بررسی چندمعنایی در پسوند اشتقاقی «ین» با تکیه بر متون ادبی

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران

2 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی دانشگاه مازندران، بابلسر، ایران

چکیده

واژة مشتق در دستورهای مبتنی بر نظریة ساختاری آن است که از یک تکواژ آزاد و دست کم یک وند ساخته شده­ باشد. بر اساس این نظریه، پایه­واژة کلمات مشتق الزاماً فعلی نیست و می­تواند اسمی و وصفی و... نیز باشد. همچنین، وند می‌تواند مقوله/نوع و معنای واژه را تغییر دهد و چندمعنایی پدید ­آورد. چندمعنایی یعنی یک واژه از چند معنی برخوردار باشد و می­تواند در سطح تکواژ، واژه، گروه و جمله بررسی شود. انتقال معنا، هنرآفرینی و کاربرد ویژه از مهم­ترین علل پیدایش چند­معنایی­اند. پسوند «ین» از پسوندهای زایا و فعال زبان فارسی است که با ساختن واژگان اشتقاقی، چندمعنایی پدید می­آورد. نوع واژگان مشتق از پسوند «ین» غالباً صفت نسبی است و بنابراین، در جایگاه صفت می­نشینند و معانی­شان وابسته به همنشین، یعنی موصوف آنهاست. واژگان مذکور گاهی تحت تأثیر همنشینی معنایی، جانشین موصوف می‌شوند و تغییر مقوله، انتقال و افزایش معنایی را سبب می‌گردند. هنرآفرینی از دیگر کارکردهای واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» برای انتقال معنا و عامل دیگر پیدایش چندمعنایی است که افزون بر کاربرد واژگان به‌شکل استعاری و مجازی، به­صورت آرایه­های استخدام، ایهام، تضاد و جناس نیز نمود پیدا می­کند.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

The study of polysemy of derivative suffix "-ین" based on literal texts

نویسندگان [English]

  • Aliakbar Bagheri Khalili 1
  • Roja Adinepour Bagheri 2
1 Associate Professor of Persian Language and Literature, University of Mazandaran, Babolsar, Iran
2 Ph. D. Student of Persian Language and Literature in University of Mazandaran, Babolsar, Iran
چکیده [English]

Derivational word, based on the structural theory, is made up of a free morpheme and at least an affix. Based on this theory, the root of the derived word is not necessarily verbal; it can be a nominal or adjectival, etc. Furthermore, an affix can change the category and the meaning of the word and create polysemy. A polysemy is a linguistic unit having multiple meanings (Safavid, 1390: 111). Polysemy is studied in different levels such as morpheme, word, phrase and sentence; and conveying meaning, special usage and aesthetic aspect are some of the reasons of polysemy (Ibid: 111, 113). Polysemy in syntactic level means that “morphemes induce different functions or meanings with different units while they are placed in syntagmatic axis” (Ibid). Polysemy in this study is mainly of the tense type and the unit to be studied is the morpheme (-ین) in Farsi which will be considered in syntagmatic axis.
1. Lexical Meaning
The morpheme (ین-) in Persian language is one of the suffixes which is annexed to parts of speech such noun, adverb, adjective, pronoun and even verb. In some of these cases, the category of word changes and in some it remains unchanged. One of the discussions about the derivational suffix (ین-) is word-formation and semanticization to lexemes. Suffix (ین-) is substituted in the adjective position functions as semanticization not conveying meaning. Some of the most important sorts of semanticization can be cited as follows:
1) Material: Suffix (ین-) is mostly used to indicate the material of the substantive or the noun substituted by it, such as ‘ahanin’ and ‘charmin’.
2) Tense: Suffix (ین-) sometimes is used to indicate time proportion such as ‘emroozin’, ‘dooshin’, and ‘emsalin’.
3. Ordinal: Suffix (ین-) in some case is the sign of ordinal adjective such as ‘avvalin’, ‘dovvomin’, ‘nakhostin’, and ‘akharin’.
4. Similarity: One of the semantic functions of suffix (ین-) is similarity. It can be considered in different aspects: 1) Similarity in Color: the words derived from suffix  (ین-) indicate different colors considering contextual conditions such as ‘bossadin’, ‘aghighin’, ‘meshkin’, and ‘anbarin’ 1) Similarity in Nature: sometimes the purpose of using derivational adjectives from suffix  (ین-) is to create natural similarity between adjective and substantive such as ‘ahanin’ and ‘rooin’ sometimes indicate hardness and impenetrability rather than material 3) Similarity in Smell and Scent like ‘anbarin’ or similarity in taste and flavor like ‘shakarin’ and ‘shirin’.
5. Weakness and Debility: one of the points which must be considered in studying the semantics of derived words from suffix (ین-) is the significativeness based on the sentence context. For example, the adjective ‘barfin’ in the compound ‘shire barfin’ , although it means ‘made of’ snow, it here does not refer to the material but it functions as an adjective. It is attributed to the weakness and debility of ‘snow’ which gives the concept of weakness and debility to its substantive ‘shir’. It is the same as in the compounds of ‘tanesofalin’ and ‘kaghazindivar’
 6. Implication and Mixture / participle: the derived suffix of (ین-) sometimes signifies the concept of implication and mixture and grammatically it is considered as participle such as ‘khoonin’ in ‘tire khoonin’ or ‘meshkin’ in ‘meshkinghobar’.
7. Possession: Some of the relative adjectives with the suffix (ین-) indicate the concept of ‘subject’ and in such cases the possessor of the adjective is a state or phenomenon such as ‘ghamin’, ‘khashmginand, and ‘rashkin’.
8. Noun Thing: Suffix (ین-) hardly makes a noun thing added to an imperative verb. For example, ‘koobin’ means made of wood by which in the past the launderers beat the dirty clothes to be washed.
2. Transmission of Meaning
Transmission of meaning as one of reasons of existence of polysemy “actually is a kind of semantic extension and Olman believes that they are usually manifested in adjectives. For a linguistic form, they find different meanings because of syntagmatic structures with other forms which at first they are fully dependent on syntagmatic forms and then they find  different meanings for speakers” (Safavi, 1390: 114, 247). Therefore, meaning transmission and semantic extension in derived words with suffix (ین-) occur when the derived word loses its position and participial function in the syntagmatic axis, replaced the noun and accepts its functions and roles. For example, in Persian language the word ‘negarin’ is a relative adjective in paradigmatic axis and in some cases it rests in the position of adjective in syntagmatic axis and its meaning is dependent on noun such as ‘negaringolshan’. But it sometimes substitutes the noun under the influence of semantic association, and transfers the meaning of substantive to it. In this way, one of the meanings of ‘negarin’ in pure Persian is ‘sweetheart’ and it has been so established in semantic extension that ‘mashoogh’ has turned into one of the real meanings of it and its usage with substantive is not common.
3. Rhetorical Figures
Applying rhetorical figures is one of the functions of derived words with suffix (ین-) to convey meaning and another reason for existing of polysemy and in addition to using words, it is appeared in metaphoric and figurative forms, syllepsis, equivoque, oxymoron and zeugma.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Suffix “-ین”
  • Polysemy
  • meaning transfer
  • figurative use

 

1- درآمد

یکی از ویژگی­های کلمه به­خصوص اسم و صفت، ساختمان آنهاست. خانلری ساختمان اسم و صفت را به سه نوع تقسیم کرده است: 1) ساده 2) مرکّب 3) مشتق، و یکی از گونه­های اسم و صفتِ مرکّب را ترکیب یک کلمة مستقل با «جزء پیوند» (پیشوند یا پسوند) دانسته. او مشتق را اسم یا صفتی می­داند که از مادة ماضی یا مضارع ساخته شده­باشد (1363: 159-171). دستور پنج استاد ساختمان اسم را به چهار نوع تقسیم کرده است: 1) ساده/مفرد 2) مرکّب 3) جامد 4) مشتق، و مانند خانلری کلمات دارای جزء پیوند را مرکّب می­شناسد (قریب و دیگران، 1368: 31-33). تقسیم‌بندی خیامپور دقیقاً همچون تقسیم بندی دستور پنج استاد است، جز این­که به­جای اسم ساده/مفرد، اسم بسیط به­کار می‌برد (1341: 33-34). انوری و احمدی گیوی نیز تقسیم‌بندی پنج استاد و خیامپور را ذکر می­کنند (1368: 2/81 و 96-100). فرشیدورد می‌آورد کلمه از نظر ساختمان بر دو قسم است: 1) بسیط یا سازه­ای یا نخستین 2) غیربسیط یا ثانوی یا دومین؛ و کلمة غیربسیط را به چهار نوع تقسیم نموده است: الف) مشتق، ب) شبه مشتق، ج) مرکّب، د) پیچیده (1384: 166-167). تقسیم­بندی‌های ارائه‌شده را می­توان از گروه دستورهای سنّتی به­شمار­آورد، اما دستورهایی که بر مبنای نظریة ساختاری نوشته شده است، تقسیم­بندی نسبتاً دقیق­تری ارائه کرده­اند که براساس آن، ساختار کلمه را چهار گونه برشمرده‌اند: 1) ساده 2) مرکّب 3) مشتق 4) مشتق- مرکّب. از دیدگاه این گروه، مشتق آن است که در ساختمان آن یک تکواژ آزاد و دست کم یک «وند» وجود داشته­باشد (وحیدیان و عمرانی، 1379: 92-94 و 107). در تقسیم­بندی مذکور، دو نکتة مهم را در بارة کلمات مشتق باید در نظر داشت، یکی این­که تکواژ آزاد در کلمات مشتق الزاماً فعلی نیست بلکه می­تواند فعلی، اسمی، صفتی و... نیز باشد؛ دیگر این­که «وند» یا تکواژِ وابسته می­تواند مقوله/ نوع و معنای واژه را - دست کم از لحاظ قبض و بسط- تغییر دهد؛ مثل شیر+ ین= شیرین، که از یک طرف از لحاظ نوع از اسم به صفت تغییر کرد و تغییر معنایی را هم پذیرفته، و از طرف دیگر، می­تواند در بافت­های خاص خود، کارکرد اسمی هم داشته­باشد. بنا بر این، تعریف و مصادیق واژة مشتق در این پژوهش مبتنی بر دستور ساختاری است و پسوند «ین» یکی از پسوندهای زنده و پویا و پر بسامد زبان فارسی است که کمتر به­صورت مستقل بررسی شده و با توجه به اهمیّت، این پسوند در این پژوهش در متون ادبی مورد کنکاش قرار گرفته است.

 

2- سؤال و فرضیۀ پژوهش

سؤال پژوهش این است که کارکردهای پسوند اشتقاقی «ین» چیست؟

فرضیۀ پژوهش حاضر مبتنی است بر اینکه پسوند «ین» سه کارکرد دارد: 1) کارکرد ساختاری که می­تواند موجب تغییر مقوله یا نوع/ کلمات ­شود. 2) کارکرد معنایی که سبب شکل­گیری چند­معنایی می­گردد. 3) کارکرد هنری که در متون ادبی اسباب زیبایی سخن را فراهم­می­سازد.

 

3- روش پژوهش

روش این پژوهش توصیفی- تحلیلی و واحد تحلیل بیت­هایی از متون ادبی است که پسوند اشتقاقی «ین» در آنها به­کار­ رفته­است.

 

4- پیشینة پژوهش

چندمعنایی در سطح تکواژ به­صورت محدود توسط برخی از پژوهشگران بررسی شده­است. کشانی (1371) از جمله محققانی است که در کتاب «اشتقاق پسوندی در زبان فارسی امروز» تکواژهای زبان فارسی را مورد تحلیل قرارداده، اما تحلیل­های وی بر پایة «چندمعنایی» نیست. کلباسی (1371) نیز در فصل چهارم کتابِ ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز، به بررسی معانی برخی پسوندها روی آورده­است. جز کشانی، دیگران کمتر به بررسی معنا یا چندمعنایی پسوندها به‌ویژه پسوند اشتقاقی «ین» پرداخته­اند و آنچه در کتاب­های دستوری آمده نیز بسیار مختصر است (خانلری، 1363: 165-166؛ قریب و دیگران، 1368: 60؛ خیامپور، 1341: 48؛ انوری و احمدی، 1368: 2/145-147).

 

5- چارچوب مفهومی پژوهش

5-1- واژه

چون «وند» در واحد بزرگ‌تر، یعنی واژه به­کار می­رود، شایسته­است ابتدا تعریفی از واژه به دست داده ­شود. واژه«از نظر ساخت صرفی از یک یا چند واژک تشکیل شده و در سلسله‌مراتب واحدهای دستوری زبان در ساختمان گروه به­کار می­رود» (کلباسی، 1371: 21) و واژک یا تکواژ «کوچک­ترین واحد معنی­دار یا نقش­دار زبان است که در سلسله‌­مراتب واحدهای دستوری زبان در ساختمان واژه به­کار می­رود» (همان). واژک یا تکواژ به دو دسته تقسیم می­شود: الف) تکواژ قاموسی یا آزاد که کاربرد و معنای مستقل دارد و قابل‌تقسیم به اجزای کوچک­تر نیست؛ مانند کتاب، هوا، خوب؛ ب) تکواژ مقیّد یا وابسته که معنا و کاربردی مستقل ندارد و در کنار واژک آزاد معنا پیدا می­کند؛ مثل «گر» در کارگر یا «زار» در گلزار.

5-2- وند/تکواژ

گفته­اند: «وند از انواع واژکِ مقیّد است که به­تنهایی و به­طور مستقل به­کار نمی­رود» (همان: 22). مشکوه‌الدینی نیز وند را یکی از زیرگروه­های تکواژ می­شناسد (1390: 14). وحیدیان نیز از وند با عنوان تکواژ دستوری یاد می­کند و همچون کلباسی و مشکوه‌الدینی آن را به دو دستة تصریفی و اشتقاقی تقسیم می‌کند (1379: 7). وند تصریفی، تکواژی است که کاربرد و معنای مستقل ندارد و با اضافه­شدن به پایه­واژه، مقولة آن را تغییر نمی­دهد و معنای جدیدی نیز به آن اضافه نمی­کند. این تکواژها «روابط دستوری خاصی را در جمله نشان می­دهند» (مشکوه الدینی، 1390: 17)، مثل نشانه­های جمع یا «ی» نکره. وند اشتقاقی: به تکواژهایی گفته می­شود که «تنها به­طور محدود به­عنوان پیشوند یا پسوند همراه پایه‌واژه­های خاصی به­کار می­روند» (همان: 16). این وندها چند ویژگی دارند: 1) غالباً مقولة پایه­واژه را تغییر می­دهند و واژة متفاوت می­سازند. 2) با همة پایه­واژه­های یک دسته یا مقوله به­کار نمی­روند (همان:16-17)، به­عنوان نمونه می­توان تکواژ «مند» را ذکر کرد که به اسم­هایی چون کار، دانش و هوش اضافه می­شود و با ساخت کلماتِ جدیدِ کارمند، دانشمند و هوشمند، نوع آنها را از اسم به صفت تغییر می­دهد اما نمی­تواند به اسم­هایی چون ترس و غم و خشم اضافه شود و واژه­های ترس­مند و غم­مند و خشم­مند بسازد. بنابراین، می­توان گفت کاربرد این­گونه وندها سماعی است، نه قیاسی. وندهای اشتقاقی خود به سه گونة پیشوند، میانوند و پسوند نقسیم می­شوند. پیشوند قبل از پایه­واژه، پسوند بعد از آن و میاوند در درون پایه­واژه جای دارد. با توجه به اینکه موضوع این مقاله پسوند اشتقاقی «ین» است، از بین وندها مختصری در بارة پسوند توضیح داده خواهد ­شد.

5-3- پسوند

مشکوه‌الدینی پسوند را تکواژ مشتق­سازی می­داند که همیشه به­همراه پایه­واژه در ساخت واژة مشتق به­کار می­رود. او واژه­های مشتقِ پسوندی را به دو دستة فعلی و غیرِفعلی تقسیم می­کند (1390: 31-36)، اما کشانی تعریف جدیدی از پسوند ارائه کرده می­نویسد: «پسوند عنصر زبانی غیرِمستقل(غیرقاموسی) و گاهی نیز مستقل (قاموسی) است که به آخر یک کلمه که ریشه نامیده می­شود، متصل می­شود و غالباً در معنی و حالت دستوری آن تصرّف می­کند (و گاهی هیچ تغییری در آنها به­وجود نمی­آورد) و مشتقاتی می­سازد که معمولاً در گروه­های دستوری و لغوی خاص دسته­بندی می‌شوند» (1371: 5). همچنین، او پسوندها را به سه گروه تقسیم می­کند: پسوندهای حقیقی، پسوندواره­های فعلی و پسوندواره­های اسمی (همان).

5-4- چندمعنایی

چندمعنایی یعنی یک واحد زبانی از چند معنی برخوردار شود (صفوی، 1390: 111). لاینز نیز می­آورد: «در چندمعنایی ما با یک واژه سر و کار داریم که چند معنی دارد ... و یکی از عوامل اصلی و دخیل در تغییر معنی، بسط استعاری است» (لاینز، 1391: 89-91). «چندمعنایی را می­توان در سطوح مختلفی چون تکواژ، واژه، گروه و جمله مورد بررسی قرار داد، هرچند در سنّت، چندمعنایی تنها در سطح واژه اهمیّت یافته و تحلیل آن نیز به همین سطح محدود گشته­است... اولمان به دو نوع چندمعنایی همزمانی و در زمانی اشاره می­کند ... و به علل پیدایش چندمعنایی و طبقه­بندی این علل می­پردازد و در این باره به انتقال معنا، کاربرد ویژه، هنرآفرینی و تأثیرپذیری بیگانه اشاره می­کند» (صفوی، 1390: 111و113). چندمعنایی در سطح تکواژهای دستوری یعنی اینکه «تکواژها به هنگام همنشینی با واحدهای مختلف، نقش­های متفاوت یا به­عبارت دقیق­تر، معانی متفاوتی را القا می­کنند» (همان). چندمعنایی در این مقاله غالباً از نوع درزمانی و واحد بررسی، تکواژ «ین» است که در همنشینی با پایه­واژه­ها مورد توجه قرار خواهد گرفت.

6- واژگان اشتقاقی با پسوند «ین»

پسوند «ین» از پسوندهای زایا و فعال زبان فارسی و تقریباً پرکاربرد­ترین پسوند پس از «ی» نسبت است. مهم­ترین کارکرد این پسوند در مباحث دستوری، ساخت صفت نسبی است و پایه­واژة آن می­تواند اسم، ضمیر، صفت و... باشد، اما تغییر ساختاریی که با افزودن «ین» بر اساس کارکرد واژه­ها در بافت جمله­ها پدید می­آید، بدین شکل است که اسم­ها گاه به صفت تغییر مقوله می‌دهند و نوع یا طبقة دستوری­شان عوض می­شود و گاه بر اساس جایگاه و کارکرد، تغییر مقوله/نوع نمی­دهند و نوعِ پایه­واژه ثابت می­ماند. بنابراین، برای تبیین ساختار واژگانِ اشتقاقی با پسوند «ین»، ضرورت دارد تا ساختار این قبیل واژه­ها به­صورت همزمانی یا در زمانی و بر اساس پایه­واژه و تأثیرگذاری معنایی «ین» بر آنها بررسی شود. در همین باره، مثلاً ضمیر هم به صفت تغییر مقوله می­دهد و هم ضمیر باقی می­ماند ولی صفت­ها غالباً بدون تغییر نوع، در درون طبقة خود دستخوش تغییر به صفت نسبی، شمارشی، پرسشی و... می­شوند. جدول زیر نمودار این امر است:

 

تغییر ساختار/ مقوله

پایه­واژه

آهنین، بسّدین: صفت نسبی

آهن، بسّد: اسم ذات

نگارین، پوستین: اسم ذات

نگار، پوست: اسم ذات

خشمین، غمین: صفت نسبی

خشم، غم: اسم معنی

دومین، چندمین: صفت شمارشی ترتیبی

دوم، چندم: صفت شمارشی ترتیبی

بزرگترین، بهترین و مهین: صفت عالی

بزرگتر، بهتر و مِه: صفت تفضیلی

کدامین: صفت/ضمیرپرسشی

کدام: صفت/ضمیرپرسشی

پسین، پیشین: صفت نسبی

پس، پیش: قید

خوشین، تارین، نوین: صفت نسبی

خوش، تار، نو : صفت مطلق

کوبین، بَزین: صفت فاعلی

کوب، بَز، : بن مضارع

بُرین، مالین: صفت نسبی در معنی صفت مفعولی

بُر، مال : بن مضارع

 

چنان­که در جدول فوق مشاهده می­شود، پسوند «ین» همیشه مقولة پایه­واژه را تغییر نمی­دهد، بلکه این کلمات بر اساس جایگاه و کارکردشان در جمله، گاه نوع یا مقولة اولیّة خود را حفظ می­کنند؛ یعنی اگرچه ساختارشان مثلاً از «ساده» به «مشتق» تغییر پیدا کرده است، مقولة­شان تغییر نمی­یابد؛ مثلاً در این بیت:

جانا کدام سنگدل بی­کفایت است

 

کو پیش زخم تیغ تو جان را سپر نکرد؟
                            (حافظ، 1377: 168)

«کدام» صفت پرسشی و ساختارش ساده است و با تبدیل کردنش به «کدامین»، اگرچه ساختارش از ساده به مشتق تغییر کرده‌است، مقوله/ نوع آن در بیت زیر همچنان به­عنوان صفت پرسشی ثابت مانده­ است:

کدامین بار کالا سوی منزلگه رسد آخر

 

که هشیار است، کی بیدار، کی بیمار؟
                           (یوشیج، 1389: 593)

کدامین باد بی­پروا / دانۀ این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد؟ (سپهری، 1363: 120)

نمونه­هایی را از آنچه در جدول بالا ذکر شد، می­توان در محور همنشینی بیت­های زیر مشاهده کرد:

  • اسم ذات + «ین» = صفت

بلی نخل خرمای مریم بخندد بر آن

 

نخلِ مومینکه غیلان نماید
                    (خاقانی، 1375، ج1: 222)

  • اسم ذات + «ین» = اسم ذات

همی پوستین بود پوشــیدنـش

 

ز ارزن بدی نیز جوشیدنش
                 (فردوسی، 1389، ج8 : 195)

  • اسم معنا + «ین» = اسم معنا

خشمین بر آن کسی شو کز وی گزیر باشد

 

یا غیر خاک پایش کس دستگیر باشد
                      (بلخی، 1387، ج1: 341)

  • صفت شمارشی + «ین» = صفت شمارشی

پنجمین کشــور از تــو آبـادان

 

وز تو شش کشـور دگر شـادان
                          (نظامی، پ1386: 31)

 

صفت تفضیلی( برتر) + «ین»= صفت عالی(برترین)

 رفت، خفت، حیف / او بهترین، عزیزترین دوستان من/ جان من و عزیزتر از جان من (اخوان، 1389: 92)

  • قید+ «ین» = صفت

نور نخستین شناس و صورِ پسین دان

 

روح و جسد را به هم هوای صفاهان
                    (خاقانی، 1375، ج1: 425)

هابیل را نام نخستین بود.../ یوسف، برادرم نیز / تنها به جرم نام تو / چندین هزار سال / زندانی عزیز زلیخا بود (امین‌پور، 1389: 264)

 

7- معانی واژگانی در پسوند اشتقاقی «ین»

یکی از موضوعات قابل‌بحث در بارة پسوند اشتقاقی «ین»، واژه­سازی و معنابخشی به واژه­پایه­هاست. پسوند «ین» در این کارکرد در جایگاه صفت واقع شده است، وظیفة معنابخشی را بر عهده دارد، نه انتقال معنا را. گونه­های معناسازی آن را می­توان به قرار ذیل ذکر کرد:

 1) جنس: پسوند «ین» غالباً برای بیان جنس موصوف یا اسمی که جانشین آن شده به­کار می­رود، مثل: آهنین، آتشین، برفین، حریرین، چرمین، فولادین، گندمین: «حریرینْ جامه را بر تن زدش چاک/ بلورینْ سینه را می­کوفت بی­باک (گرگانی، 70:1381). بدیهی است که «حریرین» در بیت مذکور می­تواند دال بر لطافت جامه، ثروت و اشرافیّت صاحب آن نیز باشد، اما اینجا معنای اصلی واژه­پایه­ها در هریک از مدخل­ها مورد توجه قرارگرفته است، نه معانی ضمنی­شان. 2) زمان: پسوند «ین» گاه بیانگر نسبت زمانی است؛ نظیر امروزین، دوشین، پرندوشین، امسالین، پارین: «در خزان و باد خوف حق گریز/آن شقایق­های پارین را بریز» (بلخی، 1379: د6/200). «پادشاه فتح بر تختش لمیده است، / بس شب دوشین بر او سنگین و بزم آشوب بگذشته» (یوشیج، 1389: 631). «چگونه می­شد در رگ­های بی­فضای این تصویر / همۀ گرمی خواب دوشین را ریخت؟» (سپهری، 1363: 86).

 3) جهت و مکان: پایین، زیرین، فرودین، زبرین، بالایین: «جانست ز آسیاش سنگ زیرین/ این صورت بیقرار بالایین است» (بلخی:1387: د2/1301). «زی جوهران علوی رهبرگشت/ این جوهرکثیف فرودینم» (ناصرخسرو، 1368: 136).

 4) ترتیب: پسوند «ین» در پاره­ای از موارد نشانة صفت ترتیبی است؛ مانند اوّلین، دومین، نخستین، آخرین، واپسین، و این در حالتی است که وابستة اسم قرارگیرد؛ مثل دومین و واپسین در: «چندان­که نگه می­کنم ای رشک پری/ بارِ دومین از اوّلینخوبتری» (سعدی، 1387: 698). «بهر دو باره زادن جانت ز امهات/ زین واپسین مشیمة دیگر گذشتنی است» (خاقانی، 1375: 1/698)، اما واژگان اشتقاقی از پسوند «ین» می­توانند در جایگاه اسم قرار گرفته نقش­های اسم را بپذیرند؛ مثلاً در بیت مذکور از سعدی، «اوّلین» در جایگاه اسم نشسته و نقش متمّمی پذیرفته یا «پایین و هشتمین» در بیت­های زیر نقش نهاد/ مسندالیه را پذیرفته ­است:

از بن هربرگی وهمی آویزان / و کلامی نی، / نامی نی. / پایین، جادۀ بی­رنگی. / بالا، خورشید همآهنگی (سپهری، 1363: 255).

هشتمین هست خانة نکبات

 

که از آن مرد را رسد آفات
                           (سنایی، 1387: 701)

5) شباهت:از دیگرکارکردهای معنایی پسوند «ین» شباهت و همانندی است. این شباهت می­تواند از جهات مختلفی مورد توجه قرارگیرد؛ به قرار زیر:

5-1) شباهت در رنگ: کلمات مشتق از پسوند «ین» با توجّه به موقعیّت­های بافتی بر رنگ­های متفاوتی مانند سرخ، سبز، زرد، سیاه، سفید و... دلالت می­کنند؛ مثلاً کلماتی چون «بسدّین، عقیقین، آتشین و خونین» بیانگر رنگِ «سرخ»­اند:

خونریز ماست غمزة جادوت پس چرا

حال دل دور از عـقیقِ آتشین او مپـرس

 

خونینْ سلب شده است لب معجزآورت
                     (خاقانی، 1375: 2/786)

این کبابِ تر به خون دل شد از اخگر جدا
                            (صائب، 1371: 1/6)

و کلماتی مثل «مشکین و عنبرین» در بیت­های زیر، رنگِ «سیاه» را بازگو می­کنند:

در شبی عنبرین بدین خامی

مـاه آمـد برون از ابـرِ مشکین

 

کرد بهرام جنگ بهرامی
                        (نظامی، پ1386: 124)

به شاهنشه درآمد چشم شیرین
                                       (همان: 82)

همچنین واژگانی چون «بلورین، سیمین و مرمرین» حکایت از رنگِ «سفید» دارند:

 جزیره‌های بلورین به قیرگون دریا / به یک نظاره شدند، / چو رقعه‌های سیه بر سپید پیراهن (اخوان، 1389: 52)

ببرد از مـن قرار و طاقت و هــوش

 

بت سنـگـین‌دلِ سیمین بناگوش
                           (حافظ، 1377: 243)

صفت نسبی «زرین» گاه بر رنگ «زرد» دلالت می کند:

گفتم کز بهر خرج هدیه پذیرد ز من

 

عارض سیمین تو این رخ زرینْ سلب
                      (خاقانی، 1375: 2/780)

«زمرّدین» گاه رنگ «سبز» را با خود دارد:

کنـدنـد ز بـاغ، خــار و خــس را

 

گردید چمــن، زمرّدینْ رنــگ
                        (اعتصامی، 1374: 245)

 

5-2) شباهت در ماهیّت: گاهی هدف از کاربرد صفت­های مشتق از پسوند «ین» ایجاد ارتباط شباهتِ ماهیّتی بین صفت و موصوف است؛ مثلاً در ابیات زیر، شاعر با کاربرد «آهنین و رویین» بین سختی و محکمی آهن و روی با «دیوار و تن» رابطه ایجاد کرده و بدین شیوه، استواری و آسیب­ناپذیری موصوف­ها را اراده کرده ­است:

وگـر راهــم سراسـر مـــار بـاشــد

اگر رویین تنی جـسم آفــت توست

 

برو صــد آهنین دیــوار باشد
                          (گرگانی، 1381: 182)

همان جان فریدون شو که بودی
                       (بلخی، 1387: د2/988)

البته تعیین اینکه معنای ماهیّتی یک واژه چیست، بسیار سخت است؛ زیرا مؤلّفه­های مختلفی می­توانند تعیین­کنندة آن باشند و بررسی این معانی به‌ویژه در حوزة ادبیات که خیالپردازی و باریک­اندیشی در آن، نقش برجسته­تری دارد، دشوارتر می­نماید؛ مثلاً «سنگین» در بیتِ «ای که صبر از من طمع داری و هوش/ بارِ سنگین می­نهی بر لاغری» (سعدی، 1387: 624)، معنای «وزن زیاد» دارد، ولی در بیتِ «ببرد از مـن قرار و طاقـت و هـوش/ بتِ سنـگـینْ دلِ سیـمین بنـاگوش (حافظ، 243:1377)، معنای بی‌رحمی و قساوت قلب را با خود دارد.

5-3) شباهت در بو و رایحه، مثل«عنبرین» در: «آن گوی معنبر است در جیب/یا بوی دهان عنبرین بوست؟» (سعدی، 1387: 667). شباهت در طعم و مزه، مانند «شکرین و شیرین» در: «ساقی آرد گه خمارشکن/ فقع شکرین ز دانة نار» (خاقانی، 1375: 1/258) و «سرو زیبا و به زیبایی بالای تو نه/ شهد شیرین و به شیرینی گفتار تو نیست» (سعدی، 1387: 435)؛ و شباهت در شکل، مانند «نرگسین» در: «پیش در تو، هر شب خاقانی از هوایت/ دو چشم نرگسین را خونابه بار کرده» (خاقانی، 1375: 2/1013).

6) نهایت: در بیشتر کتاب­های دستوری یکی از کارکردهای پسوند «ین» را ساخت «صفت عالی یا برترین» دانسته و در تعریف آن آورده­اند: «موصوفی را در صفتی مشترک با همة موصوف­های همجنس می­سنجد و آن را بر همگان برتری می­دهد. نشانة صفت برترین، پسوند «ترین» است که به آخر صفت مطلق افزوده می­شود: باهوشترین، بزرگترین» (انوری و احمدی، 1368: 2/59). وحیدیان نیز صرف نظر از توضیحاتی که ذکر کرده، ساخت صفت عالی یا برترین را چنین آورده است: «صفت بیانی + ترین= صفت عالی»(1379: 72). چند نکته در بارة صفت عالی قابل تأمل است:

 نخست چنانکه اکثر دستورها آورده­اند، این صفت، سنجشی است و لذا، ساختار آن باید دارای اصول و منطق علمی باشد و به­صورت پلکانی حاصل شود، نه جهشی. بر این اساس، صفت تفضیلی و دارندگان آن از صفت مطلق و صاحبان آن حاصل می‌شود؛ مثلاً «باهوشتر» از میان «باهوش­ها» برگزیده می­شود، پس ساخت آن: «صفت مطلق+تر» است؛ اما «باهوش‌ترین» در یک فرایند منطقی، پس از سنجش «باهوش‌ترها» با یکدیگر، از میان آنها انتخاب می­گردد. پس، ساختار آن هم به­صورت پلکانی باید «صفت تفضیلی+ین» باشد، نه به­صورت جهشیِ «صفت مطلق+ترین». بنابراین، کشانی به درستی اشاره می­کند که «ین از صفت‌های تفضیلی، صفت­های عالی می­سازد» (1371: 37). دوم اینکه صفت­هایی مثل مهین، بهین، بیشین، پیشین و نظایر آن دلالت بر این دارند که نشانة صفت عالی «ین» است، نه «ترین»؛ زیرا کلمات مذکور که معنای عالی را با خود دارند، فقط با «ین» ساخته شده­اند. سوم اینکه می­توان­ گفت انتخاب نام «صفت عالی» از باب مجاز است وگرنه این صفت نه فقط بر عالی که بر «دانی» هم دلالت می­کند؛ مثل دون­ترین، پست­ترین، رذل­ترین و کوچک­ترین. از این رو، می­توان ­گفت یکی از کارکردهای پسوند اشتقاقی «ین» بیان نهایت چیزی فارغ از ارزشگذاری آن است و معانی مثبت یا منفی، پسندیده یا ناپسند در موقعیّت­های بافتی مشخص می­شوند و در غالب مدخل­هایی که در ادامه بررسی می‌شوند، معنای نهایت نهفته است.

7) ضعف و ناتوانی: یکی از نکاتی که در بررسی معنی­شناختی واژگان مشتق با پسوند «ین» باید مورد توجه قرارگیرد، معناپذیری آنها بر اساس بافت جمله است. اگرچه تصور می­شود این دسته از واژگان با توجه به ساختار اشتقاقی­شان غالباً جنس را بیان می­کنند، واقعاً اینکه واژه­پایه چه معنایی دارد تا به­عنوان معنای جنس مورد توجه قرارگیرد، بسیار دشوار است؛ زیرا اکثر واژه­پایه­ها، چندمعنا هستند و چون واژه­پایه می­تواند معانی مختلفی داشته­باشد، واژگان مشتق از پسوند «ین» نیز با توجه به بافت می­توانند چندمعنایی را به ذهن منتقل کنند؛ مثلاً در بیت زیر:

ابر اگر بردارد از دریای استیلاش آب

 

شیرِ برفین بر کند گوش از سر شیر عرین
                         (محتشم، 1373: 162)

صفت نسبی «برفین» اگرچه به­معنای ساخته از برف است، ولی نه جنس، بلکه صفت آن، یعنی ضعف و سستی «برف» مورد نظر بوده، به موصوفش «شیر» مفهوم ضعف و ناتوانی می­بخشد و ضمن ایجاد تقابل با «شیر عرین»، به­صورت اغراق­آمیز به تحقیر شیر عرین و تعظیم ممدوحش می­پردازد یا در بیتِ: «دارم تنی سفالین، دلْ سختی تو بر سر/ کس سنگ را چه گوید، گر بشکند سبویی» (دهلوی، 1361: 565)، «تنِ سفالین» به معنی «تن ضعیف و ناتوان» است یا در بیتِ: «چه سدّ آهنین پیشش، چه کاغذینْ دیوار/ چه کوه زرین پیشش، چه دانة ارزن» (بخاری، 1339: 187)، «کاغذین دیوار» به معنی «دیوارِ سست و ضعیف» است. همچنین مولوی در مصراع دوم بیت «پای استدلالیان چوبین بود/ پای چوبین سخت بی­تمکین بود» (1379: د1/191)، از «چوبین» ضعف و سستی چوب و طبیعتاً ناتوانی فکری استدلالیان را مدّ نظر دارد.

8) بی­ارزشی و ارزشمندی: واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» گاه تضاد میان دو یا چند پدیده را توصیف کرده، از آن برای فضاسازی بیان مقاصد ثانویه بهره می­برند؛ چنان­که در بیت زیر:

عــنانِ چرمین گر سایدی ز فیض سخاش

 

به دستش اندرزرین شدی دوال عنان
                          (فرخی، 1371: 253)

«چرمین» در جایگاه صفت نشسته و «زرین» در جایگاه اسم و دارای نقش مسندی است. علاوه بر تفاوت در جایگاه که «چرمین» به ­دلیل وابستگی، بر موصوف (عنان) تأکید دارد و زرین به­دلیل استقلال بر خود (زرین)، «چرمین و زرین» در تقابل با یکدیگر نیز هستند. چرمین مفهوم بی­ارزشی و زرین ارزشمندی عنان را بیان می­کند و شاعر از این هردو برای برجسته­سازی «سخاوتِ ممدوح» سود جسته ­است در بیتِ:

چه سدّ آهنین پیشش، چه کاغذین دیوار چه کوه زرین پیشش، چه دانة ارزن (بخاری، 1339: 187)

 «زرین» اگرچه بر ارزشمندی دلالت دارد: 1) با ایجاد تقابل بین «کوه زرین» و «دانة ارزن» 2) با آوردن حرف تسویة «چه» برای آن دو، و برابر نهادن آنها در نزد ممدوح، هر دو را تحقیر و بی­ارزش کرده و بدین وسیله با اغراقی شاعرانه، به تعظیم و بزرگداشت ممدوح پرداخته، سخاوت او را برجسته کرده­است.

9) آلودگی و آغشتگی / صفت مفعولی: پسوند اشتقاقی «ین» گاه معنای آلودگی و آغشتگی را با خود داشته، از لحاظ نوع دستوری صفت مفعولی به­شمارمی­آید؛ مثلاً در بیتِ «گویی که دوباره تیرِ خونین/ نمرود به آسمان برانداخت» (خاقانی، 1375: 2/951)، خونین در جایگاه صفت مفعولی و به­معنی خون­آلود/خون­آلوده است یا در بیت «از اثر خاک تو مشکینْ غبار/ پیکر آن بوم شده مشکبار» (نظامی، ب1386: 23)، مشکین، صفت مفعولی پیشین و به­معنی مشک­آمیز و خوشبوست.

 شایان توضیح است که پسوند اشتقاقی «ین» گاه به صورت مطلق، صفت مفعولی می­سازد، مثلاً واژۀ ‌« آجین» (از آجدن)، به معنی «با سوزن سوراخ کرده» به­کاررفته: «ز شاخ گوزنان رمه در رمه / زمین بیشه­‌ای گشت آجین همه» (دهخدا، 1373: ذیل آجین) یا «نگارین» هرگاه به معنی «نگاشته» باشد، صفت مفعولی است.

10) دارندگی: پاره­ای از صفت­های نسبی با پسوند «ین» بر معنای فاعلی دلالت می­کنند و در این­گونه موارد، موصوف مالک، صاحب یا دارندة صفت، حالت یا پدیده­ای است مثل شرمین، غمین، خشمین، رشکین: «هزارساله ادب را به یک قدح ببری/خمار عشق تو نگذاشت دیدة شرمین» (بلخی، 1387: د2/780). در این­گونه موارد، گاه واژه‌پایه «بن فعل» است، مثلاً در نمونۀ زیر، واژۀ بزین (از بزیدن= وزیدن) به معنای وزان، وزنده به کار رفته است (مقربی، 1372: 70)

از غلامان سبک یکی بگزین

 

که رود زی نسا چو بادِ بزین
                       
 (سنایی، 1387: 547).

11) نام افزار: پسوند «ین» به­ندرت با اضافه شدن به بن مضارع، «اسم آلت/نام افزار» می‌سازد؛ مثلاً «کوبین» در بیت زیر به معنای چوبی است که گازران هنگام شست و شو جامه‌های چرکین را با آن می‌کوبیدند:

 وانگهی فرزند گازر گازری سازد ز تو شوید و کوبد ترا در زیر کوبین زرنگ (دهخدا، 1373: ذیل کوبین)

 

8- انتقال معنا

چنان­که قبلاً اشاره شد، انتقال معنا یکی از عوامل پیدایش چندمعنایی و «در اصل نوعی گسترش معنایی است که به اعتقاد اولمان معمولاً در صفات تظاهر می­یابد. یک صورت زبانی به­دلیل همنشینی با صورت­های دیگر، معانی متفاوتی می­یابد که در آغاز کاملاً وابسته به صورت­های همنشین شده­اند و سپس برای اهل زبان معانی مختلف آن واژه به حساب می­آیند... (از این رو) به­دلیل همنشینی معنایی واحدهای زبان، امکان انتقال مفاهیم همنشین‌شده به یکدیگر پدید می­آید. این انتقال می­تواند به حدی برسد که مفهوم یک واحد زبان به­طور کامل به واحد دیگر منتقل شود و این واحد در معنی تازه­ای به­کار رود» (صفوی، 1390: 114 و 247). بنابراین، انتقال معنا در واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» زمانی اتفاق می­افتد و موجب چندمعنایی می­شود که واژة مشتق از «ین» جایگاه و کارکرد وصفی خود را در محور همنشینی/ افقی از دست دهد و جانشین اسم/موصوف شده، کارکرد یا نقش­های آن را بپذیرد؛ مثلاً، در زبان فارسی «نگارین» در محور عمودی از لحاظ نوع، صفت نسبی است و در پاره­ای از کاربردها در محور افقی هم در جایگاه صفت می­نشیند و معانی­اش وابسته به موصوف/ اسم است؛ همچون:

غلام چشم آن ترکم که در خواب خوش مستی

 

نگارینْ گلشنش رویست و مشکین سایبان ابرو
                            (حافظ، 1377: 319)

اما گاه تحت تأثیر همنشینی معنایی، جانشین موصوف/اسم می­شود و معنای موصوف به آن منتقل می­گردد. از همین رهگذر، یکی از معانی «نگارین» در متون فارسی مطلق معشوق است و در این افزایش معنی چنان استوار می‌شود که «معشوق» به یکی از معانی حقیقی آن تبدیل می‌شود و کاربردش با موصوف مرسوم نیست؛ مثل:

نگارینا شنیدستم که گاه محنت و راحت

 

سه پیراهن سلب بوده‌ست یوسف را به عمر اندر
                          (رودکی، 1373: 121)

یا «پوستین» که جانشین «لباس» شده، کاربردش به­معنی لباس به­قدری قوی است که کاربران زبان در فهم معنا دچار مشکل نمی­شوند؛ چنان­که فردوسی گوید:

همی پوستین بــود پوشیدنش

 

ز ارزن بُدی نیز جوشیدنش
                                 (1389: 8/195)

و بر اساس همین انتقال معنا و تغییر مقوله به اسم است که فردوسی صفت سیاه را برای آن به­کار می­برد:

بــپــوشــی هـمــان پوســتین ســیــاه

 

یکی کارد بستان و بنورد راه
                                     (همان: 198)

در بیت زیر:

آب گردد پیش او گر آتشین باشد سلیح

 

موم گردد پیش او گر آهنین باشد سوار
                      (امیرمعزّی، 1362: 217)

«آتشین» و «آهنین»، هردو جانشین اسم شده نقش مسندی پذیرفته­اند. می­توان گفت «آتشین» علاوه بر معنای ایهام­آمیز، در بافت مورد نظر، معنای نافذ و کارآمد­بودن و آهنین، معنای پر قوّت و قدرت­بودن را دارند و در تقابل با آب و موم قرارمی­گیرند. شاعر با این توصیف کارآمدی سلاح و قدرت سوار را خوار داشته، به بزرگداشت ممدوح پرداخته­است. «نمکین» در بیت زیر، جانشین اسم شده، نقش مسند یا تمییز در دستور سنّتی را ایفا کرده­است:

لب ساغر به مذاقم نمکین می­آید

 

چشم شور که خم اندر خم این مینا داشت؟
                       (صائب، 1371: 2/581)

برای تبیین انتقال معنا می­توان نمونه­های فراوانی از میان واژگان مشتق با پسوند «ین» ذکر کرد که برای رعایت اختصار به ذکر بعضی از انتقال معنا در واژة «شیرین» بسنده می­گردد:

1)   مقابل تلخ، آنچه شکر دارد:

به خار تلخ شیرین بود گستاخ

 

چو شیرین شد رطب، خار است بر شاخ
                       (نظامی، الف1386: 211)

2) معشوق فرهاد:

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

 

که عنان دل شیدا به کف شیرین داد
                         (حافظ، 1377: 152)

 

3) دلپسند و خوشایند:

گهی اشعار من خواند، گهی ابیات من خواند

 

وگر شیرین، سخن گویم مرا شیرین‌سخن خواند
                         (فرخی، 1371: 407)

 

4) دلربا:

شیوه و ناز تو شیرین، خط و خال تو ملیح

 

چشم و ابروی تو زیبا، قد و بالای تو خوش
                            (حافظ، 1377: 246)

 

5) لذّت‌بخش:

ای چو روی زنگیان رویت سیا

 

تلخ آید طاعت و شیرین گناه
                      (قاسم انوار، 1337: 167)

9- هنر‌آفرینی

یکی دیگر از عوامل پیدایش چندمعنایی، هنرآفرینی است. «منظور از هنرآفرینی همانا کاربرد استعاری و مجازی واژه هاست که به­تدریج می­تواند به چندمعنایی واژه منجر شود» (صفوی، 1390: 114). در اینجا استعاره نه در اصطلاح و معنی سنّتی بلکه در معنی­شناسی شناختی­اش- کاربرد واژه در معنی مجازی یا ثانوی- مدّ نظر است که «پدیده­ای لاینفک از زبان روزمرّه است... (از این منظر) انتخاب بسیاری از واژه­هایی که (مثلاً) به بدن ما مربوطند، به­جای واژه­هایی که ذهنی­تر می­نمایند، سبب می­گردد تا کاربرد استعاری به چندمعنایی واژه­های مرتبط به بدن ما منجر شود» (همان: 372)، مثل ایستادن به­جای صبرکردن یا دیدن به­جای فهمیدن که نشان‌دهندۀ این واقعیت­اند که جانشینی معنایی می­تواند به چندمعنایی منجر شود (همان: 372-373). بنابراین، بعضی از موضوعات مدخل­های مختلف این مقاله و بسیاری از آنچه را که در مدخل«مقایسة پسوند «ین» با چند پسوند مشابه» خواهد آمد، می­توان کاربرد استعاری خواند؛ مثلاً معانی متعدّد سنگی و سنگین این­گونه­اند؛ مانند 1) سنگین­شدن آبستن 2) سنگین­شدن زن 3) سنگین­شدن چشم 4) سنگین­شدن بیماری 5) سنگین­شدن فضا و.... افزون بر این­ها، یکی دیگر از نمودهای هنرآفرینی واژگان اشتقاقی با پسوند «ین»، آرایه­سازی یا صنعت­پردازی در بافت­ها و موقعیت­های مناسب است. به­همین سبب، واژگان اشتقاقی زمانی ­که چنین کارکردی می‌یابند، علاوه بر ایجاد چندمعنایی، ارزش زبانی و ادبی­شان اهمیّت بیشتری پیدا می­کند و مرکز ثقل معنی و زیبایی می‌گردند. مهم­ترین آرایه­ها با واژگان اشتقاقی از پسوند «ین» را می­توان به قرار زیر برشمرد:

9-1- استخدام

در این آرایه، واژة مشتق با پسوند «ین» در ارتباط با مشبّه دارای یک معنا و در ارتباط با مشبّه­به دارای معنای دیگری است؛ مثلاً در بیت زیر، از واژة «بسدّین» هم معنای جنس مدّ نظر است و هم معنای رنگ. معنای جنس با «هاون» و معنای رنگ (سرخ) با «لاله» در ارتباط است:

به ســرخ لالــه سیــه داغ­ها مــانـد

 

که رنگ سوده عنبر به بسدّین هاون
                           (قاآنی، 1363: 518)

یا در بیت زیر:

هست زنخ بلورین گوی و در آن بلور

 

پیدا خیال حسن لطیفی و دلبری
                          (سعدسلمان، 1362: 652)

واژة «بلورین» برای زنخ، شباهت در رنگ (شفاف و روشن) و برای گوی، شباهت در شکل را بازگو می­کند. حافظ در بیت زیر، شکرین را برای میوه به­معنای شیرین و برای کلک به معنای دلنشین به­کار برده­است:

کلک حافظ شکرین میوه نباتی است بچین

 

که در این باغ نبینی ثمری بهتر از این
                            (حافظ، 1377: 315)

9-2- ایهام

 با توجه به ماهیّت چندمعنایی پسوند «ین»، یکی از کارکردهای واژگان مشتق از آن، ایجاد آرایة ایهام است؛ برای نمونه

در بیتِ: «این نسیم خاک شیراز است یا مشک ختن/ یا نگار من پریشان کرده زلف عنبرین؟» (سعدی، 1387: 592)، واژة «عنبرین» با عنایت به دو ویژگی رنگ و بو، می­تواند به معنای الف) زلف سیاه، ب) زلف خوشبو باشد. همچنین است «مشکین» در «ز رخسارش ز حسن جعد مشکین/کجا از تیره شب ماهی برآید؟» (دهلوی، 1361: 178). «سیمین» در بیت زیر بر اساس دو ویژگی جنس و رنگ می­تواند به معنای الف) از جنس نقره (سخت و مقاوم)، ب) سفید باشد:

سعدیا با ساعد سیمین نشاید پنجه کرد

 

گرچه بازو سخت داری زور با آهن مکن
                           (سعدی، 1387: 589)

9-3- تضاد

یکی دیگر از کارکردهای هنری واژگان مشتق با پسوند «ین»، آرایة تضاد است؛ چنان­که «آتشین و آهنین» و «چرمین و زرین» در بیت­های زیر تضاد ایجاد کرده‌اند:

آب گردد پیش او گر آتشین باشد سلیح

عنان چرمین گر سایدی ز فیض سخاش

 

موم گردد پیش او گر آهنین باشد سوار
                      (امیر معزّی، 1362: 217)

به دستـش اندر زرین شــدی دوال عــنـان
                           (فرخی، 1371: 253)

9-4- جناس تام

از دیگر آرایه­هایی که با کلمات مشتق از پسوند «ین» در آثار ادبی دیده می­شود، جناس تام است؛ چنان­که در بیت:

بندة خاکین به خدمت نیم رو خاکین رسید

 

سهم خسران پس نهاد و سهم خسرو پیشوا
                            (خاقانی، 1378: 22)

واژة خاکین در «بندة خاکین» به معنای کوچک و کم‌مقدار بوده، و در محل صفت نشسته است ولی در «نیم رو خاکین» به معنای خاک‌آلود و در جایگاه قید حالت قرارگرفته­است یا در بیت زیر، «سیمین» در «ساعد سیمین» سفیدی و لطافت و در «جام سیمین» جنس و ارزشمندی را بازگو می­کند:

چون بود گلچهره ساقی باده رنگین گو مباش

 

ساعد سیمین چو باشد جام سیمین گو مباش
                      (صائب، 1371: 5/2360)

10- مقایسة پسوند «ین» با چند پسوند مشابه

یکی از موضوعات قابل‌توجه دربارة چندمعنایی واژگان مشتق از پسوند «ین» مقایسة آنها با پاره­ای از پسوندهای همانندش است که می توان آنها را به دو دستة هم‌معنا و متفاوت در معنا تقسیم کرد.

10-1- هم معنا با «ین»: در این دسته، واژگان اشتقاقی جای دارند که چه با پسوند «ین» به­کار روند و چه با پسوندهای دیگر، مثلاً «ی» که یکی از پرکاربردترین آنهاست، چندان تفاوت معنایی ایجاد نمی­کنند و تفاوتشان بیشتر از نظر آهنگ، ادبی یا غیرادبی بودن و سطح کاربران است و در بررسی مقایسه­ای آنها، با تکیه بر پسوند «ی» و چند پسوند دیگر می‌توان موارد زیر را ذکر کرد:

 1) می­توان گفت واژگان اشتقاقی با پسوند «ی» نسبت به واژگان اشتقاقی با پسوند «ین»، کاربرد عامتر و گسترده­تری دارند؛ چنان­که هم در زبان معیار(محاوره) به­کار می­روند و هم در زبان ادبی، مثل برفی، مسی، نیلی؛ اما واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» ادبی­تر بوده، به‌ویژه در شعر، کاربرد بیشتری دارند. دربارة برتری صبغة ادبی آنها می­توان گفت چون در تقطیع واژگان مختوم به «ین»، حرف «ن» حذف می­شود و رکن عروضی هجای آخر این کلمات با کلمات مختوم به «ی» یکی می­شود، مثل همانندی وزن «برفین و نیلین» با «برفی و نیلی»، نتیجه گرفته می­شود که گزینش واژگان مختوم به «ین» به سبب جنبة ادبی آنهاست:

در عالم پرآتش در محو سر اندرکش

گلین خانه­ای کو ســرای من است نه من

 

در عالم هستی بین نیلین سر چون قاقم
                       (بلخی، 1387: 1/564)

هیکلی دان که جای من است
                         (نظامی، 1385: 275)

2) علاوه بر تمایز کاربرد میان پسوند «ین» و «ی»، نکتة مهم دیگر این است که بعضی از کلمات، پسوند «ی» را نپذیرفته، فقط با «ین» به­کار می­روند، مثل پایین، بالین، برین، دوشین، پارین، پرندوشین و....

 3) بعضی از واژگان مشتق از پسوند «ین» با واژه­های مشتق با پسوند «گین » یا «ناک» کاربرد همسان دارند و می­توان گفت هم­معنا هستند؛ مانند غمین با غمگین و غمناک. خشمین با خشمگین و خشمناک. شرمین با شرمنده. زورین با زورمند: «چرب نرمی سدّ راه سیل آفت می­شود/ بادة زورین نمی­سازد کدو را سینه چاک» (صائب، 1371: 5/205).

10-2- متفاوت در معنا با «ین»: در این گروه، واژگان اشتقاقی جای می­گیرند که اگرچه کاربردشان با پسوندهای «ین» یا «ی» در پاره­ای از موارد هم­معنایی دارد، تفاوت معنایی­شان کاربرد متمایز از یکدیگر را رقم زده موجب خلق چندمعنایی می­گردد؛ مثل دو واژة «کاغذی» و «کاغذین». معانی«کاغذی» عبارت است از: 1) آنچه از کاغذ ساخته شده باشد. کاغذین: لیرة کاغذی، کلاه کاغذی 2) خرده‌فروش 3) جعبه­ای که در آن کاغذ می­گذارند 4) کاغذگر، کاغذساز 5) کاغذفروش 6) درختچه­ای زینتی 7) هر چیزی که پوست آن به­غایت نازک باشد؛ مانند بادام کاغذی و لیموی کاغذی:

تا کی شوی ترش‌رو شیرین‌شمایل من

 

مکتوب عاشق است این لیموی کاغذی نیست
 (سراج‌المحققین، به نقل از فرهنگ آنندراج)

معانی کاغذین عبارت است از: 1) هر چیز ساخته شده از کاغذ. کاغذی 2) هرچیز نااستوار و سست، مثل کاغذین سدّ / دیوار یا کاغذین طناب:

چه سدّ آهنین پیشش، چه کاغذین دیوار

 

چه کوه زرین پیشش، چه دانة ارزن
                           (بخاری، 1339: 187)

اما کاغذین جامه یا پیراهن، کارکرد ویژه­ای دارد. در متون حقوقی و تاریخی بیشتر به­معنای واقعی و پیشینة آن اشاره شده و در متون ادبی دستمایة مفهوم­سازی و مضمون­پروری قرارگرفته و کنایه از عجز و بیچارگی است. کاغذین جامه، جامه­ای بوده از کاغذ که متظلم می­پوشید و نزد حاکم می­رفت و او در می­یافت که وی دادخواه است و به دادش می‌رسید (دهخدا، 1373: ذیل کاغذی و کاغذین با دخل و تصرّف)

کاغذینْ جامه به خوناب بشویم که فلک

 

رهنمونیم به پای علم داد نکرد
                           (حافظ، 1377: 167)

دو واژة «سنگی» و «سنگین» نمونة دیگری از واژگان مشتق از پسوند «ین» و «ی» هستند که کاربرد هر یک از شکل­های «سنگی» و «سنگین» در پاره­ای از موارد تفاوت معنایی پدید­می­آورد. معانی «سنگی» عبارت است از: 1) منسوب به سنگ، از سنگ 2) عاقل، وزین، جسور، دلیر: «بدو گفت رهام جنگی منم / هنرمند و بیدار و سنگی منم» (فردوسی، 1389: 3/81) 3) مخفف سنگین به­معنی ثقیل، گران. معانی «سنگین» عبارت است از: 1) صفت نسبی، آنچه از سنگ ساخته باشند 2) وزین، ثقیل، ضد سبک 3) باوقار 4) گرانبها، قیمتی؛ و معانی کنایی آن عبارت است از: 1) رنگین 2) اصیل و نجیب 3) متمرّد و سرکش 4) نحس و شوم 5) استوار و محکم 6) ناگوار، بدگوار؛ و پاره­ای از ترکیبات دارای معانی کنایی: 1) سنگین­شدن آبستن 2) سنگین­شدن زن 3) سنگین­شدن چشم 4) سنگین­شدن بیماری 5) توبة سنگین 6) حرف سنگین 8) خواب سنگین 9) دست سنگین 10) دل سنگین/ سنگین‌دل 11) غم سنگین 12) گوش سنگین (دهخدا، 1373: ذیل سنگی و سنگین با دخل و تصرّف) ؛ چنان­که مشاهده می­شود تفاوت معنایی بین سنگی و سنگین و ترکیبات آنها، به‌ویژه ترکیب­های ساخته از «سنگین» در حدی است که واژة «سنگی» به هیچ وجه در جایگاه آنها کاربرد ندارد و در همة این موارد معنا برآمده از بافت و محور همنشینی و نتیجة آن ایجاد چندمعنایی است.

 

نتیجه

1) نوع واژگان مشتق از پسوند «ین» غالباً صفت نسبی است اما این واژگان اشتقاقی تحت تأثیر همنشینی معنایی، جانشین موصوف/ اسم شده، انتقال معنا را سبب می­گردند و در نتیجه، نقش­های اسم را می­پذیرند.

2) اگرچه پسوند «ین» با ایجاد تغییر معنا موجب چندمعنایی می­گردد، همیشه مقولة پایه­واژه را تغییر نداده بلکه گاهی مقولة پایه­واژه ثابت می­ماند.

3) یکی از کارکردهای مهم پسوند «ین» واژه­سازی و معنابخشی به پایه­واژه‌هاست. واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» در این حالت در جایگاه صفت می­نشینند و معانی­شان وابسته به همنشین، یعنی موصوف/ اسم آنهاست، مثل گلشنِ نگارین و یارِ شیرین.

4) یکی دیگر از کارکردهای واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» انتقال معناست. انتقال معنا از عوامل پیدایش چندمعنایی است. واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» در این حالت جانشین موصوف/‌اسم شده، افزایش معنایی پیدا می­کنند؛ مثل نگارین و شیرین.

5) هنرآفرینی از دیگر کارکردهای واژگان اشتقاقی با پسوند «ین» برای انتقال معنا و عامل دیگر پیدایش چندمعنایی است که علاوه بر کاربرد واژگان به­شکل استعاری و مجازی، به­صورت آرایه­های استخدام، ایهام، تضاد و جناس نیز نمود پیدا می­کند.

 

 

1.   اخوان ثالث، مهدی (1389). آخر شاهنامه، چ 23، تهران: زمستان.

2.   اعتصامی، پروین (1374). دیوان، تهران: پیری.

  1. امیرمعزّی، محمّدبن عبدالملک (1362). دیوان، تصحیح ناصر هیّری، تهران: مرزبان.
  2. امین­پور، قیصر (1389). مجموعۀ کامل اشعار، چ 5، تهران: مروارید.
  3. انوری، حسن و احمدی گیوی، حسن (1368). دستور زبان فارسی، 2 ج، چ 3، تهران: فاطمی.
  4. بخاری، عمعق (1339). دیوان، تصحیح سعید نفیسی، تهران: فروغی.

7. بلخی، مولانا جلال‌الدین محمّد (1379). مثنوی، تصحیح محمّد استعلامی، چ 6، دفتر1 و 6، تهران: سخن.

  1. ــــــــــــــــــــــ (1387). دیوان شمس، تصحیح بدیع الزمان فروزانفر، چ 4، 2 ج، تهران: نگاه.
  2. پادشاه، محمد (1363) فرهنگ آنندراج، به تصحیح محمد دبیرسیاقی، چ 2، تهران: کتاب‌فروشی خیام‌.
  3. حافظ شیرازی، شمس­الدّین محمّد (1377). دیوان، تصحیح قزوینی و غنی، به کوشش ع. جربزه‌دار، چ 6، تهران: اساطیر.
  4. خاقانی، افضل‌الدّین بدیل (1375). دیوان، تصحیح میرجلال‌الدّین کزّازی، 2 ج، تهران: مرکز.
  5. ـــــــــــــــــــــــ (1378). دیوان، تصحیح ضیاءالدّین سجادی، چ 6، تهران: زوّار.
  6. خیامپور، عبدالرسول (1388). دستور زبان فارسی، چ 13، تهران: ستوده.
  7. دهخدا، علی‌اکبر (1373). لغت‌نامه، 14 ج، تهران: دانشگاه تهران.
  8. دهلوی، امیرخسرو (1361). دیوان کامل، تصحیح سعید نفیسی، چ 2، تهران: جاوید.
  9. رودکی سمرقندی (1373). دیوان، تصحیح جهانگیر منصور، تهران: زمستان.
  10. سپهری، سهراب (1363). هشت کتاب، چ 5، تهران: طهوری.
  11. سعد سلمان، مسعود (1362). دیوان، تصحیح رشید یاسمی، چ 2، تهران: امیرکبیر.
  12. سعدی شیرازی، مصلح­الدّین (1387). غزلیّات، تصحیح محمّدعلی فروغی، چ 8، تهران: ققنوس.
  13. سنایی غزنوی، مجدالدّین آدم (1387). حدیقه­الحقیقه و شریعه­الطریقه، تصحیح مدرس رضوی، چ 7، تهران: دانشگاه تهران.
  14. صائب تبریزی، میرزا محمّد علی (1371). دیوان، به کوشش محمّد قهرمان، چ 2، تهران: علمی و فرهنگی.
  15. صفوی، کوروش (1390). درآمدی بر معناشناسی، تهران: پژوهشکدة فرهنگ و هنر اسلامی.
  16. فرخی سیستانی، علی‌بن جولوغ (1371). دیوان، تصحیح محمّد دبیرسیاقی، چ 7، تهران: اساطیر.
  17. فردوسی، ابوالقاسم (1389). شاهنامه، تصحیح جلال خالقی مطلق، 8 ج، تهران: دایره­المعارف بزرگ اسلامی.
  18. فرشیدورد، خسرو (1384). دستور مفصل امروز، چ 2، تهران: سخن.
  19. قاآنی شیرازی، حبیب‌الله (1363). دیوان کامل، تصحیح ناصر هیّری، تهران: گلشایی.
  20. قاسم انوار، علی‌بن نصیر (1337). کلیات، تصحیح سعید نفیسی، تهران: سنایی.
  21. قریب، عبدالعظیم و دیگران (1368). دستور زبان فارسی، چ 8، تهران: اشراقی.
  22. کشانی، خسرو (1371). اشتقاق پسوندی در زبان فارسی امروز، تهران: مرکز نشر دانشگاهی.
  23. کلباسی، ایران (1371). ساخت اشتقاقی واژه در فارسی امروز، تهران: مطالعات و تحقیقات فرهنگی.
  24. گرگانی، فخرالدّین اسعد (1381). ویس و رامین، تصحیح محمّد روشن، چ 2، تهران: صدای معاصر.
  25. لاینز، جان (1391). درآمدی بر معنی‌شناسی زبان، ترجمة کورش صفوی، تهران: علمی.
  26. محتشم کاشانی، علی‌بن احمد (1373 ). دیوان، به کوشش محمّدعلی گرگانی، چ 3، تهران: سنایی.
  27. مشکوه­الدّینی، مهدی (1390). دستور زبان فارسی، واژگان و پیوندهای ساختی، چ 5، تهران: سمت.
  28. مشکور، محمّدجواد (1350 ). دستورنامه، ج 5، تهران: مطبوعاتی شرق.
  29. مقربی، مصطفی (1372). ترکیب در زبان فارسی، تهران: توس.
  30. ناتل خانلری، پرویز (1363). دستور زبان فارسی، چ 5، تهران: توس.
  31. ناصرخسرو قبادیانی، ابومعین (1368). دیوان قصاید، مینوی و محقّق، چ 3، تهران: دانشگاه تهران.
  32. نظامی گنجه­ای، الیاس (1385). اقبال­نامه، تصحیح سعید حمیدیان، تهران: قطره.
  33. ــــــــــــــــــــــ (الف1386). خسرو و شیرین، تصحیح سعید حمیدیان، چ 8، تهران: قطره.
  34. ــــــــــــــــــــــ (ب1386). مخزن الاسرار، تصحیح سعید حمیدیان، چ 10، تهران: قطره.
  35. ــــــــــــــــــــــ (پ1386). هفت پیکر، تصحیح سعید حمیدیان، چ 6، تهران: قطره.

43. وحیدیان کامیار، تقی و عمرانی، غلامرضا (1379). دستور زبان فارسی(1)، تهران: سمت.

  1. یوشیج، نیما (1389). دیوان کامل اشعار، تهران: نگاه.