گرماس معتقد است که رابطه‏ ساختاری بین آنها [کنش‏های شش‏گانه]ست که اهمیّت دارد نه هریک به طور منفرد‌»‌‌‌ (سجودی‌،‌‌‌ 85‌: 1388)‌‌‌.‌‌‌ بنابراین، «هدف او گذشتن از نظام و رسیدن به فرایند و تبدیل کردن مفاهیم دوتایی روابط ایستا به آدم‏ها و رویدادهای ملموس و شخصی در روابط پویاست‌» (هارلند‌، 366‌: 1388)‌‌‌. گرماس با جانشین کردن S1‌، ‌‌‌ S2 (کوچکترین واحد معنایی) مربع نشانه‌شناسی زیر را ارائه‌ می‌کند‌‌‌.‌‌‌ در واقع مربع معنایی گرماس‌‌‌‌ «ابزاری مفید برای نشان دادن اصل معنا یا مغایرت‌های موضوعی پنهان در متن است‌» (13‌: 2000, Martin and Ringham)‌‌‌.

‌‌‌ محورS1 در مغایرت و مخالفت کامل با محورS2 قرار دارد؛ یعنی اگر سفیدی در یک طرف محور باشد، سیاهی در محور دیگر آن است که در تضاد کامل قرار دارند‌‌‌.‌‌‌ -S1در مقابل با محورS2  دلالت همانندی را نشان می‏دهد؛ بدین صورت که عدم سیاهی همان سفیدی است‌‌‌.‌‌‌ همچنینS1 در نفی محور-S1  قرار دارد (سیاهی در مقابل نبودسیاهی) و برعکس S2  در نفی محور -S2 قرار می‏گیرد (سفیدی در مقابل نبودسفیدی)‌‌‌.‌‌‌ پس محور افقی مربع معناشناسی در تقابل کامل با هم قرار دارند و محور عمودی در نفی با هم قرار می‏گیرند که لزوماً شامل این دو مقوله‏ متضاد نیست، بلکه طیف‏های معنایی دیگری نیز در بر می‏گیرد (سیاهی لزوماً سفیدی نیست؛ می‏تواند خاکستری‌،‌‌‌ قرمز‌،‌‌‌ بنفش و غیره باشد)‌‌‌.

 

            ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌  S2  S1 

 

Non-S1‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌    Non-S2    ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌    

‌‌‌

شکل 2. مربع نشانه‌شناسی گرماس

در بین عناصر کلیدی الگوی گرماس «فاعل و هدف‌» از اهمیّت خاصی برخوردارند و محوری‏ترین کنش‏های داستانی به این دو عامل بستگی دارند. «فاعل محور کنشی داستانی است که اغلب- نه لزوماً همیشه- یک فرد است و هدف چیزی است که فاعل از طریق کنش‏هایی که آغاز می‏کند در پی دستیابی به آن است و رابطه‏ای بر اساس میل به وجود می‏آید؛ بدین معنا که فاعل به هدف میل دارد و همین میل است که داستان را به پیش می‏برد‌» (برتنس‌، 1392 ‌: 85)‌‌‌. «کنشگر فرستنده در مدل گرماس و با توجّه به قصه‌های عامیانه‌،‌‌‌ ابریاریگر است؛ مثل پادشاه‌،‌‌‌ خدا یا فردی که قدرت‌های جادویی نیکوکارانه دارد‌»‌‌‌ (تولان‌،‌‌‌ 1386‌:‌‌‌ 151)‌‌‌.‌‌‌ از آنجا که الگوی گرماس نگاه ویژه‏ای به ساختار درونی متن و روابط بین آنها دارد، برای تحلیل داستان‌های پیچیده که شخصیّت‏ها‌،‌‌‌ کنش‏های متفاوتی انجام می‏دهند؛ می‏توان این الگو را بیش از یک بار به کار برد تا چرخه‏های فرعی کنشگرها نمود بیشتری داشته باشند‌‌‌.

ساختار هر روایت متشکل از دو بخش روساخت و ژرف‌ساخت است و این دو‌،‌‌‌ طرح داستان را بنا می‏نهند‌‌‌.‌‌‌ از این رو، گرماس به جای‌ «نقش‌ویژه» پراپ از مفهوم‌ «پی‏رفت‌» استفاده کرد و کلّ ساختار داستان را در سه پی‌رفت دوتایی همچون سه قاعده‏ نحوی بنا نهاد» (احمدی‌،‌‌‌ 162‌: 1386)‌‌‌.‌‌‌ وی معتقد است که هر روایتی خارج از این سه زنجیره نیست‌:

1- زنجیره‏ اجرایی[3] شامل آزمون‏ها و مبارزه‏ها

2- زنجیره‏ میثاقی[4] شامل انعقاد پیمان و شکستن آن

3- زنجیره‏ انفصالی[5] شامل رفتن و بازگشتن

1- در زنجیره‏ اجرایی که دلالت بر عمل یا مأموریت قهرمان است‌‌‌ و به طور معمول این زنجیره همان طرح داستان است که پی‌ریزی می‏شود‌‌‌.

2- زنجیره‏ میثاقی یا قراردادی دلالت بر وظیفه‏ای می‏کند که بر عهده‏ قصه گذاشته شده  است تا به سرانجام معهود خود برسد‌‌‌.

3- زنجیره‏ انفصالی یا انتقالی در واقع دربرگیرنده‏ تغییر وضعیت‌هاست از منفی به مثبت یا برعکس که معمولاً در داستان‌های عامیانه از صورت منفی به مثبت ختم می‌شود که پایانی خوش دارد (سلدن و ویدوسون:‌‌‌ 1377‌: 144)‌‌‌.

 بی شک آرا و نظرات گرماس در زمینۀ نظریه نقد تأثیرگذار بوده است‌‌‌.‌‌‌ روش ساختمند وی امکان دستیابی به لایه‏های جدید معنا را در مواجهه هر فرد با متن به وجود می‏آورد‌‌‌.‌‌‌

 متون در مواجهه با الگوی سیّال و انعطاف‌پذیر گرماس به ساختاری کاربردی تبدیل می‏شوند که به‌راحتی می‏توان به شناخت و درک آن رسید، اما این بدان معنا نیست که مانند یک طرح ایستا عمل کند بلکه این خواننده است که با درک ساختار منسجم متن‌،‌‌‌ مشخص می‏کند شخصیّت دارای چند کنش بوده است و آیا این کنشگر تغییر وضعیت پیدا کرده است یا نه؟ بنابراین،‌ «خواننده با تجلی خاصی از یک ساختار همواره ثابت رویارو می‏شود و می‏باید با این رویارویی به دریافتی نابل شود‌» (برتنس‌: 1392‌: 86)‌‌‌.

2-3. نظامی و هفت پیکر‌،‌‌‌ حکایت خیر وشر

هفت پیکر یا بهرام‌‌نامه‌،‌‌‌ حکایت آغاز پادشاهی بهرام پنجم معروف به بهرام گور (439-420م)‌‌ است که نظامی این تحفه‏ گرانقدر را در سال‌‌‌ (584ه‌‌‌. ق) به علاء‌الدین کرب ارسلان پیشکش کرد‌‌‌.‌‌‌ «این اثر ساخته‏ دست استادی است در نهایت پختگی که ژرف‌‌‌ترین اندیشه‏های نظامی از رهگذر ظرافت دقیق شکل‌،‌‌‌ در این اثر همچون گوهر می‏درخشد‌» (ر.ک:‌‌‌ بری‌، 52‌: 1385)‌‌‌.‌‌‌ هفت گنبد یکی از بخش‏های مهّم هفت پیکر نظامی است که حکایت‏های هفت شاهدخت در هفت اقلیم مختلف است که بهرام شاه هر روز با توجّه به اقلیم مربوط به هر بانو‌،‌‌‌ لباسی به رنگ آن گنبد‌ می‌پوشد و به دیدار شاهدخت مربوط بدان اقلیم می‏رود و هرکدام از بانوان با توجّه به ویژگی‏های سرزمین خود‌،‌‌‌ برای بهرام‌شاه داستان‌سرایی می‏کنند‌‌‌.‌‌‌

شاهدخت چین با جامه‏ای به رنگ چوب صندل‌،‌‌‌ هم‏سرشت با مشتری‌،‌‌‌ داستان خیر و شر را برای بهرام شاه حکایت می‏کند‌‌‌.‌‌‌ خیر و شر در مسیری با هم همسفر می‏شوند و تشنگی و گرمای طاقت‌فرسا آنان را در آزمون خوبی و بدی روبه‌روی همدیگر قرار می‏دهد‌‌‌.‌‌‌ شر در این آزمون شکست می‏خورد و نه‌تنها به دوست و همسفر خویش آبی نمی‏دهد، بلکه در قبال جرعه‏ای آب او را نابینا گردانده تنها و زخمی در بیابان رها می‏کند‌‌‌.‌‌‌ در این هنگام دختر کُرد که برای بردن آب می‏آید، ناله‏های خیر را می‏شنود و با کمک پدرش او را مداوا می‏کند و در پایان هم به خاطر حسن نیّت و خوبی اعمال‌،‌‌‌ با دختر کُرد ازدواج می‏کند و به پاداش خیرخواهانه‌اش می‏رسد‌‌‌.‌‌‌ در فرجام این حکایت‌،‌‌‌ برتری خیر بر شر‌‌‌ نشان داده می‏شود‌‌‌.

2-4. داستان روز پنجشنبه در گنبد صندل فام

‌‌داستان دو جوانی ا‏ست که از شهر و دیار خویش راهی سفر می‏شوند؛ یکی خیر و دیگری شر‌‌‌.‌‌‌ بعد از چند روز راهپیمایی در بیابان گرم و خشک‌،‌‌‌ خیر به خیال رسیدن به آب‌،‌‌‌ ذخیره‏ آب خود را تمام می‏کند و از شر می‏خواهد به او جرعه‏ای آب بدهد، ولی شر از دادن آب امتناع می‏کند‌‌‌.‌‌‌ تشنگی و عطش زیاد بر خیر غلبه می‏کند و دو گهر ناب را به شر می‏دهد تا مقداری آب به او بنوشاند، اما خباثت و بدطینتی شر باعث می‌شود که در ازای گرفتن دو چشم خیر به او آب بدهد و خیر چون چاره‏ای ندارد قبول می‏کند و شر با سنگدلی دو چشم او را با دشنه کور می‏کند و دو گهر او را بر می‏دارد و نه‌تنها به او آبی نمی‏دهد، بلکه او را تنها در بیابان رها کرده‌‌‌‌ دنبال کار خود می‏رود‌‌‌.‌‌‌ دختر کُردی صحرانشین، که برای بردن آب به بیابان آمده بود، صدای ناله و فریاد خیر را می‏شنود و وقتی او را با چشمانی خونین و زخمی می‏بیند، نزد پدرش می‏برد‌‌‌.‌‌‌ وقتی مرد صحرانشین خیر را با آن حالت می‏بیند، برای او چاره‏ای می‏اندیشد‌:

کُرد چون دید کان جگر خسته‌‌‌ ‌‌‌
گفت کز شاخ آن درخت بلند‌‌‌ ‌‌‌
کوفتن برگ و آب ازو ستدن‌‌‌ ‌‌‌
گر چنین مرهمی گرفتی ساز‌‌‌ ‌‌‌ 

 

شد ز بی دیده‏ای نظر بسته
باز بایست کرد برگی چند
سودن آنجا و تاب ازو ستدن
یافتی دیده روشنی باز

(نظامی، 1389‌: ب131-134)

بعد از مدتی مرهم مرد کُرد اثر می‏کند و خیر بیناییش را به دست می‏آورد و به خاطر مهر و لطف مرد صحراگرد به مراقبت از گله و گوسفندان او می‏پردازد‌‌‌.‌‌‌ بعد از مدّتی خیر دلداده‏ دختر کُرد می‏شود، امّا چون خود را در مقامی نمی‏بیند که با او ازدواج کند‌،‌‌‌ تصمیم می‏گیرد از آنجا برود، امّا مرد کُرد چون لیاقت و طینت پاک خیر را می‏بیند، دختر خویش را به عقد او درمی‏آورد و خیر مردی متموّل می‏شود‌‌‌.‌‌‌ هنگامی که فصل کوچ فرامی‌رسد، خیر از برگ‌های آن درخت چند کیسه بار شتران می‏کند و به سوی شهر حرکت می‏کنند‌‌‌.‌‌‌ خیر در آن‏جا متوجّه می‏شود که دختر پادشاه بیمار است و پزشکان از معالجه‏ او درمانده‏اند و پادشاه برای مداوایش شرطی را گذاشته ‏است‌:

پادشه شرط کرده بود نخست‌‌‌ ‌‌‌
دختر او را دهم به آزادی‌ ‌‌‌ ‌‌‌ 

 

که هر آن کاو کند علاج درست
ارجمندش کنم به دامادی

                                  (همان‌،‌‌‌ ب 244-245)

خیر که دوای آن را می‏دانست، به پادشاه پیغام فرستاد که او می‏تواند دخترش را علاج کند. پس به درگاه شاه می‏رود و می‏گوید‌:‌‌‌ من برای رضای خداوند او را مداوا می‏کنم و به چیزی طمع ندارم؛ سپس از برگ درخت جوشانده‏ای مهیّا می‏کند و به دختر می‏خوراند. بعد از چند روز دخترشاه بهبود می‏یابد و شاه هم دخترش را به خیر می‏دهد و او را داماد خود می‏کند‌‌‌.‌‌‌ وزیر هم دختری دارد که از آبله چشمانش نابینا شده ‏است‌‌‌. خیر با برگ‏های آن درخت او را هم مداوا می‏کند و وزیر هم دختر خود را به عقد او درمی‏آورد‌‌‌.

یافت خیر از نشاط آن سه عروس‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌
گاه با دختر وزیر نشست‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌
چشم روشن گهی به دختر شاه‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌
شادمانه گهی به دختر کُرد‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ 

 

تاج کسری و تخت کیکاووس
بر همه کام خویش یافته دست
کاین چو خورشید بود و آن چون ماه
به سه نَرد از جهان ندب می‏برد

(همان‌،‌‌‌ ب 307-310)

خیر به برکت خیر‌خواهی‌اش به کامروایی و خوشی دست می‌یابد‌‌‌. از قضا روزی وقتی از کنار باغش عبور می‏کند و شر را با شخصی می‏بیند که معامله‌ می‌کند، خیر او را می‏شناسد، پس دستور می‏دهد که او را به باغ بیاورند‌‌‌.‌‌‌ پس از شر‌،‌‌‌ نام و نشانش را می‏پرسد و او می‏گوید‌:‌‌‌ مُبشّر‌نامی هستم‌‌‌.‌‌‌ خیر می‏گوید‌:‌‌‌ تو آنی نیستی که چشمان همسفرش را در ازای جرعه‏ای آب درمی‏آورد و گوهرهای او را می‏دزدد و تشنه و ناکام در بیابان رها می‏کند؟ من آن شخصم و خدا از دولت و کرامت به من تخت پادشاهی عطا کرده‏ است‌‌‌.‌‌‌ شر عذر تقصیر می‏خواهد و از خیر طلب بخشش می‏کند و می‏گوید‌:

آن نگر کآسمان چابک سیر‌‌‌
گر من آن با تو کرده‏ام ز نخست‌‌‌
با من آن کن تو در چنین خطری‌‌‌ 

 

نام من شَر نهاد و نام تو خیر
کآید از نام چون منی به درست
کآید از نام چون تو ناموری

(همان‌،‌‌‌ ب 334-336)

پس خیر به خاطر طینت پاکش او را می‏بخشد‌‌‌.‌‌‌ شر چون از تیغ رهایی می‏یابد‌،‌‌‌ از خوشحالی به هر طرف می‏پرد ولی مرد کرُد که نگهبان خیر است با شمشیر سرش را از تن جدا می‏کند و آن دو گهر را که شر در میان لباسش پنهان کرده‌،‌‌‌ می‏یابد و به نزد خیر می‏آورد؛ خیر هم گهرها را به مرد کُرد می‏بخشد و به زیر همان درخت می‌آید که او را نجات داده ‏است و جامه‏ای به رنگ صندل می‏پوشد‌‌‌.

آمدی زی آن درخت فرود‌‌‌ ‌‌‌
به هوای درخت صندل‌بوی‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌

 

دادی آن بوم را سلام و درود
جامه را کرده صندل شوی

                                   (همان‌،‌‌‌ ب 352-353)

3. تحلیل گنبد صندل از دیدگاه گرماس

داستان خیر و شر در دو پرده اتفاق می‏افتد که در کلّ با یک ساختار منجسمی به همدیگر مرتبط می‌شوند‌‌‌.‌‌‌ در پرده اوّل کنشگران اصلی‌‌‌ (خیر و شر) با هم در راهی همسفر می‏شوند و مورد آزمون الهی قرار می‏گیرند که با خیانت شر و نابینایی خیر خاتمه می‌یابد‌‌‌.‌‌‌ پرده‏ دوّم حکایت‌،‌‌‌ مربوط به آزمون خیر در معالجه دختران پادشاه و وزیر و کنشگر اصلی آن خیر است و با رویارویی با شر در پایان داستان (مجازات شر) به پایان می‌رسد.

3-1. تحلیل پرده‏ اوّل داستان

در مرحله‏ ابتدایی حکایت‌، خیر و شر با هم در راهی مسافرت می‏کنند که هر دو‌،‌‌ نقش کنشی «فاعل و گیرنده» (ذی‌نفع) را بر عهده دارند و مورد آزمودن قرار می‏گیرند و این دو شخصیّت‌،‌‌‌ خود مفهومی متقابل دارند (خیر در تقابل شر)‌‌‌.‌‌‌ بعد از چند روز که ذخیره‏ آب کم می‏شود‌،‌‌‌ با مهم‌ترین آزمون رو‌به‌رو می‏شوند‌‌‌.‌‌‌ شر با خباثت تمام نه‌تنها به خیر کمک نمی‏کند و از آب خویش به او نمی‏دهد، بلکه چشمانش را کور می‏کند و جواهراتش را به سرقت می‏‌برد و او را در بیابان خشک و سوزان رها می‏کند‌‌‌.‌‌‌ دختری کُرد‌،‌‌‌ خیر را می‏یابد و با کمک پدرش او را معالجه می‏کند تا بینایی‌اش را به دست آورد‌‌‌.‌‌‌ خیر هم در قبال یاری آنان‌،‌‌‌ سال‌ها در خدمت او چوپانی می‏کند و در نهایت با ازداواج با دختر کُرد به پاداش نیَت خیرخواهانه‏ خویش می رسد‌‌‌.

فرستنده یا تحریک‌کننده‌:‌‌‌ عامل یا نیرویی است که کنشگر را به دنبال خواسته یا هدفی می‌فرستد‌‌‌.‌‌‌ تقدیر و سرنوشت خیر و شر را در مسیر آزمون قرار می‌دهد‌‌‌.

گیرنده‌: کسی است که از کنش‌ «کنشگر‌» سود می‌برد‌‌‌.‌‌‌ خیر و شر

فاعل یا‌ «کنشگر»‌:‌‌‌ مهم‌ترین شخصیّت داستان است که عمل را انجام می‌دهد و در راستای هدف گام بر می‌دارد (در الگوی گرماس کنشگر می‌تواند چندین نفر باشد)‌‌‌.‌‌‌ خیر و شر

هدف (مفعول)‌:‌‌‌ هدفی است که کنشگر به سوی آن می‌رود یا عملش را بر روی آن انجام می‌دهد (آزمودن)

کنشگر یاری‌دهنده‌: او کنشگر را یاری می‌دهد تا به شیء ارزشی (مفعول) برسد‌‌‌.

یاریگر خیر‌: ایمان و اعتقاد درونی‌، دختر کُرد‌،‌‌‌ مرد کُرد و برگ درخت

یاریگر شر‌:‌‌‌ خباثت درونی‌،‌‌‌ ساده‌دلی و اعتماد خیر به او

کنشگر بازدارنده‌: کسی است که مانع رسیدن‌ «کنشگر‌» به شیء ارزشی (مفعول) می‌شود‌‌‌.

مانع‌‌‌ (خیر)‌:‌‌‌ تشنگی ، بیابان خشک و بی‌آب‌وعلف و طمع شر

مانع (شر)‌:‌‌‌  مانعی ندارد

 

گیرنده‌:‌‌‌

خیر و شر

 

فرستنده‌:

تقدیر و سرنوشت

 

 

مفعول‌:

آزمودن

فاعل‌:

خیر و شر

 

موانع‌:

1-موانع خیر‌:‌‌‌ تشنگی‌،‌‌‌ بیابان خشک و طمع شر

 

2-موانع شر‌:‌‌‌ مانعی ندارد

 

یاریگر‌:

1-یاریگر خیر‌: ایمان و اعتقاد درونی‌،‌‌‌ دختر کُرد و پدرش‌،‌‌‌ برگ درخت

2- یاریگر شر‌:‌‌‌ خباثت درونی و ساده دلی خیر و نیازش به آب

         

شکل 3. نمودار تحلیلی پرده‏ اوّل داستان

 

الگوی توضیحی محور کنش‌های شش‏گانه:

خواسته

قدرت (خیر)

قدرت (شر)

ارسال

در محور خواسته‌،‌‌‌ فاعل کنشگری است که به سوی مفعول هدایت می‏شود‌‌‌. خیر و شر به سوی سفر هدایت می‏شوند تا کنش آزمودن از این طریق صورت گیرد‌‌‌. در نگاه اوّل طی کردن مسیر و رسیدن به مقصد‌،‌‌‌ مفعول پنداشته می‏شود، اما با نگاه عمیق به روایت‌،‌‌‌ آزموده شدن هدفی است که در قالب سفر تجلّی می‏یابد‌‌‌.‌‌‌ بنابراین، در نوع اتّصال فاعل به مفعول‌،‌‌‌ وصال صورت‌ می‌پذیرد (خیر و شر آزمون می‌شوند)‌‌‌.‌‌‌ نمود وصل برای خیر و شر به دو گونه‏ متفاوت نمایان می‏شود‌‌‌.‌‌‌ خیر در ظاهر در نیمه راه مجروح و ناکام می‏ماند و شر با ربودن دو گهر او به مقصد می‏رسد‌‌‌.‌‌‌ امّا در زیر بنای امر این وصل برای خیر صورت می‏گیرد نه شر؛ زیرا خیر زخمی و نابینا می شود، ولی این مقدمه‌ای برای آزمون نهایی است که با حسن نیت و معالجه دختران شاه و وزیر به مقام والایی برسد و در نهایت شر هم تنبیه می‌شود‌‌‌.

در محور قدرت‌، یاری‌رسان کسی است که در رساندن فاعل به مفعول به او کمک می‏کند و حریف در تقابل آن عمل می‏کند‌‌‌.‌‌‌ در داستان خیر و شر‌،‌‌‌ یکی از محورها‌،‌‌‌ درونی است (اعتقاد و ایمان درونی) و دیگری بیرونی و عینی (بیابان خشک و بی‌آب‌وعلف) و کشمکشی که به وجود می‏آید‌،‌‌‌ برای شر یک نتیجه به بار می‏آورد و برای خیر نتیجه‏ای دیگر‌‌‌.‌‌‌ خیر در این محور با اعتقاد درونی خویش همراه است و شر هم با طینت بد خویش دمساز است‌‌‌.‌‌‌ در این محور‌،‌‌‌ یاریگر درونی که همان اعتقاد خیر و شر است هر کدام به گونه‏ای مطابق طینت خویش بر موانع غلبه می‏کند‌‌‌.

در محور ارسال‌، فرستنده کنشگری است که رسیدن فاعل به مفعول را تقاضا کرده ‏است‌‌‌. طبق نظریه‏ گرماس هر کنشگر می‏تواند به دسته‏‌ای از موجودات بشری و مفاهیم متعلق باشد‌‌‌؛ «کنشگر اگر در موقعیت فاعل‌،‌‌‌ فرستنده و گیرنده قرار گیرد‌،‌‌‌ تمایل دارد در دسته‏ موجودات بشری باشد‌‌‌.‌‌‌ امّا اگر مفاهیم در این موقعیت‏ها قرار بگیرد‌،‌‌‌ باید شخصیت‌پردازی شوند‌» (65‌: 2005, Hebert)‌‌‌.‌‌‌ بنا بر قرینه‏ معنایی تقدیر و سرنوشت (مفاهیم) خیر و شر را در مسیری بر سر راه هم قرار می‏دهد‌‌‌.‌‌‌ این فرستنده به دسته‏ مفاهیم تعلق دارد. بنابراین، تقدیر و سرنوشت در قالب خیر و شر ظهور پیدا می‏کنند تا شخصیّت‌پردازی شوند‌‌‌.‌‌‌ گیرنده هم کنشگری است که از کنش سود‌ می‌برد یا سودی به او نخواهد رسید‌‌‌.‌‌‌ خیر و شر به‏عنوان گیرنده از دو نوع سود بهره می‏برند‌،‌‌‌ در ظاهر شر سود برنده ‏است (دو گهر خیر را می‏برد و آبی به او نمی‏دهد) ولی با توجّه به قرینه‏ معنایی، خیر‌،‌‌ سودبرنده‏ نهایی داستان است‌‌‌.

3-2. زنجیره‏های روایی پرده اوّل داستان‌

1- زنجیره‏ اجرایی‌:‌‌‌ خیر و شر در مسیری با هم همسفر می‏شوند که باید ایمان و اعتقاد درونی خود را به بوته‏ آزمون بگذارند و برای رسیدن به سرمنزل باید به همدیگر کمک کنند‌‌‌.‌‌‌ در این زنجیره، کنشگران فرستنده‌،‌‌‌ گیرنده‌،‌‌‌ یاریگر و فاعل‌‌‌ (خیر و شر و دختر کُرد) قرار دارند‌‌‌‌‌‌ و هر کدام کنش مخصوص به خود را انجام می‏دهند‌‌‌.

2- زنجیره‏ میثاقی‌:‌‌‌ در این داستان، شر به وعده‏ خویش وفا نمی‏کند و در قبال چشمان خیر نه‌تنها به او آبی نمی‏دهد، بلکه نهایت خباثت خویش را انجام داده و چشمان خیر را کور گردانده گهر و وسایل او را غارت  و رهایش می‏کند و خود به راهش ادامه می‌دهد‌‌‌.‌‌‌ در این زنجیره نیز سیر حرکتی داستان به سمت روابط حاکم پیش می‏رود‌‌‌.‌‌‌ خیر و شر به‏عنوان فاعل با مواجهه با افت‌و‌خیزهای کنشی آزمون می‌شوند و در نهایت هر کدام گوهر درونی خویش را نمایان می‏کنند و تقابل آشکار ذاتی بروز می‏کند‌‌‌.‌‌‌ در واقع، هر کدام با ذات خویش‌،‌‌‌ پیمان درونی خویش را نمایان می‏کنند‌‌‌.

3- زنجیره‏ انفصالی‌:‌‌‌ داستان در سیر مثبت و آرامی به پیش می‏رود‌‌‌. خیر و شر در سفر‌،‌‌‌ چند روزی را با هم سپری می‏کنند و چون هنگامه‏ آزمودن فرامی‏رسد‌،‌‌‌ در مرحله‏ اول به نتیجه منفی منجر می‏شود‌‌‌.‌‌‌ خیر و شر در این سفر از هم جدا می‏شوند و خیر با درد و اندوهی جانکاه در بیابان رها می‏شود‌‌‌. در این زنجیره نیز فاعل، یعنی خیر و شر‌،‌‌‌ کنش اصلی را به عهده دارند و محوریت قصّه بر حول این دو شخصیّت می‏چرخد تا سیر حکایت از مثبت به منفی برسد‌‌‌.

3-3. مربع معنایی کلّ حکایت

گرماس در تبیین نظریات خود که بر اساس تقابل‌های دوگانه بنا نهاده‏است‌ «به دو مقوله‏ تضاد یا نفی‌» (ر.ک: رمون کنان‌، 23‌: 1387) هر پدیده توجه می‏کند‌،‌‌‌ سفید در تضاد با سیاه‌، از سوی دیگر، سفید در مقابل نفی سفید قرار می‏گیرد که شامل طیف گسترده‏ای از رنگ‏ها بین سیاه و سفید را شامل می‏شود‌‌‌.‌‌‌ در داستان گنبد ششم‌،‌‌‌ شخصیّت خیر که خود بانی خیر و مهربانی است‌،‌‌‌ در تقابل با شر که خود بانی بدی و شرارت است‌،‌‌‌ قرار می‌گیرد و از طرفی خیر در مقابل فقدان خیر قرار می‏گیرد که لزوماً شر نمی‏تواند باشد‌‌‌، و شر هم در مقابل فقدان شر قرار می‏گیرد که لزوماً خیر نمی‏تواند باشد‌‌‌.

‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌

  شر‌‌‌                     خیر

 

فقدان خیر       ‌‌‌               فقدان شر

شکل4. مربع معنایی‌ کل حکایت

3-4. تحلیل پرده دوّم داستان‌

بعد از اینکه دختر کُرد‌،‌‌‌ خیر را نجات‌ می‌دهد‌،‌‌‌ در واقع مرحله‏ اول داستان به خوشی ختم‌ می‌شود‌‌‌. خیر وارد آزمون مرحله‏ دوم می‏شود که همانا شفای دختر پادشاه است‌‌‌.‌‌‌ هرچند پادشاه (فرستنده اوّل) برای پاداش (طبق معمول داستان‏های عامیانه)‌، ازدواج با دختر خویش را پیشنهاد می‏کند، خیر فقط برای رضای خدا به مداوای دخترش می‏پردازد و در نهایت هم به وصال دختر پادشاه می‏رسد و هم به پادشاهی‌‌‌ (پاداش بزرگ) دست می‏یابد. در مورد دختر وزیر هم چنین پاداشی نصیبش می‌شود (ازدواج با دختر وزیر) و در آخر‌،‌‌‌ خیر با بخشیدن شر به نهایت خوبی و بدی و تقابل ذاتی آنها معنا می‌بخشد‌‌‌.

فرستنده‌: پادشاه و وزیر

گیرنده‌: دختران بیمار شاه و وزیر

فاعل (قهرمان)‌:‌‌‌ خیر

مفعول (هدف)‌: مداوای بیمار

یاریگر‌:‌‌‌ امیدواری به خداوند ،‌‌‌ برگ درخت و نیت خیر‌خواهانه

مانع‌:‌‌‌ احتمال هلاک به دست پادشاه

 

 

گیرنده‌:‌‌‌

دختران شاه و وزیر

 

فرستنده‌:

پادشاه و وزیر

 

 

 

مفعول‌:

مداوای بیمار

فاعل‌:

خیر

 

مانع‌:

- احتمال هلاک به دست پادشاه

 

یاریگر‌:

- امیداوری به خداوند

- برگ درخت

- نیّت خیر

         

شکل 5. نمودار تحلیلی پرده دوّم داستان

الگوی توضیحی محور کنش‏های شش‏گانه در حکایت دوّم‌:

خواسته‌‌‌

قدرت‌‌‌

ارسال

محور خواسته‌:‌‌‌ در حکایت دوّم‌،‌‌‌ طبق معمول داستان‌های عامیانه پادشاه و وزیر به عنوان فرستندگان‌،‌‌‌ حاوی پیغامی برای بهبودی دختران بیمار خویش هستند‌‌‌.‌‌‌ نوع اتّصال در این مرحله وصال است؛ بدین صورت که فاعل (خیر) برای رسیدن به مفعول (مداوای دختران پادشاه و وزیر) که در اینجا همان مداوا و سلامتی آنان است‌،‌‌‌ تلاش می‏کند و در نهایت با ازدواج با آنان به وصال خویش دست‌ می‌یابد‌‌‌.‌‌‌ تمامی کنشگران در این محور حضور دارند‌‌‌.

محورقدرت‌:‌‌‌ در این مرحله‌،‌‌‌ برگ درخت به عنوان یاریگر جادویی به کمک خیر می‏آید؛ البتّه محور حریف (احتمال هلاک توسط پادشاه)‌، عامل قوی نیست؛ چون خیر به خدا اطمینان دارد و به او امیدوار است؛ بنابراین، محور یاریگر بر محور حریف‌ می‌چربد‌‌‌.

در محور ارسال که بین فرستنده و گیرنده به عنوان سودبرنده مطرح می‏شود‌،‌‌‌ پادشاه و وزیر برای مداوای دختران خویش پیغامی را ارسال می‏کنند که هر کسی توانایی انجام آن را دارد‌،‌‌‌ باید برای این کار اقدام کند و موفق نشدن به ضرر آنها تمام خواهد شد و طبیبان زیادی در این میان کشته می‏شوند‌‌‌؛ ولی خیر با عمل کردن به وعده‏ خویش در مرحله دوّم سیر منفی را به سوی مثبت هدایت می‏کند‌‌‌.

3-5. زنجیره‏ها‏ی روایی پرده‏ دوّم داستان‌

1- زنجیره‏ اجرایی‌:‌‌‌ خیر با استفاده از برگ درخت‌،‌‌‌ دختران پادشاه و وزیر را از بیماری نجات می‏دهد و از هلاک شدن طبیبان دیگر‌،‌‌‌ جلوگیری می‏کند‌‌‌. در این زنجیره نیز تمامی کنشگران حضوری فعّال دارند‌‌‌.

2- زنجیره‏ میثاقی‌:‌‌‌ خیر به پادشاه خبر می‏دهد که می تواند دخترش را مداوا کند‌.‌‌‌ بنابراین، نه در قبال پاداش بلکه برای رضای خداوند با کمک برگ درخت - زمانی نیز خودش با آن مداوا شده بود- او را معالجه می‏کند و به عنوان قهرمان به عهد خویش با پادشاه وفا می‏کند؛ وزیر نیز به میثاق خویش با خیر عمل می‏کند و به او پاداش می‏دهد‌‌‌.

3- زنجیره‏ انفصالی‌:‌‌‌ خیر به دربار پادشاه می‏رود و از برگ درخت‌،‌‌‌ معجونی درست می‏کند و به دختر پادشاه می‏خوراند‌،‌‌‌ بعد از سه روز دختر به هوش می‌آید و آب و غذا طلب می‏کند و بعد از مدّتی بیماری صرع او از بین می‏رود‌‌‌.‌‌‌ در مورد دختر وزیر هم با برگ همان درخت‌،‌‌‌ بیماری‌‌‌ او را مداوا می‏کند و او نیز بینا‌ می‌شود و سیر حرکتی داستان از منفی به مثبت ادامه می‏یابد و پایان خوشی که معمولاً در داستان‌های عامیانه حکم‌فرماست یعنی‌،‌‌‌ ازدواج با دختران پادشاه و وزیر به پایان می‌رسد‌‌‌.

3-6. مربع معنایی پرده دوّم داستان‌

مداوای دختر پادشاه و متعاقب آن دختر وزیر‌،‌‌‌ در مقابل هلاک طرف مدّعی‌،‌‌‌ دو محور متضاد مربع معنایی را تشکیل می‏دهند‌‌‌.‌‌‌ پادشاه برای کسی که دخترش را از بیماری صرع نجات دهد‌،‌‌‌ پاداش ازدواج با دخترش را مطرح می‏کند و در مقابل آن‌،‌‌‌ هلاک کسی که از عهده‏ مداوا بر نیاید‌،‌‌‌ مطرح می‏کند‌‌‌.‌‌‌ مداوا با هلاک- که جزو بخش اوّل تقابل دوگانه‏ گرماس است- در تضاد است‌‌‌.‌‌‌ در مقابل مداوا‌،‌‌‌ فقدان مداوا قرار دارد؛ بدین صورت که خیر می‏توانست مدعی نجات دختر پادشاه نشود‌،‌‌‌ از پاداش چشم بپوشد و در معرض آزمون قرار نگیرد. مسلماً با این کنش هلاکی در انتظار او نمی‏بود‌‌‌. البته در این صورت، کسالت دختران پادشاه و وزیر هم ادامه پیدا می‏کرد‌‌‌.

‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ هلاک   ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌           ‌‌‌  مداوا

 

‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌   ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌ عدم مداوا          ‌‌‌ ‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌                  عدم هلاک

 

شکل6. مربع معنایی پرده دوّم داستان

 

جدول 1. دسته‌بندی مفاهیم هستی‌شناختی الگوهای کنشی در پرده اوّل داستان

ردیف

کنشگر

نوع کنش

نوع کنشگر از لحاظ هستی‌شناختی

آگاهانه یا غیرآگاهانه بون کنش/ فعال یا ایستابودن شخصیت

1

خیر و شر

فاعل

بشری

آگاهانه/ فعّال

2

خیر و شر

گیرنده

بشری

آگاهانه/ فعّال

3

تقدیر و سرنوشت

فرستنده

مفهوم انتزاعی

-

4

آزمودن

هدف

مفهوم انتزاعی

-

5

اعتقاد و ایمان درونی

یاریگر (خیر)

مفهوم انتزاعی

ناآگاهانه/-

6

دختر کرد

یاریگر (خیر)

بشری

آگاهانه

7

برگ درخت

یاریگر (خیر)

جادویی

-

8

خباثت درونی

یاریگر (شر)

مفهوم انتزاعی

-

9

سادگی خیر

یاریگر (شر)

مفهوم انتزاعی

-

10

طمع شر

مانع (خیر)

مفهوم انتزاعی

-

11

تشنگی

مانع‌‌‌ (خیر)

مفهوم انتزاعی

-

12

بیابان خشک

مانع (خیر)

مفعوم عینی

-

 

 

جدول 2. دسته‌بندی مفاهیم هستی‌شناختی الگوهای کنشی در پرده دوّم داستان

ردیف

کنشگر

نوع کنش

نوع کنشگر از لحاظ هستی‌شناختی

آگاهانه یا غیرآگاهانه بون کنش/ فعال یا ایستابودن شخصیت

1

پادشاه و وزیر

فرستنده

بشری

 آگاهانه/فعّال

2

دختران وزیر و پادشاه

گیرنده

بشری

ناآگاهانه/ایستا

3

خیر

فاعل

بشری

آگاهانه/فعّال

4

مداوای بیماری

هدف

مفهوم عینی

اگاهانه/-

5

نیت خیرخواهانه

یاریگر

مفهوم انتزاعی

آگاهانه/-

6

برگ درخت

یاریگر

نباتی/جادویی

-

7

احتمال هلاک توسط پادشاه

مانع

مفهوم انتزاعی

-

3. نتیجه‌گیری

توجّه به الگوی کنشی گرماس و مربع معنایی و تقابل‏های دوگانه به عنوان نظریه‏ جدید تحلیلی ساختاری‌،‌‌‌ بیانگر انطباق کامل حکایت خیر و شر نظامی گنجه‏ای با سطح زیربنایی و روبنایی است و از آنجایی‏که این الگو امکان بررسی همه اجزای متن را فراهم می‏کند‌،‌‌‌ در این صورت‌،‌‌‌ چرخه‏های فرعی کنشگران نیز بیان‌ می‌شود‌‌‌.‌‌‌ حکایت خیر و شر به ظاهر یک حکایت است ولی با بررسی آن بر اساس الگوی گرماس می‌توان حکایت فرعی را از حکایت اصلی تفکیک و آن را تحلیل ساختاری کرد‌‌‌.‌‌‌ این داستان از دو حکایت جدا تشکیل شده است که در کلّ با زنجیره‏هایی به هم مرتبط می‏شوند و قهرمان (فاعل) و هدف (مفعول) به عنوان کنشگران مرکزی اهمیّت بیشتری دارند‌‌‌.‌‌‌ فاعل (خیر) به عنوان قطب پایه‌،‌‌‌ در پیرنگ (کالبد و استخوان‌بندی وقایع) نقشی فعّال دارد و در هر دو پرده‏ حکایت‌،‌‌‌ به عنوان کنشگر مرکزی مطرح می‏شود‌‌‌.‌‌‌ هدف در حکایت اوّل‌‌‌ (آزمودن) بر عهده خیر و شر و در حکایت دوّم ( مداوا)‌،‌‌‌ به عهده‏ خیر است که داستان را به سمت پویایی هدایت می‏کند و با پایان خوش‌‌‌ (ازدواج)‌، که معمول داستان‏های عامیانه است‌،‌‌‌ خاتمه می‏یابد‌‌‌.‌‌‌ نتیجه بیانگر مثبت بودن قابلیّت انطباق‌پذیری نظریه‏ کنشی گرماس بر حکایت خیر و شر است و با انجام بررسی‌های بیشتر می‏توان در باب قابلّیّت تطبیق این الگو با متون روایی منظوم‌،‌‌‌ اظهار نظر کرد‌‌‌.



[1] Binary Opposition

[2]. Ferdinand De saussure

[3].  syntagmes‌‌‌ performative

[4].  syntagmes contractual

[5].  syntagmes disjunctional

منابع

  1. اخوت‌،‌‌‌ احمد.‌‌ (1371). دستور زبان داستان‌،‌‌‌ اصفهان: فردا‌‌‌.
  2. احمدی‌، بابک.‌‌ (1386‌). ساختار و تاویل متن (نشانه‌شناسی و ساختارگرایی)‌، چ 9، تهران‌: نشر مرکز‌‌‌.
  3. ایشانی‌،‌‌‌ طاهره.‌‌ (1389‌). ریخت‌شناسی قصّه‏ خیر و شر بر اساس نظریه‏ پراپ،‌‌‌ علمی پژوهشی دهخدا‌، 4‌،‌‌‌ (از ص29-41)‌‌‌.
  4. برتنس‌، ‌هانس.‌‌ (1392‌). مبانی نظریۀ ادبی‌،‌‌‌ ترجمه محمد ابوالقاسمی‌،‌‌‌ چ 3،‌‌‌ تهران‌: نشر ماهی
  5. بری‌،‌‌‌ مایکل. (1385‌). تفسیر مایکل بری بر هفت پیکر نظامی‌،‌‌‌ چ 1،‌‌‌ ترجمه جلال علوی نیا‌،‌‌‌ تهران:‌‌‌ نشر نی‌‌‌.
  6. تولان‌، مایکل. (1386‌). روایت‌شناسی‌: درآمدی زبان‌شناختی انتقادی‌، ترجمه سیده فاطمه علوی و فاطمه نعمتی‌، ‌‌‌ تهران: سمت.
  7. رمون کنان‌، شلومیت‌‌. (1387‌). روایت داستانی‌: بوطیقای معاصر‌، ترجمه ابوالفضل حُری‌، تهران: نیلوفر‌‌‌.
  8. دینه سن‌،‌‌‌ آنه ماری.‌‌ (1389‌). درآمدی بر نشانه‌شناسی‌،‌‌‌ چ 4،‌‌‌ ترجمه مظفر قهرمان‌،‌‌‌ آبادان‌:‌‌‌ پرستش‌‌‌.
  9. سجودی‌،‌‌‌ فرزان.‌‌ (1388‌). نشانه‌شناسی‌: نظریه و عمل‌،‌‌‌ چ 1،‌‌‌ تهران‌:‌‌‌ علم‌‌‌.
  10. سلدن‌، رامان و ویدوسون‌، پیتر. (1384‌). راهنمای نظریه ادبی معاصر‌، ویرایش سوم‌،‌‌‌ ترجمه عباس مُخبر‌، تهران‌: طرح نو‌‌‌.
  11. مکاریک‌، ایرناریما. (1390‌). دانشنامه‏ نظریه‏های ادبی معاصر‌،‌‌‌ چ 4،‌‌‌ ترجمه مهران مهاجر و محمد نبوی‌،‌‌‌ تهران‌: آگه‌‌‌.
  12. ناصری‌،‌‌‌ فرشته. (1391‌). تحلیل و مقایسه ساختارگرایی قصه‏ گنبدهای سیاه و صندلی هفت گنبد نظامی بر اساس الگوهای ریخت‌شناسی قصه‌های پریان‌ «ولادیمیر پراپ»‌، پژوهش‌‌نامه فرهنگ و ادب‌، 13‌،‌‌‌ (از ص96-128)‌‌‌.
  13. نظامی‌، الیاس.‌‌ (1389‌). هفت پیکر‌، تصحیح بهروز ثروتیان‌، چاپ دوم‌، تهران:‌‌‌ امیر کبیر‌‌‌.
  14. هارلند‌،‌‌‌ ریچارد.‌‌‌ (1388).،‌‌‌ درآمدی تاریخی بر نظریه‏ ادبی از افلاطون تا بارت‌،‌‌‌ چ 3،‌‌‌ ترجمه‏ گروه مترجمان‌،‌‌‌ تهران‌: چشمه.
    1. Hawkes,Terence(1992), Structuralism and Criticism, 3rd Ed, London:Routledge.
    2. Hebert,Louis,(2005),Tools for Text and Image Analysis,Julie tabler,available at http://www.signosemio.com
    3. Martin,Bronwen;  Felizitas, Ringham(2000),Dictionary of semiotics,London, new York.