بررسی نشانه‌معناشناختی داستان لیلی و مجنون جامی بر پایة تحلیل گفتمان

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کردستان، سنندج، ایران

2 دانش آموختة کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه کردستان،سنندج، ایران

چکیده

تحلیل نشانه‌معناشناختی، به بررسی نحوة ارتباط نشانه‌های زبانی در نظام گفتمانی و در سطحی فراتر از جمله می‌پردازد. این تحلیل نشان می­دهد که یک نشانه در ارتباط با سایر نشانه‌های گفتمانی و در نظام کلی گفتمان چه فرایندی را طی می­کند تا دارای معنای خاصی شود. در این میان بررسی عناصری که زمینه‌ساز شکل‌گیری معنا هستند، اهمیت اساسی دارد. عناصری مانند شکل‌های بیرونی و درونی گفتمان، بعد پویای کلام، انواع گفتمان، نقش فعل‌های مؤثر در گفتمان، فرایند تنشی کلام، کنشگران، انواع کنش­ها، ارتباط عناصر در محور جانشینی و همنشینی و مانند آن، ابزارهای مؤثر در تحلیل­های نشانه‌معناشناختی به شمار می‌آیند. در این پژوهش کوشیده‌ایم برخی از این عناصر معناساز را در داستان لیلی و مجنون به روایت جامی بیابیم و با بررسی این عناصر، نخست نشان دهیم، نشانه‌های گفتمانی در این داستان چه فرایندی را طی می­کنند تا منجر به شکل‌گیری ساختار معنایی داستان شوند؛ دوم، انواع گفتمان در این داستان را بکاویم؛ سوم، با بررسی ساختار روایی داستان به ابرساختار یا جان‌مایة متن دست یابیم.
تحلیل نشانه‌معناشناختی، به بررسی نحوة ارتباط نشانه‌های زبانی در نظام گفتمانی و در سطحی فراتر از جمله می‌پردازد. این تحلیل نشان می­دهد که یک نشانه در ارتباط با سایر نشانه‌های گفتمانی و در نظام کلی گفتمان چه فرایندی را طی می­کند تا دارای معنای خاصی شود. در این میان بررسی عناصری که زمینه‌ساز شکل‌گیری معنا هستند، اهمیت اساسی دارد. عناصری مانند شکل‌های بیرونی و درونی گفتمان، بعد پویای کلام، انواع گفتمان، نقش فعل‌های مؤثر در گفتمان، فرایند تنشی کلام، کنشگران، انواع کنش­ها، ارتباط عناصر در محور جانشینی و همنشینی و مانند آن، ابزارهای مؤثر در تحلیل­های نشانه‌معناشناختی به شمار می‌آیند. در این پژوهش کوشیده‌ایم برخی از این عناصر معناساز را در داستان لیلی و مجنون به روایت جامی بیابیم و با بررسی این عناصر، نخست نشان دهیم، نشانه‌های گفتمانی در این داستان چه فرایندی را طی می­کنند تا منجر به شکل‌گیری ساختار معنایی داستان شوند؛ دوم، انواع گفتمان در این داستان را بکاویم؛ سوم، با بررسی ساختار روایی داستان به ابرساختار یا جان‌مایة متن دست یابیم.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Semiotic study of Jami’s Layla and Majnun story on the basis of discourse analysis

نویسندگان [English]

  • Sayyed Ahmad Parsa 1
  • Mansour Rahimi 2
1 Professor of Persian Language and Literature, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran
2 M. A. Graduated of Persian Language and Literature, University of Kurdistan, Sanandaj, Iran
چکیده [English]

Sign-semantic analysis checks the relationship between language signs in the Dialogue system and beyond Sentence. This analysis shows that a sign associated with other discourse signs follow up what process with a special meaning. In the meantime, checking the elements that underlie the formation of meaning is crucial. Effective tools to analyze the sign-semantics include many elements such as: Internal and external forms of discourse, the dynamic word of dialogue, the role of effective verbs in the discourse, the word stress process, actors, types of actions, relationship of elements in succession and juxtaposition Axis, etc. In this study, we have tried to find some of the elements of meaning in the story of Layla and Majnun narrative Jami. And we check these elements show: first: signs of a discourse on the story pass what process to the forming Semantic structure. Secondly, we explored the types of discourse in this story. Third, we check the structure of narrative text to achieve the superstructure or essence.
Methods based on classification and discourse analysis and semantic elements in the story of Layla and Majnun. In the process of discourse analysis we take full advantage of the mode of Sha’iry in the book Fundamentals of modern semantics. For this purpose, the general framework of analysis is classified in four chains. Leili and Majnoon of meaning elements such as inside and outside of verbal language factors, the word dynamic, active persuasion, the value of the word, of discourse factors, stress the word, the word value, verbs effective role in the dialogue, the process of succession and juxtaposition of word and so on in the form of the four chains were studied.
Leili and Majnoon of Jami’s sign-semantic analysis in four analytical chain in the context of this study achieved the following results:
1) The basic narrative in the story of Layla and Majnun, based on the change from the unbalanced situation (separation) to the balanced (Joiner).
2) The dominant discourse in the story of Layla and Majnun of induction or prescriptive discourse. Persuasion activity in a few steps and two villages to assist the hero and create an obstacle to hero, from both the opposition and anti-agent agent takes place. In this regard, the sensory-perceptual and sensory-motor causes create cognitive structure in hero. Three "effective actions"_ desire, ability and knowledge_ play a decisive role in the process of action of story elements. The agent knows that he has the ability of union with the object value. Here we are faced with two current knowledge and ability. Since the beginning of the story, asking a subject raises challenges and pave the way for future events in the story. Hero catches up in every possible way to attain the object's value. Don'ts barrier of traditional social and tribal prejudices is against the will of the subject. The protagonist in the conflict between the desire and the traditional social norms, not the fate of the story. Prejudices tribal and clan relations cause to preventing of Lily's father to her marriage to Majnoon. Here we face to "ought verb". So two "effective verbs” "want" and "ought" are central verbs in the story of Layla and Majnun.
3) Subjective factor is In the case of discharge with true love and union with separation (injury). Discourse and functioning with secondary factors story for the purpose of disjunction of separation and union with true love and takes place.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Discourse
  • Semiotics
  • Jami
  • Layla and Majnun

1- مقدمه

نشانه‌معناشناسی علم بررسی نشانه‌های زبانی در نظامی فراتر از جمله است که گفتمان خوانده می­شود. از نظر بسیاری از نظریه‌پردازان این عرصه، «مطالعة واحدهای کوچکتر از جمله، وظیفة دستور زبان و مطالعة واحدهای بزرگتر از جمله وظیفة تحلیل گفتمان است» (صاحبی و همکاران، 1389‌: 76). «در مقابل دیدگاه تحلیل گفتمان، نظریة زبانشناسی صورتگرا مطرح می‌شود که با تحلیل و توصیف زبان در سطح جمله سروکار دارد» (آقاگل‌زاده، 1391: 2). اما تحلیل نشانه‌معناشناسانه بر پایة گفتمان صورت می‌گیرد. گفتمان حاصل ترکیب چند جمله در کلام است. گفتار یا کلام، ترجمۀ پارول در تقابل با زبان[1] شکل سیال و پویای نظام زبانی به شمار می‌آید. گفتار، سطح فراتر از جمله و در واقع مجموعه‌ای متشکل از چند جمله است که در یک نظام کلی، گفتمان را تشکیل می‌دهد. «گفتمان[2]  مشتق از فعل "discourir" است که در قرن دوازدهم از فعل لاتین "discourere" وارد زبان فرانسه شد. در معنای بسیار کلی،  این واژه به مجموعه­یی سازمان یافته از جملاتی اطلاق می­شود که یک کل منسجم و یکپارچه را تشکیل می­دهند» (کهنمویی و همکاران، 1381‌: 4-233).

بنابراین، نشانه‌معناشناسی به تحلیل روابط نشانه‌های زبانی در سطحی فراتر از جمله تحت عنوان گفتمان می­پردازد تا نشان دهد هر نشانه، در فرایند معناسازی چه نقشی در ارتباط با سایر نشانه‌های زبانی درون گفتمانی ایفا می­کند و ارتباط این نشانه‌ها با یکدیگر چگونه سبب حصول معنا می­شود. به عبارت دیگر، «نشانه-معناشناسی به ظاهر شدن معنایی می­پردازد که از میان شکل‌های زبانی دریافت شده است» (عباسی و معین، 1388‌:45). در واقع، «در بررسی‌های نشانه‌معناشناسی گفتمانی، دیگر نمی‌توان با نشانه‌ها به مثابة گونه‌های منفک، واحدهای کمینه‌یی جدا افتاده و عناصر از هم گسسته برخورد کرد. بلکه باید با دیدگاه گفتمانی به مطالعة آن‌ها پرداخت» (شعیری، 1388‌: 48). این سخن بدان معناست که زبان آن‌گونه که سوسور گفته است، نظامی از نشانه‌ها نیست؛ «بلکه مجموعه‌یی است از ساختارهای معنادار» (معین، 1382‌: 117). «نشانه‌معناشناسی، ابزاری علمی است که با آن می­توان سازکارهای شکل‌گیری و تولید معنا را در گفتمان­ها بررسی و مطالعه کرد» (داوودی‌مقدم، 1392‌:106). به این منظور، عناصر متعددی که در فرایند معناسازی و در تحلیل‌های نشانه‌معناشناختی گفتمان شرکت دارند، باید مورد توجه قرار گیرند.

این عوامل شامل انواع کنش­ها، کنشگران (مشارک­ها)، شکل‌های برونه و درونة کلام (معنای ظاهری و معنای ضمنی)، نیروهای یاریگر، نیروهای مخالف، فرایند تنشی کلام (فشارة عاطفی و گسترة شناختی) و مانند آن است. با بررسی هر یک از این عوامل معناساز در یک کل نظام‌مند و تحلیل نحوة ارتباط این عوامل با یکدیگر در نظام معنایی، می­توان نشان داد که یک نشانة زبانی چه فرایندی را طی می­کند تا دارای معنا شود. به همین منظور، شعیری و وفایی در ققنوس، راهی به نشانه‌معناشناسی سیال (1388‌: 2) معناسازی را جریانی می­دانند که «طی آن نشانه تغییر می­کند، پیچیده می­شود، جابه‌جا می­گردد و به شکل سیال و ناپایدار به پیش می­رود.» بنابراین، در نشانه‌معناشناسی، یک نشانة زبانی دارای ارزش از پیش تعیین شده و قراردادی نیست؛ بلکه در ارتباط با سایر اجزای گفتمان است که معنا پیدا می­کند. نشانه تنها دارای یک دلالت معنایی نیست بلکه معنای نشانه می­تواند هم در شکل ظاهری (بیرونی) کلام هم در شکل درونة کلام (دلالت ضمنی) مورد توجه قرار گیرد. به این معنا که «نشانه، ساختاری دوتایی دارد؛ هم دلالت معنایی دارد و هم دلالت ضمنی» (احمدی: 1383، 54‌).

 بر همین اساس، آلژیرداس ژولین گرماس (1389: 67) نیز معتقد است در تحلیل­های نشانه‌معناشناسانه با زبان ضمنی مواجه هستیم. در این میان نقش گفتمان روایی، تعیین کننده خواهد بود. در واقع «کارکرد گفتمان روایی، نه تحکم به یگانگی واقعیت بلکه آشناسازی مخاطب با جلوه‌های گوناگون واقعیت و آموزش شیوه‌های مختلف مشاهده و بیان وقایع در بافت­های متفاوت است» (صافی‌پیر‌لوجه و فیاضی، 1387: 53). بر این اساس، معناشناسان معتقدند، نشانه ارزش و معنای واحد و منفک از سایر نشانه‌های نظام زبانی ندارد؛ بلکه در تعامل و تقابل با سایر اجزای نظام گفتمانی معنا پیدا می­کند. «معنی نشانه، به تنهایی و به صورت مجرد نمی­تواند مورد نظر باشد بلکه در ارتباط با سایر نشانه‌ها و شاید با تمامی جمله باید مد نظر باشد» (پالمر، 1387‌: 73). شعیری نیز معتقداست «اصل، در تجزیه و تحلیل معناشناختی این است که کلام، فرایندی معنایی است که بر اثر گفتمان (فعالیت گفتمانی) شکل می‌گیرد. یعنی این‌که گفتمان مسئول ایجاد کلام است. پس نباید به کلام به چشم مجموعه‌یی از نشانه‌ها نگاه کرد بلکه باید آن را یک واحد معنایی یا یک کل معنادار دانست» (شعیری، 1391: 157)

2- روش و مواد

روش کار به شیوة توصیفی-تحلیلی و بر پایة طبقه‌بندی و تحلیل گفتمان و عناصر معناشناختی در داستان لیلی و مجنون است. در فرایند تحلیل گفتمان از شیوة شعیری در کتاب «مبانی معناشناسی نوین» بهره جسته‌ایم. به این منظور چارچوب کلی تحلیل در چهار زنجیره طبقه‌بندی شده است. عناصر معناساز داستان لیلی و مجنون از جمله: عوامل درون‌کلامی و برون‌کلامی، بعد پویای کلام، فعالیت متقاعدسازی، بعد ارزشی کلام، انواع عامل­های گفتمان، فرایند تنشی کلام، بعد ارزشی کلام، نقش افعال مؤثر در نظام گفتمان، بررسی فرایند جانشینی و همنشینی کلام و مانند آن در قالب این چهار زنجیره مورد بررسی قرار گرفته‌اند.

 

پرسش‌های پژوهش

در این پژوهش کوشیده‌ایم تا به چند سؤال اصلی پاسخ دهیم:

1-     روایت پایه در داستان لیلی و مجنون چگونه است و نقش عامل‌های کلامی در شکل‌گیری ساختار روایی داستان چیست؟

2-     گفتمان غالب در داستان لیلی و مجنون از چه نوع است و ساختارِ شناختی عامل فاعلی چگونه در ارتباط با گفتمان غالب داستان شکل می‌گیرد؟

3-     نقش فعل‌های مؤثر در شکل‌گیری ساختار معنایی داستان چیست؟

1-1-  پیشینة پژوهش

پیش از این، در قلمرو روایت­شناسی، پژوهش­هایی دربارة «لیلی و مجنون» جامی انجام شده است که به آنها اشاره­ می­کنیم:

 یوسفی در «بررسی تحلیلی و تطبیقی لیلی­ومجنون نظامی وجامی» چند شخصیت داستان را برشمرده و شیوة نگاه جامی و نظامی به شخصیت­ها را بررسیکرده­است. خدیور و شریفی در «اشتراکات لیلی­ومجنون جامی، لیلی­ومجنون نظامی و مجنون­ولیلی امیرخسرودهلوی» مضامین مشترک و متفاوت این سه منظومه را به روشی توصیفی مقایسه­کرده­اند. حسن ذوالفقاری با تطبیق چهار روایت لیلی و مجنون نظامی، امیرخسرو دهلوی، جامی و مکتبی، نشان­داده­است که مضامین یا به تعبیر ایشان «نقش­مایه»ها در این چهار روایت به چه صورت آمده است.

با وجود این، پژوهشی در حوزة تحلیل­های معناشناختی بر داستان لیلی و مجنون جامی نیافتیم. از آن‌جا که تحلیل‌ نشانه‌معناشناختی از جمله دانش­های نوین در حوزة نقد ادبی به شمار می‌آید و در شناخت و تببین جنبه‌های معنایی متون ادبی حائز اهمیت بسیار است؛ لذا مقالة حاضر در این راستا پژوهشی نو و بایسته به نظر می‌آید.

 

2- داستان لیلی و مجنون به روایت جامی

مجنون در اوان جوانی به دنبال یاری شایسته می­گردد تا وی را به همسری برگزیند. پس از جستجوی بسیار، وصف جمال لیلی سبب می­شود تا به دیدار وی بشتابد. مجنون با دیدن لیلی به وی دل می­بازد و هر روز به دیدار وی می­رود. خبرچینان پدر لیلی را از این موضوع آگاه می­کنند. پدر لیلی، وی را از دیدار با مجنون منع می­کند. از آن پس، لیلی و مجنون، شبانه دیدار می­کنند. پدر لیلی از این دیدارهای شبانه نیز آگاه می­شود و لیلی را سیاست می­کند. مجنون از دوری یار آرام ندارد و پریشان خاطریش به گوش پدر و خویشان قبیله­اش می­رسد. پدرش ابتدا باب نصیحت را می­گشاید؛ اما پندهایش در مجنون نمی­گیرد. عامریان پیشنهاد می­کنند یکی از خوبان قبیله را به نکاح مجنون درآورند تا شاید آتش سودای وی بنشیند؛ اما مجنون تنها به دنبال راهی می­گردد که به لیلی برسد.

وی در پاسخ نصایح پدرش می­گوید کاری جز عاشقی ندارد و به اصل و نسب نیز کاری ندارد. غمازی کردن غمازان نیز اثری نمی­بخشد و عشق لیلی و مجنون به یکدیگر هر روز بیشتر می­شود. مجنون به قصد نزدیک شدن به کوی لیلی در خانۀ پیرزنی در نزدیکی کوی لیلی ساکن می­شود. پدر لیلی از این موضوع آگاه می­شود و پیرزن را تهدید به مرگ می­کند و از مجنون به نزد خلیفه شکایت می­برد. مجنون، آوارة بیابان می­شود و به پدرش پیغام می­فرستد که لیلی را برای وی خواستگاری کند. پدر مجنون لیلی را برای وی خواستگاری می­کند؛ اما پدر لیلی مانع این وصلت می­شود. باز مجنون آوارة کوه و صحرا می­شود، نام لیلی را بر ریگ بیابان می­نویسد و با گردباد سخن می­گوید و ... با عشق لیلی روزگار می­گذارد.

 روزی نوفل حال زارش را می­بیند و عزم می­کند به وی یاری برساند. لیلی را از پدرش برای مجنون خواستگاری می­کند؛ اما پدر لیلی باز مانع وصلت آنها می­شود. مجنون بار دگر سر به بیابان می­گذارد و به خیال روی لیلی با آهوان و وحوش زندگی می‌کند. روزی در بیابان با شبان لیلی دیدار می­کند و آگاه می­شود که مردان قبیلة لیلی به غارت بیرون رفته­اند؛ پس به دیدار لیلی می­شتابد. لیلی عازم حج می­شود. مجنون در کعبه و در مناسک حج لیلی را می­بیند و با وی عشق می­بازد. در ایام حج، جوانی از قبیلة ثقیف عاشق لیلی می­شود و وی را به نکاح خود در می­آورد. مجنون با شنیدن خبر ازدواج لیلی به کلی از انسیان می­برد و با وحشیان می­پیوندد. لیلی به عشق مجنون، اجازه نمی­دهد همسرش از وی کام بگیرد و به مجنون نامه می­نویسد که ازدواج وی به اختیار او نبوده بلکه تکلیف والدین بوده است. همسر لیلی بیمار می­شود و باناکامی از دنیا می­رود. روزی مجنون پوست گوسفند می­پوشد و در میان رمة لیلی به نزدیک کوی وی می­آید و این گونه، دیداری صورت می­گیرد.

دیدار مجنون با سگ کوی لیلی و مقالات وی با آن سگ، نشانی از عشق وی به لیلی است. یک روز هم، مجنون به طفیل گدایان به خیمه­گاه لیلی در می­آید و لیلی کاسة وی را می­شکند و مجنون از این موضوع شاد می­شود. دیدار دیگری میان لیلی و مجنون شکل می­گیرد و آن در راه شکار است. مجنون وعدة دوباره از لیلی می­طلبد. لیلی می­گوید در راه بازگشت از همین جا می­گذرد و اگر در این مکان باشد به دیدارش شاد خواهد شد. مجنون آنقدر بر سر آن راه می­ایستد که مرغان بر سرش آشیان می‌کنند، تخم می­گذارند، تخمها جوجه می­شوند و به پرواز در می­آیند. لیلی در راه بازگشت، مجنون را همان جا می­بیند و آوازش می­دهد که: «منم آرام جانت». اما مجنون به عشق الهی رسیده و از صورت مجاز رسته است، به لیلی می­گوید برو که عشقت آتشی جهانسوز در جانم انداخت. پس از آن مجنون با آهوان می­زید و شعر می­گوید. یک اعرابی به زیارتش می­رود و شعر می­آموزد تا اینکه روزی وی را می­بیند که آهویی بغل کرده و هر دو مرده­اند. با شنیدن خبر مرگ مجنون، لیلی سخت بیمار می­شود و جان می‌سپارد.

 

3- تحلیل نشانه‌معناشناختی داستان لیلی و مجنون

3-1 زنجیرة یکم

3-1-1  عوامل دورن‌کلامی و برون‌کلامی

در داستان لیلی و مجنون، گفتمان با توصیف وضعیت اولیه آغاز می­شود. در این­جا تعادل در داستان برقرار است. سپس این تعادل به سبب نیروی عشق به هم می­خورد و «هجران» را تحقق می­بخشد. از این­جا به بعد فرایند پویایی کلام آغاز می­شود؛ چراکه حرکت از عدم تعادل به سمت بازگشت تعادل آغاز می­شود. قهرمان تلاش می­کند تا بر اساس «فرایند بهبودی» این وضعیت را تغییر دهد. آسیب یا نقصان در داستان لیلی و مجنون «هجران» یا انفصال از معشوق است و تلاش قهرمان به منظور عبور از آسیب و حرکت از انفصال به وصال با معشوق صورت می­گیرد. از آن نظر که فاعل در وضعیت اولیه به سر می­برد می­توان وی را «فاعل حالتی» (شعیری،1391: 79) نامید. وی به منظور رفع نقصان وارد عمل می­شود و به منظور رهایی از هجران راهی دیار یار می‌شود:

بر ناقة رهنورد دم زد
می­راند نشید شوق خوانان

 

و اندر ره بیخودی قدم زد
تا ساحت خیمه­گاه جانان
                              (جامی:1389، 772)

در این­جا ما با فاعل عملی مواجه هستیم. تلاش فاعل در جهت تغییر وضعیت سبب شکل­گیری اشکال درونه و برونة کلام می‌شود. در داستان لیلی و مجنون شکل درونه کلام، تقابل هجران و وصال است. اشکال برونة کلام، نشانه­های معنایی دال بر این دو مفهوم هستند که در شکل درونة کلام، حرکت فاعل را جهت می­دهند. به عبارت دیگر برای هر یک از اشکال درونة کلام می‌توان معناهای صریح (صورت برونه) یافت که در پیوند با شکل درونه کلام حضور پیدا می­کنند. در داستان لیلی و مجنون اشکال برونة کلام بسیار گسترده است (از آن روی که ذکر بیت‌های داستان سبب به درازا کشیدن متن می­شود، از ذکر ابیات خودداری کرده­ایم و تنها مضمون ابیات را در قالب اصطلاح یا مصدر یا عبارتی کوتاه به شکل نمودار نشان خواهیم داد.) و به همین جهت تنها برخی از مهم‌ترین صورت‌های برونة کلام در این داستان را در نمودار زیر نشان داده­ایم.

 

 

اشکال برونۀ کلام

در منزل خود ماندن ≠ عزیمت به منزل لیلی

دردمندی مجنون ≠ شاد شدن مجنون به دیدار لیلی

اشک ریختن و خاک بر سر بیختن≠ نشید خواندن و شوق وصال

بی‌خواب شدن و بی­قراری مجنون≠ خواب بیخودی در لحظة وصال لیلی

طولانی شدن شب هجران≠ کوتاهی روز وصال

کام نگرفتن از لب یار≠ هنگامۀ عاشقی نهادن

شکل درونه

هجران ≠ وصال

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار شماره 1

3-1-2 بعد پویایی کلام

در داستان لیلی و مجنون، تلاش عامل فاعلی در جهت رسیدن به وصال با مفعول ارزشی، فرایند گذر از آسیب را شکل می‌دهد. «پویایی کلام ارتباط مستقیم با فرایند گذر از آسیب و تغییر از وضعیتی به وضعیت دیگر دارد» (شعیری،1391: 81). در واقع، کنش­ها و گفتمان عامل فاعلی در جهت رفع نقصان حرکت رو به جلو داستان را تحقق می­بخشد و بعد پویایی کلام را افزایش می­دهد. «شدن، پایه و اساس معناشناسی گرمس را تشکیل می‌دهد» (عباسی و یارمند، 1390‌: 158). تغییر از وضعیتی به وضعیت دیگر، مبحث «شدن» را پیش می­کشد. «شدن» در معنی عام آن، پیوستگی و استمراری است که در تغییر و دگرگونی به ثبت می­رسد (1391: 81). شدن، وضعیت پایدار تغییر یافته‌ای است که دارای خاصیت استمرار و پیوستگی باشد. در داستان لیلی و مجنون مبحث «شدن» با رسیدن مجنون به عشق حقیقی (عرفانی) نشان داده می­شود. البته مبحث شدن تنها در روایت جامی با این عنوان آمده است. در روایت نظامی و امیرخسرو، تغییر صورت نمی­گیرد و وضعیت شِوشی عامل فاعلی در آغاز و پایان قصه ثابت است. به همین جهت از بعد پویایی کلام در این دو روایت کاسته می­شود. اما در روایت جامی از آنجا که عامل فاعلی در نهایت به وصال با مفعول ارزشی می­رسد ما شاهد تغییر هستیم؛ چراکه وی از «صورت مجاز» به « معنی» رسیده است.

هان تا نبری گمان که مجنون
در اول اگر چه داشت میلی
اندر آخر که گشت از آن مست

 

بر حسن مجاز بود مفتون
با جرعه کشی ز جام لیلی
افکند ز دست و جام بشکست
                              (جامی:1389، 896)

در فرایند تغییر، نیروهایی دخیل هستند. برخی از این نیروها در جهت تحقق، برخی دیگر در جهت ایجان نشدن تغییر، کنش‌هایی انجام می­دهند. بر این اساس، نیروهایی دخیل در گفتمان را می­توان در دو گروه تقابلی تعریف کرد: 1- نیروهای موافق: در راستای خواست عامل فاعلی و به منظور کمک به وی ایفای نقش می­کنند. این نیروها از نیروهای مثبت در متن به شمار می‌آیند. 2- نیروهای مخالف: عکس جهت حرکت فاعل ظاهر می­شوند و قصد آنها ایجاد مانع بر سر راه قهرمان و در جهت عدم تحقق تغییر است. این نیروها از نیروهای منفی در متن تلقی می­شوند (1391: 82). بنابراین، یکی از راه­های شناخت بعد پویای کلام، شناسایی شخصیت­های متن است. به طور کلی در داستان لیلی و مجنون، یازده شخصیت حضور دارند. کنش­ها و گفتمان هر یک از این عامل به گونة است که می­توان آنها را جزء یکی از نیروهای موافق یا مخالف متن دانست. در واقع، کنش عاملان متن است که سبب می‌شود ما آن عامل را جزء نیروهای مثبت تلقی کنیم یا جزء نیروهای منفی. عاملان داستان لیلی و مجنون شامل: مجنون، لیلی، پدر مجنون، نوفل، پیرزن همسایة لیلی، شبان قبیلة لیلی، خویشان قبیلة لیلی، پدر لیلی، جوانی از قبیلة ثقیف، مادر لیلی و خلیفه هستند. در این میان، مجنون به عنوان عامل فاعلی، شش عامل بعدی (لیلی، پدر مجنون، نوفل، پیرزن همسایة لیلی و شبان قبیلة لیلی) به عنوان نیروهای موافق و پنج عامل بعدی (خویشان قبیلة لیلی، پدر لیلی، جوانی از قبیلة ثقیف، مادر لیلی و خلیفه) جزء نیروهای مخالف متن به شمار می­آیند. در نمودار زیر نیروهای حاضر در روایت لیلی و مجنون را نشان داده­ایم:

 

نمودار شماره 2

تقابل کارکردی شخصیت­های داستان لیلی و مجنون و طبقه‌بندی آنها در دو دستة منفی و مثبت یا موافق و مخالف این امکان را به ما می­دهد تا نوعی اشتراک در بین عامل مربوط به هر یک از این دو دسته­ها بیابیم. «وجه اشتراک» از دیدگاه معناشناسی تعریف خاصی دارد. «گرماس ابداع‌کنندة وجه اشتراک در معناشناسی، این مفهوم را با عنوان مجموعه­ای تکراری از مقوله­های معنادار که قرائت همشکل یک اثر را میسر می­سازد معرفی می­کند.» (همان: 139). وجه اشتراک به ما امکان جداسازی مقوله­های همگن را در گفتمان می­دهد؛ برای مثال، در این­جا که سخن از عاملان و نیروهای دخیل در گفتمان است، می­توان تمام نیروهای موافق را به عنوان مقوله­های همگن در تقابل با نیروهای مخالف قرار داد. وجه اشتراک نیروهای موافق آن است که همگی در جهت یاری رساندن به عامل فاعلی حرکت می­کنند و در مقابل، نیروهای مخالف در جهت عکس آن، کنش­هایی صورت می­دهند. بنابراین، می­توان دو گروه تقابلی نیروهای موافق و مخالف را در نمودار زیر به تفکیک مقولات همگن نشان داد:

مقولات همگن

 

پدر مجنون ≠ پدر لیلی

قبیله مجنون ≠ قبیله لیلی

پیرزن همسایه لیلی ≠ خلیفه

نوفل ≠ جوانی از قبیله ثقیف

لیلی ≠ مادر لیلی

بعد صوری

 

موافق ≠ مخالف

بعد ضمنی

 

مثبت ≠ منفی

بعد ارزشی

 

       

نمودار شماره 3

3-1-3  فعالیت متقاعدسازی

در فعالیت متقاعدسازی، گفتمان از نوع القایی (تجویزی) است. «در گفتمان القایی، هر دو طرف کنش یا برنامه در تعادل با یکدیگر، سبب تعیین کنش با شکل گرفتن آن می­شوند؛ یعنی یکی از دو طرف تعامل، باید طرف دیگر را به اجرای کنش، متقاعد سازد.» (شعیری، 1388: 18). در داستان لیلی و مجنون، ما با انواع فعالیت متقاعد­سازی مواجه می­شویم. به منظور بررسی فعالیت متقاعد­سازی در داستان لیلی و مجنون، باید انواع این فعالیت­ها را طبقه­بندی کرد و به دنبال آن به تحلیل آن­ها پرداخت. شعیری (1389: 7-66) گونه­های القایی را در چهار دسته طبقه­بندی کرده است: 1- گونة القایی مبتنی بر تشویق 2- گونة القایی مبتنی بر اغوا 3- گونة القایی مبتنی بر تهدید یا ایجاد رعب و وحشت 4- گونة القایی مبتنی بر تحریک. گفتمان عاملان داستان لیلی و مجنون را می­توان در دو دسته مخالف و موافق جای داد؛ یعنی گفتمانی که در جهت متقاعد­ساختن عامل فاعلی مبتنی بر رها کردنِ مفعول ارزشی صورت می­گیرد و دیگر گفتمانی که از جانب عاملان یاریگر یا خود عامل فاعلی در جهت متقاعدساختن دیگر عاملان مبنی بر وصالِ فاعل به مفعول ارزشی صورت می­گیرد. در این­جا ما با دو نوع فعالیت متقاعد­سازی مواجه هستیم که هر کدام، گونه­های متفاوت گفتمان القایی را به کار می­گیرند تا طرف مقابل را متقاعد سازند. جهت روشن شدن بحث، انواع فعالیت متقاعدسازی در لیلی و مجنون را به صورت نمودار نشان می­دهیم:

 

نمودار شماره 4

عشق مجنون به لیلی، جریانی حسی- ادراکی را در وجود مجنون تحقق می­بخشد که شکل تکامل یافتة آن را می­توان شناختی دانست که مجنون از عشق و معشوق در پایان داستان پیدا می­کند. این فرایند شناختی از گفتمان القایی آغاز می­شود. گفتمان القایی، منجر به بروز کنش­هایی می­شود که عامل فاعلی را نسبت به توانایی خود در گذر از آسیب و وصال با مفعول ارزشی آگاه می­سازد. این کنشها سبب خلق تصوری ذهنی از مفعول ارزشی در ذهن فاعل می­شود. مجنون عشق لیلی را برای خود تفسیر می‌کند و ما در روند تکاملی این شناخت شاهد ارزیابی و تفسیر وی از عشق لیلی به عنوان عشقی حقیقی هستیم. در واقع جریان حسی- ادراکی در فرایند گذر از آسیب، سبب شکل­گیری ساختارشناختی مجنون می­شود. شعیری (همان: 70) به نقل از ژاک فونتنی می­نویسد: «ساختارهای شناختی از جریان حسی- حرکتی نشأت می­گیرد که امکان هدایت کنش از طریق احساس و ادراک را فراهم می­سازد.» در داستان لیلی و مجنون، شناخت مجنون از عشق، در پاره­ی نهایی داستان و پس از طی کردن فرایند گذر شکل می­گیرد. روزی مجنون لیلی را با قوم می­بیند که عازم شکار است. دیدار صورت می­گیرد و دلداده و دلدار از یکدیگر جدا می­شوند. مجنون از وی می­پرسد دوباره کی می­تواند وی را ببیند؟ لیلی در پاسخ می­گوید:

گفتا که به وقت بازگشتن
گر زان که در این مقام باشی

 

خواهم هم از این زمین گذشتن
از دیدن من به کام باشی
        (هفت اورنگ،لیلی و مجنون:8- 887)

مجنون به انتظار دیدار دوباره آنقدر در همان جا می­ایستد که مرغی بر سرش آشیان می­کند، تخم می­گذارد و تخم­هایش جوجه می­شوند. لیلی در راه بازگشت به سراغ وی می­آید:

زد بانگ بلند که ای وفا کیش
گفتا تو که­یی و از کجایی
گفتا که منم مراد جانت
یعنی لیلی که مست اویی
گفتا رو رو که عشقت امروز
برد از نظرم غبار صورت

 

بنگر به وفا سرشتة خویش
بیهوده به سوی من چه آیی؟
کام دل و رونق روانت
اینجا شده پای بست اویی
در من زده آتشی جهان سوز
دیگر نشوم شکار صورت
                                  (همان:94- 889)

بنابراین ساختارِ شناختی مجنون بر اساس ارزیابی وی و برپایة کنش­هایی است که در فرایند وصال به معشوق صورت می­گیرد. در توضیح کارکرد ارزیابی‌کننده باید افزود این نوع گفتمان، حاصل نوع برداشت ذهنی شخصیت از حوادث و گفتمان‌های القایی است. ژپ لینت ولت (1390: 69) گفتمان ارزیابی‌کننده را نوعی قیاس و تفسیر می­داند که شخصیت به واسطة آن حکمی ذهنی را در مورد داستان یاریگر کنشگران ارائه می­کند. در این میانه، وجه کاربردی این ارزیابی نیز می­تواند مرگ مجنون و عروج معنوی وی باشد که این فرایند را به صورت نمودار زیر نشان داده­ایم:

 

                         نمودار شماره 5

3-1-4  بعد ارزشی کلام

در هر متن روایی، عامل فاعلی به دنبال چیزی است که دارای ارزش باشد. شعیری (1391: 87) از دو نوع نظام ارزشی سخن گفته است: نظام ارزشی بنیادی و نظام ارزشی استعمالی. در این میان، نظام ارزشی استعمالی، وسیله‌ای برای رسیدن به نظام ارزشی بنیادی است. در داستان لیلی و مجنون، برخی از ارزش­ها تنها ابزار و راهی برای رسیدن عامل فاعلی به ارزش بنیادی است. در این داستان –به روایت جامی- وصال با لیلی، نوعی ارزش برای مجنون به شمار می­آید. تمام تلاش عامل فاعلی به قصد وصال با لیلی است. وصالی که اندکی بیش نمی­پاید. این وصال­های مقطعی، ابزاری برای رسیدن عامل فاعلی به ارزش بنیادی تلقی می‌شود. در روایتی که جامی از داستان لیلی و مجنون به دست داده است، مجنون در نهایت، به عشق عرفانی و وصال با حق می‌رسد. به عبارتی، در روایت جامی، عشق مجازی پلی شده است برای رسیدن مجنون به عشق حقیقی. بنابراین، می­توان عشق مجازی را ارزش استعمالی و عشق حقیقی را ارزش بنیادی دانست.

3-2 زنجیرة دوم

3-2-1 عامل ضدفاعلی

در تعریف معناشناسان از نیروهای دخیل در متن، عامل ضد فاعلی به عنوان یکی از نیروهای منفی در متن تلقی شده است. عامل ضدفاعلی می­تواند همان شریر (شخص خبیث) باشد که در مطالعات منتقد ساختارگرای روس، ولادیمیر پراپ توصیف شده است. عامل ضدفاعلی، نقش تخریب‌کننده را در داستان ایفا می­کند. گفتمان عامل ضد فاعلی در تقابل با عامل فاعلی و در جهت منفی صورت می­گیرد. گرماس از عامل ضد فاعلی تحت عنوان تخریب کننده یاد می­کند و معتقد است این عامل، نیرویی است که تعادل اولیه را بر هم می­زند و با ایجاد موانع بر سر راه عامل فاعلی مانع رسیدن وی به مفعول ارزشی می­شود و می­کوشد از بازگشت تعادل اولیه خودداری کند. در داستان لیلی و مجنون ما با چند عامل ضدفاعلی مواجه هستیم که هر یک به نحوی در نرسیدن مجنون به لیلی و پدید آمدن هجران، اثرگذار بوده‌اند. سخن‌چینان و غمازان، مادر لیلی، پدر لیلی و قبیلة لیلی، از جمله نیروهایی هستند که با توجه به نوع گفتمان و کنشی که انجام می­دهند در این داستان به عنوان عامل ضدفاعلی می­توان نام برد.

3-2-2 انفصال عامل فاعلی از مفعول ارزشی

در هر متن داستانی، کنش­های عامل ضدفاعلی سبب ایجاد عدم تعادل در داستان می­شود. هدف عامل ضدفاعلی آن است که عامل فاعلی را نسبت به مفعول ارزشی در وضعیت انفصال قرار دهد. در این وضعیت، تلاش عامل فاعلی بر آن است تا دوباره به وصال با مفعول ارزشی دست یابد و از وصال با آسیب یا عدم تعادل رهایی یابد. در داستان لیلی و مجنون، عدم تعادل، هجران است و وصال نیز بازگشت تعادل را نشان می­دهد. وصال فاعل با معشوق واقعی، ارزش بنیادی داستان لیلی و مجنون به شمار می­آید. به منظور شناخت هر چه بیشتر مبحث وصال و انفصال، عامل فاعلی با مفعول ارزشی از مربع معنایی گرماس مدد می‌جوییم. به این منظور دو حالت انفصال و وصال را با دو وضعیت تعادل و عدم تعادل ترکیب می‌کنیم تا حالات تقابلی و ترادفی میان این چهار عنصر را نشان دهیم. سیر منطقی داستان بدین گونه است که ابتدا عامل فاعلی دچار هجران می­شود. یعنی فاعل از حالت وصال با عدم هجران و انفصال از هجران، به انفصال با عدم هجران و وصال با هجران می­رسد. این چهار عنصر به عنوان چهار قطب مربع معنایی گرماس به شکل زیر نشان داده می­شود:

رابطة تقابلی

وصال با هجران                       انفصال از هجران

رابطة تقابلی

رابطة ترادفی                       رابطة ترادفی

رابطة تقابلی

انفصال از عدم هجران             وصال با عدم هجران

رابطة تقابلی

نمودار شماره 6

مهم‌ترین نتیجة نحلیل عناصر معناساز بر مبنای مربع معنایی گرماس، بررسی روابط تقابلی و ترادفی مابین مؤلفه‌های معنایی چهار قطب مربع است. از مربع فوق می­توان دوازده حالت ارتباطی استنتاج کرد. در این میان چهار نوع رابطة ترادفی و هشت حالت رابطة تقابلی بین عناصر چهار قطب مربع برقرار است.

بررسی فرایند تنشی در گفتمان

فرایند تنشی کلام به بحث در خصوص جنبه­هایی از گفتمان می­پردازد که در آن نوسان ارتباط نشانه­های زبانی هم در «حوزة احساسات» و هم در «گسترة شناختی» (شعیری، 1389: 33) بررسی می­شود تا نشان دهد «بر اساس نشانه- معناشناختی نوین، دیگر در رابطه­های معنایی نمی­توان فقط عناصر گفتمانی را تابع رابطة تقابلی تثبیت‌شده­‌ای مثل رابطة شب با روز دانست» (شعیری، 1388: 39). این سخن بدان معناست که در نشانه-معناشناسی نوین، بین نشانة زبانی، دیگر رابطة تثبیت‌شدة سوسوری حاکم نیست بلکه روابط عناصر زبانی چیزی فراتر از تقابلی دوسویه بین نشانه­های زبانی است. در فرایند تنشی کلام دو اصطلاح فشاره و گستره، نحوة ارتباط بین نشانه­های زبانی را تعیین می­کنند. در این بیان، «فشاره» با احساسات در ارتباط است و «گستره» با شناخت پیوند می­یابد. شعیری (1389: 35) اشاره کرده است که بر اساس نظریة ژاک فونتنی (1998: 100-108) طرحوارة تنشی فرایند گفتمان، چهارگونه دارد. وی برای نشان دادن این چهار طرحواره از نمودار دو محوری χ و g بهره جسته است. محور χ همان محور فشاره است که با احساس و عواطف پیوند دارد و محور g نیز بسط (گستره) است که با شکل درونةکلام و جنبة شناختی آن ارتباط دارد. در طرحوارة نخست از فشارة عاطفی کاسته می­شود و بر گسترة عناصر شناختی افزوده می­شود. طرحوارة فرایند دوم بدین شکل است که از قدرت گسترة شناختی کاسته می­شود و فشارة عاطفی به اوج می­رسد. در طرحوارة سوم هم بر گسترة شناختی افزوده می­شود هم فشارة عاطفی اوج می­گیرد و طرحوارة چهارم نیز بدین شکل است که هم گسترة شناختی و هم فشارة عاطفی سیر نزولی دارد. در دو طرحوارة نخست که فشاره و گستره در جهات عکس سیر می­کنند، رابطة ناهمسو یا واگرا برقرار است و در دو طرحوارة دیگر که جهت حرکت هر دو محور χ و g یکسان است رابطة همسو یا همگرا حاکم است و آن را به صورت نمودارهای زیر نشان داده­اند:

 

نمودار شماره 7: رابطة همسو یا همگرا

 

 

 

نمودار شماره 8: رابطة ناهمسو یا واگرا

در داستان لیلی و مجنون، مجنون با دیدن لیلی به وی دل می­یازد. عشق مجنون به لیلی، وی را با نوعی آسیب یا نقصان به نام «هجران» روبه‌رو می­کند. تلاش عامل فاعلی در جهت رسیدن به وصال با معشوق و رهایی از هجران است. نشانه­های زبانی در طول گفتمان­های داستان حاکی از افزایش فشارة عاطفی و همچنین گسترة شناختی مجنون است. وی در آغاز به عشق لیلی روزگار می‌گذارد و به قول جامی با عشق مجازی سرخوش است اما ساختارِ شناختی مجنون به تدریج شکل می­گیرد، طوری که در پایان داستان وی به عشق معنوی و وصال با حق می­رسد. بنابراین، ساختار کلی داستان را به صورت نمودار زیر می­توان نشان داد:

 

 

 

 

نمودار شماره 9: رابطة همسو یا همگرا

از آن­جا که داستان لیلی و مجنون دارای حرکت­های1 درونی و اپیزودهای فرعی است، هر کدام از این حرکت­ها را می­توان بر اساس فرایند تنشی میان نشانه­های زبانی، بررسی کرد. داستان لیلی و مجنون دارای هفت حرکت فرعی است. در برخی از حرکت­ها، وضعیت شوِشی در آغاز و پایان قصه یکسان است و ما شاهد تغییر نیستیم. در این­گونه حرکت­ها، تلاش عامل فاعلی با شکست مواجه می­شود. بنابراین، وضعیت شوشی عامل فاعلی در آغاز و پایان قصه گویای آسیب و مصیبتی است که فاعل با آن مواجه شده است. در این گونه حرکت­ها فشاره و گستره در جهت منفی سیر می­کنند؛ به عبارتی دیگر، در حکایت­های فرعی‌ای که با شکست عامل فاعلی به پایان می­رسند، حداقل یکی از دو محور χ و g در جهت منفی حرکت می­کند؛ یعنی از مقدار فشاره یا گستره کاسته می­شود. گاهی هر دوی این نیز سیری نزولی دارند. به عنوان مثال در حکایت سخن­چینی غمازان (جامی:1389، 790). که یکی از حرکت­های فرعی داستان لیلی و مجنون است بر مقدار گسترة شناختی افزوده می‌شود اما فشارة عاطفی در جهت منفی حرکت می‌کنند. در این حکایت، مجنون به خاطر دیدارهای روزانه­اش در وضعیت تعادلی قرار دارد، سپس سخن‌چینی غمازان، آنها را دچار آسیب می­کند در نهایت تلاش عامل فاعلی، در نقش سامان­دهنده، سبب افزایش گسترة شناختی مجنون می­شود و تعادل اولیه باز می‌گردد. گذشتن از این آسیب و پی بردن عاشق و معشوق به این نکته که سخن­چینان به غرض غمازی سخن در کار کرده­اند، به نوعی به شکل­گیری ساختار شناختیِ عامل فاعلی یاری می­رساند. این وضعیت را به صورت نمودار زیر می­توان نشان داد:

 

 

 

 

 

 

 

 

نمودار شماره 10: رابطة ناهمسو یا واگرای حکایت سخن چینی غمازان

در حکایت ملاقات مجنون با شبان لیلی (هفت اورنگ، لیلی و مجنون: 31-828) که در نهایت با خویشکاری پیروزی به پایان می­رسد و مجنون با تغییر شکل به دیدار لیلی نایل می­آید، ما شاهد جریانی عکس نمودار فوق هستیم. بدین معنا که در این حکایت وصال صورت می­گیرد و فشارة عاطفی به اوج می­رسد اما به همان اندازه از مقدار گسترة شناختی کاسته می­شود؛ چرا که هجران و بیابانگردی مجنون است که بر گسترة شناختی وی می­افزاید و ساختار شناختی وی را کامل می­کند. به همین جهت می‌توان پذیرفت که وصال، مرگ عشق است و این وصال­های مقطعی و زودگذر از کمیت گسترة شناختی می­کاهد. این وضعیت کنشی با نمودار زیر نشان داده می­شود:

نمودار شماره 11: رابطة ناهمسو یا واگرا

در برخی از حکایت­های فرعی نیز شاهد کاهش همزمان فشاره و گستره هستیم. به عنوان مثال، در حکایت رفتن مجنون به خانة پیرزنی در همسایگی لیلی (هفت اورنگ، لیلی و مجنون: 9-804)که در نهایت با خویشکاری شکست به پایان می­رسد و وصالی صورت نمی­گیرد، فشارة عاطفی در جهت منفی سیر می­کند. همچنین از آن­جا که تلاش عامل فاعلی در این حکایت به مقصد وصال با عشق مجازی است لذا می­توان برای گسترة شناختی نیز حرکتی در جهت منفی متصور شد. به عبارت دیگر در این حکایت، هنوز ساختار شناختی مجنون شکل نگرفته است و در شناخت عشق حقیقی ناپخته است. این وضعیت را هم می­توان به شکل زیر نشان داد:

 

 

 

نمودار شماره 12: رابطة همسو یا همگرا

 زنجیرۀ سوم

3-3-1 بعد واقعیت سنجی کلام

در نشانه- معناشناسی نوین بعد واقعیت سنجی کلام از چهار جنبة «واقعی»، «مستور»، «توهمی» و «قلابی» بررسی می‌شود. «گرمس و کورتز بر اساس این چهار جنبة واقعیت سنجی، مربعی را به نام مربع واقعیت سنجی پیشنهاد می­کنند. این مربع از چهار قطب تشکیل شده است (وجود، ظهور، وجود نداشتن، ظاهر نبودن) دو قطب بالای مربع را قطب­های متضاد و دو قطب پایین آن را قطب­های نفی متضاد می­نامند.» (شعیری، 1391: 101)به اعتقاد گرمس و کورتز حرکت از یک متضاد به متضاد دیگر تنها از راه نفی کردن آن تضاد ممکن است؛ به عنوان مثال برای رسیدن به وجود باید آن را با ظاهر نبودن نفی کرد. به طور کلی چهار جنبة وجودی مورد بحث به شکل زیر پدید می­آیند:

1- جنبۀ توهمی (ظهور + وجود نداشتن)

2-جنبۀ مستور (وجود + ظاهر نشدن)

3-جنبۀ واقعی (وجود + ظهور)

4- جنبۀ قلابی (وجود نداشتن + ظاهر نشدن)

در داستان لیلی و مجنون،حرکت شناختی مجنون از جنبة توهمی آغاز می­شود و در نهایت به جنبة واقعی می­رسد. در ابتدای داستان، مجنون صورتی از عشق مجازی را برمی­گزیند و تصورش از عشق، وصال با معشوق و راز و نیازهای عاشقانه با وی است. این امر از ابتدا تا میانه­های داستان به صورت دیدارهای روزانه، شبانه، آشکارا و پنهانی حاصل می‌شود؛ چیزی که در ظاهر پدید می­آمد. اینجا ما با «ظاهر شدن»مواجه هستیم؛ اما این عشق واقعی نبود، بلکه تنها مرحلة گذاری بود برای دست یافتن به عشق حقیقی. بنابراین، ما با «وجود نداشتن» مواجه هستیم؛ لذا از همنشینی «ظهور» و «وجود نداشتن» جنبة توهمی کلام شکل می­گیرد. از طرفی، عشق معنوی و حقیقی در باطن مجنون وجود دارد اما تا بخش­های پایانی داستان، ظاهر نمی­شود. حاصل وجود + ظاهر نشدن جنبة مستور کلام را شکل می­دهند. از طرفی، اگر مجنون به وصال با لیلی می­رسید و بر اثر هجران، در عشق پخته نمی‌شد، عشق حقیقی و معنوی وی ظاهر نمی­شد و البته در آن صورت داستان شکل نمی­گرفت و عشقی وجود نداشت تا ظاهر گردد. حاصل ظاهر نبودن و وجود نداشتن نیز جنبة قلابی کلام را تشکیل می­دهد؛ اما عامل فاعلی در نهایت به عشق حقیقی می‌رسد و در پایان داستان آنچه وجود دارد ظاهر می­شود. نتیجة ترکیب وجود و ظهور، جنبة واقعی کلام است. این چهار جنبة وجودی را از طریق نمودار زیر نشان می­دهیم:

واقعی

ظهور                           وجود

توهمی                                                      مستور

وجود نداشتن           ظاهر نبودن

قلابی

نمودار شماره 13: واقعیت‌سنجی

جهت پیکان، مسیر حرکت ساختارِشناختی مجنون را نشان می­دهد؛ یعنی مسیر این حرکت از جنبة توهمی به واقعی است.

3-3-2 نقش افعال مؤثر «خواستن»، «توانستن»، «دانستن» و «بایستن»

«افعال مؤثر، افعالی هستند که به طور مستقیم سبب تحقق عمل نمی­شوند؛ بلکه بر فعلی کنشی تأثیر می­گذارند و در واقع در تحقق عمل و فعل کنشی به عنوان فعل­های کمکی، ظاهر می­شوند» (شعیری، 1391: 102). بنابر این، تعریف می­توان گفت منظور از فعل مؤثر، همان فعل ناقص در دستور زبان است. در کتاب­های دستور انوری، گیوی (1377: 4-53) و خیامپور (1386:4-70)، فعل­های زیادی به عنوان فعل ناقص شناخته شده­اند. اما در اغلب این کتاب­ها چند فعل به عنوان فعل­های ناقص، تکرار شده­اند. از جملة این فعل­ها می‌توان به پنج فعل مؤثری که شعیری برشمرده است اشاره کرد: خواستن، بایستن، توانستن، دانستن و باور داشتن. در داستان لیلی و مجنون، هریک از این فعل­های مؤثر به نحوی در شکل­گیری ساختار معنایی داستان تأثیرگذار بوده­اند. از ابتدای داستان، خواستن عامل فاعلی است که چالش­هایی را پیش می­کشد و زمینه‌ساز رخدادهای آینده در جریان داستان می­شود. مجنون می­خواهد به وصال با لیلی برسد. در اینجا ما با فعل مؤثر خواستن مواجه هستیم. این خواسته، به سبب برخی هنجارهای اجتماعی به سمت نوعی کشمکش پیش می­رود. سدی از نبایدهای سنتی و اجتماعی به نام تعصبات قبیله­ای در مقابل خواست عامل فاعلی قرار دارد تا قهرمان داستان در کشمکش میان خواست و ارادة خود با هنجارهای سنتی اجتماع سرنوشت داستان را رقم بزند. تعصبات قبیله­ای و مناسبات عشیره­ای سبب می­شود تا پدر لیلی مانع ازدواج وی با مجنون شود. در اینجا ما با فعل بایستن مواجه می­شویم. بنابراین، دو فعل مؤثر خواستن و بایستن، فعل­های محوری در داستان لیلی و مجنون هستند. ارتباط بین این دو فعل و فرایند تنشی حاصل از تقابل آنها، حضور فعل مؤثر دانستن و توانستن را آشکار می­کند. مجنون به عشق خود نسبت به لیلی واقف است و جز عشق، هیچ چیز دیگر نمی­شناسد. ساختارِ شناختی مجنون در بخش­های پایانی داستان شکل می­گیرد؛ اما وی از همان نخست عشق لیلی را برمی­گزیند و می­داند که جز عشق، مسلکی نمی­شناسد. بنابراین، تلاش وی به منظور وصال به این عشق از مرحلة توانشی به مرحلة کنشی وارد می­شود تا اینکه در نهایت، داستان با خویشکاری پیروزی به پایان می­رسد و از آنجا که جامی، تأویلی عرفانی از  عشق مجنون به دست داده است، لذا می­توان این خویشکاری را در روایت جامی متصور شد. مجنون در نهایت به مفعول ارزشی می­رسد و حال وی تغییر می­کند. همین نکته کافی است تا ما خویشکاری پیروزی را برای این داستان جایز بشماریم. بنابرآنچه گفته شد، می­توان ارتباط چهار فصل مؤثر را در داستان لیلی و مجنون بسیار تعیین‌کننده خواند. در این میان، نقش دو فعل مؤثر خواستن و بایستن به مراتب پررنگ­تر از دو فعل دانستن و توانستن است؛ اما به طور کلی، ارتباط میان این چهار فعل است که ساختار معنایی روایت جامی از داستان لیلی و مجنون را شکل می­دهند.

3-3-3 بررسی فرایند جانشینی و همنشینی در گفتمان

بررسی­های ساختاری در یک متن روایی نشان می­دهد که ساختار کلی روایت بر پایة یک تغییر استوار است. «در تمام نظریه‌های روایت، یک ساختار ثابت و تغییرناپذیر دیده می­شود که همان سه پارة ابتدایی، میانی و انتهایی است. این سه پاره حتماً باید در خود تغییر و تحولی داشته باشند.» (عباسی، 1392‌:92). به عبارتی دیگر، مقصود روایت­شناسی چون گرماس از ابرساختار، شکل کلی نظام روایی است که تغییر از وضعیتی به وضعیت دیگر را در بر می­گیرد. در داستان لیلی و مجنون نیز ما با تغییر سروکار داریم. مجنون عاشق لیلی می­شود و ایام به خوبی می­گذرند تا اینکه بر مبنای خویشکاری «خبرگیری»، پدر لیلی از این ماجرا آگاه می­شود و آسیب رخ می­دهد و نیاز آشکار می­شود. مجنون از وصال با لیلی منع و به هجران محکوم می­شود. از آن پس، تمام تلاش­های عامل فاعلی در جهت وصال با معشوق و رسیدن به عشق اوست تا اینکه در نهایت، اگرچه وصال مادی صورت نمی­گیرد، اما مجنون به عشق معنوی و حقیقی می­رسد. این تغییر وضعیت شوشی عامل فاعلی ساختار کلی روایت لیلی و مجنون را شکل می­دهد. بنابراین، در داستان لیلی و مجنون سه اپیزود اصلی، پیکرة روایی داستان را سامان می­دهند: وضعیت پایدار اولیه (نیاز)، فرایند گذر از آسیب، و در نهایت رفع نیاز یا آسیب.

 

وضعیت آغازین عدم تعادل: هجران

 

فرایند گذر از آسیب: تلاش‌های مجنون به قصد وصال با معشوق

 

وضعیت پایدار ثانوی (بازگشت تعادل): رسیدن به عشق حقیقی و الهی

نمودار شماره 14: فرایند همنشینی در داستان لیلی و مجنون

در تقابل با اپیزودهای اصلی، «موتیف‌های آزاد یا اپیزودهای فرعی» (اخوت‌،1371 :51) قرار دارند که رولان بارت آنها را کاتالیزور می­خواند (بارت، 1387: 79). موتیف­های آزاد غالباً رخدادهای حالت‌محور در متن هستند و بر خلاف هسته­های کارکردی که عامل پیش‌برندة روایت به شمار می­آیند، کاتالیزورها نشانه­های روایی فرعی هستند که گرد هسته جمع می­شوند و می­توانند تا بی­نهایت، فضاهای خالی روایت را پر کنند. به عبارت دیگر، موتیف­های آزاد در ارتباط با موتیف­های پیوسته در محور عمودی، جانشین یکدیگر می­شوند. به این ترتیب، در هر روایت می­توان برای هر موتیف پیوسته، n رویداد حالت‌محور متصور شد. در علم معناشناسی، ریفاتر، گرد آمدن نشانه­های روایی در ارتباط با یک موتیف اصلی را انباشت می­نامد. «منظور از انباشت، واژه­های انباشه در یک زنجیره است که بر یک عنصر معنایی مشترک دلالت دارند.» (پاینده، 1387: 105). به منظور روشن شدن بحث فرایند همنشینی و جانشینی، داستان لیلی و مجنون را بر پایة انباشت به وسیلة نمودارهای زیر نشان می­دهیم. چنان‌که گفته شد، داستان شامل سه موتیف اصلی عدم تعادل، گذر از آسیب و بازگشت تعادل است. بر این اساس، سه نمودار زیر نشان دهندة مبحث «انباشت» در داستان لیلی و مجنون است:

عدم تعادل (آسیب) گرفتار آمدن به عشق لیلی و محکوم شدن به هجران

 

                        نمودار شماره 15

2- فرایند گذر از آسیب

 

نمودار شماره 16

3- رهایی از آسیب: رسیدن مجنون از عشق مجازی به عشق حقیقی

 

نمودار شماره 17

نتیجه

با تحلیل نشانه-معناشناختی داستان لیلی و مجنون جامی در قالب چهار زنجیرة تحلیلی در متن این پژوهش به نتایج زیر دست یافتیم:

1)‌ در داستان لیلی و مجنون، روایت پایه بر مبنای تغییر از وضعیت نامتعادل (هجران) به وضعیت سامان‌یافته (وصال) شکل گرفته است. عامل فاعلی به قصد وصال با مفعول ارزشی وارد مرحلة کنشی می­شود. در فرایند تغییر، سخن‌چینان، پدر لیلی و قبیلة لیلی در نقش نیروی تخریب‌کننده، تعادل اولیه را بر هم زده‌اند. لیلی، پدر مجنون، قبیلة مجنون، نوفل، شبان لیلی و اعرابی به اعتبار یاری رساندن به فاعل داستان، عامل پویایی کلام به شمار می‌آیند و عامل فاعلی (مجنون) از آن جهت که سبب بازگرداندن تعادل اولیه می­شود به عنوان نیروی سامان دهنده شناسایی شد.

2)‌ گفتمان غالب در داستان لیلی و مجنون از نوع گفتمان القایی یا تجویزی است. فعالیت متقاعدسازی طی چند مرحله در دو راستای یاری رساندن به قهرمان و ایجاد مانع بر سر راه قهرمان، از جانب دو عامل تقابلی فاعلی و ضدفاعلی صورت می­گیرد. در این راستا، جریان حسی-ادراکی و حسی-حرکتی سبب ایجاد نوعی ساختار شناختی در قهرمان شده است. سه «فعل مؤثر» خواستن، توانستن و دانستن نقشی تعیین کننده در فرایند کنشی عناصر داستان ایفا می‌کنند. عامل فاعلی به توانایی خود در وصال به مفعول ارزشی آگاه است. در این‌جا با دو فعل دانستن و توانستن مواجه هستیم. از ابتدای داستان، خواستن عامل فاعلی است که چالش­هایی را پیش می­کشد و زمینه‌ساز رخدادهای آینده در جریان داستان می­شود. قهرمان می­کوشد تا به هر نحو ممکن به وصال با مفعول ارزشی برسد. سدی از نبایدهای سنتی و اجتماعی به نام تعصبات قبیله­ای در مقابل خواست عامل فاعلی قرار دارد تا قهرمان داستان در کشمکش میان خواست خود و هنجارهای سنتی اجتماع، سرنوشت داستان را رقم بزند. تعصبات قبیله­ای و مناسبات عشیره­ای سبب می­شود تا پدر لیلی مانع ازدواج وی با مجنون شود، در اینجا ما با فعل بایستن مواجه می­شویم. بنابراین، دو فعل مؤثر خواستن و بایستن فعل­های محوری در داستان لیلی و مجنون هستند.

3)‌ فاعل در حالت انفصال از عشق حقیقی و وصال با هجران (آسیب) است. گفتمان و کنش وی با عوامل فرعی داستان به غرض وصال با عشق حقیقی و انفصال از هجران صورت می‌گیرد. در بین چهار عنصر انفصال از هجران، وصال با هجران، انفصال از عشق حقیقی و وصال با عشق حقیقی به عنوان چهار قطب مربع معنایی، دوازده حالت ارتباطی برقرار می‌شود. در این میان، چهار مورد از رابطه‌ها از نوع ترادفی است و هشت حالت دیگر ارتباطی تقابلی با یکدیگر دارند.

 

پی‌نوشت

1- «حرکت (xod) اصطلاحی است که ولادیمیر پراپ در کتاب ریخت‌شناسی قصه‌های پریان از آن بهره جسته است. وی هر قصه را دارای یک یاچند حرکت می‌داند. تعداد حرکت‌های موجود در هر قصه با تعداد شرارت‌های موجود در قصه ارتباط دارد. وی حرکت را اینگونه تعریف می‌کند: «حرکت، بسط و تطوری است که از شرارت آغاز می‌شود و با گذشت از خویشکاری‌های میانجی به ازدواج یا خویشکاری‌های دیگری که به عنوان سرانجام و خاتمۀ قصه به‌کار گرفته شده است می‌انجامد.» (پراپ‌:1386، 182)



[1] langue

[2] discourse

 

  1. آقا‌گل‌زاده، فردوس (1391). تحلیل انتقادی گفتمان، تهران: علمی و فرهنگی.
  2. احمدی، بابک (1383). از نشانه‌های تصویری تا متن، تهران: مرکز.
  3. احمدی‌گیوی، حسن و حسن انوری (1377). دستور زبان فارسی ج1، تهران: فاطمی.
  4. اخوت، احمد (1371). دستور‌زبان داستان، اصفهان: نشر فردا.
  5. بارت، رولان (1387). درآمدی بر تحلیل ساختاری روایت، ترجمة محمد راغب، تهران: رخداد نو.
  6. پاینده، حسین (1387). «نقد شعر «آی آدم‌ها»سروده‌ی نیمایوشیج از منظر نشانه‌شناسی»، نامة فرهنگستان، سال دهم، شماره4، صص 95-113
  7. پراپ، ولادیمیر (1386). ریخت‌شناسی قصه‌های پریان، ترجمة فریدون بدره‌ای، تهران: توس.
  8. جامی، عبدالرحمن (1389). مثنوی هفت اورنگ، تصحیح مرتضی مدرس گیلانی، تهران: مهتاب.
  9. خدیور، هادی؛ شریفی، فاطمه (1389). «اشتراکات لیلی و مجنون جامی و لیلی و مجنون نظامی و مجنون و لیلی امیر خسرو دهلوی»، زبان و ادبیات فارسی، دوره1، شماره2، صص 37-56
  10. خیامپور، عبدالرسول (1386). دستور زبان فارسی، تبریز: ستوده.
  11. ذوالفقاری، حسن (1388). «مقایسه چهار روایت لیلی و مجنون نظامی، امیر خسرو دهلوی، جامی و مکتبی»، پژوهشهای زبان و ادبیات فارسی، شماره 1، صص 59-82
  12. داوودی‌مقدم، فریده (1392). «تحلیل نشانه-معناشناختی شعر آرش کمانگیر و عقاب، تحول کارکرد تقابلی زبان به فرایند تنشی»، جستارهای زبانی، دورة چهارم، شمارة اول(پیاپی13)، صص 105-124
  13. ر.پالمر، فرانک (1387). نگاهی تازه به معناشناسی، ترجمة کورش صفوی، تهران: انتشارات کتاب ماد.
  14. شعیری، حمیدرضا و ترانه وفایی (1388). ققنوس، راهی به نشانه‌معناشناسی سیال، تهران: علمی و فرهنگی.
  15. شعیری، حمیدرضا (1389). تجزیه و تحلیل نشانه-معناشناسی، تهران: سمت.
  16. ـــــــــــــــــــ (1391). مبانی معناشناسی نوین، تهران: سمت.
  17. ـــــــــــــــــــ (1388). «از نشانه‌شناسی ساختارگرا تا نشانه‌معناشناسی گفتمانی»، نقد ادبی، سال دوم، شماره 8، صص 33-51
  18. صاحبی، سیامک، محمدهادی فلاحتی و نسترن توکلی (1389). «بررسی و نقد روایی گلستان بر اساس نظریة تحلیل گفتمان»، پژوهش زبان و ادبیات فارسی، شماره16، صص 109-133
  19. صافی پیر لوجه، حسین و مریم سادات فیاضی (1387). «نگاهی گذرا به پیشینة نظریه‌های روایت»، نقد ادبی، سال اول، شماره2، صص 145-169
  20. عباسی، علی (1392). «بررسی زایش معنا در ساختار روایی «حکایت نمازفروش» از هزار و یک شب و روایت «سه تار» از جلال آل احمد»، جستارهای زبانی، دورة4، شماره اول(پیاپی13)، صص 89-104
  21. عباسی، علی و بابک معین (1388). «شهید اسطوره از منظر نشانه‌معناشناسی»، پژوهش در فرهنگ و هنر، 1(1)، صص 45-55
  22. عباسی، علی و هانیه یارمند (1390). «عبور از مربع معنایی به مربع تنشی: بررسی نشانه-معناشناختی ماهی سیاه کوچولو»، پژوهش زبان و ادبیات تطبیقی، دورة دوم شماره سوم (پیاپی7)، صص 147-172
  23. کهنمویی، ژاله، نسرین‌دخت خطاط و علی افخمی (1381). فرهنگ توصیفی نقد ادبی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.
  24. گرماس، آلژیرداس (1389). نقصان معنا، ترجمه و شرح حمیدرضا شعیری، تهران: نشر علم.
  25. معین، بابک (1382). «معناشناسی روایت»، پژوهشنامة علوم انسانی، 37(1)، صص 117-132
  26. ولت، ژپ لینت (1390). رساله‌ای در باب گونه‌شناسی روایت، نقطة دید،ترجمة علی عباسی و نصرت حجازی، تهران: نشر علم یوسفی، حسین علی (1373). «بررسی تحلیل و تطبیقی لیلی و مجنون نظامی و جامی»، ادبستان فرهنگ و هنر، شماره 55، صص 78-85