ساختار اسطوره ای در گنبد سیاه هفت پیکر: بررسی نظریه سفر قهرمان در گنبد اول

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه شهرکرد، شهرکرد، ایران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شهرکرد، شهرکرد، ایران

3 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، گرایش ادبیات غنایی، دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران

چکیده

توجه به شباهت­های اساطیر و داستان­ها، پژوهشگران را به کشف ساختارهای اسطوره­ای مشترک میان آن­ها راهنمایی کرده­است؛ الگوهایی که با تنوعی نامحدود در آثار ادبی و هنری تکرار می­شوند. «سفر قهرمان» یکی از نظریه­هایی است که به وسیله آن می‌توان به ساختارهای تکرارشونده در داستان­های مختلف پی­برد و به تحلیل آن­ها پرداخت. در این مقاله که از الگوی «سفر قهرمان» ووگلر برای تحلیل ساختارهای اسطوره­ای و سیر قهرمانان گنبد اول هفت پیکر استفاده شده­است، چرخه­های «سفر قهرمان»، مشخص و تفکیک و پس از آن با نظریه فوق بررسی می­شوند. کامل­ترین چرخه از میان چرخه­های قابل بررسی، داستان پادشاه سیاهپوشان است که بر سایر چرخه­ها تأثیر فراوان دارد و به خاطر شکست قهرمان آن در مرحله هشتم الگو(آزمایش بزرگ) اهمیت ویژه­ای دارد. هدف این مقاله، غیر از نشان دادن کاربرد الگوی ووگلر در تحلیل متون کهن، بررسی شکلی از الگوی قهرمان شکست خورده و هم­چنین تفاوت آن با قهرمانان پیروز است. این تفاوت­ها در مراحل هشتم(آزمایش بزرگ)، نهم(پاداش) و دهم(مسیر بازگشت) الگو مشاهده و بررسی می­شوند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The mythic structure in the black dome of the Haftpeikar: Study of Hero's journey in the first dome

نویسندگان [English]

  • Seyed Kazem Mousavi 1
  • Maryam Behzadnezhad 2
  • Armina Sargsyan 3
1 Associate Professor of Persian Language and Literature, Shahrekord University, Shahrekord, Iran
2 M. A. Student of Persian Language and Literature, Shahrekord University, Shahrekord, Iran
3 Ph. D. Student of Persian Language and Literature, University of Isfahan, Isfahan, Iran
چکیده [English]


In this paper the Vogler Hero's journey is used for analyzing the mythic structures and hero's journey of the first dome of the Haftpeikar. Vogler Released his founds in the Writer's Journey book. This book that is really dependent on Campbell's Single Myth Theory is a practical guidance for script writing and review of that. The levels of the hero's journey in his book are include: The normal world, invitation to the story, reject the invitation, visit the mentor, passing the first gate, the exams, the allies, the enemies, qualifying to the deepest cave, trial, the reward, the road back, resurrection, return with the elixir.
 In this paper, at first the properties of each level of the hero's journey theory are matching with the journey's levels in the black dome story. After that seven useful archetypes including hero, mentor, threshold guardian, herald, shape shifter, the shadow and trickster, are determined in the text.
 Black dome has several journeys' cycles. Journey's that are seen in this dome are:

(Bahram's journey): A part of the internal journey of Bahram in black dome.
(The king's maid journey): Internal journey of the king's maid that wears black clothes after hearing the story.
(King of black clothes' journey): The king's journey to the Madhooshan city for exploring the mystery of the black alien.
(The reader's journey): This internal journey belongs to the readers of the first dome that learn their lessons through traveling to the character's world.
(Nezami's journey): The Nezami's internal journey with composing the text. Checking the reader's journey and black dome's composer is out of this text.

While the first and second journey just saying some parts, the black king has completer levels and for affecting on the other journeys is the most important story of the first dome. Therefore at first we check the black king story and we explain the other journeys.
 The goal of this paper in addition to the usage of the vogler's pattern in analyzing old texts, checks the shape of defeated heroes' pattern and difference between the winner heroes and him. These differences in the eighth level (Big test), ninth (big reward) and tenth (road back) of pattern are observed and reviewed.
 The king goes forward to the eighth level according to the heroes' pattern but defeats in the big test. According to the Ghous table of hero's personality, the king must try to change in the big test but he doesn't have the proper power for changing and he sees the results of defeat and not trying. The ninth level in named reward level and the most important property of that is taking over. But only the big test winner heroes rich achieve what they want. The king that can't abandon his desires and can't wait isn't deserved for reward. He not only doesn't get a reward, but also avoids living in the sky garden. In the tenth level, road back, the heroes chose between returning to the normal world and staying in the special world themselves. But the defeated king doesn't have any choosing rights because he is abandoned from the special world and if he has any choosing right never left the sky garden. The king isn't like those heroes that return to the normal world proudly and certainly return will not easy for him. King that fell down in the big test by his lusts must die to reborn in his new character as blacks king like a innocent man that learned big test courses in the other time (Revitalization). The king, who didn't accept changes in the big test, was changed in the revitalization level and synchronized his journey's cycle with the other heroes. Wearing black clothes, changing the behavior (staying away from the happiness) and also his new title (blacks' king) are his revitalization signs. The blacks king story is a review of human's fall mythic on the earth regret of being far away from his real position.
 In the twelfth level, the king appears in the role of mentor old pattern and accept the role of other old patterns that is faced them in the way of the journey earns the merge property. Merging or making something united means that hero has transferred journey courses to some parts of his body. All of his thoughts are being examined in an ideal peak point and let him to show that he has merged the mentor, shape shifter, shadow, guardian, allies in his way. The king, like the passenger of his guest house encourages ones who searching for reality to know his mystery by wearing black clothes (herald archetype). With avoiding telling his mystery appears in the role of threshold guardian archetype and by seeing the inclination of his maid to know, masks the mentors' archetype on his face.

کلیدواژه‌ها [English]

  • The writer's Journey
  • Christopher Vogler
  • Joseph Campbell
  • Haftpeikar

1. درآمد

کریستوفر ووگلر (1949-)، فیلم­نامه­نویس، مدرس و منتقد ادبی سینمایی است. او که در طی فعالیت­های ادبی و هنری­اش، متوجه برخی عناصر مشترک میان داستان­های ماجرایی، اسطوره­ای، برخی شخصیت­ها، اشیا و مکان­ها شده بود، به این نتیجه رسید که تمام داستان­ها از الگو یا قالب مشترکی پیروی می­کنند. پس از مدتی، آشنایی ووگلر با کتاب قهرمان هزارچهره (1949) و آرای جوزف کمبل (1904- 1987)، تحول بزرگی در اندیشه­های او ایجاد کرد چراکه کمبل به ساختار و الگوی «سفر قهرمان» که ووگلر درصدد کشف آن بود، دست یافته بود (ووگلر، 1387: 26). «مهم­ترین نظریه­ای که کمبل در زمینه اسطوره مطرح کرد و بر اساس آن در اسطوره­شناسی شهرت یافت، تک اسطوره است. وی در رساله­ای به سال 1949با عنوان «قهرمان در هزار چهره» این نظریه را ارائه نمود» (نامورمطلق، 1392: 201). «کمبل با مطالعه اسطوره­های جهانی قهرمان، کشف کرد که همه آن­ها در اساس داستان واحدی هستند که با تنوعی نامحدود تا ابد بازگو می­شوند. وی دریافت که هر نوع داستان­گویی، آگاهانه یا ناخودآگاه، از الگوهای کهن­اسطوره پیروی می­کند و اینکه تمام داستان­ها را، از پیش پا­افتاده­ترین لطیفه­ها تا بلند­ترین قله­های ادبیات، می­توان بر اساس سفر نویسنده درک کرد: تک­اسطوره­ای که وی اصول آن را در کتابش تشریح می­کند» (ووگلر، 1387: 36). الگوی کمبل از سه مرحله اصلی جدایی، تشرف و بازگشت تشکیل شده­است و هر مرحله به اجزای کوچکتری قابل تقسیم می­باشد.1

  ووگلر که گمشده خود را در کتاب­ قهرمان هزارچهره یافته بود، الگوی کمبل را اندکی تغییر داد تا بتواند به ساختاری مشترک در فیلم­های کلاسیک و معاصر دست­ یابد. او یافته­های خود را در کتاب سفر نویسنده (1996) منتشر کرد. این کتاب که به شدت وام­دار نظریه تک­اسطوره کمبل است، راهنمایی عملی برای فیلم­نامه­نویسی و نقد آن به شمار می­آید. تفاوت این دو الگو در جدول زیر نشان ­داده ­شده است:

قهرمان هزارچهره[الگوی کمبل]

سفر قهرمان [الگوی ووگلر]

عزیمت، جدایی

پردة اول

دنیای روزمره

دنیای عادی

دعوت به ماجرا

دعوت به ماجرا

رد دعوت

رد دعوت

کمک فوق طبیعی

ملاقات با استاد

عبور از نخستین آستانه

عبور از نخستین آستانه

شکم نهنگ

 

هبوط، تشرف، رخنه

پردة دوم

جادة آزمون ها

آزمون‌ها، متحدان، دشمنان

 

راهیابی به ژرف ترین غار

ملاقات با الهه

آزمایش

زن افسونگر

 

آشتی با پدر

 

تقدس یافتن

 

نهایت احسان

پاداش

بازگشت

پردة سوم

امتناع از بازگشت

مسیر بازگشت

پرواز جادویی

 

رهایی از درون

 

عبور از آستانه

 

بازگشت

 

سرور دو عالم

تجدید حیات

آزادی برای زیستن

بازگشت با اکسیر

(همان: 37-38)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

الگوی ووگلر، ساده­تر و کاربردی­تر است؛ زیرا او برخی از عناوین دارای ابهام مثل شکم نهنگ را حذف و تعدادی از مراحل را نیز در هم ادغام و نام عام­تری برای آن انتخاب­ ­می­کند. مثلا ووگلر به جای مراحل ملاقات با الهه، زن افسونگر، آشتی با پدر و خدایگان شدن، از مرحله آزمایش که معنای عام­تری دارد، استفاده کرده­است. مراحل امتناع از بازگشت، فرار جادویی، رهایی از درون، عبور از آستانه نیز در مرحله بازگشت ادغام شده­اند. علاوه بر اصلاح ساختار و تغییر اسامی ابهام­برانگیز بعضی از مراحل، ووگلر با نثری ساده و روان به بیان ویژگی­های هر مرحله می­پردازد. این شیوه نگارش در مقایسه با نثر پیچیده و پر از ابهام کمبل مزیت دیگری برای کتاب سفر نویسنده به همراه داشته­است. اگرچه کمبل غالباً به جای توضیح خصوصیات هر مرحله، به آوردن داستان­ها و اساطیر ملل مختلف بسنده­ کرده­است، ووگلر با شرح ویژگی­های هر مرحله، برتری دیگری را برای کتابش کسب می‌کند به طوری که سفر نویسنده نه تنها برای فیلم­نامه نویسی بلکه برای مطالعات اسطوره و فرهنگ عامه نیز مورد استفاده قرار می­گیرد: «در این فاصله سفر نویسنده را به طرق مختلف به کار گرفته­اند. نه فقط نویسندگان در بسیاری از فرم­ها و ژانرها، بلکه معلمان، روانشناسان، مدیران بخش تبلیغات، مشاوران زندان­ها، طراحان بازی­های ویدیویی و محققان اسطوره و فرهنگ عامه» (همان: 11).

نکتۀ قابل‌توجه درباره این الگوی مشترک و تکرارشونده این است که سفر قهرمان به‌­رغم مشترکات فراوان میان تمام داستان­ها با توجه به فرهنگ هر جامعه شکل ­می­گیرد. «ذائقه و فهم بومی بسیاری از وجوه ایده قهرمان را به شدت به چالش کشاند. هر فرهنگ جهت­گیری خاص خود را در برابر سفر قهرمان دارد و هر یک از شخصیت­ها چیزی دارد که در برابر برخی از اصطلاحات مقاومت می­کند یا آن­ها را به گونه­ای متفاوت تعریف می­کند یا تأکید متفاوتی به آن­ها می­دهد»2 (همان: 12).

 

2. پیشینه و شیوه پژوهش

از جمله مقاله­هایی که با نظریه کمبل به تحلیل آثار پرداخته اند می­توان به «تکامل شخصیت وهاب در زمینه عشق در داستان خانه ادریسی­ها برمبنای الگوی سفر قهرمان جوزف کمبل» نوشته رویا یدالهی ­شاه­راه، «بررسی ساختار در هفت خوان رستم: نقدی بر کهن­الگوی سفر قهرمان» از محمدرضا قربان­صباغ، «سفر قهرمان در داستان حمام بادگرد براساس شیوه تحلیل کمبل و یونگ» نوشته مریم حسینی و نسرین شکیبی­ممتاز، «بررسی دو شخصیت اصلی منظومه ویس و رامین بر اساس الگوی قهرمان» از لیلا عبدی و اکبر صیادکوه، «مطالعه تطبیقی کهن­الگوی سفرِ قهرمان در محتوای ادبی و سینمایی» نوشته نادیا معقولی و علی شیخ­مهدی و «تحلیل تک­اسطوره­سنجی نزد کمبل با نگاهی به روایت یونس و ماهی» از منیژه کنگرایی اشاره کرد. اما همان‌گونه که مشاهده می­شود، سفر قهرمان در گنبد اول هفت­پیکر در هیچ مقاله یا پایان­نامه­ای بررسی نشده و برای اولین بار است که از الگوی ووگلر برای تحلیل اثری منظوم استفاده می­شود.

در این مقاله، گنبد اول، بر پایه نظریه ووگلر بررسی می­شود و ویژگی­های هر مرحله از سفر قهرمان در این نظریه، با مراحل سفر در داستان، تطبیق داده شده و کهن­الگو­های موجود معرفی می­شود؛ زیرا ووگلر پس از معرفی دوازده مرحله سفر قهرمان، به هفت کهن­الگویی اشاره می­کند که بیشتر از سایر کهن­الگوها در هر داستانی تکرار می­شوند. «کهن­الگوها معرف کارکرد یا نقشی هستند که شخصیت‌ها در یک داستان ایفا می­کنند. کهن­الگو را نقابی تصور کنید که یک شخصیت در صحنه­ای خاص به چهره می­زند» (ویتیلا، 1390: 17). قهرمان، استاد، نگهبان آستانه، منادی، متلون، سایه و دغلباز (ووگلر، 1387: 55-56)، هفت­ کهن‌الگوی پر­کاربرد در داستان­ها هستند.

 

3. خلاصه داستان گنبد اول

شنبه، بهرام پادشاه ساسانی با لباسی سیاه به گنبد اول می­رود و قصه بانوی گنبد شنبه را می­شنود. همسر بهرام از زن سیاهپوشی می­گوید که در زمان کودکی او در قصر زندگی می­کرده و هیچ‌کس از راز سیاهپوشی او با خبر نبوده است؛ تا اینکه روزی به اصرار زنان قصر، پرده از راز خود برمی­دارد. زن به آنها می­گوید که سال‌ها پیش، کنیز پادشاهی بوده که مسافرخانه­ای برای پذیرایی و شنیدن داستان مسافران شهر خود ساخته بود. روزی پادشاه ناپدید می­شود و پس از مدتی با لباس سیاه به شهر خود بازمی­گردد. پادشاه به خاطر اصرار کنیز، ماجرای سیاهپوشی خود را تعریف می­کند. ماجرا از زمانی شروع می­شود که مسافری سیاهپوش پا به مهمانسرای شاه می­گذارد و در جواب علت سیاهپوشی­اش، پادشاه را به رفتن به شهر مدهوشان فرامی­خواند. پادشاه برای کشف راز مسافر غریبه، راهی شهر مدهوشان می­شود و در آنجا مردم شهر را در لباس عزا می­بیند. آنها از گفتن راز خود امتناع می­کنند و شاه برای کشف آن، با راهنمایی مرد قصاب بر سبدی سوار و راهی آسمان می­شود و با چسبیدن به پای مرغی بزرگ، به باغی در آسمان راه می­یابد. در باغ آسمانی، پادشاه با زن زیبایی به نام ترکتاز روبه­رو و شیفته او می­شود. دنیای ویژه پادشاه، سرشار از خوشی­های بی­مانند است و او از هر نعمتی به جز تصاحب ترکتاز برخوردار است. پس از گذشت سی روز، پادشاه که توان مقابله با این وسوسه را ندارد، از باغ آسمانی بیرون می­شود. او حسرت­زده از جایگاه آسمانی خود، مثل مردم شهر مدهوشان، لباس سیاه می­پوشد و به شهر خود بازمی­گردد. کنیز پادشاه هم، پس از شنیدن داستان حسرت سرور خود، سیاهپوش می­شود. با آشکار شدن راز سیاهپوشی، داستان بانوی گنبد اول نیز همانند شب به پایان می­رسد و خورشید، طلوع صبح یکشنبه را اعلام می­کند.

 

4. بررسی سفر قهرمان در گنبد سیاه

قبل از تحلیل گنبد اول توجه به چند نکته ضروری است:

 گنبد سیاه دارای چندین چرخه سفر است. سفرهایی که در این گنبد مشاهده می­شود عبارت‌اند ­­از:

1. (سفر بهرام): بخشی از سفر درونی بهرام در گنبد سیاه.

2. (سفر کنیز پادشاه): سفر درونی کنیز پادشاه که پس از شنیدن داستان، سیاهپوش می­شود.

3. (سفر پادشاه سیاهپوشان): سفر پادشاه به شهر مدهوشان برای کشف راز سیاهپوشی مسافر غریبه.

4. (سفر خوانندگان): این سفر درونی به خوانندگان گنبد اول تعلق دارد که با سفر به دنیای شخصیت­ها، با تجربیات جدیدی روبه­رو می­شوند.

5. (سفر نظامی): سفر درونی نظامی همراه با سرودن متن. بررسی سفر خوانندگان و سراینده گنبد سیاه از عهده این متن خارج است.3

در حالی­که چرخه­های سفر1 و 2 به ذکر چند مرحله از میان تمامی مراحل سفر قهرمانانشان بسنده کرده­اند، داستان شاه سیاهپوشان از مراحل کامل­تری برخوردار است و به دلیل تأثیری که بر سایر سفرها می گذارد، محوری­ترین داستان گنبد اول به حساب می­آید. بنابراین ابتدا داستان پادشاه سیاهپوشان بررسی و پس از آن به توضیح سفرهای دیگر پرداخته می­شود.

4-1. بررسی سفر قهرمان در داستان شاه سیاه­پوشان

4-1-1. مرحله اول: دنیای عادی

در ابتدای داستان، خواننده با دنیای عادی پادشاه آشنا می­شود؛ دنیایی که قبل از سفر خود در آن زندگی می­کند. از کارکرد­های مهم دنیای عادی معرفی قهرمان به مخاطب است. «چون بسیاری از داستان­ها قهرمان و مخاطب را به دنیایی ویژه می­برند، اغلب با معرفی یک دنیای عادی به عنوان مبنایی برای مقایسه آغاز می کنند... دنیای عادی به یک معنا مکانی است که آخرین بار از آنجا آمده­اید» (ووگلر، 1387: 115). پادشاه مهمان‌خانه بزرگی برای پذیرایی از مهمانان شهرش دارد و بعد از پذیرایی، از آنها می‌خواهد که از شهر، مسافرت و شگفتی­هایی که دیده بودند بگویند:

میهمانخانه­ای مهیا داشت

 

کز ثری روی در ثریا داشت

هر که آمد لگام­گیر شدند

 

به خودش میهمان­پذیر شدند

چون به ترتیب خوان نهادندش

 

در خور پایه نزل دادندش

شاه پرسید از او حکایت خویش

 

هم زغربت هم از ولایت خویش

آن مسافر هر آن شگفت که دید
                                              

 

شاه را قصه کرد و شاه شنید
                               (نظامی، 1380: 148-149)

پادشاه سیاهپوشان قدرت جسمی و شجاعت قهرمانانی مثل رستم را ندارد و از طرف دیگر در مرحله هشتم الگو (آزمون بزرگ) شکست خورده و به زمین هبوط می­کند. با این شرایط آیا او نماد کهن­الگوی قهرمان است؟

در تعریف قهرمان، نظریه­های مختلفی ارائه شده­است اما ووگلر در فصل کهن­الگوها، قهرمان را شخصیت مرکزی داستان- چه مرد و چه زن­- معرفی می­کند. «کسی که بیش از همه یاد می­گیرد و یا رشد می­کند»4 (ووگلر، 1387: 67). با توجه به این تعریف، قهرمان معنای عام­تری پیدا می­کند و از دایره پهلوانانی همچون رستم و ابر­انسان­های شکست­­ناپذیر فراتر می­رود.5

ووگلر در کتاب سفر نویسنده درباره کارکرد روانشناسی کهن‌الگوی قهرمان می­نویسد: «کهن­الگوی قهرمان معرف جست­وجوی من به دنبال هویت و تمامیت است. همه ما در فرآیند تبدیل شدن به انسانی کامل و یکپارچه، چونان قهرمانانی هستیم که با نگهبانان هیولاها و یاران ابدی روبه­رو می­شویم. ما در تلاش برای کاوش در ذهن خود، آموزگاران، راهنمایان هیولاها، خدایان، همراهان، خدمتکاران، بلا­گردانان، اربابان، اغواگران، خیانتکاران و متحدان را به منزله وجوه گوناگون شخصیت خودمان و شخصیت حاضر در رویاهایمان می­یابیم. وظیفه روان­شناختی همه ما این است که بخش­های جداگانه را در هستی کامل و متوازن ادغام کنیم. من قهرمانی که خود را جدا از تمام این بخش‌های جداگانه می­پندارد باید آن­ها را در هم ادغام کند تا تبدیل به خود شود.» (همان: 60). در مرحله پایانی سفر، ادغام این کهن­الگوها در شخصیت پادشاه نشان­ داده­ می­شود.

4-1-2. مرحله پنجم: عبور از نخستین آستانه، مرحله یازدهم: تجدید حیات، مرحله دوازدهم: بازگشت با اکسیر

پس از مرحله اول، داستان به مراحل پنج، یازده و دوازده پرش می­کند؛ پادشاه ناپدید می­شود و فرمانروایی خود را ترک می­کند (عبور از نخستین آستانه). بعد از مدتی پادشاهی که همیشه لباس‌های قرمز و زرد می­پوشید، در لباس سیاه (تجدید حیات) با تجربه و پندی که از سفرش به همراه دارد به شهر خود بازمی­گردد (بازگشت با اکسیر).  وقتی نظامی برای ایجاد تعلیق، سیر خطی داستان را می­شکند، در بعضی از مراحل سفر، نسبت به الگوی متعارف سفر قهرمان که در مقدمه آورده شده، جا­به­جایی ایجاد می‌شود. شایان  ذکر است که هر­کدام از مراحل در این الگو می­توانند حذف، اضافه یا جابه­جا شوند. از توضیح بیشتر این سه مرحله صرف نظر می­شود؛ چراکه آن­ها با تفصیل بیشتری در جایگاه خود دوباره تکرار شده­اند و در جای خود به توضیح و بررسی آن­ها پرداخته خواهد شد.

مدتی گشت ناپدید از ما

 

سرچوسیمرغ در کشید از ما

چون بر این قصه بر گذشت بسی

 

زو چو عنقا نشان نداد کسی

ناگهان روزی از عنایت بخت

 

آمد آن تاجدار بر سر تخت

از قبا و کلاه و پیرهنش

 

پای تا سر سیاه بود تنش

تا جهان داشت تیزهوشی کرد
                        

 

بی­مصیبت سیاهپوشی کرد
                                     (نظامی، 1380: 149)

4-1-3. مرحله دوم: دعوت به ماجرا

بعد از معرفی دنیای عادی قهرمان، «برای به حرکت درآوردن داستان، حادثه یا رخدادی مورد نیاز است. دعوت به ماجرا ممکن است توسط پیام یا قاصدی وارد شود» (ووگلر، 1387: 130). دعوت به ماجرا اغلب توسط شخصیتی که نماد کهن­الگوی منادی است ارائه می­شود. «شخصیتی که کارکرد منادی را دارد ممکن است مثبت، منفی یا خنثی باشد؛ اما کار او این است که با ارائه یک دعوت یا چالش به قهرمان برای روبه­رو­شدن با ناشناخته داستان را به حرکت درآورد» (همان: 131).منادی، مسافر سیاهپوش و غریبه­ای است که شبی به مهمانسرای او وارد می­شود:

روزی آمد غریبی از سر راه

 

کفش و دستار و جامه هر سه سیاه
                                     (نظامی، 1380: 150)

مرد سیاهپوش از دنیای ویژه­ای که پادشاه بعدا به آنجا خواهد رفت، می­آید. او از دسته منادیان خنثی محسوب می­شود و گرچه پادشاه را به رفتن و شروع سفر ترغیب نمی­کند، با ایجاد چالشی در ذهن پادشاه، یعنی با لباس­های سیاه و نگفتن راز سیاهپوشی‌اش، قهرمان را وادار به حرکت به سمت دنیای ویژه و کشف راز خود می­کند. همواره در مرحله دعوت به ماجرا «ناگهان نیرویی جدید وارد داستان می­شود که ادامه این گذران را برای قهرمان غیرممکن می­سازد. شخص، شرایط، یا اطلاعات تازه توازن زندگی قهرمان را به هم می­زنند و از این پس هیچ­چیز مثل گذشته نخواهد ­بود... دعوت به ماجرا غالباً توسط شخصی صورت می­گیرد که نماد کهن­الگوی منادی است» (ووگلر، 1387 :88).

برای منادیانی که به صورت مهمانی غریب وارد مهمان­سراهای قهرمانان می­شوند و حامل راز مهمی هستند، می­توان به هشت بهشت امیر­خسرو­ دهلوی اشاره­ کرد که به تقلید از هفت پیکر سروده شده­است. باید توجه ­داشت که پنج­گنج امیر­خسرو یکی از بهترین منظومه­های تقلیدی از خمسه نظامی است. امیر­خسرو در افسانه دوشنبه، بهشت سوم، از ورود مسافری به مهمانسرای پادشاه صحبت می­کند که راز انتقال روح از کالبد خود به کالبد دیگری را می­داند. پادشاه با کشف این راز و افشای آن نزد وزیر خود، مورد خیانت قرار گرفته و آواره می­شود، اما سرانجام دوباره به قصر بازگشته و وزیر را به سزای اعمالش می­رساند. در افسانه چهارشنبه، بهشت پنجم نیز پادشاه از مسافری می­شنود که حمامی وجود دارد که هر­کس وارد آن شود یا بر­نمی­گردد یا برای همیشه لباس بنفش می­پوشد. پادشاه برای کشف این راز راهی حمام بنفش می­شود که ادامه داستان بهشت پنجم، به گم شدن ماهان در بیابان­ها (گنبد پنجم هفت­پیکر) شباهت دارد.6

مسافر سیاهپوش گنبد اول، تنها نماد کهن­الگوی منادی نیست. او در عین حال نقاب کهن­الگوی نگهبان آستانه را هم به چهره می­زند. نگهبانان آستانه، قهرمانان را آزمایش می­کنند تا ظرفیت و توانایی آن­ها را برای ورود به دنیای ویژه بسنجند. آنان، تنها از راه جنگیدن با قهرمان او را از ورود به آستانه­ها برحذر نمی­دارند. بلکه با مأیوس­ کردن و نشان دادن خطرهای راه، اشتیاق قهرمان را برای رفتن محک می­زنند. مسافر، ضمن امتناع از گفتن راز خود و برحذر داشتن پادشاه از دانستن آن، خطر­های دنیای ویژه را برای او توضیح می­دهد:

 

گفت باید که داریم معذور

 

کآرزویست این ز گفتن دور

 

زین سیاهی  خبر ندارد کس

 

مگر آن کین سیاه دارد و بس
                                      (نظامی، 1380 :150)

هر­که زان شهر باده نوش کند

 

آن سوادش سیاهپوش کند
                                           (همان: 151)

 

             

4-1-4. مرحله چهارم: ملاقات با استاد

در این مرحله، قهرمان با استادی روبه­رو می­شود و از راهنمایی، پند و یا هدایای او برای سفر به دنیای ویژه استفاده می­کند. «کهن­الگویی که پیوسته در رویاها اسطوره­ها و داستان­ها یافت می­شود کهن­الگوی استاد است؛ شخصیتی معمولا مثبت که یاری‌دهنده یا مربی قهرمان است» (ووگلر،1387 :71). وقتی پادشاه از آزمون نگهبان آستانه می­گذرد (یعنی نه تنها نمی­ترسد و ناامید نمی­شود بلکه علاقه خود را برای دانستن راز نشان­ می­دهد)، نگهبان آستانه را به متحد خود تبدیل می­کند. مرد سیاهپوش، نقاب نگهبان آستانه را برمی‌دارد و به نماد کهن‌الگوی استاد تبدیل می­شود که به پادشاه راه پیدا کردن راز را نشان می­دهد؛ شهری در سرزمین چین، شهر مدهوشان. درخور ذکر است که متحد از نظر ووگلر کهن­الگوی جداگانه­ای نیست. هر کهن­الگویی مثل استاد که قهرمان را یاری کند، متحد نامیده می­شوند.

همان­طور که مشاهده می­شود مراحل دو و چهار (دعوت به ماجرا و ملاقات با استاد) با هم تلفیق شده­اند؛ زیرا «غالبا ممکن است چندین مرحله از سفر در صحنه­ای واحد ادغام شوند. متخصصان فرهنگ عامه آن را تلفیق می­نامند» (ووگلر، 1387: 145). جا­به­جایی مراحل چهارم و سوم، همان­گونه که قبلاً نیز اشاره شد خللی در صحت این الگو ایجاد نمی­کند.

4-1-5.  مرحله سوم: رد دعوت

در این مرحله، ممکن است قهرمانان دعوت را نپذیرند و راهی سفر نشوند. در بعضی از داستان­ها رد دعوت، می­تواند لحظه خیلی کوتاهی باشد. «رد دعوت ممکن است لحظه ظریف و نامحسوسی باشد. شاید یکی دو کلمه تردید­آمیز میان دریافت و پذیرش یک دعوت» (همان: 145). رد دعوت پادشاه نیز لحظه کوتاهی است؛ جایی است که خود را به صبر دعوت می­کند تا دست از رفتن بردارد:

دادم اندیشه را به صبر شکیب

 

تا شکیبد دلم، نداد شکیب

چند پرسیدم آشکار و نهفت

 

این خبر کس چنان که بود نگفت
                               (نظامی، 1380: 151و152)

4-1-6. مرحله پنجم: عبور از نخستین آستانه

 نخستین آستانه نقطه­ای است که دنیای عادی و دنیای ویژه را به هم پیوند می­دهد و می­توان از آن به عنوان مرز دو دنیا نام برد. «عبور از نخستین آستانه عملی ارادی است که طی آن قهرمان با تمام وجود در­گیر ماجرا می­شود» (ووگلر، 1387: 161). همچنین قهرمان برای ترک دنیای عادی خود، به مسئله­ای درونی یا بیرونی نیاز دارد. مسئلۀ بیرونی پادشاه برای ورود به دنیای ویژه، پیدا کردن شهر «مدهوشان» و کشف راز آن سرزمین است. منادی او برای سفر و ترک تاج و تخت، تنها مرد سیاهپوش نیست، بلکه ندایی درونی نیز او را به دانستن ماجرا ترغیب می­کند. پس پادشاه سفر خود را شروع و با ورود به شهر مدهوشان از نخستین آستانه می­گذرد:

عاقبت مملکت رها کردم

 

خویشی از خانه پادشا کردم

بردم از جامه و جواهر و گنج

 

آنچه ز اندیشه باز دارد رنج

نام آن شهر بازپرسیدم

 

رفتم و آنچه خواستم دیدم
                                      (نظامی، 1380: 152)

4-1-7. مرحله ششم: آزمون­ها، متحدان، دشمنان

در این مرحله، قهرمان که به طور کامل وارد دنیای ویژه شده­ است، با قوانین و آزمون­های آن روبه­رو می­شود و متحدان و دشمنان خود را می­یابد. «این مرحله به قهرمان اجازه می­دهد برای کسب آمادگی برای مرحله بعد، راهیابی به ژرف­ترین غار، قدرت و اطلاعات خود را افزایش دهد» (ووگلر، 1387: 175). تضاد و آزمایش از ویژگی‌های این مرحله هستند.

4-1-7-1. تضاد

اولین مسئله­ای که بعد از ورود به دنیای ویژه جلب توجه می­کند تضاد است (همان: 170)؛ دنیای ویژه با دنیای عادی قهرمان بسیار متفاوت است. پادشاه با مردم سیاهپوشی روبه­رو می­شود که از نشاط بی­بهره­اند و از گفتن راز خود امتناع می­کنند:

شهری آراسته چو باغ ارم

 

هر یک از مشک برکشیده علم

پیکر هر یکی سپید چو شیر

 

همه در جامه­ی سیاه چو قیر
                                     (نظامی، 1380: 152)

پادشاه هنگام سؤال از مرد قصاب، مردم شهر را این­گونه توصیف می­کند:

تا بدانم که هر­که زین شهرند

 

چه  سبب کز  نشاط  بی­بهرند

بی­مصیبت به غم چرا کوشند

 

جامه­های سیه چرا پوشند
                                                (همان: 154)

4-1-7-2. آزمایش

یکی از مهم­ترین کارکردهای مرحله ششم، آزمایش قهرمانان است تا توانایی آنها برای رفتن به مراحل بالاتر سنجیده شود. در متون حماسی، آزمایش بیشتر جنبه فیزیکی دارد، اما در متون عرفانی، قهرمانان عمدتاً در ساحت معنویت و اخلاق مورد آزمایش قرار می­گیرند. «از کارکرد­های این مرحله، یافتن متحدان و دشمنان است. برای قهرمانانی که تازه به دنیای ویژه گام نهاده­اند، طبیعی است که وقتی را صرف پیدا­ کردن افراد قابل اعتماد کنند. کسانی که می­توان برای انجام خدمات ویژه روی آنها حساب کرد و نیز کسانی که قابل اعتماد نیستند. این نیز نوعی آزمون است و نشان می­دهد که آیا قهرمان آدم­شناس خوبی هست یا نه» (ووگلر، 1387: 171). یافتن متحد برای پادشاه نیز به منزله آزمون او در مرحله ششم است. پادشاه پس از یک سال پرس­و­جوی بدون جواب در دنیای ویژه، مرد قصابی نیک­رای را برای دوستی انتخاب و با بخشش طلا و هدیه­های بسیار، او را به متحد خود تبدیل می­کند. «پراپ در تحلیل خود از افسانه­های روسی دریافت که شخصیت­های اهدا­کننده معمولا زمانی به قهرمانان هدایای جادویی می­دهند که قهرمانان نوعی آزمایش را از سر گذرانده باشند. این قاعده کلی خوبی است: هدیه یا کمک اهدا­کننده باید با آموختن، ایثار یا تعهد به دست آید. قهرمانان افسانه­ها سرانجام کمک حیوانات یا موجودات جادویی را با مهربانی کردن نسبت به آن­ها در ابتدای داستان، تقسیم کردن غذا با ایشان یا محافظت از آن­ها در برابر خطر به دست می­آورند» (همان: 74). قصاب در برابر هدیه­ها از پادشاه می­خواهد که حاجتی از او را برآورده کند و پادشاه در عوض علت سیاهپوشی مردم را می­پرسد. در واقع پادشاه با بخشش مال و مهربانی در حق قصاب می­تواند او را به متحد خود تبدیل کند و تعلیم استاد خود را به دست آورد. مرد قصاب با پذیرش هدایت پادشاه، نقاب کهن الگوی استاد را به چهره می­زند. اما او استادی بی­میل است که برای جبران لطف پادشاه و برخلاف میل خود، مجبور به آموزش می­شود:

مرد قصاب که این سخن بشنید

 

گوسفندی شد و ز گرگ رمید

ساعتی ماند چون رمیده­دلان

 

دیده بر هم نهاد چون خجلان

گفت پرسیدی آنچه نیست صواب

 

دهمت آنچنان که هست جواب
                                   (نظامی،1380: 154)

هرچند قصاب در نقش کهن­الگوی استادی بی­میل، پادشاه را سوار بر سبد به آسمان می­فرستد، نمادی از کهن­الگوی منادی نیز به شمار می­رود. قصاب به جای تعریف ماجرا، پادشاه را به آستانه جدیدی دعوت می­کند تا خود به درک و شهود این راز برسد.

پادشاه با رفتن به آسمان آزمون­ دیگری را پیش رو دارد. آزمون او این بار نه در برابر اشخاص، بلکه در برابر طبیعت و چشم‌انداز آسمان است. پادشاه با غلبه بر ترس خود و چسبیدن به پای مرغ عظیمی که روی میله نشسته از آزمون دیگری می‌گذرد و وارد آستانه جدیدی می­شود.

مایکل بری در تفسیری که بر هفت­­ پیکر می­نویسد فرار پادشاه به وسیله مرغ را به داستان سفر دوم سندباد بحری شبیه می­داند. در این داستان که در هزار­و­یک شب آمده، سندباد به پاهای رخ می­چسبد و به دره الماس می­رود. مایکل بری نشستن پادشاه در سبد و رفتن او به آسمان را هم مشابه داستان اسحاق موصلی در هزار­و­یک شب می­داند. اسحاق موصلی سوار بر سبدی به آسمان می­رود و بانوی زیبایی را ملاقات می­کند. مایکل بری همچنین به شباهت افسانه سومین شاهزاده قلندر با گنبد سیاه اشاره کرده است (بری، 1385: 246-248).

دنیای ویژه و بهشتی که ترکتاز در آن زندگی می­کند باید از دسترس اغیار محافظت ­شود و آسمان­ها و بلندی به نوعی محافظ و نگهبان آستانه این دنیای ویژه هستند. باید توجه داشت که نگهبانان آستانه­ها همیشه اشخاص و موجودات زنده نیستند.

در فرهنگ نماد­ها آسمان را به ترتیبی جهانی نماد قدرتی برتر، چه نیکو­سرشت و چه هیبت­آور دانسته‌اند. «آسمان اقامتگاه خدایان است و گاه نشانه خداوندی. آسمان جایگاه رستگاران است» (شوالیه و گربران، 1382: 1/188). «در ضمن آسمان نماد آگاهی است. واژه آسمان اغلب برای مفهوم مطلق آرزوهای بشری به کار می­رود؛ مثلاً برای تکاپو یا موضع ممکنی برای کمال روح. گویی آسمان روح جهان باشد» (همان: 197).

همان­گونه که در ادامه مشاهده می­شود، آزمون­های مرحله ششم در مقایسه با آزمون مرحله هشتم (آزمایش بزرگ)، اهمیت کمتری دارند.

4-1-8. مرحله هفتم: راهیابی به ژرف­ترین غار

 در این مرحله، «آن­ها [قهرمانان] در طی مسیر با نقطه راز­آمیز دیگری برخورد می­کنند که از نگهبانان آستانه، اهداف و آزمون­های خاص خود برخوردار است. این مرحله راهیابی به ژرف­ترین غار است. جایی که با بزرگ­ترین شگفتی و ترس‌های خود روبه­رو می­شوند. اکنون زمان کسب آمادگی نهایی برای آزمایش مرکزی ماجراست» (ووگلر، 1387: 179).

4-1-8-1. راهیابی

چگونگی راهیابی قهرمانان به مرحله هفتم (راهیابی به ژرف­ترین غار) اهمیت زیادی دارد؛ چراکه با بررسی آن می­توان به تفاوت­های قهرمانان آثار مختلف پی­برد. اغلب قهرمانان آثار حماسی، مثل رستم با شجاعت و آگاهی به این مرحله قدم می­گذارند. «برخی از قهرمانان با جسارت به پشت در قلعه می­روند و درخواست ورود می­کنند. این راهیابی متعلق به قهرمانان مطمئن و متعهد است» (همان: 180). اما راهیابی پادشاه، از بی­خبری و رهایی از وضع موجود است. گرچه پادشاه با میل خود در سبد می‌نشیند، با رفتن به آسمان، از آمدن پشیمان می­شود. راهیابی پادشاه به سرزمین ترکتاز، بدون آگاهی و در بی­خبری است.

سوی بالا دلم ندید دلیر

 

زهره آن که را که بیند زیر

دیده بر هم نهادم از سر بیم

 

کرده خود را به عاجزی تسلیم

در پشیمانی از فسانه خویش

 

آرزومند خویش و خانه خویش
                                      (نظامی، 1380: 156)

 4-1-8-2. دنیای ویژه دیگر

پادشاه پس از سرگردانی در آسمان به منطقۀ متفاوتی می­رسد: باغی که در آسمان‌ها قرار دارد و غبار آدمی به آن نرسیده است:

روضه­ای دیدم آسمان زمی­اش

 

نارسیده غبار آدمی­اش
                                      (نظامی، 1380: 158)

فرهنگ نمادها درباره باغ آمده­است: «باغ نماد بهشت زمینی، مرکز کیهان، بهشت آسمانی و نشانه آن مرحله از مراحل معنوی است که با طبقات بهشت ارتباط دارد» (شوالیه و گربران، 1382: 2/42).

هر دنیای ویژه­، قواعد مخصوص به خود را دارد. در این دنیای ویژه، شب، زمانی برای ظاهر­شدن صدهزار حور است که برای ترکتاز تخت می­زنند. باید توجه داشت که شب در هفت‌پیکر نمودهای بسیاری دارد. بانوان هفت گنبد، مثل شهرزاد قصه­گو، شب­هنگام، داستان­های خود را برای بهرام تعریف می­کنند. اما در خود داستان­ها، شب تنها در گنبد اول، گنبد پنجم و گنبد هفتم آمده ­است. در گنبد اول، شب زمانی برای ظاهر شدن ترکتاز و خدمتکاران اوست. در گنبد پنجم، شب زمانی است که ماهان توسط دیوی که به شکل دوستش درآمده، فریب می­خورد و به بیابان­های مخوف کشیده می­شود. در گنبد پیروزه یک بار دیگر شب زمان ظاهر شدن موجوداتی عجیب است، اما نه مثل پریان گنبد اول، بلکه دیو­هایی که نزدیک درختی که ماهان روی آن خوابیده بود ظاهر می­شوند تا او را آزمایش کنند. شب در گنبد هفتم برخلاف دو گنبد دیگر، محلی برای ظاهر شدن موجودات عجیب نیست. زمانی برای ارتکاب گناه قهرمان است و هنگامی که قهرمان به اشتباه خود پی می­برد، شب کم­کم محو و روشنایی آشکار می­شود. در نقدهای مربوط به حوزه روانشناسی، شب را نمود ناخودآگاه می­دانند. «اما ورود به شب، یعنی بازگشت به بی‌تمایزی­ها، جایی که کابوس­ها و غول­ها، افکار سیاه را به هم می­زنند. شب تصویر ناخود­آگاه است و در رویای شب ناخودآگاه آزاد می­شود. مانند تمام نمادها، شب هم دارای دو جنبه است. جنبه تاریک، جایی که کون و فساد صورت می­گیرد و جنبه آماده‌سازی برای روز، جایی که نور زندگی از آن بیرون می‌جوشد» (همان، 4/30). مایکل بری در تفسیر خود بر هفت پیکر، شب را با استفاده از متون ایرانی اسلامی توضیح داده است: «بنابر شارح گمنام ایرانی متون عربی سهروردی، نویسنده می­خواهد بگوید که در شب به لطف خواب می­توان به دنیای برتر عروج کرد و چهره­های معنوی ناب را اندیشه کرد. به این خاطر که در خواب، حس­های ما از کار افتاده­اند و دیگر بر ما فرمان نمی­­رانند. اما در روز به هنگام بیداری، به سبب خودکامگی حس، نمی‌توان از این فرصت بهره­مند شد... در خواب به یاری از کار افتادن حس، می­توان جهان ملکوتی را اندیشه کرد.» (بری، 1385: 227).

براساس نظریه کمبل، ترکتاز در نقش خدابانو ظاهر می­شود.7 همان­طور که قبلا اشاره شد، از دیدگاه کمبل، سفر قهرمان از سه مرحله اصلی جدایی، تشرف و بازگشت تشکیل می­شود. او همچنین مرحله تشرف را به شش قسمت تقسیم کرده­است. قهرمان پس از پشت سر گذاشتن جاده آزمون­ها (قسمت اول) به ملاقات با خدابانو می­رسد (قسمت دوم). از نظر کمبل خدابانو یا مادر جهان در وجود تک­تک زنان تجلی یافته ­است. برای تفسیر ابیاتی که در زیر به آنها اشاره خواهد شد نیز می‌توان از نظر کمبل درباره زن بهره جست؛ وقتی ترکتاز از پادشاه می­خواهد کنار او بنشیند، پادشاه نمی­پذیرد و خود را هم­پایه او نمی­داند. ترکتاز در پاسخ به شاه می­گوید:

بر سریر آی و پیش من بنشین

 

سازگار است ماه با پروین

همه جای آن توست و حکم تو راست

 

لیک با من نشست باید و خاست

تا شوی آگه از نهانی من

 

بهره یابی ز مهربانی من
                             (نظامی، 1380: 162- 163)

کمبل معتقد است که «زن در زبان تصویری اسطوره، نمایانگر تمامیت آن چیزی است که می­توان شناخت و قهرمان کسی است که به قصد شناخت پا پیش می­گذارد. هم­گام با حرکت کند او، در معرفتی که همان زندگی است شکل و هیئت خدابانو هم برایش دچار تحول می­شود. البته خدابانو هرگز نمی­تواند بزرگتر از رهرو شود، اگرچه همیشه نوید می­دهد که بیشتر و بزرگتر از قدرت درک معنی اوست» (کمبل، 1389: 124).

 پس از آن پادشاه متوجه می­شود که لقب او و اسم ترکتاز، یکسان هستند:

گفت من ترک نازنین ­اندام

 

نازنین ترکتاز دارم نام

گفتم از همدمی و هم­­کیشی

 

نام­ها را به هم بود خویشی

ترکتاز است نامت این عجب است

 

ترکتازی مرا همین لقب است
                              (نظامی،1380:  164- 165)

کمبل در بخش قهرمان در مقام عاشق، از کتاب قهرمان هزار چهره می­نویسد: «او [زن] نیمه دیگر خود قهرمان است. چرا که  «یک، هر دو» است. اگر مقام و مرتبه مرد در حد سلطنت دنیا باشد، زن دنیاست. اگر مرد یک جنگاور است، زن شهرت است. زن تصویر سرنوشت مرد است که باید از زندان وضع موجود که او را محاصره کرده­است رهایی یابد. ولی اگر مرد به سرنوشت خود آگاه نباشد یا تاملات و اندیشه­های دروغین او را فریب­ دهند، هیچ کوششی از سوی او نمی­تواند بر موانع فایق آید.» (کمبل، 1389: 344).

بعد از ورود به یک دنیای ویژه دیگر، پادشاه وسوسه می­شود که به راحتی می­تواند به آنچه می­خواهد دست یابد: ترکتاز. اما این اجازه به او داده نمی­شود. این آزمون دیگری است که اراده او را در دنیای ویژه می­سنجد. در این مرحله پادشاه با کهن­الگوی سایه یعنی هوس­های خود روبه­رو می­شود و آزمون او آزمون صبر و قناعت است. پادشاه درباره آزمایش خود به ترکتاز می­گوید:

می­نمایی به تشنه آب شکر

 

گویی آنگه که لب بدوز و مخور

چون در آمد رخت به جلوه­گری

 

عقل  دیوانه شد که دید پری
                                       (نظامی،1380: 174)

در تحلیل مبتنی بر نظریه ووگلر، ترکتاز نماد کهن­الگوی استاد است. «استاد در تمام شخصیت­هایی بروز می­کند که به قهرمان آموزش می­دهند، از آن­ها محافظت می­کنند یا به ایشان هدیه می­دهند» (ووگلر،1387: 71). ترکتاز استادی راغب است که به قهرمان راهنمایی می­دهد و او را به قناعت دعوت ­می­کند. از دیگر کارکردهای استاد، ایجاد انگیزه و کمک به قهرمان در غلبه بر ترس­های خود است. ترکتاز به پادشاه دلگرمی و انگیزه می­دهد که اگر صبر کند به جایگاهی که در حد اوست خواهد­ رسید.

به قناعت کسی که شاد بود

 

تا بود محتشم نهاد بود

وان که با آرزو کند خویشی

 

اوفتد عاقبت به درویشی
                                       (نظامی،1380: 169)

گر شبی زین خیال گردی دور

 

یابی از شمع جاودانی نور

چشمه­ای را به قطره­ای مفروش

 

کاین همه نیش دارد آن همه نوش

در یک آرزو به خود دربند

 

همه ساله به خرمی می­خند
                                                (همان: 170)

پادشاه سی روز در آن بهشت زندگی می­کند.

4-1-9. مرحله هشتم: آزمایش بزرگ

در این مرحله، «قهرمان در عمیق­ترین اتاق ژرف­ترین غار قرار دارد و با بزرگ­­ترین چالش و هولناک­­ترین حریف روبه‌روست. این همان قلب واقعی مسئله است که جوزف کمبل آن را آزمایش می­نامد. این شاه فنر یا عامل اصلی در فرم قهرمانی و کلید رسیدن به قدرت جادویی است» (ووگلر، 1387: 193).

4-1-9-1. شکست

آزمایش پادشاه، نبرد یا رویارویی فیزیکی نیست، بلکه آزمونی اخلاقی و معنوی است. «رایج‌ترین نوع آزمایش با فاصله زیاد از بقیه، نوعی نبرد یا رویارویی با نیروی مخاصم است... ایده­ای که تقریبا تمام این امکانات را در خود دارد، کهن­الگوی سایه است... به طور کلی سایه معرف ترس­ها و نفرت­های قهرمان و کیفیات طرد شده وی است: تمام چیزهایی که درباره خودمان نمی­پسندیم و سعی داریم آن­ها را به روی دیگران فرافکنی کنیم.» (همان: 201). پادشاه باید دوباره با سویه تاریک وجود خود که به سطح خودآگاه آمده مبارزه کند. او قبلا، در مرحله راهیابی به ژرف­ترین غار هم با این نیمه تاریک روبه‌رو شده بود و با پذیرفتن پند استاد خود توانست بر این وسوسه غلبه­ کند. اما این­بار او حاضر به پذیرش پند استاد خود نمی­شود. پادشاه در آستانه شکست در این آزمایش قرار می­گیرد. ترکتاز برای نجات شاه، او را تنها به یک شب صبر کردن، دعوت می‌کند­:

امشبی بر امید گنج بساز

 

شب فردا خزینه می­پرداز

صبر کردن شبی محالی نیست

 

آخر امشب شبیست، سالی نیست
                                      (نظامی، 1380: 179)

پادشاه این وعده نزدیک را هم نمی­پذیرد. قهرمان سقوط کرده و در آزمایش خود شکست می­خورد؛ چراکه «لحظه تاریک قهرمان، لحظه روشن سایه است» (ووگلر، 1387: 203). ترکتاز که نجات قهرمان از دست سایه خود را بی­نتیجه می­بیند، نقاب کهن الگوی استاد را از چهره برداشته و به یک متلون تبدیل می­شود. قبل از هر چیز باید توجه داشت که «متلون هم مثل دیگر کهن الگوها، کارکرد یا صورتکی است که هر کدام از شخصیت­های داستان ممکن است به صورت بزنند» (همان: 97). یکی از مهم­­ترین ویژگی این کهن­الگو، تغییر آن­ است. تغییرات در ظاهر و یا رفتار شخصیت­ها اتفاق می­افتد. برای تغییر در ظاهر، می­توان به جادوگر هفت­خوان اشاره کرد که برای فریب رستم به زنی زیبا بدل شده بود. «جادوگران، ساحره­ها و غول‌ها از متلون‌های سنتی در دنیای قصه­های پریان هستند» (همان: 93).

تلون در رفتار هم اتفاق می­افتد. وقتی ترکتاز، پادشاه را فریب داد و او را به بستن چشمانش واداشت به یک متلون تبدیل شد. دروغ گفتن، گمراه کردن و فریب دادن از ویژگی­های کهن­الگوی متلون است. همان­طور که مشاهده می­شود متلون­ها، همیشه مثل جادوگر هفت خوان شخصیت­هایی مرگبار نیستند. البته گاهی تغییر در ظاهر و رفتار باهم اتفاق می­افتد. عجوزه هفت­خوان نه تنها ظاهر زشتش را به زنی زیبا بدل کرده بود بلکه انگیزه پلید خود را هم با رفتاری محبت آمیز پنهان می­کرد.  بیشتر متلون­ها، مثل ترکتاز یا جادوگر هفت­خوان، جنسیتی مخالف با قهرمان دارند. «قهرمانان پیوسته به شخصیت­هایی غالبا از جنس مخالف بر می‌خورند که ویژگی اصلیشان این است که از دید قهرمان ظاهرا در حال تغییر دائم‌اند. غالبا محبوب قهرمان یا شریک عشقی وی کیفیات یک متلون را به نمایش می­گذارد» (همان: 93). اما ووگلر درباره جنس مخالف بودن متلون­ها از کلمه غالبا استفاده کرده است؛ برای مثال در داستان گنبد پیروزه، ماهان به دست غولی که خودش را به شکل شریک او در آورده ­بود فریب­ خورد و به بیابان کشیده­ شد. «از کارکرد­های مهم روان­شناختی کهن­الگوی متلون این است که انرژی آنیما یا آنیموس را به نمایش می­گذارد... برخورد با آنیما یا آنیموس در رویاها و تخیلات، گامی مهم در رشد روانی به شمار می‌آید» (همان: 94). باید توجه­داشت که تلون یکی از ویژگی­های ترکتاز است. برای مردم شهر مدهوشان هم قطعا چنین اتفاقی افتاده ­بود که باعث ساهپوشی آنها می­شد. ترکتاز استادی بود که برای رهایی از کسانی که درس­های او را فرانمی­گرفتند و شایستگی بودن در کنارش را نداشتند، از فریب استفاده می­کرد.

4-1-9-2. مرگ و تولد دوباره

ووگلر یکی از ویژگی­های اصلی این مرحله را مرگ و تولد دوباره می­داند. «راز ساده آزمایش این است: قهرمانان باید بمیرند تا بتوانند دوباره متولد شوند» (ووگلر، 1387: 193). پادشاه هم می­میرد اما مرگ او جسمانی نیست؛ زیرا «لازم نیست قهرمان حتما بمیرد تا لحظه مرگ تأثیر خود را بگذارد.» (همان: 200). مرگ پادشاه مرگی در اعماق روح است. او قربانی شهوت خود می­شود.

آزمایش، هر­چقدر هم که برای پادشاه مشکل بود، تنها راه پیروزی و کمال او به حساب می­آمد. او با پذیرفتن پند استاد خود ترکتاز، و گذشتن از آزمایش می­توانست مانع هبوطش به زمین، سیاهپوشی و حسرت آینده­اش باشد.

4-1-10. مرحله نهم: پاداش

روبه­رو شدن با مرگ پیامدهای سرنوشت­سازی دارد که قهرمان با آن مواجه می­شود. قهرمانانی که آزمایش بزرگ را با موفقیت پشت سر گذاشته­اند به پاداش خود می­رسند. اما در مرحله نهم از کتاب ووگلر چیزی درباره شکست قهرمانان در بحران آزمایش، نوشته نشده ­است. به هر­جهت پادشاه که در مرحله هشتم شکست ­خورده، همان چرخه قهرمانان پیروز را طی می­کند؛ مسیر بازگشت، تجدید حیات و باز گشت با اکسیر. اما چه اتفاقی برای مرحله پاداش می­افتد؟

4-1-10-1. عدم‌تصاحب

تصاحب از ویژگی­های مرحله پاداش است. «یکی از جنبه­های مهم مرحله نهم این است که قهرمان به آنچه در جست­و­جویش بوده دست پیدا می­کند» (ووگلر، 1387 :218). پادشاه که مرحله آزمون بزرگ را دست کم گرفته بود به چیزی که می­خواست نمی­رسد. «تنها قهرمانانی که جان خود را به خطر انداخته و یا زندگی خود را ایثار کرده­اند، در مقابل چیزی دریافت می­کنند.» (همان: 218). پادشاه، که حاضر نمی­شود صبر کند، مستحق دریافت پاداش نیست. او نه تنها پاداشی دریافت نمی­کند بلکه موقعیت قبلی خود را نیز از دست می­دهد؛ او نه تنها به ترکتاز نمی­رسد بلکه از پادشاهی و نعمت­های آن بهشت محروم می­شود.

4-1-11. مرحله دهم: مسیر بازگشت

در مرحله دهم «وقتی درس­ها و پاداش­های آزمایش بزرگ مورد ستایش قرار­ گرفت و جذب شد، قهرمانان با یک انتخاب مواجه می­شوند: آیا در دنیای ویژه بمانند یا سفر بازگشت به خانه و دنیای عادی را آغاز نمایند. گرچه ممکن است دنیای ویژه جذابیت­های خاص خود را داشته ­باشد، کمتر قهرمانی است که تصمیم به ماندن بگیرد. بیشتر آن­ها مسیر بازگشت را انتخاب می­کنند؛ یعنی یا به نقطه آغاز بر­می­گردند و یا به سفر خود ادامه می­دهند تا به جایی کاملا تازه یا همان مقصد نهایی برسند» (ووگلر، 1387: 229). مرحله بازگشت پادشاه دو ویژگی دارد که او را از قهرمانان پیروز متمایز ­می­کند: بازگشت اجباری و بازگشت ناکام.

پادشاه حق انتخابی ندارد که در دنیای ویژه بماند یا به خانه بازگردد. او به خاطر شکست در آزمایش بزرگ و عدم صلاحیت، از دنیای ویژه بیرون می­شود. اگر پادشاه حق انتخابی داشت، هیچ وقت بهشت خود را برای بازگشت به دنیای عادی ترک نمی‌کرد. هبوط، سرنوشت تمام افراد سیاهپوشی است که توانایی پیروز شدن در آزمایش بزرگ (مرحله هشتم) را ندارند. پادشاه به اجبار، خود را درون سبدی می­بیند که با آن به آسمان آمده ­است. او چاره­ای جز برگشتن ندارد. «مسیر بازگشت معرف زمانی است که قهرمانان بار دیگر ماجرا را پی می­گیرند» (همان: 231). همچنین بازگشت برای پادشاه سخت و تلخ است؛ زیرا او مثل قهرمانانی نیست که با غرور ناشی از پیروزی به دنیای عادی خود باز می­گردند.

دوره آرامش و خوشی پادشاه سر آمده­ و باید از این دنیای ویژه جدا­ شود و به دنیای عادی خود بازگردد. سرانجام پادشاه توسط استاد و متحد خود، مرد قصاب به زمین بازمی­گردد.

کردم آهنگ بر امید شکار

 

تا درآرم عروس را به کنار

چون که سوی عروس خود دیدم

 

خویشتن را در آن سبد دیدم

هیچ­کس گرد من نه از زن و مرد

 

مونسم آه گرم و بادی سرد

مانده چون سایه­ای ز تابش دور

 

ترکتازی ز ترکتازی دور

من در این وسوسه که زیر ستون

 

جنبشی زان سبد گشاد سکون

آمد آن یار و زان رواق بلند

 

سبدم را رسن گشاد ز بند
                                      (نظامی، 1380: 179)

4-1-12. مرحله یازدهم: تجدید حیات

در این مرحله، «قهرمانان باید قبل از ورود مجدد به دنیای عادی، تطهیر و پالایش نهایی را از سر بگذرانند. یک بار دیگر باید تغییر کنند» (ووگلر،1387: 239). پادشاه در مرحله هشتم (آزمایش بزرگ) مرگ و تولد دوباره را تجربه کرده بود؛ مرگ به دست سایه خود و تولد در غالب انسانی که اسیر هوس­هایش شده و توان مقابله با آن را ندارد. در مرحله یازدهم (تجدید حیات) نیز­، قهرمانان بار دیگر، مرگ و تولد دوباره را پشت سر می­گذارد.

ووگلر مرحله آزمایش بزرگ را بحران داستان می­داند که نزدیک به وسط داستان است. اما مرحله تجدید حیات را معمولا نقطه اوج معرفی می­کند که قبل از پایان داستان اتفاق می­افتد. «بحران مرکزی یا آزمایش بزرگ مثل امتحان میان‌ترم است و تجدید حیات امتحان نهایی. قهرمانان باید برای آخرین بار آزمایش شوند، برای اینکه روشن شود آیا درس­های آزمایش پرده دوم را به خاطر سپرده­اند یا خیر. درس گرفتن در دنیای ویژه یک چیز است و آوردن آن درس­ها به خانه به عنوان دانشی عملی و کاربردی، چیزی کاملاً متفاوت» (همان: 241). با وجود این، مرحله یازدهم داستان شاه سیاهپوشان، انفجاری­ترین، بلندترین یا خطرناک­ترین نقطه داستان نیست؛ چراکه «چیزی هم به عنوان نقطه اوج آرام وجود دارد» (همان: 244). نقطه اوج این داستان، نبردی درونی میان پادشاه و سایه­ اوست. گرچه در داستان اشاره­ای به کشمکش درونی پادشاه نمی­شود؛ تغییر در لباس، نگرش و عنوان جدید او نشان­دهنده­ مرگ پادشاه قبلی و تجدید حیات اوست. «هدف نمایشی عالی­تر تجدید حیات این است که تغییر حقیقی قهرمان را عینا نشان دهد» (همان: 253). نشانه­های تجدید حیات پادشاه عبارت‌ند از:

4-1-12-1. تغییر لباس

پادشاه پس از بازگشت از آسمان، با انتخاب سیاهپوشی، نشان ­می­دهد درسی­هایی را که در آزمایش بزرگ فرا­نگرفته بود، در این مرحله آموخته و به انسان جدیدی تبدیل شده­است. «لباس یک نماد بیرونی از فعالیت روحانی و معنوی است. شکل مریی انسان درونی» (شوالیه و گربران، 1382: 1/411)8 . همچنین در فرهنگ نمادها درباره تغییر لباس آمده است: «در سنت اسلامی، تعویض آیینی جامه، نشان عبور از جهانی به جهان دیگر است... اما برخی لباس­ها تغییر و تحولی شدید را نشان می­دهند؛ مانند خرقه یا عبا که وقتی به کسی اهدا می­شود نشانه عبور از عالم غیرمذهبی به عالم مذهبی است... این تغییر و تعویض جامه نماد مرحله درونی است که بدان نایل شده. جامه روح است از برای پیشروی، قدم به قدم تا اشراقی ملکوتی» (همان: 419).

مایکل بری درباره رنگ سیاه می­نویسد: «سیاه و آبی نشانه سوگواری هستند. صوفیان به نشانه جان­های سقوط‌کرده در این جهان خاکی، مانند دوستان ماهان در پایان افسانه شاهدخت گنبد پیروزه، جامه آبی به تن می­کردند» (بری، 1385: 212).  در فرهنگ نمادها درباره سیاه آمده است: «سیاه رنگ سوگواری است. سوگی نه در حد سفید. بلکه طاقت ­فرسا­تر از آن. سوگ سفید چیزی مسیحایی در خود دارد. نشانه غیبتی است که برای یک موجود کامل مقرر شده. یک مرخصی موقت است. سوگ سفید سوگ شاهان و خدایان بوده که دوباره به دنیا خواهند آمد... اما سوگ سیاه خسران قطعی است... آدم و حوای زرتشتیان[ مشی و مشیانه] فریب اهریمن را خوردند و از بهشت رانده­شدند و در این هنگام لباس سیاه بر تن داشتند... و از سویی دیگر نشانه ایمان در اسلام و مسیحیت است.» (شوالیه و گربران، 1382: 3/686-687).

4-1-12-2. تغییر در نگرش و رفتار

پادشاه پس از سفر از روش زندگی­ گذشته­اش دست می­کشد؛ از شادی چشم می­پوشد و قناعت پیشه می­کند. او با پوشیدن لباس سیاه که لباس صوفیان است به زندگی­ خود تقدس می­بخشد. «تجدید ­حیات غالبا نوعی ایثار از طرف قهرمان است. باید چیزی را فدا کرد. چیزی مثل یک عادت یا اعتقاد قدیمی» (ووگلر، 1387: 250). ووگلر در بخش کهن­الگوی قهرمان، یکی از ویژگی­های او را ایثار می­داند: «ایثار عبارت است از آمادگی و تمایل قهرمان برای گذشتن از چیزی با ارزش حتی شاید جان خودش، به­خاطر یک ایده یا گروه. ایثار یعنی تقدس بخشیدن» (همان: 62). گرچه پادشاه سیاهپوشان شکست خورد؛ در مرحله تجدید ­حیات از خود قبلی که باعث هبوطش شد، دست می­کشد. او توانست ویژگی ایثار را کسب کند و قهرمان باشد. البته باید توجه ­داشت که ایثار او بسیار شخصی است و با پهلوانانی مثل رستم که برای یک قوم ایثار می­کنند، متفاوت است. منظور از خود جدید شخصیتی کاملا متفاوت با قبل نیست. چون خود جدید منعکس­کننده بهترین بخش­های خود قدیم و درس­های فراگرفته شده در طی سفر است.

4-1-12-3. لقب جدید

عنوان جدید پادشاه (شاه سیاهپوشان)، که بعد از سفر به آن نامیده می­شود از نشانه­های دیگر تجدید حیات او به شمار می­آید.

4-1-13. مرحله دوازدهم: بازگشت با اکسیر

در این مرحله، قهرمانان با اکسیری که از سفر به همراه آورده­اند باز­می­گردند تا زندگی جدیدی را که به خاطر سفر شروع کرده­اند، ادامه دهند. «کلید واقعی برای مرحله نهایی سفر قهرمان، اکسیر است. قهرمان از دنیای ویژه چه ارمغانی به همراه آورده است تا آن را با دیگران تقسیم کند؟» (ووگلر، 1387: 263). همراه داشتن اکسیر از اهمیت زیادی برخوردار است. «اگر مسافر چیزی را برای تقسیم­کردن با خود نیاورد، قهرمان نیست، بلکه بی­سر­و­پایی خودخواه و تاریک­اندیش است. او درس‌های خود را نیاموخته و رشد نکرده­است. بازگشت با اکسیر، آخرین آزمون قهرمان است که نشان می­دهد آیا به اندازه کافی بالغ و پخته شده است تا ثمرات جست­و­جوی خود را با دیگران تقسیم کند؟» (ووگلر، 1387: 263). همچنین اکسیری که قهرمانان با خود می­آورند «می­تواند واقعی یا استعاری باشد.» (همانجا). شاه سیاهپوشان نیز با دو اکسیر استعاری به دنیای عادی خود بازمی­گردد: 1. نگاه حسرت­بار قهرمان 2. اکسیر معرفت و راهنمایی.

4-1-13-1. نگاه حسرت بار پادشاه

ووگلر گاهی اکسیر را نگاه حسرت­بار قهرمان می­داند. نگاه حسرت­بار به گذشته و انتخاب­های غلطی که در طی راه داشته است. پادشاه سیاهپوشان با پشت سر گذاشتن تجربه­ای حسرت­بار، غمگین­تر اما عاقل­تر می­شود. اکسیرش دارویی تلخ است که او را متوجه اشتباهات خود و فراموشی جایگاهی که انسان به آن تعلق دارد می­اندازد. اما مگر قهرمان نباید اکسیر خود را با دیگران قسمت کند؟ رنج و حسرت پادشاه، برای کنیزش هشداری بود تا مرتکب چنین غفلتی نشود و همین طور برای بهرام تا در درس­های پادشاه سیاهپوشان سهیم باشد.

4-1-13-2. ماجرای سیاهپوشی و راهنمایی

تعریف سرگذشت سیاهپوشی و راهنمایی کنیز، از دیگر اکسیر­هایی است که پادشاه از سفر خود می­آورد. «یکی ­دیگر از وجوه اکسیر این است که خرد و دانشی که قهرمانان با خود می­آورند، ممکن است آنقدر قوی باشد که نه فقط خودشان بلکه اطرافیان آن­ها را نیز تغییر می­دهد» (همان: 267). کنیز پادشاه نیز پس از شنیدن سرگذشت او، برای همیشه سیاهپوش می­شود.

 4-1-13-3.  ادغام

در مرحله دوازدهم، پادشاه با ظهور در نقش کهن­الگوی استاد و پذیرش نقش سایر کهن­الگوهایی که در مسیر سفرش با آن­ها روبه‌رو شده بود، ویژگی ادغام را کسب می­کند. «ادغام یا یکی­سازی در معنای حقیقی کلمه به این معناست که او [قهرمان] درس‌های سفر را به بخشی از جسم خود تبدیل کرده است. در یک نقطه اوج ایده­آل تمام آموخته­های وی آزمایش می­شوند و به وی اجازه می­دهند تا نشان دهد که استاد، متلون، سایه، نگهبان و متحدان را در طی مسیر در خود ادغام کرده­است» (همان: 251). پادشاه، مثل مسافر مهمانسرای خود با سیاهپوشی، افراد جویای حقیقت را به دانستن رازش ترغیب می‌کند (کهن الگوی منادی)، با امتناع از گفتن راز در نقش کهن­الگوی نگهبان آستانه ظاهر می­شود و با دیدن تمایل کنیز به دانستن، نقاب کهن­الگوی استاد را به چهره می­زند.

ووگلر به دو روش پایان باز و چرخشی اشاره کرده که از آن برای پایان­دادن به داستان­ها استفاده می­شود. داستان پادشاه سیاهپوشان پایانی بسته یا چرخشی دارد و داستان دوباره به نقطه شروع خود در دنیای عادی بازمی­گردد.

4-1-13-4. تکرار اسطوره هبوط

از مشابهت­ها و نشانه­ها می­توان به این نتیجه رسید که داستان پادشاه سیاهپوشان، تکرار اسطوره هبوط انسان به زمین و حسرت از دوری جایگاه واقعی اوست. «سفر هراس­انگیز قهرمان برای به دست آوردن چیزی نیست بلکه برای باز پس گرفتن آن است. برای اکتشاف نیست بلکه برای باز­­یافتن آن است. آنگاه مشخص می‌شود که این نیروی الهی که قهرمان به جست­و­جویش برخواسته و به سختی به دست آورده تمام این مدت در قلب خود قهرمان وجود داشته­است» (کمبل، 1389: 47).

4-2. سفر قهرمان در داستان کنیز پادشاه

کهن­الگوها: قهرمان (کنیز پادشاه)، منادی، نگهبان آستانه و استاد (پادشاه).

مرحله اول (دنیای عادی): زمانی که هنوز پادشاه ناپدید نشده و اوضاع برای کنیز عادی است. مرحله دوم (دعوت به ماجرا): کنجکاوی درونی کنیز برای دانستن ماجرای پادشاهی که با لباس سیاه برمی­گردد. مرحله چهارم (ملاقات با استاد): شنیدن راز پادشاه. مرحله یازدهم (تجدید حیات): سیاهپوشی کنیز. مرحله دوازده (بازگشت با اکسیر): تعریف راز سیاهپوشی خود برای زنان قصر.

4-3. بخشی از سفر درونی بهرام

کهن‌الگوها: قهرمان(بهرام)، استاد (بانوی گنبد اول).

بانوی گنبد اول با گفتن این داستان، به طور غیر­­مستقیم بهرام را پند می­دهد. او استادی راغب و یکی از استادان چندگانه بهرام است. تمام زنان هفت گنبد با گفتن داستان، آموزش خاصی را به پادشاه می­دهند و همه آن­ها در تقسیم­بندی استاد، جزو استادان چندگانه به حساب می­آیند. زنان هفت­پیکر از احترام و مقام بسیاری برخوردارند. آن­ها به جز عجوزه گنبد یکشنبه، نقش راهنما و استادی مردان را بر عهده­دارند9.

 

نتیجه

گنبد سیاه چندین الگوی سفر دارد. کامل­ترین آن­ها از میان الگو­های قابل بررسی، داستان پادشاه سیاهپوشان است که بر سایر ساختارهای اسطوره­ای موجود در متن تأثیر فراوان دارد. پادشاه تا مرحله هشتم طبق الگوی قهرمانان دیگر پیش می­رود اما در مرحله آزمایش بزرگ شکست می­خورد. طبق جدول قوس شخصیت قهرمان، پادشاه باید در آزمایش بزرگ برای تغییر تلاش کند. اما او قدرت لازم برای تغییر را ندارد و  پیامدهای شکست و عدم تلاش برای تغییر را می­چشد. مرحله نهم از سفر قهرمان، پاداش نام دارد و یکی از ویژگی­­های مهم آن تصاحب است اما تنها قهرمانان پیروز از آزمایش بزرگ، به آنچه می­خواهند دست می­یابند. پادشاه که نمی­تواند از خواسته­اش بگذرد و صبر کند، مستحق دریافت پاداش نیست. او نه‌تنها پاداشی دریافت نمی­کند بلکه از زندگی در باغ آسمانی محروم می­شود. در مرحله دهم، مسیر بازگشت، قهرمانان خود انتخاب می­کنند که به دنیای عادی بازگردند یا در دنیای ویژه بمانند. اما پادشاه شکست­خورده حق انتخابی ندارد؛ زیرا از دنیای ویژه بیرون می­شود و اگر حق انتخابی داشت، هرگز باغ آسمانی را ترک نمی­کرد. پادشاه ازجمله قهرمانانی نیست که با غرور ناشی از پیروزی به دنیای عادی خود باز می­گردند و بازگشت برای او سخت و عذاب­آور است.

شاهی که در آزمایش بزرگ به دست هوس­هایش سقوط کرده است، باید بمیرد تا بار دیگر چون فردی معصوم که درس‌های آزمایش بزرگ را فرا گرفته­است، در شخصیت جدید خود، پادشاه سیاهپوشان متولد شود (تجدید حیات). او که در مرحله آزمایش بزرگ تغییر را نمی­پذیرد، در مرحله تجدید حیات تغییر کرده و چرخه سفرش از این مرحله با قهرمانان دیگر هماهنگ می­شود. سیاهپوشی، تغییر رفتار (دوری از شادی) و هم­چنین لقب جدیدش (شاه سیاهپوشان) از نشانه­های تجدید حیات او هستند. داستان پادشاه سیاهپوشان تکرار اسطوره هبوط انسان به زمین و حسرت از دوری جایگاه واقعی اوست.

 

پی‌نوشت‌ها

1- برای اطلاع بیشتر از آراء و اندیشه­های کمبل ن. ک به: بیرلین، 1386: 388/ روتون، 1387: 102-103  /سگال، 1389: 176-184.

2- کمبل در کتابی که با عنوان اساطیر ایران و ادای دین ترجمه­ شده است به تفاوت میان قهرمانان مغرب و مشرق زمین اشاره کرده و می­نویسد: «پهلوان نوعی مغرب زمین، یک شخصیت است و در نتیجه به ناچار موجودی تراژیک و محکوم است که به سختی در آلام و رمز و راز جهان مادی گرفتار می­آید. اما پهلوان شرقی ذره حیاتی (موناد) است: در اساس فاقد هویت است اما انگاره­ای از ابدیت است که گرد گرفتاری­های واهی را پیروز­مندانه از خود زدوده است. در مشرق زمین، برخلاف آن، احساس مقاومت­ناپذیر قانونی مطلقا غیر­شخصی که همه چیز را در بر می­گیرد و هم­آهنگ می­کند، زندگی فرد را که خود حادثه­ای است، تنها به ذره­ای لامکان تقلیل می­دهد» (کمبل، 1381: 70)

3- ووگلر معتقد است که خواننده و نویسنده یک اثر، در فرایند خوانش و نوشتن متن، سفر جدیدی را آغاز می­کنند و از رهگذر آن به تجربه­ تازه­ای می­رسند. علت نام­گذاری کتاب او به سفر نویسنده نیز برآمده از همین تفکر است؛ یعنی سفری که هر نویسنده­ در مسیر خلق اثر، در آن پا می­گذارد. با وجود این، ووگلر به سفر خوانندگان اشاره مختصری می‌کند و تنها در تحلیل فیلم تایتانیک، درباره آن توضیح کوتاهی می­دهد. (برای اطلاعات بیشتر ن. ک: ووگلر، 1387: 282 و نامور­مطلق، 1392: 231).

4- البته ووگلر در کتابش از قهرمانان کاتالیزور هم نام می­برد که از قانون بیشترین تغییر تخطی می­کنند. «اینان قهرمانان کاتالیزور هستند. شخصیت‌های اصلی که ممکن است قهرمانانه عمل کنند اما خودشان دچار تغییر نمی­شوند؛ زیرا کاربرد اصلی آن­ها این است که باعث تحول در دیگران شوند» (ووگلر، 1387 :67).

5- کارول پیرسون در کتابی که با عنوان زندگی برازنده من منتشر شده­است، از نظر روان­شناختی کهن­الگوی قهرمان را به انواع مختلفی تقسیم می­کند. معصوم، یتیم، جنگجو، حامی، جست­و­جوگر، عاشق، نابودگر، آفرینشگر، حاکم، جادوگر، فرزانه و دلقک (پیرسون و کی­مار، 1391: 4) از انواع کهن­الگوی قهرمان هستند. همچنین در مقاله «تحلیل فرامتنی و کهن­الگویی رمان به هادس خوش آمدید» از تقسیم­بندی پیرسون و کی­مار استفاده شده است(برای اطلاع بیشتر ر.ک: قاسم­زاده، 1392: 111-114).

6- (برای اطلاع بیشتر از داستان­های بهشت چهارم و هفتم، ر.ک: محجوب، 1355: 45 و 67).

7- زنان در مقاله­هایی که از الگوی ترکیبی یونگ کمبل استفاده کرده­اند، نمادهایی از آنیما هستند. «این مادینه جان که برای یونگ راهبر آدمی به بهشتی است که در درون خود دارد، در حقیقت ساحت آسمانی و فرشته راهنمای انسان و صورت متعالی اوست» (ستاری، 1368: 298). همچنین یونگ «درون هر فردی تصویری ابدی از این زن می­بیند که به طور ناخودآگاه بر قهرمان ظاهر می­شود.» (هال و نوربادی، 1381: 69). از جمله این مقاله­ها می­توان به «سفر قهرمان در داستان حمام بادگرد» اشاره کرد که زنان داستان نمادی از آنیمای قهرمان (حاتم) در نظر گرفته شده­اند. «قهرمان در سیر داستان با سه پادشاه که هرکدام زنی در کنار خود دارند، روبه­رو می­شود. پس اگر شاهزاده منیر خود حاتم باشد، این زن­ها نیز بخش از آنیمای او به شمار می­رون.» (حسینی و شکیبی ممتاز، 1391: 42).

8- البته در این کتاب به این مسئله هم اشاره شده است که لباس­های یک شکل و بدون ارتباط با شخصیت مثل فرم­ها، می­تواند علامت بر­اندازنده واقعیت شود.

9- برای درک جایگاه زنان هفت پیکر می­توان به بهترین اثر تقلیدی از این منظومه یعنی هشت بهشت امیرخسرو­ دهلوی مراجعه کرد. زنان هشت­ بهشت از چنین مقامی برخوردار نیستند. از پندهایی که امیرخسرو برای دخترش عفیفه در هشت بهشت سروده است می­توان به دیدگاه او درباره زنان پی­برد (برای اطلاعات بیشتر ن.ک: محجوب، 1355: 69- 70).

 

1. بری، مایکل. (1385). تفسیر مایکل بری بر هفت پیکر، ترجمه جلال علوی نیا، تهران: نی.       

2. بیرلین، ج. ف. (1386). اسطوره های موازی و نقد آن، ترجمه عباس مخبر، تهران: مرکز.

3. پیرسون، کارول اس و کی­مار، هیو. (1391). زندگی برازنده من، ترجمه کاوه نیری، چ 6، تهران: بنیاد فرهنگ زندگی.

4. حسینی، مریم و شکیبی ممتاز، نسرین. (1391). «سفر قهرمان در داستان حمام بادگرد براساس شیوه تحلیل  کمبل و یونگ»،  ادب­پژوهی، ش 22، صص33- 63.

5. روتون، ک. ک. (1387). اسطوره، ترجمه ابوالقاسم اسماعیل­پور، تهران: مرکز.

6. ستاری، جلال. (1368). پژوهشی در هزار افسان، تهران: توس.

7. سگال، رابرت آلن. (1389). اسطوره، ترجمه فریده فرنودفر، تهران: بصیرت.

8. شوالیه، ژان و گربران، آلن. (1382). فرهنگ نمادها، ترجمه سودابه فضایلی، تهران: جیحون.

9. عبدی، لیلا و صیادکوه، اکبر. (1392). «بررسی دو شخصیت اصلی ویس و رامین بر اساس الگوی سفر قهرمان»، ادب­پژوهی، ش 24، صص129-148.

10. قاسم­زاده، سیدعلی. (1392). «تحلیل فرامتنی و کهن­الگویی رمان به هادس خوش آمدید»، نقد ادبی، ش24، صص 95-118.

11. قربان­صباغ، محمدرضا. (1392). «بررسی ساختار در هفت خوان رستم: نقدی بر کهن­الگوی سفر قهرمان»، جستارهای ادبی، ش 18، صص 27-56 .

12. کمبل، جوزف. (1381). اساطیر ایران و ادای دین، ترجمه علی­اصغر بهرامی، تهران: روشنگران و مطالعات زنان.

13. ـــــــــــــ. (1389). قهرمان هزار چهره، ترجمه شادی خسرو پناه، مشهد: گل آفتاب.

14. کنگرایی، منیژه. (1388). «تحلیل تک­اسطوره­سنجی نزد کمبل با نگاهی به روایت یونس و ماهی»، پژوهشنامه فرهنگستان هنر، ش14، صص74-79.

15. محجوب، محمد جعفر. (1355). هشت بهشت و هفت پیکر، تهران: هنر و مردم.

16. معقولی، نادیا و شیخ­مهدی، علی و قبادی، حسینعلی. (1391). «مطالعه تطبیقی کهن­الگوی سفرِ قهرمان در محتوای ادبی و سینمایی»، مطالعات تطبیقی هنر، ش 3، صص88-98 .

17. نامور مطلق، بهمن. (1392). درآمدی بر اسطوره­شناسی، تهران: سخن.

18. نظامی، الیاس بن یوسف. (1380). هفت پیکر، تصحیح حسن وحید دستگردی، تهران: قطره.

19. ووگلر، کریستوفر. (1387). سفر نویسنده، ترجمه محمد گذر­آبادی، تهران: مینوی­خرد.

20. ویتیلا، استوارت. (1390). اسطوره و سینما، ترجمه محمد گذر­آبادی، تهران: هرمس.

21. هال، کالوین اس و نوربادی، ورنون جی. (1381). مبانی روانشناسی یونگ، ترجمه محمد­حسین مقبل،

تهران: جهاد دانشگاهی تربیت معلم.

22. یدالهی ­شاه­راه، رویا. (1392). «تکامل شخصیت وهاب در زمینه عشق در داستان خانه ادریسی­ها بر مبنای الگوی سفر قهرمان جوزف کمبل»، نقد ادبی، ش24، صص169-1.