بثّ‏ الشکوی در شعر شهریار

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهید مدنی آذربایجان، تبریز، ایران

چکیده

بثّ‏ الشکوی‌ ‌نوع‌ ادبی‌ جهانی‌‌ است که‌ محتوای‌ آن‌ در میان ادبیات‌ تمامی‌ ملل‌‌، مشترک‌‌ و تاریخچه آن به امتداد عمر بشریت، طولانی است. چون در بثّ‏ الشکوی‏ شاعر از عواطف‌ خود سخن می‏ 'وید، از نظر ماهیت جزو ادب غنایی و به شدت از روحیات و شرایط زندگی شاعر متأثر است. در متن و بطن آثار نگارین شهریار، موضوعات و مضامین مختلفی وجود دارد، که از جملۀ آنها می‏توان به گلایه‏ ها و شکایات مختلف با بسامد بالا اشاره کرد. تنوع و تعدّد این شکوائیه‏ ها به حدّی است که خواننده را برای کشف علل آن برمی انگیزد و این پرسش را در ذهن ایجاد میکند که آیا گلایه‏ های شهریار از غوغا و غلیان درونی وی نشئت یافته یا انگیزه دیگری در آن دخالت داشته است. در نوشتۀ حاضر، سعی بر آن بوده است که با بازخوانی دقیق اشعار فارسی شهریار و بهره‏ گیری از شیوۀ استقرایی، همه شکوائیات ایشان تحلیل شود. حاصل پژوهش نشان می‏ دهد، شهریار با سرودن انواع گلایه‏های ‏شخصی، عرفانی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی و در برخی مواقع تلفیقی از چند نوع مذکور، در قالب‏های‏ شعری مختلف اعم از کلاسیک ‏و نیمایی، بر تارک ادبیات معاصر ایران می‏درخشد. از مهمترین علل بسامد شکوائیه ‏های شهریار می‌توان به شکست عاطفی، حوادث ناگوار زندگی و رقت‏ طبع ایشان اشاره کرد.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Complaint in Shahriyar’s poems

نویسندگان [English]

  • Yadoolah Nasroolahi 1
  • Mahdi Ramezani 2
1 Assistant Professor of Persian Language and Literature, Shahid Madani University, Azarbaijan, Iran
2 M.A. Student of Persian Language and Literature, Shahid Madani University, Azarbaijan, Iran
چکیده [English]

Complaint (as a type of Gravamen) is one of the sub-genres of lyrical literature in which the poet or the writer expresses his/her personal feelings that are mostly used to express the emotions, the woes or complaints of the environment, the friends and society and mostly it depicts the frustration, despair and deprivation of the suffered, sensitive poet. This type of poetry, more or less, regular or sporadic, is reflected in the poetry of the past poets of Iran in the form of “HasbiyyehSorayi” as type of Complaint. According to the researchers, Complaintcan be divided into five kinds: philosophical, mystical, personal, social and political.
 In Social Complaint, Shahriyar posits himself against the social ills such as corruption, degradation, illiteracy positions, expressing his criticism in the form of woes and poems. A part of Shahriyar’s complaining and criticizing is about the incorrect attitude of the cosmopolitan residents of the capital city of Tehran against the townspeople, disclosing the defects and shortcomings of the environment and the city of Tehran through various methods.
In the political Complaints, the poet examines the failures and the frustrations caused by the Constitutional Revolution, the repressive dictatorship and his hated and antipathy from the political actions of that time. Of course, due to the interconnectedness of social and political issues, this of issue of Bath Ashshekva is interwoven with the poet’s poem. The personal Complaint incorporates the poet’s illness and aging that is derived from the poet’s natural passage of his life.
The poet’s enormous spiritual and psychological sufferings are caused by his frustration in the abortive love affair that shows itself in the form of the lover’s complains of love, life, fortunate, old and young ages. We can call these types of grievances as unparalleled. They can make Shahriyar frustrated with love and alienation. In his mystical grievances, Shahriyar is of a spiritual mystic old face who has fallen far away from the right and truth and desirably plays the return song to Sugar Cane plantation like Mawlanaw’s reed. In the Philosophical Complaint, one can find sort of Khayyam’s thought in not finding and not obtaining a response to truth. Despite the fact that Shahriyar’s grievances are diverse, one can say that their tone is sad and is accompanied by a sharp and stinging rebuke and protest in order to express the atmosphere of this chain of emotional vocabularies, words and phrases like emotional, sentence composition, using Monada he employs appropriate rhymes. Apart from the tone of the speech, he has also used other literary devices.
 He has mostly used symbols of classical Persian poetry to express grievances and complaints. Another feature of Shariyar’s grievances is expression of regret and nostalgia of the soul. The sense of being a stranger and loss of time and youth are among the most significant subjects. Yet another feature of Shahriyar’s Complaint is the simple expression of and invocation to the common expressions of the slang and street appeal in which the poet contributes a lot to their beauty and strength by selecting exact titles to them. The poet has mostly chosen the form of Ghazal to express his Complaint.
Finally, the experience of the poet’s emotional breakdown was a minor wickedness that transformed Shahriyar into one of the greatest poets, at least in the area of composing Complaint. This was the alchemy that transformed him from school and the limited
environment into a mate of the sun and the moon and the Ghazal’s Shahriyar.

1. مقدمه

انواع ادبی در میان ملل مختلف با توجه به کارکرد آن، به اصلی و فرعی(روبنایی) تقسیم می‏شود؛ برای نمونه، تراژدی و اساساً دراما در تمدن یونان و روم و بعدها غرب، نوع اصلی به شمار می‏رفت؛ امّا در ایران چنین نبود؛ یا اینکه مفاخره و مرثیه، در نزد اعراب دورۀ جاهلیت نوع اصلی بودند، ولی در ادبیات فارسی، به ترتیب، جزو ادب حماسی و غنایی محسوب می‏شوند‏. هم‏چنین است نوع فرعی بثّ‏الشکوی که «از نظر ماهیت جزو ادب غنایی است؛ چراکه شاعر در آن از احساسات‌ و عواطف‌ خود سخن می‏گوید» (شمیسا، 1383: 236). حال آنکه قدما بثّ‌الشکوی‌ را نه تنها جزو انواع ادبی به شمار نمی‏آوردند، بلکه به‌ صورت‌ موضوعى‌ غیرمستقل‌، ضمن‌ صنعت‌ِ بدیعى‌ کلام‌ جامع‌ مورد بحث‌ قرار داده‌اند. کلام‌ جامع، کلامى‌ است‌ که‌ شاعر در آن‌، حکمت‌، موعظه‌ و شکایت‌ از روزگار و مسائلى‌ از این‌ دست‌ را بیان‌ کند (وطواط، 1362:‌ 81 ؛ رادویانی، 1949م: 131).

بثّ‌الشکوی، مقتبس از قرآن است؛ مشتقات‌ «شکو، شکا» (= شکوه‌ و شکایت‌ کرد) 2 بار و در 2 آیه‌، و واژة «بثّ‌ّ» - به‌ معنى‌ پراکنده‌‏ساختن‌ (جرجانى‌، ذیل‌ واژه)؛ آشکارکردن راز و اندوه سخت(دهخدا، ذیل‌واژه)-  و مشتقات‌ آن‌ 9 بار و در 9 آیه‌ از قرآن‌ کریم‌ (عبدالباقى‌، ذیل‌ واژه‏های بثّ‌ّ، اشکوا و تشتکى‌) آمده‌ است‌، اما تعبیر «اَشکوا» (شکوه‌ و شکایت‌ مى‌برم‌) تنها در یک‌ آیه‌، در کنار «بثّ‌ّ» (بثّى‌) ذکر شده‌ است‌ و بثّ‌ شکوی‌ یا بثّ‌الشکوی‌ را به‌ ذهن‌ متبادر مى‌سازد: «قال‌َ اِنَّما اَشْکوا بثّى‌ وَ حُزْنى‌ اِلَى‌ اللّه‌ِ وَ اَعْلَم‌ُ مِن‌َ اللّه‌ِ مالا تَعْلَمُون‌َ: [یعقوب‌(ع‌) خطاب‌ به‌ فرزندان‌ خود] گفت‌: من‌ اندوه‌ و درد دل‌ِ خویش‌ به‌ خداوند باز مى‌گویم‌ و از لطف‌ بیکران‌ خدا چیزی‌ مى‌دانم‌ که‌ شما نمى‌دانید» (یوسف‌/86). بى‌گمان،‌ تقارن‌ تعبیر «اشکوا» با واژة «بثّ‌» در این‌ آیه‌، الهام‌بخش‌ شاعران‌ در بیان‌ شکوه‌ و شکایت‌ و موجب‌ ظهور و تعبیر ادبى‌ و شاعرانة بثّ‌‏الشکوی‌ شده‌ است‌؛ در واقع، بثّ‌الشکوی در اصطلاح ادبی «شعری است که ناکامی‏ها، رنج‏ها، نومیدی‏های شاعر را بیان می‏کند و آلام فکری، روحی و اجتماعی او را شرح می‏دهد. بنابراین، چنین اشعاری حاوی مضامینی چون شکایت از روزگار، سرنوشت، مردم زمانه، سختی‏های زندگی، ارباب قدرت و جزو این‏هاست» (یاحقی، 1384: 7 ؛ عباسپور، 1376: 227)‌.

شعر شکوایی فارسی از قرن سوم آغاز شده است و در آثار بازمانده از نخستین سرایندگان پارسی‏گوی، چون رودکی، بوشکور و کسایی به نمونه‏هایی از آن برمی‏خوریم. شاید کهن‏ترین نمونة این نوع، قصیدة دندانیّه رودکی باشد. «بثّ‏الشکوی در شعر شاعران قرن ششم به دلیل تحولات فکری، سیاسی و اجتماعی روزافزون عهد سلجوقی نمود بیشتری داشت» (صفا، 1366: 366).

شکواییه صرفاً منحصر به متون منظوم نیست؛ «در زمینه نثر هم چند رساله در بثّ‏الشکوی و نفثة‏المصدور در دست است. بثّ‏الشکوی گاهی با مفاخره آمیخته است و شاعر از خود تمجید می‏کند و گاهی صورت مدافعه دارد؛ یعنی کسی که در مظان اتهام قرار گرفته است، ضمن شکایت از ابنای روزگار، از خود دفاع می‏کند؛ مثل رساله «شکوی‌الغریب عن‌الاوطان» که عین‏القضاة همدانی چند ماه قبل از کشته‏شدن در زندان بغداد به عربی نگاشت و در آن خطاب به علمای عصر، برخی از نکات عرفانی و فلسفی را در آثار خود که باعث سوءتفاهم شده بود، شرح داد و از دشمنان و حاسدان خود گله کرد» (شمیسا، 1383: 257).

در تلاش برای پیگیری پیشینۀ این جستار، غیر از چند مقاله مختصر ولی مفید، مانند «بثّ‏الشکوی در شعر خاقانی»(طالبیان، 1372)، «بثّ‏الشکوی چیست؟» (یاحقی، 1384)، «مقایسة تحلیلی مبانی فکری سبک شکوائیه‏های انوری و خاقانی» و «نقد و بررسی شکوائیه‏های سیاسی در شعر قرن ششم» (واحد و نوری باهری، 1390) و چند دیدگاه بسیار مجمل در کتبی مثل «شعر فارسى‌ در عهد شاهرخ‌»(یارشاطر، 1334)، «فنون‌ بلاغت‌ و صناعات‌ ادبى‌» (همایی، 1363)، «شعر و ادب‌ فارسى‌» (موتمن، 1364)، «شعر بى‌‏دروغ‌ شعر بى‌نقاب‌» (زرین‏کوب، 1363) و «انواع‌ ادبى» (شمیسا، 1383) ‌هیچ پژوهش کاملی انجام نگرفته است.

2. بحث

با عنایت به اینکه بثّ‏الشکوی از نظر ماهیت جزو ادب غنایی است، قدرت و ضعف رقّت شاعر در تعدّد و کیفیت آن تأثیر مستقیم دارد؛ همچنین نوع نگرش شاعر نسبت به جهان نیز از دیگر عوامل مهم در این نوع ادبی است؛ مثلاً نوع نگاه عارفی مانند مولوی که پیرو مکتب خوش‏باشی است و معتقد به:

استن این عالم ای جان غفلت است

هوشیاری این جهان را آفت است

   (مولوی، 1368: 1/1252)

با شاعری مانند شهریار که از هر حادثه‏ای ولو کوچک متأثر می‏شود متفاوت است. شهریار از معدود شاعرانی است که دیوانش آیینه تمام‏نمای زندگی پرفرازو‌نشیب شخصی و مبیّن احساسات وی است. با تورقّی در آثار نگارین شهریار به‌ویژه در فهرست دیوانش، از جمله عناصری که نظر خواننده را به خود جلب می‏کند بسامد یأس، نامیدی، غم و شکایت در عناوین قالب‏های مختلف ایشان است. تنوع و تعدّد این شکواییه‏ها و گلایه‏ها به حدّی است، که خواننده را برای کشف علل آن کنجکاو می‏کند.

تقسیم‌بندی‌ «بثّ‏الشکوی» اغلب بر اساس‌ محتوا و موضوع‌ و در برخی موارد بر اساس لحن گفتار صورت می‏گیرد‌. برخی‌ از محققان‌، حبسیه‌ها را در شمار بثّ‌الشکوی‌ قرار داده‌اند، با این‌ توجیه‌ که‌ سرایندة حبسیه‌ نیز از رنج‏ها و ناکامی‏های‌ خود در زندان‌ شکوه‌ مى‌کند؛ مثل‌ حبسیات‌ مسعود سعد و خاقانى‌ در روزگاران‌ گذشته‌ و حبسیه‌های‌ ملک‌الشعرای بهار در روزگار ما (محجوب‌،1350: 656). برخى‌ نیز کوشیده‌اند تا اشعاری‌ را که‌ شاعران‌ در مصائب‌ و آلام‌ خویش‌، اعم‌ از فردی‌ و اجتماعى‌ سروده‌اند، به‌ مرثیه‌ ملحق‌ سازند و بدین‌سان‌ بثّ‌الشکوی‌ را گونه‌ای‌ مرثیه‌ به‌ شمار آورند (زرین‌کوب‌، 1355: 170). این نوع تقسیم‏بندی‏ها، نسبی و حتماً توأم با تسامح و تساهل است؛ چراکه روحیه و شرایط زندگی شخصی در سرودن بثّ‏الشکوی نقش تعیین‏کننده دارد و بالطبع از شخصی به شخص دیگر متفاوت است. در مجموع، صاحب‏نظرانِ این حوزه «بثّ‏الشکوی»‌ را اغلب از منظر موضوع و محتوا و نه لحن، بر پنج نوعِ مستعمل 1. فلسفی‌ 2. عرفانی‌ 3. شخصی‌ 4. اجتماعی 5. ‌سیاسی (یاحقی، 1364: 77) تقسیم‌ کرده‌اند. حال آنکه در آثار شهریار، گلایه‏هایی وجود دارد که نه با لحن جدی، بلکه توأم با زبان طنزآمیز و مطایبه است و در قالب هیچ‏کدام از این تقسیم‏ها قرار نمی‏گیرد. همچنین انواع گلایه‏ها در شعر ایشان، چنان در تار و پود هم تنیده‏اند که تفکیک آنها کاری بس دشوار است و این امر در گلایه‏های سیاسی و اجتماعی نمود بیشتری دارد. هرچند هرگونه تقسیم‏بندی خالی از اشکال نخواهد بود، می‏توان شکواییه‏های شهریار را با تساهل در چارچوب ذیل نشان داد.

بثّ‏الشکوای اجتماعی: گاه شاعر به دلیل تطابق نداشتن جامعة آرمانی خود با جامعه‏ای که در آن زندگی می‏کند و وجود نابرابری‏های اجتماعی، انحطاط فرهنگی، نادانی، فساد اقتصادی، بی‏بندوباری برخی از اقشار و غیره، از وضع موجود گلایه می‏کند. شهریار از جمله شاعرانی است که هر جا فرصتی یافته، جامعه خود را از این منظر نقد و بررسی و در برخی موارد از آن گلایه کرده است. برخی از عناوین شکواییه‏های اجتماعی شهریار عبارت‌اند از: «نقش شیطان»، «تخته به طوفان‏ها»، «پیام دانوب به جامعه بشر»، «فرهنگ ما»، «برگشت جاهلیت»، «سد شکسته»، «غروب نیشابور»، «تهران و تهرانی» و...:

فرهنگ ما برای جهالت فزودن است
برنامه‏اش که سخت به دستور اجنبی است
یک درس زندگی به جوانان نمی‏دهد
در بسته باد مدرسه‏ای را که قصد از آن
بیدار شو که نغمه طنبور اجنبی

 

مأمور زشت بودن و زیبا نمودن است
از بهر مغز خستن و اعصاب سودن است
 طوطی مثال قصه مهمل سرودن است
بر روی ملتی در ذلت گشودن است
لالایی است و از پی سنگین غنودن است
                                   (شهریار، 1389: 1056)

و گاهی پا را از این فراتر گذاشته و از وضع جوامع بشری گلایه کرده است:

از مهد تمدن و تدیّن انسان
هنگام رفاه و راحتش بی هنگام
جوش بدویتش به سر زد چندان
پس منتظر غیظ و غضب باید بود

 

ناگاه به عهد بربریت برگشت
هنگامه ایذا و اذیت برگشت
 کز هر چه معاد و مدنیت برگشت
زیرا که جهان به جاهلیت برگشت
                                              (همان: 1070)

از دیگر انواع شکواییه‏های سیاسی در شعر شهریار، گلایه از برخی قشرهای جامعه است. ایشان در شعر «خرابات» و با استفاده از رئالیسم تک‌معنایی و زبان گفتار به نقد و گلایه از وجود شیره‏کش‏خانه‏های تهران پرداخته است:

دوشینه گذشتم به خرابات علی کور
غاری‌ست سیه، خوابگه غول و شیاطین
از تنگی و تاریکی و بوگند دم و دود
... افروخته بس شعله پیِ شیره در آنجا
... از شیره آنها که کِشد شیره جان‌ها
... صد مرد خمار است کم از یک زن نشئه
 

 

مأمور ملاقات کسی بودم و معذور
جانکاه‌تر از کوره و دلگیر‌تر از گور
روزش همه شب، شب که دگر نور علی نور
مشنو که ستاره ندمد در شب دیجور
بس بارِ خجالت که کشد شیره انگور
صد شهر خراب است کم از یک ده معمور
                                              (همان: 1100)

گلایة شاعران از مردم یک شهر نیز از مصادیق گلایه اجتماعی است و در ادبیات کلاسیک مسبوق به سابقه است. شهریار در شعر «تهران و تهرانی» به زبان یک سرباز، به گله‏گزاری از وضعیت نابهنجار اجتماعی تهران آن زمان پرداخته است، همچنین در شعر «گرد و غبار تهران» و «تهران نوین» از آب و هوای بد تهران و از بین رفتن تهران قدیم شکوهیده. این در حالی است که ایشان در «تهران و یاران»، «دعوت تهران» و ...از این شهر تمجید کرده است.

بثّ‏الشکوای سیاسی: «شکواییه‏های سیاسی، در بین انواع دیگر، به دلیل حساسیت حکومت‏ها نسبت به این گونه سروده‏ها و واکنش‏های شدید آنها و خطراتی که از این رهگذر متوجه گویندگان و سرایندگان این اشعار می‏شود، از اهمیت خاصی برخوردارند. شاید به وجود‏آمدن برخی از شکواییه‏های فلسفی و تا حدی اجتماعی که در آنها شاعر از افلاک و ناسازگاری بخت و طالع خویش و یا از طبقات مختلف اجتماعی شکوه می‏کند، تا اندازه‏ای معلول همین امر باشد؛ یعنی شاعر به خاطر بیم از واکنش قدرت حاکم، به جای اعتراض و شکایت صریح و مستقیم، افلاک و طالع خویش را مورد سرزنش و نکوهش قرار می‏دهد» (واحد و نوری، 1391: 145). به‏رغم تقارن دوران جوانی شهریار (دوران شور و احساس) با انقلاب‌ مشروطه‌ و ظهور ادبیات‌ سیاسى‌، و دوستی با اشخاصی مثل عشقى‌ و بهار – که به‌ سرودن‌ شعر سیاسى‌ می‏پرداختند- و نفرت شاعر از حکومت و عمّالش به دلیل ماجرای ثریا (معشوقه‏اش)، باز، شهریار هیچ‏وقت دیدگاه سیاسی خاصی نداشت. این در حالی است که «همواره درد وطن داشت و این موضوع در تمام اشعار و هم چنین در منش او آشکار بود، او ذاتاً اهل خشونت نبود ولی انقلابی که می‏بایست در روح او رخ دهد از نوع دیگری بود» (مشرف، 1386: 250). جوهرة اصلی شکواییه‏های سیاسی شهریار، صرفاً نه از روی نقد حکومت سیاسی، بلکه برخاسته از احساسات عمیق انسانی و برای اصلاح هرچه بیشتر وضعیت جامعه و اقشار مختلف آن است؛ به همین دلیل، «بخشی از شهرت و محبوبیت او ناشی از برجستگی و مقبولیت تفکر انسان‌گرایانه و صلح‌جویانه وی است» (مشتاق مهر، 1385: 50). برخی از عناوین شکواییه‏های سیاسی شهریار عبارت‌اند از: «رخت سیاه و بخت سیاه»، «اهریمن جهل»، «نقاش»، «غوغای غروب»، «منبر و دار»، «قرق دریا»، «ماهی شیلات»، «سمبولیک وطنی»و... . برای نمونه شعر «نقاش»، نمونه شکواییه سیاسی است که در آن به مسائل بغرنج اجتماعی نیز پرداخته است:

نقاش عزیز/ اکنون به سراغ رنگ‏هامان برویم/ از دوده آه بی‏گناهی محکوم/ کز گوشه زندان به افق می‏نگرد/ یک رنگ مداد سایه روشن کافی است/ از خون جوانی که به زورش از راه/ در برده، بدان بهانه هم کشتندش/ شنگرف کنیم/ وز آنچه که از چهره آن طفل یتیم/ پرواز گرفت و دیگرش باز نگشت/ شنگرف دگر بازتر و روشن‏تر/ از زهر جگرهای کباب مسموم/ قربانی نقشه‏های شیطانی شوم/ بازیچه ایده‏های پوچ و موهوم/ زنگار کنیم/ وز رنگ بهاری که جوانان آن را/ از پشت در و شیشه زندان دیدند... (شهریار، 1389: 964).

شهریار گاه در بیان گلایه‏های سیاسی، به پیروی از پیر و مراد خود، حافظ، به طنز نزدیک می‏شود؛ برای مثال، در شعر «سمبولیک وطنی» با استفاده ضمنی از تصویر پرچم حکومت پهلوی به نقد و شکایت از حکومت پرداخته است:

شیخ بوزینه از این بیشه به آن بیشه گریخت
دید بر شاخ یکی طوطی و با گردن کج
طوطی انداختش انجیری و با تسخر گفت
ما شنیدیم در آنجا همه شیران نرند
...گفت: تنها منم و یک دو سه تن از رفقا
...طوطیک گفت: کمی چندشم آمد لیکن
 شیخ می‏سود به هم دست و به زاری می‏گفت
 طوطیک خنده کنان گفت: پذیرفتم لیک

 

مگر از توت فرنگی شکمی سازد سیر
جیرجیرش به فلک شد به هوای انجیر
 نکند شیری و خواهی همه جا را تسخیر
تو چرا این همه پس پوزه دراز و اکبیر
که نمردیم و جویدیم به دندان زنجیر
این نه آن غرش شیری که ببرّد شمشیر
شیر ما شیر جدیدی است تو از من بپذیر
وه از آن بیشه که بوزینه او باشد شیر
                                            (همان: 1100)

شایان ذکر است این نوع بیان و جهان‏بینی ناشی از ترس و واهمه شاعر از حکومت نیست؛ چراکه شاعر در شعر «سرود ایستگاه»، چشم در چشم شاه مملکت و به صورت رندانه، غیرمستقیم و از زبان آذربایجان، به نقد و شکایت از عملکرد حکومت نسبت به این منطقه پرداخته است:

چار راهی بودم از بازارهای شرق و غرب
مرغکانم تا پری دارند از من می‏پرند
خلق من تاوان آب و نان هم از جان می‏دهند
هر دم از من بار می بندند و بیرون می‏روند
پادشاها در به روی کاروان من ببند
میهمانان چنین بر سفره خودشان نشان

 

کاروان کوی من از چار سو بازارگان
ننگ بینند آشیان و تنگ بینند آب و نان
زنده ارزان است اینجا زندگی از بس گران
دسته‏ای بی‌بندوبار و عده‏ای بی‌خانمان
کار کن ایجاد هر کس گو به شهر خود بمان
چند باید کاسه گرداندن به پیش این و آن
                   (ر.ک: نیک‏اندیش نوبر، 1379: 111)

بثّ‏الشکوای شخصی: این نوع از گلایه‏ها - که اغلب در میان شاعران پارسی‏گو عمومیت دارند - حاصل دردها و رنج‏های‌ زندگی شخصى‌ و به‌ دو قسم ‌1- طبیعى‌ و مادی‌ 2- روحی و معنوی قابل‌تقسیم‏اند. شکوه‌های‌ طبیعى‌ و مادی‌، نشئت گرفته از مصائب‌ و آلام‌ مادی‌ و طبیعى‌ است؛ مثل‌ شکایت‌ از بیماری‌، ناتوانى‌ و پیری‌ و شکوه‌های‌ معنوی‌ و روحى‌، ناشی از دردها و رنج‏های‌ درونى‌ و روحى‌. نوع اخیر گلایه، از یک طرف با عشق و از طرف دیگر با غمِ از دست دادن کسی در ارتباط است و به همین خاطر به نوع فرعی مرثیه نزدیک می‏شود.‌ بخش اعظم شکواییه‏های شهریار شخصی است و مهم‌ترین دلیل آن عشق آتشین و ناکام شهریار بود؛ بعد از این اتفاق بود که فضای موجود در اشعار شهریار، تبدیل به فضایی توأم با یأس، نامیدی و گلایه از همه چیز و همه کس شد. اهم شکواییه‏های شخصی شهریار عبارت‌اند از:

الف) شکایت‏عاشقانه: ازدواج تحمیلی معشوقه‏ شهریار با یک فرد منسوب به دربار پهلوی، چنان آشفتگی در روان و زندگی وی ایجاد کرد که اثر آن تا آخر عمر او برجای بود. هرچند این ماجرا، به صورت توفیق اجباری باعث دلربایی و زیبایی هر چه بیشتر اشعارش نیز شد و این، تعبیر خوابی بود که مدت‏ها پیش دیده بود؛ او در خواب می‏بیند: «در استخر پارک بهجت‌آباد تهران، با نامزد خود، ثریا، مشغول شناست. ناگهان نامزدش به زیر آب فرومی‏رود و شهریار به دنبال او دست و پا می‏زند و زیر آب می‏رود، ولی هرچه می‏گردد، اثری از او نمی‏یابد و در ته استخر، سنگی به دستش می‏آید و چون روی آب می‏رسد و نفسی تازه می‏کند، می‏بیند آن سنگ، گوهری درخشان است و نور آن مانند خورشید همه جا را روشن می‏کند و صدایی می‏شنود که می‏گوید: «گوهر شب‏چراغ است این که یافته‏ای» (ثروتیان، 1389: 18). در واقع آبشخور اصلی شکواییه‌های وی، به‌خصوص نوع شخصی و فلسفی آن، همین عامل است. اشعاری را که شهریار بعدِ از دست‏دادن معشوقه‌اش سروده، جلوه‌گاه‌ لطیف‌ترین‌ بثّ‌الشکوی‌های‌ عاشقانه است. برخی از عناوین شکواییه‏های عاشقانه شهریار عبارت‌اند از: «حالا چرا»، «نی دمساز»، «دستم به دامنت»، «غوغای غروب»، «روزه شکن»، «گله عاشق»، «هجران کشیده‏ام»، «ناله ناکامی»، «گوهر فروش»، «گله خاموش»، «شب فراق تو»، «فغان دل» و... :

برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردم
عهد و پیمان تو با ما و وفا با دگران
به خدا کافر اگر بود به رحم آمده بود
تو شدی همسر اغیار و من از یار و دیار
در و دیوار به حال دل من زار گریست
در غمت داغ پدر دیدم و چون در یتیم
 

 

حیف از آن عمر که در پای تو من سر کردم
ساده دل من که قسم های تو باور کردم
 زان همه ناله که من پیش تو کافر کردم
گشتم آواره و ترک سر و همسر کردم
هر کجا ناله ناکامی خود سر کردم
اشک ریزان هوس دامن مادر کردم
                                   (شهریار، 1389: 1257)

ب) شکایت از زندگی: به دنبال عشق شورانگیز و ناکام شهریار، سیل عظیمی از اتفاقات ناگوار خواسته و ناخواسته دامنگیر زندگی وی شد؛ فوت ابوالقاسم شهیار- یار گرمابه و گلستانش- ، ترک تحصیل از رشته پزشکی، قطع حقوق ماهیانه و به تبع آن فقر مالی شدید، تبعید و آوارگی به شهرهای فیروزکوه وخراسان، فوت پدر و از دست دادن برخی از دوستان و آشنایانی که شهریار آنها را مأمنی برای فرار از سختی‏های زندگی انتخاب کرده بود، همه و همه به مصداق

از هر طرفی دست به هم داده خرابی

در فکر خرابیّ من خانه‌خراب است

 از عوامل مؤثر در سرودن شکواییه‏های شخصی وی شدند. از این قبیل است: «انتحار تدریجی»، «سیل روزگار»، «جرس کاروان» و...:

خجل شدم ز جوانی که زندگانی نیست
من از دو روزه هستی به جان شدم بیزار
به غصه بلکه به تدریج انتحار کنم

 

به زندگانی من فرصت جوانی نیست
خدای شکر که این عمر جاودانی نیست
دریغ و درد که این انتحار آنی نیست
                                             (همان: 136)

ج) شکایت از پیری: شهریار نزدیک 30 سال بعدِ ازسرگذراندن ماجرای عاشقی‏اش، ازدواج نکرد؛ در حدود 50 سال داشت که با «عزیزه»‌نامی که از آشنایانش بود، ازدواج کرد، ولی این ازدواج نیز طولی نکشید و عزیزه خیلی زود‏ کالبد تهی کرد و شهریار را با سه فرزندش تنها گذاشت. از یک طرف، کهولت سن و از طرف دیگر فشار ناشی از زندگی و همچنین یاد ایام گذشته و خاطرات آن، روحیه شاعر را بیش از پیش تحت تأثیر قرار داد تا بهانه‏ای برای سرودن شکواییه‏های پیری باشد:

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
کنون با بار پیری آرزومندم که برگردم
به یاد یار دیرین کاروان گم کرده را مانم
بهاری بود و ما را هم شبابی و شکرخوابی
چه بیداری تلخی بود از خواب خوش مستی
سخن با من نمی گوئی الا ای همزبان دل

 

نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را
به دنبال جوانی کوره راه زندگانی را
که شب در خواب بیند همرهان کاروانی را
چه غفلت داشتیم ای گل شبیخون جوانی ‏را
که در کامم به زهرآلود شهد شادمانی را
خدایا با که گویم شکوه بی‏هم‏زبانی را
                                            (همان: 87)

د) شکایت از بخت: از جمله شکواییه‏هایی است که اغلب نوع بشر در آن مشترک‏اند و در ارتباط مستقیم با مکانیزم دفاعی«فرافکنی» قرار دارد؛ «فرافکنی نسبت‏دادن کمبودها، تقصیرها، انگیزه‏ها و خواسته‏های نامطلوب خود است به دیگران به منظور اجتناب از احساس حقارت، ناکامی، ناخشنودی و گناهکاری»:

به تیره‌بختی خود کس نه دیدم و نه شنیدم
برای گفتن با دوست شکوه‏ها به دلم بود
وگر نگاه امیدی به سوی هیچ‏کسم نیست
رفیق اگر تو رسیدی سلام ما برسانی
منی که شاخه و برگم نصیب برق بلا بود
یکی شکسته‌نوازی کن ای نسیم عنایت
ز آب دیده چنان آتشم کشید زبانه

 

ز بخت تیره خدایا چه دیدم و چه کشیدم
ولی دریغ که در روزگار دوست ندیدم
چرا که تیر ندامت بدوخت چشم امیدم
که من به اهل وفا و مروتی نرسیدم
به کشتزار طبیعت ندانم از چه دمیدم
که در هوای تو لرزنده‌تر ز شاخه بیدم
که خاک غم به سرافشان چو گرد باد دویدم
                                                   (همان: 274)

هـ) شکایت از جوانی: صرف‏نظر از مرگ دوستان، اغلب حوادث ناگوار شهریار در اوج جوانی و بعد از ماجرای عشق نافرجام وی اتفاق افتاد و این بهترین بهانه برای سرودن شکواییه‏های جوانی است:

از زندگانیم گله دارد جوانیم
دارم هوای صحبت یاران رفته را
پروای پنج روز جهان کی کنم که عشق
گیرم که آب و دانه دریغم نداشتند
ای لاله بهار جوانی که شد خزان
گفتی که آتشم بنشانی ولی چه سود

 

شرمنده جوانی از این زندگانیم
یاری کن ای اجل که به یاران رسانیم
داده نوید زندگی جاودانیم
چون می‏کنند با غم بی‌همزبانیم
از داغ ماتم تو بهار جوانیم
برخاستی که بر سر آتش نشانیم
                                                   (همان: 330)

      از جمله شکواییه‏های شهریار که از یک طرف مربوط به نوع شخصی و از طرف دیگر با نوع اجتماعی در ارتباط است شعر «غروب نیشابور» است:

دی به هنگام غروب خورشید
...ز وطن دور و ز یاران مهجور
...که در او نیست نه چیزی نه کسی
...کسی از عشق نه بویی برده
می خراشند ز کین سینه هم
...هیچ منظر نبودشان منظور
شعر شاعر به شعیری نخرند
طبع‏شان نیست طلبکار ادب
 

 

که جهان جامه غم می‏پوشید
با دلی رنجه و جانی رنجور
 نه کسی راست به چیزی هوسی
نه کس این قصه به گوشش خورده
سینه ها پر بود از کینه هم
نشناسند به‌غیر از زر و زور
وحی بی‌واهمه واهی شمرند
گوش‏شان نیست بدهکار طلب
                                               (همان: 751)

در این  شعر، هرچند از نیشابور و مردمان آن گلایه کرده، ولی این احساس، بیشتر محصول بدبینی شاعر بعد از شکست عاشقی وی است تا برخاسته از اوضاع این شهر؛ او در سال‏های آینده همواره از نیشابور به نیکی یاد می‏کند (ر.ک: شعر «گلشن آزادی»).

شکواییه‏های عرفانی: این سروده‏ها عموماً در بیان بی‏قراری روح الهی در فراق جانان، برای رجعت به اصل وجود است؛ شکایتی که «نی» در دیباچة مثنوی معنوی از جدایی از نیستان سرداده، کامل‌ترین نمونة آن است. این شکواییه‏ها از نظر محتوا بیشتر فیلسوفانه می‏نمایند، با این تفاوت که در این نوع، شکایت نه از سر اعتراض صرف بلکه بیشتر از روی اشتیاق برای دیدار معشوق ازلی است. شهریار هرچند مانند مولوی، عطار و سنایی به معنی اخص، شاعر عرفان نیست، ولی گاه از سرِ همین احساس و برای تسکین و تسلّی روح ناآرام خود اشعار دلکش و نغزی را سروده است. برخی از عناوین شکواییه‏های عرفانی شهریار عبارت‌اند از: «ناله روح»، «مبادی و غایات»، «عشق مادرزاد»، «صفای چشمه جان» و… در آثار فارسی.

طوطی هند عالم قدسم و طبع قند‏جو
من که به شاخ سرو و گل پا ننهادمی، کنون
آب و هوای خاکیان نیست به عشق سازگار
جز غم بی‌کسی در این سفله‌سرای ناکسی

 

وه که به گند خاکیان ساخته چون مگس مرا
دست نصیب بین که پر دوخت به خار و خس مرا
آتش آه گو بسوز آنچه به دل هوس مرا
من نشناختم کسی گو مشناس کس مرا

                                                 (همان: 84)

بثّ‏الشکوای فلسفی: کلامی است اعم از نظم و نثر که در آن‌ از‌ نظام‌ هستى‌ و چرخ‌ فلک‌ شکایت‌ مى‌شود. در واقع «شعر فلسفى‌،‌ شعر نگرانى‌ و دلهره‌ است که‌ موضوع‌ و مضمون‌ آن‌ نگرانى‌ انسان‌ از مسائل‌ زندگى‌ است‌« (فرشید‏ورد، 1357:‌ 47). شکوة حکیمانة فردوسى‌ در مقدمة داستان‌ رستم‌ و سهراب‌ و اعتراض دایمی امثال ناصرخسرو و حافظ نمونه اعلای بثّ‌الشکوای‌ فلسفى‌ در ادبیات کلاسیک است. اغلب شاعران از «ساقی‏نامه»ها به عنوان بستری مناسب برای بیان این نوع استفاده کرده‏اند. این نوع، به شدت متأثر از زندگی فردی و اجتماعی شاعر است؛ برای مثال، شهریار به‏رغم اینکه شخصی مقید به مسائل مذهبی و دارای روحیه دینی و عالم به اهمیت مسئله «رضای الهی» است:

نقص در معرفت ماست نگارا ورنه

 

نیست بی‌مصلحتی حکم خداوند حکیم
                                      (شهریار، 1389: 326)

بعد از سرازیر شدن سیل عظیم اتفاقات ناگوار، از عالم و آدم شکوهیده است. همچنین، ایشان در برخی اشعار ولو بسیار اندک به ایدولوژی خیام‌، قهرمان این نوع شکواییه (صادق‌، 1353: 37) نزدیک می‏شود:

بشر از مادر ایام نمی‏زاد ای کاش
زندگی نیست که زندان مکافات است این
در باغی بگشاید به رخت سبز ولی
بعد از این خانه خرابی که به دنیا دیدم
این جهان فتنه و نخجیرگه شیطان است
نکته گیری و فزونی نتوان با تقدیر
شهریارا دم رفتن همه را حرف این است

 

تا عنان در کف تقدیر نمی‏داد ای کاش
کس به زندان مکافات نماناد ای کاش
سخت بن‏بست که هرگز نگشایاد ای کاش
خانه آخرت از ما بدی آباد ای کاش
سرنوشتی که کس این قصه نداناد ای کاش
که خدا عذر فزونی بپذیراد ای کاش
که دگرباره نزایاد و نمی‏زاد ای کاش
                                    (شهریار، 1389: 271)

****

3. ویژگی شکواییه‏های شهریار

هرچند اغلب انواع ادبی اعم از اصلی و فرعی دارای مشخصات نسبتاً یکسانی هستند، در برخی موارد متفاوت از همدیگرند؛ از جمله ویژگی شکواییه‏های شهریار می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

1- فضاسازی: «فضایی را که خواننده به محض ورود به دنیای مخلوق اثر ادبی، استنشاق می‌کند،  فضا و رنگ می‏گویند. ممکن است به آن «حال و هوا» نیز گفته ‏شود، اما نباید آن را با لحن یکی فرض کرد» (میرصادقی، 1376: 532)، چرا‌که لحن از عناصر تشکیل‌دهنده در فضای اثر ادبی است.

 الف) لحن: «نحوۀ القای حرف‏های ناگفته از طریق زبان و ...» (اسکولز، 1387: 29) است. شهریار با علم به قدرت القای لحن و استفاده از تمام زیروبم‏های آن، از این عنصر در انواع مختلف ادبی اعم از اصلی و فرعی استفاده کرده است؛ برای مثال، لحن فخریه‏هایش تحکمی، مرثیه‏ها یأس مفرط، بخشی از عاشقانه‏ها متضرعانه، بخش دیگر عاشقانه‏هایش، منتقدانه است. لحن شکواییه‏های وی غمناک و توأم با اعتراض بسیار تند و گزنده است. با توجه به اینکه «1- انتخاب کلمات و عبارات مناسب که نویسنده می‏تواند از طریق آنها، منظور خاصی را بیان کند، 2- استفاده از ترفندها و شگردهای ادبی مانند اغراق، کنایه، تمثیل و ...»(فتاحی، 1386: 228) از جمله عوامل تأثیرگذار در لحن است. اشعار شهریار را از این منظر می‏توان بررسی کرد:

الف) استفاده از زنجیره واژگان عاطفی: هر مجموعه گفتار از مقداری عناصر آوایی و صوتی به وجود آمده و این مجموعه‏ها ممکن است با یکدیگر یا بعضی از آنها با بعضی دیگر توازن‏ها یا تناسب‏هایی داشته باشند. به فراخور امکاناتی که در جهت این توازن‏ها در یک مجموعه آوایی وجود داشته و قابل‌تصور باشد، انواع موسیقی متصور است؛ در واقع، «مجموعه عواملی که زبان شعر را از زبان روزمرّه به اعتبار بخشیدن آهنگ و توازن، امتیاز می‏بخشد و در حقیقت از رهگذر نظام موسیقایی سبب رستاخیز کلمه‏ها و تشخیص واژه‏ها در زبان می‏شوند، می‏توان گروه موسیقایی نامید و این گروه موسیقایی خود عوامل شناخته‌شده و قابل‌تحلیل و تعلیلی دارد؛ از قبیل انواع وزن، قافیه، ردیف، جناس و ...» (شفیعی کدکنی، 1381: 8). شهریار نیز برای ایجاد فضای گلایه سعی در استخدام نظام واژگانی و عناصر آوایی و صوتی‏ای داشته که دارای بار عاطفی زیادی باشد. شایان ذکر است در بیشتر این عوامل سایه‏ای ولو بسیار کم از اعتراض و انتقاد دیده می‏شود؛ ازجمله می‏توان به موراد زیر اشاره کرد:

- استفاده از کلمات و شبه‏جملات عاطفی:

وای چه خسته می‏کند تنگی این قفس مرا

 

پیر شدم نکرد از این رنج و شکنجه بس مرا
                                       (شهریار، 1389: 84)

آوخ این عمر فسونکار به جز حسرت نیست

 

کس ندانست در اینجا به چه کار آمده است
                                                (همان: 233)

-             به کار بردن جملات سؤالی و انتقادی:

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟

 

بی‌وفا حالا که من افتاده‏ام از پا چرا؟
                                                  (همان: 84)

تحمل گفتی و من هم که کردم سال‏ها اما

 

چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت؟
                                                 (همان: 148)

-             استفاده از منادا:

آب داری عوض ماست به دوغ، ای دنیا

 

راست یک مو به تنت نیست دروغ ای دنیا
                                                 (همان: 271)

پروردمت به ناز که بنشینمت به پای

 

ای گل چرا به خاک سیه می نشانیم!
                                                 (همان: 331)

عشق همدست به تقدیر شد و کار مرا ساخت

 

برو ای عقل که کاری تو به تدبیر نکردی!
                                                  (همان: 84)

-             هجو و نفرین روزگار: 

خواب شباب بود که ما را فریب داد

 

نفرین بدان شباب که آمد به خواب عمر
                                                (همان: 255)

به روز من نشینی روزگارا

 

چه بی رحم و مروت روزگاری
                                               (همان: 1120)

شهریار در شکواییه‏های عاشقانه خود به مصداق «هیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفت»، کوچک‌ترین اهانت یا نفرینی به معشوق خود نکرده است:

گرچه جز زهر من از جام محبت نچشیدم
اشکت آهسته به پیراهن نرگس بنشیند

 

ای فلک زهر عقوبت به حبیبم نچشانی
ترسم این آتش و سوز از سخن من بنشانی
                                                (همان: 415)

اما تنها شعری که شهریار در سرودن آن به مکتب «واسوخت» نزدیک شده شعر «نفرین» است:

چو ابرویت نچمیدی به کام گوشه‌نشینی
چو دل به زلف تو بستم به خود قرار ندیدم
ز باغ عشق تو هرگز گلی به کام نچیدم

 

برو که چون من و چشمت به گوشه‏ها بنشینی
برو که چون سر زلفت به خود قرار نبینی
به روز گلبن حسنت گلی به کام نچینی
                                                (همان: 424)

-       استخدام قافیه‏های مناسب: از جمله عوامل تأثیرگذار در متون منظوم، توجه به قوافی است؛ چراکه «توجه به زیبایی ذاتی کلمات در قافیه بیشتر از دیگر قسمت‏های شعر است؛ چراکه چشم و گوش هر دو در این ناحیه به نقطه‏ای می‏رسند که چندان شتابی ندارند و نمی‏خواهند به زودی از آن بگذرند و باعث می‏شود که به زیبایی ذاتی و فیزیکی کلمات بیشتر توجه کنند. در صورتی که اگر همان کلمه‏ای که در قافیه قرار گرفته و در میانه مصراع می‏بود، این فرصت برای درک زیبایی ذاتی آن حاصل نمی‏شد؛ زیرا بالطبع چشم و گوش هر دو در یک سیر پرشتاب حرکت دارند و می‏خواهند به نقطه‏ای برسند برای مکث و تکیه، اما وقتی به آن نقطه می‏رسند، چون نمی‏توانند بیکار بمانند، به همان نقطه و زیبایی ذاتی همان کلمه توجه می‏کنند و این نقطه جز قافیه چیز دیگری نیست» (شفیعی کدکنی، 1381: 94). شهریار با علم به این نکته در گزینش قوافی سعی داشته تا از کلماتی استفاده کند تا تأثیر هرچه بیشتر داشته باشد.

زندگی شد من و یک سلسله ناکامی‏ها
بس که با شاهد ناکامیم الفت‏ها رفت
بخت برگشته ما خیره‌سری آغازید

 

مستم از ساغر خون‌جگرآشامی‏ها
شادکامم دگر از الفت ناکامی‏ها
تا چه بازد دگرم تیره سرانجامی‏ها
                                 (شهریار، 1389: 94)

ب)استفاده از شگردهای ادبی

-          کاربرد تلمیحات: از جمله ویژگی‏های سبکی شعر شهریار،  استفاده پیاپی از داستان زندگی حضرت یوسف (ع) برای مضمون‏آفرینی است و این مسئله در شکایات ایشان بسامد بیشتری دارد. به نظر می‏رسد استخدام این تلمیح برای گلایه‏ها اتفاقی نبوده و شهریار در این کار نگاهی داشته است به آیه «قال‌َ اِنَّما اَشْکوا بثّى‌ وَ حُزْنى‌ اِلَى‌ اللّه‌ِ وَ اَعْلَم‌ُ مِن‌َ اللّه‌ِ مالا تَعْلَمُون‌َ» - که در ارتباط مستقیم با بثّ‏الشکوی ا‏ست. ایشان در کاربرد این تلمیح اغلب جنبه اندوه‏باری این داستان را مد نظر داشته است:

مسند مصر تو را ای مه کنعان که مرا

 

ناله‏هایی است در این کلبه احزان که مپرس
                                      (همان: 266)

دلم به حسرت گم کرده‏ای است چون یعقوب

 

گر آن عزیز نوازد به بوی پیرهنم
                                                (همان: 315)

کشیده یوسف ما بر سر بازار مصر غم

 

کلاف حیله در کف مشتری بین زال بدبختی
                                                (همان: 381)

بی تو چون یوسف به چنگال حریفی گرگ‌سیرت

 

رو به چاه گور دارم آه و واویلا جوانی
                                                (همان: 416)

ای یوسف عزیز که ثانی ندیدمت

 

بازآ که در فراق تو یعقوب ثانیم
                                                (همان: 331)

    البته این بدان معنی نیست که ایشان از دیگر شخصیت‏ها و حوادث تاریخی استفاده نکرده است:

ز دورم دوستدارانند و از نزدیک خونخوران

 

وفای خلق با من رستم و سهراب را ماند
                                                 (همان: 203)

نه رخ ماه منیژه، نه کمند رستم

 

آه از آن ناله که من در چه بیژن کردم
                                                (همان: 294)

-          استفاده از سمبل‏ها: «اصطلاح «سِمبُل» که در زبان فارسی به «نماد» ترجمه شده است، از ریشۀ مصدر یونانی "Symballein" به معنای «به هم پیوستن» و «به هم انداختن» و اسم مُشتق آن یعنی «سیمبُلُن» در زبان یونانی باستان، به معنای «نشان»، «مظهر»، «نمود» و «علامت» به کار رفته است. نمادآفرینی در طول تاریخ بشر، پیشینه‌ای دور و دراز دارد. انسان از هزاران سال قبل، برای تبیین پدیده‌های طبیعی و بیان احساسات و عواطف خود، از نماد، استفاده می‌کرده است؛ به عنوان مثال: «تُندر»، آوای خشمآگین خدا، «آذرخش»، تیر انتقام خدا، «رودخانه»، نماد پناه‌گاه ارواح و ... است» (ناظرزاده، 1367: 1/3)«... سمبل، دارای جنبۀ ناخودآگاه وسیع‌تری است که هرگز به طور دقیق، تعریف نشده است ... ذهن آدمی، در کندوکاو سمبل، به تصوّراتی می‌رسد که خارج از محدودۀ استدلال معمولی است» (یونگ، 1384: 22). شهریار در بیان و تقویت فضاسازی و تصویرپردازی در شکواییه‏ها، از سمبل‏هایی استفاده کرده است که در تاریخ ادب فارسی، به‌خصوص شعر کلاسیک به‏عنوان نماد عناصر و اشخاص شاکی یا طرف شکایت شناخته شده‏اند؛ مثل «روح» در مقابله با «جسم»، «عاشق» در قبال «معشوق»، «دنیا» در قبال «عالم معنی»، و... .

باد خزان به گلشن آمال من وزید

 

پژمرد نوشکفته یکی غنچه امید
                                    (شهریار، 1389: 1052)

بنال ای نی که من غم دارم امشب

 

نه دلسوز و نه همدم دارم امشب
                                                  (همان: 97)

و شگردهای ادبی دیگری که از حوصله بحث خارج است.

2-حسرت و نوستالژی: حسرت که زیربنای نوستالژی را تشکیل می‏دهد، از جمله ویژگی شکواییه‏های شهریار است. با توجه به اینکه «نوستالژی در دو شاخه مکانی و زمانی قابل بررسی است» (شریفیان، تیموری، 1375: 36)، اما حسرت شهریار بیشتر در گلایه‏های شخصی به بُعد زمانی نوستالژی مربوط است. سیروس شمیسا با نگاهی وسیع‌تر به این عنصر معتقد است: «ژرف‌ساخت نوع ادبی گلایه و شکایت، پروتوپایپ حسرت به دوره اساطیری اهورایی و عصر نور است که فطری بشر است. بعد از عصر تسلط اهورامزدا و نور، دوره ظلمت فرارسید و ما اکنون در عصر گومیزشن، یعنی عصر اختلاط نور و ظلمت، به سر می‏بریم»:

چه شب‏هایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو

 

به امیدی که مهتاب رخت بینم به ایوانت
                                       (شهریار، 1389: 148)

من که با عشق نراندم به جوانی هوسی

 

هوس عشق و جوانی است به پیرانه سرم
                                                 (همان: 148)

چه بود ار باز می‏گشتی به روز من توانایی

 

که خود دیدی چه‌ها با روزگارم ناتوانی کرد
                                                 (همان: 173)

چه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار و ندیم

 

خون کند خاطر من خاطره عهد قدیم
                                                 (همان: 326)

3- ‏سادگی و استفاده از اصطلاحات عامیانه: سادگی و روانی کلام، شیوۀ مخصوص شهریار بود. با توجه به اینکه او در عصر مشروطه و تجدّد - که ویژگی اصلی آن ساده‏نویسی بود - زندگی می‏کرد، و از طرفی اعتقاد داشت که شعر در وهلۀ اول باید تأثیرگذار باشد؛ همچنین وجود افرادی هم‏چون اشرف‏الدین حسینی، دهخدا، جمال‏زاده که پیشرو و مبلّغ ساده‏نویسی بودند، و دوستی با افرادی همچون صادق هدایت که در پی نوشتن و ترویج ادبیات عامیانه بود، همه و همه دلایلی هستند که شهریار را بیش از پیش به سوی ساده‏نویسی سوق می‏داد. از جمله مختصات منحصر به فرد سبکی شهریار، استخدام اصطلاحات عامیانه در غزل است. او اصطلاحاتی همچون «بی‏پیر»،  «رو داشتن»، «پدر عشق بسوزد»، «ولو شدن»، «با کسی آبش به یک جو نرفتن» و ...  را آنچنان رندانه و نغز به کار می‏برد، که هوش از سر خواننده می‏رباید. در این میان، اشخاصی، به وجود الفاظ عامیانه در شعر شهریار خرده گرفته و آن را نپسندیده‏اند؛ اما ظاهراً و با قید احتیاط به این نکته توجه نداشته‏اند، که شهریار فرزند عصر مشروطه و تجدّد است و تأثیر اوضاع زمانه بر ادبیات همان عصر، اجتناب‏ناپذیر می‏نماید:

دور سر هلهله و هاله شاهین اجل
کشتی‏ای را که پی غرق شدن ساخته‏اند
ما طلسمی که قضا بسته ندانیم شکست

 

ما به سرگیجه کبوتر بپرانیم که چه؟
هی به جان کندن از این ورطه برانیم که چه؟
کاسه و کوزه سر هم بشکانیم که چه؟
                                                    (همان: 81)

4-گویا بودن عناوین گلایه‏ها بر محتوا: عنوان ابتدایی‏ترین و گویاترین قسمت هر محتواست؛ حال آنکه «فقدان عنوان شعر در سروده‏های شاعران گذشته، از علل و عوامل ظهور و بروز ابهام در ارائه تعبیر نزدیک به مقصود سراینده به شمار می‏آید» (مظفری، 1387: 33). با دقت و تفحص در فهرست مطالب دیوان ترکی و فارسی شهریار، به عناوینی برمی‏خوریم که هر کدام گویای محتوای مشخصی هستند. شهریار برخلاف اغلب شاعران کلاسیک، برای هر کدام از اشعار خود نامی انتخاب کرده است و در گزینش این اسامی سعی بر این داشته که گویای محتوای شعر باشند. به نظر ریفاتر «شعر حاصل تبدیل ماتریس، یعنی جمله کمینه و دارای معنی تحت‌اللفظی، به یک بیان بلندتر، پیچیده و دارای معنایی فراتر از معنای تحت اللفظی است» (آلن، 1383: 348) و این در اغلب اشعار شهریار رعایت می‏شود؛ چراکه ماتریس (موضوع) گویای هیپوگرام (محتوا) است؛ برای مثال، برخی از عناوین شکواییه‏های شهریار عبارت‌اند از: «گله عاشق»، «فغان دل»، «ناله ناکامی»، «گله خاموش»، «نفرین»، «ناکامی‏ها»، «وداع جوانی»، «یاران را چه شد»، «سیل روزگار»، «دروغ ای دنیا»، «ناله روح»، «نی دمساز»، «شتاب عمر»، «انتحار برگشت جاهلیت»، «جرس کاروان»، «وای جوانی»، و…. با دقت در این عناوین مشخص می‏شود که هر کدام بیانگر موضوع مرگ و سوگواری هستند نه چیز دیگر.

5-قالب بثّ‌الشکوی:‌ بیشتر شاعران در قالبی که در آن تبحر داشتند یا در دوره زندگی آنها غالب بود، به شکایت پرداخته‏اند؛ این در حالی است که موضوع بث‏الشکوی «در هر قالب‌ و به‌ هر سبک‌ که‌ سروده‌ شود، بدان‌ سبب‌ که‌ بیانى‌ است‌ صادقانه‌ و بى‌تکلف‌، غالباً لطیف‌ و دلنشین‌ است‌ و چون‌ سخنى‌ است‌ برآمده‌ از دل‌، لاجرم‌ بر دل‌ مى‌نشیند» (یارشاطر، 198: 203). شهریار نیز چون معتقد بود که «احساسات شاعر در غزل بسیار خلاصه و چکیده است؛ احساسات مختلفی که مثل اصوات یک سمفونی در هم دویده، از مجموع آنها یک تابلوی مبهم ولی بسیار مؤثر از حالت شاعر به خواننده عرضه می‏شود. در واقع، غزل نمایشگر حالت شاعری است عاشق. شاهد شعر در غزل بسیار ظریف و خوش‏پوش و آداب‏دان است. مرغ اندیشۀ ما به همه صورت‏های شعری سری می‏زند و عشقی می‏بازد، ولی همیشه بازگشتش به سوی غزل است (کاندر آن دایره سرگشتۀ پابرجا بود) چون بیان غزل مثل موسیقی مبهم و منطبق با بسیاری از احساسات مردم است» (عظیمی، 1368: 53)، اغلب در این قالب و در وهله بعدی در قالب‏های قصیده، قطعه و نیمایی سروده است:

چون صیحه افلاک و ندای وجدان/ بشنو که به زیر زخمه ساز دانوب/ با جامعه بشر چنین پیغامی است:/ ای جنس دو پا که خود بخوانی انسان/ در اوج تمدن از عروج صنعت/ در قعر توحش از سقوط اخلاق/ هم آدم و هم دیو و دد آدم کش/ زآن‏سو ملک‏العرش و به تسخیر فضا/ زین‏سو گیوتین و آلت قتاله (شهریار، 1389: 980).

4. نتیجه‌گیری

از جمله عوامل اقبال شعر غنایی و انواع فرعی آن اعم از تغزل، مرثیه، گلایه، حبسیه و... از طرف خوانندگان، سخن‏گفتنِ این نوع ادبی از عواطف و احساسات مشترکی است که شاعر به نمایندگی از نوع بشر بدان می‏پردازد. از طرف دیگر، شهریار، شاعری است بسیار حساس که بارزترین مشخصه شاعری‏اش احساس و عاطفه مکنون در اشعارش است و این دو عامل در کنار قدرت تخیل، ذوق ادبی و ویژگی‏های منحصر به فردش، باعث مقبولیت و دلنشینی هر چه بیشتر اشعار ایشان به‌خصوص گونه غنایی شده است. یکی از توفیقات شهریار، ربودن گوی سبقت در بیان انواع گلایه‏هاست که از عوامل آن می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ماجرای عشق ناکام
  2. سرازیر شدن سیل عظیمی از اتفاقات ناگوار در سنین جوانی ایشان
  3. وضع سیاسی و اجتماعی شاعر
  4. شرایط نامطلوب زندگی در دوران پیری
  5. مطالعه آثار بازمانده از ادبیات گذشته در زمینه بث‏الشکوی
  6. و....

     آنچه دلایل مذکور را تقویت می‏کند رقت طبع و مجال شاعری شهریار است. او نزدیک به 50 سال مجرد زندگی کرد و این دوران بهترین فرصت برای تخیل و خلق آثار وی بود؛ چراکه او معتقد بود:

مرغان خیال وحشی من/ تنها که شدم برون بریزند/ در باغچه شکفته شعر/ با شوق و شعف به جست و خیزند/ تا می‏شنوند صوتی از دور/ برگشته چو باد می‏گریزند/ در خلوت حجره دماغم .

       با توجه به اینکه هر کسی از ظن خود برای بث‏الشکوی انواعی را قایل شده، گلایه‏های شهریار را نیز از جهت موضوع می‏توان به نوع شخصی، عرفانی، فلسفی، اجتماعی، سیاسی تقسیم کرد. برخی از این شکایات، دو به دو (شخصی- فلسفی و اجتماعی- سیاسی) چنان در تاروپود هم تنیده شده‏اند که تفکیک آنها کاری بس دشوار است. اغلب شکواییه‏های این شاعر مربوط به گونه شخصی است.

ویژگی گلایه‏های شهریار را می‏توان از ابعاد مختلف بررسی کرد؛ از میان آن توصیف، سادگی، عنصر حسرت، فضاسازی، گویا بودن عناوین مراثی بر محتوا و ... از همه مهم‌ترند.

منابع

  1. قرآن مجید، ترجمه محمد‏مهدی فولادوند، دارالقرآن‌الکریم، تهران.
  2. اسکولز، رابرت. (1387).  عناصر داستان، (ترجمه فرزانه طاهری)، چ 3، تهران: نشر مرکز.
  3. آلن‏ریچارد، تروی، ملکم، وینگنشتاین. (1383). نظریه و هنر، (ترجمه فرزان سجودی)، چ 1، فرهنگستان هنر.
  4. ثروتیان، بهروز. (1389). عشق پرشور شهریار و پری، چ 1، تبریز: آیدین.
  5. دهخدا، علی‌اکبر. (1373). لغت‏نامه، ج7، تهران: دانشگاه تهران.
  6. رادویانى‌، محمد. (1949م).  ترجمان‌‌البلاغه، (به‌ کوشش‌ احمد آتش‌)، استانبول‌.
  7. رشید وطواط. (1362).  حدایق‌ السحر فى‌ دقایق‌‌الشعر، (عباس‌ اقبال‌ آشتیانى‌)، تهران.
  8. زرین‌کوب، عبدالحسین. (1363). شعر بی‌دروغ شعر بی نقاب، چ 4، تهران: سازمان انتشارات جاویدان.
  9. شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1381). موسیقی شعر، چ 7، تهران: نگاه.
  10. شمیسا، سیروس. (1383). انواع ادبی، چ 10، تهران: فردوس.
  11. شهریار، محمدحسین. (1389). کلیات اشعار فارسی شهریار، چ 43، تهران: نگاه.
  12. فتاحی، حسین. (1381). داستان گام به گام، تهران: صریر.
  13. فرشیدورد، خسرو. (1357). در گلستان‌ خیال‌ حافظ، تهران‌: بنیاد نیکوکاری ایرانی.
  14. صفا، ذبیح‌الله. (1387). تاریخ ادبیات ایران، (تلخیص محمد ترابی)، چ 6، تهران: فردوس.
  15. عبدالباقى‌، محمد فؤاد. (ق1364). المعجم‌‌المفهرس‌ لالفاظ‌القرآن‌‌الکریم‌، قاهره‌.
  16. عظیمی، محمد. (1368). از پنجره‏های زندگانی، (برگزیده غزل امروز ایران)، تهران: آگاه.
  17. محجوب، محمدجعفر. (بی‏تا). سبک خراسانی در شعر فارسی، تهران: فردوس.
  18. مشرف، مریم. (1382). مرغ بهشتی (زندگی و شعر محمد حسین بهجت تبریزی)، تهران: ثالث.
  19. مظفری، علیرضا. (1387). وصل خورشید (شرح شصت غزل از حافظ شیرازی)، چ 1، تبریز: آیدین.
  20. مولوی، جلال‌الدین محمد. (1378). مثنوی، 3جلدی، (تصحیح نیکلسون)، چ 3، تهران: ققنوس.
  21. میرصادقی، جمال. (1376). ادبیات داستانی قصه، داستان کوتاه، رمان، چ 2، تهران: مؤسسه فرهنگی ماهور.
  22. نیک‏اندیش، بیوک. (1379). در خلوت شهریار، ج 3، چ 1، تبریز: پریور.
  23. قبادیانی بلخی، ابومعین ناصربن خسروبن حارث. (1365). دیوان، (به‌ کوشش‌ مجتبی مینوی و مهدی محقق)، تهران.
  24. ناظرزاده کرمانی، فرهاد. (1367). نمادگرایی در ادبیّات نمایشی، ج 1، چ 1، تهران: برگ.
  25. هدایت‌، صادق.‌ (1353). ترانه‌های‌ خیام‌، تهران‌.
  26. یارشاطر، احسان. (1334). شعر فارسى‌ در عهد شاهرخ‌ (نیمة اول‌ قرن‌ نهم‌)، تهران‌.
  27. یونگ، کارل گوستاو. (1384). انسان و سمبل‏هایش، (ترجمۀ ابوطالب صارمی)،  چ 1، تهران: امیرکبیر.
  28. شریفیان، رشید و شریف تیموری. (1385). بررسی فرایند نوستالژی در شعر معاصر فارسی، کاوشنامه، سال هفتم/ شماره 12. 32 - 55.
  29. عباسپور، هومن. (1384). بث‏الشکوی، فرهنگنامه ادب فارسی، به سرپرستی حسن انوشه، ج2، تهران: سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.
  30. مشتاق مهر، رحمان. (1385). جنبه انسانی و جهانی شعر شهریار، زبان و ادبیات، نامه پارسی، بهار ۱۳۸۵، شماره۴۰، 26 - 43.
  31. واحد، اسدالله و محمدعلی نوری باهری. (1390). مقایسة تحلیلی مبانی فکری سبک شکوائیه‏های انوری و خاقانی، فصلنامه سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی. (بهار ادب)، تابستان 90، شماره پیاپی12، 88 - 115.
  32. _______________________________ . (1391). نقد و بررسی شکوائیه‏های سیاسی در شعر قرن ششم، نشریه دانشکده ادبیات دانشگاه تبریز ، بهار91، شماره225، 65 - 84.
  33. یاحقی، محمدجعفر. (1384). «بث‏الشکوی»، دانشنامه زبان و ادب فارسی، به سرپرستی اسماعیل سعادت، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسی، 709-707.