بررسی ارسال‌المثل و تمثیل در دیوان اشعار کلیم کاشانی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زابل، زابل، ایران

2 دانشجوی کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه زابل، زابل، ایران

چکیده

این پژوهش قصد دارد که میزان و نقش کاربرد دو صنعت ارسال‌المثل و تمثیل را در دیوان اشعار کلیم کاشانی از شاعران معروف سبک هندی بررسی کند. ارسال­المثل و تمثیل از جمله صنایع ادبی هستند که در سبک هندی به سبب کاربرد زیاد به صورت ویژگی سبکی درآمده‌اند، کلیم کاشانی در اشعار خود کوشیده‌ است تا با استفاده از عناصر بیانی و به‌ویژه ارسال‌المثل و تمثیل بر حسن تأثیر و زیبایی کلام خود بیفزاید. از این رو، در این پژوهش که به شیوة توصیفی- تحلیلی انجام پذیرفته، بسامد این دو صنعت ادبی نسبت به آرایه‌های دیگر و نیز سهم آنها در کل دیوان وی بررسی و واکاوی شده است. در پایان بر اساس نمونه‌های آماری جایگاه این دو صنعت در دیوان شاعر به تفکیک نشان داده شده است. نتیجة این پژوهش نشان از آن دارد که صنعت ارسال­المثل در دیوان اشعار کلیم کاشانی بیشترین میزان کاربرد را نسبت به آرایه‌های دیگر دارد و شاعر از این صنعت بیشترین بهره را جسته است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Study of allegories and proverbs used in Kalim Kashani’s Divan

نویسندگان [English]

  • Mohammad Mir 1
  • Mahdi Javanbakht 2
1 Assistant Professor of Persian Language and Literature, University of Zabol, Zabol, Iran
2 M.A. Student of Persian Language and Literature, University of Zabol, Zabol, Iran
چکیده [English]


Poet laureate Mirza Aboutaleb Kalim Kashani so called "Kalim's Talebaei" which has been nominated "the second means creator", is one of the famous poets of 11th century. His lineage has been revealed from Hamadan by Hisrorians and they have told that due to his inhabitancy in Kashan, he was known as Kashani. Kalim Kashani was so speech. His total poetry is written about 24000 verses; but, what is remained from him is not more than 6567 verses. He used of various rhetorical elements in his poetry and proverb and allegory are of these elements which are changed into stylistic feature because of many applications of them. The reason can be this that the Hindi style poet tries to reinforce his poetry by using proverb and allegory and apply this to make progress in his poetries which among them, Kalim Kashani has exhibited these literary devices for others in the best way.
 In this research, we tried to investigate proverb and allegory in Kalim Kashani's Divan poetry (6567 verses) that is done by using descriptive-analytical method. At the first, all of proverbs and allegories were extracted and in the next step, we focused on classifying of these literary devices and showing some examples and their analysis. At the end, the obtained results were shown in a table according to the number of proverb and allegory devices and based on statistical samples. The final results of this research show clearly that Kalim Kashani used from proverb device more than the other one. According to this research, among all 9567 verses of whole Divan, there are 718 verses have proverb and allegory devices. Herein, there can be obtained some results including:
1- Kalim Kashani has applied proverb device in his Divan in the best way. He sometimes has used this device in hemistich and sometimes in the verse; so that, based on our investigation, there is 72.8% of all proverbs in the hemistich and 6.8% of which is in the verse.
2- The poet has applied both proverb and allegory devices in his Divan; so that, among all 718 verses contain these literary devices, there are 32 cases (4.5% of all verses) have both. There is just one case in this Divan that it is used literary device so called proverbs device.
3- The number of used allegory smile is 47 cases (6.5% of all). He also used from allegoric metaphor and this device appropriates 3.6% of all. The notable point is that some rhetoricians classified both allegoric metaphor and allusion in the same class and perhaps, there is a sentence that is mentioned as allegoric metaphor and that sentence be an allusion of verb too. This role caused some disagreement on allegoric metaphor and allusion.
4- Other device that has been applied by Kalim Kashani is the style of equation. According to our survey, this device appropriates 5.6% of all devices. In this work, we focused on this device separately because, although the style of equation is subset of allegory, it is classified in the distinct field from allegory in rhetoric topics.
As mentioned information, it can be found that as a famous poet in Hindi style, Kalim Kashani did not abstain using proverb and allegory in his Divan and put these literary devices in his poetries in the best way. The poet has used proverb in his Divan more than allegory and the allegory device has less appearance.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Kalim Kashani
  • Hindi style
  • Allegories
  • Proverbs

مقدمه

سبک هندی به کاربرد گستردۀ تمثیل و ارسال­المثل مشهور است، این دو صنعت به دلیل کاربرد گسترده به صورت ویژگی سبکی در این دوره قرار گرفته­اند. بارزترین و مشهورترین شیوة مضمون­سازی و به عبارت دیگر شگرد کار در سبک هندی، نقب زدن از ظاهر به باطن و برقرار کردن ارتباط بین محسوس و نامحسوس است. شاعر در سبک هندی توجهی خاصی به عناصر و پدیده‌های طبیعی و اشیاء و آداب و رسوم و عادات و مصطلحات جامعة خویش دارد. این توجه خاص به شکلِ استخراج مضمون از مشاهدات انسانی در طبیعت و جامعه و اشیاء محیط شاعر، بروز می­کند. در واقع در این سبک، شاعر همچون حضرت سلیمان و شاید بالاتر از او، زبان همة موجودات را می­فهمد و همة موجودات نیز توانایی درک زبان او را دارند (حسینی، 1376: 18).

قالب شعر در سبک هندی تک‌بیت است نه غزل، منتها این ابیات با نخ قافیه و ردیف به هم وصل شده­اند و ظاهر غزل را یافته­اند. ساختار بیت سبک هندی چنین است که در مصراعی مطلب معقولی گفته شود، یعنی شعاری مطرح شود و در مصراع دیگر با تمثیل یا رابطه لف و نشری متناظر[1] با تشبیه مرکب، آن را محسوس کنند. همۀ هنر شاعر در این مصراع اخیر است؛ یعنی در مصراعی که باید معقول را محسوس کند و هر چه رابطۀ بین دو مصراع هنری­تر و منسجم­تر باشد، بیت دلنشین­تر است (شمیسا، 1381: 189). یکی از عناصر پر کاربرد در این سبک ارسال­المثل و تمثیل است که نسبت به سبک­های پیشین کاربرد گسترده­تری دارد و در این بین کلیم کاشانی هم از به کاربردن این صنایع ادبی در دیوان اشعار خویش خودداری نکرده است.

در این پژوهش که به شیوۀ توصیفی- تحلیلی انجام گردیده است، سعی بر آن شد تا دو صنعت ادبی ارسال­المثل و تمثیل در دیوان اشعار کلیم کاشانی (9567 بیت) مورد بررسی قرار گیرد. ابتدا کل ارسال­المثل­ها و تمثیلات دیوان شاعر استخراج گردید و در مرحلۀ بعد به تقسیم­بندی این صنایع ادبی و ذکر شاهد مثال­هایی و تحلیل چند نمونه در هر مورد پرداخته شد. در پایان براساس نمونه­های آماری، نتایج به‌دست‌آمده از لحاظ تعداد و بسامد دو صنعت ارسال‌المثل و تمثیل در قالب جدول و نمودار نشان داده شد. بنابر نتایج پایانی این پژوهش، کلیم کاشانی در اشعار خویش بیشتر از صنعت ارسال‌المثل بهره برده است.

1- نظری اجمالی به شرح حال و سبک کلیم کاشانی

ملک‌الشعرا میرزا ابوطالب کلیم کاشانی مشهور به «طالبای کلیم» که او را «خلاق‌المعانی ثانی» خوانده­اند، از شاعران معروف سدۀ یازدهم هجری است. اصل او را بیشتر تذکره‌نویسان از همدان دانسته و گفته­اند که چون در کاشان اقامت داشت، به کاشانی معروف شد. وی دانش­های زمان را در کاشان و شیراز آموخت و هم در آغاز جوانی در عهد پادشاهی جهانگیر (1037-1014) به هند رفت و ملازمت شاهنواز خان اختیار کرد که در خدمت ابراهیم شاه ثانی عادلشاهی، والی بیجاپور به سر می­برد و بنابراین نخستین مأمنی که ابوطالب در هند یافت بیجاپور دکن بود (صفا، 1364: 5/1171).

کلیم کاشانی شاعر پر سخن بود. مجموع اشعار او را تا 24000 بیت نوشته­اند، ولی آنچه از آن باقی مانده است، در حدود 9567 بیت بیشتر نیست. اگر آن را با ظفرنامه شاهجهانی او که پانزده هزار بیت است یک جا نهیم، همان یا اندکی بیشتر از آن می‌شود، که گفته­اند. نظری به کلیات آثار کلیم نشان می­دهد که او در همۀ انواع شعر طبع آزمایی کرده است ولی مهارت و شهرت او در غزل­سرایی است (همان: 1175). همان­گونه که شبلی نعمانی در این باره می­گوید: «شیوۀ خاص او در غزل مضمون­بندی یا معنی‌آفرینی و خیال‌بافی است» (نعمانی، 1368: 181). کلیم در مثنوی­ها زبانی ساده و گاه دور از انسجام و استواری دارد و واژه‌های هندی را هر جا که ذکر حرفه­ها، صنعت­ها، منظره­ها، گیاهان، گل‌ها و درختان لازم بود به کاربرده و در این راه بسی بیشتر از دیگر شاعران پارسی­­گوی که به هند رفته­اند اثرپذیری خود را از آن سرزمین و زندگی کردن در آنجا نشان داده است.

 وی همین زبان ساده را در قصیده‌های خود نیز به کار داشته لیکن در این مورد سر و کارش با آفرینش مضمون‌ها و تعبیرات خیالی و استعاری در بیانی نزدیک به زبان گفت و گوست، خواه در مدح و خواه در بیان حالات روحی خود و خواه در وصف‌های طبیعی. مبالغه­های کلیم در قصیده­ها خاصه آنجا که سخن از ستایش پادشاه باشد کم‌سابقه است. اما همچنان که گفتیم مهارت و شهرت عالمگیر کلیم در غزل‌های اوست که در آن‌ها زبان ساده و گفتاری روان و سخنی استوار را با مضمون‌های غالباً تازه و معنی‌های بدیع و ناگفته که از اندیشه‌های غنایی و حکمی و اجتماعی برخاسته است، همراه کرد. اما این زبان ساده و روان او در غزل­هایش بیشتر از انواع دیگر شعرهایش واژه­های برگزیده و محکم و خوش‌تراش دارد.

وی در ارسال­المثل یا آوردن مصراع‌ها و بیت‌هایی که حکم «مثل» داشته باشد، بسیار تواناست و اگرچه این هنر در عهد وی ویژۀ او نبود اما کلیم و چند تن دیگر در این هنرنمایی مهارت خاص دارند (صفا، 1364: 5/1176). او در شعر خود از انواع عناصر بلاغی استفاده کرده است که از جملۀ این عناصر، تمثیل و ارسال­المثل است که به علت کاربرد زیاد به یک ویژگی سبکی مبدل شده است. علت آن هم می­تواند این باشد که شاعر سبک هندی با آوردن تمثیل و ارسال­المثل سعی دارد به کلام خود قوّت و استحکام ببخشد و از آن برای پیشبرد اهداف خود در اشعارش استفاده کند که در این میان کلیم کاشانی این صنایع ادبی را به بهترین نحو در دیوان اشعار خود در معرض دید همگان قرار داده است. در زیر به بررسی تک تک این صنایع ادبی پرداخته می‌شود.

2- تمثیل

تمثیل یکی از خصیصه­های برجسته در سبک هندی به شمار می­رود که بسامد استفاده از این صنعت در شعر شاعران سبک هندی بیشتر از دیگر سبک­هاست. شاعر سبک هندی با آوردن تمثیل سعی دارد به کلام خود قوّت و استحکام ببخشد که در این میان کلیم کاشانی این صنعت ادبی را در لابه‌لای ابیات خویش گنجانده است. تمثیل در معنای اخص آن شامل تشبیه تمثیل، استعاره تمثیلیه و داستان تمثیلی است که کلیم کاشانی فقط از دو صنعت تشبیه تمثیل و استعارۀ تمثیلیه بهره برده است و داستان تمثیلی در اشعار او یافت نشد.

1-2- تشبیه تمثیل

یکی از قدیمی‌ترین مواردی که از مفهوم تمثیل بی­آنکه به این اشارت شود، یاد شده، نقدالشعر قدامۀ‌بن جعفر است که آن­ را از جملۀ اوصاف «ائتلاف لفظ و معنی» قرار داده و گفته است و آن عبارت از این است که شاعر خواسته باشد به معنایی اشارت کند و سخنی بگوید که بر معنایی دیگر دلالت کند، اما آن معنای دیگر و سخن او، مقصود و منظور اصلی او را نشان دهد (شفیعی کدکنی، 1378: 78). عبدالقاهر جرجانی بر این عقیده است که تمثیل آن است که وجه­شبه با نوعی تأویل و توضیح بدست آید (جرجانی، 1370: 50). تفتازانی در مفتاح‌العلوم خود در باب تعریف تشبیه تمثیل چنین بیان می­کند: «تشبیه‌الذی وجهه وصف منتزع من متعدد ای: أمرین أو امور» (تفتازانی، 1422: 553). که تأکید او بر این است که وجه شبه در تشبیه تمثیل از امور متعدد انتزاع شده باشد. خواجه نصیرالدین طوسی «تمثیل را با نام استدلال می­خوانند و استدلال را چنان می­دانند که از حال یک شبیه به حال دیگر شبیه دلیل سازند» (طوسی، 1326: 594). شایان ذکر است که بعضی از نویسندگان بلاغت تمثیل را از جمله استعاره می­دانند که از آن جمله (کاشفی سبزواری، 1369: 105) و (شمس قیس، 1373: 319) هستند.

ولی آنچه بیشتر بلاغیون در باب تشبیه تمثیل بدان معتقدند، این است که وجه شبه در آن برداشت شده از چند چیز باشد.1 با توجه به مطالبی که گفته شد می‌توان دریافت که تشبیه تمثیل آن است که در آن وجه شبه برداشت شده از چند چیز باشد و همچنین در آن، مشبه مرکب عقلی و مشبهٌ‌به مرکب حسی باشد و ادات تشبیه در آن گاه ذکر شود و گاه نه. کلیم کاشانی از این صنعت در اشعار خویش بهره برده است به گونه­ای که بسامد این صنعت در دیوان شاعر 5/6 درصد است (ر.ک: جدول شمارۀ1). برای آشکار شدن بهتر موضوع به مثال­ زیر توجه نمایید:

هر که خودبین و خود­آرا، ز هنر محروم است

 

همچو طاووس که پُر زینت و کم پرواز است
                      (کلیم کاشانی، 1387: 38)

در این بیت شاعر شخص خودبین و خود آراء را که یک امر مرکب و معقول است به طاووسی که پر زینت و کم پرواز باشد که یک امر مرکب و حسی است، تشبیه نموده است و ادات تشبیه «همچون» را ذکر کرده است. وجه شبه برداشت شده از این تشبیه، محروم بودن و به گونه­ای عیب و نقص داشتن است که یک امر معقول است. شاعر در این بیت به زیبایی یک هیأت مرکب و معقول را به یک هیأت مرکب و حسی تشبیه نموده است و بیت جنبه ضرب­المثل دارد. در جای دیگر کلیم کاشانی چنین آورده است:

دنــی را پـــایــــه بـــالاتـــر نــهـــادن

 

بـــه دیـــوانـــه بـــود شـمـشـیــر دادن
                                    (همان: 491)

شاعر در این بیت، درجه و مقام بالا دادن به انسان پست را به شمشیر دادن به دست فرد دیوانه تشبیه نموده است که تشبیه ما تمثیل بوده و بیت جنبۀ ارسال­المثل به خود گرفته است و از طرف دیگر وجه شبه نهفته در این تشبیه، مرتکب کار خطرناک و زیان آور شدن، است که خود یک امر مرکب و معقول است.

نمونه‌های فراوانی از این مورد یافت شد که در زیر به ذکر چند مورد بسنده شده است: (کلیم کاشانی،1387: 3/9) - (19/21) - (7/35) - (14/39) - (8/45) - (2/113) - (5/124) - (2/157) - (4/234) –(2/357) - (23/360) –(9/368) - (13/370) - (4/374) - (21/376) - (11/427) –(10/431) - (15/431) - (16/431) - (6/436) - (7/444) - (1/458) - (22/460) - (21/469) - (11/471) - (23/487) - (26/490) - (8/505) - (6/508) - (14/541) - (2/543) - (12/573) - (8/576) - (9/576) - (1/578) - (11/581).

2-2- استعارۀ تمثیلیه

یکی از عناصر بلاغی که به نحوی زیر مجموعۀ تشبیه تمثیل قرار می­گیرد، استعارۀ تمثیلیه است. استعاره را به اعتبار آنکه وجه جامع بسیط یا مرکب باشد، به استعارۀ تمثیلیه و غیر تمثیلیه تقسیم می‌کنند (تقوی، 1363: 191). استعارۀ تمثیلیه بدین گونه است که دو موضوع یا دو حالت را که از امور متعدد گرفته شده، در نظر می­آورند و یکی از آن دو را به دیگری تشبیه می­کنند آن گاه کلامی که بر مشبهٌ­به دلالت دارد بر زبان می­آورند و مقصودشان از آن همان مشبه است. چون این نوع استعاره حالت ترکیبی دارد آن را مرکب می­گویند و از آنجا که به عنوان تمثیل و «مثل» از آن استفاده می­شود آن را تمثیلیه می­خوانند (صادقیان، 1371: 189).

شمیسا در تعریف استعارة تمثیلیه چنین آورده است که «مشبه­ٌبه مرکبی است که حکم مثل را داشته باشد» (شمیسا، 1386: 201). شایان ذکر است که هرگاه استعاره تمثیلیه مشهور و در بین عامه مردم شهرت داشته باشد به صورت «مثل» ذکر می‌شود؛ به عبارت ساده­تر استعارۀ تمثیلیه آن است که مشبه از جمله حذف و مشبه­ٌبه ذکر می­شود که این مشبه­ٌبه ذکر شده جنبۀ «مثل» به خود گرفته است. بلاغیون در بعضی موارد استعاره تمثیلیه با کنایه را ذیل یک عنوان آورده­اند و چه بسا جمله­ای که تحت عنوان استعاره تمثیلیه ذکر گردیده است، کنایه هم است. بسامد این صنعت در شعر کلیم کاشانی6/3 درصد است. برای مثال کلیم کاشانی می­سراید:

بی­اختیار می­بردم اشک، چون کنم؟

 

خاشاک سیـل را نـتـوانـد عـنـان گرفت
                      (کلیم کاشانی، 1387: 92)

 

در این بیت در مصرع دوم «عنان گرفتن خاشاک از سیل» استعاره تمثیلیه از «نگه داشتن» است. چون اولاً عنان گرفتن خاشاک از سیل در معنی اصلی خود به کار گرفته نشده است و ثانیاً در عالم واقع هم چنین امری امکان‌پذیر نیست و از سوی دیگر مشبه­ٌبه ذکر شده جنبه «مثل» دارد. نمونه­ دیگر از این نوع:

ای خداوندی که از نیروی اقبـال بلند

 

چرخ را از کهکشان، قدرِ تو خط بر سر کشید
                                     (همان: 226)

 

در این بیت «خط بر سر کشیدن» استعارة تمثیلیه است از «نادیده گرفتن». چون این امر برای قدر در نظر گرفته شده است و در عالم واقع امکان پذیر نیست. نمونه دیگر از این نوع در دیوان شاعر:

ز بـس بــر رفـتـه ایــن ایـوان والا

 

بـــه گِــل خـورشـیـد انــدود است بـنـا
                                     (همان: 472)

در این بیت «خورشید به گل اندودن» استعارۀ تمثیلیه است از «عمل بیهوده و عبث انجام دادن» و این جمله جنبة مثلی هم به خود گرفته است.

نمونه‌های دیگر از استعارۀ تمثیلیه در دیوان کلیم کاشانی: (کلیم کاشانی،1387: 7/13) - (2/15) - (11/226) - (6/256) - (22/359) - (1/379) - (7/428) - (10/469) - (15/470) - (10/472) - (19/472) - (8/487) - (9/488) - (3/489) - (1/509).

3-2- اسلوب معادله

اسلوب معادله یکی از دیگر صنایعی است که بعضی­ها به دلیل شباهت نزدیک با تمثیل، آن را تمثیل می­نامند، ولی آنچه مسلم است، این است که اسلوب معادله اصطلاحی است که دکتر شفیعی کدکنی ساخته است؛ چون با ارسال­المثل و یا هر نوع مصراع حکمت­آمیزی که بتواند جای «مثل» را بگیرد، اشتباه نشود، و استعمال آن در شعر شاعران سبک هندی به گونه­ای است که به عنوان یک ویژگی سبکی درآمده است. اسلوب معادله این است که دو مصراع کاملاً از لحاظ نحوی مستقل باشند و هیچ حرف ربط یا شرط یا چیزی دیگری آنها را حتی معناً هم مرتبط نکند. در صورتی که در اغلب مواردی که به عنوان تمثیل ذکر شده است، این استقلال نحوی مورد بحث و توجه قرار نگرفته است (شفیعی کدکنی، 1376: 63). شایان ذکر است چون تعریف خاص و جدا برای اسلوب معادله ذکر گردیده است، این مبحث جدا و تحت عنوان موضوع خاص از تمثیل آمده، اگرچه اسلوب شاخه‌ای از تمثیل است.

اسلوب معادله به صورت یک معادله در دو طرف بیت نمایان است و حالتی چون لف و نشر در دو سوی بیت اجرا می‌کند. کلیم کاشانی به عنوان شاعر برجسته در سبک هندی از این صنعت در دیوان اشعار خویش بهره برده است، به گونه­ای که از مجموع 718 بیت آرایه­دار در صنعت ارسال­المثل و تمثیل، 40 مورد مطابق با 6/5 درصد را به خود اختصاص داده است (ر.ک: جدول شمارۀ1). برای مثال کلیم کاشانی آورده:

پای بی­کفش از سری کآید به سامان بهتر است

 

زخـم مــرهمگیـر از چاک گــریبـان بـهتر است
                      (کلیم کاشانی، 1387: 35)

شاعر بیت را به صورت یک معادله آورده است و به گونه­ای مصرع اول در مصرع دوم نمایان است ولی هیچ ارتباط نحوی بین دو مصرع وجود ندارد و هر مصرع به گونه­ای مستقل ذکر شده است. در این بیت پای بی کفش و زخم مرهمگیر در یک طرف معادله و سامان آمدن سر با چاک گریبان در طرف دیگر معادله قرار می­گیرند. بیت حالت لف و نشری به خود گرفته است. نمونه­ دیگر از این نوع:

گر به قسمت قانعی بیش و کـم دنیـا یکی­ست

 

تشنه چون یک جرعه خواهد کوزه و دریا یکی­ست
                                       (همان: 63)

در این بیت قسمت و تشنه در روبروی هم و بیش و کم دنیا با کوزه و دریا در طرف دیگر در مقابل هم قرار می­گیرند و دو بیت از لحاظ نحوی کاملاً مستقل از هم هستند و هر مصرع به صورت جداگانه معنی و مفهوم خود را می‌رساند. نمونه­ دیگر در دیوان شاعر:

یک شهرِ سنگدل را یک سخت جان بس است

 

جایی که صد خدنگ2 بـود یک نشـان بـس است
                                       (همان: 39)

شاعر در اینجا به زیبایی منظور و مفهوم خود را به صورت جداگانه در هر مصرع ذکر کرده است و هر مصرع مستقل از مصرع دیگر است.

نمونه­های دیگر از این مورد: (کلیم کاشانی، 1387: 8/34) - (2/70) - (19/77) - (19/79) - (1/112) - (6/130) - (12/147) - (16/154) - (17/157) - (6/183) - (11/194) - (13/196) - (4/210) - (7/289) - (12/315) - (6/358) - (5/361) - (14/375) - (1/414) - (10/437) - (27/472) - (11/475) - (7/486) - (20/492) - (17/504) - (16/507).

3- ارسال­المثل

یکی از صنایع برجسته در سبک هندی، ارسال­المثل است، این مدعا از آن جا نشئت می­گیرد که بسامد این صنعت در شعر کلیم کاشانی و اکثر شاعران سبک هندی بسیار است و همین کاربرد گسترده سبب شده است که به صورت یک ویژگی سبکی در آید. محمدبن عمر رادویانی در تعریف ارسال­المثل چنین گفته است: «و یکی از جملة بلاغت آن است کی شاعر اندر بیت حکمتی گوید که آن به راه مثل بود» (رادویانی، 1362: 83). در جای دیگر در تعریف ارسال­المثل چنین بازگو کرده­اند که «ارسال­المثل آن است که متکلم در سخن خویش مثل مشهوری درج کند یا عبارتی از حکمت و غیر آن آورد که تمثیل به آن نیکو نماید» (گرگانی، 1377: 40).

همچنین در تعریف «مثل» آورده شده است که جمله­ای که به عنوان مجاز مرکب بالاستعاره می­آید، هر گاه کثرت استعمال نداشته باشد، به همین نام و هرگاه کثرت استعمال داشته باشد، به گونه­ای که عوام و خواص آن را شناخته و به کار برند «مَثَل» نامیده می­شود (شیرازی، 1373: 3/397). در مفصل شرح مطول در تعریف «مثل» ذکر شده است که «مثل عبارت است از کلام مشهور و معروف و مستقل در افاده و برای او یکی موردی است و یکی مضربی، مراد از مورد آن حالت اولیه است که کلام در آن مورد آمده است و مضرب آن حالتی است که با حالت اول شباهت دارد» (هاشمی خراسانی، 1372: 8/144).

شایان ذکر است که شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعارالعجم ارسال­المثل را زیرشاخه تضمین آورده است (رازی، 1373: 262). همچنین بعضی از نویسندگان از الفاظ دیگری در باب ارسال­المثل استفاده کرده­اند؛ مثلاً، راستگو از لفظ «مثل‌آرایی» و «مثل‌واره» استفاده کرده است (راستگو، 1376: 298). کزازی هم از لفظ دستانزنی استفاده کرده است (کزازی، 1381: 112). با توجه به تعاریفی که گفته شد می‌توان دریافت که ارسال‌المثل سخن مشهور و کوتاهی است که در بین عامة مردم رواج دارد و از طرف دیگر جنبه تشبیهی دارد که در آن ادات تشبیه ذکر نمی‌شود.

دراین پژوهش سعی شده است برای فهم بهتر مطلب به تقسیم­بندی این صنعت پرداخته شود که از چند دیدگاه مورد بحث قرار می­گیرد:

1- شاعر «مثل» خود را در یک مصرع می­آورد و از ذکر کردن «مثل» در کل بیت خودداری می­نماید. کلیم کاشانی از این صنعت به بهترین نحو در اثر خویش بهره برده است؛ به گونه­ای که با آوردن 8/72 درصد بیشترین بسامد را در دیوان او دارد(رک. جدول شمارۀ 1). برای مثال او می­گوید:

اشک کـواکب نگـر، چرخ غـم انــدود را

 

گــریـه فــراوان بــود خانۀ پــر دود را
                       (کلیم کاشانی، 1387: 5)

مصرع دوم این بیت جنبه ارسال­المثل دارد که در بین عامه شهرت یافته است. شاعر به زیبایی «مثل» خود را در یک مصرع نمایان کرده است و همچنین این ارسال­المثل مشبه­ٌبه مرکب حسی است که مشبه آن در مصرع اول ذکر شده است. نمونه دیگر از این نوع:

دستـگاه ما کـجـا شـایستــه­ تـاراج اوست؟

 

غـیـر زانو نـیـست سـامـانی سر شوریده را
                                       (همان: 18)

در این بیت هم مِثل بیت قبل شاعر مَثل خود را در یک مصرع ذکر کرده است به گونه­ای که مصرع دوم این بیت جنبه ارسال‌المثلی به خود گرفته است. در اینجا شاعر قدرت و شوکت شخص را که شایستگی تاراج ندارد، به انسان شوریده‌ای که غیر زانو سامان و همدردی ندارد، تشبیه کرده است. شاعر در جای دیگر چنین آورده است:

در صحبت افسرده دلان شـعر نـخــوانـیــم

 

کـس مـروحه3 در فـصل زمـستـان نفروشد
                                     (همان: 158)

شاعر به زیبایی مصرع دوم این بیت را به صورت «مثل» ذکر کرده است، به گونه­ای که همچون قول مشهور در بین عامه مردم رواج دارد. شاعر شعر نخواندن در همنشینی با افسرده دلان را به مروحه(باد زن) فروختن در فصل زمستان تشبیه کرده است که وجه شبه آن  کار بیهود و دور از انتظار کردن است که خود یک امر عقلی و مرکب است و با تمام ویژگی­های مَثل مطابقت دارد.

نمونه‌هایی فراوان دیگر از این نوع در دیوان اشعار شاعر یافت شد که در زیر به ذکر نمونه­هایی چند بسنده شده است: (کلیم کاشانی، 1387: 9/3) - (14/3) - (4/4) - (5/4) - (9/4) - (12/4) - (1/5) - (8/5) - (17/5) - (2/6) - (4/6) - (10/7) - (12/7) - (14/7) - (5/9) - (9/10) - (13/11) - (2/12) - (15/12) - (2/13) - (2/15)- (5/15) -  (9/15) - (1/16) - (2/16) - (8/16) - (10/16) - (12/16) - (4/17) - (12/17) - (9/18) - (14/18) - (2/20) - (5/20) - (18/21) - (9/23) - (11/23) - (14/23) - (1/24)- (9/24) - (5/26) - (7/26) - (2/27) - (4/27) - (3/28) - (6/28) - (9/28) - (1/29) - (12/29) - (1/30) - (2/30) - (2/31) - (2/32) - (4/33) - (20/34) - (7/36) - (15/37) - (19/38) - (6/40) - (7/40) - (11/40) - (2/41) - (4/41) - (9/41) - (15/41) - (16/42) - (1/43) - (8/43) - (10/43) - (9/44) - (10/44) - (2/45) - (6/46) - (1/51) - (7/51) - (20/51) -(2/52)- (7/52) - (17/56).

2- تقسیم­بندی دیگر از ارسال­المثل بدین­گونه است که شاعر «مثل» مشهور خود را در کل بیت می­آورد، به گونه­ای که خواننده با خواندن کل بیت متوجه منظور نویسنده می­شود. بسامد این صنعت در دیوان شاعر 8/6 درصد است (ر.ک: جدول شمارۀ 1). برای نمونه کلیم کاشانی چنین می­گوید:

مـا ز آغـاز و ز انجـام جهـان بی­خبریم

 

اول و آخـر ایـن کهنـه کتـاب افتاده است
                     (کلیم کاشانی، 1387: 53)

شاعر در این بیت به زیبایی مطلب و سخن مشهور خود را در کل بیت به عرصۀ نمایش گذاشته است به گونه­ای که با خواندن مصرعی از این بیت، متوجه «مثل» نهفته شده در آن نمی­شویم و این امر زمانی میسر است که کل بیت را بخوانیم. شاعر در جای دیگر چنین آورده است:

گـر روزگـار خواهی از تو حساب گیرد

 

آسـان شمــار بــر خـود کـاری که مشکل افتد
                                     (همان: 101)

 

کلیم کاشانی در این بیت نیز مَثل خود را در کل بیت نمایان کرده است که بدین صورت است، اگر می‌خواهی که روزگار از تو حساب گیرد کارهای دشوار و مشکل را بر خود آسان بگیر. نمونه دیگر از این نوع:

چـو شــد تقـدیــر کس، می­افتد از بام

 

اگـــر گــیــــرد  درون  چـاه،  آرام
                                     (همان: 467)

این بیت هم اشاره دارد به سخن مشهور که از تقدیر گزیر و گریزی نیست و خداوند آنچه را برای بشر اقتضا نموده است، اجرا می­کند که این جمله و سخن به گونۀ ارسال­المثل در کل این بیت نمایان است.

نمونه­های دیگر از این مورد: (کلیم کاشانی، 1387: 9/26) - (12/31) - (1/32) - (5/35) - (15/38) – (9/52) - (17/59) - (4/60) - (7/69) - (5/75) – (11/134) - (6/143) - (12/158) - (2/173) - (7/345) - (7/352) - (12/372) - (5/414) - (2/421) - (25/423) - (12/431)-(12/433) - (7/460) - (18/467) - (15/482) - (14/487) - (11/489) - (18/492) - (23/492) - (14/496) - (11/516) - (11/532) - (14/576) - (18/576) - (9/577) - (6/578) - (2/579).

تقسیم‌بندی دیگر از ارسال­المثل

1- شاعر عین «مثل» رایج را در شعر خود درج می­کند؛ یعنی «مثل» را همانگونه که در بین عوام شهرت دارد، به کار می­برد. برای آشکار شدن بهتر موضوع به مثالی که در زیر آمده است، توجه نمایید:

دیدۀ بینا بهای خاک راهت چون دمد؟

 

آب دریـا دیـده کـم‌قیمـت بـود کـالای مـا
                      (کلیم کاشانی، 1387: 24)

کلیم کاشانی در مصرع دوم این بیت به زیبایی عین «مثل» رایج در بین عامه را بازگو نموده است که اشاره دارد به این که «جنس آب خورده کم بهاتر است از جنس نو». شاعر در جای دیگر چنین آورده است:

بر سـیـه بــخـتــان بــود داغ وفـا زیبنده­تر

 

شب چو تاریک است از بهر چراغان بهتر است
                      (کلیم کاشانی، 1387: 36)

شاعر مصرع دوم این بیت را نیز به گونه مثل ذکر نموده است به گونه­ای که هنوز هم در بین مردم رواج دارد و کاربرد آن منسوخ نگردیده است. نمونه دیگر از این نوع:

هـمـنـشـیـن مـی­دهـی­ام پــنـد، ولـی معذوری

 

خوی دیـوانه گـرفت آنکـه بـه دیـوانه نشست
                                      (همان: 65)

شاعر  به زیبایی مثل خود را در مصرع دوم ذکر کرده است.

نمونه­های دیگر از این نوع: (کلیم کاشانی، 14:1387/57) - (16/60) - (12/61) - (10/63) - (13/63) - (11/64)- (18/64) - (6/65) - (11/65) - (2/67) - (3/67) - (7/67) - (5/68) - (10/68) - (14/68) - (10/69) - (11/69) - (6/70) - (11/70) - (9/71) - (12/71) - (1/73) - (14/73) - (2/75) - (6/75) - (12/76) - (6/77) - (7/78) - (8/79) - (11/79) - (12/79) - (10/80) –(14/80) -  (5/81) - (6/81) - (16/81) - (1/82) - (6/82) - (14/82) - (16/82) - (6/83) - (1/87) - (9/88) - (17/89) - (2/90) - (7/90) –(8/91) -  (16/91) - (18/91) - (5/92) - (7/92) - (10/92) - (10/92) - (14/92) - (4/93) - (9/94) - (10/99) - (13/99) - (1/100) - (17/100) - (14/102) - (5/103) - (7/103) - (10/104) - (2/105) - (17/105) - (8/106) - (8/107) - (3/109) - (1/110) - (4/110) - (5/110) - (7/110) - (8/110) - (13/110).

2- تقسیم­بندی دیگر از ارسال­المثل بدین صورت است که شاعر به مضمون «مثل» اشاره می­کند و از آوردن عین «مثل» خودداری می­نماید. برای مثال کلیم کاشانی می­گوید:

صبر، گوارا کند هر چه تو را ناخوش است

 

سـاعتـی از کـف بـنه آب گل‌آلود را
                       (کلیم کاشانی، 1387: 5)

شاعر در مصرع اول این بیت «مثل» خود را به زیبایی نهفته است، به گونه­ای که اشاره به این «مثل» مشهور دارد «گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی». در جای دیگر چنین آورده است:

به کوی هر که درآیی به رنـگ او می­بـاش

 

دلا مـخـنـد کـه در خانة زمـانـه عزاست
                                     (همان: 362)

مصرع اول این بیت اشاره دارد به ضرب‌المثل مشهور «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت باش» که تقریباً عوام مردم از این مثل آگاه هستند و در صحبت­های روزمرۀ بسیاری از افراد این مثل به کار می­رود که شاعر به گونه­ای زیبا با آوردن جزئی از این مثل خواننده خود را به سوی اصل مثل راهنمایی می کند. نمونه دیگر از این نوع:

وفـور عـیـش پدیــد اسـت از درآمـد کار

 

از این بــهــار نـمـایـان بود نکویی سال
                                     (همان: 368)

شاعر باز هم در مصرع دوم این بیت اشاره­ای دارد به مثل رایج «سالی که نکوست از بهارش پیداست» و با آوردن جزئی از این مثل مخاطب خود را به سوی اصل مثل راهنمایی می کند.

1-3- ارسال­المثلین

یکی دیگر از زیر شاخه­های ارسال­المثل، ارسال­المثلین است. ارسال­المثلین از صنایع بدیعیه و عبارت از این است که دو مثل را در بیتی بگنجانند (بهمنیار، 1369: مقدمه). کلیم کاشانی از این صنعت در اشعار خود بهره برده است به نحوی که با آوردن 32 بیت، 5/4 درصد را به خود اختصاص داده است (ر.ک: جدل شمارۀ 1). برای مثال:

سربلنـدی هـر کجـا کمتر، سلامت بیشتر

 

بـاد نتـوانـد ستـم بــر سبـزۀ نـوخـیـز کـرد
                    (کلیم کاشانی، 1387: 127)

کلیم در این بیت دو «مثل» را به زیبایی در کنار هم آورده است؛ به نحوی که یک «مثل» در مصرع اول و «مثل» دیگر در مصرع دوم ذکر شده است. شاعردر جای دیگر چنین آورده است:

هر کجا سامان فزون­تر بهره­مندی کمـتـر است

 

تشنه زآب جـوی بیش از سیل، کام دل گرفت
                                       (همان: 92)

شاعر در این بیت صنعت ارسال­المثلین را به زیبایی در سخن خود گنجانده است به نحوی که یک مثل را در مصرع اول و مثل دیگر را در مصرع دوم ذکر کرده است.

در نظـرهـا اعتبـار کس بـه قـدر نفـع اوست

 

عـزت هـر نـخل در بستان بـه مقدار بر است
                                    (همان: 432)

در این بیت هم به زیبایی دو مثل یکی در مصرع اول و دیگری در مصرع دوم به کار برده شده است.

نمونه­های دیگر از این مورد: (کلیم کاشانی، 3:1387/4) - (18/11) - (12/14) - (1/74) - (11/84) - (2/137) - (4/149) - (7/186) - (5/315) - (4/324) - (4/327) - (2/354) - (3/374) - (7/434) - (10/434) - ( 8/436) - (9/436) - (22/472) - (27/490) - (12/572) - (9/578).

2-3- ارسال‌الامثال

یکی دیگر از صنعت­هایی که در اینجا مورد بحث قرار می­گیرد، ارسال­الامثال است. ارسال­الامثال این است که شاعر بیش از دو مثل در بیتی بگنجاند (کاشفی سبزواری، 1369: 121). نمونه کاربرد این صنعت در دیوان کلیم کاشانی کم بود به گونه­ای که فقط یک مورد یافت شد که در ذیل به ذکر آن پرداخته شده است:

در محبت بی­کسی، در عشق تنهایی خوشست

 

شادمانی بهتر از آن غم که بی­غمخوار نیست
                      (کلیم کاشانی، 1387: 69)

شاعر در این بیت سه «مثل» را در کنار هم ذکر کرده است که به این صورت است: در محبت بی کسی خوشست، در عشق تنهایی خوشست و در مصرع دوم هم کل مصرع دارای صنعت ارسال­المثل است.

نتیجه

با توجه به بررسی­های به عمل آمده در دیوان اشعار کلیم کاشانی، از مجموع 9567 بیت در کل دیوان، 718 بیت آن دارای صنعت ارسال­المثل و تمثیل است. بر این اساس این نتایج را می­توان عنوان داشت:

1- کلیم کاشانی از صنعت ارسال­المثل در اثر خویش به بهترین نحو بهره برده است. او این صنعت را گاه در یک مصراع و گاهی در کل بیت نمایان کرده است، به نحوی که با بررسی­های انجام‌شده، 8/72 درصد ارسال­المثل­ها در یک مصراع و 8/6 درصد ارسال­المثل­ها در کل بیت گنجانده شده است.

2- شاعر صنعت ارسال­المثلین را هم در دیوان خویش مورد استفاده قرار داده است، به نحوی که از مجموع 718 بیت آرایه­دار در صنعت ارسال­المثل و تمثیل، 32 مورد مطابق با 5/4 درصد را به این صنعت اختصاص داده است. در دیوان کلیم آرایه دیگری به نام ارسال­الامثال هم به کار رفته است که این صنعت فقط یک بار مورد استفاده قرار گرفته است.

3- تشبیه تمثیل به کار گرفته شده در دیوان کلیم کاشانی 47 مورد برابر با 5/6درصد است. همچنین کلیم از آرایۀ استعارۀ تمثیلیه در دیوان خویش بهره برده است که این آرایه 6/3 درصد را به خود اختصاص داده است. نکته شایان ذکر این است که بعضی بلاغیون استعاره تمثیلیه و کنایه را ذیل یک عنوان ذکر کرده­اند و چه بسا جمله­ای تحت عنوان استعاره تمثیلیه ذکر گردد و همان جمله کنایه از فعل هم باشد که همین امر سبب بروز بعضی اختلاف ها بر سر کنایه و استعاره تمثیلیه شده است.

4- آرایه دیگری که کلیم کاشانی در اثر خود به کار گرفته است، اسلوب معادله است که مطابق با بررسی­های به‌عمل‌آمده، این صنعت 6/5 درصد را به خود اختصاص داده است. چون اسلوب معادله را بحثی جداگانه از تمثیل در بلاغت آورده­اند، در این تحقیق هم مبحث جدا از تمثیل ذکر گردیده است، اگرچه اسلوب معادله از زیر شاخه­های تمثیل است.

با توجه به موارد گفته‌شده، می­توان دریافت که کلیم کاشانی به عنوان شاعر مشهور در سبک هندی از به کاربردن ارسال­المثل و تمثیل در دیوان اشعار خویش امتناع نکرده است و این صنایع ادبی را به بهترین نحو در لابه‌لای ابیات خویش گنجانده است، اما شاعر در دیوان خویش بیشتر از صنعت ارسال­المثل بهره برده است و تمثیل در جای خود نسبت به ارسال­المثل نمود کمتری دارد.

جدول1. بسامد ارسال­المثل و تمثیل با توجه به مجموع ابیات آرایه­دار در این صنعت در دیوان اشعار کلیم کاشانی

درصد

بسامد

موضوع

8/72

523

ارسال‌المثل در یک مصرع

8/6

49

ارسال‌المثل در کل بیت

5/4

32

ارسال‌المثلین

1/0

1

ارسال‌الامثال

5/6

47

تمثیل

6/3

26

استعارۀ تمثیلیه

6/5

40

اسلوب معادله

100

718

مجموع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار1. بسامد ارسال­المثل و تمثیل با توجه به مجموع ابیات آرایه­دار در این صنعت در دیوان اشعار کلیم کاشانی

 

 

جدول2. بسامد ارسال­المثل و تمثیل با توجه به کل ابیات در دیوان اشعار کلیم کاشانی

درصد

بسامد

موضوع

47/5

523

ارسال‌المثل در یک مصرع

51/0

49

ارسال‌المثل در کل بیت

33/0

32

ارسال‌المثلین

01/0

1

ارسال‌الامثال

49/0

47

تمثیل

27/0

26

استعارۀ تمثیلیه

42/0

40

اسلوب معادله

5/7

9567

مجموع

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار2. بسامد ارسال­المثل و تمثیل با توجه به کل ابیات در دیوان اشعار کلیم کاشانی

پی ­نوشت­ها

1-(ضیف، 1383: 263)، (فتوحی رودمعجنی، 1389: 255)، (صادقیان، 1371: 157)، (جارم و مصطفی امین، 1390: 31)، (فضلی، 1380: 276)، (طبیبیان، 1388: 333)، (کزازی، 1381: 48)، (علوی مقدم و رضا اشرف زاده، 1386: 91)، (تجلیل، 1376: 54)، (طالبیان، 1378: 48)، (فندرسکی، 1381: 42)، (محبتی، 1380: 95)، (هاشمی خراسانی، 1372، ج7: 174).

2- خدنگ: درختی است بسیار سخت که از چوب آن نیزه و تیر و زین اسب سازند و تیر خدنگ و زین خدنگ بدین اعتبار است. در جای دیگر چنین گفته شده است: درختی است که چوب آن نهایت محکم و صاف و راست باشند، چون اکثر از چوب آن تیر می­سازند؛ لهذا مجازاً اسم تیر شده است (دهخدا، 1373: 6/8432).

3- مروحه: مروح، بادکش، بادبزن، وسیله و ابزاری صفحه‌مانند که هنگام شدت یافتن گرما آن را به حرکت درآورند و سبب خنک شدن هوا می­شود (دهخدا، 1373: 12/18296)



[1]objective correlative

 

  1. بهمنیار، احمد.‌ (1369). داستان­نامه بهمنیاری، به کوشش فریدون بهمنیار، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
  2. تجلیل، جلیل.‌ (1376). معانی و بیان، چ8، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
  3. تفتازانی، سعد‌الدین مسعودبن عمر.‌ (1422-2001). مطول، شرح تلخیص مفتاح‌العلوم، تحقیق عبد­الحمید هنداوی، الطبعة‌الاولی، بیروت: دارالکتب‌العلمیه.
  4. تقوی، سید نصرالله.‌ (1363). هنجار گفتار در فن معانی و بیان و بدیع فارسی، چ2، اصفهان: فرهنگسرای اصفهان.
  5. جارم، علی و مصطفی امین.‌ (1390). البلاغة‌الواضحة، ترجمه و اقتباس اصغر پور شمس و ناد علی عاشوری تلوکی، چ1، اصفهان: اقیانوس معرفت.
  6. جرجانی، عبد­القاهر.‌ (1370). اسرار‌البلاغه، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
  7. حسینی، حسن‌. (1376). بیدل، سپهری و سبک هندی، چ2، تهران: سروش.
  8. دهخدا، علی اکبر.‌ (1373). لغت­نامۀ دهخدا، به اهتمام محمد معین و سید جعفر شهیدی، 15جلد، چ1، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
  9. رادویانی، محمد بن عمر‌. (1362). ترجمان‌البلاغه، تصحیح و اهتمام احمد آتش، چ2، تهران: اساطیر.
  10. رازی، شمس قیس.‌ (1373). المعجم فی معاییر اشعار‌العجم، به کوشش سیروس شمیسا، چ1، تهران: فردوس.
  11. راستگو، سید محمد.‌ (1376). هنر سخن‌آرایی، فن بدیع، چ1، کاشان: انتشارات مرسل.
  12. شفیعی کدکنی، محمدرضا‌. (1376). شاعر آینه­ها (بررسی سبک هندی و شعر بیدل)، چ4، تهران: آگاه.
  13. ـــــــــــــــــــــــــ‌. (1378). صور خیال در شعر فارسی، چ7، تهران: آگاه.
  14. شمیسا، سیروس‌. (1386). بیان، چ2، تهران: میترا.
  15. ــــــــــــــ. ‌ (1381). سبک شناسی(1) نظم، چ10، تهران: انتشارات دانشگاه پیام نور.
  16. شیرازی، احمد امین.‌ (1373). آیین بلاغت، شرح فارسی مختصر‌المعانی(علم بیان)، ج3، چ2، تهران: دفتر انتشارات اسلامی.
  17. صادقیان، محمدعلی‌. (1371). طراز سخن در معانی و بیان، چ1، تهران: مرکز انتشارات علمی دانشگاه آزاد اسلامی.
  18. صفا، ذبیح‌الله.‌ (1364). تاریخ ادبیات در ایران، ج5، بخش دوم، چ1، تهران: فردوس.
  19. ضیف، شوقی.‌ (1383). تاریخ تطور علوم بلاغت، ترجمه محمدرضا ترکی، چ1، تهران: سمت.
  20. طالبیان، یحیی‌. (1378). صور خیال در شعر شاعران سبک خراسانی، چ1، کرمان: عماد کرمانی.
  21. طبیبیان، سید حمید.‌ (1388). برابرهای علوم بلاغت در فارسی و عربی، چ1، تهران: امیرکبیر.
  22. طوسی، خواجه نصیر­الدین.‌ (1326). اساس‌الاقتباس، به تصحیح مدرس رضوی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
  23. علوی مقدم، محمد و رضا اشرف زاده‌. (1386). معانی و بیان، چ7، تهران: سمت.
  24. فتوحی رودمعجنی، محمود.‌ (1389). بلاغت تصویر، چ2، تهران: سخن.
  25. فضلی، عبد­الهادی.‌ (1380). تهذیب‌البلاغه، ترجمه سید علی حسینی، چ2، قم: مؤسسة انتشارات دارالعلم.
  26. فندرسکی، ابوطالب‌. (1381). رساله بیان و بدیع، مقدمه و تصحیح سیده مریم روضاتیان، چ1، اصفهان: دفتر تبلیغات اسلامی.
  27. کاشفی سبزواری، کمال‌الدین حسین واعظ.‌ (1369). بدایع‌الافکار فی صنایع‌الاشعار، ویراسته و گزاردة میر جلال‌الدین کزازی، چ1، تهران: نشر مرکز.
  28. کزازی، جلال‌الدین.‌ (1381). زیباشناسی سخن پارسی بدیع، چ4، تهران: نشر مرکز.
  29. ــــــــــــــــــ. ‌ (1381). زیباشناسی سخن فارسی بیان، چ6 ، تهران: نشر مرکز.
  30. کلیم کاشانی، ابوطالب.‌ (1387). دیوان کلیم کاشانی، به اهتمام حسین پرتوی بیضایی، چ1، تهران: انتشارات سنایی.
  31. گرگانی، محمد حسین شمس‌العلماء.‌ (1377). ابداع‌البدایع، به اهتمام حسین جعفری و مقدمه جلیل تجلیل، چ1، تبریز: انتشارات احرار تبریز.
  32. محبتی، مهدی.‌ (1380). بدیع نو: هنر ساخت و آرایش سخن، چ1، تهران: سخن.
  33. نعمانی، شبلی.‌ (1368). شعر‌العجم، تهران: دنیای کتاب.
  34. هاشمی خراسانی، ابو معین حمید‌الدین حجت.‌ (1372). مفصل شرح مطول، ج7و8، چ1، قم: نشر حاذق.