جایگاه «ندا و منادا» در دستور زبان فارسی و علم معانی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اصفهان

چکیده

در همه کتابهای بلاغی عربی و فارسی «جمله ­های ندا» از نوع انشاء طلبی شمرده شده است و به صرف ذکر حرف «ندا» یا حرف «ندا و منادا» و یا وجود آهنگ و لحن «ندایی» در یک جمله، آن را انشاء طلبی به شمار آورده و دارای معانی و مقاصد ثانوی دانسته­اند. مبحث ندا در زبان، موضوعی قابل تأمل است و با بررسی شواهد مشخص می­شود، ندا اقسامی دارد که نمی­توان برای همة آنها حکم واحدی صادر کرد؛ زیرا هر کدام ویژگی های خاصی دارد که هم از جهت قواعد دستور زبان فارسی و هم از جهت مقاصد ثانوی نیازمند تأمل و بررسی است. در این گفتار ابتدا اقسام ندا با تکیه بر دستور زبان فارسی دسته­بندی می­شود و با توجه به ویژگی های هر یک پیشنهادهایی در این تقسیم بندی مطرح می­گردد؛ سپس با توجه به بار معنایی هر یک دربارة مقاصد ثانوی آن نیز مطالبی ارائه می­شود. در این مقاله کوشش شده ­است به پرسشهای زیر پاسخ مناسبی داده شود.
1- آیا حروفی مانند «ای»، «یا» و «ا» که برای ندا به کار می­رود همواره حرف ندا به شمار می­آید؟ 
2- آیا در زبان فارسی اقسام متفاوتی برای منادا وجود دارد؟
3- آیا براساس تعریف ندا در کتب بلاغی، همواره لفظ «ندا» و «منادا» دارای مقاصد ثانوی است یا این مقاصد بر اساس جملات پس از ندا مشخص می­شود؟

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Abstract of interjection and vocative position in Persian grammar and semantics

نویسندگان [English]

  • Hosein Aghahosaini 1
  • Mahboube Hemmatiyan 2
  • Zohre Moshaveri 2
1 Professor of Persian Language and Literature, University of Isfahan
2 Ph.D. Student of Persian Language and Literature, University of Isfahan
چکیده [English]

Vocative is a role that noun accepts it and usually used in Persian language with interjection letters i.e. "Ey", "Ya" and "Alef" that is attached to the end of the noun. By combining the definitions that have been mentioned for vocative in grammar books, it can be concluded that vocative is a noun that is addressed; whether it is a real address or figurative. The verbal symbol of vocative is "Ey" and its synonyms in sentence that sometimes these symbols are deleted from sentence and the change of word's song is replaced it. Vocative and more precisely the core of vocative may be deleted from the sentence. Vocative deletion in sentence is among problems that grammarians have paid less attention to it in vocative subject. In a general overview, vocative can be divided into two mentioned and deleted sectors.When vocative is mentioned in sentence it can be explicit or ironic name but deleted vocative includes following types:
1. Some cases that participle or interpretable phrase to participle is used after the interjection letter (Ey) that sometimes in this case the conjunction letter "Ke" is used after the interjection letter, for example:
Ey ke dar koshtan-e ma hich modara nakoni
Soud-o sarmaye besouzi-o mohaba nakoni  (Hafez, 1990: 340)
And sometimes it has been used without "Ke", for example:                             
Ey az banafshe sakhte bar gol mesalha
Dar aftab karde ze anbar kolalha (Sanaei, 2001: 801)
2. Some cases that speaker pronouns of "I" and "We" are used after the interjection letter "Ey" and the phrase after the letter "Ey" can be totally considered as an adjective for the deleted core of vocative, for example:       
    Narges kereshme mibarad az had boroun khoram
Ey man faday-e shive-ye chashme siyah-e to (Hafez, 1990: 284)
In Persian texts, some evidences are also found that the letter "Ey" is not used for addressing in them.In the structure of these types, no vocative has been mentioned in the sentence and deleted vocative cannot be distinguished but interjection can be considered as some particles to express surprise or wish, for example:
Doush ba simin senobar dar nahan sar dashtam to express surprise:
Ey khosh an yadi ke ba simin senobar dashtam (Amir Moezi, 2006: 423)
Dar shahr-o dar biaban hamrah-e an mahimtowish:
Ey jan gholam-o bande-ye an mah-e khosh-legha (mawlavi, 1997: 66)
In rhetorical books under the semantics topics, exclamatory sentences are classified as composition seeking types that like other sentences, the secondary intentions and meanings have been mentioned for them. One of the topics that have been considered less in these sentences is the secondary meaning separation of interjection and vocative as a quasi–independent sentence of a written sentence after it. Meanings derived from sentences and phrases with interjection and vocative are something that is considered as secondary meanings for this type of sentence. However, its secondary meanings independent of sentences and phrases after it must be proposed and considered because interjection and vocative is sentence fragment. for example:
Hezar bar begoftim-o hich dar nagereft
Ke gerd-e eshgh nagard ey faghir-o gardidi (sa’di, 1987: 441)
 If the addressee is called by the word "poor", it means his poverty and incapacity to enter the world of love and in other words it has a sense of humiliation. Although the secondary intention of the predicative sentence stated in this verse, chastise and rebuke are found; this problem is true in different types of vocative that has been mentioned in the first part of the study; For example, in the following verse, vocative is the word of someone who is deleted in the sentence:
Ey ke dar koshtan-e ma hich modara nakoni
Soud-o sarmaye besouzi-o mohaba nakoni (Hafez, 1990: 340)
 This sentence vocative is justified as "Ey Kase dar koshtane ma'a hich modara nakonandeh", so it is the adjective followed by the vocative word and play the vocative role, it has the specific connotation of imploration for mercy, however, the later sentence has the secondary intention of rebuke and chastise. By considering vocatives made by the letter "Ey", according to the suggestive classification in the grammatical part of the present study, the deleted and mentioned types of vocatives in the secondary intentions can be considered. But in most evidences, the secondary intention that is found through the integration of interjection and vocative had coordinated with the secondary intention of its following sentence and both of them have been mentioned to express a total concept and their secondary intentions are conceptually close to each other.
 

کلیدواژه‌ها [English]

  • Rhetoric
  • figures of thought
  • performatives
  • vocative sentence
  • grammatical structure
  • secondary meanings

مقدمه

در بسیاری از کتاب‌های بلاغی، جمله­های ندایی برای طلب اقبال و توجه مخاطب تعریف شده و مثال‌هایی برای ندا با حروف مختلف آمده است. در این کتاب‌ها ذکر شده است که گا­­هی ندا در غیر ندا استعمال می­شود و گاه مقاصد بلاغی و اغراض خاصی دارد که در کتاب‌هایی چون التلخیص، مطول، مختصر، هنجار گفتار، معالمالبلاغه، و دررالادب از این معانی ثانوی با تعبیرهای «تستعمل صیغه فی غیر معناه» (قزوینی، 1350 :172) یا «استعمال ندا در غیر ‌ندا» (تقوی، 1363: 112) یاد شده است و در کتاب‌های جدیدتر چون طراز سخن، معانی و بیان علوی مقدم و اشرف زاده، معانی و بیان جلیل تجلیل و امثال آن، این‌گونه آمده است: «در ندا گاه مقاصد بلاغی و اغراض خاصّی دیده می­شود» (صادقیان، 1382: 114) و مانند سایر اقسام جمله برای آن معانی مجازی، مقاصد بلاغی یا اغراض خاصی ذکر شده است؛ مثل بیان تحسّر و اندوه، بیان تعجب، ملامت و ... که مباحث مربوط به آن به­تفصیل در کتاب‌های معانی آمده ­­است.

   در این میان، تنها در کتاب معانی شمیسا در ذیل بحث جمله­های انشایی این‌گونه آمده است: «با حرف ندا، طلب توجه مخاطب را به خود می­کنیم و ندا در همة جملات دیده می­شود ...، امّا معمولاً ندا در جمله­های پرسشی و امری است» (شمیسا، 1379: 136). شمیسا سپس در خصوص مقاصد ثانوی که ممکن است از جمله­های ندایی برداشت شود، آورده است: «ندا حکم مخصوصی ندارد و معانی مجازی هر سه نوع جمله را می­توان در مورد جملاتی که مشتمل بر حرف نداست ذکر کرد» (همان).

   گرچه این دیدگاه نسبت به دیدگاه دیگران جدید و قابل‌توجه است، پس از بررسی جمله­های ندایی، در میان این جمله­ها انواعی دیده می­شود که از دیدگاه دستور زبان و نیز گاهی از جهت مقاصد ثانوی کاملاً متفاوت است.

 

منادا در دستور زبان فارسی

«منادا» یکی از مباحث دستور زبان فارسی است که در کتاب‌های دستور، گاهی به عنوان یکی از نقش‌هایی که اسم می­پذیرد (انوری- گیوی، 120:1375 و پنج استاد، 1378: 44) و گاه در بحث اصوات یا شبه‌جمله­ها (شریعت،331:1375 و خانلری،1382: 77) و گاه در مبحث حروف (خیامپور، 126:1384) مطرح شده است. آشکارترین نشانه­های منادا حروف نداست؛ مانند «ای»، «یا» و الفی که به آخر اسم الحاق می­شود. نشانة دیگر تشخیص آن نیز که البته نشانه­ای ش7نیداری است، تغییر آهنگ کلام است.

تعریف منادا نزد دستوریان بر چند محور زیر استوار است:

1- اسمی است که مورد خطاب قرار گرفته است: ای علی.

2- گاه غیر‌شخص را که قابل‌خطاب‌کردن نیست، منادا قرار می­دهند: ای گل.

3- معمولاً منادا یا جملۀ ندایی نشانه یا نقش‌نمای «ای، یا،...و الف» را به همراه دارد. این نشانه گاه حذف می­شود و تغییر آهنگ کلام از آن نیابت می­کند.

4- منادا ممکن است ساده یا مقید باشد : ای خدا – ای خدای مهربان.

5- گاهی منادا حذف می­گردد.

جدول (1) وجوه مختلف تعریف منادا را در برخی کتاب‌های دستور به‌اجمال می­نمایاند:

 

نام کتاب و نویسنده

تعریف منادا

 

نشانه‌های ای،یا،ایا،تکیه

اسم بودن

غیر‌شخص بودن

حذف منادا (مثلاً آن که)

ساده یا مقید بودن

در حکم جمله بودن منادا

حذف حرف ندا

منادا قرار گرفتن ضمیر

طالقانی

*

*

*

*

*

 

 

 

پنج استاد

*

*

*

*

*

 

 

 

وحیدیان

*

 

 

 

 

*

 

 

مشکور

*

 

 

 

 

 

 

*

خطیب رهبر

*

*

 

 

 

 

 

 

انوری-گیوی

*

 

 

 

 

 

 

 

فرشیدورد

*

*

 

*

 

 

 

 

بصاری

*

 

*

*

*

 

*

 

خیامپور

*

*

 

*

 

 

 

 

عماد

*

*

 

 

 

 

*

 

جدول  (1)

    چنان‌که در جدول (1) مشاهده می­شود، مطلبی که همة دستوریان بدون استثنا دربارة منادا ذکر کرده­اند، نشانه­های منادا یا حروف نداست. پس از آن بیشتر نویسندگان به اسم بودن منادا اشاره کرده­اند. مورد خطاب قرار گرفتن غیر‌شخص، ساده یا مقیّد بودن منادا، حذف منادا و در حکم جمله بودن منادا نیز از مواردی است که در برخی کتاب‌ها مطرح شده است.

   به عبارت دیگر، هر یک از این وجوه در یک یا چند کتاب مطرح شده است و دیگران بدان نپرداخته­اند و این نشان می­دهد که دستورنویسان در این موضوع متفق­القول نیستند و همین مطلب تعاریف بیشتر کتاب‌ها را از جامعیت و مانعیت انداخته است.

 

تعریف پیشنهادی منادا

اگر بخواهیم تعریفی از تلفیق همة این تعاریف به دست آوریم می­توان گفت: «منادا اسمی است که مورد خطاب قرار می­گیرد؛ خواه این خطاب، حقیقی (خطاب به انسان) باشد و خواه مجازی (خطاب به غیرانسان). نشانة لفظی منادا در جمله «ای» و مترادف‌های آن است که گاه این نشانه‌ها حذف می­شود و تغییر آهنگ کلام جایگزین آن می­گردد. منادا (و به عبارت دقیق­تر هستة منادا) ممکن است محذوف باشد.»

 

اقسام منادا

بنابر تعریفی که از منادا ارائه شد، گاهی منادا در جمله حذف می‌­شود. حذف منادا از جمله مباحثی است که دستوریان بدان کمتر توجه کرده‌اند. در این مقاله به دلیل اهمیت این بحث، در یک نگاه کلی ابتدا منادا به دو بخش مذکور و محذوف تقسیم می­گردد؛ سپس اقسام فرعی دیگر در ذیل هر بخش مطرح می‌شود. البته در این نوشتار بیشتر نداهایی مورد نظر است که با حرف «ای» ساخته می‌­شود؛ بنابراین اقسام منادا را می‌­توان به صورت زیر دسته­ بندی کرد:

1- منادای مذکور

   هرگاه منادا در جمله ذکر شود، یکی از انواع زیر خواهد بود:

1-1- اسم صریح

منادا گاهی اسم صریح است که شامل اسم عام و خاص، ذات و معنی، جامد و مشتق، مصغّر، مفرد و جمع، بسیط و مرکب (رک. خیامپور، 1384: 34-37) می‌شود، مانند:

ای صاحب کرامت! شکرانۀ سلامت
          

 

روزی تفقدی کن درویش بینوا را
                                  
(حافظ،1369: 198)

   در این‌گونه موارد، که حرف ندا با اسم خاص افراد یا اسم عام همراه می­شود و به صورت اسم ممدوح، اسم خود شاعر یا خطاب‌های ای یار، ای دل و امثال اینها می­آید، اشکالی در شناخت منادا وجود ندارد و حرف ندا و منادا در جمله کاملاً واضح است. مانند ابیات زیر:

ببخشا، ای پسر! برمن ببخشا

 

مکش در عشق خیره چون منی را
                                      
(رودکی،1373: 67)        

ای چراغ دل! نمی­دانی که اندر وصل و هجر

 

 دوزخ بی‌مالک و فردوس بی‌رضوان­ تو راست
                                     
(سنایی،1380: 812)

ای نگار دلبر زیبای من!
 

 

شمع شهر‌افروز شهر‌آرای من
                                             
(همان، 976)

1- 2- اسم کنایه

منادا گاهی نیز اسم کنایه است. طبق نظر خیامپور اسم کنایه به سه قسم ضمیر، مبهمات و اسم استفهام منقسم می­شود اما معمولاً تنها قسمی از اسماء کنایه که منادا قرار گرفته است، همان ضمیر است. مانند:

ای تو شیری در تک این چاه فرد

 

نقش چون خرگوش خونت ریخت و خورد
                                    
(مولوی،1373: 63)                                                                                        

باغ چه بود؟ جان من آن شماست

 

ای شما بوده مرا چون چشم راست
                                           
(همان: 265)                                           

       

 در مثال‌های مذکور، ضمیرهایی که در نقش منادا قرار گرفته است ضمیرهای مخاطب «تو» و «شما» است؛ اما شواهدی نیز وجود دارد که ضمیرهای متکلم «من» و «ما» پس از حرف ندا (ای) واقع می­شود و به نظر می­رسد در این قسم جمله ها منادا محذوف است (به این موضوع در بخش منادای محذوف پرداخته خواهد شد) مانند بیت زیر: 

ای ما همه بندگان در بند
 

 

کس را نه بجز تو کس خداوند
                                  
(نظامی، 1380: 179)

نرگس کرشمه می­برد از حد برون خرام

 

ای من فدای شیوة چشم سیاه تو
                                   
(حافظ، 1369: 284)

اما این مطلب که منادا ممکن است شخص یا غیرشخص باشد در تعریف منادا اهمیتی ندارد؛ زیرا از نظر دستوری تفاوتی ایجاد نمی‌کند و جایگاه بررسی آن در علم بلاغت است.

         2- منادای محذوف

یکی دیگر از وجوهی که برخی دستورنویسان در تعریف منادا به آن اشاره کرده­اند، حذف مناداست. منظور از حذف منادا در این‌جا حذف هستة مناداست؛ زیرا اگر منادا به­کلی حذف گردد، دیگر ندا و نقش منادایی وجود نخواهد داشت. این وجه یکی از اقسام بسیار مهم و پرکاربرد شعر فارسی است که بیشتر دستورنویسان به اشاره از آن گذر کرده­اند؛ در حالی که بررسی جامع­تر و دقیق­تری را می‌طلبد.

ابیات زیر شواهدی را نشان می­دهد که هستة منادا در آنها حذف شده ­است:

ای فروغ ماه حسن از روی رخشان شما

 

آبروی خوبی از چاه زنخدان شما
                               
(حافظ، 1369: 203)                                    

ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

 

گر امید وصل باشد آن‌چنان دشوار نیست
                               
(سعدی،1366: 454)                                                    

ای جفای تو ز دولت خوب‌تر
 

 

و انتقام تو ز جان محبوب‌تر
                                 
(مولوی،1373: 72)

ای هنر از مردی تو شرمسار

 

از هنر بیوه‌زنی شرم دار
                                  (نظامی، 1379: 89)

غالبا در چنین جملاتی هستة محذوف منادا را «آن» پنداشته­اند:

ای آن‌که فروغ ماه حسن از روی رخشان شما (است)

ای آن‌که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

ای آن‌که جفای تو از دولت خوبتر(است)

ای آن‌که هنر از مردی تو شرمسار(است)

خیامپور دربارة این نوع منادا بر آن است که در این جمله­ها فعل یا رابطه به وجه ­وصفی تبدیل می‌شود و منادا قرار می­گیرد و وجه وصفی می­تواند حالت ندایی داشته باشد بدون آنکه به تقدیر موصول نیازی باشد؛ یعنی منادا در بیت زیر:

ای نام تو بهترین سر آغاز

 

بی نام تو نامه کی کنم باز
                                      
(نظامی،1380: 2)                                               

«نام تو بهترین سر آغاز باشنده» است (خیامپور، 126:1384و127).

توجه خیامپور به این قسم از منادا درخور تقدیر است؛ اما وی در مثال‌هایی که ذکر کرده­ به جمله ­هایی که با «ای که» آغاز می­شود نپرداخته ­است. همچنین در برخی مثالهای او که منادا به وجه ­وصفی تبدیل شده ­است، معلوم نمی­شود که چه کسی مورد خطاب است؛ مثلاً:

ای هر که سگ تو گوهرش پاک

 

وی هر که نه با تو بر سرش خاک
                                   (نظامی، 1380: 180)                                                

به این صورت تأویل شده است:

«ای گوهر هر که سگ تو است پاک باشنده و ای بر سر هر که با تو نیست خاک باشنده» (همان: 127)

به نظر می­رسد مشکل چنین ابیاتی، علاوه بر اضافه کردن یا نکردن موصول، شناسایی منادا باشد و این که آیا ممکن است در برخی جمله­ها که اسلوب ندا دارد، در واقع منادایی وجود نداشته باشد؟ پاسخ این سؤال را در شواهد بیشتری از شعر فارسی باید جستجو کرد:

ای چنگ فرو‌برده به خون دل حافظ

 

فکرت مگر از غیرت قرآن و خدا نیست
                                        (حافظ،1369: 49)                                                                                   

در بیت فوق «چنگ فرو‌برده» صفت مرکب است که جانشین موصوف شده است و می­توان به جای آن، کلمه‌ای مانند دوست، یار، ... گذاشت و گفت: «ای یار چنگ فرو‌برده به خون دل حافظ». در این صورت، بدون نیاز به موصول هستة محذوف منادا را بیان کرده­ایم؛ حال آنکه در تأویل خیّامپور شخص مورد خطاب، معلوم نیست. حتی در برخی جمله­ها که ناگزیر از تأویل به وجه وصفی هستیم، یافتن هستة منادا ضروری به نظر می­رسد:

ای لقای تو جواب هر سؤال
 

 

مشکل از تو حل شود بی قیل و قال
                                       (مولوی،1373: 9)                                                                                                                                 

«ای یار لقای تو جواب هر سؤال بوده»

ای مهر تو در دل‌ها وی مهر تو بر لب‌ها

 

وی شور تو در سرها وی سرّ تو در جان‌ها
                                  
(سعدی،1366: 420)                                    

«ای یارِ (خدای) مهر تو در دل‌ها بوده»

بنابراین، می­توان گفت در چنین جمله­هایی هستة منادا حذف و صفت جانشین آن شده است؛ خواه این صفت مفرد باشد خواه به صورت وجه ­وصفی قابل تأویل به صفت:

ای که گفتی هیچ مشکل جز فراق یار نیست
 

 

گر امید وصل باشد آن‌چنان دشوار نیست
                                           
(همان، 454)                                    

«ای کسِ (شخصِ) گوینده هیچ مشکل چون فراق یار نیست»

                  مواردی که منادا در جمله حذف می­شود شامل اقسام زیر است:

                   2- 1- مواردی که وجه وصفی یا عبارت تأویل‌ پذیر به وجه وصفی پس از حرف ندا (ای) قرار
 می‌گیرد؛
که این قسم خود دارای دو نوع است:        

2-1- الف- ای + که + وجه وصفی یا عبارت تأویل‌پذیر به وجه وصفی

    گاه در برخی شواهد بین «ای» به عنوان حرف ندا و وجه­ وصفی حرف ربط «که» نیز می­آید:

ای که دریا جام کرده شربت عام تورا

 

رخش را رستم بس و گور بری پرویز را
                                     
(سنایی،1380: 794)

«ای» حرف ندا و «دریا شربت عام تو را جام کرده» وجه­ وصفی است. به نظر می­رسد در چنین مواردی باید منادا را محذوف و وجه وصفی را صفت منادای محذوف دانست و جمله را به این صورت تأویل کرد: «ای کس دریا شربت عام ترا جام کرده».

   در برخی ابیات نیز پس از حرف ندای «ای» و «که» جمله­ای می­آید که می­توان آن را به وجه وصفی تأویل کرد؛ مانند بیت زیر:

ای که در بند صورت و نقشی

 

بستة استوی علی‌العرشی
                                     
(سنایی، 1368: 65)

«ای» حرف ندا و جملة مؤول به وجه ­وصفی «دربند صورت و نقش بوده» است. البته به سبب وجود حرف «که» در عبارت، به نظر می­رسد بهتر است «کس» یا «کسی» منادای محذوف در نظر گرفته شود و نقش منادایی به این کلمه داده شود: «ای کس در بند صورت و نقش بوده»

همچنین در بیت زیر:

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی

 

سود و سرمایه بسوزیّ و محابا نکنی
                                     
(حافظ،1369: 340)

جملة پس از «که» قابلیت تأویل به وجه وصفی را دارد اما به دلیل ذکر «که» در جمله بهتر است منادا محذوف در نظر گرفته شود.

«ای کسی که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی» و در صورت تأویل به وجه ­وصفی: «ای کس در کشتن ما مدارا نکننده».

 

2-1- ب- ای + وجه ­وصفی یا عبارت قابل تأویل به وجه ­وصفی

   در برخی جمله­ها «ای» در نقش حرف ندا آمده و پس از آن عبارتی ذکر شده که از نظر دستوری حالت وجه ­وصفی دارد؛ مانند ابیات زیر:

ای دریده دل من از غم عشق

 

زان لب چون عقیق کی دوزی
                                   
(سنایی،1380: 1032)                                          

«ای» حرف ندا و «دل من از غم عشق دریده» وجه­ وصفی است؛ یا در بیت زیر:

ای یتیمی دیده اکنون با یتیمان لطف کن

 

وی غریبی کرده اکنون با غریبان کن وفا
                                              
(همان، 38)                        

در مصرع اول «یتیمی دیده» و در مصرع دوم «غریبی کرده» هر دو وجه ­وصفی است، و نیز در بیت زیر:

ای از بنفشه ساخته بر گل مثالها

 

در آفتاب کرده ز عنبر کلالها
                                               (همان، 801)                     

 «از بنفشه بر گل مثالها ساخته» و «در آفتاب ز عنبر کلالها کرده» هر دو وجه ­وصفی است.

در برخی از شواهد نیز حرف ندای «ای» در جمله­هایی می­آید که قابل‌تأویل به وجه ­وصفی است.  

ای لب و دندان تو لعل و گهر

 

راحت جان آن لب و دندان توست
                                          
(همان، 809)                     

«ای» حرف ندا و «لب و دندان تو لعل و گهر بوده» وجه­ وصفی است.

همان‌گونه که ملاحظه می­شود در همة این شواهد و شواهدی نظیر آن، عبارت پس از حرف ندا قابل ‌تأویل به وجه ­وصفی است؛ اما به نظر می­رسد حتی در چنین مواردی نیز بهتر است هستۀ منادا را در آن محذوف دانست؛ هرچند عبارت مؤوّل به وجه ­وصفی بار معنایی خاصی در جمله ایجاد می ­کند که در صورت ذکر نام مخاطب به صورت صریح این تأثیر را بر مخاطب ندارد (به این موضوع در بخش بعدی مقاله پرداخته خواهد شد).

2-2- مواردی که ضمیرهای متکلم «من» و «ما» پس از حرف ندا قرار می­گیرد (ای+ ضمیرهای متکلم «من» و «ما»).

چنان‌که اشاره شد در شعر فارسی به ابیات بسیاری بر می­خوریم که در آنها «ای» پیش از ضمیر قرار گرفته ­است. در این اسلوب، گاهی عبارت پس از «ای» را می­توان صفتی برای هستة محذوف منادا در نظر گرفت؛ مانند:

           ای من فدای شیوة چشم سیاه تو = ای شخصِ من فدای شیوة چشم سیاه تو بوده

           ای ما به روح تیر تو با ما سنان مباش = ای کسِ ما به روح تیر تو بوده

با دقت در این قسم از شواهد به نظر می­رسد می­توان «شخص»، «کس» یا «کسی که» را به عنوان منادای محذوف در نظر گرفت:

ای من غریب کوی تو از کوی تو بر من عسس

 

حیلت چه سازم تا مگر با تو بر آرم یک نفس
                                  
(سنایی،1380: 954)

ای کسی که من غریب کوی تو هستم یا ای شخصِ من غریب کوی تو بوده.

نیز در بیت زیر:

ای من غلام عشق تو روزی هزار بار

 

بر من نهد ز عشق بتی صد هزار بار
                                           
(همان،880)

ای کسی که من روزی هزار بار غلام عشق تو هستم، یا ای کسِ من غلام عشق تو بوده

می­توان «کسی که» را به عنوان منادا در این بیت محذوف دانست.

در این راستا موضوع مهم قابل ملاحظه ای که در بررسی متون با آن مواجه می شویم مواردی است که حرف «ای» در جمله با ساختاری مشابه ساختار های سابق­ الذکر به کار رفته است؛ اما از نظر معنایی حرف «ای» در این جمله­ها حرف ندا به شمار نمی­آید. بنابراین، به نظر می­رسد ضروری است که به صورت جداگانه مطرح و بررسی شود.

مواردی که «ای» حرف ندا به شمار نمی­آید:

   گاهی در زبان فارسی شواهدی نیز یافت می شود که «ای» در آنها برای خطاب به کار نمی­رود؛ بلکه معنی کثرت، تعجّب و حیرت یا آرزو را می­توان از آن فهمید:

از که بگریزیم از خود ای محال

 

از که برباییم از حق ای وبال
                                 
(مولوی،1373: 46)                                                                          

در بیت فوق «محال» و «وبال» را نمی­توان منادا در نظر گرفت؛ زیرا این دو تنها از نظر ظاهری اسلوب ندا دارد؛ اما در معنی، «ای محال» و «ای وبال» را می­توان به «چقدر محال» و «چه وبالی» تعبیر کرد. این نوع «ای» در ترکیباتی چون ای بسا، ای خوشا، ای دریغ، ای مبارک و . . . هم دیده می­شود و شایسته است دستورنویسان در آن تأمل بیشتری بکنند.

 به طور کلی می­توان مواردی را که «ای» حرف ندا نیست به دو قسم دسته­بندی کرد: 

الف: شواهدی که «ای» معنی «چه» می­دهد و برای بیان کثرت یا تعجب است:

ای بسا شرما که برد از چشم‌ها
 

 

دیدة شوخ خوش جادوی تو
                                 
(سنایی،1380: 1004)

یعنی: دیدة شوخ خوش جادوی تو از چشم‌ها چه بسیار شرم برده است.  

ای بسا سر همچنین جنبان شده
 

 

با دهان خشک و با چشمان تر
                                  
(مولوی،1376: 313)

یعنی چه بسیار سر که با دهان خشک و با چشمان­ تر همچنان جنبان شده است.

ای راحت آن باد که از نزد تو آید

 

پیغام تو آرد بر ما وقت بزیدن
                                   
(سنایی،1380: 969)         

«ای» در بیت می­تواند در معنی «چه» باشد، چه راحت است آن بادی که از نزد تو آید. همچنین در بیت زیر:

دوش با سیمین صنوبر در نهان سِر داشتم

 

ای خوش آن عیشی که با سیمین صنوبر داشتم
                                
(امیر معزّی،1385: 423)

در تعبیر «ای خوش» در مصرع دوم «ای» در معنی «چه» آمده ­است.

یا بعضی از شواهد دارای ساختاری است که هیچ کدام از حالات منادای محذوف یا وجه وصفی در نقش منادا را نمی­توان در آنها توجیه کرد، مثلاً در بیت زیر:

ای من آن روباه صحرا کز کمین

 

سر بریدندش برای پوستین
                                      
(مولوی،1373: 14)

در چنین جمله­هایی منادای آشکار وجود ندارد و ساختار جمله نیز به گونه­ای است که نه پس از «ای» وجه ­وصفی می­تواند منادای جمله باشد و نه جمله را می­توان تأویل به وجه ­وصفی کرد تا به جای اسم، پذیرای نقش منادا باشد. علاوه بر این، واژه­هایی چون «کسی که» یا «آن که» را نیز نمی­توان منادای محذوف آن دانست. اگر در خواندن این بیت پس از «ای» مکثی انجام شود:

ای، من آن روباه صحرا کز کمین

 

سر بریدندش برای پوستین
   

در این صورت می­توان «ای» را اداتی برای بیان تعجب دانست. همچنین در بیت زیر:

شاهد معنی عیان و ما به صورت ملتفت 

 

ای درون جهل خون ای روی نادانی سیاه
                                    
(رامپوری،1919: 337)                   

«ای» می­تواند برای دعا و نفرین باشد.

 ب: شواهدی که «ای» معنی «ای کاش» می­دهد و برای بیان آرزو است:

در برخی نمونه­ها نیز «ای» همراه ضمیر آمده ­است؛ اما نمی­توان منادایی محذوف مثل «کسی که» بین «ای» و «من» در نظر گرفت؛ مانند بیت زیر:

گر دوست را به غربت من خوش بود همی
 

 

ای من رهی غربت و ای من غلام دوست
                                     
(سنایی،1380: 819)                   

در هر دو عبارت در مصرع دوم نمی­توان « کسی که» را محذوف دانست و به نظر می­رسد جمله حرف ندا دارد اما منادا ندارد و شاید بتوان در چنین مواردی «ای» را مخفف «ای کاش» یا «الهی» تصور کرد که با توجه به مضمون مصراع اول توجیه‌پذیر نیز هست؛ یعنی اگر دوست به غربت من خوش بود، پس ای کاش من رهی غربت دوست شوم یا باشم. همچنین در این بیت:

در شهر و در بیابان همراه آن مهیم
 

 

ای جان غلام و بندة آن ماه خوش‌لقا
                                     
(مولوی،1376: 66)

که «ای» را در آغاز مصرع دوم می­توان مخفف «ای کاش» دانست و حرف ندا دانستن آن وجهی ندارد؛ بلکه حرف ندا بودن «ای» مستلزم این است که حرف ندا بدون منادا باشد؛ زیرا منادای محذوفی نمی­توان برای آن در نظر گرفت.

اقسام ندا از لحاظ ساختار در جمله

در بررسی اجمالی که بر منتخبی از متون نظم ادب فارسی تا سدة هشتم انجام شد، مشخص گردید جمله­هایی که حاوی حرف ندای «ای» و مناداست حکم یکسانی ندارد بلکه از لحاظ ساختار جمله اقسامی دارد که در بحث مقاصد ثانوی آنها نیز تأثیر می­گذارد.

در این پژوهش بر اساس شواهد به‌دست‌آمده از متون، تقسیم ­بندیی برای اقسام منادا پیشنهاد شد و دربارۀ موارد قابل‌تأمل بحث شد. نمودار زیر خلاصۀ این تقسیم‌بندی را نشان می‌دهد:

 

 

 

 

بررسی مقاصد ثانوی در انواع ندا بر اساس دسته‌بندی پیشنهادی

چون جمله­های ندایی جزء اقسام انشای طلبی به شمار می­آید، در کتاب‌های بلاغی مانند سایر جمله­ها برای آن مقاصد و معانی ثانوی ذکر شده ­است و در بیشتر موارد به این نکته توجهی نشده است که آیا مقاصد ثانویی که برای این‌گونه جمله­ها مطرح می­گردد از خود لفظ ندا و منادا برداشت می­شود یا مجموع جمله یا عبارت چنین مفهومی را در بر دارد. به نظر می­رسد بحث مقاصد ثانوی جمله­های ندایی در میان بلاغیون نیز با نوعی تشکیک همراه است؛ زیرا غالباً بحث ندا در کتاب‌های بلاغی یا مختصرتر از سایر مباحث مطرح شده ­است (که در اکثر کتابها این وضعیت وجود دارد) یا در برخی از کتاب‌ها چون معانی و بیان آهنی در بیان اقسام انشای طلبی تنها استفهام، امر و نهی ذکر شده و ندا جزء اقسام انشا نیامده ­است (رک: آهنی،1357: 96-92). حتی در بحث از انواع استفهام، برای پرسش از حال و چگونگی شیء، بیت زیر از سعدی مثال آورده شده که قابل‌ تأمل است:    

چون است حال بستان ای باد نوبهاری
 

    

کز بلبلان بر آمد فریاد بیقراری
                                       
(آهنی،1357: 95)

این بیت سعدی که به نظر سایر بلاغیون ممکن بود جزء جمله­های ندا به شمار آید، در این کتاب جزء اقسام پرسش ذکر شده است؛ چون در حقیقت، اصل جمله پرسش است و ندا و منادا برای جلب توجه یا مخاطب قرار دادن آمده است. استاد همایی نیز در بحث از معانی حقیقی و مجازی ندا (منظور از معانی مجازی همان مقاصد ثانوی است) ذیل بیت:

ایا قبرَ مَعنٍ کیفَ وَاَرَیتَ جودَهُ

    

فقد کان منه‌البّر و‌البحر مُترعا 

   می­گوید: «مقصود از حرف ندا، ندای حقیقی نیست؛ بلکه ترکیب، افادة معنی تحسّر و اندوهناکی می­کند» (همایی:109،1373) و همچنین شمیسا در کتاب معانی خود در باب جمله­های ندایی بیان می‌کند: «این که ندا را جزء انشای طلبی قرار داده­اند جهت این است که با حرف ندا طلب توجه مخاطب را به خود می‌کنیم. ندا در همة جملات دیده می‌­شود. ندا حکم مخصوصی ندارد و معانی مجازی هر سه نوع جمله را می­توان در مورد جملاتی که مشتمل بر حرف نداست ذکر کرد» (شمیسا، 1386: 160و161) و در ادامه با ذکر یک مثال اندیشة خود را این‌گونه تبیین می­کند: «در عبارت «ای بی خبر بکوش که صاحب‌ خبر شوی» حکم آن همان حکم جملة امری «بکوش که صاحب‌ خبر شوی» است (تشویق)» (همانجا).

   در واقع، پایۀ نظریة مطرح ‌شده در این مقاله همان اندیشه‌ای است که استاد همایی و شمیسا بیان کرده‌­اند. بر اساس این دیدگاه مقاصد ثانویی که بلاغیون برای جمله های ندایی مطرح می‌کنند در واقع مقاصدی است که از کل عبارت یا جمله، اعم از خبری یا انشایی، می‌توان فهمید و ندا و منادا جز جلب توجه مخاطب تأثیر چندانی در مقاصد ثانوی کل جمله ندارد؛ اما به نظر می­رسد از این مطلب تا کنون غفلت شده ­است.

   در این بخش سعی می­شود با توجه به دسته ­بندی ارائه شده در این مقاله برای انواع جمله ­های ندایی، این اقسام از لحاظ مقاصد ثانوی بررسی شود.

تذکر: در این قسمت فقط جمله­هایی مورد بحث است که «ای» در آن حرف ندا به شمار می‌‌آید.

 

مقاصد ثانوی ندا و منادا

گاهی بجز قصدی ثانوی که از کل جملة حاوی ندا و منادا برداشت می­شود، وضعیت یا کیفیت منادا نیز می­تواند در مقاصد ثانوی مؤثر باشد و می­توان حرف ندا و منادا را جمله‌ای مستقل دانست که مقاصد ثانوی آن اغلب برای تأکید بیشتر بر مقاصد ثانوی جمله یا جمله­های پس از آن است؛ مثلاً این‌که منادا در جمله مذکور باشد یا هستۀ منادا محذوف و عبارتی به ظاهر جانشین آن شده باشد، هر یک می­تواند در جمله حاوی پیام یا بار معنایی خاصی باشد. این‌که چه عبارتی به ظاهر جایگزین اسم مخاطب یا همان هستۀ محذوف منادا شده یا این مسئله که لفظی که با آن مخاطب مورد خطاب قرار گرفته است چقدر می‌تواند با محتوای کلام یا جمله‌های بعدی مرتبط باشد، همه از مقولاتی است که کمتر به آن توجه شده است. به طورکلی می­توان ترکیب ندا و منادا را یک شبه‌جمله فرض کرد و به عنوان یک جملة مستقل، جدای از جمله یا جمله‌هایی که پس از آن می­آید، دارای مقاصد ثانوی دانست و مسئلة ندا و منادا را از جمله ­هایی که به دنبال آنها می­آید تفکیک کرد؛ زیرا آن جمله­ها به جهت خبر یا امر و نهی یا استفهام بودنشان می توانند مقاصد ثانوی خاص خود را داشته باشد.

 بررسی مقاصد ثانوی در «منادای مذکور»

همان‌گونه که در اقسام پیشنهادی منادا بیان شد، در «منادای مذکور» منادا یا اسم صریح است یا اسم کنایه و در موارد اسم صریح می‌توان مخاطب را با اسم خاص یا یک اسم عام، مانند «ای دوست»، «ای یار» و امثال آن مخاطب قرار داد. در برخی از شواهد نیز لفظ منادا با صفاتی همراه می­شود، که هر یک می‌تواند دارای مقاصد زیر باشد.

1- بیان عظمت و بزرگی مخاطب

   گاهی برای بیان عظمت و بزرگی مخاطب یا بزرگداشت او، به جای این‌که اسم خاص مورد ندا قرار گیرد مخاطب با یک اسم عام مورد ندا واقع می­شود؛ مانند بیت زیر:  

هم دیده داری هم قدم، هم نور داری هم ظلم
 

 

در هزل و جد ای محتشم هم کعبه گردی هم منات
                                        
(سنایی،1380: 803)

مخاطب را با لفظ «ای محتشم» مورد خطاب قرار می­دهد؛ گرچه در تقسیم‌بندی اقسام منادا این نوع منادا اسم صریح به شمار می­آید، این‌که مخاطب را محتشم خطاب می­کند، بار معنایی خاصی دارد که در صورت آمدن اسم خاص به جای آن، نمی­شود چنین قصدی از آن برداشت کرد.

2- بیان ضعف و عجز و ناتوانی مخاطب

در بیت زیر برای گوشزد کردن ناتوانی مخاطب در عالم عشق او را با لفظ «فقیر» مورد خطاب قرار
می‌دهد:

هزار بار بگفتیم و هیچ در نگرفت
 

    

که گرد عشق نگرد ای فقیر و، گردیدی
                                    
(سعدی،1366: 441)                                                                                                                                                        

   خواندن مخاطب با لفظ «فقیر» نشان‌دهندة فقر و بی‌چیزی و بیانگر نبودن صلاحیت و ظرفیت در مخاطب برای ورود به عالم عشق است و به نوعی تحقیر مخاطب به شمار می­آید. در صورتی که جملة خبری که در کل این بیت مطرح شده است قصد ثانوی توبیخ و ملامت را همراه دارد.

3- برای بیان استمداد از مخاطب

در خطاب با خداوند، به مناسبت خواست و منظور خود یکی از صفات او را مورد خطاب قرار داده است که البته کاملاً با محتوای جملة تالی آن هماهنگی دارد، مثلاً در بیت زیر:

سر گشته شد سنایی یارب تو ره نمای
 

    

ای رهنمای خلق و خدای علیم ما
                                     
(سنایی، 1380: 59)                                                                                                                                                        

در مصرع دوم برای تأکید بر درخواست «یارب ره نمای» که در مصراع اول آمده، خداوند را با صفت «ای رهنمای خلق و خدای علیم» مخاطب قرار داده است.

یا در بیت زیر برای برانگیختن صفت کرم در مخاطب او را با لفظ «ای کریم» مورد خطاب قرار می­دهد که جدای از قصد ثانوی جمله، به کار بردن خود این لفظ می­تواند قصد و منظور خاصی داشته باشد:

با تو در فقر و یتیمی ما چه کردیم از کرم
 

    

تو همان کن ای کریم از خلق خود با خلق‌ها
                                              
(همان،798)                                                                                                                                                       

4- برای هشدار دادن به مخاطب

گاه شاعر به قصد سرزنش مخاطب و هشدار دادن به او صفات خاصی را به او نسبت می­دهد و او را با آن صفات می­خواند:

ای رهی و بندة آز و نیاز
یک ره از این بندگی آزاد شو

    

بوده به نادانی هفتاد سال
ای خر بد‌بخت بر‌آی از جوال
                              
(ناصر خسرو،1370: 348)                                                                                                                                                        

   شاعر در بیت اول، مخاطب را با صفات «رهی و بندة آز و نیاز» و «هفتاد سال به نادانی بوده» و در بیت دوم با تعبیر «خر بدبخت» مورد خطاب قرار داده است که قصد ثانوی خاصی از کاربرد این مناداها وجود دارد. شاعر در بیت نخست مخاطب را با الفاظ مختلف منادا قرار می­دهد تا در مصرع اول بیت دوم در قالب یک جملة امری که خود دارای قصد ثانوی است، او را پند و اندرز دهد، یا در مصرع دوم با لفظ «خر بدبخت» مورد خطاب قرار می­دهد تا به او امر کند: «برآی از جوال» که خود به عنوان یک جملة امری ممکن است قصد ثانوی داشته باشد.

    چنان‌که ملاحظه می­شود گاهی مقاصد ثانوی الفاظ منادا، غیر از مقاصد ثانوی جمله­های پس از آنهاست هر یک می تواند جداگانه دارای منظور خاصی باشد. البته برخی از این جمله­های ندایی می تواند مکمل و مؤکِّد مقاصد ثانوی جمله­های پس از آن باشد و در این مقاصد تأثیر بگذارد.

 

وجه ­وصفی در نقش منادا

مطالب بیان‌شده در مواردی که در ترکیب ندا و منادا هستة منادا حذف می‌شود و عبارتی به صورت وجه وصفی نقش منادا می‌پذیرد نیز صدق می کند:

ای جور گرفته مذهب و کیش
 

    

این کبر فرو نه از سر خویش
                                     
(سنایی،1380: 912)                                                                                                                                                        

   در مصرع اول هستة منادا «کس یا کسی­که» حذف شده است و به نظر می­رسد وجه ­وصفی جانشین اسم و منادا واقع شده باشد. منادا به صرف نقش منادایی­اش تنها برای طلب اقبال و توجه مخاطب ذکر شده و منظور گوینده بیان مطالب جملة مصرع دوم بوده است که مضمونش نهی مخاطب از کبر و غرور است و می­تواند قصد ثانوی از ادای این جملة نهی، توبیخ و ملامت مخاطب باشد؛ البته محتوای عبارتی که با حذف منادا در ظاهر جمله، منادا واقع شده و این‌که مخاطب را با چه صفتی مورد ندا قرار داده است خود مسئلة جداگانه­ای است. وجه­ وصفی «ای مذهب و کیش جور گرفته» در واقع معادل همان خطاب ای ستمگر یا ای جور‌پیشه است که خود به عنوان یک شبه‌ جملۀ مستقل از جملۀ امری پس از آن می­تواند قصد ثانوی داشته باشد. نیز در این بیت:

ای ز ما سیر آمده بدرود باش
 

    

 ما نه خوشنودیم تو خوشنود باش
                                               (همان،904)                                                                                                                                                        

   در ترکیب «ای ز ما سیر آمده» حرف ندا و وجه ­وصفی پس از آن در نقش منادا، قصد ثانوی گله و شکایت را دربردارد که شاید در بیان مفهوم مورد نظر بسیار گویاتر و در انتقال احساس گوینده قوی­تر از جمله­های بعدی در بیت باشد. ابتدا به مخاطب گله می­کند که تو از ما سیر شده­ای؛ سپس خداحافظی می­کند و نوعی گله و شکایت را با خداحافظی نشان می­دهد.

   حتی اگر منادا جملة قابل تأویل به وجه وصفی باشد نیز این مطلب توجیه‌پذیر است؛ مثلاً در بیت زیر به نظر می­رسد قصد ثانوی شبه‌جملة ندا و منادا با جملة امری پس از آن متفاوت است:

ای به خواب غفلت اندر هان و هان بیدار شو
 

    

در ره معنی قدم مردانه و هشیار زن
                                              (همان،973)                                                                                                                                                       

در این بیت نیز وجه ­وصفی «به خواب غفلت اندر بوده» به جای هستة محذوف منادا در ظاهر جمله جانشین نقش منادایی است و حرف ندا و وجه ­وصفی بازمانده از منادای محذوف، دارای قصد ثانوی توبیخ و ملامت همراه با نوعی هشدار است؛ اما قصد ثانوی جملة امری «بیدار شو» فقط هشدار دادن است.

   این مسئله در اقسام مختلف منادا که در بخش قبلی ذکر شد، مصداق دارد؛ مثلاً در بیت زیر منادا لفظ «کسی که» است که در جمله محذوف است:

ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی    
 

    

سود و سرمایه بسوزیّ و محابا نکنی
                                    
(حافظ، 1369: 340)                                                                                                                                                       

منادای این جمله این گونه توجیه می‌­شود:

«ای کسی که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی». البته جملة پس از «که» تأویل به صفت و به منادا نسبت داده می‌شود: «ای کس در کشتن ما هیچ مدارا نکننده»

   در این­ صورت، صفتی که با لفظ منادا همراه می­شود و نقش منادا را در جمله می­ پذیرد، دارای بار معنایی خاص خود یعنی استرحام است، که کاملاً از جملة خبری مصرع دوم مجزا و متفاوت است و جملة خبری مصرع دوم نیز به تنهایی، حاوی قصد ثانوی توبیخ و ملامت است.

   البته در بیشتر موارد قصد ثانویی که از مجموع حرف ندا و منادا فهمیده می­شود با قصد ثانوی جملة تالی آن در یک راستا بوده و هر دو به منظور بیان یک مفهوم کلی ذکر شده است و مقاصد ثانوی آنها از نظر مفهومی به هم نزدیک است.

 

نتیجه

منادا از مباحثی است که در دستور زبان فارسی و همچنین علم معانی مطرح شده اما ویژگی ‌های آن کامل و دقیق بررسی نشده است. در این مقاله ابتدا با بررسی منادا در دستور زبان فارسی، دسته ­بندی جدیدی برای اقسام آن پیشنهاد شده است. بر اساس این تقسیم بندی در همة جمله­هایی که «ای» در آن حرف ندا به شمار می­آید، منادای پس از آن به دو گونة مذکور و محذوف قابل بررسی است؛ یعنی ممکن است پس از حرف «ای»، منادا ذکر یا حذف شود. منادای مذکور شامل دو بخش اسم صریح و اسم کنایه است. اسلوب منادای محذوف نیز به گونه­ای است که پس از «ای» یا وجه وصفی و یا ضمیرهای متکلم (من و ما) قرار می‌‌گیرد. همچنین حرف «ای» در برخی شواهد حرف ندا به شمار نمی­آید بلکه افادة کثرت و تعجب یا بیان آرزو می­کند. در ادامه، بر اساس تقسیم‌ بندی پیشنهادی، وضعیت این‌گونه جمله­ ها از لحاظ مقاصد ثانوی مورد بررسی و تحلیل قرار گرفته ­است. در نهایت به نظر می­رسد با تفکیک اقسام ندا و بررسی مناداهای محذوف، حرف ندا و منادا در قالب یک شبه‌جمله، جملة مستقلی به شمار می ­آید و بحث مقاصد ثانوی آن جدای از جمله­هایی که به دنبال آنها ذکر می‌شود باید مدنظر قرار ­گیرد، در حالی که همة مواردی که در کتب بلاغی به عنوان قصد ثانوی ندا بیان شده­ است مقاصدی است که از جمله­های پس از حرف ندا و منادا برداشت می­شود و به مقاصد ثانوی خود حرف ندا و منادا توجهی نشده ­است. با توجه به این مطالب روشن می­شود که گاهی از مجموع حرف ندا و منادای پس از آن، قصد ثانویی برداشت می­شود که با مقاصد ثانوی جمله­ای که در ادامة آن می­آید متفاوت است اما هر دو برای یک منظور و رسیدن به یک هدف اصلی بیان می­شود. در برخی شواهد نیز مقاصد ثانوی حرف ندا و منادا و مقاصد ثانویی که از جملة پس از آن فهمیده می­شود یکسان و مکمل و مؤکّد یکدیگرند؛ اما باید به این نکته توجه داشت که شبه‌جملة حرف ندا و منادا و جملة پس از آن دو جملة مستقل است و باید بحث مقاصد ثانوی به صورت جداگانه در هر یک بررسی شود.

منابع    

  1. آق اولی، حسام‌الدین (عبدالحسین ناشر) (1340). دررالادب، شیراز: معرفت.
  2. آهنی، غلامحسین (1357). معانی و بیان، تهران: مدرسۀ عالی ادبیات و زبان‌های خارجی.
  3. امیر معزّی نیشابوری، ابوعبدالله محمد (1385). کلیات دیوان، تصحیح و تعلیقات محمد قنبری، تهران: زوّار.
  4. انوری، علی‌بن محمد (1372). دیوان اشعار، به اهتمام محمد تقی مدرس رضوی، چ 4، تهران : علمی و فرهنگی.
  5. انوری، حسن و حسن احمدی گیوی (1375). دستور زبان فارسی، چ 13، ویرایش 2، ج 2، تهران: فاطمی.
  6. بصاری، طلعت (1345). دستور زبان فارسی، تهران: طهوری.
  7. تجلیل، جلیل (1376). معانی و بیان، چ8، تهران: سمت.
  8. تفتازانی، سعد‌الدین (1383). مختصر‌المعانی، چ 8،  قم: دارالفکر.
  9. تقوی، نصر‌‌الله (1363). هنجار گفتار، چ 2، اصفهان: فرهنگسرا.
  10. حافظ شیرازی، خواجه شمس‌الدین محمد (1369). دیوان، به اهتمام محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران: زوّار.
  11. خطیب رهبر، خلیل (1381). دستور زبان فارسی، چ 1، تهران: مهتاب.
  12. خیامپور، عبدالرسول (1384). دستور زبان فارسی، چ 12، تبریز: ستوده.
  13. رامپوری، نجم‌الغنی (1919م). نهج‌الادب، چاپ لکنهو، مطبعة نول کشور.
  14. رجایی، محمد‌خلیل (1353). معالم‌البلاغه، چ 2، شیراز: دانشگاه شیراز.
  15. رضانژاد (نوشین)، عبد‌الحسین(1367). اصول علم بلاغت، تهران: الزهرا.
  16. رودکی سمرقندی، ابوعبدالله جعفر (1373). کلیات دیوان، براساس نسخة سعید نفیسی، زیر نظر ی.براگینسکی، تهران: نگاه.
  17. سعدی شیرازی، شیخ مصلح‌الدین (1366). کلیات، تصحیح محمدعلی فروغی، تهران : ققنوس.
  18. سنایی غزنوی، ابومجد مجدود (1380). دیوان، به کوشش مدرس رضوی، چ5، تهران: سنایی.
  19. ــــــــــــــــــــــــــــــ  (1368). حدیقۀ‌الحقیقه و شریعۀ‌الطریقه، تصحیح وتحشیه مدرس رضوی، تهران: دانشگاه تهران.
  20. شریعت، محمد‌جواد (1375). دستور زبان فارسی، چ7، تهران: اساطیر.
  21. شمیسا، سیروس (1379و1386). معانی، چ 6 و چ1 از ویرایش2، تهران: میترا.
  22. صادقیان، محمدعلی (1382). طراز سخن در معانی و بیان، چ 1، یزد: ریحانه الرسول.
  23. طالقانی، سیدکمال (1352). اصول دستور زبان فارسی، تهران: امیرکبیر.
  24. عرفان، حسن (1383). کرانه‌ها (شرح و ترجمۀ فارسی مختصر‌المعانی)، چ 4، قم: هجرت.
  25. عطّار نیشابوری، فریدالدین (1362). دیوان قصاید و ترجیعات و غزلیات، به اهتمام تقی تفضلی، تهران: علمی و فرهنگی.
  26. ــــــــــــــــــــــــــ (1378). منطق‌الطیر، به اهتمام و تصحیح سید صادق گوهرین، چ 15، تهران: علمی و فرهنگی.
  27. عمادی حائری، سید‌اسماعیل (1371). دستور زبان عماد، ویرایش 2، تهران: نشر محدث.
  28. فرشیدورد، خسرو (1384). دستور مفصل امروز، چ 2، تهران: سخن.
  29. قبادیانی، ناصر‌خسرو (1370). دیوان، تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق، چ4، تهران: دانشگاه تهران.
  30. قریب، عبدالعظیم و دیگران (1378). دستور زبان فارسی(پنج استاد)، چ 2، تهران: فردوس.
  31. القزوینی، جلال‌الدین محمد‌بن عبدالرحمن (1350)، التلخیص فی علوم‌البلاغه، چ 2، مصر: المکتبه‌التجاریه‌الکبری.
  32. کزّازی، میرجلال‌الدین (1385). معانی (زیباشناسی سخن پارسی)، چ 6، تهران: مرکز، کتاب ماد.
  33. مسعود سعد سلمان، (1366). دیوان، به اهتمام و تصحیح مهدی نوریان، اصفهان: کمال.(2 جلد)
  34. مشکور، محمدجواد (1366). دستور‌نامه، تهران: شرق.
  35. مولوی، جلال‌الدین‌محمد (1376). کلیات شمس تبریزی، مطابق با نسخة فروزانفر، تهران: بهزاد.
  36. ـــــــــــــــــــــــ  (1373). مثنوی معنوی، به کوشش سعید حمیدیان، تهران: قطره.
  37. ناتل خانلری، پرویز (1377)، تاریخ زبان فارسی، چ 6، تهران: فردوس.
  38. ـــــــــــــــــــ  (1382). دستور زبان فارسی، چ19، تهران: توس. 
  39. نظامی گنجوی، الیاس (1380). لیلی و مجنون، به کوشش سعید حمیدیان، چ 4، تهران: قطره.
  40. ــــــــــــــــــــــ (1379). مخزن‌الاسرار، به کوشش سعید حمیدیان، چ 4، تهران: قطره.
  41. وحیدیان کامیار، تقی (1384). دستور زبان فارسی(1)، با همکاری غلام‌رضا عمرانی، تهران: سمت.
  42. هاشمی، احمد (1382). جواهر‌البلاغه، ترجمه و شرح حسن عرفان، چ4، قم: نشر بلاغت.
  43. همایی، جلال‌الدین (1373). معانی و بیان، به کوشش ماهدخت همایی، چ2، تهران: نشر هما.