ایهام در تاریخ وصاف

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه قم، قم، ایران

چکیده

برجستگی جنبه ­های هنری از ویژگی­های بارز تاریخ وصاف و سایر متون مصنوع و فنی است. از میان ظرافت­های هنری، ایهام جایگاهی ویژه در تاریخ وصاف دارد. در این مقاله در روشی توصیفی-تحلیلی، ایهام­های موجود در جلدهای پنج­گانه کتاب بررسی شده تا جایگاه ایهام، زمینه­های ایهام­پردازی و نقش ایهام در گره­گشایی ابهام­های این متن مصنوع روشن شود. پژوهش حاضر نشان می­دهد که بهره­گیری فراوان نویسنده از ایهام­های لغوی و ایهام­سازی با لغات و اصطلاحات علوم و دانش­های مختلف، از تنوع زمینه­های ایهام­سازی و توانایی علمی گسترده او سرچشمه می­گیرد و نویسنده در ایهام­های کتاب، به سنت­های ادبی و نوگرایی توجه ویژه­ای دارد. از این رو می­توان گفت تاریخ وصاف چکیده­ای از ایهام­های زبان فارسی و ظرفیت­های ایهام‌سازی آن است و نقد و تحلیل ایهام­های کتاب می­تواند بخشی از پیچیدگی­های آن را مرتفع سازد و راه را برای ورود به این متن مصنوع هموار کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Equivocation in Vassaf’s History

نویسنده [English]

  • Yahya Kardgar
Associate Professor of Persian Language and Literature, University of Qom, Qom, Iran
چکیده [English]


Undoubtedly, seventh and eighth Islamic centuries were an era of prosper for Persian poetry and literature in linguistic, intellectual, and rhetorical respects. The rhetorical Excellency of this period is manifested in metaphor-ism, symbolism, symmetry, and its pure equivocation. This equivocation has a more obvious role in the excellent literary period. Certain reasons, factors, circumstances, and motivations could be identified for the spread of equivocation, and to explain equivocation and its history in different Persian literary periods. Some of most important factors include: 1. Development, prosperity and maturation of Persian literature and the semantic spread of its words in these two centuries, 2. Persian poetry and literature gradually turns from simplicity to equivocation and artistic nuances and reaches its peak in 7th and 8th centuries, 3. intellectual development and a variety of thoughts in different schools and the participation of poets and authors in these knowledge paves the way for equivocation, 4. The evolution of styles from simplicity to technical and artifact lead to the conscious inclination toward equivocation; in some works of this time period, such as History, there has been an artifact and ornate use of equivocation, 5. Development of rhetoric studies in this period and their being familiar with eloquence issues caused a development in tending to equivocation and other rhetoric devices. Resalye Tashbihie (an essay in simile) and the eloquence points implied in Vassaf History speak for this truth, 6. At last, should be made mention of the development of mysticism and the combination of love literature and mysticism literature in this era which paved the way for equivocation and ambiguity. Since “mysticism is nothing more than an aesthetic look at theology’’ (Shafiee Kadkani, 1392:19), quite naturally mysticism also caused an opportunity for more equivocations.
   The aforementioned factors were the reason why poets and authors of the 7th and 8th centuries tended to equivocation. While the peak of equivocation-ism in poetry could be found in Hafiz’s sonnets, equivocation in prose, doubtlessly, could be traced in Vassaf History. In this essay, a survey of equivocation-ism has been offered and the following questions have been answered: what are the reasons for equivocation-ism by Vassaf? What are the aspects and instances of equivocation-ism in Vassaf? And what are the functions of Vassaf equivocations in the development of Persian literature’s equivocations?
Vassaf’s obsession with equivocation is obvious from some features of the book: an explicit allude to equivocation and its synonyms, extensive assimilation of equivocation in his analysis and illustration of poems in the text, the excellency of equivocation in his eloquence view, extensive assimilation of equivocation and the variety of subjects and contexts of equivocation (lexical, syntactic, historic, geographic, and literature history equivocations and equivocations by means of prosodic words, rimes, literary terms and astronomic, musical, accountant, entertainment, philosophical, jurisprudential, and handwriting terms).
   However, some factors have greater highlights in Vassaf History: 1. widespread intellectual knowledge of the author; 2. the ornate style of the book; 3. a strong grasp of Persian literary traditions and masterpieces; 4. widespread vocabulary of the author. In addition, widespread intermixture of Persian and Arabic in time of the author, his mastery on Arabic, and on Mongolian words has furnished him with better equipment for equivocation-making; to instantiate the claim that Persian words have been inserted in this book by utmost meaning potency and produced a kind of equivocation which makes this book the grand work of equivocation-making in Persian.
   We can enumerate positive and negative aspects of Vassaf equivocations. His intellectual abilities, mastery over literary traditions, realizations of linguistic capabilities, artistic intermixture of languages and cultures and reflecting artistic potencies of Persian language are some of the positive features extracted from Vassaf equivocations. Nonetheless, overweigh of word than meaning, audience- dropping, pedantry, and making the text complicate and full of ravelments are some negative features of this book.

کلیدواژه‌ها [English]

  • technical prose
  • Vassaf History
  • artistic nuances
  • equivocation

1. مقدمه

تعریف ایهام، تعیین جایگاه  آن در مباحث بلاغی و برشمردن گونه­های آن از مطالب مکرر کتب بلاغی و بدیعی است. از این رو، در مقدمة این مقاله از این مباحث مکرر درمی­گذریم و تنها به یادکرد این نکته بسنده می­کنیم که ایهام، چنان جایگاهی در شعر و ادب فارسی دارد که از دیرباز نویسندگان و منتقدان ادب فارسی دربارة اهمیت آن سخن­ها گفته­اند. نظامی عروضی دربارةارزش و اهمیت ایهام می­نویسد: «و به ایهام قوّت­های غضبانی و شهوانی را برانگیزد تا بدان ایهام طباع را انقباضی و انبساطی بود و امور عظام را در نظام عالم سبب شود.» (نظامی عروضی، 1388: 42) و برخی ایهام را «سلطان محسنات» (علوی مقدم، 1372: 774) نامیده­اند و در کتاب هنجارگفتار دربارة ایهام آمده: «باید دانست که صنایع بدیعیه هرچند هریک موجب حسن و آرایش کلام است لیکن بعضی از آنها را بر بعضی مزیّت است و آنچه بالنّسبه برهمة آنها مزیّت دارد در نظر ارباب فن صنعت توریه است چنانکه بعضی نقل کرده‌اند» (تقوی، 1317: 337)

اگرچه در تعریف ایهام و جایگاه و گونه­های آن، سخن بسیار گفته شده، مراحل تحول ایهام، علل و عوامل ایهام­گرایی و شرایط آن، فراز و فرودهای ایهام­گرایی در دوره­های مختلف و شدت و ضعف ایهام­سازی شاعران و نویسندگان ادب فارسی، مطالب مهمی است که توجه چندانی به آنها نشده است. از این رو، اشاره به این مباحث در مقدمه این مقاله، لازم و ضروری است.

بدون تردید قرن هفتم و هشتم، قرون شکوفایی شعر و ادب فارسی در حوزه­های زبانی، فکری و بلاغی است. شکوه بلاغی این قرون در استعاره­گرایی، نمادپردازی، تناسب­سازی و ایهام­های ناب آن جلوه­گر است که مراجعه به آثار منظوم و منثوری چون کلیات سعدی، آثار مولوی، غزلیات حافظ، تاریخ جهانگشای جوینی، نفثه­المصدور زیدری نسوی و ... می­تواند از این ویژگی پرده بردارد. آنچه بیش از سایر عناصر بلاغی در دوران شکوه ادب فارسی، خودنمایی می­کند، ایهام است به گونه­ای که یکی از قلّه­های ادب فارسی یعنی حافظ با بهره­گیری از این عنصر بلاغی، جلوه و جلایی ویژه به غزلیاتش بخشیده و مخاطبان بسیاری را متوجه خود کرده است تا بدانجا که می­توان حافظ را خداوندگار ایهام و قرن هفتم و هشتم را قرون ایهام دانست. دربارة علل و عوامل و شرایط و انگیزه­های ایهام­گرایی این دو قرن، می­توان از علل و عواملی چند سخن گفت؛ علل و عواملی که می­تواند پرسش­ها و مجهولات بحث ایهام را روشن سازد و از فراز و فرودهای ایهام‌گرایی در ادوار مختلف ادب فارسی پرده بردارد. مهم‌ترین این عوامل عبارت‌اند­از: 1-رشد، شکوفایی و کمال ادب فارسی و گستردگی معنایی واژه­های آن در این دو قرن. با توجه به گذشت بیش از چهار قرن از شکل­گیری فارسی دری و ظهور چهره­های برجسته و خلق شاهکارهای بسیار در طی این قرون، واژگان فارسی، مراحل بسیاری را از سر گذرانده و حامل معانی گسترده­ای شده­اند و همین ویژگی، زمینه ایهام­سازی با واژگان را مهیا ساخته و نوابغ قرن هفتم و هشتم، از این ظرفیت واژگانی در جهت تقویت جنبه­های هنری آثارشان بهره گرفته­اند.

2- شعر و ادب فارسی به مرور زمان از سادگی و صراحت به سمت و سوی ابهام و ظرافت هنری روی آورد و قرن هفتم و هشتم اوج ابهام هنری و ظرافت­های ادبی آن است.

3- رشد علمی و تنوع افکار و اندیشه­ها در حوزه­های علمی گوناگون و بهره­مندی شاعران و نویسندگان از این دانش­ها در فضای آثار ادبی، زمینة ایهام­سازی را بیش از پیش فراهم آورد.

 4- تحول و تغییر سبک از سادگی به سمت و سوی نظم و نثر فنی و مصنوع، گرایش آگاهانه به ایهام­گرایی را تقویت کرد و حتی در برخی از آثار این دوره مانند تاریخ وصاف، موجب گرایش مصنوع و متکلفانه به ایهام شد.

 5- رشد و شکوفایی مطالعات بلاغی و آشنایی شاعران و ادیبان این دو قرن با مباحث بلاغی در گرایش به ایهام و سایر آرایه های بدیعی تأثیر گذار بوده است. اشاره حافظ به «کشف کشاف»:

بخواه دفتر اشعار و راه صحرا گیر

 

چه وقت مدرسه و بحث کشف کشافست؟
                             (حافظ، 1371: 63)

و رسالة تشبیهیه (ر.ک: شیرازی، 1338: 593) و مباحث بلاغی وصاف در ضمن کتاب تاریخ وصاف از این نکته حکایت دارد.

 6- سرانجام باید از رشد و شکوفایی عرفان و تلفیق عاشقانه­ها و عارفانه­ها در این دو قرن یاد کرد که تلفیق و ترکیب عشق و عرفان، زمینه را برای ابهام­گرایی و ایهام­سازی فراهم آورده است. از آنجا که «عرفان چیزی نیست جز نگاه جمال‌شناسانه و هنری به الاهیّات» (شفیعی کدکنی، 1392: 19). طبیعی است با نگاه عارفانه­ای که به پشتوانة عاشقانه­های ادب فارسی، مجال بروز و ظهور یافته است، فرصت ایهام­سازی بیشتری برای شاعران و نویسندگان این عصر فراهم آید. این ویژگی حتی در متن تاریخ وصاف نیز نمود دارد؛ آنجا که وصاف در تحمیدیة جلد پنجم این­گونه از آن یاد می­کند:

سرو بنیادش که در رقص آمده است
طبع وصاف از صفاتش شد چنین

 

حالتش از نغمةلب‌های جوست
با رخ گل بلبل اندر گفت‌وگوست
                         (شیرازی، 1338: 601)

عوامل مذکور، موجب گرایش شاعران و نویسندگان قرن هفتم و هشتم به ایهام شده است. اگر اوج ایهام­گرایی شعر فارسی در غزلیات حافظ به ظهور رسیده، بدون تردید ایهام­گرایی نثر فارسی در تاریخ وصاف به بار نشسته است. در ادامه این گفتار، ایهام‌گرایی و جلوه­های آن در تاریخ وصاف مورد بررسی قرار می­گیرد و به این پرسش­ها پاسخ داده خواهد شد که علل ایهام‌گرایی وصاف چیست؟ جلوه­ها و مصادیق ایهام­گرایی وصاف کدام‌اند؟ و سرانجام اینکه جایگاه ایهام­های وصاف در سیر تحول ایهام­های ادب فارسی چگونه است؟

1.1.    روش تحقیق

در این مقاله، با استخراج نمونه­های ایهام از مجلدات پنج­گانه تاریخ وصاف به توصیف و تحلیل آنها پرداختیم. به این معنی که ابتدا با دسته­بندی ایهام­های کتاب بر اساس موضوع و مفهوم، نوآوری وصاف و نقاط مثبت و منفی ایهام­های کتاب، برمبنای تعریف ایهام و ویژگی­های آن، مورد بررسی قرار گرفته و با توجه به سنت­های ادبی در حوزة ایهام­سازی، جایگاه ایهام­های وصاف نقد و تحلیل شده است.

2.1. پیشینة پژوهش

تاریخ وصاف، به‌رغم ظرفیت­های فراوان پژوهشی، کمتر مورد پژوهش قرار گرفته است. فقر پژوهشی در جنبه­های ادبی کتاب، بیش از جنبه­های دیگر است. در زمینه نگاه ادبی به این متن، مقاله­هایی چون «تصویرهای تشبیهی در تاریخ وصاف» و «تصویرهای کنایی و کارکرد آن در تاریخ وصاف» از زهرا اختیاری و علیرضا محمودی؛ «بینامتنی مختصات ادبی نثر تاریخ جهانگشا و تاریخ وصاف» از سیدعلی قاسم­زاده و سعید حاتمی و بخش­هایی از مقاله «برخی نمودهای سبکی در نثر فنی با تأمل بر آثار برجسته» از محمد حجت، منتشر شده است. اما برجستگی جنبه­های بلاغی و ادبی متن، ایجاب می­کند که این اثر از زوایای مختلف بلاغی مورد بررسی قرار گیرد. در این مقاله کوشش بر آن است تا ایهام­های متن نقد و تحلیل شود؛ ایهام­هایی که در جای جای متن خودنمایی می­کنند و معرفی آنها می­تواند راه ورود به این متن مصنوع را هموار سازد. ایهام و جایگاه آن در شعر فارسی مورد توجه برخی از پژوهشگران قرار گرفته که کتاب ارزشمند سیدمحمد راستگو با نام ایهام در شعر فارسی نمونه­ای از این پژوهش‌هاست، اما جایگاه ایهام در متون منثور بویژه نثر فنی و مصنوع کمتر مورد توجه قرار گرفته است، در حالی که هریک از این متون می­توانند محور تدوین مقاله ارزشمندی در زمینه ایهام و دیگر ظرافت­های بلاغی باشند. این مقاله با بررسی ایهام­های تاریخ وصاف از جایگاه ایهام در نثر فارسی پرده برمی­دارد. 

 

2. ایهام در تاریخ وصاف

کتاب تجزیهالامصار و تزجیهالاعصار معروف به «تاریخ وصاف» نوشته «ادیب شهاب‌الدین عبدالله‌بن عزالدین فضل‌الله شیرازی»، ملقب به «وصاف الحضره» و متخلص به «شرف» و مشهور به «وصّاف» از ادبا و موّرخان و شاعران معروف قرن هفتم و هشتم هجری است.» (صفا، 1364: 1259) این کتاب مکمِّل کتاب تاریخ جهانگشای جوینی است و وقایع ایلخانان مغول و امرا و ملوک محلی ایران را از سال 656تا 728هجری به نگارش در آورده است. نثر تاریخ وصاف، مصنوع و متکلف است و ایهام یکی از عناصر بلاغی است که دست‌مایةصنعت پردازی نویسنده قرار گرفته است. دلبستگی وصاف به ایهام و ایهام­پردازی او از چند ویژگی کتاب تاریخ وصاف آشکار است که مهمترین آنها عبارت‌اند از:

1.2.اشاره صریح به ایهام و مترادفات آن

وصاف، واژه ایهام و توریه را در مواضع متعدد متن مورد استفاده قرار داده است. استفاده نویسنده از واژه ایهام، تنها در معنای بدیعی آن نیست بلکه مؤلف از معنای لغوی این واژه در موارد متعدد بهره برده است. بنابراین، ایهام و توریه در ذهن و زبان وصاف، معنایی گسترده می­یابد. معنای لغوی، معنای بدیعی و تعریض و اشارات غیرمستقیم، از معانی واژه ایهام و توریه در متن تاریخ وصاف است. ارائه نمونه­هایی از کاربرد واژه ایهام و توریه می­تواند بخشی از ایهام­گرایی نویسنده را آشکار سازد:

1.1.2. معنای لغوی

در غالب موارد نویسنده از واژه توریه در معنای لغوی بهره گرفته است:

«پس کوتوال قلعه به اشارت وزیر، او را در زیّ توریه به شهرستان عدم فرستاد.» (شیرازی، 1338: 422)

درگیری ذهنی نویسنده با معنای لغوی توریه و ایهام تا بدانجاست که گاه از واژه توریه جهت ایهام‌سازی بهره گرفته است:

«علاء­الدین بغدادی را درین مطابقه با خود متّحد گرداند ابا نمودند و عزیمت دمشق ساخت و ملک ناصر را خبر شد زحفی لشکر بر سبیل توریه بر سر راه فرستاد تا جریده بگریختند.» (همان: 535)

در این نمونه، کلمه «توریه» با توجه به اصطلاح بدیعی «مطابقه» و اصطلاح عروضی «زحف» محور ایهام­سازی نویسنده است. به این معنی که نویسنده، «توریه» را در معنای لغوی «پوشیدگی» به کار برده است اما این واژه با توجه به واژه بدیعی و عروضی موجود در متن، ایهامی به معنای بدیعی آن دارد.

2.1.2.معنای بدیعی

ایهام در معنای بدیعی نیز در متن تاریخ وصاف به کار رفته است. در این­گونه موارد، نویسنده، خود به ایهام جمله اشاره دارد:

«در عهد ارغون­خان از زاده یم دردانه­اییتیم چون پسر مریم در قبه کلاه ترمیص کرده داشت وزن آن دو مثقال و چهار دانگ لطیفه روزگار ایهام را می­گفت کسی مریم را نگوید درّ یتیم از کجا آورده­ای» (همان: 47).

3.1.2.ایهام در معنای تعریض و تهکّم

در این­گونه موارد غالباً لفظ ایهام را به کار برده است؛ ایهامی که از معنای بدیعی فاصله گرفته و در معنای تعریض و تهکم به کار رفته است. نمونه­هایی از این دست، بسامد بیشتری در متن دارد:

«شرح لطایف حیل اخبار کرد تصدیق یمین را غازانی بسته پیش بایدو­خان فرستاده پادشاه و امرا ازین ایهام لطیف و سخره نادر تعجب نمودند اما کار از دست رفته بود» (همان: 320).

2.2.توجه ویژه به ایهام در شرح و تحلیل اشعار متن

متن تاریخ وصاف عرصه انعکاس دانش گسترده نویسنده آن است. از این رو، حضور نویسنده در جای­جای متن آشکار است. نگاه نقادانه او به اشعاری که در ضمن متن کتاب به نقد آنها پرداخته از این ویژگی حکایت می­کند. نقد وصاف در این­گونه موارد، نقدی ذوقی است؛ نقدی که از خلال آن می­توان به ایهام­اندیشی نویسنده پی برد:

«زآن موی که بر پشت خود انداخته­ای

 

زآن موی تو آموی بگیری بی­شک

در اثنای تحریر این ذکر یکی از حاضران این بیت املا کرد در جواب گفتم ازین سیاقت نظم معنی حاصل نمی­شود. همانا راوی از قبیل آفه‌الشّعر من رواه‌السّوء بوده بلی حسن ایهام و رابطه الفاظ بدین وجه پسندیده می­افتد. بیت:

زآن روی تو آموی بگیری بی­شک

 

کان موی تو بر پشت خود انداخته­ای»
                                       (همان: 71)

 

این ویژگی هنگام تقدیم کتاب تاریخ وصاف به سلطان محمد خدابنده در «روز پنجشنبه بیست و چهارم ماه محرّم سنه اثنی عشر سبعمائه» (همان: 544) و گفت‌وگوی وصاف با سلطان که خواجه رشید­الدین فضل الله (متوفی: 718ه.ق) نیز حاضر است، جلوه آشکاری دارد. در این ملاقات، نویسنده از سلطان اجازه می­خواهد تا قصیده­ای که «در قافیه مترادف از رمل مثمن» (همان: 546) در وصف شهر سلطانیه سروده، بخواند. قصیده­ای با مطلعِ:

وضع سلطانیه گویی که سپهریست برین

 

یا بهشتی است مشکّل شده بر روی زمین
                                            (همان)

در ضمن شعرخوانی وصاف، پادشاه از معنی ابیات می­پرسد که وصاف و خواجه رشیدالدین به توضیح ابیات می­پردازند. در شرح ابیات به ایهام­گرایی وصاف توجه ویژه­ای می­شود:

«سنگ بر دل نهد از غیرت حسنش هرمان

 

خاک بر سر کند از طیره صحنش سقسین

پادشاه از هرمان و نسبت آن سؤال فرمود. خدایگان مملکت سخن بل قهرمان ملکت معنی [خواجه رشیدالدین] فرمود هرمان که از سنگ ساخته­اند و ایهام سنگ بر دل نهادن از رشک آن و خاک بر سر کردن سقسین که باتوغان آنجا طربسرای ساخته به عزّ انها رسانید بغایت تحسین و استعزاب فرمود» (همان: 547).

«آب زورا ببرد باد خطا بنشاند

 

مصر را نیل کشد بر رخ شام آرد چین

عرضه افتاد که نام پنج شهر مشهور به طریق ایهام در یک بیت با صنعت مراعات و مراعات صنعت اغراق ایراد کردن دولت پادشاهست» (همان: 547).

نمونه­های فوق گویای ذوق حاکم بر عصر حیات وصاف است. به گونه­ای که رشیدالدین در مقام شارح ابیات و سلطان خدابنده در مقام مخاطب و خریدار سخن و وصاف در مقام نمونه­ای از ذوق شعری و نویسندگی عصر، از ایهام­گرایی، گره­گشایی از ایهام و فهم آن غرق لذت هنری می­شوند.

3.2.برجستگی ایهام در نگاه بلاغی وصاف

وصاف در برشمردن ویژگی­های کتاب، برای جنبه­های بلاغی آن جایگاه ویژه­ای قائل است و در برشمردن عناصر بلاغی متن، از ایهام و ایهام­پردازی آن غافل نیست:

«به چنین عبارت زلال­آسا در خلال خطبه وحدت­پیوند و مساق اوصاف ربیع­فنون صنعت بدیع از ایهام و اغراق و تسجیع و... بر دامن ذکر خمور و... بستن گواهی امین است بر خاطر سحرآفرین بل اعجاز مبین و نیز مصداقی باشد بر آنکه تا غایت این طریقه مقدور سخن­رانان جهان نبوده» (همان: 595).

4.2. به‌کارگیری گسترده ایهام و تنوع موضوعات و زمینه­های ایهام

آنچه ایهام­گرایی وصاف را برجسته می­کند، گستردگی زمینه­های ایهام­سازی اوست. این گستردگی از دیباچه جلد اول کتاب به‌خوبی آشکار است؛ به گونه­ای که می­توان دیباچه وصاف را براعت استهلالی جهت این ویژگی متن به شمار آورد. ایهام­های لغوی، صرفی و نحوی، تاریخی، جغرافیایی، تاریخ ادبیاتی، ایهام­سازی با واژه­های عروض، قافیه، اصطلاحاتادبی، نجومی، موسیقایی، حسابداری، بازی و سرگرمی، فلسفی و منطقی، طبی، فقهی و خط و کتابت از گستردگی زمینه­های ایهام­سازی وصاف و اطلاعات فراوان او حکایت دارد. این ویژگی ایهام­های متن، نظر پژوهندگانی را که معتقدند برای چاپ و تصحیح تاریخ وصاف، جمعی از متخصصان دانش­ها و علوم مختلف نیاز است، تأیید می­کند: «تاریخ وصاف...اثری چندوجهی است. از این رو، تصحیح آن کاری است که اراده جمعی نیاز دارد و بهتر است توسط گروهی که ادیبان فارسی و عرب، مورخان روزگار مغول، آگاهان به علوم کهن اسلامی و ایرانی چون فلسفه، منطق، ریاضی، نجوم و همچنین نسخه­شناسان برجسته، اعضا یا مشاوران آن باشند، تصحیح انتقادی و چاپ شود» (دالوند، 1382: 64).

 گستردگی زمینه­های ایهام­سازی و بهره­گیری وصاف از علوم و دانش­های گوناگون در ایهام­سازی یکی از ویژگی­های برجسته سبکی کتاب است و معرفی اصطلاحات و لغات علوم مختلف که محور ایهام­سازی مؤلف هستند می‌تواند در فهم متن و درک جنبه‌های هنری آن نقش بسیار داشته باشد. شایان ذکر است که بررسی پیوند ایهام با اصطلاحات دانش­ها و علوم مختلف نکته­ای است که کمتر مورد توجه قرار گرفته و متأسفانه پژوهش­های این حوزه غالباً جزئی­نگری­هایی است که بر گونه­های ایهام افزوده و با پر رنگ کردن ذوق شخصی و ازدیاد اصطلاحات زیر مجموعه ایهام از تعیین جایگاه ایهام در تأمین محتوای متون به‌ویژه متون نثر مغفول مانده­اند. از این رو، در ادامه مقاله به معرفی زمینه­های ایهام­سازی وصاف می­پردازیم و هر یک از موارد را به ترتیب میزان بسامد آنها در متن، بررسی می‌کنیم تا نقش ایهام در برقراری پیوند بین متون فنی و مصنوع با اصطلاحات علوم و دانش­های مختلف آشکار شود.

1.4.2.ایهام­های لغوی

منظور از ایهام­های لغوی، ایهام در واژه­های مصطلح متون ادب فارسی است که به دانش خاصی اختصاص نداشته باشد. این‌گونه ایهام­های متن، از گستردگی معنایی واژگان شکل گرفته­اند و غالب آنها ایهام­هایی هستند که کفه یک معنا در آنها سنگین‌تر است. بنابراین، مخاطب در گزینش معنای مورد نظر دچار تردید نمی­شود و همین ویژگی است که ایهام­های متن را از ایهام­های چند معنایی که مخاطب، در برتری یک معنا بر معانی دیگر در­می­ماند، متمایز می­کند. اگر ابهامِ ایهام را معیاری برای ارزشگذاری آن بدانیم، ایهام­های وصاف، ارزش هنری چندانی ندارند و غالب آنها از نوع ایهام تناسب، تضاد، تبادر و ایهام ترجمه­اند که ابهام آنها با درنگی اندک از میان می­رود و در نتیجه، این­گونه ایهام­ها بیشتر جنبه­های لفاظی متن را آشکار می­سازند. این ویژگی می­تواند از تمایز ایهام در شعر و نثر ناشی شود؛ چراکه نثر هرچند مصنوع و متکلف باشد، دغدغه انتقال معنا در آن اهمیتبسیار دارد. از این رو، گره­گشایی ایهام در متون منثور، آسان‌تر از متون شعری است. ایهام­های لغوی وصاف‌ گونه­ها و ویژگی­هایی دارند که مهم‌ترین آنها عبارت‌اند از:

الف.ایهام­های لغوی بکر

شامل آن دسته ایهام­هایی است که وصاف از اسامی خاص ساخته و در متون ادبی مسبوق به سابقه نبوده است. وصاف در برساختن این ایهام­ها از ایهام­های مشابه ادب فارسی الهام گرفته است؛ به عنوان نمونه، ایهام در کلمه «پروانه» به عنوان زوج شمع و در معنای اجازه و رخصت، در متون ادبی مسبوق به سابقه است (ر.ک: راستگو، 1379: 427). وصاف این­گونه ایهام­ها را در حال و هوای دیگری به کار برده و شکل جدیدی به آنها بخشیده است:

«شمع عمر و اقبال پروانه را که از مهادنت لشکر مصر با ایلی پادشاه پروا نداشت به سر آستین قهر بکشت.» (شیرازی، 1338: 87)

پروانه در این جمله اسم خاص است و «معین‌الدین کاشانی ملقب به پروانه یکی از عمال دولت مغول» است (دهخدا،1377: ذیل «پروانه») و در معنای زوج شمع با کلمه شمع ایهام تناسبی ساخته است. نوآوری وصاف در این­گونه ایهام­ها چشمگیر است:

«الفی با مئین و الوف در ظاهر حمص به لشکر ایلخانی رسید» (شیرازی، 1338: 89)

«الفی» در معنای عددی با مئین و الوف تناسب دارد اما در این جمله، اسم خاص است و منظور «سیف‌الدین قلاون سلطان مصر است» که «منکوتیمور با وی محاربه کرد» (دهخدا،1377: ذیل«الفی») ایهام­سازی با اسامی مغولی نیز بخشی دیگر از ایهام­های تاریخ وصاف است:

«به زبان آبش که آتش در دل این منافقان دولت اندازد ظاهر است» (شیرازی، 1338: 624)

«آبش» همان آبش خاتون دختر اتابک سعد بن ابوبکر، آخرین اتابک فارس است که نویسنده با همنشینی آن با کلمه آتش، ایهامی ساخته است. بدون تردید عدم آشنایی با این­گونه ایهام­ها موجب دشواری فهم متن می­شود و ظرافت­های متن را پنهان می‌سازد. به عنوان نمونه بی­توجهی به ایهام در کلمه مازنی در جمله زیر بخش عمده­ای از زیبایی­ها و ظرافت­های متن و قدرت ایهام­سازی وصاف را پنهان می­سازد: «و مازنی را وزنی نماند.» (شیرازی، 1338: 7) که مازنی با توجه به سیاق کلام سه معنای این واژه را در ذهن خواننده زنده می­کند: 1- نحوی بزرگ قرن سوم. 2-مرکب از مای نافیه و کلمه منسوب به زنه به معنی وزن. 3-به معنای تخم مورچه (ر.ک: دهخدا،1377: ذیل«مازنی»). نمونه­هایی از این دست نشان می­دهد که درک بخشی از معانی و ظرافت‌های متن در گرو گره­گشایی از ایهام­های آن است.

ب.ایهام­های لغوی وصاف یکی از سرچشمه­های ایهام­های حافظ

وصاف در حوزه ایهام­سازی، حلقه اتصال ادوار پیشین به دوره­های پسین و یکی از سرچشمه­های ایهام­گرایی حافظ است. با توجه به زادگاه مشترک و ایام حیات نزدیک وصاف و حافظ، بعید نیست که حافظ در شکل­دهی ایهام­هایش، نیم­نگاهی به تاریخ وصاف داشته باشد. اشتراک چشمگیر ایهام­های وصاف و حافظ و وجود ایهام­های خاص­تر حافظ در تاریخ وصاف از چنین اخذ و اقتباس­هایی حکایت دارد؛ به عنوان نمونه، ایهام ترجمه در کلمات «لب» و «شفا» از این­گونه ایهام­ها به شمار می­آید:

«و بی سیب رخسار و نار دانه لب شفا­آثار او بیمار­دلان عشق بوی بهی نیافته» (شیرازی، 1338: 523)

در این نمونه، علاوه بر ایهام در کلمه «بهی» که در معنای «بهبودی» به کار رفته و در معنای میوه «بِه» با کلمات سیب و نار ایهام ساخته، ایهام ترجمه در کلمه «شفا» نیز جالب توجه است. «شفا» در معنای «درمان و بهبودی» به کار رفته  است، اما در معنای «لب» با «لبِ» موجود در جمله، ایهام ترجمه دارد. این ایهام در شعر حافظ نیز در چنین حال و هوایی به کار رفته است:

دل ما را که ز مار سر زلف تو بخست

 

از لب خود به شفا­خانه تریاک انداز
                            (حافظ، 1371: 357)

ج.ایهام­های کلیشه­ای کتب بلاغی

اشراف وصاف به مباحث بلاغی و آشنایی او با کتب این حوزه از جای جای متن تاریخ وصاف پیداست. از این رو، برخی ایهام­های لغوی متن، در کتب بلاغی کاربرد فراوان داشته و ای بسا از طریق همین کتب، وارد متن شده است:

به یسار تو یمین خورد فلک گفت مترس
همتش بانگ برآورد نگه دار ادب

 

به یمین تو دهم هرچه مرا هست یسار
کان یمین را ز یسار تو همی آید عار
                         (شیرازی، 1338: 331)

 

ایهام در کلمه­  یمین و یسار از ایهام­های کلیشه­ای کتب بلاغی است:

«من ز قاضی یسار می­جستم

 

او بزرگی نمود و داد یمین

پندارند کی دست چپ و راست است و شاعر از یسار، مال و از یمین، سوگند خواسته است» (وطواط، 1362: 41)

د. تراکم ایهام­ها در ایهام­های لغوی

ایهام­های لغوی و عطش ایهام­گرایی وصاف در نمونه­هایی برجسته است که تزاحم ایهام­ها، متن را به تصنّع و تکلّف کشانده و نشان می­دهد که نویسنده گاه انتقال معنا را فراموش کرده و تنها در پی هنرنمایی است:

«در آن حال، چنان‌که کیلک گفت،نیک بدحال سخت سست‌قوای ضعیف بود» (شیرازی، 1338: 245)

نیک در جایگاه قید به کار رفته و به معنای بسیار است. اما در معنای نیکی و سلامتی با بدحال ایهام تضاد ساخته است و همچنین سخت نیز به معنای بسیار است، اما در معنای محکم و استوار با ترکیب سست قوای ضعیف ایهام تضاد شکل داده است.

ه. ایهام­های کلیشه­ای متون ادب فارسی

بدون تردید، ویژگی برجسته تاریخ وصاف، انعکاس گسترده سنت­های ادبی در این متن است. این نکته نشان‌دهندۀ تسلط ویژه نویسنده به متون ادب فارسی و سنت­های آن است و البته یکی از لوازم و ابزارهای تصنّع و تکلّف در متون مصنوع به شمار می‌آید:

«گویی فلک از بهر تهیه برگ عید جان­ها و نازنینان را به وعید آن لشکر بی­کیش قربانی می­ساخت» (همان: 201)

ایهام در واژه­های «کیش» در معنای دین و تیردان و «قربان»در معنای قربانی و کمان­دان، از ایهام­های کلیشه­ای ادب فارسی، پیش از وصاف است:

هر تیر که در کیش است گر بر دل ریش آید

 

ما نیز یکی باشیم از جمله قربان­ها
                           (سعدی، 1375: 368)

2.4.2.ایهام در اصطلاحات صرفی و نحوی

ایهام­های صرفی و نحوی در متون ادب فارسی بسامد کمی دارد و غالباً در دوره­هایی مورد توجه قرار می­گیرد که ذوق حاکم بر آن دوره، گرایش به تصنّع و تکلّف داشته باشد. اگر کتاب معیار جمالی را نمونه­ای از ذوق بلاغی قرن هشتم بدانیم، درمی­یابیم که ایهام­سازی با اصطلاحات صرفی و نحوی در این دوره رایج بوده است:

حسود ناقص و مهموز و معتل است از غم

 

که شد مضاعف ملکت به کوری اعدا
                (فخری اصفهانی، 1389: 278)

از آنجا که غالب نمونه­های شعری کتاب معیار جمالی از نویسنده آن است، می­توان گفت ذوق شاعری و نویسندگی و بلاغی این عصر با این­گونه ایهام­سازی­ها همخوان بوده است. کتاب تاریخ وصاف نیز از غالب اصطلاحات صرفی و نحوی، ایهام­سازی کرده است. بسامد این­­گونه ایهام­های متن بعد از ایهام­های لغوی در مرتبه دوم قرار دارد که به ذکر نمونه­ای بسنده می­شود:

«در حال تیغ ماضی استقبال ارواح می­رفت و مصدر سینه­ها را به سهام معتل مثال صحیح اصابت مشتق می­گردانیدند و دانه دل‌ها را جوف می­ساخت» (شیرازی، 1338: 478) در این نمونه، کلمات «ماضی، استقبال [مستقبل]، مصدر، معتل، مثال، صحیح، مشتق و جوف[اجوف]» اصطلاحات رایج در کتب صرفی هستند که مؤلف با نیم­نگاهی به این تناسب معنایی، آن­ها را در معنای لغوی به کار برده و ایهام ساخته است.

نمونه­هایی از این ایهام در صفحات6 18،590،563،555،481،468،438،335،325،291،252،240،194،154،77،48،35 نیز به چشم می­خورد. برخی از این ایهام­ها در متون ادوار بعد مورد توجه قرار گرفته است. از جمله آنها ایهام­سازی با کلمه غیر‌منصرف «احمد» است که مورد توجه ایرج میرزا قرار گرفته و آن را در فضایی طنز­آمیز به کار برده است:

نشود منصرف از سیر فرنگ

 

این همان احمد لاینصرف است
                      (ایرج­میرزا، 1353: 168)

پیشینه این ایهام ایرج را می­توان در تاریخ وصاف جست‌وجو کرد:

«هرچند احمد با چندان اسباب منع صرف از رکاکت و عساکر و خزائن و ذخائر صورت لاینصرف داشت بالضروره منصرف شد و اعلام دولت مخالفان علی‌الابتداء مرفوع گشت» (شیرازی، 1338: 134).

3.4.2. ایهام­سازی با مباحث تاریخی، جغرافیایی، تاریخ ادبیاتی

ایهام­سازی با این مباحث، به‌ویژه با اسامی خاص این حوزه، در متون ادب فارسی سابقه چندانی ندارد. گویی تسلط وصاف به مباحث تاریخی و اشراف لغوی او در کنار شیفتگی او به صنعت­پردازی، موجب ایهام­سازی با اسامی تاریخی شده است. ایهام‌سازی با نام شاعران، نویسندگان، عرفا، پادشاهان و حاکمان و شخصیت­های اسطوره­ای در تاریخ وصاف نمونه­های بسیار دارد:

«کسایی گلیم ترّهات پوشد نمری را کلب­صفت قلاده تعلیم بندد و رؤبه را خرگوش­وار در حیص و بیص شرمساری اندازد» (همان: 7)

«کسایی» از قرّاء سبعه (م: 189ه.ق) و در لغت به معنی گلیم است و «نمری» (م: 385ه.ق) از شاعران و نحویون قرن چهارم است و معنی لغت آن پلنگ است و «رؤبه» (م: 145ه.ق) از شاعران فصیح و رجزگوی عرب است که نویسنده با مختصر تغییری در تلفظ آن، معنای روباه را از آن اراده کرده و «حیص و بیص» از شاعران معروف درگذشته به سال574ه.ق که نویسنده معنای لغوی آن یعنی«گیر و دار و مخمصه» را در نظر دارد.

پربسامدترین ایهام­های این حوزه که با فضای تاریخی متن نیز همخوانی بسیار دارد، ایهام­سازی با نام خلفای عباسی است. نمونه برجسته آن در متن زیر به چشم می­خورد که تقریباَ از غالب خلفای عباسی به شکل ایهام یاد شده است:

«حاصل حال چون روز دولت مستعصم شعار عباسیان داشت و رای او ظاهراَ قاید محن را طایع و مقتفی بود و از روزگار پیچاپیچ مستنجد و مستکفی متوکّل بر اسباب و نتایج ناموجود و مستنصر به ذرایع غیررایع و راضی از خلافت به لین مضاجع و معتمد و مستظهر که به مجرّد مواد مالی علی الدوام منصور و بر مراد قادر خواهد بود و واثق که به ارشاد ابن العلقمی مهتدی و رشید گردد و از غایله شطوات ایلخانی چون هارون به تبعیت موسی مأمون» (همان: 37).

 مستعصم، ظاهراً (ایهام  تبادر به ظاهر)، طایع، مقتفی، مستنجد، مستکفی، متوکل، مستنصر، راضی، معتمد، مستظهر، منصور، قادر، واثق، ارشاد (ایهام تبادر به راشد)، مهتدی، رشید و هارون (هارون­الرشید)و مأمون خلفای عباسی هستند که جز در مورد مستعصم (640-656ه.ق) آخرین خلیفه عباسی، معانی لغوی این اسامی مراد است. بدون تردید، فهم این جمله­ها در گرو فهم معانی لغوی این اسامی، تاریخ­دانی و درک ایهام­های تلمیحی در اسامی«هارون و موسی» است. این نمونه و نمونه­های دیگری که در این مقاله آمده است نشان می­دهد که بدون گره­گشایی از ایهام­های متن نمی­توان معنی درستی از برخی جمله­های متن ارائه داد. با توجه به اینکه سقوط خلافت عباسی در دوره تاریخی مورد گفت‌وگوی وصاف اتفاق افتاده  است، این ایهام با فضای تاریخی متن نسبت بسیار دارد و البته تراکم و تزاحم این­گونه ایهام­ها، فضای متن را به شدت مصنوع و متکلف کرده است و این ویژگی یکی از عوامل گریز مخاطب از متن تاریخ وصاف است. متنی که خواننده را به مبارزه­طلبی علمی فرامی­خواند اما خواننده‌ای که بتواند از عهده درک مطالب علمی کتاب برآید، کمتر یافت می­شود. نمونه‌هایی از این ایها­م­ها را می­توان در صفحات 538، 529، 492، 466، 344، 181، 161، 64، 37 نیز یافت.

ایهام­سازی با نام شهرها و مکان­های جغرافیایی نیز بسامد بسیاری در متن تاریخ وصاف دارد و البته با حال و هوای تاریخی متن نیز سازگار است:

«تا لشکر سبتدای نور را به ظلمت غارت تیره­تر از کلبه مسکین ساختند» (شیرازی، 1338: 565)

«نور» «شهرکی بین بخارا و سمرقند نزدیکی کوهی واقع است که در آنجا مقابر و مشاهد صلحا است» (جوینی، 1385: 313) و در معنای لغوی با توجه به کلمه «ظلمت» ایهام تضادی ساخته است.

«تا به نخجوان رود و روی شوهر را در خوی خجلت مراغه­زن گذارد» (شیرازی، 1338: 584)

«خوی» و«مراغه» در معنای شهرهای آذربایجان با هم تناسب دارند، اما وصاف، خوی را در معنای عرق و مراغه­زن را در معنای غلت­زننده به کار برده است. افراطی­ترین نمونه ایهام­سازی با نام شهرها در صفحه446 کتاب به چشم می­خورد که نویسنده با نام غالب شهرها و آبادی­های ایران، به‌ویژه شیراز و آبادی­های آن، ایهام­سازی کرده است.

4.4.2. ایهام­سازی با اصطلاحات عروض و قافیه

اسامی دوایر، بحور و زحاف­های عروضی و اصطلاحات علم قافیه نیز در جای جای متن، محور ایهام­سازی نویسنده هستند و از دل این ایهام­ها می­توان به تسلط او به مباحث این علوم پی برد و البته علل و عوامل پیچیدگی متن را دریافت:

«هر موزون­طبعی که در معرض بیان عوارض عروض خاطر خلیل با توغّل کامل و تعمّق وافر از رشک توجیه الفاظ او اشباع معنی او دخیل نماید و یوسف عروضی که صدرنشین رسته عروضیان است در موقف عجز، صدر از عجز باز نشناسد و در تقطیع افاعیل چنان از دهشت مقطوع گردد که میان فاعلات رملی و مفاعیل هزجی امتیاز نتواند دایم روی­وار به قید محنت ایام مقید شود و رکن وجودش از زحاف ضیم و اجحاف هر سفساف غیرسالم» (همان: 8). در این نمونه که از دیباچه جلد اول است، درهم‌تنیدگی اصطلاحات عروض و قافیه محور ایهام­سازی متعددی شده است؛ به گونه­ای که تنها با آشنایی با این علوم می­توان معنی این جمله­ها را دریافت. افراط در به‌کارگیری هنری این اصطلاحات، معنی مورد نظر نویسنده را به حاشیه رانده و در زیر انبوه این اصطلاحات پنهان کرده است. کلماتی چون «کامل، وافر، توجیه، اشباع، دخیل، صدر، عجز، مقطوع، قید، مقید، رکن، زحاف، اجحاف (ایهام تبادر به جحف عروضی) و غیرسالم» که اصطلاحات عروض و قافیه هستند در معنای لغوی به کار گرفته شدند و با توجه به فضای متن، ایهام تناسب­های متراکمی شکل داده­اند. فراوانی و دشواری معانی لغوی اصطلاحات عروض و قافیه که وصاف تمایل ویژه­ای به استعمال آن­ها در ساختاری ایهامی دارد، یکی از عوامل پیچیدگی متن تاریخ وصاف است:

«در تعللّ به ثقل ساغر و تمیّل به نقل شاعر این ابیات که موجب هزج وافر و سرور کامل و نشاطی بسیط است در دایره حال او متقارب نموده» (همان: 165). در این نمونه نیز اصطلاحات عروضی چون «هزج، وافر، کامل، بسیط و متقارب» در معنای لغوی به کار گرفته شدند و در معنای اصطلاحی نیز با هم تناسب دارند و محور ایهام­سازی وصاف شده­اند. برای مطالعه نمونه­های دیگری از ایهام­سازی با اصطلاحات عروض و قافیه می­توان به صفحات 534، 513، 423، 411، 379، 363، 338، 290، 274، 177، 169، 51 مراجعه کرد.

5.4.2.ایهام­سازی با اصطلاحات ادبی

منظور از اصطلاحات ادبی اصطلاحاتی هستند که در علم معانی، بیان، بدیع و قالب­های شعری مطرح هستند. منتقدان بهره‌گیری از اصطلاحات ادبی را در فضای آثار ادبی، نشانه انحطاط آن می­دانند و برآن‌اند که هرگاه ادبیات، محور ادبیات شود، یکی از نشانه­های ابتذال آن است: «برخی معتقدند زمانی که ادبیات موضوع ادبیات شود، یعنی چگونه گفتن، کیفیت سرودن و نوشتن و اندیشۀ فرم و شکل آفرینش هنری غلبه پیدا کند، خلاقیت تنزّل می­یابد، ادبیات به خود می­پردازد» (فتوحی، 1385: 131)این ویژگی در ادبیات عصر صفویه نمود گسترده­ای دارد (ر.ک: همان). تاریخ وصاف نیز عرصۀ جولان اصطلاحات ادبی است. به این معنی که وصاف، برای تقویت جنبه شعری و هنری اثرش از غالب اصطلاحات ادبی به شکل ایهامی بهره گرفته و این ویژگی، برجسته­ترین نمود شعراندیشی و لفاظی نویسنده است:

«به اضلال مردم و اخلال قواعد سنّت و جماعت مهلت یافت و کلمات فلاسفه کفر با آنکه از پیرایه کفر مستعار نیز مجرّد بود نه موشّح در خلال الفاظ به اختلاف و معانی مزخرف درج می­کرد» (شیرازی، 1338: 590) به‌کارگیری کلماتی چون «مستعار، مجرد، موشح، معانی و درج» در معانی اصطلاحی و لغوی محور ایهام­سازی در این نمونه است. جهت بررسی نمونه­های دیگری از این ایهام می­توان به صفحات561، 543، 540، 523، 480،456، 439، 388، 191، 80 مراجعه کرد.

6.4.2.ایهام­سازی با اصطلاحات نجومی

ایهام­های نجومی وصاف از دلبستگی او به شعر شاعرانی چون خاقانی، نظامی و انوری، تسلط او به علم نجوم، ظرفیت­های ایهام­سازی اصطلاحات نجومی، تمایلات نجومی مغولان و ایلخانان و سرانجام تمایل فراوان نویسنده به تصنّع و تکلّف، سرچشمه می‌گیرد. از آن­جایی که اصطلاحات نجومی برای غالب مخاطبان کتاب شناخته‌شده نیست، می­توان بخش عمده­ای از پیچیدگی متن را به بهره­گیری افراطی از  این اصطلاحات نسبت داد. بهره­گیری از اصطلاحات نجومی در تاریخ وصاف به اندازه­ای است که می‌توان این کتاب را جامع اصطلاحات نجومی رایج در ادبیات فارسی دانست. اشعار زیر که سروده وصاف است، نمونه برجسته از این ویژگی تاریخ وصاف است:

...مشتری در بحر مهرت گر وطن سازد چو حوت
ترک چرخ ار دشمنت را خون نریزد چون حمل
زهره گر با دوستانت همچو میزان راست است

 

هردم از قوسش خدنگی بر دل بدخواه باد
نیش زهرآلود عقرب بر دلش ناگاه باد...
از نهیب ثور او شیر فلک روباه باد...
                                       (همان: 53)

اصطلاحات نجومی­ای چون «مشتری، مهر، حوت، قوس، حمل، عقرب، میزان، ثور و شیر» با توجه به معانی لغوی هر یک و تناسب­های موجود، دست­مایه ایهام­سازی وصاف شدند.

آنچه در ایهام­های نجومی کتاب برجسته است و در نمونه مذکور نیز به چشم می­خورد، درهم­تنیدگی اصطلاحات نجومی با اسامی حیوانی است که وصاف گرایش ویژه­ای به تناسب­سازی با این اسامی دارد و البته نسبت اسامی بروج فلکی با اسامی حیوانات، زمینه این ایهام­های تلفیقی را فراهم آورده است. برای مطالعه نمونه­های دیگر از ایهام­سازی با اصطلاحات نجومی به صفحات619، 603، 585، 540، 459، 418، 322، 314، 300، 210 مراجعه شود.

7.4.2. ایهام­سازی با اصطلاحات موسیقی

ایهام­های موسیقایی با توجه به نسبت شعر و موسیقی و ظرافت موجود در این اصطلاحات از دیرباز در ادبیات فارسی مورد توجه بوده و نمونه­های ناب این­گونه ایهام­ها در غزلیات حافظ به چشم می­خورد:

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش

 

که ساز شرع از این افسانه بی­قانون نخواهد شد
                           (حافظ، 1371: 222) 

اگرچه این دسته ایهام­ها در همه ادوار ادب فارسی مورد توجه بوده است، گرایش مغولان به موسیقی و رشد و شکوفایی موسیقی در قرن هفتم و هشتم در رویکرد وصاف به این اصطلاحات بی­تأثیر نبوده است. ظهور صفی‌الدین ارموی (603-693ه.ق) به عنوان یکی از مشاهیر موسیقی ایران و تألیف آثاری چون ایقاع، کتاب الموسیقی و الادوار نشان­دهنده شرایط مناسبی است که برای رشد و شکوفایی موسیقی در این عصر فراهم شده است. وصاف در معرفی صفی‌الدین می­نویسد: «صفی‌الدین عبدالمؤمن که با توغّل در فنون آداب فیثاغورس ثانی و مفسّر رنّات مثالث و مثانی و محیی مراسم دوارس فن موسیقی بود، مصنّفات متقدّمان را متروک گردانید و بر اصول پرده­هاء اثنی عشر چند شعبه تفریع کرد» (شیرازی، 1338: 43) نویسنده در ادامه همین مطالب و در مدح و معرفی صفی‌الدین از غالب اصطلاحات موسیقی بهره می­گیرد و این نکته نیز نشان می­دهد که او به علم موسیقی و اصطلاحات آن آشنایی کامل داشته است:

«چون حریف بخت بینوا بود و آهنگ قول مخالف را تیز کرده ساز پردةعراق کردن به نسبت لایق‌تر نمود، عازم اصفهان شد در وقتی که از حمائل فلک تیغ صبح بر مفرق شب تیره راست کردند» (شیرازی، 1338: 134) اصطلاحاتی چون «مخالف، عراق، اصفهان و راست» که اصطلاحات رایج موسیقی هستند، با توجه به سیاق کلام و معانی لغوی هر یک، محور ایهام در این نمونه هستند. از آنجایی که اصطلاحات موسیقی با مکان­های جغرافیایی نسبت دارند، تلفیق آنها نیز مجال بیشتری برای ایهام­سازی با این اصطلاحات فراهم آورده است که در نمونة مذکور، این ویژگی آشکار است و نمونة بارز این ویژگی در اشعار شمس فخری در کتاب معیار جمالی به چشم می­خورد که هم درهم­تنیدگی اصطلاحات موسیقی را با مکان­های جغرافیایی نشان می­دهد و هم ذوق ایهام­سازی با اصطلاحات موسیقی را در قرن هشتم آشکار می­سازد:

کسی که راست شود با مخالفت ز عراق
بزرگ و کوچک در اصفهانت عشّاق‌اند

 

نه مایه باشدش از زندگی نه ساز و نوا
حسینی و حسنی می­کنند جانت فدا
               (فخری اصفهانی، 1389: 277)

 

جهت مطالعه نمونه­های دیگر این ایهام به صفحات 613،578،517،436،260،159،152،43 مراجعه شود .

8.4.2.ایهام­سازی با اصطلاحات حسابداری

فعالیت­های دیوانی نویسنده، تأثیرپذیری از جهانگشای جوینی و سرانجام سنت­های ادبی، عامل اصلی بهره­گیری از اصطلاحات حسابداری در تاریخ وصاف است. آنچه دربارة این دسته از ایهام­های نویسنده حائز اهمیت است، تنوع نداشتن آنهاست. گویی محدودیت اصطلاحات این حوزه، فرصت چندانی برای ایهام­سازی به نویسنده نمی­دهد. از این رو، تکرار ایهام در این زمینه از تنوع آن برجسته‌تر است:

«و سلاطین عهد از دستور شهامت و جرائد احوال او حساب‌ها برگرفتند و بر فذلک مآثر دیگران ترقین تهجین نهاد» (شیرازی، 1338: 86)

فذلک: «به اصطلاح اهل حساب، جمع بعد از تفصیل» را گویند (دهخدا، 1377: ذیل«فذلک») و به معنی «بقیة چیزی» که در این جمله منظور است، ولی در معنای حسابداری با فضای جمله ایهام تناسب ساخته است. ترقین: «خط کشیدن بر حساب نوشته تا ظاهر شود که آن نوشته در حساب آمده بود، بعد از آن گردانیده شد» (همان، ذیل «ترقین») و در معنای لغوی یعنی رقم و خط نهادن که در اینجا مراد است. امّا در معنای حسابداری با فضای جمله ایهام ساخته است. در بیت زیر از نویسندة کتاب نیز اصطلاحات حسابداری محور ایهام­سازی است:

امیدها شد بر بارز یقین همه حشو

 

وزان حساب غم بی­حساب شد باقی
                         (شیرازی، 1338: 205)

کلمات «بارز، حشو، حساب، باقی» اصطلاحات حسابداری هستند امّا در این بیت، در همان معنی لغوی به کار رفتند و در معنای حسابداری، ایهام تناسبی ساختند. «بارز» در اصطلاح حسابداری «جمع کل» را گویند و «حشو» در اصطلاح این علم عبارت است از «کمیتی یا حکایتی که ذکر آن به حقیقت محاسب را مطلوب نباشد اما باید که فی­الجمله آن را به مطلوب تعلقی باشد و در جانب یمین ورق نویسند» (دهخدا، 1377: ذیل«حشو»). در برشمردن گونه­های حشو از مطلق و بارز نیز سخن گفته می­شود که در بیت وصاف، همنشینی «بارز» و «حشو» این معنا را نیز به ذهن متبادر می­کند و محل ایهام است. این ایهام در متون ادبی و اشعار پیش از وصاف نیز مسبوق به سابقه است:

«وقت استیفای جرایات و رسوم بر مِئین و الوف فزون باشند و هنگام مقابلت و مقاتلت صفوف سربسر حشو باشند و هیچ کدام به میدان مبارزت بارز نشوند؛ چنانکه وقتی حساب راعیی کردند، محاسب گفت چندین گوسفند باقی آمد» (جوینی، 1367: 23). برای نمونه­های ایهام­های حسابداری ر.ک: صص 653،623،615،606،603،572،419،225).

9.4.2. ایهام­سازی با اصطلاحات بازی و سرگرمی

این اصطلاحات در سبک آذربایجانی به‌ویژه شعر خاقانی انعکاس ویژه­ای دارد و به نظر می­رسد در آثاری که رویکردی عوامانه دارند و به زندگی روزمره و سلایق عوام توجه دارند، این اصطلاحات جلوة بیشتری داشته باشد. دلبستگی وصاف به خاقانی و مخاطبان فراگیر متون تاریخی و همچنین گرایش به لفاظی و صنعت پردازی موجب ایهام­سازی وصاف با اصطلاحات بازی­های نرد و شطرنج شده است:

«و با آن پیل هیکل در نبرد آمد بعد از آنکه به دو رخ با شاه بر رقعة میدان غزا بازی نمود سلطان ... او را شه مات کرده به دوزخ فرستاد» (شیرازی، 1338: 586) پیل، رخ، شاه، رقعه و شه­مات اصطلاحات شطرنج‌اند که دست­مایه ایهام وصاف شده­اند.

وصاف در ایهام­سازی با اصطلاحات شطرنج مانند ایهام­سازی با بروج فلکی و اصطلاحات نجومی، مجالی برای بهره­گیری از اسامی حیوانی می­یابد و در راستای همین تلفیق اصطلاحات، ایهام‌هایی شکل می­دهد. برای نمونۀ این ایهام به صفحات 584،582،573،496،322،152،97،87 مراجعه شود.

10.4.2. ایهام­سازی با اصطلاحات فلسفی و منطقی

نگاه فلسفی وصاف و گرایش او به مباحث منطقی از جای جای تاریخ وصاف پیداست. آنچه در بارة اصطلاحات این حوزه قابل‌توجه است آن است که تحریم فلسفه در قرون متمادی، حضور اصطلاحات آن را در متون ادب فارسی کم‌رنگ کرده امّا در عصر مغول، با ظهور فلاسفه­ای چون خواجه نصیر‌الدین طوسی (متوفی: 672ه.ق)، بابا افضل کاشانی (متوفی: 667ه.ق) و ... اصطلاحات فلسفه و منطق در عرصةادبیاتاین عصر، مجال ظهور یافتند. هرچند به علت رکود علمی ادوار بعد، حضور این اصطلاحات درعرصة شعر و ادب فارسی استمرار نیافت، در همین دو قرن، شاهد حضور چشمگیر اصطلاحات فلسفه و منطق در ادب فارسی هستیم که نمونة برجستة این متون، نثر فنی و مصنوع و در رأس آنها تاریخ وصاف است:

«و هر سال به اسم خراج و اتاوه حمل شرطی محمول قضیّة مطاوعت گردانند» (همان، 397). حمل، شرطی، محمول و قضیه، اصطلاحات منطقی هستند که محور ایهام‌اند. نمونه­ای از این ایهام­ها در صفحات545،543،437،388،180،98،37 قابل‌بررسی است. ایهام­سازی وصاف با اصطلاحات این حوزه از نگاه نافذ خواجه رشید­الدین فضل­الله پنهان نمانده است؛ به گونه­ای که در شرح جمله­های دعایی وصاف، خطاب به سلطان محمد خدابنده به این ایهام­ها اشاره شده است:

«...و سعادت چون عرض لازم که به جوهر قایم بود بر آستان ملازمت قیام نماینده... به لفظ سعادت­بخش سؤال فرمود که مقصود چیست؟ خواجه جهان به عبارت سلیس عرضه داشت که موجودات ماسوی­الله جوهر است یا عرض و عرض چون سفیدی و سیاهی باشد که به اجسام قائم است. درین طرز دعا از اول تا آخر تمامت کلیات عالم را به طریق حکمت جمع کرده و دعای سلطنت را سرپوش طبق ایهام و زیور پیکر تشبیه ساخته» (شیرازی، 1338: 545).

11.4.2.ایهام­سازی با اصطلاحات طبی

بهره­گیری ایهامی از اسامی کتب طبی در تاریخ وصاف نمونه­هایی دارد. نمونة برجسته آن در این ابیات وصاف به چشم می‌خورد:

از فرع خراج اصل غم گشت افزون
حاصل نشود نجات کلی ز خراج

 

وز نهج کلام شد شکایت بیرون
کز دست شفا گذشت کار قانون
                                     (همان: 438)

بهره­گیری ایهامی از نام کتاب­های ابن سینا « نجات ، شفا و قانون» در ابیات مذکور، محور ایهام‌سازی است. این ایهام در شعر حافظ نیز به کار رفته است:

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید

 

هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
                           (حافظ، 1371: 115)

نمونه­هایی دیگر از این ایهام در صفحات 157،9قابل مشاهده است.

12.4.2.ایهام­سازی با اصطلاحات فقهی

در این ایهام­ها، وصاف از اسامی بزرگان این عرصه، کتب و مباحث آنها بهره گرفته است. این ایهام در تاریخ وصاف نمونه­های کمی دارد و در موارد اندکی نیز که به کار رفته متن را بسیار پیچیده کرده است و فهم آن نیازمند درنگ و تأمل بسیاری است:

«و در مسائل عویص فقه قول غزالی ترانه و قفّال دون‌القلّتین نماید مکحول را سرمة تنبیه در دیده کشد و از هادی منهاج حقایق یعنی لفظ حاوی او الفاظ وجیز ناچیز آید و در بساط بسیط وسائط وسیط متروک» (شیرازی،7:1338)

در جمله­های مذکور اسامی فقیهانی چون محمد غزالی (م: 505ه.ق) قفّال (م: 365ه.ق) و مکحول (م: 116ه.ق) و کتبی چون «وجیز، وسیط و بسیط» از محمد غزالی و اصطلاح «دون‌القلّتین» به معنای «کمتر از دو سبوی بزرگ» که «قلّیتن» در مذهب شافعی، ملاک تعیین آب کُر است؛ محور ایهام‌سازی وصاف است. درک این ایهام، به‌ویژه ایهامی که با گنجاندن متکلفانة کتب غزالی در متن شکل گرفته است، از عهدة هر خواننده­ای بر نمی­آید و به همین دلیل ورود به فضای تاریخ وصاف، جاذبة چندانی برای مخاطب ندارد. بسیط کتاب مبسوطی در فقه از غزالی است که چندان مطلوب مخاطب نبود. غزالی آن را خلاصه کرد و وسیط نام نهاد که کتابی میانه بود. نه بسیار مختصر و نه چندان مبسوط. این کتاب نیز خلاصه شد و الوجیز نام گرفت که بسیار مطلوب واقع شد و دربارة آن گفتند: «الوجیز شاهکار بزرگی در فقه شافعی تلقی شد و در حق آن ستایش‌های گزاف کردند، حتی گفتند که اگر غزالی دعوی پیغمبری می­کرد الوجیز می­توانست معجزه­اش باشد» (زرین‌کوب، 1379: 147)

13.4.2 ایهام­سازی با اصطلاحات خط و کتابت

رواج هنر خوش­نویسی و خطاطی در عصر مغول نکته­ای است که مورخان بدان اشاره کرده­اند (ر.ک: اقبال، 1379: 562) ظهور صفی­الدین عبدالمؤمن ارموی (متونی 693ه.ق) و شاگرد او جمال‌الدین یاقوت مستعصمی (متوفی 698) که از نوابغ هنر خطاطی هستند، گواهی روشن بر رشد و شکوفایی هنر خطاطی در این عصر است. در چنین حال و هوایی، طبیعی است که  وصاف نیز گرایشی به این هنر داشته باشد و از اصطلاحات آن جهت صنعت‌پردازی متن خویش بهره گیرد:

«و طراوت خطّ یدی که از حسن ترکیب آن غبار تشویر بر خطّ خدّ خوبان می­نشست و محقق قلم نسخ بر رقاع سحر بابلی و توقیعات صاحب ری می­کشید نقشی که بر غالیة عذار مه­رویان زنخ می­آورد یا چنانکه بر زنخ ایشان حکایت غالیه می­کرد» (شیرازی، 1338: 292).

اشارةایهامی به گونه­های خط چون «غبار، محقق، نسخ، رقاع، توقیع» در نمونةمذکور در راستای صنعت‌پردازی وصاف با اصطلاحات این حوزه است. وصاف کوشیده است به گونه­ای اسامی برخی از «هفت قلم» یا «شش قلم» قدیم را در متن بگنجاند. هفت قلم عبارت‌ است از: «ثلث، محقق، توقیع، ریحان، رقاع، نسخ و تعلیق» (دهخدا، 1377: ذیل«هفت قلم») و شش قلم عبارت است از: «ثلث، ریحان، نسخ، رقاع، تعلیق و غبار» (همان)

 

3. نتیجه

عوامل گرایش وصاف به ایهام، همان عواملی است که در مقدمة این مقاله به آنها اشاره شده است. امّا برخی از عوامل، برجستگی بیشتری در تاریخ وصاف دارند که مهم‌ترین آنها عبارت است از: 1-گستردگی اطلاعات علمی نویسنده.؛2- سبک مصنوع و متکلف تاریخ وصاف؛3- آشنایی عمیق نویسنده با سنت­های ادبی و شاهکارهای ادب فارسی؛ 4-گستردگی دایرة واژگانی نویسنده. البته در آمیختگی گسترده زبان فارسی با زبان عربی در عصر حیات وصاف، عربی­دانی نویسنده و آشنایی او با واژگان مغولی، امکان ایهام­سازی بیشتری در اختیار نویسندة کتاب قرار داده است؛ به گونه­ای که می­توان گفت واژگان زبان فارسی با حداکثر بار معنایی در این اثر، مجال ظهور و بروز یافتند و گونه­گون ایهام را در این متن شکل دادند که اگر بگوییم این کتاب، جامع ظرفیت­های ایهام­سازی زبان فارسی است، سخنی مبالغه­آمیز نگفته­ایم.

ایهام­گرایی گسترده وصاف، محصول سیر تحول ایهام­گرایی در ادب فارسی، معیارهای فصاحت و بلاغت قرن هفتم و هشتم و دانش گسترده علمی، ادبی و زبانی اوست. هرچند با تغییر و تحول شیوه­های نویسندگی، تغییر معیارهای فصاحت و بلاغت و ضعف علمی نویسندگان و خوانندگان ادوار بعد، ایهام­گرایی­های متنوع وصاف به یکی از عوامل پیچیدگی و ویژگی­های منفی متن بدل شده و تنها نمودی از جنبه­های لفاظی و صنعت­پردازی آن به شمار آمده است. اما با نقد و تحلیل دقیق ایهام­های وصاف می‌توان جنبه­های مثبت و منفی بسیاری برای آن برشمرد. توانایی علمی وصاف، اشراف او به سنت­های ادبی، شکوفایی ظرفیت‌های زبانی، درآمیختگی هنری زبان­ها و فرهنگ­های مختلف و سرانجام انعکاس توانمندی­های هنری زبان فارسی از ویژگی­هایی مثبتی است که از ایهام­های وصاف قابل‌دریافت است. در کنار این ویژگی­ها، سنگینی کفه لفظ بر معنا، مخاطب‌گریزی، فضل­فروشی و سرانجام تبدیل برخی جنبه­های هنری به عوامل تعقید متن، از ویژگی­های منفی ایهام­گرایی­های این کتاب تاریخی است.

 

1. ابن­ندیم. (1346). الفهرست، چ2، ترجمه م.رضا تجدد، تهران: چاپخانه بانک بازرگانی ایران.

2. اختیاری، زهرا و محمودی، علیرضا. (1389). «تازگی­های تصویرهای تشبیهی در تاریخ وصاف»، پژوهش­های زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه اصفهان، دوره جدید، شماره4، پیاپی8، 59-76.

3. ــــــــ. (1389). «تصویرهای کنایی و کارکردهای آن در تاریخ وصاف»، جستارهای ادبی، شماره169

4. اقبال آشتیانی، عباس. (1379). تاریخ مغول، چ7، تهران: امیرکبیر.

5. ایرج­میرزا. (1353). تحقیق در احوال و آثار و افکار و اشعار ایرج­میرزا و خاندان و نیاکان او، چ3، به اهتمام محمد­جعفر محجوب، تهران: شرکت چاپ افست گلشن.

6. تقوی، نصرالله. (1317). هنجار گفتار، چ1، تهران: چاپخانه مجلس.

7. جوینی، عطاملک. (1367). تاریخ جهانگشای جوینی، ج1، چ3، تصحیح محمد قزوینی، تهران: بامداد و ارغوان.

8. ــــــــــــــــ. (1385). تاریخ جهانگشای جوینی، ج1، چ1، تصحیح حبیب­الله عباسی، ایرج مهرکی، تهران: زوّار.

9. حافظ شیرازی، شمس­الدین محمد. (1371). دیوان حافظ، چ10، به کوشش خلیل خطیب رهبر، تهران: صفی­علیشاه.

10. حجت، محمد. (1389). «برخی نمودهای سبکی در نثر فنی با تأمل بر آثار برجسته»، پژوهش­های نقد ادبی و سبک­شناسی، شماره2، 9-20.

11. دالوند، حمیدرضا. (1382). «تاریخ وصّاف و دو الگوی پیشنهادی برای چاپ آن»، آینه میراث، دوره جدید، سال اول، شماره چهارم، پیاپی23، 55-69.

12. دهخدا، علی­اکبر. (1377). لغت­نامه، 15جلد، چ2، تهران: دانشگاه تهران.

13. راستگو، سید محمد. (1379). ایهام در شعر فارسی، چ1، تهران: سروش.

14. زرین­کوب، عبدالحسین. (1379). فرار از مدرسه، چ6، تهران: امیر کبیر.

15. سعدی. (1375). کلیات سعدی، چ1، براساس تصحیح محمدعلی فروغی، به کوشش بهاء‌الدین خرمشاهی، تهران: ناهید.

16. شفیعی کدکنی، محمدرضا. (1392). زبان شعر در نثر صوفیه، چ1، تهران: سخن.

17. شیرازی، ادیب­ شهاب­الدین عبدالله. (1388). تاریخ وصاف­الحضره، چ1، تصحیح علیرضا حاجیان­نژاد، تهران: دانشگاه تهران.

18. شیرازی، فضل الله بن عبدالله. (1338). تاریخ وصاف، چ1، به اهتمام محمد مهدی اصفهانی، تهران: کتابخانه ابن سینا و کتابخانه جعفری تبریزی.

19. صفا، ذبیح الله. (1373). تاریخ ادبیات در ایران، جلد3، چ11، تهران: فردوس.

20. علوی مقدم، محمد. (1372). در قلمرو بلاغت، چ1، مشهد: آستان قدس رضوی.

21. فتوحی رودمعجنی، محمود. (1385). نقد ادبی در سبک هندی، چ1، تهران: سخن.

22. فخری اصفهانی، شمس­الدین بن فخرالدین. (1389). معیار جمالی و مفتاح ابواسحاقی، چ1، تصحیح یحیی کاردگر، تهران: کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی.

23. قاسم­زاده، سیدعلی؛ حاتمی، سعید. (1390). «تحلیل بینامتنی مختصات ادبی نثر تاریخ جهانگشا و تاریخ وصاف»، فصلنامه تخصصی سبک­شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، سال چهارم، شماره چهارم، پیاپی14، 77-94.

24. کاردگر، یحیی. (1388). فن بدیع در زبان فارسی، چ1، تهران: فراسخن.

25. مصفّی، ابوالفضل. (1381). فرهنگ اصطلاحات نجومی، چ3، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

26. معین، محمد. (1375). فرهنگ فارسی، 6جلد، چ9، تهران: امیرکبیر.

27. نظامی عروضی سمرقندی، احمدبن عمربن علی. (1388). مجمع­النوادر معروف به چهارمقاله، چ1، به تصحیح محمد قزوینی، به کوشش محمد معین، تهران: زوار.

28. وطواط، رشیدالدین محمد. (1362). حدایقالسحر فی دقایقالشعر، چ1، تصحیح عباس اقبال، تهران: طهوری و سنایی.