گزاره های انشایی در نفثه المصدور

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه گیلان، رشت، ایران

چکیده

نفثه ­المصدور یکی از متون برجستة تاریخی- ادبی دورة مغول است که هدف اصلی نویسندة آن، نه صرفاً ثبت وقایع تاریخی بلکه حسب حال و بثّ­الشکوی و شرح مصائب خویش بوده است. از این رو، نویسنده برای گزارش احساسات و تمایلات عاطفی خود در چهارچوبِ بلاغت کلام و متکلّم و اثرگذاری بر مخاطب، از مؤلّفه­های گوناگونی بهره می­گیرد که یکی از مهم­ترین آنها کاربرد فراوان گزاره­های انشایی است. مقصود از گزارة انشایی، بیانی است که ذاتاً محتمل صدق و کذب نیست بلکه بیانگر احساسات و عواطف گوینده یا نویسنده است. این مقاله درصدد است تا ضمن بررسی دقیقِ بسامدی و بلاغی گزاره­های انشایی موجود در نفثه­المصدور و دسته­بندی اغراض و معانی ثانوی آن­ها، این گزاره­ها را در پیوند با ذهنیّات و عواطف نویسنده و فضای فکری و احساس­گرایانة کتاب تحلیل کند و بدین ترتیب، هم به خودآگاه و ناخودآگاه ذهنی مؤلّف راه یابد و هم نقش این گزاره­ها را در ایجاد و گسترش فضای عاطفی و گفتمانیِ غالب بر اثر مشخّص کند.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The exclamative sentences in Nafsat al-Masdur

نویسندگان [English]

  • Mohammad ali Khazanehdarloo 1
  • Alireza Ghasemi 2
1 Assistant professor of Persian Language and Literature, University of Gilan, Rasht, Iran
2 Ph.D. Student of Persian Language and Literature, University of Gilan, Rasht, Iran
چکیده [English]

Nafsat al-Masdur, by Shahab od-din Mohammad Zeidari Nasavi, is one of the noted literary-historical texts in Mongolian period that includes a compact and straight exposition of devilry conflicts of that period. Its emotive friendly letter writing format, its relation to the bloody happenings of Mongolian invasion, the author's judgements towards some rulers, especially its main theme, i.e. the writer's description of his homelessness and complaint, makes it use exclamative sentences. Exclamative sentences means those sentences that lack a truth value, but state the feeling and emotions of the writer or reader.
The study of Nafsat al-Masdur shows that Nasavi, in most cases, used exclamative sentences in reporting his personal feeling and heart leaning in order to influence the readers indirectly, and this shows his skillful usage of language to produce an impressive effect on readers. These sentences are important in the sense that they reflect the writer's true concerns and their usage is unconsciously in reciprocal relation to the atmosphere at that time, that is, as the writer's internal feelings gave rise to exclamative sentences, these sentences in turn help create such an atmosphere in the text. Nasavi, in his testimonies in Nafsat al-Masdur even quotes Quranic verses, religious quotations, poetries which such format.
Although these sentences are scattered throughout the book, but their application increases in techy cases that are deeply bended to the writer's emotion. Among such techy situations, the writer's internal doubt and strife at the beginning of the book to write it, Soltan Jalal Al-din's engagement with joy and festivity and his negligence of the army against Tatar's invasion, cruelty of Sahib Amed, his decision to take refugee to Ayyobi Family, especially after the death of Jalal Al-din can be mentioned. The other point about exclamations in Nafsat al-Masdur is that most of these sentences are linked with verbal and spiritual industries, and this artistic linkage of rhetoric and eloquence intensifies the rhetorical impressions of the language.
Throughout Nafsat al-Masdur, there are 97 interrogative sentences (70 in Persian and 27 in Arabic), 66 imperative sentences (40 in Persian and 26 in Arabic), 12 negative imperatives (11 in Persian and 1 in Arabic), 33 interjection sentences (17 in Persian and 16 in Arabic), 9 request sentences (4 in Persian and 5 in Arabic), 31 pray sentences (6 in Persian and 25 in Arabic).
Therefore, among the exclamative sentences of Nafsat al-Masdur, interrogative sentences has the highest frequency followed by imperatives. In addition, the pray statements are the only ones in which Arabic sentences exceed Persian ones. Different kinds of exclamative sentences, according to the rhetorical tendencies and feelings of the writer, signify different secondary concepts, among which we can refer to denial, preaching, regret, astonishment as the most frequent ones. This issue, along with the high frequency of wishful sentences, whilst shows the dominance of regret, pain and disappointment on general atmosphere, has a major part in creating and expanding the emotive atmosphere throughout the book.
Of course, Nasavi, in some parts of the book, used exclamative sentences, especially reproach and scolding without demand, to criticize some rulers of Kharazm Shahian dynasty. These libelous parts which mainly reflect the conflicts, hostility and debate of writer against royal members and his rivals, can show the dark and unknown side of Nasavi's personality.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Nafsat al-Masdur
  • Rhetoric
  • exclamative sentences
  • emotive atmosphere
  • secondary meaning

1. مقدّمه

کتاب نفثه­المصدور، یکی از مهم­ترین متون تاریخ و ادب فارسی در روزگار هجوم تاتار، شرح فشرده و مستقیمی از کشاکش فتنۀ آن دوران را در خود گنجانده است. مؤلّف این اثر، شهاب­الدین محمّد زیدری نسوی، در آغاز کار در خدمت امرای محلّی نسا به سر می­برد و سپس به اردوگاه سلطان جلال­الدّین خوارزمشاه در عراق و آذربایجان پیوست و از سال 622 هـ صاحب دیوان انشای سلطان و از جمله رجال متنفّذ دستگاه او گردید تا آنکه در آخرین برخورد جلال­الدّین با لشکر تاتار، در سال 628 هـ، او نیز همانند مخدوم خویش از مهلکه بیرون جَست و جان به در برد. امّا سلطان در نزدیکی میّافارقین از بلادِ دیار بکر به قتل رسید و نسوی مدّتی در بلاد آسیای صغیر و آذربایجان سرگردان بود تا عاقبت در میّافارقین، نزدیک ملک مظفّر، از سلاطین کرد ایّوبی، رفت و در آن جا کتاب نفثه­المصدور را به فارسی و کتاب سیرت جلال­الدّین منکبرنی (639 هـ) را به عربی نگاشت (صفا، 1363: 3/246؛ همو: 1373: 3/1179- 1181).

نسوی نفثه­المصدور را در حدود سال 632 هـ (صفا، 1363: 3/246) یا در بین سال­های 632- 637 هـ (بهار، 1380: 3/7)، به یکی از اعیان خراسان در ضمن مراسله­ای دوستانه نوشته و در آن، واقعۀ هجوم تاتار به آذربایجان، دشواری­های سلطان جلال­الدّین در اواخر عهد او و به­ویژه مصائب پیش­آمده برای خود را به رسم بثّ­الشکوی و به شیوۀ حسب حال، شرح داده است. اهمّیّت تاریخی این رساله آن است که از یک سوی، مؤلّفِ آن منشیِ سلطان جلال­الدّین بوده و بسیاری از وقایع را به چشم خود مشاهده کرده است و از دیگر سوی، این رساله نه با محافظه­کاریِ ناشی از نظارتِ گفتمان سیاسیِ غالب (مغولان) بلکه به وسیلۀ گفتمان مغلوب نگاشته شده و از این رو عمدتاً بازتابندۀ صریحِ حوادث و بیانگر احساسات واقعی نویسنده و هموطنان او نسبت به قوم مهاجم است.     

انشای نفثه­المصدور، متصنّع، بسیار منشیانه، سرشار از صنایع لفظی و معنوی و همراه با افراط در استفاده از زبان و ادب عربی است که این امر تا حدّ زیادی از جریان رقابتی موجود در تاریخ­نویسی و نثر منشیانۀ سدۀ هفتم و کوشش نویسندگان برای اثبات برتری خود بر دیگران، نشئت می­گیرد. این تصنّع و تکلّف با غرض اصلی نویسنده که بثّ­الشکوی و شرح مصائب خویش و اثرگذاری بر مخاطب است، چندان سازگار نیست. از این رو، نسوی آگاهانه یا ناخودآگاه از مؤلّفه­های بلاغی و زبانی ویژه­ای برای انتقال احساسات و عواطف و گفتمان خاصّ خود به مخاطب و ارتباط با او بهره می­جوید. این امر ضمن نمایاندن مهارت نویسنده، فضایی پارادوکسیکال را در ویژگی­های سبکی اثر ایجاد کرده است. از این مؤلّفه­های ویژه می­توان به خوش­آغازی هنجارشکنانه و ورود بی­مقدّمه به بحث اصلی، شیوۀ روایت و بهره­گیری از زاویۀ دید درونی1، استفاده از طنز، کاربرد عبارات زیبای معتدل و گاه کاملاً سرۀ فارسی، استعمال ترکیبات بدیع فارسی یا فارسی- عربی2 و به­خصوص بسامد بالای گزاره­های انشایی اشاره کرد.

پژوهش حاضر با تکیه بر این فرض که کاربرد فراوان گزاره­های انشایی در نفثه­المصدور، یکی از مؤلّفه­های مهم در انتقال احساسات شخصی و تمایلات عاطفی و گفتمان وی‍ژة نویسنده به مخاطب است، در جست­وجوی پاسخ به پرسش­های اساسی زیر است:

- هر یک از انواع گزاره­های انشایی نفثه­المصدور برای چه اغراضی استعمال شده و مهم­ترین این اغراض در کلّ کتاب کدام­اند؟

- نقش گزاره­های انشایی در ایجاد و گسترش فضای عاطفی و گفتمانیِ حاکم بر اثر، چگونه است؟

رویکرد این مقاله، توصیفی- تحلیلی و روش گردآوری اطّلاعات نیز به صورت کتابخانه­ای با تمرکز بر کتاب نفثه­المصدور است.

2. پیشینۀ پژوهش

نفثه­المصدور همچون سایر متون تاریخی- ادبیِ مصنوع و متکلّف، از جایگاه شایستة خود در پژوهش­های ادبی محروم مانده است. با این حال، بررسی پژ‍وهش­های انجام­شده در سالیان اخیر حاکی از آغاز توجّه محقّقان به این متن ارزشمند است. در این میان، آثار زیر از عمده­ترین مقالات علمی- پژوهشی در زمینة تحلیل جنبه­های بلاغی این کتاب به شمار می­آیند:

«نقد و بررسی زیباشناختی نفثه­المصدور» از احمد طحان (1387)، «بررسی کنایه و انواع آن در نفثه­المصدور» از محمّد صادقی (1387)، «درآمدی بر سخن­آرایی و ظرافت­های معنایی در نفثه­المصدور زیدری نسوی» از احمد فاضل (1388)، «صنعت ایهام در آفرینش سبک هنری نفثه­المصدور» از شبنم قدیری یگانه (1389) و «نگاهی تازه به وی‍ژگی­های زبانی و بلاغی نفثه­المصدور» از صدیقه مهربان (1390). البتّه مقالات مذکور صرفاً به بررسی نفثه­المصدور از دیدگاه مباحث بدیع و بیان پرداخته و حتّی به ارتباط این مباحث با فضای عاطفی و فکری اثر توجّهی نشان نداده­اند. حال آن که با توجّه به گستردگی فضای عاطفی در نفثه­المصدور، این اثر از جهت مباحث علم معانی نیز سزاوار بررسی و تحلیل است.

در واقع، ضرورت باریک­اندیشی فراوان برای درک دقیقِ مباحث علم معانی و یافتنِ اغراض نهفته در انواع گوناگون کلام، سبب شده تا متأسّفانه بلاغت نه فقط در پژوهش­های مرتبط با نفثه­المصدور بلکه در اکثر قریب به اتّفاقِ پژوهش­های ادبی جامعة ما صرفاً به مباحث علم بیان و بدیع محدود شود و در نتیجه، بررسی بلاغی و گفتمانیِ متون ادبی از دیدگاه علم معانی مورد غفلت قرار گیرد.

3. انشا و انواع گزاره­های انشایی

علم معانی به عنوان یکی از پایه­های مهمّ بلاغت، دارای نُه باب و یک خاتمه است که نخستین باب آن، تقسیم کلام به دو نوعِ خبر و انشاست (ر.ک: هاشمی، 1378: 43). انشا بر خلاف خبر، بیانی است که ذاتاً محتمل صدق و کذب نباشد و به تعبیر دیگر، «قصد هماهنگی نسبت کلامی با نسبت خارجی در آن نیست» (عرفان، 1389: 2/263)؛ زیرا در انشا از مسائل بیرونی خبر نمی­دهند بلکه احساسات و عواطف درونی را بیان می­کنند. در نگرشی نوین می­توان گفت که از چهار نوع جملة موجود در زبان، جملة خبری از مقولة خبر و جمله­های امری، عاطفی و پرسشی از مقولة انشا هستند (شمیسا، 1386: 159).

علمای بلاغت، انشا را از این حیث که متضمّن معنی طلب و خواستن- به طریق ایجاب یا سلب- باشد یا نه، به دو نوع طلبی و غیرطلبی تقسیم کرده­اند. بر این اساس، انشای طلبی شامل امر، نهی، استفهام، تمنّی و نداست و اقسام انشای غیرطلبی نیز عبارت­اند از: تعجّب، مدح، ذم، قسم، ترجّی، صیغة عقود و دعا.

   البتّه دربارة مبحث دعا اختلافاتی میان صاحب­نظران بلاغت وجود دارد؛ برای نمونه، صفا (1377: 26 و 30- 31) برخلاف نظر قدما، دعا را به عنوان یکی از اقسام انشای طلبی معرّفی و از آن در ذیل همین نوع انشا بحث می­کند. شمیسا نیز با آنکه مطابق نظر همایی (1374: 100)، دعا را در ذیل انشای غیرطلبی ذکر می­کند، در نظری انتقادی بر آن است که دعا جزو انشای طلبی است؛ زیرا با آن چیزی طلب و خواسته می­شود (شمیسا، 1386: 160). شاید نظایر چنین شبهاتی سبب شده تا مؤلّفان کتاب البلاغه الواضحه، دعا را در ذیل هیچ یک از انشاهای طلبی و غیرطلبی قرار ندهند (ر.ک: الجارمی و أمین، 1372: 170).

همچنین گفتنی است که در کتب سنّتی معانی، فقط از انشای طلبی بحث می­کنند و انشای غیرطلبی را از مباحث علم معانی به شمار نمی­آورند؛ زیرا به نظر آنها علاوه بر قلّتِ مباحث بیانیِ متعلّق به انشاهای غیرطلبی، اکثر این انشاها در اصل خبرهایی هستند که به سوی معنیِ انشا انتقال داده شده­اند (ر.ک: التّفتازانی، 1376: 199). به عبارت دقیق­تر، بیشتر انشاهای غیرطلبی در لفظْ خبر و در معنا انشا هستند، حال آن که در انشاهای طلبی هم لفظ و هم معنا انشاست (عرفان، 1389: 2/265).

امّا برخی معاصرین، با اینکه به پیروی از قدما از انشای غیرطلبی بحث نکرده­اند، به نظر آن­ها با دیدة انتقادی نگریسته­اند؛ برای نمونه، همایی بر آن است که «لطایف ادبی و نکات معانی بیانی که در انشای غیرطلبی وجود دارد، کمتر از انشای طلبی نیست» (همایی، 1374: 101). شمیسا (1386: 160) نیز با این استدلال که بسیاری از جملات خبری و پرسشی و امری در معانی مجازی خود به انشای غیرطلبی تبدیل می­شوند، نظر قدما را مورد انتقاد قرار می­دهد.

نکتة مهم دربارة گزاره­های انشایی آن است که اغلب این گزاره­ها در معنای اوّلیّة خود استعمال نمی­شوند بلکه با توجّه به بافتی که در آن قرار گرفته­اند، در معانی ثانوی به کار می­روند و همین مسئله یعنی انتقال غیرمستقیم پیام، موجب افزایش تأثیر کلام بر مخاطب می­شود.

صرف نظر از مباحث مطر­ح­شده در کتب سنّتی بلاغت دربارة انواع جمله­ها و اغراض آنها، امروزه نظریّه­های مهمّی چون نظریّة استنباطی گرایس، نظریّة ارتباط یاکوبسن و نظریّة کنش کلامی آستین دربارة معنا و تأثیرات و نقش­های زبان ظهور کرده است؛ مثلاً نظریّة کنش کلامی به این نکتة محوری می­پردازد که چگونه گفته­ها در بافتی معیّن، به خودی خود کاری را انجام می‌دهند. آستین در برابر «گفته­های اظهاری» که وضعیّتی را توصیف می­کنند و صادق یا کاذب­اند، «گفته­های کرداری» را مطرح می­کند که راست یا دروغ نیستند بلکه کنشی را که از آن سخن می­گویند، انجام می­دهند و بسته به شرایط، مقتضی یا غیرمقتضی‌اند. البتّه وی در نهایت معتقد است که همة گفته­ها کنشی کلامی هستند. او کنش­های کلامی را به سه دستة کنش بیانی، کنش کارگفتی و کنش القایی تقسیم می­کند (مکاریک، 1388: 236- 237؛ کالر، 1385: 127- 129).

کنش بیانی یا لفظی، ادای جمله­ای است با معنایی روشن. کنش کارگفتی یا منظوری، قصد گوینده از ایراد جمله است و کنش القایی یا تأثیری نیز تأثیر گفتار بر شنونده است. در معانی سنّتی معمولاً فقط از کنش کارگفتی یا منظوری که همان اغراض ثانویه است، بحث می­شود (شمیسا، 1386: 53- 54).

4. تحلیل گزاره­های انشایی در نفثه­المصدور

چنان­که از ساختار نفثه­المصدور  برمی­آید و پیشتر نیز اشاره شد، این اثر مراسلۀ دوستانه­ای است که نویسنده، شرحی از وقایع را با فشردگی و رعایت تقریبیِ ترتیب زمانی رویدادها، در قالب یک نامه ارائه می­کند. این ویژگی نفثه­المصدور، آن را به روایت مراسله­ای[1] یا روایت مکاتبه­ای[2] به عنوان نوعی از شیوۀ بازگویی داستان که بر اساس مجموعه نامه­هایی تدوین می­یابد (ر.ک: میرصادقی، 1388: 173)، بسیار مانند می­کند.

پیوند تنگاتنگ مراسلات دوستانه با احساسات و عواطف از یک سوی و احتوای نفثه­المصدور بر بثّ­الشکوی و دل­پردازی از دیگر سوی، سبب شده است تا بسامد گزاره­های انشایی در این اثر نسبت به حجم آن زیاد باشد. این گزاره­ها به­ویژه از آن جهت حائز اهمّیّت هستند که هم بازتابندۀ راستینِ بخش گسترده­ای از دغدغه­های نویسنده­اند و هم استعمال آنها بیشتر ناخودآگاه و در ارتباطی دوسویه با فضای حاکم بر اثر است؛ یعنی همچنانکه احساسات عاطفی نویسنده، ناخودآگاه کثرت گزاره­های انشایی را سبب شده است، گزاره­های انشایی نیز در ایجاد و گسترشِ این فضا در متن بسیار مؤثّر بوده­اند. نسوی حتّی در استشهادات نفثه­المصدور نیز به آیات و احادیث و اشعاری که دارای چنین گزاره­هایی هستند، توجّه فراوانی نشان می­دهد.

بنابراین، ما در تحلیل گزاره­های انشایی این متن، علاوه بر نثرِ نسوی به استشهادات آن نیز نظر خواهیم داشت؛ زیرا این استشهادات که به سبب انطباق با خصوصیّات روحی و عاطفی و گفتمان فکری نویسنده به وسیلۀ او انتخاب و در متن کتاب جای گرفته­اند، به طور طبیعی و به صورت­های گوناگونی چون ترکیب اضافی، جملۀ معترضه، قید، تشبیه و تمثیل، مکمّل معنی و... با متن اصلی درهم­تنیده و بخش مهمّی از احساسات و ذهنیّت نویسنده را بازتاب کرده­اند.

همچنین در این مقاله به تبعیّت از شیوة رایج در کتب معانی، از انشای غیرطلبی به طور مستقل بحث نمی­کنیم، امّا به پیروی از صاحب­نظرانی که دعا را جزو انشای طلبی دانسته­اند، گزاره­های دعایی نفثه­المصدور را نیز بررسی خواهیم کرد. نکتة مهمّ دیگر در روش­شناسی این پژوهش، آن است که در بخش­­های زیادی از نفثه­المصدور گاه یک گزارة انشایی، جزئی از یک گزارة کلان­ترِ غیرانشایی (خبری) است. چون در این گزاره­های کلان، گرانیگاهِ کلام و مقصود اصلی گوینده بخش انشایی آن است نه بخش خبری، این گونه گزاره­های انشایی را نیز در این پژوهش بررسی خواهیم کرد.

4-1. پرسش

غرض اصلی از پرسش، طلب آگاهی نسبت به امری مجهول است امّا گاه در اغراض ثانوی و غیراستفهامی نیز به کار می­رود. به نظر سَداک، اغراض ثانوی در جملات پرسشی یا دادن خبر (چه مثبت و چه منفی) است یا امر و نهی. به این دو مورد می­توان بیان عاطفه و احساس (یعنی تبدیل جملة پرسشی به عاطفی) را نیز افزود. بدین ترتیب، جملة پرسشی به سه نوع جملة عاطفی، امری و به­ویژه خبری تبدیل می­شود (شمیسا، 1386: 135). این گونه پرسش­ها که خواهان پاسخی نیستند یا پاسخ آن کم و بیش روشن است، پرسش بلاغی خوانده می­شود.

پرسش، رایج­ترین نوع انشا در نفثه­المصدور است به گونه­ای که در این اثر، نود و هفت گزارة پرسشی استعمال شده که هفتاد گزاره به فارسی و بیست و هفت گزاره به عربی است. این گزاره­ها عموماً از نوع پرسش­های بلاغی هستند و معانی مجازی و اغراضِ آنها که از اغراض سایر گزاره­های انشایی نفثه­المصدور متنوّع­ترند، عبارت­اند از:

1- استفهام انکاری: بسامد این استفهام در نفثه­المصدور بسیار بالاست به گونه­ای که بیشتر پرسش­های کتاب از این نوع هستند و این امر یکی از مختصّات سبکی نفثه­المصدور به شمار می­آید. در این نوع استفهام، فعل جمله مثبت و پاسخِ مورد انتظار، منفی و همراه با تأکید است:

از قلم که چون بر سیاه نشیند سپید عمل کند و بر سپید سیاه، جز نفاق چه کار آید؟! (نسوی، 1385: 3)

2- استفهام تقریری: تقریر به معنای اثبات و تأکید حکم است و مقصودِ استفهام تقریری یا به اقرار آوردن  مخاطب و ثابت کردن مطلب خود است و یا ترغیب و تشجیع به کاری (همایی، 1374: 106). عبارات زیر، به ترتیب نمونه­ای برای هر یک از مقاصد مذکور هستند:

خود گیر، که بدان حدود، اجرت قاصدی باز پس نگذاشته­ام، بتوان گفت که: «تخم نیکی نیز بنکاشته­ام»؟! (نسوی، 1385: 122)

دلت را از انقطاع خانه و اهالی ندامتی روی ننموده؟! (همان: 97)

در سراسر کتاب نفثه­المصدور - همانند وجه غالب در علم معانی-  استفهام تقریری با فعل منفی همراه است.

3- تعجّب: این غرض یکی از عمده­ترین اغراض گزاره­های پرسشی در نفثه­المصدور است و نویسنده با استفاده از آن، در مواضع مختلف کتاب، شگفتی حسرت­آلود خود را از بلایا و تغیّرات روزگار نشان می­دهد:

در تعجّبم، تا این دل ضعیف چندین سال این همه غصّه چگونه خورد! (همان: 6)

4- حسرت: عبارات زیر از بهترین نمونه­های تحسّر نویسنده در سراسر کتاب است. او که در موغان، سلطان جلال­الدّین را به جای آمادگی برای مقابله با هجوم قریب­الوقوع مغولان، سرگرم عیش و شکار می­بیند، در باطن بر زوال مُلک می­گرید و عبارات نوستالژیک زیر را با خود واگویه می­کند:  

کو آن پادشاه که از سربازی به گوی­بازی نپرداختی؟! و از أبکار و عون، أبکار و عون حرب را شناختی؟! شهوات عشق را بر صهوات عتاق برنگزیدی؟! مهفهفات ترک را از مرهفات هند خوشتر ندیدی؟! خدود بیض را بر حدود بیض ترجیح ننهادی؟! (همان: 18- 19)

5- ملامت: با دقّت در عبارت زیر و عبارات مشابه درمی­یابیم که در نفثه­المصدور غرضِ ملامت غالباً با غرضِ نهی نیز همراه است؛ زیرا گوینده با سرزنش مخاطب، به طور غیرمستقیم او را از انجام کاری نهی می­کند:

به یکتایی و ساده­دلی سرزنش کرده که: به کدام مشتاق شداید فراق می­نویسی؟! (همان: 5)

6- نهی: شمشیر به خونی که نیشتر پالود، چه باید آلود؟! (همان: 89)

7- افتخار: گزارة قرآنی زیر، که در اصل از زبان فرعون است و نسوی آن را برای توصیف غرور و سرکشی وزیر سلطان جلال­الدّین در برابر سلطان استشهاد می­کند، در برخی کتب معانی (ر.ک: عرفان، 1389: 2/320) نیز به عنوان مصداقی برای غرض «افتخار» ذکر شده است:

سلطانِ «ألَیْسَ لِی مُلْکُ مِصْرَ وَ هَذِهِ الْأنْهَارُ تَجْرِی مِنْ تَحْتِی»3 در دل بی­عقل او خانه گرفته (نسوی، 1385: 22)

8- تمنّا: یَا لَیْتَ بدانستمی، که حال او به چه رسید (همان: 10)

9- بیان عجز: در این کتاب، عجز غالباً با عبارت «چه کنم» (همان: 6، 120 و 121) بیان شده و اظهار آن نیز در شدّت بلایای روزگار و ناامیدی نویسنده ریشه دارد:

امّا چه کنم، که ایّام مصابرت در درازی گویی از روز محشر زاده (همان: 6).  

10- ندامت: خود آمدن چه بود؟! که پایم شکسته باد (همان: 62).

11- تجاهل­­العارف: این شیوة بلاغی، بیش از هر چیز بیانگر نهایت تعجّب و شگفتی گوینده است:

ندانم، که تا آن خلال که نسخة مکارم از آن بردندی، کجا رفته است (همان: 123).

12- استبعاد: که در نفثه­المصدور یا با واو مباینت بیان می­شود یا در ساختار جمله­ای فعل­دار:

أیْنَ الْغُرَابُ وَ هُوِیُّ الْعُقَابِ!4 (همان: 16)

و آن روز که بگذشت کجا آید باز؟! (همان: 117)

13- شمول حکم (بیان حکمی فراگیر):

کدامین سرو را داد او بلندی

 

که بازش خم نداد از دردمندی؟!

 

 

(همان: 49)

این کارکردِ منظوری گاه با اغراق نیز همراه می­شود و جنبة بلاغی کلام را مؤکّد می­کند:

یک روز که خندید، که سالی نگریست؟! (همان: 40)

14- طنز و استهزا: بهره­گیری از طنز یکی از مؤلّفه­­های مهمّ بلاغی نفثه­المصدور است که در این کتاب در سه قالبِ پرسش­ بلاغی (همان: 38)، پارادوکس (همان: 103 و 105) و به­ویژه استعارة تهکّمیّه (همان: 16، 60، 62، 75، 77، 78، 82، 93 و 102) نمایان می­شود. عبارت زیر، نمونه­ای از طنز در قالب پرسش بلاغی است:

وَ مَا حَالُ قَوْمٍ أنْتَ أشْجَعُهُمْ قَلْباً؟!5 (همان: 38)

با توجّه به اینکه نفثه­المصدور با زاویة دید اوّل شخص روایت می­شود و از تنوّع شخصیّت­ها نیز در آن خبری نیست، دیالوگ­های آن بسیار محدود و فضایی کاملاً تک­صدایی و فاقد گفت­وگومندی بر اثر حاکم است به گونه­ای که کلّ این اثر در تسلّط ایدئولوژی و گفتمانی یگانه و بحث­ناپذیر (گفتمان نویسنده) قرار دارد. با این حال، نویسنده در برخی مواضع، دیالوگ­هایی را - چه در قالب گزاره­های انشایی و چه در قالب گزاره­های خبری- به مفاهیمی انتزاعی چون هوی، عقل و دل نسبت می­دهد. این دیالوگ­ها که خطاب به خودِ نویسنده است، بیشتر بیانگر کشاکش درونی و تردّد و تحیّر او در قبال کشاکش حوادث و موقعیّت­هاست. بنا بر آنچه گفته شد، برخی گزاره­های پرسشی این اثر (همانند گزاره­های نهی و امری) با اغراض گوناگون، از زبان این مفاهیم انتزاعی است:

هادی عقل، [...]تحذیر می­کرد، که: جان بر کف دست تا کجا می­پویی؟! (همان: 96- 97)

برخی گزاره­های پرسشی نیز حاصل تک­گویی درونیِ[3] نویسنده است:

با خود می­گفتم: نفسی که پای­بند طمع نگشته است، پای­بستة کیست؟! (همان: 88)    

نکتة دیگری که دربارة گزاره­های پرسشی و سایر گزاره­های انشایی نفثه­المصدور باید در نظر داشت، آن است که بسیاری از این گزاره­­ها با صنایع لفظی و معنوی پیوند می­خورند و این تلاقی هنریِ معانی و بدیع و بیان، تأثیر بلاغی کلام را مضاعف می­کند. کنایه، جناس، سجع و تناسب از عمده­ترین صنایعی هستند که با گزاره­های پرسشی نفثه­المصدور در پیوندند. مانند عبارت زیر که ضمن اشتمال بر تناسب و سجع و کنایه، التزام نویسنده را در مراعات جناس تام به خوبی نشان می­دهد:

ثقت کلّی از کدام روی روی نماید؟! و [...] اعتماد اصلی از چه دست دست دهد؟! (همان: 29)

همچنین در چند موضع از کتاب، صنعت بدیعیِ «رجوع» با استفاده از گزاره­های پرسشی شکل می­گیرد و با اغراضی چون حسرت و تعجّب همراه می­شود؛ بدین معنا که نویسنده در قالب یک گزارة پرسشی، سخن سابق خود را نفی یا اصلاح می­کند و با استفاده از این شگرد، تحسّر و شگفتی خود را از رویدادها و اوضاع زمانه به زیبایی به تصویر می­کشد. عبارت زیر مصداقی برای رجوع به قصد اصلاح سخنِ سابق است که در آن علاوه بر گزاره­های پرسشی، از قید نفیِ «نی نی» نیز برای رجوع استفاده و بدین ترتیب، پیام کلام مؤکّد شده است. این عبارت، بخشی از مرثیة سوزناک نسوی برای مرگ سلطان جلال­الدّین است که آن را می­توان از بهترین نمونه­های مرثیة منثور و برآمده از دل، در ادب فارسی دانست:  

کیخسرو بود، از چینیان انتقام کشید و در مغاک رفت. چه می­گویم؟! و از این تعسّف چه می­جویم؟! نور دیدة سلطنت بود، چراغ­وار آخرِ کار شعله­ای برآورد و بمُرد. نی، نی، بانی اسلام بود، بَدَأ غَرِیباً وَ عَادَ غَرِیباً.6 (همان: 47).

عبارت زیر نیز نمونه­ای برای رجوع به قصد نفیِ سخن سابق با استفاده از گزاره­های پرسشی است. ضمن آنکه در این عبارت، یک گزارة پرسشیِ طنزآمیز (در قالب مصراعی عربی) و تعبیرات هجوآلود و پارادوکسیکالی نیز مشهود است و بدین ترتیب، نسوی با به­کارگیری همة این شگردهای بلاغی و به­وی‍ژه استفادة توأمان از گزاره­های انشایی طلبی و غیرطلبی (ذمّ و هجو)، ناخرسندی خود را از گماشتنِ فردی به زعم او سست­تدبیر و نالایق، به فرماندهی طلیعة سپاه سلطان جلال­الدّین ابراز می­کند:

فی­الجمله، پیشروی که عمدة کار و عدّة استظهار بود، أسْتَغْفِرُ الله، چه عمده؟! و کدام استظهار؟! وَ مَا حَالُ قَوْمٍ أنْتَ أشْجَعُهُمْ قَلْباً؟! به ثیّبی حیض نادیده، و بالغی به مردی نارسیده، رسیده بود (همان: 38).

عبارت فوق در عین حال می­تواند هم مصداقی از اختلافات داخلی دربار خوارزمشاه و هم نمونه­ای برای گفتمان­سازی نویسنده علیه رقبای درباری خود باشد. نسوی این گفتمان­سازی منفی و کوشش برای طبیعی­سازی و واقع­نمایی انتقادهای خود از رقبا و قضاوت دربارة آنها را، علیه نحوی­ای که به جای او به منصب کتابت گماشته شد (ر.ک: همان: 14- 16) و همچنین علیه جمال­ علی عراقی، صاحب دیوان استیفا، نیز به کار می­برد و به­ویژه فرد اخیرالذکر را با انواع طنز و هجو و ایهام­های قبیح مورد هجمه قرار می­دهد (ر.ک: همان: 75- 86).

4-2. امر

امر عبارت از درخواستِ حصول کار از مخاطب به گونة استعلا و برتری است؛ به گونه­ای که انجام آن را الزامی کند (تجلیل، 1374: 21- 22). البتّه امر گاهی از معنی اصلی خود خارج می­شود و در مفاهیم دیگری به کار می­رود. در نفثه­المصدور، شصت و شش گزارة امر به کار رفته که چهل گزاره به فارسی و بیست و شش گزاره به عربی است.

بیشترین گزاره­های امر کتاب (یعنی ده گزاره) در فاصلة صفحات 112- 114 مشهود است. در این صفحات، نویسنده با جان­بخشی به عناصر انتزاعیِ صبر، وقار، طاقت، نفس و عقلِ خویش و حتّی نسبت دادن دیالوگ­هایی (به­وی‍ژه در قالب گزاره­های امری) به برخی از آنها، ناشکیبایی و بی­طاقتی خود را در برابر مصائب به گونه­ای شاعرانه بیان می­کند. سپس با این فضاسازی، مصلحت خویش را در پناه جستن به درگاه خاندان ایّوبی می­بیند.­ در عبارت زیر از این بخشِ کتاب که یکی از پربسامدترین و بهترین نمونه­های گزاره­های امری در نفثه­المصدور است، مراد از «جودی» و «کوه» درگاه خاندان ایّوبی است که نویسنده آن را در برابر طوفان حوادث، بهترین مأمن می­داند. او با استفاده از پنج گزارة امری، به­ظاهر در پی ترغیب خود برای رفتن به درگاه ملک مظفر ایّوبی و درواقع، در پی نمایاندن اهمّیّت و امنیّت این درگاه در آن روزگارِ بلادیده در نظر مخاطب است:

از این آبخیز که هر لحظه تیزتر است، روزکی چند برخیز، تا ندای «یَا أرْضُ ابْلَعِی مَاءَکِ وَ یَا سَمَاءُ أقْلِعِی»7 شنیده آید، و از راه قیاس سخت دور است. خویش را به جودی­ای انداز، که اگر جهات آب گیرد، دامن تو تر نگردد، تا حالتِ «غِیضَ الْمَاءُ وَ قُضِیَ الْأمْرُ»8 دیده آید، هنوز کجاست؟! به کوهی تحصّن نمای، که چون آب از سر دیگران بگذرد، تو را تا کمر نرسد (نسوی، 1385: 114).

پربسامدترین فعل امرِ این اثر هم «برخیز/خیز» است که مجموعاً چهار بار در ثلث دوم و سوم کتاب (همان: 49، 52، 71 و 114) به منظور دلالت بر هشدار یا ترغیب برای دستیابی به وضعی مطلوب و موقعیّتی توأم با امنیّت، به کار رفته است. بنابراین، کثرت استعمال این فعل بیشتر در بی­ثباتی زمانة آشوب­زده و تغیّرات شتابناک آن ریشه دارد. مهم­ترین معانی ثانوی و اغراض امر در نفثه­المصدور نیز عبارت­اند از:

1- ارشاد: اصلی­ترین غرضِ کاربرد امر در نفثه­المصدور، ارشاد و راهنمایی است. نویسنده در عبارت زیر که پربسامدترین عبارتِ کتاب از نظر اشتمال بر گزاره­های امری و ارشادی (شش گزاره) است، نصیحت و خیرخواهی خود را برای بیدار کردنِ سپاهیان غفلت­زده، به تصویر می­کشد و در آن از گزاره­های امری قرآنی نیز برای اثرگذاریِ بیشتر بهره می­جوید:

من بنده به زبان فصیح: «یَا أیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُبَاتٍ أوِ انْفِرُوا جَمِیعاً»9 به گوش آن گوش­آگندگان فرومی­خواندم که «بیدار باشید، که وقت احتیاط و حذر است، در اختلاف روایات تأمّلی بفرمایید که محلّ نظر است. وَ أعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللهِ وَ عَدُوَّکُمْ»10 (همان: 38- 39).

دو فعل «باشید» و «بفرمایید» در عبارت فوق، تنها افعال امر فارسی به صیغة جمع در سراسر نفثه­المصدور هستند.

2- تحذیر: نسوی در حالی که از مرگ سلطان جلال­الدّین بسیار متأثّر است، در عبارت زیر، مرگ و روزگار را از پیکار با آدمی بر حذر می­دارد:

ای مرگ پیکار فروگذار، چون همه تیر انداختی، و ای روزگار بیکار باش، چون جعبه بپرداختی (همان: 50).   

3- التماس: مقصود از التماس آن است که فردی از هم­رتبة خود بدون برتری­جویی و تضرّع چیزی بخواهد (عرفان، 1389: 2/337):

بیا تا به سرِ نفثه­المصدور خویش بازشویم (نسوی، 1385: 48).

4- تمنّا: مانند مصراع عربی زیر از معرّی که در برخی کتب معانی (ر.ک. همایی، 1374: 102؛ الجارمی و أمین، 1372: 180 و 181)، آن را برای همین غرض، شاهد آورده­اند و نسوی نیز به آن استشهاد کرده است:

از غایت ضجرت، فریادِ فَیَا مَوْتُ زُرْ إنَّ الْحَیَاهَ ذَمِیمَهٌ11، بر آسمان رسانید (نسوی، 1385: 113).

5- دعا: چون معنی حقیقی امر، طلب بزرگ­تر از کوچک­تر است و در دعا کوچک­تر از بزرگ­تر چیزی می­خواهد، آن را معنی مجازی امر به شمار می­آورند (همایی، 1374: 101):

 یکی از غایت سآمت دست برداشته: «رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا»12 می­خواند (نسوی، 1385: 62).

6- تهدید:

زان روز بیندیش، که من می­نگرم

 

در روی تو و، تو در زمین می­نگری

 

 

(همان: 124)

7- طنز و استهزا: با من که مقدّم و بارسالار و مستظهر و مایه­دار آنان بودم، بنگر که چگونه باشد احوال همه! روی به راه آورده (همان: 102).

دربارة گزاره­های امری نفثه­المصدور، دو نکتة قابل­ذکر دیگر نیز وجود دارد؛ نکتة نخست، استعمال فعل امرِ «گیر» به معنای «تصوّر کن» و «انگار» است:

در این خاک­تودة غدّار أطول أعمار یافته گیر، عاقبت روی در خاک لحد نهادنی است (همان: 35).

نکتة دوم، ارتباط برخی افعال امر با مباحث دو شاخة دیگر علم بلاغت (بدیع  و بیان) است. مانند دو تعبیر «دم فروخور» (همان: 5) و «بر قلم ران» (همان: 8) که در آنها اغراض امر با مفهوم کنایی همراه شده است یا جناس­های تام (جهان و جهان) و زایدِ (جان و جهان) موجود در مصراعِ «گو جان و جهان مباش، جان گیر و جهان» (همان: 43). امّا جنبة غالب بدیعی در افعال امر این کتاب، استفاده از آنها به عنوان قرینه­های سجع است.

4-3. نهی

نهی به عنوان یکی از انواع طلب، درخواست خودداری از کاری به طریق استعلا و برتری است (التّفتازانی، 1376: 221). در نفثه­المصدور مجموعاً دوازده گزارة نهی استعمال شده که یازده گزاره به فارسی و یک گزاره نیز به عربی (گزارة قرآنی) است.

نکتة قابل­توجّه آن است که به جز یک گزارة نهی، سایر گزاره­ها در نیمة اوّل کتاب به­ویژه در آغازِ قصد و کشاکشِ درونی نویسنده برای نگارش سرگذشت خویش (پنج گزاره در صفحات 5- 8) و نیز رثای او بر مرگ سلطان جلال­الدّین (چهار گزاره در صفحات 49- 50) استعمال شده­اند که این امر از کاربردِ گزاره­های نهی در مواضع حسّاس کتاب حکایت دارد. امّا مهم­ترین اغراض بلاغی نهی در نفثه­المصدور عبارت­اند از:

1- ارشاد: این غرض، عمده­ترین غرضِ استعمال نهی در نفثه­المصدور است. بیشترِ این گزاره­های ارشادی به رثای نسوی بر مرگ سلطان جلال­الدّین مربوط­اند؛ بدین معنا که نویسنده ضمن ابراز شدیدترین تأثّرات خود از مرگ سلطان، این واقعه را به پیروی از سنّت رایج در ادبیّات فارسی، با ناپایداری روزگار پیوند می­دهد و در چهار گزاره، مخاطب را به دل نبستن به جهان ارشاد و نصیحت می­کند:

از ارتفاعِ خرمنِ سپهر برخورداری مجوی، که ناپایدار است (نسوی، 1385: 49).    

2- التماس: تراخی­ای را که در باب تفقّد تو رفته است، همه بر بی­غمی حمل مکن (همان: 8).

3- مأیوس نمودن: صبح سعادت عَمّا قریب چشم مدار، که محنت یلداست (همان: 6- 7).

4- دعا: گزارة زیر تنها گزارة نهیِ قرآنی در نفثه­المصدور است که نویسنده آن را برای تتمیمِ معنیِ عبارتِ فارسی و به منظور بیان ناتوانی خویش در برابر مصائب، استشهاد کرده است:

این نوبت دل که با مصائب پای در گَوْ نهاده بود، پای بر کران نهاد «لاتُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَهَ لَنَا بِهِ»13 (همان: 111).

شایان ذکر است که در دو بخش از کتاب (همان: 5 و 35)، نهی و امر برای تقویت معنی و تأکید بیشتر، با هم و در دلالت بر یک مفهوم مشترک به کار رفته­اند که در این گونه عبارت­ها، صراحتاً خودداری از کاری با انجام یکی از اضداد آن، مورد نظر نویسنده بوده است:

وقت تنگ است، تعجیل منمای و تأنّی و تثبّت کار فرمای (همان: 35).

برخی افعال نهی با شگردهای مختلف، با مباحث بدیع و بیان نیز مرتبط می­شوند؛ مثلاً می­توان به تضاد موجود در عبارت فوق و نیز سجعِ میان هسته­های افعال آن (منمای و فرمای) اشاره کرد. علاوه بر این، بسیاری از ترکیبات فعلی­ این اثر که دارای معنی نهی هستند، معنای کنایی هم دارند. این ترکیباتِ فعلی عبارت­اند از: لب مگشای‌ (همان: 5)، چشم مدار (همان: 6)، دل بر جهان منه (همان: 50) و کیسه برمدوز (همان: 49). سه کنایة نخست که از «اندام بدن + فعل نهی» تشکیل شده­اند، به­روشنی وجهِ غالب تصویرهای کنایی این اثر را که عمدتاً با اندام بدن ساخته می­شوند، نشان می­دهند.

4-4. ندا

ندا، طلب توجّه از مخاطب است و به همین سبب آن را جزو انشای طلبی قرار داده­اند. در نفثه­المصدور، سی و سه گزارۀ ندا به کار رفته که هفده گزاره به فارسی و شانزده گزاره به عربی است. ادات ندای موجود در این اثر شامل «یا»، «ای/وی»، «الف»، «ایا» و «ایها» است و در دو گزارۀ استشهادی نیز مناداهای «ربّنا» (همان: 62) و «أرَاکَ الْحِمَی» (همان: 79) بدون ادات ندا آمده­اند.

با آنکه در نفثه­المصدور ندا در همۀ انواع جملات خبری، پرسشی، عاطفی و امری دیده می­شود، بیشتر (سیزده ندا) با جملات امری در ارتباط است. در همۀ این جملات امری، ندا (ادات ندا و منادا) بر سایر ارکان جمله مقدّم است و این بدان معناست که نسوی در اندیشۀ مؤخّر کردن آن برای برجسته­سازی کلام نبوده است. البتّه در سه گزارة نداییِ غیرامری (همان: 80 و 125)، ندا مؤخّر و نشان­دار شده و کلام را مؤکّد و برجسته کرده است؛ برای نمونه، در عبارت زیر هدف مؤلّف از این برجسته­سازی، نمایاندن دلدادگی خود به خراسان و شوق بازگشت به وطن بوده است:

خطاب من با هر سحاب که بدان طرف [خراسان] کشیده است: «هَنِیئًا لَکَ یَا سَحَابُ»14 (همان: 125).

بدیهی است که به سبب وجود ندا در همۀ انواع جملات، معانی مجازی آن نیز با معانی مجازی این جملات در هم تنیده و یکی می­شود. مهم­ترین معانی مجازی و اغراض ندا در نفثه­المصدور عبارت­­اند از:

1- حسرت: در نفثه­المصدور، بیشترین اغراض ندا شامل تحسّر و دردمندی است و این به دو دلیل است؛ نخست، تحسّر و توجّع حاکم بر کلّ اثر، و دوم، کثرت گزاره­های تمنّی با ادات «ای» و «یا» که همگی بازتابندۀ حسرت گوینده­اند:

صبری را - که ندارم، و ای کاشکی بودی- کاربند شده (همان: 120)

2- کثرت: گاهی ادات ندا، مفید معنی کثرت و معادل «چه» در جملات عاطفی­اند (شمیسا، 1386: 161). مانند دو عبارت زیر که عبارت نخست، بیانگر کوشش فراوان نسوی برای جلب محبّت وزیرِ سلطان جلال­الدّین و در امان ماندن از توطئه­های او و عبارت دوم نیز نمایانگر اندوه فراوان مؤلّف از مرگ سلطان است به گونه­ای که این اندوه را به عناصر طبیعی نیز تسرّی می­دهد:

ای بس که به انواع تلطّف گرد دِل او برآمدم (نسوی، 1385: 13)

یعنی: چه بسیار که ... !

سنگین­دلا کوه! که این خبر سهمگین بشنید، و سر ننهاد، و سرد­مهرا روز! که این نَعْی جان­سوز بدو رسید، و فرو نایستاد (همان: 48).

یعنی: چه کوه سنگین­دل و چه روز سردمهری!

3- تعجّب: عبارت زیر، طولانی­ترین گزارۀ مرتبط با ندا در نفثه­المصدور است که مؤلّف در آن، به زیبایی شگفتی خود را از غفلت سپاهیان سلطان جلال­الدّین و اشتغال آنان به بزم در هنگام هجوم تاتار، ابراز می­دارد و حتّی برای اثرگذاری بیشتر، در نهایت فشردگی به تمثیلِ مرد غافل و عسل و اژدها که تفصیل آن در کتبی چون کلیله و دمنه (ر.ک: نصرالله منشی، 1374: 56- 57) آمده، اشاره می­کند:

ای در غرقاب نار به کار آب پرداخته! و در گذر سیلاب مجلس شراب ساخته! و در کام اژدهای دمان، دهان از پی شیرینی عسل گشاده! و بر لوح شکستۀ کشتی، تمنّیِ جاریۀ بهشتی پخته! فردات کند خمار، کامشب مستی (نسوی، 1385: 41).

4- دعا: در این اثر گزاره­های مرتبط با ندا، برای غرض دعا در هر دو وجه مثبت و منفی آن (نفرین)، به کار رفته­اند: 

یکی از غایت سآمت دست برداشته: «رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ­الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا» می­خواند (همان: 62).

ای گردش روزگار، خاکت بر سر (همان: 80).

با توجّه به اینکه نفثه­المصدور متنی تاریخی-ادبی است نه متنی صرفاً تاریخی، و حتّی گاه کوشش نویسنده در استفاده از انواع شگردهای هنری و صور خیال، بخش­هایی از آن را به مرز شعر نزدیک می­کند، در آن غیرجاندار نیز همانند انسان با ادات ندا یا بدون آن، مورد خطاب قرار می­گیرد و بدین ترتیب نویسنده، انسان­انگاری­های زیبایی را به نمایش می­گذارد. این نوع انسان­انگاری - چه در نثر کتاب و چه در استشهادات آن- عمدتاً عناصر طبیعت (نظیر سحاب، ارض و سما) و مفاهیم انتزاعی (نظیر محنت، دولت، مرگ و روزگار) را در بر می­گیرد:

ای مرگ! پیکار فروگذار، چون همه تیر انداختی، و ای روزگار! بیکار باش، چون جعبه بپرداختی (همان: 50).

4-5. تمنّی

تمنّی، خواستن امر مطلوبی است که امیدی به آن نمی­رود و وقوع آن مورد انتظار نیست (هاشمی، 1378: 89) یا به سبب آنکه موردِ تمنّا امری محال است یا آنکه موردِ تمنّا امری ممکن است امّا گوینده در حال حاضر، آن را برای خود غیرممکن می­پندارد و امیدی به دستیابی بدان ندارد (احمدنژاد، 1382: 113). لفظ مخصوص تمنّی در فارسی «کاش» و «کاشکی» و در عربی نیز «لَیتَ» است. البتّه در عربی سه کلمۀ «هل»، «لَو» و «لَعلَّ» گاه برای تمنّی به کار می­روند.

در مقابلِ تمنّی، ترجّی قرار دارد؛ یعنی درخواست امر مطلوبی که یا محال نیست یا گوینده آن را برای خود ممکن­الوصول می­داند، هرچند در واقع محال و ممتنع است (همایی، 1374: 107). بنابراین، ترجّی، امید به وقوعِ امر مطلوب و تمنّی نیز ناامید بودن از وقوع آن و در حقیقت، آرزوی امری محال یا دست­نیافتنی است. در عربی برای ترجّی غالباً از «عَسی» و «لَعلَّ» استفاده می­شود و در فارسی نیز کلماتی چون «بُوَد آیا»، «بو که»، «مگر»، «تا بو» و نظایر آنها، علاوه بر تمنّی برای ترجّی هم به کار می­روند.

بر اساس جست­وجوی نگارندگان، در نفثه­المصدور نُه گزارۀ تمنّی به کار رفته که پنج گزاره به­عربی و چهار گزاره به­فارسی است. در این میان، شش گزاره با لفظ عربی «لَیتَ» (نسوی، 1385: 10، 13، 79، 93، 118 و 120)، دو گزاره با کلمۀ عربی «لَو» (همان: 13 و نیز بخش نخستِ آیة صفحة 39)15 و فقط یک گزاره با لفظ فارسی «کاشکی» (همان: 120) به کار رفته­ است. در مقابل این گزاره­ها، هفت گزارۀ ترجّی نیز با الفاظ «لَعلَّ» (همان: 8  و 22)، «عَسی» (همان: 31، 73، 83  و 124) و «شاید» (همان: 109) در نفثه­المصدور مشهود است.

چیرگی بسامد گزاره­های تمنّی بر ترجّی، حاکی از ناامیدی نویسنده از تحقّق آرزوها و در نتیجه، غلبۀ یأس بر فضای اثر است که این امر با محتوای کتاب و مصائب و بلایای مذکور در آن، مطابقت کامل دارد؛ به گونه­ای که نویسنده حتّی در بسیاری از گزاره­های خبری نیز یأسِ ناشی از اوضاع آشفتۀ روزگار را می­نمایاند و با صراحت می­گوید:

در خزان أَمانی کامرانی توقّع کردن نادانی است، و در برگ­ریز آمال شکوفۀ اقبال انتظار بردن آرزوی مُحال (همان: 38).

نسوی در دو موضع از کتاب (همان: 13 و 120)، دو گزارۀ تمنّی  را در پیِ هم می­آورد و بدین طریق می­کوشد تا  اوج ناامیدی خویش را به مخاطب القا کند. عبارت زیر که در آن، گزاره­های تمنّی و خبری با هم در پی القای ناامیدی­اند، بهترین نمونۀ کاربرد گزاره­های تمنّی در این اثر است. ضمن آنکه تمایل نویسنده به التقاطِ مباحث معانی با مباحث بیان و بدیع، به­ویژه استعمال کنایه­های اندامیک، کاملاً در این عبارت مشهود است: 

اگرچه با دل خویش برنمی­آمدم، صبری را که - ندارم، و ای کاشکی بودی- کاربند شده، و به امید بیهوده، إِلَی یَومِنا هَذَا، خرسندی می­نمود، و یَا لَیْتَ در مقاسات آن قصّه که پیش دوست و دشمنم خجل گردانید، دل با من می­ساختی، تا انگشت به لب بازنهادمی، و دستیاری­ای که صبر تا این غایت نمود، پایدار بودی، تا پای بیفشردمی (همان: 120). 

همان گونه که پیشتر اشاره شد، تمنّی بر دو نوع است: تمنّای امر محال و تمنّای امر ممکنِ غیر­قابل وصول. عبارت قرآنی زیر، نمونه­ای از تمنّای امر محال در نفثه­المصدور است:

از سیاه­روزیِ من: «یَا لَیْتَ بَیْنِی وَ بَیْنَکَ بُعْدَ الْمَشْرِقَیْنِ فَبِئْسَ الْقَرِینُ»16 می­خواند (همان: 118)

امّا اکثر قریب به اتّفاقِ گزاره­های تمنّی در این اثر، از نوع تمنّای امر ممکنِ غیر قابل وصول­اند و این مسأله، یعنی عدم امکانِ دستیابی به امری که در شرایط عادی امکان وصول به آن وجود دارد، هم نابسامانی اوضاع زمانه و هم نهایت حسرت نویسنده را به تصویر می­کشد. به عنوان نمونه، نسوی تحسّر و دردمندی خود را به سبب ناآگاهی از سرنوشت نجم­الدّین احمد سرهنگ، چنین می­نمایاند:

تا بیابانک باخبرم که رسیده است، و آن جا از گذر تاتار معوّق شده، [...] و بعد از آن معلوم نیست، و یَا لَیْتَ بدانستمی، که حال او به چه رسید (همان: 10).

همچنین بررسی نحوی گزاره­های تمنّیِ فارسی، بیانگر آن است که همۀ این گزاره­ها دارای ساختار یکسانی هستند. یعنی: «یا/ای + لفظ تمنّی + فعل ماضی + ی تمنّایی». البتّه گاه، «ی» ضمن دلالت بر مفهوم تمنّا، صراحتاً بر استمرار نیز دلالت دارد:

آن قربت­ریزه که یافتم - و یَا لَیْتَ نیافتمی، [...]- به خیال فاسد تصوّر کرده، که در مستقبل به مضرّت او سرایت خواهد کرد (همان: 13).

این ویژگی یعنی استفاده از انواع «ی» نظیر تمنّایی، استمراری و شرطی، از جمله عواملی است که نثر کتاب را به­رغم مصنوع بودن، به سبک نثر متقدّمین (دورۀ سامانی و غزنوی) نزدیک می­کند و آن را در جایگاهی میان دو سبکِ ساده و مصنوع قرار می­دهد.

گفتنی است که عبارت اخیر از نفثه­المصدور، تنها گزارۀ تمنّی این اثر است که در آن نبودنِ چیزی آرزو شده است؛ بدین معنا که نسوی به هنگام شرح عداوت وزیر جلال­الدّین خوارزمشاه با خود، آرزو می­کند هیچ­گاه به تقرّب و موقعیّتی که موجب دردِسر او شده است دست نمی­یافت. نویسنده با کاربرد این گزاره علاوه بر حسرت، ندامت خویش را نیز ابراز می­دارد. 

4-6. دعا

در نفثه­المصدور مجموعاً سی و یک گزارة دعایی به کار رفته که شش گزاره به فارسی و بیست و پنج گزاره به عربی است. بنابراین، گزاره­های دعایی این اثر تنها گزاره­های انشایی­اند که در آنها بسامد گزاره­های عربی بسیار بیشتر از گزاره­های فارسی است. دلیل این امر را نیز باید سنّت رایج در میان ادبا و نویسندگان در گرایش به جمله­های دعاییِ عربی دانست.   

بررسی گزاره­های دعایی نفثه­المصدور نشان می­دهد که بیشترین این گزاره­ها یعنی شش گزارة دعایی (همان: 70، 71 و 116) در ارتباط با خاندان ایّوبی است و در این میان، حتّی شاعرانه­ترین و طولانی­ترین گزاره­های دعایی، هر دو دعای اغراق­آمیز (همان: 71) و نیز هر دو دعای شریطه­دارِ موجود در این کتاب (همان: 70- 71 و 116)، برای ملک ایّوبی به کار رفته است. این امر، بیش از هر چیز بیانگر عمق ارادت نسوی به این خاندان است؛ زیرا او در پناه حمایت خاندان ایّوبی از مصائب و آوارگی­های مشقّت­بار خود رهایی پیدا کرد؛ موقعیّت اجتماعی­ و منافع شخصی­ای را که در پی هجوم تاتار از دست داده بود، تا حدودی بازیافت و حتّی در سایة آرامش درگاه آنان، هم نفثه­المصدور و هم سیرت جلال­الدّین منکبرنی را تألیف کرد. دعای زیر، نمونه­ای از گزاره­های دعایی برای پادشاه ایّوبی است که در شریطة آن، که از تاریخ یمینی اقتباس شده است، تغزّل و حماسه به زیبایی با یکدیگر درآمیخته­اند:

أَدَامَ اللهُ عِزَّهُ، مَادَامَتِ الْعُیُونُ حَافِظَهً سَوَادَهَا، وَ الْعَوَاتِقُ حَامِلَهً نِجَادَهَا17 (همان: 70- 71).

بعد از خاندان ایّوبی، بیشترین گزاره­های دعایی یعنی سه دعا (همان: 96 و 125)، در ارتباط با خراسان است که این مسئله نشان­دهندۀ احساسات نوستالژیکی نویسنده نسبت به وطن و شوق بازگشت به آن است؛ به­­ویژه آنکه مصائب فراوان او در غربت و موقعیّت ممتاز سیاسی و اجتماعی وی در خراسان، بر شدّت این حسرت­بارگی و اشتیاق افزوده و وی را به سوی نوستالژی گذشته­گرا سوق داده است. در واقع، «نسوی اگرچه ظاهراً به لحاظ جسمانی در پناه خاندان ایّوبی در امن و راحت است، به لحاظ روحی، باور به کمال مطلوب را در سرزمین خراسان می­جوید و آرمانشهر خود را بر اساس تجربه­ای زنده و شخصی از خراسان قدیم بنیان می­نهد ...؛ همین آرمانشهر است که نیرویی محرّک برای نوشتن نفثه­المصدور می­شود» (بتلاب اکبرآبادی و خزانه­دارلو، 1390: 57). همچنان که این رساله را با یاد وطن نیز به پایان می­برد و حتّی در حقّ ابری که به طرف خراسان کشیده است، دعا می­کند که: «هَنِیئًا لَکَ یَا سَحَابُ» (نسوی، 1385: 125).

امّا از مجموع گزاره­های دعایی، هشت گزاره در وجه نفرین است که بیشترین نفرین­ها یعنی چهار نفرین (همان: 60، 62، 65 و 66) در ارتباط با وقایعِ آمِد و صاحب آن، ملک مسعود، است که با وجودِ فشردگی زمان در روایات نفثه­المصدور، شرح مفصّلی از ظلم و طمع او و غایت ستمش بر پناهندگان، در این اثر بازتاب یافته است. خشم و تنفّر نویسنده از اعمال صاحب آمِد آن چنان است که در عبارت زیر، ضمن استفاده از استعارة تهکّمیّه (مجلس عالی)، طنز و نفرین و هجو را در حقّ او، با یکدیگر درمی­آمیزد:

مجلس عالی! سَخَّمَ اللهُ وَجْهَهُ «قَدِّمْ أیْرَکَ ثُمَّ خَیْرَکَ»18 برخواند، و میان شوهر و زن تفریق می­کرد (همان: 60). 

   نکتة درخور توجّه آن است که اگرچه هجوم مغولان مسبّب اصلی همة ویرانی­ها و آسیب­های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و به­ویژه آوارگی خودِ نسوی بوده است، در سراسر این رساله فقط یک نفرین (همان: 12) دربارة لشکر تاتار وجود دارد. این امر که نویسنده ترجیح می­دهد تا نفرین­های خود را به جای کافران مهاجم، بیشتر متوجّه کارگزاران و حاکمان محلّی سرزمین­های اسلامی چون صاحب آمِد کند، از آشفتگی اوضاع داخلی بلاد اسلامی و فرصت­طلبی و بی­کفایتی حاکمان آن و تأثّر شدید نسوی از این اوضاع خبر می­دهد. همچنین نسوی در دو گزاره (همان: 80 و 118) روزگار و دنیا را نفرین می­کند که این مسئله از تقدیرگرایی او حکایت دارد.

نویسنده گاه برخی از گزاره­های دعایی را با مباحث بلاغیِ بدیع و بیان نیز پیوند می­زند؛ برای نمونه در عبارتِ «لیکن با آبشخوری که خاکش بر سر، با همه ناخوشی، به آمِد بمانده بود» (همان: 65)، علاوه بر تعبیر کنایی موجود در عبارتِ «خاکش بر سر»، به تناسب بین آب و خاک نظر داشته است. یا گزارة دعاییِ «دور از همه دوستان» (همان: 11 و 53) که دو بار در این رساله و هر دو بار نیز با ایهام لطیفی (1- به سبب دوری از همه دوستان؛ 2- از همه دوستان دور باد)  استعمال شده است:

کار - دور از همه دوستان- چنان تنگ شده بود، که از تاتار در تاتار می­گریختم (همان: 53).

در گزارة «أطْبَقَ­اللهُ عَلَیْهِمُ­الْبَوَار» (همان: 12) که برای لشکر تاتار به کار رفته نیز استعمال فعل «أطْبَقَ» (بپوشاناد) برای «بَوار» (هلاک)، مشاکلة زیبایی را خلق کرده است. همچنین یکی از گزاره­های دعایی این رساله که در حقّ وزیر سلطان جلال­الدّین است، رنگی از تعریض دارد؛ زیرا نسوی با همة مکر و عدواتی که به گفتة خود از وزیر دیده، با عبارت دعایی «رَحِمَهُ الله» برای او از خداوند طلب بخشایش می­کند و بدین ترتیب با رندی تمام، وزیر را به سبب دشمنی با خویش، در نظر مخاطب، گناهکار جلوه می­دهد:

دوم عداوت و بوالعجبیِ وزیر، رَحِمَهُ الله، که با چندین سوابق و لواحقِ جان­سپاری [...] به خون من تشنه گشته بود (همان: 12- 13).

جدول بسامد و درصد انواع گزاره­های انشایی در نفثه­المصدور

گزاره­های

انشایی

بسامد در عبارات

و اشعار فارسی

بسامد در عبارات

و اشعار عربی

بسامد در

کلّ کتاب

درصد در

کلّ کتاب

پرسش

70

27

97

11/39

امر

40

26

66

61/26

نهی

11

1

12

83/4

ندا

17

16

33

30/13

تمنّی

4

5

9

62/3

دعا

6

25

31

5/12

جمع

148

100

248

100%

 

 

 

 

 

نمودار درصد انواع گزاره­های انشایی در نفثه­المصدور

 

نتیجه­

نگارش نفثه­المصدور در قالب مراسله­ای دوستانه و احساس­گرایانه، ارتباط آن با وقایع خونبار ناشی از حملة مغول، موضع­گیری‌های مؤلّف نسبت به برخی صاحب­منصبان و به­وی‍ژه بن­مایة اصلی آن، یعنی بثّ­الشکوی و شرح مصائب و آوارگی­های نویسنده، موجب کثرت استعمال گزاره­های انشایی در این اثر شده است.

بررسی گزاره­های انشایی نفثه­المصدور نشان می­دهد که نسوی برای گزارش احساسات شخصی و تمایلات عاطفی خود، در بسیاری مواضع علاوه بر گزاره­های خبری از گزاره­های انشایی نیز خودآگاه یا ناخودآگاه استفاده کرده و بدین طریق کوشیده است تا به طور غیرمستقیم، بر مخاطب اثر بگذارد و او را با خود همراه و همدل کند که این امر از تسلّط او بر اصول حاکم بر استفاده از زبان برای آفرینش کلامی گیرا و اثرگذار حکایت می­کند. اگرچه این گزاره­ها در کلّ کتاب پراکنده­اند، امّا استفاده از آنها در مواضع حسّاسی که شدیداً با احساسات نویسنده پیوند می­خورند، رو به فزونی می­نهد. از این مواضع مهم و حسّاس می­توان به بخش­هایی چون تردّد و کشاکش درونی مؤلّف در آغاز رساله برای نوشتن یا ننوشتن آن، اشتغال سلطان جلال­­الدّین به بزم و غفلت او و سپاهیانش در قبال هجوم تاتار، ظلم صاحب آمِد، تصمیم نویسنده برای پناه بردن به درگاه خاندان ایّوبی و به­وی‍ژه مرگ سلطان جلال­­الدّین، اشاره کرد.

همچنین از میان گزاره­های انشایی نفثه­المصدور، ابتدا بسامد گزاره­های پرسشی و سپس بسامد گزاره­های امری، بسیار بیشتر از سایر گزاره­هاست. هر یک از اقسام گزاره­های انشایی نیز به اقتضای بلاغت کلام و متکلّم و گرایش­های احساسی و عاطفی نویسنده، برای دلالت بر اغراض و معانی ثانویِ متعدّدی به کار رفته­اند که در این میان، اغراضی چون انکار، ارشاد، تعجّب و حسرت، مهم­ترین و پر بسامدترین اغراض به شمار می­آیند. این مسئله و نیز افزونیِ بسامد گزاره­های تمنّی بر ترجّی، ضمن آنکه حاکی از غلبة تحسّر و دردمندی و ناامیدی بر فضای کلّی اثر است، نقش اساسی و مؤثّر گزاره­های انشایی را در ایجاد و گسترش فضایی عاطفی در کلّ کتاب، نشان می­دهد.

البتّه نسوی در بخش­هایی از کتاب، از گزاره­های انشایی و به­ویژه گزارة انشاییِ غیرطلبیِ ذم، برای انتقاد تند از برخی صاحب­منصبان دربار خوارزمشاه استفاده می­کند. این بخش­های هجوآلود را که بیشتر نمایانندة اختلافات و عداوت­های شخصی و گفتمان­سازی نویسنده علیه درباریان و رقبای خود است، می­توان بازتابندة قطب تاریک و پنهانِ شخصیّت نسوی دانست.

 

پی­نوشت­­ها

1- نفثه­المصدور از حیث شیوۀ روایت، استفاده از زوایۀ دید درونی و ماهیّت حسب­حال­گونه­­اش در ارتباط با مشقّات و دربه­دری­های ناشی از حملۀ مغولان، شباهت فراوانی با روایت نجم رازی در دیباچۀ مرموزات اسدی در مزمورات داودی (1386: 30- 33) دارد. این شباهت­ها (صرف­نظر از تفاوت در زاویۀ دید) در باب اوّل مرصادالعباد (1379: 16- 27) نیز مشهود است.

2- برای نمونه، ترکیباتی چون بیخ­آور، سَر درو، زحمت­آشیان، حرام­ریزه، شُدآمد، آبخیز، دردخنده، بیرون­شو، جُرمکار و ... .

3- آیا حکومت مصر از آنِ من نیست، و این نهرها تحت فرمان من جریان ندارد؟! (زخرف/51)

4- زاغ کجا و پرواز عقاب کجا!

5- چیست حال گروهی که تو دلیرترِ آنان باشی؟!   

6- غریب آغاز گشت و غریب بازگردید.

7- ای زمین، آبت را فرو بر! و ای آسمان، خودداری کن! (هود/44)

8- آب فرو نشست و کار پایان یافت (هود/44).

9- ای کسانی که ایمان آورده­اید! آمادگی خود را (در برابر دشمن) حفظ کنید؛ و در دسته­های متعدّد، یا به صورت دستة واحد، (طبق شرایط هر زمان و هر مکان) به سوی دشمن حرکت نمایید (نساء/71).

10- هر نیرویی در قدرت دارید، برای مقابله با آن­ها [=دشمنان] آماده سازید؛ و (همچنین) اسب­های ورزیده (برای میدان نبرد)، تا به وسیلة آن، دشمنِ خدا و دشمنِ خویش را بترسانید (انفال/60).

11- ای مرگ دیدار کن که زندگانی ناخوش و مکروه است.

12- پروردگارا! ما را از این شهر (مکّه)، که اهلش ستمگرند، بیرون ببر (نساء/75).

13- آنچه طاقت تحمّل آن را نداریم، بر ما مقرّر مدار (بقره/286).

14- گوارنده بادا بر تو، ای ابر.

15- در نفثه­المصدور، سه گزارة عربی دیگر نیز با لفظ «لَو» وجود دارد که البتّه در آنها «لَو» بیشتر بر معنای شرط دلالت دارد نه تمنّی (ر.ک: نسوی، 1385: بخش دومِ آیة صفحة 39 و نیز صفحات 57 و 74).

16- ای کاش میان من و تو فاصلة مشرق و مغرب بود؛ چه بد همنشینی بودی! (زخرف/38)

17- خدای ارجمندی وی را، تا بدان زمان که چشمان سیاهی (روشنایی) خود را نگاه می­دارد و شانه­ها(یِ دلاوران) حمایل شمشیر را برمی­دارد، پایدار بداراد.

18- خداوند روی وی را سیاه گرداناد. نخست شرم خویش را پیش آر، سپس خیرت را.

به نوشتة یزدگردی، مَثَلِ «قَدِّمْ أیْرَکَ ثُمَّ خَیْرَکَ»، در کتب امثال به صورت «قَدِّمْ خَیْرَکَ ثُمَّ أیْرَکَ» آمده و ظاهراً نسوی در مقامِ هجوِ صاحبِ آمِد، آن را به صورت مذکور در متن تغییر داده است (ر.ک: نسوی، 1385: 242).



[1] letter narration

[2] epistolary

[3] interior monologue

منابع

  1. قرآن کریم، ترجمة ناصر مکارم شیرازی.
  2. احمدنژاد، کامل. (1382). معانی و بیان، چ1، تهران: زوّار.
  3. بتلاب اکبرآبادی، محسن و خزانه­دارلو، محمّدعلی. (1390). «نمودهای رمانتیسم در نفثه­المصدور»، پژوهش­های زبان و ادبیّات فارسی، سال سوم، ش 3 (شمارة پیاپی 11)، ص 47- 60.
  4. بهار، محمّدتقی. (1380). سبک­شناسی، ج3، چ7، تهران: امیرکبیر.
  5. تجلیل، جلیل. (1374). معانی و بیان، چ7، مرکز نشر دانشگاهی.
  6. التّفتازانی، سعدالدّین. (1376). شرح المختصرالمعانی، چ8، دارالحکمه.
  7. الجارمی، علی و أمین، مصطفی. (1372). البلاغه­الواضحه، قم: سیّدالشهدا.
  8. شمیسا، سیروس. (1386). معانی، چ2، ویرایش2، تهران: میترا.
  9. صفا، ذبیح­الله. (1363). گنجینۀ سخن، ج3، چ4، تهران: امیرکبیر.
  10. ـــــــــــ . (1373). تاریخ ادبیّات در ایران، ج3، چ10، تهران: فردوس.
  11. ــــــــــ . (1377). آیین سخن: مختصری در معانی و بیان فارسی، چ19، تهران: ققنوس.
  12. عرفان، حسن. (1389). کرانه­ها: شرح فارسی کتاب مختصر­المعانی تفتازانی، ج2، چ5، قم: هجرت.
  13. کالر، جاناتان. (1385). نظریّۀ ادبی، ترجمۀ فرزانه طاهری، چ2، تهران: مرکز.
  14. مکاریک، ایرنا ریما. (1388). دانش­نامة نظریّه­های ادبی معاصر، ترجمة مهران مهاجر و محمّد نبوی، چ3، تهران: آگه.
  15. میرصادقی، جمال و میمنت میرصادقی. (1388). واژه­نامة هنر داستان­نویسی، چ2، تهران: کتاب مهناز.
  16. نجم­ رازی، عبدالله­بن محمّد. (1379). مرصادالعباد، به اهتمام محمّدامین ریاحی، چ8، تهران: علمی و فرهنگی.
  17. ـــــــــــــــــــــــــ. (1386). مرموزات اسدی در مزمورات داودی، تصحیح محمّدرضا شفیعی کدکنی، چ3، تهران: سخن.
  18. نسوی، محمّدبن احمد. (1385). نفثه­المصدور، تصحیح و توضیح امیرحسن یزدگردی، چ2، تهران: توس.
  19. نصرالله منشی. (1374). ترجمة کلیله و دمنه، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی طهرانی، چ13، تهران: امیرکبیر.
  20. هاشمی، احمد. (1378). جواهر­البلاغه، ترجمة محمود خورسندی و حمید مسجدسرائی، چ1، فیض.
  21. همایی، جلال­الدّین. (1374). معانی و بیان، تهران: هما.