بررسی میزان تاثیر محتوای اشعار بر انتخاب وزن، در قصاید فارسی پیش از مغول

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

2 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز، شیراز، ایران

چکیده

این مقاله به بررسی ارتباط اوزان شعر فارسی با محتوا و مضامین آن می‌پردازد. این که آیا وزن و محتوا در شعر فارسی با یکدیگر پیوندی تنگاتنگ دارند، از سؤال‎هایی است که برخی پژوهشگران، کوشیده‏ اند به آن پاسخ دهند. از منظر آنان، وزن‏ های اصلی شعر فارسی را می‏ توان بر اساس ارتباط با مضامین و مفاهیم طبقه‏ بندی کرد و اغلب شاعران بزرگ، دانسته یا نادانسته این تناسب را رعایت کرده‏ اند. از این رو، باتوجه به ضرورت مقایسة کاربرد اوزان در مفاهیم مختلف برای رسیدن به نتیجه‏ ای قابل‌اعتماد، ابتدا 3209 قصیده از بیست شاعر شاخص پیش از مغول مطالعه و پس از بررسی، 1018 قصیده که محتوای نسبتاً مشخصی داشته‏ اند، در دو دستة اصلی شادیانه‏ ها (تبریک و تهنیت اعیاد، فتح‏ ها و مناسبت‏ های شاد) و غمگنانه‏ ها (مرثیه، حبسیه و شکواییه) طبقه ‏بندی و پس از  بسامدیابی، به روش تحلیلی- توصیفی بحرها و وزن‏های اصلی معرفی و میزان رعایت تناسب محتوایی در کاربرد هریک بررسی شده است. بنابر یافته ‏های این پژوهش، دست کم در سنت قصیده ‏سرایی تا آغاز سدة هفتم، شاعران در انتخاب وزن‏ های اشعار خود توجهی به محتوا نداشته اند و از اغلب بحرها و وزن‏ها، در مضامین متضاد، استفاده کرده‏ اند. اندک تمایز موجود در برخی گونه‏ های عروضی هم، برآمده از سلیقه‏ و ذوق فردی، تفاوت جغرافیای شاعری و سنت ادبی غالب بر سبک شاعر بوده است.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Examining the effect of poems' content on meter in pre-Mogul Persian odes

نویسندگان [English]

  • Mohammad hossein Karami 1
  • Mohammad Moradi 2
1 Professor of Persian Language Literature, Shiraz University, Shiraz, Iran
2 Assistant Professor of Persian Language and Literature, Shiraz University, Shiraz, Iran
چکیده [English]


Whether the meter and content in Persian poetry are closely linked with each other is one of the questions that some researchers have attempted to answer it. From their perspective, the main meters of Persian poetry can be classified on the basis of the relationship between themes and concepts and most of great poets have regarded the harmony knowingly or unknowingly.
In this article, referring to the fact that methods and reasons of meter selection in poets' poetry and its harmony with content from various perspectives can be studied, and using statistics and by analytical- descriptive method it has been attempted to answer the question: are the meter and content closely linked in the tradition of Persian poetry? And if meters' phonetic compatibility with specific themes is proven, were Persian poets aware of the harmony and regarded that in their poems? Accordingly, in this study, since the ode form is important from the perspectives such as content diversity, being used in studied themes, several main meters in it, being among one of the three main forms of Persian poetry and possibility of specifying the content and writing reason, the proportion of the meter and content harmony in pre-Mogul ode writing tradition has been examined.
Twenty poets whose odes are studied and their poems' meter are extracted in this article include: Farokhi Sistani (429), Onsori Balkhi (431), Manouchehri Damghani (432), Ghatran Tabrizi (After 465), Azraghi Haravi (the second half of the fifth century or the beginning of the sixth century), Naser Khosrow (481), Abolfaraj Rooney (late fifth century), Masoud saad (515), Moezi (418 to 421), Sanayi (435), Amagh Bokhari (542/ 543), Osman Mokhtari (544/ 549), Adib Saber (546), Abdulvase Jabali (555), Ghavami Razi (560), Anvari (583), Jamal al-Din Esfahani (588) , Khaghani (595), Zahir Faryabi (598) and Kamal al-Din Esmail (635).
Total odes registered in complete poetical works of poets mentioned were 3209, of which, 1018 odes were selected that dominant space of their content was happy or sad the majority of is selected. According to the research, themes such as elegy, durance and types of complaints in the area of sad concepts and themes such as greetings and spring description, victory salutation, down returning, marriage, childbirth, love celebration, Eid al-Adha, Eid al-Fitr, century celebration, constructing buildings and mansions are among happy themes' field.
The result of this study is that even by accepting the necessity of regarding relative harmony between the meter and content and the difference between the meters, in the tradition of Persian poetry, at least among typical ode writers to the era of Mogul, ware harmony of the meter and content has not been met and acceptance of different meters and their types among poets, above all depend on personal style, prosodic knowledge, familiarity with different meters, poet taste, period style, literary fancy and imitation and repetition tradition in Persian literature.
In the literary tradition of pre Moguls, as a meter has been used in writing odes in happy themes such as greeting and salutation of feasts and holidays, the same meter was used in sad themes such as: elegy, complaints and durance, and the presence of conflicting content examples is itself the best cause of the lack of nature harmony relationship between the content and meter in most poems of this period.
Only in some versifications and meters a distinction can be seen in terms of application, such as in present versifications and the main meters extracted from them that to some extent in happy and sad themes have different applications. Of course, also this distinction is not the result of conscious choice of meters, according to the content, but is due to different style and geographical tastes of meters selection among various poets and also a dominant literary tradition in each period. In this dominant literary tradition, in some periods due to social and cultural reasons, odes' dominant content was sad and/ or happy, indicating specific meters in typical poets' style.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Harmony between the meter and content
  • Ode
  • Happy themes
  • Elegy
  • Durance
  • Complaint

مقدمه

پژوهندگان ضمن تصریح بر تفاوت وزن و گونه‏های آن در شعر شاعران مختلف (به‏ویژه شاعران صاحب سبک)، علل مختلفی را در انتخاب وزن‏ها و تنوع آنها در اشعار دوره‏ها و سبک‏های مختلف بر شمرده‏اند؛ چنان‏که در پیشینة پژوهش به‌روشنی مطرح خواهد شد، سنت ادبی و تقلید از شاعران موفق گذشته، زمان و مکان سرایش شعر، سلیقه و سبک فردی و دوره‏ای و تناسب وزن و محتوای اشعار، از مجموعه عواملی است که پژوهشگران در انتخاب وزن مؤثر دانسته‏اند. 

از میان عوامل یادشده، اعتقاد بر احتمال یا ضرورت تناسب بین وزن و محتوا و نقش آن در انتخاب وزن، از مهم‏ترین مباحث مربوط به وزن شعر است که قدمت آن  به‏ویژه در تاریخ نقد اروپا به دوران ارسطو بازمی‏گردد. ارسطو در بررسی انواع شعر یونان باستان، هریک از آنها را سازگار با وزنی خاص دانسته و معتقد است، با سیر تحول انواع ادبی، نوع وزن و موسیقی مناسب با آنها نیز به سنت شعر وارد شده است. از نظر وی طبیعت و سرشت اثر، وزن مناسب با آن را به شاعر القا می‏کند (ارسطو، 1337: 29).

در نقدالشعر فارسی نیز، از همان سده‏های نخستین و تحت تاثیر نقد هنر، فلسفه و منطق یونانی و ترجمة آرای ارسطویی، برخی از صاحب نظران از ضرورت سازگاری وزن (یا موسیقی) و محتوای شعر سخن گفته‏اند. ابن سینا در بخش «شعر» از کتاب «شفا»، برخی وزن‏ها را سبُک و برخی را سنگین و موقر می‏داند (وحیدیان کامیار، 1367: 61).

خواجه نصیرالدین طوسی نیز در فصل اول از مقالت نهم «اساس الاقتباس»، در معرفی و بررسی بیطوریقا(فن شعر)، ضمن اشاره به سنت شعر یونانیان که در سرایش اغراض محدود مثل تراژدی، کمدی، حماسه و ... از وزن‏های خاص و مناسب استفاده می‏کرده‏اند، رعایت تناسب بین خیال و وزن با موضوع شعر را از علل اثربخشی آن دانسته؛ هرچند تصریح می‏کند که این شیوه در روزگار او مهجور شده است (نصیرالدین طوسی، 1367:  590-591)

 چنان‏که در مباحث نقدالشعر هم دیده می‏شود، اغلب منتقدان شعر فارسی، در بیان ضرورت تناسب وزن و محتوا به الگویی یونانی نظر داشته‏اند و از رعایت این ویژگی در عروض فارسی سخن نگفته‏اند؛ البته این‏که شمس قیس رازی، وزن‏های ناآشنا را که برخی عروضیان از ترکیب افاعیل عروضی می‏سازند، در محدودة عروض فارسی نامقبول معرفی می‏کند (شمس قیس رازی، 1373: 102و103)، نشان‌دهندة توجه به نوعی تناسب آوایی در شعر فارسی است.

به‏موازات تناسب محتوا و وزن، برخی منتقدان، به نوعی تناسب میان وزن شعر، نوع دستگاه و خوانش موسیقایی- آوازی اشاره کرده‏اند. نشانه‏هایی از این تناسب را در «الاغانی» ابوالفرج اصفهانی، «جامع‏الالحان» عبدالقادر حافظ‏المراغی و «بحورالالحان» فرصت شیرازی می‏توان دید.

در دوران معاصر و با تغییر نگرش شاعرانه، بحث دربارة تناسب وزن و محتوا بیش از پیش جدی گرفته شد. یکی از علل اهمیت یافتن این موضوع، شعر نیمایی و نگاه متفاوت او به موسیقی شعر است. از نظر نیما، وزن شعر کهن چندان سازگار با محتوای درونی و موسیقی طبیعی لازم شعر نیست. از نظر او این کشش و ضرورت مصراع‏ها و مفاهیم است که وزن شعر و طول آن را تعیین می‏کند (جورکش، 1385: 110).

تعریف نیما از موسیقی طبیعی و متناسب کلام، بیش‏تر یادآور الگوهای اروپایی شعر اوست؛ الگوهایی که اوج آن، پیش از او در مکتب سمبولیسم تجربه شده است. از منظر این مکتب، شعر در ساختار موسیقایی‏اش تا آخرین حد امکان به هنر موسیقی و گنگی درونی آن نزدیک می‏شود (چدویک، 1385: 13-14). از منظر شاعران سمبولیست، موسیقی طبیعی واژه‏ها (و نه شکل‏های وزنی)، همزمان با سرایش شعر شکل می‏گیرد.

با در نظر گرفتن مقدمات یادشده، باید گفت که در پژوهش‏های معاصر، برآمده از نوع تعریف شعر، دو تلقی اصلی از انتخاب وزن وجود دارد. نخست دسته‏ای از پژوهندگان که کوشیده‏اند نوع وزن‏های عروضی کهن را با معیارهای نقد شعر اروپا بسنجند و از منظر آنان، در بسیاری از شعرهای کهن تناسب وزن و محتوا به خطا رعایت نشده است. این دسته، دربارة اشعار موفق و وزن آنان، بر این باورند که در این نمونه‏ها، شاعر به صورت ناخودآگاه و متناسب با هیجانات و عواطف درونی، وزنی را متناسب با محتوا وفضای شعرش بر می‏گزیند (وحیدیان کامیار، 1367:  61).

دستة دوم، کسانی که  وزن را یکی از وسایل محدود بیانی می‏دانند که شیوة تصرف شاعر در آن محدود است. از نظر این منتقدان، شاعران در انتخاب وزن‏های متعدد، بیش از محتوا تاثیر پذیرفته از سنت ادبی، دیگر شاعران و محیط بیرونی هستند (ناتل خانلری، 1327:  200-201).

در این مقاله، با اشاره به اینکه شیوه‏ها و علل انتخاب وزن در شعر شاعران و تناسب آن با محتوا از منظرهای مختلف قابل بررسی است، سعی شده، به این سؤال مهم پاسخ داده شود که آیا وزن و محتوا در سنت شعر فارسی پیوندی تنگاتنگ دارند؟ و در صورت اثبات سازگاری آوایی وزن‏ها با مضامین خاص، آیا شاعران فارسی از این تناسب آگاه بوده‏اند و در اشعارشان این تناسب را رعایت کرده‏اند؟ براساس این سؤال‏ها و نظر به اینکه بررسی تمام قالب‏ها و ادوار شعر فارسی در قالب یک مقاله ممکن نیست، و از آن‏جا که قالب قصیده از منظرهایی چون تنوع محتوایی، کاربرد در مضامین مورد تحقیق در این مقاله، تعدد وزن‏های اصلی در آن، قرار گرفتن در شمار یکی از سه قالب اصلی شعر فارسی و ممکن بودن مشخص کردن محتوا و مناسبت سرایش قصاید، اهمیت دارد، در این پژوهش، تناسب وزن و محتوا در سنت قصیده‏سرایی پیش از مغول بررسی شده است.

بیست شاعری که قصایدشان در این مقاله مطالعه و وزن اشعارشان استخراج شده، عبارتند از:  فرخی سیستانی (ف.429)، عنصری بلخی (ف.431)، منوچهری دامغانی (ف.432)، قطران تبریزی (ف. پس از 465)، ازرقی هروی (ف.نیمۀ دوم سدۀ 5یا آغاز سدۀ ششم)، ناصرخسرو (ف.481)، ابوالفرج رونی (ف.اواخر سدۀ پنجم)، مسعودسعد (ف.515)، معزی (ف.418تا421)، سنایی (ف.435)، عمعق بخاری (ف.542/543)، عثمان مختاری (ف.544/549)، ادیب صابر (ف.546)، عبدالواسع جبلی (ف.555)، قوامی رازی (ف.560)، انوری (ف.583)، جمال‏الدین اصفهانی (ف.588)، خاقانی (ف.595)، ظهیر فاریابی(ف.598) و کمال‏الدین اسماعیل (مقتول:  635).

 

پیشینة پژوهش

اغلب پژوهش‏هایی که در حوزة علل انتخاب وزن و تناسب وزن‏های عروضی و محتوا صورت گرفته، خارج از محدودة زمانی این پژوهش است. از آن جمله خانلری (1327) وزن‏های معمول شعر فارسی را به پنج دستة اوزان کوتاه، متوسط ثقیل، متوسط خفیف، بلند ثقیل و متناوب تقسیم کرده و علل فراوانی اوزان را دوره‏های مختلف، بررسی کرده است. امامی (1369) و ظفری (1388) به‏تصریح از تناسب برخی وزن‏ها و بحرها با مرثیه و حبسیه سخن گفته‏اند. برزگر خالقی و نوروززاده چگینی (1390) هم ضمن اشاره به بحرهای پربسامد در قصیده، از سازگاری و یا ناسازگاری برخی اوزان، با برخی مضامین  سخن گفته‏اند. همچنین سراج (1368) در تحلیلی کلی، هریک از بحرهای اصلی را مناسب مفاهیمی خاص  معرفی کرده است.

کریستن سن و اقبال (1363)، حسینی (1368) و مقدس و نصراللهی (1387) نیز در تحقیق‏هایی جداگانه به تناسب وزن و محتوا  در اشعار  برخی شاعران اشاره کرده‏اند. از دیگر پژوهندگان، فیاض‌منش (1384)، به تناسب نسبی موضوع و وزن اشاره کرده؛ هرچند رعایت این تناسب را در شعر معاصر بیش‏تر از شعر کهن دانسته است. کیانوش (1379) نیز در بررسی وزن‏های مناسب با شعر کودک و نوجوان، هر یک از وزن‏ها را برانگیزانندة حالت یا بیان‏کنندة احساسی خاص دانسته و آنان را بنابر کیفیاتشان طبقه‏بندی کرده است.

در میان پژوهندگان عروض فارسی، بیش از همه وحیدیان کامیار (1374)، بر لزوم رعایت تناسب بین وزن و محتوا و همچنین انتساب وزن‏های خاص به مضامین خاص پافشاری کرده است. او ضمن تصریح به سازگاری وزن و موضوع در سیر شعر فارسی، وزن‏ها را بر اساس تناسبشان با محتوا به شش دستة اصلی: اوزان نرم، تند و شورانگیز، حماسی، مناسب برهان و جدل و اخلاق و پند، تند و کوتاه و شاد و آرام و دلنشین سازگار با مضامین عاشقانه تقسیم کرده است.

آنچه از بررسی پیشینة این پژوهش می‏توان نتیجه گرفت این است که پژوهندگان، تنها به استخراج گونه‏های وزن در برخی از اشعار، گونه‏ها یا دیوان تعدادی شاعران پرداخته‏اند و پس از بسامدیابی، اصرار یک شاعر یا شاعران یک گونة ادبی را در به کاربستن برخی وزن‏ها، دلیلی بر تناسب آن وزن و محتوای غالب بر شعر آن شاعر یا آن نوع ادبی دانسته‏اند؛ در صورتی که بسیاری از وزن‏هایی که در شعر شاعری خاص، در بر دارندة محتوایی خاص‌اند، در شعر  شاعرانی، با زمان، مکان و سبک ادبی متفاوت، وزن غالب برای محتوایی دیگرند. بر اساس همین نتیجه، انجام پژوهشی با تحلیل همزمان وزن در اشعاری که از نظر قالب و زمان سرایش نسبتا نزدیک به هم‌اند؛ اما از نظر محتوا با هم متفاوت‌اند، ضرورت می‏یابد.

 

 

روش تحقیق

مجموع قصاید ثبت‌شده در دیوان شاعران یادشده، 3209 قصیده بوده که از آن میان، 1018قصیده که فضای غالب محتوای آنان شاد یا غم‏انگیز بوده‏، انتخاب شده‏اند. بر اساس این تحقیق، مضامینی چون مرثیه، حبسیه و انواع شکایت در حوزة مفاهیم غمگنانه و مضامینی چون تبریک و وصف بهار، تهنیت فتح، بازگشت ممدوح، ازدواج، تولد فرزند، مهرگان، عید قربان، عید فطر، جشن سده، ساختن بناها و قصرها و ... در حوزة مضامین شاد قرار گرفته‏اند.

برای مشخص کردن مناسبت سرایش قصاید، از چهار روش اصلی استفاده شده است:  عنوان یا مناسبتی که مصححان برای قصاید مشخص کرده‏اند؛ اجتهاد پژوهندگان انواع ادبی (به‏ویژه دربارة مرثیه، حبسیه و شکوائیه) دربارة موضوع قصیده؛ فضای غالب و موضوع آنها در پنج بیت نخستین و چهارم، فضای غالب و موضوع مطرح شده در ابیات تابید و شریطه. در پایان پس از استخراج 751 قصیدة شادیانه و 267 قصیدة اندوهگنانه، وزن وبحر سروده‏ها، مشخص و بسامدیابی شده و به روش تحلیلی- توصیفی، تناسب وزن و محتوا در سنت قصیده‏سرایی پیش از مغول بررسی شده است.

 

تحلیل میزان رعایت تناسب بحرهای عروضی و موضوع قصاید

چنان‏که در پیشینة پژوهش اشاره شد، برخی از منتقدان معتقدند، بحرهای عروضی را می‏توان براساس سازگاری با مضامین و گونه‏های ادبی طبقه‏بندی کرد. اگر به محتوای جدول یک بنگریم، خواهیم دید که جز بحرهای مجتث و مضارع که در سنت قصیده‏سرایی پیش از مغول، در مضامین شادیانه و غمگنانه تاحدودی تفاوت کاربرد دارند، هشت بحر دیگر را نمی‏توان خاص مضامینی مشخص معرفی کرد.

براساس یافته‏های این پژوهش، بحر رمل پرکاربردترین بحر، چه در مضامین شاد و چه در مضامین اندوهگنانه است. این نتیجه، می‏تواند مغایر با نظر نصراله امامی در کتاب «مرثیه‏‏سرایی در ادبیات فارسی ایران» باشد که معتقد است «رمل، آهنگی آرام و در عین حال متین دارد و می‏تواند ترنم‏های مصیبت زدگان دلسوخته را به نیکویی منعکس کند» (امامی، 1369: 80) همچنین متفاوت با اجتهاد حسام‎الدین سراج است که رمل را مناسب غمی خفیف و بیان اندیشمندانه و اسطوره‏ای می‏داند (سراج، 1368 : 58)، یا پژوهندگانی که این بحر را در سرایش قصیده متناسب با مدح و در غزل‏ سازگار با مرثیه، فراق و گله تشخیص داده‏اند (برزگر خالقی و نوروززاده چگینی، 1390: 10).

اگر نظر منتقدانی را که به کاربرد غمگنانة این بحر معتقدند، بپذیریم، پس باید به این نکته اعتراف کرد که شاعران توانای فارسی در دوران پیش از مغول، به‏ویژه بودن بحر رمل، در حوزة سرودن مفاهیم غم‏انگیز آگاه نبوده‏اند یا با وقوف به این ویژگی در سروده‏های خود چندان توجهی به سازگاری وزن و محتوا نداشته‏اند؛ در صورتی که به نظر می‏رسد، اگر سازگاری‏ای بین بحر رمل و عرفان، اندوه، غم، مرثیه و حبسیه وجود داشته باشد، این سازگاری، تناسبی محتوایی نیست؛ بلکه برآمده از سنت ادبی شعر فارسی است و جالب است که همین سنت ادبی، در دوران پیش از مغول، این بحر را مناسب مضامین شاد تشخیص داده است.

دومین بحر اصلی در قصاید فارسی پیش از مغول هزج است؛ بحری که برخلاف نظر برخی پژوهندگان که معتقدند، جوشش اندوه را نمایان می‏سازد (امامی، 1369: 80)، مناسب موضوع‏های محزون و غم‏آگین (سراج، 1368: 57) و سازگار با عواطف حبسیه است (ظفری، 1388: 38)؛ در مضامین شادیانه هم تقریبا به میزان مراثی، شکواییه‏ها و حبسیه‏ها کاربرد داشته است.

بحر مجتث سومین بحر اصلی در مجموع قصاید است که در شادیانه‏ها و اندوهگنانه‏ها تاحدودی تفاوت کاربرد دارد. این بحر دومین بحر اصلی در شادیانه‏ها و در مقابل، پنجمین بحر اصلی در اندوهگنانه‏هاست. این تفاوت استعمال می‏تواند چند دلیل اصلی داشته باشد، یا برآمده از سازگار بودن بحر مجتث با مضامین شادیانه است که اگر این دلیل را بپذیریم، نظر پژوهشگرانی که این بحر یا وزن‏های اصلی آن را متناسب حبسیه (ظفری، 1388: 38)، مرثیه، درد و هجران و گله می‏دانند (وحیدیان کامیار، 1367:  72-73)، رد خواهد شد، یا باید گفت که شاعران قصیده‎سرای این دوره تناسب وزن و محتوا را در اغلب موارد رعایت نکرده‏اند و یا باید پذیرفت که انتخاب وزن در شعر فارسی برآمده از سنت ادبی است و شاعران بدون احساس ضرورت به تناسب وزن  و محتوا، در دوره‏های مختلف و در جغرافیای متفاوت شاعری‏شان، از وزن‎ها و بحرهایی که بنابر سلیقۀ آنان زیباست، استفاده کرده‏اند.

تفاوت میزان استفاده در بحر مضارع نیز دیده می‏شود؛ با این تمایز که برخلاف بحر مجتث، این بحر پرکاربردترین بحر اندوهگنانه‏ها و چهارمین بحر اصلی مضامین شاد است. این تفاوت چنان‏که در تحلیل بحر مجتث اشاره شد، بیش از همه برآمده از سنت ادبی و ذوق شاعر در زمان سرایش اثر است و چندان نمی‏توان بین آن و تناسب وزن و محتوا ارتباط منطقی بر قرار کرد.

در تحلیلی کلی می‏توان نتیجه گرفت؛ این که بحرهای رمل، هزج، مجتث و مضارع در سنت شعر فارسی بحرهای اصلی حبسیه، شکواییه (ظفری، 1388: 30-38)، مرثیه (امامی، 1369: 80) و یا تبریک، تهنیت، وصف بهار و شادباش نوروز و دیگر مضامین شاد هستند، بیش از آن که از تناسب موسیقیایی این بحرها با محتوا حکایت کند، بیان کنندة دو نکتة اصلی در سیر عروض فارسی است:  نخست این که تقریبا در تمام ادوار شعر فارسی این بحرها، پرکاربردترین بحرهای غزل (خانلری، 1327:  155تا200) و قصیده (برزگرخالقی و نوروز زاده چگینی، 1390: 4) و اغلب قالب‏های شعری، بوده‏اند؛ نکته‏ای که علاوه بر موسیقی مناسب و نوع هجاها در وزن‏های این بحرها، برآمده از تنوع وزن‏های استخراجی از آنها نیز هست.

دوم اینکه بحر‏های ثابت یادشده، در دوره‏هایی که فضای غالب شعر فارسی شادیانه بوده، ظرفی برای مضامین شاد بوده‏اند و در دوره‏های پس از آن، به‏ویژه در دوران مغول، به دلیل غلبة اندوه بر فضای جامعه و به‏موزات آن شعر، مهم‏ترین بحر در شعر اندوهگنانه، عاشقانه و عرفانی بوده‏اند. اگر از چهار بحر اصلی یادشده که بیش از 81 درصد از قصاید در قالب آنها سروده شده، درگذریم، این نتیجه حاصل می‏شود که جایگاه بحرهای خفیف، متقارب و منسرح در انعکاس مضامین شاد یا غم‏انگیز چندان متفاوت و متمایز نیست و تفاوت نسبی موجود در کاربرد آنها نیز، بیش از همه به دلیل سبک فردی شاعران در دوره‏های مختلف و مضمون‏های گوناگون اشعار آنان است؛ برای مثال کاربرد بیش‏تر بحر خفیف در اندوهگنانه‏ها، به این دلیل است که وزن‏های این بحر مورد علاقۀ برخی شاعران به‏ویژه مسعود سعد سلمان بوده و غلبۀ فضای اندوه و غم در بسیاری از قصاید مسعود سلمان، سبب شده است تا این بحر در اشعار اندوهگنانه‏ کاربردی قابل توجه نشان دهد، حال آن‏که او بارها از وزن‏های مرسوم این بحر در مضامین شاد بهره گرفته است.کاربرد بحرهای سریع، رجز و وافر نیز در نمونه‏های بررسی شده، به‏اندازه‏ای محدود است که نمی‏توان دربارۀتناسب آنها با محتوا سخن گفت.

جدول 1. میزان کاربرد بحرهای عروضی در مضامین شاد و غم‏انگیز (در مجموع قصاید)

ردیف

نام بحر

تعداد کل

شادیانه‏ها

اندوهگنانه‏ها

تعداد

درصد

رتبه

تعداد

درصد

رتبه

1

رمل

282

224

82/29

اول

58

72/21

اول

2

هزج

190

136

10/18

سوم

54

22/20

سوم

3

مجتث

184

152

23/20

دوم

32

98/11

پنجم

4

مضارع

172

116

44/15

چهارم

56

97/20

دوم

5

خفیف

98

59

85/7

پنجم

39

60/14

چهارم

6

متقارب

43

27

59/3

هفتم

16

99/5

ششم

7

منسرح

38

28

72/3

ششم

10

74/3

هفتم

8

سریع

6

4

53/0

نهم

2

74/0

هشتم

9

رجز

4

4

53/0

هشتم

0

0

 

10

وافر

1

1

13/0

دهم

0

0

 

 

جمع

1018

751

100

 

267

100

 

 

بررسی میزان تناسب گونه‏های وزن و محتوا، در قصاید پیش از مغول

اگر وزن‏هایی را که زحاف‏های نزدیک به هم دارند (مثل مقصور و محذوف)، یکی محسوب کنیم، در مجموع قصاید بررسی شده، 33 وزن اصلی کاربرد داشته‏است. در این بخش از مقاله، ضمن بررسی مهم‏ترین وزن‏های اصلی، میزان تناسب محتوایی هریک از این وزن‏ها را بررسی خواهیم کرد. ترتیب معرفی وزن‏ها، چنان‏که در جدول پایانی هم دیده می‏شود، بر اساس فراوانی وزن‏ها در مجموع قصاید انتخاب شده است.

1- مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (فع‏لن/ فعلان/ فع‏لان): خانلری این وزن را در طبقة وزن‏های متوسط خفیف قرار داده (ناتل خانلری، 1327: 155) و برخی پژوهندگان آن را مناسب مفاهیمی چون مرثیه، گله و هجران و غم می‏دانند و معتقدند، در ادب فارسی بیش از همه در این مفاهیم کاربرد داشته است (وحیدیان کامیار، 1374: 73 و برزگر خالقی و نوروز زاده چگینی، 1390: 10).

چنانکه در جدول شمارة 2 دیده می‏شود، این وزن در مجموع قصاید، 183 بار (97/17درصد) کاربرد داشته و مهم‏ترین وزن قصیده در این محدوده‏ است و قطران و فرخی در مضامینی شاد و مسعود سعد و کمال‏الدین در مضامین غمگنانه، بیش از دیگران از آن استفاده کرده‏اند. این وزن، براساس قصاید بیست شاعر شاخص سده‏های پنجم تا آغاز هفتم، اولین وزن در قصاید شادیانه و سومین وزن در قصاید اندوهگنانه است؛ البته این نکته، نمی‏تواند سازگاری بیش‏تر این وزن را با فضای شاد قصاید تایید کند؛ بلکه این سنت ادبی و سلیقة وزنی غالب بر قصیده‏سرایی این دوره است که به اهمیت یافتن این وزن انجامیده، چنان‏که همان سلیقة غالب سبکی (برآمده از سنت ادبی و تتبع) هرچه به سدة هفتم نزدیک می‏شویم، بر اهمیت این وزن در غزل فارسی می‏افزاید (ناتل خانلری، 1327: 184-185)

تنوع نمونه‏های سروده شده در این وزن، خود موید نبود سازگاری غالب بین این وزن و مضامین شعر فارسی است؛ چنان‏که رودکی قصیدة خود را در «شکایت از پیری» به همین وزن سروده است:

مرا بسود و فروریخت هرچه دندان بود

 

نبود دندان لا بل چـــــراغ تابان بود
                          (رودکی، 1341: 498)

 

و در شعر مدحی عصر محمودی، این وزن در مدایح، جشن‏ها و تبریک «فتحنامه‏های محمود» کاربرد یافته است:

ایا شنیده هنــرهای خسروان به خبر

 

بیا ز خسرو مشرق عیان ببین تو هنر
                         (عنصری، 1342: 113)

 

فرخی هم در فتحنامة مشهورش (فرخی، 1378: 66) و در تبریک مفاهیمی شاد چون آمدن بهار (همان: 283) و بهبودیافتن امیریوسف (همان: 389) از این وزن بهره گرفته است. در ادامة سنت شعر مدحی فارسی و متناسب با جغرافیای مدح، نام و نوع منش ممدوح، رویدادهای زندگی ممدوح و شاعر و سبک و سلیقة شاعر، این وزن در مفاهیمی مختلف و گاه متضاد (حتی در شعر یک شاعر خاص) نمود یافته است.

برای مثال، قطران در زلزلة تبریز (قطران، 1333: 208)، ابوالفرج رونی در تبریک رسیدن لوای خلیفه (ابوالفرج رونی، 1347: 148)، مسعود سعد گاه در تهنیت لوای خلیفه (مسعود سعد، 1362: 113)، تبریک فتح ممدوح (همان: 164) و گاه در یک قصیده که از ابیاتی از آن در تبریک فتح ممدوح است و ابیاتی در شکایت از حبس، از این وزن استفاده کرده‏اند:

خدایگانا بخرام و با نشـــاط خرام

 

ز بهر نصـرت دین و معونت اسلام
                                    (همان:  348)

 

نشانه‏های آشکار این تنوع کاربرد را که بیش از همه موید طول مناسب و خوش‏آهنگی این وزن است، در سراسر سدة ششم و آغاز سدة هفتم می‏توان دید. برای نمونه عبدالواسع جبلی در شکر بر سلامت ممدوح (عبدالواسع جبلی، 1356: 387)، عثمان مختاری در تبریک سده (عثمان مختاری، 1341: 226)، انوری در تبریک بهار (انوری، 1376:  1)، ظهیر فاریابی در شکایت و مدح (ظهیر فاریابی، 1389: 167)، خاقانی در مراثی فرزندش رشیدالدین (خاقانی، 1375: 227و 234)، جمال‏الدین در تبریک ولادت دو فرزند ممدوح (جمال‏الدین اصفهانی، 1379:  55) و همچنین در مرثیة امام جمال‏الدین (همان: 270) و کمال‏الدین در تبریک ازدواج ممدوح (کمال‏الدین اسماعیل، 1348: 191) سرایش در این وزن را تجربه کرده‏اند.

بر اساس نمونه‏ها و سیر کاربرد این وزن، می‏توان نتیجه گرفت، هرچه به دوران مغول نزدیک می‏شویم، به دلیل کاسته شدن اهمیت شعر درباری و گونه‏های شاد مربوط به آن، از کاربرد این وزن در مضامین شاد کاسته شده و به دلیل گرایش شاعران به شکایت و مرثیه و بیان غم (به‏‎موازات فراوانی جلوه‏های غم در جامعه)، بر اهمیت این وزن در مضامین اندوهگنانه افزوده شده است.

2- فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (فاعلان): خانلری این وزن را در طبقة اوزان متوسط ثقیل قرار داده (ناتل خانلری، 1427: 155) و علت گرایش غزل‏سرایان به آن را از نیمة دوم سدة هشتم تا سدة یازدهم، آهنگ متین، سنگین و غم‏انگیز این وزن و سازگاری آن با فضای متمایل جامعه به حزن، اندوه، ناامیدی و ناکامی می‏داند (همان: 205). در قصاید بررسی شده، این وزن با (60/16درصد) کاربرد، دومین وزن اصلی است و در شادیانه‏های معزی و قطران و اندوهگنانه‏های سنایی و خاقانی، نمودی قابل توجه دارد. از منظر محتوایی این وزن دومین وزن شادیانه‏ها و چهارمین وزن اندوهگنانه‏ها محسوب می‏شود؛ هرچند با در نظر گرفتن تنوع محتوایی اشعار نمی‏توان این وزن را نیز در سنت ادبی (فارغ از مباحث آوایی و زبان‏شناسی)، برخلاف نظر خانلری مخصوص مضامینی خاص معرفی کرد.

در سیر قصیدة فارسی، هرچه به دوران غزنوی نزدیک می‏شویم، اشعار شادیانة سروده شده در این وزن بیش‏تر نمود یافته است. فرخی در تبریک سده (فرخی، 1378: 48) و قطران در عروسی ممدوح (قطران، 1333: 141) از این وزن بهره برده‏اند. این وزن، نه به دلیل تناسب محتوایی، بلکه به این دلیل که بسیاری از شاعران در تبریک عید مهرگان (ازرقی، 1336: 70)، این واژه را در مکان قافیه قرار می‌دهند، از وزن‏های سازگار با این موضوع است:

گرنه شاگرد کف شاه جهان شد مهرگان

 

چون کف شاه جهان پر زر چرا دارد جهان؟
                    (مسعود سعد، 1362: 468)

 

معزی عمدتاً در مضامین شاد چون: در تهنیت تولد فرزند سلطان (معزی، 1318: 15)، فتح ترکستان (همان: 95)، تبریک مهرگان (همان: 513) و به‏ندرت در مضامین غمگنانه چون مرثیة ملکشاه و خواجه نظام‏الملک این وزن را به کار برده است (همان: 405)

از دیگر قصیده‏پردازان، سنایی به شیوة ادب درباری این وزن را اساس شعری در وصف بهار (سنایی، 1362:  85) نهاده است. او همچنین در این وزن، صلح خواجه امام محمد منصور و شیخ‏الاسلام را تهنیت گفته (همان: 262)، به شکایت از روزگار پرداخته (همان96) و قاضی بوالمعالی را مرثیه گفته است (همان:  1095)

در طول سدة ششم از غلبة کاربرد این وزن در مضامین شاد درباری کاسته و بر تعداد قصایدی که با موضوع اندوه سروده شده‏اند، افزوده شده است. از شاعران این قرن، ادیب صابر در تهنیت جشن تطهیر شمس‏الدین بن علی (ادیب صابر، 1331: 185)، انوری در تبریک بازگشت ممدوح (انوری، 1376:  243)، خاقانی در حبسیه (خاقانی، 1375:  476) و شکایت از وداع کعبه (همان: 563)، جمال‏الدین در تبریک بازگشت رکن‏الدین صاعد از حج (جمال‏الدین اصفهانی، 1379: 60)؛ همچنین در شکایت و مرثیه (همان: 172) و در پایان این دوره، کمال‏الدین در مرثیۀ فرزند غرق‌شده‏اش، از این وزن استفاده کرده‏اند:

همرهان نازنینـــم از سفــر بازآمدند

 

بدگمانم تا چرا بی آن پسر باز آمدند
          (کمال‏الدین اسماعیل، 1348: 429)

 

به نظر می‏رسد، فراوانی مرثیه‏سرایی در شعر سدة ششم در مقایسه با سده‏های پیشین، سبب شده است که نصرالله امامی در کتاب «مرثیه‏سرایی در ادبیات فارسی»، موسیقی بحر رمل را با مرثیه و سوگ سازگار بداند (امامی، 1369:  80)؛ حال آنکه رغبت به وزن‏های بحر رمل در مرثیه‏ها و شکوه‏های این دوره، نه به دلیل سازگاری موسیقی و محتوا؛ بلکه به علت رغبت شاعران به این گونه‏های شعری است.

3- مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (فاعلان):  این وزن را خانلری در دایرة اوزان متوسط ثقیل قرار داده (ناتل خانلری، 1327: 154) و وحیدیان کامیار آن را مناسب مفاهیمی چون مرثیه، گله و هجران می‏داند (وحیدیان کامیار،  1374: 73). در سنت قصیده‏سرایی پیش از دوران مغول، این وزن با (24/14درصد) کاربرد، سومین وزن اصلی است؛ هرچند در قصاید اندوهگنانه پرکاربردترین وزن محسوب می‏شود. معزی و فرخی به سنت ادب درباری در شادیانه‏ها و مسعود سعد و خاقانی در اندوهگنانه‏ها، بیش از دیگران این وزن را به کار برده‏اند. تمایز کاربرد این وزن در مضامین شاد و غم‏انگیز، به اندازه‏ای نیست که بتوان آن را خاص مضامین اندوهگنانه دانست؛ با این حال از سدة چهارم هرچه به سدة هفتم نزدیک می‏شویم، این وزن کاربردی عمدتا غم‏انگیز می‏گیرد.

رودکی از این وزن، در توصیف بهار (رودکی، 1341: 492) و فرخی، در تبریک مهرگان بهره برده است (فرخی، 1378: 263). ناصرخسرو از نخستین شاعرانی است که به دلیل غلبة فضای غمگنانة اشعارش در شکایت از غربت و تبعید در این وزن شعر سروده است:

آزرده کرد کژدهم غربت جـگر مرا

 

گویی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا
                  (ناصرخسرو، 1368: 11)

 

پس از ناصرخسرو، شاعران بسیاری از این وزن در اشعار غمگنانة خود استفاده کرده‏اند و شاید همین نکته، سبب شده، برخی پژوهندگان این وزن را مناسب مضامین غم‏انگیز قلمداد کنند؛ برای مثال مسعود سعد در شکایت از حبس در شعر معروف «چون نای بی‏نوایم ازین نای بی‏نوا» (مسعودسعد، 1362: 1) و جز آن در مرثیه از این وزن استفاده کرده است (همان: 477).

از دیگر قصیده‏سرایان شاخص که در غمگنانه‏های خود این وزن را به کار گرفته‏اند، می‏توان به سنایی در شکایت از روزگار (سنایی، 1362: 48)، عبدالواسع جبلی در مرثیة جابربن عبدالله انصاری (عبدالواسع جبلی، 1356:  457) و مرثیه‏ای دیگر (همان: 461). معزی در شکوِه از تیر خوردن (معزی، 1318: 308)، عثمان مختاری در گلایه از بدهی (عثمان مختاری، 1341: 80) و قوامی رازی در شکایت از شکسته شدن پا (قوامی رازی، 1334: 17) اشاره کرد. قوامی، همچنین نخستین شاعری است که از این وزن در مرثیه‏ای عاشورایی استفاده کرده، وزنی که به‏ویژه پس از محتشم، خود را در جایگاه مهم‏ترین وزن سنتی ترکیب‏بندهای عاشورایی مطرح می‏کند:

روز دهم ز مــــاه محـــرم به کربلا

 

ظلمی صریح رفت بر اولاد مصطفی
                    (قوامی رازی، 1334: 125)

 

اصلی‏ترین دورة رواج این وزن در موضوع‏های غم‏انگیز، نیمة دوم سدة ششم وآغاز سدة هفتم است؛ نکته‏ای که بیش از همه با فراوانی اشعار غمگنانة دیوان‏ها به دلایل مختلف فردی و اجتماعی سازگاری دارد. از شاعران این زمان، خاقانی بارها در مرثیه‏ها و حبسیه‏هایش از این وزن استفاده کرده (خاقانی، 1375: 327)؛ برای مثال در مرثیة امام محمدبن یحیی سروده است:

آن مصر مملکت که تو دیدی خراب شد

 

وآن نیل مکرمت که شنیدی سراب شد
                                     (همان: 136)

 

چنان‏که دیده می‏شود، در این مرثیه، بیش از آن‏که وزن در القای اندوه شاعر موثر باشد، حضور واژه‏های خراب و سراب، ایجاد اندوه می‏کنند. همچنین فضاسازی بین جنبه‏های مثبت گذشته و جنبه‏های منفی کنون، یعنی تبدیل مصر به خرابه و نیل به سراب و علاوه بر آن، استفاده از ضمیر اشاره به دور «آن» که بر وضعیت نامناسب حال در مقایسه با گذشته، دلالت دارد، عواملی هستند که احساس غمگنانة شاعر را به مخاطب منتقل می‏کنند.

از شاعران پایان این دوره نیز، جمال‏الدین اصفهانی در مرثیه‏ای که بعید نیست، الگویی برای مرثیة عاشورایی محتشم کاشانی باشد از این وزن بهره برده است:

باز این چه ظلمت است که در مجمعی چنین

 

کس را شکیب نیــــست دریغـا قوام دین
         (جمال‏الدین اصفهانی، 1379: 311)

 

او همچنین، در قصیده‏ای، به این وزن، همزمان به مرثیة قوام‏الدین و تهنیت رکن‏الدین (همان: 314) پرداخته است. کمال‏الدین هم در چند قصیده که فضای غالب آنها غم و اندوه است، چون: در یادپیری و مرگ (کمال‌الدین اسماعیل، 1348: 291)، مرثیه (همان: 433)، در شکایت از درد چشم (همان: 402) و بیماری جرب (همان: 405)، از این وزن استفاده کرده است.

به نظر می‏رسد، اصرار شاعران مرثیه‏سرا، حبسیه‏گو و شکایت‏گر، در استفاده از این وزن، سبب شده باشد، پژوهندگانی که به صورت مستقل تنها این گونه‏ها را بررسی کرده‏اند، بحر مضارع را یکی از مناسب‏ترین بحرها با محتوای مرثیه و شکایت بدانند (امامی، 1369: 80 و ظفری، 1388: 30-33)؛ فارغ از اینکه حتی در محدودة زمانی بررسی شده، بسیاری از شاعران، از همین وزن در تبریک جشن‏ها و توصیف شادی‏های خود یا ممدوحانشان استفاده کرده‏اند. 

برخی از شاعران و شعرهایی که در آنها از این وزن، برای توصیف مضامین شادیانه استفاده شده، عبارت‌اند از:  ابوالفرج رونی در تبریک بازگشت ممدوح (ابوالفرج رونی، 1347: 47)، معزی در تهنیت بهبود سنجر (معزی، 1318:  109)، عثمان مختاری در تبریک فتح (عثمان مختاری، 1341: 85)، جشن جلوس (همان: 90) و جشن گل‏افشان (همان: 300)، عبدالواسع جبلی در تبریک ازدواج (عبدالواسع جبلی، 1356: 420) و بهبود فرزند ممدوح (همان: 423) و انوری  در تهنیت بهمنجنه (انوری، 1376: 83) و تبریک عید (انوری، 1376: 118).

4- فاعلاتن مفاعلن فعلن (فع‏لن/ فعلان/ فع‏لان): این وزن چهارمین وزن اصلی در قصاید است و در (62/9درصد) از چامه‏ها به‏ویژه در شادیانه‏های فرخی و انوری و غمگنانه‏های مسعود سعد و خاقانی نمود دارد. این میزان، با جایگاه این وزن در غزل سدة ششم نیز سازگار است (ناتل خانلری، 1327: 169) نکتة قابل تامل، تفاوت نسبی میزان استفاده از این وزن در شادیانه‏ها و اندوهگنانه‏هاست؛ به‏طوری که این وزن در سروده‏هایی که فضای غالب آنها اندوه است دو برابر قصاید شاد به کار رفته است.

هرچند این تفاوت بی‏دلیل نیست، نمی‏توان آن را صرفا برآمده از سازگاری این وزن با مضامین اندو‏ه‏آور دانست. چنان‏که آشکار است، در دوران غزنوی اول به دلیل غلبة فضای شاد بر قصاید، شاعران از این وزن در تهنیت‏ها و تبریک‏های خود استفاده کرده‏اند. فرخی از شاعرانی است که در تهنیت خلعت ممدوح (فرخی، 1376: 46) و تبریک نوروز (همان: 227) این وزن را به کار برده است.

مسعود سعد سلمان، بسیار به این وزن تمایل نشان داده است. هرچند او در مضامینی شاد چون تبریک عید قربان(مسعود سعد، 1362: 53) هم از این وزن بهره برده، بیش از همه در حبسیه‏ها و شکواییه‏هایش، از آن استفاده کرده و از مهم‏ترین عللی که سبب شده، گونة خفیف مسدس مخبون مقصور (محذوف/اصلم/اصلم مسبغ) دومین وزن پرکاربرد اندوهگنانه‏ها باشد، تعدد اشعار اوست: 

تیر و تیغ است بر دل و جگرم

 

غم و تیمار دختـــــر و پسرم
                    (مسعود سعد، 1362: 331)

 

همزمان یا پس از مسعود سعد در سنت شعر درباری، این وزن به مضامین شاد اختصاص دارد؛ چنان‏که ادیب صابر در تبریک نوبهار و انوری در جشن امارت ممدوح (انوری، 1376: 67) و صحت یافتن او (همان: 419) بر این وزن قصیده سروده‏اند. البته هرچه به پایان سدة ششم نزدیک می‏شویم، غلبة مضامین غمگنانه را در قصاید سروده شده به این وزن می‏توان مشاهده کرد؛ برای مثال خاقانی در حبسیه (خاقانی، 1375: 91)، جمال‏الدین درشکایت از روزگار(جمال‏الدین اصفهانی، 1379: 79) و کمال‏الدین در شکوه از قحطی اصفهان، این وزن را به کار بسته‏اند:

اینت سردی که این زمستان کرد

 

که همه کار ما پریشـــــان کرد
          (کمال‏الدین اسماعیل، 1348: 643)

 

5- فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (فع‏لن/ فعلان/ فع‏لان): خانلری، رمل مثمن مخبون محذوف(مقصور/ اصلم/ اصلم مسبغ) را از اوزان متوسط خفیف دانسته (ناتل خانلری، 1327: 155) و وحیدیان کامیار، آن را مناسب مضامین غمگنانه می‏داند (وحیدیان کامیار، 1374: 72). در مجموع، این وزن در (66/7 درصد) از قصاید این پژوهش (بیش از همه در اشعار شاد فرخی و معزی و در اندوهگنانه‏های خاقانی) کاربرد داشته و از نظر اهمیت چهارمین وزن شادیانه‏ها و ششمین وزن اندوهگنانه‏هاست. بر اساس این نتایج، نمی‏توان در سنت قصیده‏سرایی پیش از مغول، این وزن را مخصوص گونه‏ای خاص از مفاهیم شاعرانه برشمرد.

به نظر می‏رسد، انتساب این وزن به مضامین غم‏انگیز به دلیل مرثیه‏های مشهوری باشد که بر این وزن ساخته شده که یکی از مهم‏ترین آن‏ها، مرثیة فرخی بر محمود غزنوی به مطلع زیر است: 

شهر غزنین نه همان است که من دیدم پار

 

چه فتاده است که امسال دگرگون شده کار
                             (فرخی، 1378: 90)

 

با این حال، فرخی فقط همین یک شعر اندوهگنانه را بر این وزن سروده و در دیگر موارد (26بار)، همواره این وزن را برای منظوم کردن مضامین شاد چون: تهنیت عید فطر (همان: 104)، فتح ممدوح و تبریک آن (همان: 204) و تهنیت سده (همان: 354) مناسب دیده است. پس از او منوچهری از وزن یادشده در توصیف و تبریک بهار بهره گرفته است (منوچهری، 1356: 1).

دیگر شاعران سده‏های پنجم و ششم این وزن را در مضامین متفاوت و گاه متضاد به کار بسته‏اند؛ هرچند با غلبة اندوه بر دیوان‏ها و رکود ادب شاد درباری، بر میزان کاربرد غمگنانة این وزن افزوده شده؛ تا آن‏جا که ازرقی که فضای غالب قصایدش شادیانه است در شکایت از مسافرت طغانشاه قصیده‏‏ای بر این وزن سروده (ازرقی، 1336:  58) و در مقابل سنایی که فضای اصلی قصایدش تاحدودی اندوهگنانه است، در این وزن به تبریک منبر نو یافتن شیخ‏الحرمین پرداخته است (سنایی، 1362: 175)

معزی در تهنیت تولد پسر سنجر(معزی، 1318: 716) و در قصیده‏ای دیگر، همزمان در تسلیت مرگ فخرالدوله و تبریک وزارت یافتن پسر او، این وزن را به کار برده است:

گر ز حضرت به سوی خلد برین رفـت پدر

 

گشت چون خلد برین حضرت از اقبال پسر
                                     (همان: 410)

 

این وزن، در دیوان انوری، وزن قصیده‏ای در مرثیة ابوطالب نعمه(انوری، 1376: 46) و شکایت‏نامة مشهور«به سمرقند اگر بگذری ای باد سحر»(همان: 201) نیز هست و خاقانی شعر مشهورش را در رثای فرزندش رشید‏الدین، بر همین وزن سروده است:

سر تابـــوت مرا بازگشــــــایید همه

 

خود ببینید و به دشمن بنمایید همه
                          (خاقانی، 1375: 571)

 

6- مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل(فعولن):  ششمین وزن اصلی قصاید فارسی پیش از مغول است؛ البته خانلری در کتاب«تحقیق انتقادی در عروض فارسی و چگونگی تحول اوزان غزل» آن را از 20 وزن اصلی غزل محسوب نکرده است. این وزن ششمین وزن شادیانه‏ها و هشتمین وزن اندوهگنانه‏هاست و در (48/6 درصد) از قصاید بررسی شده کاربرد داشته و معزی و فرخی در مضامین شاد و ناصرخسرو و مسعودسعد در مضامین غم‏انگیز، بیش از دیگران این وزن را به کار برده‏اند.

   بر اساس نمونه‏ها و تنوع محتوایی آنها، نمی‏توان این وزن را در سنت قصیده‏سرایی مخصوص محتوایی از پیش معلوم دانست؛ هرچند از نظر آوایی بیش‏تر با شعرهایی با فضای محتوایی خنثی و حتی شاد سازگاری دارد. در دوران غزنوی اول، عنصری و فرخی بارها در تبریک اعیاد و مناسبت‏هایی چون: نوروز، عید فطر و سده از این وزن استفاده کرده‏اند (عنصری، 1342: 180 و فرخی، 1378: 36 و217 و 238). قطران نیز در سوگ زلزلة تبریز این وزن را به کار گرفته است:

آن غیرت یـــزدان نگــر و قدرت یزدان

 

از قدرت یزدان چه عجب غیرت چندان
                           (قطران، 1333: 249)

 

چنان‏که در شعر قطران دیده می‏شود، شاعر در این مرثیه‏گونه، لحنی حماسی دارد و به جای واژه‏های سوگیانه از غیرت و قدرت استفاده کرده و همین نکته سبب شده است که از منظر مرثیه‎سرایی این شعر را نتوان نمونه‏ای موفق دانست؛ نکته‏ای که نسبتی اساسی با نوع وزن انتخابی شاعر ندارد. این مساله زمانی آشکار می‏شود، که در همین وزن و از شاعر دیگر دیار قطران، یعنی خاقانی، قصیده‏ای را بخوانیم که در مرثیة عموی او کافی‏الدین، سروده شده و در آن فضاسازی واژه‏ها و تصاویر کاملا مناسب موضوع است:

راه نفسم بسته شـــد از آه جگــــرتاب

 

کو همنفسی؟ تا نفسی رانم، از این باب
                            (خاقانی، 1375: 84)

 

مسعود سعد از این وزن در حبسیه‏هایش بهره گرفته (مسعود سعد، 1362: 123) و سنایی نیز در مرثیة تاج‏الدین ابوبکر(سنایی، 1362: 1102) ناسازگاری بین وزن و محتوا احساس نکرده است؛ با این حال وحیدیان کامیار، یکی از علل موفق نبودن مرثیة وقار در زلزلة شیراز را استفاده کردن از این وزن شاد و طرب‏انگیز می‏داند(وحیدیان کامیار، 1374: 63) و آن را در دستة وزن‏های مناسب مضامین آرام و عاشقانه قرارداده است (همان: 74)؛ حال آن‏که بسیاری از نوحه‏های مشهور سده‏های اخیر که اغلب مکتوب نیستند، چون «سقای حرم میر وفادار نیامد» بر همین وزن به ظاهر شاد انشاد شده‏اند.

باید به این نکته اشاره کرد که اثبات نشدن تناسب معنامند بین وزن و محتوا در قصاید بررسی شده به معنی رد ضرورت سازگاری بین این دو عنصر در شعر نیست؛ بلکه به این معنی است که دست کم تا این دوران، چنین ضرورت و دقتی در اشعار شاعران احساس نشده و به شواهد متون، بسیاری از عناصر درون و برون‏متنی، بیش از وزن بر القای اندوه شاعر به مخاطب موثر بوده‏اند.

در تحلیل وضعیت کاربرد این وزن، باید اضافه کرد که در سنت شعر درباری سدة ششم این وزن بارها در مناسبت‏های شاد تجربه شده است. از آن میان می‏توان به موارد زیر اشاره کرد:  معزی در تهنیت عید فطر و بهبود ملک (معزی، 1318: 283)، عثمان مختاری در تبریک تولد فرزند ممدوح (عثمان مختاری، 1341: 58)، انوری در توصیف و تبریک بهار(انوری، 1376: 9) و ظهیر در تهنیت بازگشت ممدوح از فتح:

صبح ظفــــر از مشـــرق اقبال دمیده است

 

هرگز به جهان صبح بدین روز که دیده است
                   (ظهیر فاریابی، 1389: 147)

 

7- مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (مفاعیلان):  خانلری این وزن را از وزن‏های بلند ثقیل دانسته (ناتل خانلری، 1327 : 188) و وحیدیان کامیار آن را از اوزان آرام و دلنشین و مناسب مفاهیم عاشقانه می‏داند (وحیدیان کامیار، 1374:  73-74). این وزن، در شادیانه‏ها کاربردی چند برابر اندوهگنانه‏ها دارد؛ با این حال نمی‏توان ادعا کرد که وزنی مخصوص مفاهیم شاد است. از شاعران سدة پنجم، قطران در تبریک بازگشت ممدوح، (قطران، 1333: 129)، ازرقی در تبریک نوروز (ازرقی، 1336: 11) و عمعق بخاری در تهنیت فتح آلب ارسلان (عمعق بخاری، بی‎سال: 188) و استقرار ملک قصایدی را بر این وزن سروده‏اند:

زهی دولت زهی ملکــت زهی همت زهی سلطان

 

زهی حشمت زهی نعمت زهی قدرت زهی امکان
                 (عمعق بخاری، بی‏سال: 189)

 

از دیگر  شاعران، معزی هشت بار در مفاهیم شاد از جمله در خوش‏باشی بازگشت ممدوح از فتح (معزی، 1318:  194) و کمال‏الدین در تهنیت جلوس (کمال‏الدین اسماعیل، 1348: 64) و همچنین تبریک مصالحة دو تن از بزرگان (همان: 274) در این وزن چامه انشاد کرده‏اند و سنایی از معدود شاعرانی است که این گونة عروضی را در شکایت از روزگار و مردم به نحوی موثر به کار بسته است:

مسلمانان مسلمانان مسلمانی مسلمانی

 

ازین آیین بی‏دینان پشیمانی پشیمانی
                          (سنایی، 1362: 678)

 

8- فعولن فعولن فعولن فعولن(فعولان):  هشتمین وزن اصلی شادیانه‏ها و هفتمین وزن قصاید اندوهگنانه ‏است و به نظر نمی‏رسد، بتوان در سنت قصیده‎سرایی آن را مخصوص مفاهیمی محدود دانست. در شعر عصر غزنوی، فرخی همان‏گونه که از این وزن در تبریک جشن سده استفاده کرده (فرخی، 1378: 363)، در تغزل‏هایی که مضمون غالب آنها دریغ از هجران معشوقند نیز (همان: 369 و 394)، از آن بهره برده است. منوچهری هم علاوه بر تغزل‏های فراقی (منوچهری، 1356: 6) در شکایت از جهان، این وزن را به کار برده است:

جهانا چه بد مهر و بدخو جهانی

 

چو آشفتـــــــه بازار بازارگانی
                                    (همان: 116)

 

به نظر می‏رسد، در سرایش این شکواییه، منوچهری به نمونة موفق سروده شده در این وزن یعنی شعر «جهانا همانا فسونی و بازی» از ابوطیب مصعبی نظر داشته (مدبری، 1370: 56)، تا این‏که در پی سازگاری وزن و محتوا بوده باشد. تعداد شاعرانی که این وزن را در مفاهمی مختلف قصاید خود به کار بسته‏اند، قابل توجهند؛ برای مثال از شاعران سدۀ ششم قوامی رازی در شکایت از پیری چامه‏ای بر این وزن گفته (قوامی رازی، 1334: 95) و در پایان عصر مورد بررسی، کمال‏الدین از شاعرانی است که این وزن را در دو محتوای متضاد مرثیه (کمال‏الدین اسماعیل، 1348: 415) و توصیف بهار تجربه کرده است:

برآمد به نیـکوتر اختر شکوفه

 

جهان کرد ناگه منور شـکوفه
           (کمال‏الدین اسماعیل، 1348: 233)

 

9- مفاعیلن مفاعیلن فعولن (مفاعیل):  وحیدیان کامیار این وزن کوتاه را که بر اساس این پژوهش، نهمین وزن پرکاربرد در قصاید پیش از مغول است، مناسب مفاهیم عاشقانه و آرام‏بخش می‏داند (وحیدیان کامیار، 1374: 74). در سنت قصیده‏سرایی، این وزن در اشعاری که محتوای غمگنانه دارند، سه برابر مفاهیم شاد استفاده شده و همین نکته، می‏تواند تاحدودی سازگاری نسبی وزن و محتوا را دربارۀ این گونۀ عروضی ثابت کند.

حتی اگر سازگاری این وزن با مفاهیم غم‏انگیز را در سنت ادبی بپذیریم، باید اشاره کرد، که نمود این سازگاری در شعر درباری تاحدودی رعایت نشده‏است؛ چنان‏که در همان سده‏های نخستین، عنصری در تبریک سده، قصیده‏ای به مطلع زیر و  بر این وزن انشاد کرده است: 

سده جشــن ملوک نامدار است

 

ز افریدون و از جـم یادگار است
                           (عنصری، 1342: 14)

 

کاربرد شادیانۀ این وزن را جز عنصری، فرخی، قطران، ازرقی، ابوالفرج، معزی، مسعودسعد، جمال‏الدین، شاعرانی چون انوری در موضوع تبریک خلعت ممدوح (انوری، 1376: 330) و ادیب صابر در مبارک‏گویی بهار (ادیب صابر، 1331: 78) تجربه کرده‏اند. با این‏حال، اغلب شاعران دانسته یا نادانسته، از این وزن در مفاهیمی چون مرثیه، شکایت و حبسیه بهره برده‏‏اند. از آن جمله ناصر خسرو (نه بار)، از جمله در شکایت از جهان و گرفتاری در یمگان (ناصرخسرو، 1368: 17)، معزی در مرثیة خواجه نظام‏الملک (معزی، 1318: 406)، سنایی در شکایت (سنایی، 1362: 571) و خاقانی در حبس(خاقانی، 1375: 40) قصایدی بر این وزن سروده‏اند.

نکتة قابل تامل دربارة این وزن و انعطاف آن در موضوع‏های مختلف، قصیده‏ای است که جمال‏الدین عبدالرزاق بر این وزن سروده و در خلال آن، همزمان قوام‏الدین را مرثیه گفته و به تهنیت جلوس صدرالدین پرداخته است:

مراباری درین حالت زبان نیست

 

دل اندیشــه و طبع بیان نیست
           (جمال‏الدین اصفهانی، 1379: 97)

 

10- مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (فاع):  این وزن در مفاهیم شادی‏آور و مناسبت‏های خوشایند، کاربردی به مراتب بیش از مضامین اندوه‏بار دارد. منوچهری و ناصرخسرو و معزی در وصف بهار (منوچهری، 1356: 16، ناصرخسرو، 1368: 416 و معزی، 1318: 40)، خاقانی در تهنیت مولود فرزند اخستان (خاقانی، 1375: 130) و بلفرج رونی (ابوالفرج رونی، 1347: 1) و عثمان مختاری در فتح‏نامه‏های منظوم خود، این وزن را به‏زیبایی به کار برده‏اند:

نصرت و اقبال همعنـــان ملک باد

 

فتح و ظفر، در سر سنان ملک باد
                   (عثمان مختاری، 1341: 53)

 

با این حال ناصرخسرو، بارها در مضامین غم‏انگیز، این وزن را به‏گونه‏ای به کار برده که گویی مناسب چنین مضامینی هستند؛ برای نمونه در شکایت از پیری (ناصرخسرو، 1368: 341) و زیباتر از آن در چکامه‏ای که در شکایت از جهان و حسب حال خود به یمگان سروده و درآن به رثای امام‏ حسین(ع) گریز زده، بی‏آنکه مخاطب تضادی بین محتوا و موسیقی احساس کند:

من که ز خون حسین پر غم و دردم

 

شاد چــــگونه کننـــد خون رزانم؟
                                     (همان: 210)

 

وزن‏های فرعی رایج در قصاید پیش از مغول

علاوه بر ده وزن اصلی، 23 وزن دیگر در قصاید بررسی شده دیده می‏شود که کاربردی فراوان ندارند و به همین دلیل نمی‏توان دربارة سازگاری موسیقایی آنها با مضمون‏های شاد یا غمگنانه، مانند وزن‏های پیشین قضاوت کرد. با این حال، آن‏چه از کاربرد این وزن‏ها می‏توان نتیجه گرفت این است که شاعران استفاده کننده از این وزن‏ها نیز در قصایدشان، چندان توجهی به سازگاری وزن عروضی و محتوا نداشته‏اند.

مفعول مفاعلن فعولن(مفاعیل)، یازدهمین وزن پرکاربرد قصاید است که وحیدیان کامیار آن را از وزن‏های تند و مناسب مفاهیم شاد(به‏ویژه در مثنوی) می‏داند (وحیدیان کامیار، 1367: 74)؛ حال آن که در سنت قصیده‎سرایی این وزن بیش‏تر در مرثیه‏ها، شکوه‏ها و حبسیه‏ها کاربرد داشته و جایگاهش در دستة مفهومی اصلی چندان با هم متفاوت نیست. برای مثال شاعری نکته‏سنج چون خاقانی، جایی در تهنیت فتح روس و مدح شروانشاه (خاقانی، 1375:  48) و جایی دیگر در مرثیۀ اهل خود (همان: 339) این وزن را به کار بسته است.

دوازدهمین وزن اصلی در این پژوهش، مفعول مفاعلن مفاعیلن(مفاعیلان) است که وحیدیان کامیار آن را از اوزان برهانی و جدلی و مناسب معانی پند و اخلاق و حکمت دانسته است (وحیدیان کامیار، 1367: 73) در قصاید بررسی شده، این وزن نیز به‏ویژه به دلیل حبسیه‏ها و شکوه‏های متعددی که ناصرخسرو و مسعود سعد برآن سروده‏اند، یکی از وزن‏های دهگانة غمگنانه‏هاست و به نظر نمی‏رسد، این فراوانی هم برآمده از سازگاری آن با مفاهیم غمگنانه باشد.

قطران از نخستین شاعرانی است که از این وزن هم در مضامینی شاد چون تبریک مهرگان و ماه نو(قطران، 1333:  355) و هم در مرثیه (همان: 368) بهره برده است. مسعود سعد سلمان، چندبار از این وزن در شکایت از حبس استفاده کرده(مسعود سعد، 1362: 335و356)؛ با این حال، همو در تبریک فتح ممدوح از این وزن بهره برده است (همان: 482).

مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن(فاعلاتان)، سیزدهمین وزن اصلی این پژوهش است که هرچند در شادیانه‏ها اندکی بیش‏تر نمود یافته، نمی‏توان آن را مناسب این مضامین قلمداد کرد و معزی بیش از دیگران(10بار) از این وزن در شادیانه‏ها استفاده کرده است. از نخستین شاعران فارسی که از این وزن در قصیده بهره برده، کسایی مروزی است که همزمان از این وزن برای توصیف بهار و پس از آن گریز به مرثیة شهدای عاشورا استفاده کرده است (کسایی، 1367: 69) از دیگر قصیده‏سرایان پس از کسایی، معزی و سنایی در تهنیت عید و مدح، قصایدی بر این وزن سروده‏اند (معزی، 1318: 538 و سنایی، 1362: 594).

دیگر وزن بررسی شده، فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (فاعلان) است که برخی پژوهشگران بر اساس سنت مثنوی‏سرایی، آن را مناسب شعر عرفانی دانسته‏اند (وحیدیان کامیار، 1367: 75) در پژوهش انجام‌شده، این وزن یازدهمین وزن اندوهگنانه‏ها و پانزدهمین وزن شادیانه‏هاست؛ با این حال به صورت پراکنده در مضامین مختلف و گاه متضاد از آن استفاده شده است؛ چنان‏که مسعود سعد در تهنیت حکومت ممدوح (مسعود سعد، 1362: 297)، انوری در تبریک نوروز و مدح عمادالدین پیروزشاه (انوری، 1376: 106) و خاقانی در مرثیة اهل خود (خاقانی، 1375: 360) این وزن را به کار برده‏اند.

مفتعلن فاعلان مفتعلن فاعلان (فاعلن)، از وزن‏های بحث‏برانگیز در حوزة تناسب موسیقی و محتواست که برخی پژوهندگان عروض، آن را موجب نشاط و شور و از اوزان شاد می‏دانند (وحیدیان کامیار، 1367: 74 و برزگر خالقی و نوروز زاده چگینی، 1390: 11). با این حال بسامد استفاده از این وزن و جایگاه آن در دودستة اصلی محتوایی تقریبا یکسان است و در سنت ادبی پیش از مغول، نمی‏توان این وزن را مختص هیچ یک از مضامین برشمرد؛ هرچند در وصف طبیعت و توصیف بهار بیش‏تر جلوه یافته است.

آنچه خاص نبودن این وزن را تأیید می‏کند، تنوع کاربرد آن در سنت قصیده‏سرایی است. منوچهری به سبب غلبۀ فضای شاد در قصایدش از این وزن در چند نوروزیه و تبریک بهار استفاده کرده است (منوچهری، 1356:  19و59). ظهیر فاریابی هم در توصیف بهار و مدح این وزن را به کاربرده (ظهیر فاریابی، 1389:  205)؛ با این حال، خاقانی به دلیل آمیختگی مضمونی و همراهی فضای شادیانه و غمگنانه در اشعارش، تجربه‏ای متمایز در کاربرد این وزن دارد. او در یکی از قصاید چند مطلعی خود، در مطلع سوم، از این وزن در وصف بهار (خاقانی، 1375: 55) و در مطلع چهارم در شکایت از روزگار (همان: 56) استفاده کرده است. خاقانی همچنین در قصاید دیگر، از این وزن همزمان در وصف بهار (همان: 246) و توصیف خزان (همان: 253) بهره گرفته و مرثیه‏ای نیز بر این وزن انشاد کرده است (همان: 469).

اجتهاد دربارۀ سازگاری محتوا با دیگر وزن‏های بررسی‌شده، به دلیل کمی تعداد قصاید سروده‌شده به آنها، ممکن نیست؛ با این حال می‏توان بر اساس نوع کاربرد وزن در وزن‏های اصلی یادشده نتیجه گرفت که شاعران قصیده‏سرای کهن، در کاربرد وزن‏های فرعی نیز چندان توجهی به تناسب وزن و محتوا نداشته‏اند و آنچه در انتخاب وزن اشعار آنان مهم بوده، سلیقۀ ادبی، ذوق و پیروی از اشعار شاخص گذشتگان بوده است.

 

جدول2. میزان کاربرد وزن‏ها بر اساس محتوای شاد و غم‏انگیز قصاید

ردیف

نام وزن

تعداد کل

شادیانه‏ها

اندوهگنانه‏ها

تعداد

درصد

رتبه

تعداد

درصد

رتبه

1

مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن

183

151

01/20

اول

32

98/11

سوم

2

فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

169

138

37/18

دوم

31

61/11

چهارم

3

مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن

145

99

18/13

سوم

46

22/17

اول

4

فاعلاتن مفاعلن فعلن

98

59

85/7

پنجم

39

60/14

دوم

5

فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن

78

64

52/8

چهارم

14

24/5

ششم

6

مفعول مفاعیل مفاعیل مفاعیل

66

55

32/7

ششم

11

11/4

هشتم

7

مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن

42

39

19/5

هفتم

3

12/1

پانزدهم

8

فعولن فعولن فعولن فعولن

35

23

06/3

هشتم

12

49/4

هفتم

9

مفاعیلن مفاعیلن فعولن

34

16

13/2

دهم

18

74/6

پنجم

10

مفتعلن فاعلات مفتعلن فع

22

19

52/2

نهم

3

12/1

پانزدهم

11

دیگر اوزان

146

88

71/11

-----

68

46/25

----

 

جمع

1018

751

100

30 وزن

267

100

26وزن

نتیجه

آنچه از این پژوهش می‏توان نتیجه گرفت این است که حتی باپذیرش ضرورت رعایت نسبی تناسب بین وزن و محتوا و تفاوتی که وزن‏ها با هم دارند، در سنت شعر فارسی، دست کم در میان قصیده‏سرایان شاخص تا دوران مغول، تناسب آگاهانة وزن و محتوا رعایت نشده و مقبولیت وزن‏های مختلف و انواع آنها در بین شاعران، بیش از همه در گرو سبک شخصی، دانش عروضی، انس و آشنایی با وزن‏های متنوع، سلیقۀ شاعر، سبک دوره‎ای، تفنن ادبی و سنت تقلید و تکرار در ادب فارسی بوده است.

در سنت ادبی پیش از مغول، به همان میزان که در سرایش قصاید، از یک وزن در مضامینی شاد چون تبریک و تهنیت اعیاد و مناسبت‏ها استفاده شده، از همان وزن در موضوع‏های غمگنانه چون:  مرثیه، شکواییه و حبسیه استفاده شده و وجود نمونه‏های محتوایی متضاد خود بهترین دلیل بر نبود رابطة تناسب ماهیتی بین محتوا و وزن در اغلب اشعار این دوره است.

تنها در برخی از بحرها و وزن‏ها، اندک تمایزی در کاربرد می‏توان دید؛ از آن نمونه در بحرهای مضارع و مجتث و وزن‏های اصلی مستخرج از آنها که تاحدودی در مضامین شاد و غم‏انگیز تفاوت کاربرد دارند. البته این تمایز نیز بیش از آنکه برآمده از انتخاب آگاهانة اوزان، متناسب با محتوا باشد، به دلیل تفاوت سلیقة سبکی و جغرافیایی انتخاب اوزان در بین شاعران گوناگون و همچنین سنت غالب ادبی در هر دوره است. این سنت ادبی غالب، در دوره‏هایی که به دلایل فرهنگی و اجتماعی، محتوای غالب بر قصاید غمگنانه و یا شادیانه بوده است، وزن‏هایی خاص را در سبک شاعران برجسته نشان داده است. 

در قصاید پیش از مغول، این فضای کلی شعر، تصاویر و نوع واژگان و ردیف است که شاد یا غم‏انگیز بودن شعری را به مخاطب القا می‏کند. استفاده از عبارت‏ها و واژه‏هایی چون افسوس، درد، دریغ، آه، داغ، سوگ، افعال دعایی منفی و همچنین حسرت خوردن بر گذشته در قصایدی که فضای اصلی آنها اندوهگنانه است و بهره بردن از واژه‏هایی از قبیل خجسته، فرخنده، مبارک، مژده، تهنیت، شادباش، همایون، فرخ، فری، شکر، آفرین، استفاده از افعال دعایی مثبت و ابراز رضایت از وضعیت حال، در قصاید شادیانه، مهم‏ترین عناصری است که  فضای محتوایی اشعار را شکل داده است.

در پایان باید افزود که نبود رابطة مستقیم بین وزن و محتوا در سنت قصیده‏سرایی سده‏های چهارم تا هفتم به این معنی نیست که وزن‏های مختلف عروضی در شعر فارسی از نظر کاربرد موسیقایی و حتی محتوایی یکسان‌اند. بی‏تردید، تفاوت تعداد هجا در هر مصراع، تناسب ارکان عروضی، تعداد هجاهای کوتاه و بلند و نحوة قرار گرفتن هریک در وزن، تمایزی آوایی و در برخی وزن‏ها، معنایی ایجاد می‏کند که بررسی این تفاوت‏ها و تمایزها، به پژوهشی گسترده نیاز دارد؛ اما آنچه در سنت شعر فارسی قابل‌اثبات است، بی‏توجهی شاعران فارسی (بر خلاف بسیاری از شاعران اروپایی) به این تمایزها در انتخاب وزن‏های غالب بر اشعار آنان است.

 

  1. ابوالفرج اصفهانی. (1412). الاغانی، بیروت: دارالکتب العلمیه.
  2. ابوالفرج رونی. (1347). دیوان، به تصحیح محمود مهدوی دامغانی، مشهد: کتابفروشی باستان.
  3. ادیب صابر ترمذی. (1331). دیوان، به کوشش علی قویم، بی‏جا: کتابفروشی خاور.
  4. ارسطو. (1337). فن شعر، ترجمة عبدالحسین زرین‏کوب، تهران: بنگاه ترجمه ونشر.
  5. ازرقی هروی. (1336). دیوان، به سعی علی عبدالرسولی، تهران: دانشگاه تهران.
  6. امامی، نصرالله. (1369). مرثیه‏سرایی در ادبیات فارسی، اهواز: جهاد دانشگاهی.
  7. انوری ابیوردی، علی. (1376). دیوان، به تصحیح مدرس رضوی، تهران: علمی و فرهنگی.
  8. برزگر خالقی، محمد رضا، نوروز زاده چگینی، وحیده. (1390). بررسی ساختار عروضی قصاید فارسی، فنون ادبی، شمارة 2، دانشگاه اصفهان، صفحه‏های 1تا14.
  9. جمال‏الدین اصفهانی، محمد. (1379). دیوان، به تصحیح وحید دستگردی، تهران: نگاه.
  10. جورکش، شاپور. (1385). بوطیقای شعر نو، تهران: ققنوس.
  11. چدویک، چالرز. (1385). سمبولیسم، ترجمة مهدی سحابی، تهران: مرکز.
  12. حافظ مراغی، عبدالقادر. (1366). جامع‏الالحان، به اهتمام تقی بینش، تهران: مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
  13. خاقانی. (1375). دیوان، ویراستة میر جلال‏الدین کزازی، تهران: مرکز.
  14. رودکی. (1341). محیط زندگی و احوال و اشعار، به کوشش سعید نفیسی، تهران: ابن‌سینا.
  15. سراج، حسام الدین. (1368). موسیقی شعر، سورة مهر، شمارة‏ 8، صفحات 56-57.
  16. سعدی. (1385). غزل‏های سعدی، تصحیح و توضیح غلامحسین یوسفی، تهران: سخن.
  17. سنایی غزنوی، ابوالمجد مجدود. (1362). دیوان، به تصحیح مدرس رضوی، تهران: ابن‌سینا.
  18. شمس قیس رازی، محمد. (1373). المعجم فی معاییر اشعارالعجم، به کوشش سیروس شمیسا، تهران: فردوسی.
  19. ظفری، ولی‏الله. (1388). حبسیه در ادب فارسی، تهران: امیرکبیر.
  20. ظهیر فاریابی، طاهر. (1389). دیوان، به تصحیح اکبر بهداروند، تهران: نگاه.
  21. عبدالواسع جبلی. (1356). دیوان، به تصحیح ذبیح‏الله صفا، تهران: امیرکبیر.
  22. عثمان مختاری. (1341). دیوان، به تصحیح جلال‏الدین همایی، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.
  23. عمعق بخاری. (بی‎سال). دیوان، به تصحیح سعید نفیسی، تهران: فروغی.
  24. عنصری بلخی. (1342). دیوان، به تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران: سنایی.
  25. فرخی سیستانی. (1378). دیوان، به تصحیح محمد دبیرسیاقی، تهران: زوار.
  26. فرصت‏الدوله شیرازی، محمدنصیر. (1367). بحورالالحان، به کوشش محمدقاسم صالح رامسری، تهران: فروغی.
  27. فیاض منش، پرند. (1384). نگاهی دیگر به موسیقی شعر و پیوند آن با موضوع، تخیل و احساسات شاعرانه، پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شمارة4، صفحات 163تا186.
  28. قطران تبریزی. (1333). دیوان، به کوشش محمد نخجوانی، تبریز: شفق.
  29. قوامی رازی. (1334). دیوان، به تصحیح میرجلال‏الدین حسینی ارموی محدث، بی‏جا: چاپخانۀ سپهر.
  30. کرمی، محمدحسین. (1380). عروض و قافیه در شعر فارسی، شیراز: دانشگاه شیراز.
  31. کریستن سن، آرتور و عباس اقبال. (1363). شعر و موسیقی در ایران، تهران: هنر و فرهنگ.
  32. کسایی مروزی. (1367). دیوان، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران: توس.
  33. کمال‏الدین اسماعیل اصفهانی. (1348). دیوان، به کوشش حسین بحرالعلومی، تهران: کتابفروشی دهخدا.
  34. کیانوش، محمود. (1379). شعر کودک در ایران، تهران: آگاه.
  35. مدبری، محمود. (1370). شرح احوال و اشعار شاعران بی‏دیوان، تهران: پانوس.
  36. مسعود سعد سلمان. (1362). دیوان، به تصحیح رشید یاسمی، تهران: امیرکبیر.
  37. معزی نیشابوری، محمد. (1318). دیوان، به تصحیح عباس اقبال، تهران: کتابفروشی اسلامیه.
  38. مقدس، جعفر و نصراللهی، حمزه. (1387). هماهنگی وزن و محتوا در اشعار ناصرخسرو، فصلنامة ادبیات عرفانی و اسطوره‏شناختی، شمارة 12، صفحه‏های 99-143.
  39. منوچهری دامغانی. (1356). دیوان، به کوشش محمد دبیرسیاقی، تهران: زوار.
  40. ناصرخسرو. (1368). دیوان، به تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران: دانشگاه تهران.
  41. ناتل خانلری، پرویز. (1327). تحقیق انتقادی در عروض فارسی و چگونگی تحول اوزان غزل، تهران: دانشگاه تهران.
  42. نصیرالدین طوسی، محمد. (1367). اساس‏الاقتباس، تهران: دانشگاه تهران.
  43. وحیدیان کامیار، تقی. (1367). وزن و قافیۀ شعر فارسی، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.