<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>فنون ادبی</title>
    <link>https://liar.ui.ac.ir/</link>
    <description>فنون ادبی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Wed, 23 Sep 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>شناسه 56، 1405</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30700.html</link>
      <description/>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی تناسب لفظی در سیاق واژگانی قرآن؛ شواهدی از اعجاز واژگانی و سبک‌شناسی قرآنی</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30159.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف تبیین علمی و نظام‌مند یکی از مؤلفه‌های برجستۀ اعجاز بلاغی قرآن کریم، یعنی مطابقت دقیق واژگان با سیاق کلامی و مقام معنایی انجام گرفته است. مسئلۀ اصلی تحقیق، تبیین چگونگی هماهنگی و تعامل میان لفظ و سیاق در ساختار زبانی قرآن است؛ پدیده‌ای که به‌مثابۀ جلوه‌ای از نظام بلاغی خاص قرآن، نقش بنیادینی در انتقال پیام‌های چندلایه و ژرف آن ایفا می‌کند. این مطالعه با اتکا بر روش توصیفی‌-تحلیلی و با رویکردی بینارشته‌ای، ابعاد معناشناختی، ساختاری، نحوی و صوتی واژگان قرآنی در پیوند با مقتضای حال و مقام کلامی را واکاوی می‌کند. اهداف اصلی این پژوهش شامل: ۱. کشف الگوی حاکم بر انتخاب واژگان متناسب با سیاق‌های مختلف در قرآن، ۲. تحلیل کارکردهای بلاغی این تناسب در تولید معنا و اثرگذاری، و ۳. ارائۀ شواهدی مستند از جلوه‌های اعجاز واژگانی قرآن در ساختارهای نحوی، صرفی و سبکی است. براساس یافته‌ها قرآن کریم با بهره‌گیری از شیوه‌های پیچیدۀ بلاغی نظیر تقدیم و تأخیر، التفات، تنوع سبک، انتخاب هدفمند افعال، اسماء و حروف معانی، ساختاری منسجم و معنادار پدید می‌آورد که در آن، هر لفظ به‌گونه‌ای انتخاب شده که حداکثر هماهنگی را با موقعیت معنایی و روانی مخاطب داشته باشد. این تطابق نظام‌مند، نه‌تنها بیان‌کنندۀ درک ژرف قرآن از ظرفیت‌های زبانی است که مؤیّدی قوی بر اعجاز زبانی و بلاغی آن تلقی می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>لایه‌های پنج‌گانة خطاب در دیوان شمس؛ واکاوی بر اساس نظریة خطاب بلاغی کنت برک</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30181.html</link>
      <description>در حوزة تحلیل متون کلاسیک فارسی، بهره‌گیری از نظریه‌های بلاغی نوین زمینه‌ساز نگاهی بازاندیشانه به ساختارهای زبانی و معنایی متون خواهد بود. کلیات دیوان شمس تبریزی با ساختار پیچیده و زبان پرکنش خویش، از زمرة آثاری است که تحلیل بلاغی آن، نیازمند نظریه‌ای پویا و انعطاف‌پذیر است؛ ازاین‌رو نظریة خطاب بلاغی کنت برک برای چارچوب تحلیلی این مقاله برگزیده شده است. هدف پژوهش، آشکار ساختن چگونگی صورت‌بندی خطاب در غزلیات شمس بر پایة پنج مؤلفة برآمده از نظریة کنت برک است. روش تحقیق، کیفی و متن‌محور است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در غزلیات شمس، ندا نوعی فراخوان بلاغی برای احضار حضور خطاب به همة هستی، خدا، جان و حتی خود شاعر است.&amp;amp;nbsp;امر به جای تحکم یا الزام کنش احضارگرانة گوینده برای فراخواندن مخاطب به ساحت دیگری از تجربة هستی است.&amp;amp;nbsp;پرسش‌هایی که در غزل‌های شمس مطرح می‌شود، به جای پاسخ‌محور بودن، تأمل‌افزا و برای دعوت به حیرت، فراخوان به شهود یا آگاه‌سازی مخاطب است.&amp;amp;nbsp;مخاطبه با خویشتن&amp;amp;nbsp;در این غزلیات، به‌مثابۀ ساخت‌هایی عمل می‌کند که در آن مرزهای درون و بیرون، من و او، من و تو، مضمحل می‌شوند و&amp;amp;nbsp;اجرا، حضور پرشور معنا در سطح زبان است، آن‌گاه که زبان برای شاعر تبدیل به میدان سماع و حضور می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیلی بر سیر استعارۀ مصرّحه در حماسه‌های ملی ایران؛ با تکیه بر شاهنامه، بهمن‌نامه، گرشاسب‌نامه، برزونامه و سام‌نامه</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30190.html</link>
      <description>حماسه از کهن‌ترین انواع ادبی جهان است و به‌دلیل ویژگی‌های بنیادی آن خاستگاه زبان مجازی است که بخش کلان این زبان مجازی را استعاره تشکیل می‌دهد. این پژوهش با هدف تبیین جایگاه و کارکرد زبان استعاری به‌ویژه استعارۀ مصرّحه در منظومه‌های حماسی پارسی، به بررسی تطبیقی استعاره‌های به‌کاررفته در شاهنامه، گرشاسب‌نامه و بهمن‌نامه، برزونامه و سام‌نامه پرداخته است. روش تحقیق توصیفی- تحلیلی و مبتنی‌بر مطالعۀ متون حماسی، استخراج و طبقه‌بندی استعاره‌ها و تحلیل آن‌ها بر اساس حوزه‌های مفهومی و میزان بسامد کاربرد است. هر اثر متناسب با موضوع، سبک و بافت تاریخی خود نوآوری‌های زبانی ویژه‌ای عرضه می‌کند. شاهنامه به‌سبب گسترۀ نفوذ و تأثیرگذاری، هستۀ مرکزی سنت استعاری حماسۀ پارسی و &amp;amp;laquo;مادر متن&amp;amp;raquo; دیگر منظومه‌ها به‌شمار می‌آید؛ در حالی‌که سام‌نامه با بیشترین استعاره‌های منحصربه‌فرد، گرایش به استعاره‌های ترکیبی و پیوند هم‌زمان با فضاهای حماسی و غنایی، خلاقانه‌ترین اثر این حوزه است. عناصر طبیعی بیشترین بسامد استعاری را داراست و پس از آن عناصر انسانی، غنایی، اشرافی و اسطوره‌ای قرار می‌گیرد. نتایج پژوهش نشان دارد که عامل برتری و ماندگاری آثار حماسی نه میزان کاربرد، بلکه چگونگی به‌کارگیری زبان استعاری است؛ شگردی بنیادین که نقشی اساسی در بازتاب هویت ملی، فرهنگی و اسطوره‌ای ادب حماسی پارسی دارد. در مجموع، می‌توان گفت که تحول استعاره در حماسۀ ملی فارسی از &amp;amp;laquo;کارکرد روایی و حماسی&amp;amp;raquo; به سوی &amp;amp;laquo;کارکرد زیبایی شناختی و غنایی&amp;amp;raquo; حرکت کرده است.&amp;amp;nbsp;</description>
    </item>
    <item>
      <title>ضرورت بازکاوی در تشبیهات مخزن‌الاسرار نظامی‌ گنجه‌ای</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30208.html</link>
      <description>&amp;amp;nbsp;مخزن‌الاسرار حکیم نظامی گنجه‌ای یکی از برجسته‌ترین مثنوی‌های تعلیمی ادب فارسی در قرن ششم هجری است که به‌واسطة ساختار پیچیدة زبانی و به‌کارگیری شگرد‌های گوناگون بیانی، از شهرت و اقبال زیادی برخوردار است. یکی از پرکاربردترین عناصر بیانی که نقش مهمی در ساخت زبان تصویری در این منظومه دارد، &amp;amp;laquo;تشبیه&amp;amp;raquo; است؛ ازاین‌رو، هدف نویسندگان در این جستار این است تا با واکاوی و تحلیل عنصر تشبیه و انواع و ارکان آن، زمینة شناخت هرچه بهتر این اثر گران‌سنگ و نیز دستگاه بلاغی آن را برای دوستداران و نظامی‌پژوهان فراهم سازند. این پژوهش به روش توصیفی‌تحلیلی و برمبنای داده‌های به‌دست‌آمده از متن اصلی اثر انجام گرفته و نتایج آن از این قرار است: از نظر &amp;amp;laquo;انواع تشبیهی&amp;amp;raquo; تمامی تشبیهات در مخزن‌الاسرار حضور چشمگیری دارند که انواعِ &amp;amp;laquo;بلیغ&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مفصل&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مؤکد&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مجمل&amp;amp;raquo; به‌ترتیب پربسامدترین تشبیهات این منظومه است. همچنین پراکندگی تشبیهات در مخزن‌الاسرار نشان می‌دهد که بیش از نیمی از انواع تشبیهات، در بخش &amp;amp;laquo;مقدمات&amp;amp;raquo; اثر (با یک‌سوم حجم کل ابیات) به کار رفته است. از نظر &amp;amp;laquo;ارکان تشبیهی&amp;amp;raquo; نیز همة انواع چهارگانة طرفین به‌اعتبار &amp;amp;laquo;حسی ‌و عقلی&amp;amp;raquo; و نه‌گانه به‌اعتبار &amp;amp;laquo;مفرد، مقید و مرکب&amp;amp;raquo;، دارای شواهد کاربردی است که از آن میان طرفینِ &amp;amp;laquo;حسی ‌به ‌حسی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مفرد به ‌مفرد&amp;amp;raquo; بیشترین کاربرد و طرفینِ &amp;amp;laquo;عقلی ‌به ‌عقلی&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;مرکب ‌به ‌مفرد&amp;amp;raquo; کمترین کاربرد را داراست. از میان ادات متنوع تشبیهی نیز، &amp;amp;laquo;چو&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;چون&amp;amp;raquo; مهم‌ترین نقش را در ساختار تشبیهات به خود اختصاص داده‌اند. کاربرد وجه‌شبه نیز با توجه ‌به کاربرد زیاد تشبیهات مفصل و مؤکد در دو نوع تخییلی و تحقیقی، گسترده و همراه با نوآوری‌های شاعرانه است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی انواع هنجارگریزی در اشعار محسن پزشکیان</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30182.html</link>
      <description>محسن پزشکیان یکی از شاعران پرکار پیش از انقلاب است که در جامعۀ دانشگاهی و بین دانشجویان ادبیات فارسی کمتر شناخته شده است. این پژوهش بر آن است که به‌منظور یافتن ادبیّت شعر این شاعر، انواع هنجارگریزی در سروده&amp;amp;shy;های سنتی و نو ایشان را بررسی و تحلیل کند. کاربرد انواع هنجارگریزی‌های هشت‌گانه و قاعده‌افزایی در اشعار پزشکیان دیده می‌شود. از این میان، هنجارگریزی معنایی به روش‌های مختلف نمود زیادی دارد و با استفاده از صنایع ادبی مختلف مانند تشبیه و استعاره (مکنیّه و مصرّحه) و تشخیص دست به این کار زده است. پزشکیان واژگان را به بازی می‌گیرد و هنجارگریزی واژگانی می‌آفریند که این واژه‌سازی‌ها نشان از توانمندی او دارد. او با کاربرد برخی واژگان و ساخت‌های کهن از هنجارگریزی زمانی استفاده کرده است. هنجارگریزی سبکی نیز بسیار در غزل‌ها و همچنین شعرهای نو او وجود دارد. پزشکیان با استفاده از واژگان گویش محلی جنوب و کازرونی فضای جنوب را به‌خوبی به تصویر کشیده است؛ به‌ویژه در غزل‌هایش این کلمات محلی و سبکی محاوره بیشتر دیده می‌شود و حتی خواندن شعرهایش برای غیربومی‌ها دشوار می‌شود. طبیعت جنوب و نخل‌های آن در شعر او دیده می‌شود. در اشعار پزشکیان محتوا اجتماعی، سیاسی، عاشقانه و غم فراق یار و حتی گاهی عرفانی می‌شود. وی از هنجارگریزی آوایی و نوشتاری نیز بهره برده است. روش تحقیق در این پژوهش توصیفی-تحلیلی است. با مطالعه و بررسی مجموعه‌اشعار شاعر و یادداشت‌برداری و همچنین استفاده از مقالات علمی، پایان‌&amp;amp;lrm;نامه و منابع بخش نقد فرمالیستی و هنجارگریزی اشعار این شاعر براساس دیدگاه زبان‌شناختی هنجارگریزی جفری لیچ بررسی و تحلیل شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از شعر تا طراحی؛ خوانش استعاره‌های مفهومی شعر فارسی در آفرینش معنا و فرم در طراحی صنعتی</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30516.html</link>
      <description>استعاره از منظر نظریه استعاره مفهومی لیکاف و جانسون نه آرایه‌ای ادبی بلکه سازوکاری بنیادی در نظام شناخت و درک انسان از جهان است. در این نظریه انسان از طریق شبکه‌ای از استعاره‌های مفهومی، مفاهیم انتزاعی را با توسل به تجربه‌های ملموس و حسی می‌فهمد و باز می‌سازد. با چنین رویکردی، شعر فارسی را می‌توان یکی از غنی‌ترین بسترهای بروز این نظام مفهومی دانست؛ بستری که در آن مفاهیم پیچیده‌ای چون عشق، معرفت و هستی در قالب استعاره‌ها بازنمایی می‌شوند. در سوی دیگر، طراحی صنعتی معاصر نیز در دهه‌های اخیر از سطح کارکردگرایی صرف فراتر رفته و به سوی طراحی معناگرا، احساسی و فرهنگی حرکت کرده است؛ رویکردی که به بازآفرینی تجربه‌های زیباشناختی و مفهومی از خلال فرم، بافت و تعامل کاربر می‌پردازد. این پژوهش با روش توصیفی‌تحلیلی و رویکردی میان‌رشته‌ای، در پی پاسخ به این پرسش است که استعاره‌های مفهومی شعر فارسی چگونه می‌توانند به الگوهایی الهام‌بخش برای آفرینش معنا در طراحی صنعتی تبدیل شوند. یافته‌های پژوهش نشان داد که استعاره‌های مفهومی شعر فارسی، افزون بر کارکرد ادبی، قابلیت تبدیل‌شدن به الگوهای مفهومی در طراحی صنعتی را دارند و می‌توانند در شکل‌دهی فرم، تجربه کاربر و هویت فرهنگی محصولات نقش‌آفرین باشند. بر این اساس، بازخوانی نظام استعاری شعر فارسی می‌تواند مبنایی نظری برای طراحی محصولاتی هویت‌مند، معناگرا و فرهنگ‌مدار فراهم آورد و زمینه پیوندی مؤثر میان ادبیات، فرهنگ و طراحی صنعتی را فراهم سازد؛ بدین‌سان، پیوند میان ادبیات و طراحی، نه صرفاً تلفیقی میان دو رشته، بلکه بازاندیشی در مفهوم خلاقیت در سنت ایرانی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خودنسبتی و دگرنسبتی رند و رندی در شعر حافظ؛ مطالعۀ موردی رند بازاری و رند لاابالی</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30278.html</link>
      <description>هیچ‌یک از اصطلاح‌های حافظ به‌اندازۀ رند، گفت‌وگوهای فراوان پدید نیاورده است. چنان‌که مشاهده می‌شود هیچ اصطلاحی نیز به‌اندازۀ رند در دیدگاه پژوهشگران زبان و اندیشۀ حافظ، روشن و بی‌نیاز از پژوهش نبوده است. در این باره داوری سخت دشوار می‌نماید؛ زیرا گاه برخی از پژوهشگران شناخته‌شده و دقیق نیز به همین راه رفته و در بهترین حالت به دانش و دریافت خود بسنده کرده و خود را از مراجعه به فرهنگ‌های فارسی بی‌نیاز دانسته‌اند. با دقتی ژرف و شگرف در شعر حافظ مشخص می‌شود که مفهوم رند در شعر این بلبل خوش‌نوای بوستان ادب و عرفان کمتر به‌تنهایی آمده است. رند در نظرگاه حافظ شیرازی همواره با عاشقی، مستی و طربناکی قرین و همراه بوده است. مفاهیم رند بازاری و بدنام لاابالی به‌عنوان فرومایه‌ترین و پست‌ترین موجوات، یعنی کسی که در بند هیچ آیین و مرام و اخلاقی نیست، تنها دوبار در شعر حافظ آمده و شگفت آنکه هر دوبار نیز آن‌ها را به خود نسبت داده است. آنچه از پی می‌آید کوشش و پژوهشی است که با روش توصیف و تحلیل و با مطالعه و بررسی منابع کتابخانه‌ای انجام گرفته و با گشایش دیوان گران‌سنگ حافظ، به بررسی صفات مثبت و منفی رند از نظرگاه وی پرداخته و خودنسبتی و دگرنسبتی این رند جانسوز و جهانسوز را دربارۀ این صفات مثبت و منفی بررسی کند. نتیجۀ پژوهش بیانگر آن است که حافظ، رندِ با صفات مثبت را به خود و دیگران نسبت داده است، درحالی‌که رندِ با صفات منفی را تنها به خویشتن منتسب می‌سازد که نشان از تواضع و فروتنی این شاعر وارسته و ژرف‌اندیش داشته و حافظ را بَر منش نیک، اخلاقمند و آزاده نشان می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقدی بر نظریۀ منطق مکالمۀ باختین</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30341.html</link>
      <description>میخاییل باختین از جمله تأثیرگذارترین متفکران حوزۀ نقد ادبی و فلسفۀ زبان در قرن بیستم است که &amp;amp;laquo;منطق مکالمه&amp;amp;raquo; را به‌عنوان هستۀ مرکزی اندیشۀ خود مطرح کرد. این نظریه با تأکید بر چندصدایی، بینامتنیت و سرشت دیالوژیک زبان، درک ما را از پدیدة گفت‌وگو و شکل‌گیری معنا دگرگون ساخته است. پژوهش حاضر با روش توصیفی‌تحلیلی و با تکیه بر منابع کتابخانه‌ای با هدف واکاوی انتقادی مبانی نظری منطق مکالمه و دلالت‌های آن در حوزة نقد ادبی انجام شده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که هرچند این نظریه از لحاظ فلسفی و زیبایی‌شناختی غنی و انقلابی است، با چالش‌های بنیادینی همچون&amp;amp;nbsp;ابهام در تعریف مکالمه&amp;amp;nbsp;و&amp;amp;nbsp;غفلت از نقش روابط قدرت&amp;amp;nbsp;در عرصۀ گفتمان مواجه است. همچنین، این نظریه در&amp;amp;nbsp;تبیین نقش مؤلف و مسئولیت اخلاقی اثر&amp;amp;nbsp;با کاستی روبه‌رو است و در تطبیق با متون غیررمان و بافتارهای فرهنگی‌ - تاریخی خاص، محدودیت‌های روش‌شناختی آشکاری از خود نشان می‌دهد. از سویی دیگر، مکالمه به سبب حقیقت متکثر نمی‌تواند به‌تنهایی بازگوی تمام حقیقت باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل و بررسی حس‌آمیزی در غزلیات نجیب کاشانی</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30348.html</link>
      <description>در علوم بلاغی حس‌آمیزی یک آرایۀ ادبی است که در آن دو یا چند حس از حواس پنجگانه با هم ترکیب شده است یا یک حس با یک امر انتزاعی آمیخته می‌شود. حس‌آمیزی گاهی در بافت بلاغی و گاهی در بافت زبانی و دستوری بررسی می‌شود و هدف از آن ایجاد موسیقی معنوی و افزایش تأثیر و زیبایی کلام است. در سبک هندی، جستجوی معانی تازه از طریق حس‌آمیزی یکی از مختصات مهم ادبی به شمار می‌رود. در این مقاله که برای شناسایی و تفسیر خصوصیات غزل سبک هندی صورت می‌پذیرد، آرایۀ حس‌آمیزی عامل تأثیرگذار در تصاویر شعری غزلیات نجیب کاشانی است و سعی شده است به شیوۀ توصیفی‌تحلیلی به این سؤال پاسخ داده شود که حس‌آمیزی به‌عنوان ابزار شاعرانه، چگونه به غنای تصویرپردازی و موسیقی درونی غزلیات نجیب کمک می‌کند؛ برای این منظور، حس‌آمیزی در سه گونه بلاغی، دستوری و نوع حواس در غزلیات نجیب کاشانی بررسی شد و نتیجه حاکی از آن است که نجیب کاشانی برای خلق مضمون‌های نو و پیچیده و نمایش قدرت تخیل، آرایۀ حس‌آمیزی در غزلیاتش بسیار پرکاربرد و گسترده بوده است و استفاده جسورانه و پربسامد این آرایه، همراه با پیوند آن با صنایع بدیعی دیگر، از جمله عوامل اصلی ایجاد سبک پیچیده، خیال‌انگیز و هنجارگریز شعر این دوره به شمار می‌رود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل انواع و نسبت‌های حوزه‌های مختلف ادبیات پایداری بر مبنای الگوی پارادایمی (الگوی ادبیات مبارزه)</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30670.html</link>
      <description>مطالعات ادبیات پایداری در دهه‌های اخیر گسترش چشمگیر داشته است و پژوهشگران فراوان این حوزه را نقد و بررسی کرده‌‌اند تا چیستی و ابعاد مختلف ادب پایداری شناخته شود؛ ولی در عین‌ کثرت مطالعات و استقرار چارچوبی نظری در این حوزه، بررسی نظام‌مند منابع علمی نشان می‌دهد همچنان ابهام‌هایی در تعریف، حدود مفهومی و نسبت آن با دیگر گونه‌های ادبی و گفتمان‌های نظری وجود دارد. در پژوهش پیشین، با بهره‌گیری از رویکرد نقد پارادایمی، الگویی جدید با عنوان الگوی &amp;amp;laquo;ادبیات مبارزه&amp;amp;raquo; برای بازتعریف ادبیات پایداری ارائه شد که می‌کوشد ابهام‌های موجود را شناسایی و برطرف کند. مقالۀ حاضر، بر مبنای بازتعریف پارادایمی یادشده، الگوی جدید را در تحلیل شاخه‌های درونی ادبیات پایداری به ‌کار گرفته است. به‌طور کلی، این پژوهش درصدد است تا با روش توصیفی‌‌تحلیلی، به این پرسش پاسخ دهد: &amp;amp;laquo;نسبت‌ها میان شاخه‌های مختلف ادبیات پایداری چگونه است؟&amp;amp;raquo; و ضرورت آن از این نظر است که با تحلیل نسبت‌ها و شاخه‌های اصلی در الگوی پارادایمی و واکاوی شبکه‌ای از روابط هم‌پوشان، مرزهای ادبیات پایداری تبیین می‌شود. طبق نتایج، براساس الگو، ادبیات مبارزه به چند زیرگونه تقسیم می‌شود؛ زیرگونه‌هایی که از هم تمایز مفهومی دارند؛ اما در سطح پارادایمی در یک میدان مشترک هستند. در این جایگاه، نسبت ادبیات مبارزه با ادبیات پایداری و اعتراض، &amp;amp;laquo;عموم و خصوص مطلق&amp;amp;raquo; و نسبت ادبیات پایداری با ادبیات اعتراض، &amp;amp;laquo;عموم و خصوص من وجه&amp;amp;raquo; است. این الگو، با بازترسیم روابط و شاخه‌ها، تصویری جامع‌تر و پویا‌تر از ادب پایداری ارائه می‌دهد و ظرفیت آن را برای مطالعات آینده گسترش می‌بخشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نقش و کاربرد حرف عطف و ربط «واو» در منشآت میرزامهدی‌خان استرآبادی براساس نظریة گشتاری</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30269.html</link>
      <description>هدف این مقاله بررسی نقش و کاربرد حرف عطف و ربط &amp;amp;laquo;واو&amp;amp;raquo; در منشآت میرزامهدی‌خان استرآبادی براساس نظریة گشتاری است. میرزامهدی‌خان، منشی و مورّخ دورة نادرشاه، با نثری پیچیده و پخته، از برجسته‌ترین نویسندگان نثر فارسی است که در منشآت خود از حروف عطف و ربط به‌ویژه حرف &amp;amp;laquo;واو&amp;amp;raquo; به‌عنوان ابزاری مهم در پیوند جملات و انتقال معانی بهره برده است. نظریة گشتاری با تمرکز بر سازه‌های نحوی و معنایی، امکان تحلیل دقیق‌تر نقش &amp;amp;laquo;واو&amp;amp;raquo; در ایجاد ارتباط‌های معنایی و دستوری در متن را فراهم می‌آورد. روش پژوهش تحلیل و توصیف محتوای کمّی و کیفی و برمبنای نظریۀ گشتاری است که با تحلیل نمونه‌های متنی منشآت، نشان می‌دهد حرف &amp;amp;laquo;واو&amp;amp;raquo; در این اثر نه فقط یک حرف عطف و ربط ساده که به‌منزلۀ عنصری گشتاری و پرکاربرد، در سازماندهی متن و ایجاد سازه‌های نحوی متنوع و ایجاد پیوستگی معنایی عمل می‌کند. حرف عطف واو با2450 بار تکرار نسبت به حرف ربط واو با 721 بار تکرار بیشترین فراوانی را دارد و به‌دلیل ساختار رسمی و تشریفاتی و اطناب جمله‌ها در نامه‌های سلطانیات، حرف عطف بیشترین بسامد و حرف ربط کمترین بسامد را دارد. در قباله‌های نکاح حرف ربط بیشترین بسامد و حرف عطف &amp;amp;laquo;واو&amp;amp;raquo; کمترین بسامد را دارد. نکتة اصلی مقالة حاضر بررسی ویژگی حرف ربط و عطف &amp;amp;laquo;واو&amp;amp;raquo; به‌عنوان مؤلفه &amp;amp;laquo;سبک‌ساز&amp;amp;raquo; در متن است و اینکه میرزامهدی‌خان به‌دقت به این عامل سبک‌شناختی توجه داشته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دگردیسی کارکرد آرایه‌های ادبی در گذار به شعر عرفانی</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30260.html</link>
      <description>در تاریخ ادبیات فارسی، شعر عرفانی نقطۀ عطفی است که در آن، کارکرد آرایه‌های ادبی تغییر ماهیت می‌دهد. این پژوهش با روش توصیفی‌-تحلیلی و با تکیه بر آثار سنایی، عطار، مولانا و حافظ، به این پرسش پاسخ می‌دهد که چگونه آرایه‌های ادبی از ابزار تزیین کلام، به زبان بیان تجربیات عمیق معنوی بدل شد. این دگردیسی، نه یک انتخاب سبکی که ضرورتی بود که از عجز و ناتوانی زبان متعارف در توصیف حقیقت عرفانی سرچشمه می‌گرفت. یافته‌ها نشان می‌دهد شاعرِ عارف در مواجهه با ناتوانی زبان روزمره برای توصیف امر بی‌نهایت، ناگزیر به شکستن ساختارهای آن و بازآفرینی کارکرد آرایه‌ها می‌شود. در این فرایند، استعاره برای هستی‌بخشی به مفاهیم انتزاعی، تناقض برای بیان منطق فراعقلی و وحدت اضداد، و اغراق برای اشاره به امر بیکران به کار می‌رود. همچنین، جناس و تکرارْ بازتاب‌دهندۀ‌ &amp;amp;laquo;وحدت در کثرت&amp;amp;raquo;، تشخیصْ بیان‌کنندۀ &amp;amp;laquo;وحدت وجود&amp;amp;raquo;، حسن تعلیلْ توجیه‌گر &amp;amp;laquo;نظام احسن&amp;amp;raquo; عشق‌محور و حس‌آمیزی ابزاری برای رفع حجاب از میان حواس می‌شوند. نتیجه آنکه در شعر عرفانی، بلاغت از &amp;amp;laquo;زینت&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;معرفت&amp;amp;raquo; و از صورت‌گرایی به معناآفرینی تغییر ماهیت می‌دهد و آرایه‌ها به ابزاری برای ساخت و انتقال جهان باطنی شاعر تبدیل می‌شوند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظریة چندوجهی ژانر</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30672.html</link>
      <description>در تاریخ نظریة ژانر، دو دسته رویکرد &amp;amp;laquo;وحدت‌گرا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;کثرت‌گرا&amp;amp;raquo; وجود دارد که هیچ‌کدام تا کنون، طبقه‌بندی انواع ادبی را به سوی یک نتیجة کاربردی و فراگیر پیش نبرده‌ است؛ بدین دلیل، نظریة ژانر هنوز تحت سلطة سادگی نظریة تک‌وجهی ژانر ارسطو قرار دارد. برای برون‌رفت از این محدودیت، به نظریة چندوجهی ژانر نیاز است. مقالة حاضر، با روش تحلیلی، ارائة این نظریه را هدف قرار داده و از این رهگذر نتیجه گرفته است که انواع ادبی، نه محدود به چند نوع خاصند و نه بی‌نهایت؛ بلکه یک اثر، بافه‌ای از گونه‌های متنوع و در عین حال، محدود کلامی است و شناسایی این‌ انواع و گونه‌ها، نیازمند بازشناسی وجه‌های ژانری است که همواره در هر اثر، ترکیبی منفرد پدید می‌آورند. این مقاله سرانجام، بیست و سه وجه ژانری را با انواع و گونه‌هایشان به‌مثابة الگوی اولیة طبقه‌بندی انواع کلامی و ادبی بازمی‌شناسد و در دو دستة الف) ساختاری، شامل &amp;amp;laquo;زبان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;صناعت درونی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;صناعت بیرونی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سبک درونی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سبک بیرونی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سبک نگارش&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;کارکرد&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سطح اخلاقی&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;موضوع&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;مضمون&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اندازه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ترتیب&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;روش&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;گفتمان&amp;amp;raquo; و ب) بافتاری، شامل، &amp;amp;laquo;جنسیت مؤلف&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;حرفة مؤلف&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اصالت اثر&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ابزار ارائه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;جایگاه ارائه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;دورة ارائه&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;سطح دانش مخاطبان&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;ردة سنی مخاطبان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;نهاد کاربری&amp;amp;raquo;، به معرفی آنها می‌پردازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاویِ کارکردِ اغراق در باورپذیریِ جهانِ حماسه</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30353.html</link>
      <description>اغراق در نوعِ ادبیِ حماسه، فراتر از یک صنعتِ بلاغیِ تزئینی، شالوده اصلی و &amp;amp;laquo;منطقِ حاکم&amp;amp;raquo; بر جهانِ متن است که واقعیت را نه آن‌گونه که &amp;amp;laquo;هست&amp;amp;raquo;، بلکه آن‌گونه که &amp;amp;laquo;باید باشد&amp;amp;raquo; بازنمایی می‌کند؛ اما این پرسش بنیادین مطرح است که چگونه اغراق با وجودِ خروج از مرزهایِ واقعیتِ فیزیکی، می‌تواند به جای ایجادِ حسِ کذب، به عاملِ اصلیِ &amp;amp;laquo;باورپذیری&amp;amp;raquo; و خلقِ یک &amp;amp;laquo;رئالیسمِ برتر&amp;amp;raquo; در جهانِ پهلوانی بدل شود. پژوهش حاضر با هدفِ واکاویِ کارکردِ هستی‌شناسانه این آرایه در تأمینِ &amp;amp;laquo;باورپذیریِ&amp;amp;raquo; جهانِ پهلوانی و با رویکردی توصیفی‌تحلیلی، کاربستِ اغراق را در شش حماسه منظوم شاهنامه، گرشاسب‌نامه، فرامرزنامه، بهمن‌نامه، کوش‌نامه و سام‌نامه بررسی کرده است. یافته‌ها بیانگر آن است که شاعرانِ حماسه‌سرا برای پرکردنِ شکافِ میانِ &amp;amp;laquo;زبانِ محدودِ معیار&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;عظمتِ نامحدودِ قهرمان&amp;amp;raquo;، از اغراق به‌عنوان ابزاری برای خلقِ &amp;amp;laquo;اَبَر-فضا&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;همدردیِ کیهانی&amp;amp;raquo; بهره جسته‌اند. تحلیلِ داده‌ها در سه ساحتِ &amp;amp;laquo;جغرافیا و کمیت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;اتمسفر و طبیعت&amp;amp;raquo;، &amp;amp;laquo;فیزیولوژی و زمان&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;صوت و طنین&amp;amp;raquo; نشان می‌دهد که اغراق با تعلیقِ قوانینِ علی و معلولیِ جهانِ مادی، &amp;amp;laquo;اراده&amp;amp;raquo; را بر &amp;amp;laquo;ماده&amp;amp;raquo; مسلط می‌کند. این مکانیسم، مخاطب را از &amp;amp;laquo;زمانِ خطی و تقویمی&amp;amp;raquo; جدا و به &amp;amp;laquo;زمانِ حماسی&amp;amp;raquo; منتقل می‌کند؛ ساحتِ مقدسی که در آن، کنش‌های فراطبیعی نه به‌مثابه کذب، بلکه در جایگاهِ &amp;amp;laquo;رئالیسمِ برتر&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;صداقتِ عاطفی&amp;amp;raquo; پذیرفته می‌شوند. نتیجه آنکه باورپذیریِ حماسه در گروِ انسجامِ همین نظامِ اغراق‌آمیز است و حذفِ آن، متن را به گزارشی تاریخی و فاقدِ روحِ ملی تقلیل می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارسلان طوسی حلقة گمشده سنت ماده‌تاریخ‌نویسی در قرن دهم</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30668.html</link>
      <description>این پژوهش به بررسی جایگاه و شیوه‌های ماده‌تاریخ‌نویسی در دیوان محمدقاسم ارسلان طوسی، شاعر سدة دهم هجری و از شاعران ایرانیِ وابسته به دربار اکبرشاه گورکانی، می‌پردازد. او در دورة گذار به سبک هندی، غالباً از سبک عراقی و گاه از مکتب وقوع پیروی می‌کند. دربارة زمان وفات او اختلاف‌نظر هست. ارسلان در خط‌شناسی، خوشنویسی، ماده‌تاریخ مهارت دارد. پژوهش حاضر با روش توصیفی‌تحلیلی و با تکیه بر نسخة خطی دیوان ارسلان طوسی (کتابخانه مجلس، ش942 و دفتر 15242)، ماده‌تاریخ‌های وی را استخراج و تحلیل کرده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که ارسلان طوسی از شگردهای ساختاری و هنری متنوعی مانند اظهار المضمر، تعمیه، ایهام عددی، حذف و افزودن حروف و نیز ماده‌تاریخ‌های تأکیدی و دوگانه بهره برده است. مضامین این ماده‌تاریخ‌ها عمدتاً حول رویدادهای مهم عصر اکبرشاه گورکانی، مانند فتوحات نظامی (فتح بنگال و گور در ۹۸۲ ﻫ.ق)، تولد شاهزادگان، اتمام بناهای سلطنتی و تاریخ تدوین دیوان شاعر است. این ماده‌تاریخ‌ها از یک سو به‌دلیل تنوع موضوعی، سند ارزشمندی برای بازنمایی عصر اکبرشاه به‌شمار می‌روند و از سوی دیگر، با پیچیدگی ساختاری و هنری خود، نمونه‌ای قابل توجه فن ماده‌تاریخ‌نویسی در قرن دهم هجری هستند. همچنین، پژوهش بر کارکرد تاریخی و گفتمانی ماده‌تاریخ تأکید دارد که در منابع پیشین کمتر بدان پرداخته شده است. این کارکردها شامل مشروعیت‌بخشی به حکومت، تبلیغ قدرت سیاسی، تثبیت جایگاه شاعر به‌عنوان تاریخ‌نگار درباری است. بر پایة ماده‌تاریخ، می‌توان نتیجه گرفت که ارسلان طوسی تا ۹۸۶ ﻫ.ق در قید حیات بوده و احتمالاً در ۹۹۵ ﻫ.ق درگذشته است. شیوة گردآوری داده‌ها اسنادی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>زبان و موسیقی شعرگفتگویی معاصر</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30421.html</link>
      <description>ازآنجاکه زبانِ گفتگو، رساترین و بهترین ابزار انتقال مفاهیم به مخاطب است، شاعران بسیاری از این شیوه استفاده‌می‌کرده‌اند. به‌کارگیری عنصر گفتگو برای تبیین مفاهیم مختلف سیاسی و اجتماعی، یکی از ویژگی‌های رایج شعر معاصر فارسی است. شاعران معاصر برای اثرگذاری بیشتر اشعار گفتگویی خود به دو عنصر زبان و موسیقی بسیار توجه ‌کرده‌اند؛ ازاین‌رو نگارندگان می‌کوشند به‌شیوۀ تحلیلی‌توصیفی مبتنی‌بر شعر گفتگویی معاصر و در پاسخ به این پرسش بنیادی که شاعران معاصر برای برجسته‌سازی گفتگوهای خود از کدام خلّاقیت‌های زبانی و شگردهای هنری استفاده‌کرده‌اند و هدف آنها چیست. اشعار گفتگویی معاصر را از دو جنبۀ زبان و موسیقی بررسی‌کنند و با ذکر شواهد شعری تبیین‌کنند شاعران معاصر برای اثرگذاری بیشتر بر مخاطب و اقناع بهتر وی، به‌فراوانی از عنصر گفتگو در شعر خویش استفاده‌ کرده‌اند و برای جذب بیشتر مخاطب خود با به‌کارگیری واژه‌های امروزی، کم‌کاربرد، محاوره و گاه بیگانه و متعلق به لهجه‌ها و گویش‌های غیررسمی، ترکیب‌سازی، باستانگرایی‌های واژگانی و نحوی به برجسته‌سازی زبانی پرداخته‌اند و در سطح موسیقایی درونی از گونه‌های تکرار برای تأکید کلام خویش استفاده ‌کرده‌اند و با به‌کارگیری تشبیه، استعاره، کنایه‌های عامیانه، تضاد، تناسب، حس‌آمیزی و متناقض‌نماهای خلّاقانۀ ترکیبی به توسعۀ معنایی گفتگوهای خویش پرداخته‌اند تا به‌ بهترین وجه ممکن از هنجارهای معمول زبان و منطق طبیعی کلام فاصله ‌بگیرند و با آشنایی‌زدایی‌های زبانی و معنوی به اقناع درونی مخاطب برای پذیرش اندیشه‌ها و احساسات خود دست ‌یابند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>معماری تخیل در غزل‌های امیری فیروزکوهی براساس نظریه طرح‌واره‌های تصویری</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30673.html</link>
      <description>بوطیقای شناختی و نظریه طرح‌واره‌های تصویری چشم‌اندازهای تازه‌ای برای فهم ساختار پنهان تخیل در شعر معاصر فراهم کرده‌اند. پژوهش حاضر نیز با روش توصیفی‌تحلیلی و بر پایه رویکرد &amp;amp;laquo;شناخت بدن‌مند&amp;amp;raquo;، معماری تخیل در غزل‌های سیدکریم امیری فیروزکوهی را بررسی می‌کند. پرسش اصلی این است که تجربه زیسته شاعر، شامل رنج‌های مزمن جسمانی و انزوای شدید مکانی، چگونه هندسه ادراکی و صور خیال پیچیده او را در بستر سبک هندی شکل داده است. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد که استعاره‌های دشوارفهم فیروزکوهی صرفاً آرایه‌های تقلیدی نیستند؛ بلکه بازتابی شناختی از روان‌رنجوری و فرسایش وجودی او به شمار می‌آیند. این تجربه‌ها در دو دسته اصلیِ &amp;amp;laquo;طرح‌واره‌های وابسته به فضا و مکان&amp;amp;raquo; (ظرف، مسیر، جهت‌مندی، مرکز &amp;amp;ndash; پیرامون) و &amp;amp;laquo;طرح‌واره‌های مرتبط با وجود&amp;amp;raquo; (نیرو، اتصال، چرخه، جزء &amp;amp;ndash; کل) بازتاب یافته‌اند. فراوانیِ مفاهیمی مانند قفس، خردشدگی، دورِ باطل و تقلیل وجود به مشتی استخوان، نشان می‌دهد بدن بیمار و جهان محدود شاعر، به‌عنوان مبدأ ادراکی، مفاهیم انتزاعی ذهن او را شکل داده و به ساختار جهان‌بینی یأس‌آلودش عینیت بخشیده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی روایت در رمان صداع سودابه فضائلی براساس نظریۀ ژپ لینت‌ولت</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30601.html</link>
      <description>مقالۀ حاضر به تحلیل ساختار روایی رمان صداع سودابه فضائلی می‌پردازد و چارچوب گونه‌شناسی روایی ژپ لینت‌ولت را به‌عنوان مبنای نظری برگزیده است. با توجه به فقدان پژوهش روایت‌شناسانه دربارۀ آثار فضائلی و ضرورت واکاوی ساختارهای نوین روایی در ادبیات معاصر فارسی، مسئلۀ اصلی این است که چگونه ابعاد چهارگانۀ روایتِ ادراکی - روانی، زمانی، مکانی و کلامی در ساختار غیرخطی رمان تجلی یافته‌اند. روش پژوهش بر تحلیل سطوح خرد ساختاری متن، شامل زاویه دید، نظم زمانی، فضای روایی و گفتمان راوی، استوار است. یافته‌ها نشان می‌دهد که گونه غالب روایت، متنگرای همسان است؛ راوی اول شخص، با پرسپکتیو محدود و ذهن‌محور، تجربه‌های روان‌پریش و بازاندیشانه خود را روایت می‌کند و دسترسی مستقیم به کنش‌های دیگر شخصیت‌ها ندارد؛ با این حال، بازنمایی دقیق برخی صحنه‌ها، تغییرپذیری زمان و مکان و انعطاف گفتمانی، امکان هم‌نشینی کنترل‌شده ویژگی‌های کنشگر را فراهم می‌کند، بی‌آنکه محدودیت‌های ذهنی و بازتاب تجربه‌های شخصی راوی نقض شود. گفتمان‌های بازاندیشانه، گسست‌های روایی، خطاب‌های درون‌روایتی و تعلیق، روایت را از بازنمایی صرف کنش فراتر می‌برد و آن را به بازتابی از آگاهی زبانی و روانی راوی بدل می‌کنند. بدین ترتیب، صداع نمونه‌ای برجسته از روایت ترکیبی در ادبیات معاصر فارسی است که مرزهای گونه‌های متنگرا و کنشگر را در چارچوب محدودیت‌های ذهنی راوی به هم می‌زند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش آرایه‌های تضمین، تلمیح و اقتباس در بیان هنری نگارگری اسلامی معاصر ایران(با تاکید بر شاهنامه مصوّر فرهنگستان هنر)</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30600.html</link>
      <description>هنر نگارگری ایران در تعامل با ادبیات فارسی، همواره از ظرفیت‌های بیانی آرایه‌های کلامی برای ارتقای زبان بصری خود بهره برده است. در این میان، ترجمان تصویری آرایه‌های بدیعی همچون «تضمین»، «تلمیح» و «اقتباس»، صرفاً یک ارجاع ساده نیست؛ بلکه ابزاری بینامتنی است که نگارگر از طریق آن، مفاهیم قرآنی و روایی را با حماسه‌های ملی پیوند زده و شاکله‌ی «هویت هنر اسلامی ایرانی» را خلق می‌کند. این رویکرد در دوران معاصر نیز تداوم یافته و هنرمندان کوشیده‌اند با گذر از الگوهای سنتی، این آرایه‌ها را برای بیان دغدغه‌های روزگار معاصر به کار گیرند. پژوهش حاضر با هدف واکاوی چگونگی بهره‌مندی نگارگران از این آرایه‌ها و نقش آن‌ها در بیان هنری، به بررسی هدفمند ۷ نگاره از مجموعه «شاهنامه مصوّر فرهنگستان هنر» در نگارگری معاصر ایران می‌پردازد. این مطالعه با رویکرد میان‌رشته‌ای و به روش توصیفی-تحلیلی انجام شده است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که این سه آرایه، از طریق دو مکانیسم «کتیبه‌های نوشتاری» (تجلی تضمین و اقتباس) و ابداع «تصاویر تداعی‌گر» (تجلی تلمیح بصری) در آثار نمود یافته‌اند. نتایج حاصل از این پژوهش نشان می دهد که نقش برجسته‌ی این آرایه‌ها در بیان هنری، ایجاد یک زبان بصری چندلایه است که اسطوره‌های شاهنامه به‌عنوان مؤلفه ایرانی را با باورهای اسلامی و همچنین وقایع تاریخ معاصر منطبق می‌سازد و به نحوی شکل‌گیری مکتب «نگارگری اسلامی معاصر ایران» را اثبات می‌نماید.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل استعاره و توانش تصویرسازی آن در شعر عرفانی دورة بازگشت ادبی مطالعة موردی دیوان «محمدتقی اصفهانی»</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30669.html</link>
      <description>جستار حاضر می‌کوشد با رویکردی توصیفی- تحلیلی، و با کاربست رهیافت‌های فلسفی مربوط به استعاره و زبان شعر؛ ضمن معرفی دیوان آقا محمدتقی اصفهانی، متخلص به «عارف»، و ارائة طرحی اجمالی از شعر دورة بازگشت، بوطیقای استعاره و بلاغت‌های تصویری آن را بررسی کند و نشان دهد ماهیت، ساختار و کارکرد استعاره چه تأثیری در خوانش شعر عرفانی دارد. فرضیة مقالة حاضر آن است که استعاره در شعر عرفانی شاعران بزرگی چون مولوی و حافظ برخوردار از خصلت «بازعمل‌آوری» است. از همین رو، برآورد معنا در تصاویر آن بدون مصداق و غالباً شهودی است. در حالی که استعاره در دورة بازگشت به منزلة یک «عکس آیکون» عمل می‌کند؛ از همین رو، ماهیت روایی- اقناعی دارد، و چون ساختارش فاقد پیرنگ تازه است، نمی‌تواند «پیرابین» باشد و به سطحی از تفسیر و تداعی راه یابد. در نتیجه؛ استعاره در شعر این دوره هرچند ژست عارفانه و صوفیانه به خود می‌گیرد، از برقراری سودا میان زبان و اندیشه، و ضرب اسلوبی آفرینش‌گرانه در تصویر خالی است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>خوانش تطبیقی بولگارین و سعدی از منظر نظام فرمی و فرامتنی</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30676.html</link>
      <description>نقد نوین ادبی، بر این اصل تأکید دارد که ارتباط میان آثار و فهم مناسبات بینامتنی، اصلی ناگزیر در فهم معنا و رسیدن به ارزش پنهان آثار ادبی‌ست. این اصل زمانی که به حوزۀ اقوام و ملت‌ها در ساختار زبانی متفاوت ورود پیدا می‌کند، در سیاق ادبیات تطبیقی قابلیت طرح و بررسی دارد. از سویی، مشاهده می‌شود که در این پژوهش، فادئی بولگارین، نویسندۀ روسی، آثاری با محوریت موضوعی عدالت، شایستگی، قانون، وجدان، رحمت و عدالت در بستر حکمرانی و روابط اجتماعی خلق کرده که پیدایش چنین آثاری را می‌توان نتیجۀ طبیعی تأثیرپذیری از سنت داستان‌نویسی شرقی به‌ویژه سعدی‌مآبی او در زمان خلاء معنوی در ادبیات روسیه دانست. این تأثیرپذیری نه تنها در این حوزۀ محتوایی که در کاربست نوعی و فرمی بسیار مورد توجه قرار خواهد گرفت. حال این پژوهش سعی دارد با رویکردی تطبیقی و روش توصیفی تحلیلی به بررسی ابعاد این روابط در سعدی و بولگارین بپردازد. از نتایج این پژوهش این فرض‌ها اثبات خواهد شد که میان سعدی و بولگارین با توجه به روابط میان متنی در دو سطح محتوایی و فرمی، ارتباط بسیار نزدیک وجود داشته و می-توان مضامین نوعی تعلیمی، نگرش به مقولات آرمان‌شهری، عدالت، اخلاق و .. همچنین مقولات فرمی در عناصر داستان، شخصیت پردازی، اتخاذ نوع تمثیلی و مکانمندی در آثار بولگارین را مقتبس و الهام گرفته از سعدی دانست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تجنیس القوافی (هنرسازه‌ای رایج و گمنام)</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30697.html</link>
      <description>تجنیس از اوّلین و مهم‌ترین باب‌ها در کتاب‌های بدیع است که در دوره‌های مختلف، انواعی برای آن برشمرده‌‌اند. تجنیس گاهی در قافیۀ شعر (=تجنیس القوافی) پدید ‌آمده است و برخی شاعران برای هنرنمایی در قافیه‌پردازی از آن بهره گرفته‌اند؛ امّا این هنرسازه که از ترکیب تجنیس و قافیه پدید آمده، در کتاب‌های بدیع و قافیه، مغفول و بی‌نام مانده است. به گواهی اشعاری که در دوره‌های مختلف شعر فارسی سروده شده‌اند و چه بسا در تجنیسی که در قافیه دارند با هم مشابه‌اند؛ تجنیس القوافی کم و بیش در همۀ دوره‌های تاریخی مورد توجه شاعران، بلاغیان و جنگ‌پردازان بوده است و بنا به تصریح کتاب‌هایی که در غرب قلمرو اسلام (اندلس) نوشته شده‌اند، تجنیس القوافی شیوه‌ای رایج در بین شاعران به حساب می‌آمده و به نام ابوالفتح بستی مشهور شده است. در این مقاله به انواع تجنیس القوافی با توجه به چینش قافیه‌ها در قالب‌های مختلف شعری پرداخته می‌شود و سپس، نظر برخی محقّقان معاصر که آن را مجنّس نام نهاده‌اند، بررسی و نقد می‌گردد و اهمیت ابوالفتح بستی و شعر او در نظر معاصران و پیروانش در دوره‌های بعد و برخی نمونه‌هایی که به تقلید از وی سروده‌اند، نقل و تحلیل و در پایان به لغزش‌های مصحّحان متون در تصحیح ابیاتی که این هنرسازه را در خود دارد، پرداخته می‌شود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>The Concept of Literary Genres in Mikhail Bakhtin’s Theoretical Framework</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30698.html</link>
      <description>The concept of literary genre has long been a central issue in literary criticism. Across different historical periods, various criteria have been used to classify literary works, including formal elements such as modes of expression, stylistic features, and rhetorical devices, as well as internal components such as mood, plot, and characterization. The present study, employing a descriptive-analytical method, seeks to clarify the criteria that Mikhail Bakhtin proposes for the classification of literary genres and to explain the concept of the chronotope, which plays a central role in his theory. The aim is to provide a more precise framework for understanding the classification of Persian literary genres.

According to Bakhtin, every literary work represents the world and reality as they are understood within the consciousness of the author and the society to which he belongs. Literature thus reflects historical forms of consciousness, and the history of literature—and consequently the history of genres—corresponds to the development of human consciousness. From this perspective, the criteria for determining genre must be epistemological, since they relate to the ways in which consciousness perceives and understands reality. Because the fundamental dimensions through which reality is experienced are time and space, Bakhtin introduces the concept of the chronotope, or time-space continuum, as the primary criterion for genre classification. Through this concept, literary genres can be defined, historically situated, and genealogically analyzed according to their distinctive temporal and spatial configurations.</description>
    </item>
    <item>
      <title>دنیا بر مدار مثنوی چگونه می چرخد؟ (سیری در استعاره های مفهومی دنیا در دفتر سوم مثنوی معنوی)</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30710.html</link>
      <description>یکی از ویژگی‌های برجستۀ متون تمثیلی، برخورداری از دو سطح روساخت و ژرف‌ساخت است. استعارۀ مفهومی ابزاری فراهم می-آورد تا با لایه‌برداری از متن و واکاوی اندیشۀ آفرینندۀ اثر، دریچه‌های جدیدی از شناخت بر مخاطب گشوده شود. به بیان دیگر، استعاره مفهومی با انتقال مفاهیم انتزاعی به حوزه‌ای عینی یا نسبتاً عینی، امکان درک و تبیین روشن‌تر آنها را برای مخاطب فراهم می‌سازد. پژوهش حاضر به شیوۀ تحقیقی_تحلیلی از چشم‌انداز لیکاف و جانسون به بررسی استعاره‌های مفهومی دنیا و تفکیک حوزه‌های مبدأ آن در دفتر سوم مثنوی معنوی می‌پردازد و در پی یافتن ارتباط‌های معنادار میان زندگی شخصی_اجتماعی مولانا و گزینش حوزه‌های مبدأ این دسته استعاره‌هاست. نگارندگان با بررسی استعاره‌ها می‌کوشند به نگرشی جامع‌تر و ژرف‌تر از مفهوم دنیا در اندیشه مولانا دست یابند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که استعاره‌های هستی‌شناختی دنیا در این دفتر بیش‌ترین بسامد را دارند و استعاره‌های جهتی دنیا از کمترین بسامد برخوردارند. در گزینش حوزه‌های مبدأ نیز شاعر از عناصری بهره گرفته-است که در زیست‌جهان او در بلخ و قونیه به صورت تجربی و ملموس حضور داشته‌اند. همچنین نتایج پژوهش نشان می‌دهد که عنصر «دنیا» در این اثر غالباً بار معنایی منفی دارد و مولوی هربار از روزن تازه به آن نگریسته‌است تا در چهارچوب استعاره‌های مفهومی گوناگون، ابعاد جامع‌تری از مفهوم دنیا به مثابه هستی این‌جهانی، پیش چشم مخاطب آشکار سازد. بیش‌تر این استعاره‌ها بر فریبندگی، وابستگی‌زایی دنیا و بازداشتن انسان از وصول به محبوب ازلی تأکید دارند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جملات معترضه و کارکرد آن در برجسته‌سازی (با تکیه بر متون منتخب نثر فنی از قرن هفتم)</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30768.html</link>
      <description>جمله، به عنوان اصلی‌ترین واحد بررسی زبان، موردتوجه زبان‌شناسان بوده است. بسیاری از جملات، علاوه بر معنای اولیه‌ای که متبادر می‌کنند؛ مقاصد نهفته‌ای دارند که با بررسی زیرساخت‌های متون آشکار می‌شوند. با بررسی برخی متون، ایدئولوژی حاکم بر جامعة نویسنده آشکار می‌شود. جملة معترضه که از زمرة جملات برجسته‌ساز محسوب می‌شود؛ اگرچه رکنی ضروری محسوب نمی‌شود؛ اما بر قدرت نویسنده در ارائة مطلب تأثیرگذار است. جملات معترضه، گاه چنان در ساختار روایی، مستقر می‌شوند که حذف آن‌ها به جمله آسیب معنایی وارد می‌کند. جملات معترضه، اسلوب‌ گفتمانی پرکاربردی در متون فنی قرن هفتم به شمار می‌آیند. در این پژوهش، با بازخوانی و جستاری تفصیلی در کتب نثر فنی منتخب از قرن هفتم، یعنی کتاب‌های نفثه‌المصدور، تاریخ جهانگشا و راحه‌الصدور، کارکردهای برجسته‌سازی جملات معترضه در این متون نمایانده شده است. ابتدا پیشینة اعتراض در دستور زبان فارسی، بلاغت اسلامی و بلاغت غرب بررسی می‌شود. سپس با دسته‌بندی کارکردهای برجسته‌سازی جملات معترضه، اغراض نهفته در متون، بررسی شده‌اند و شیوه‌های بلاغی به‌کارگیری آن‌ها نیز معرفی شده است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که این جملات، یازده کارکرد برجسته‌سازی مهم در متون فنی دارد که عبارتند از: تجلی مفاهیم حاصل از شبیه‌سازی در فضاسازی متن؛ توالی مترادفات برای مؤکدساختن کلام؛ ادب و قدرت؛ توصیفات ابژکتیو (عینی)؛ تصاویر متحرک در محور افقی عاطفه و تخیل؛ ستایش و دعا مبتنی‌بر طلب فضل و معنویت برای پادشاه؛ لعن بیدادگری و تمنای هلاکت بیدادگر؛ معترضه‌های کنایه‌محور و بازتاب مسائل ایدئولوژیک؛ محسوس‌کردن تجربیات خاص یا انتزاعی با استفاده از تمثیل؛ پندنامه‌های معترضة خطابی و حسن ختام.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی و تحلیل انواع هنجارگریزی در نثر دفاع مقدس بر اساس الگوی لیچ</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30769.html</link>
      <description>نثر دفاع مقدس حاصل مواجهه نویسندگان با تجربه‌ای استثنایی است که بازنمایی آن با زبان معیار به‌سادگی امکان‌پذیر نیست؛ ازاین‌رو، گرایشی آشکار به هنجارگریزی در آن دیده می‌شود. این پژوهش با تکیه بر نظریه هنجارگریزی لیچ و به روش توصیفی ـ تحلیلی، انواع هنجارگریزی را در ۳۴ اثر شاخص دفاع مقدس بررسی کرده است تا گونه‌ها و بسامد هر یک مشخص شود. یافته‌ها نشان می‌دهد از میان ۵۰۰ نمونه استخراج‌شده، هنجارگریزی معنایی با ۱۱۰ مورد (۲۲٪)، واژگانی با ۹۰ مورد (۱۸٪) و سبکی با ۷۵ مورد (۱۵٪) پربسامدترین بودند. سپس نحوی (۱۲٪)، گویشی (۱۰٪)، زمانی (۹٪)، و آوایی و نوشتاری (هر کدام ۷٪) قرار دارند. مجموعه‌ی سه نوع نخست (۶۷٪)، نشان‌دهنده‌ی اولویت نویسندگان در دگرگونی لایه‌های ژرف زبان است. هنجارگریزی در این متون نه گریز از قاعده، که قاعده‌ای نو هماهنگ با طبیعت استثنایی جنگ و تجربه‌ی ناگفتنی پدید آمده است. بدین‌سان، پیوند میان «شگفت‌زدگی واقعه» و «شکستن زبان» ویژگی سبکی اصلی این نثر است. در نهایت، این پژوهش تبیین می‌کند که هنجارگریزی در این متون، واکنشی زبانی به فروپاشی ساختارهاست؛ از این جهت، نثر دفاع مقدس فراتر از گزارش، به زبانی بدیع برای بازنمایی تجربه زیسته‌ی شکوه و رنج دست یافته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل گونه و کارکرد «ناسازه» در تبیین تجربیات عرفانی (مطالعه موردی: تذکرة الاولیاء عطار و فیه ما فیه مولوی)</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30772.html</link>
      <description>ناسازه (پارادوکس) در ادبیات عرفانی فارسی نه صرفاً آرایه‌ای بلاغی، بلکه ابزاری معرفت‌شناختی است که عارف با آن، تجربه‌ای فراتر از منطق دوارزشی را به زبان می‌آورد. این پژوهش با رویکرد تحلیلی-تطبیقی، گونه‌ها و کارکردهای ناسازه را در دو متن محوری نثر عرفانی فارسی - تذکرة الاولیاء عطار نیشابوری و فیه ما فیه مولانا جلال‌الدین بلخی- بررسی می‌کند. پرسش اصلی پژوهش این است که ناسازه در این دو متن از چه گونه‌هایی برخوردار است، چه کارکردهایی دارد، و دو نویسنده در شیوه به‌کارگیری آن چه تفاوت‌ها و اشتراکاتی دارند. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که ناسازه‌های هستی‌شناختی (فنا/بقا)، معرفت‌شناختی (دانستن از راه ندانستن)، هویتی (محو «من»)، ارزشی (واژگونی نظام ثواب-عقاب)، و زبانی (کلام/سکوت) در هر دو متن حضور دارند. با این حال، عطار ناسازه را در بستر روایت زندگی اولیا به‌کار می‌برد و رویکردی تجربی-روایی دارد، در حالی که مولانا ناسازه را به‌مثابه اصلی آموزشی و تحلیلی در قالب مجالس وعظ بیان می‌کند. این تفاوت ریشه در ماهیت ژانری دو کتاب دارد: تذکره در برابر مجالس. در هر دو متن، ناسازه کارکردی شناختی دارد: شکستن منطق دوگانه، ایجاد «شوک معرفتی»، و فراخواندن مخاطب به ساحت تجربه شهودی. نتیجه آنکه ناسازه در ادبیات عرفانی فارسی پلی است میان زبان و معنا، میان عقل و شهود، و هر دو نویسنده - با دو مسیر متفاوت- به یک مقصد می‌رسند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی انتقادی کتاب علوم و فنون ادبی (1) بر پایۀ منابع معتبر علوم ادبی</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30777.html</link>
      <description>کتاب علوم و فنون ادبی (۱)، نخستین منبع نسبتاً منسجم علوم ادبی در دورۀ متوسطۀ دوم است و دقت علمی و تناسب آموزشی آن در شکل‌گیری مفاهیم بنیادین اهمیت دارد. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی انتقادی محتوای این کتاب، از منظر دقت علمی و کارآمدی آموزشی، در چهار حوزۀ بلاغت، عروض و قافیه، سبک‌شناسی و تاریخ زبان و ادبیات فارسی انجام شده است. پژوهش از نوع کیفی و مبتنی بر مطالعۀ اسنادی با رویکرد تحلیلی-تطبیقی و نقادانه است. واحد تحلیل، هر گزاره، تعریف، تقسیم‌بندی، توضیح، مثال و شاهد ادبی مرتبط با مفاهیم علوم ادبی است و داده‌ها با مقایسۀ نظام‌مند محتوای کتاب با منابع تخصصی و معتبر بررسی شده‌اند. ملاک‌های انتخاب منابع، مرجعیت علمی، اعتبار دانشگاهی، استنادپذیری، ارتباط مستقیم با موضوع و مقبولیت در میان پژوهشگران علوم ادبی بوده است. دقت علمی، انسجام مفهومی، صحت طبقه‌بندی، تناسب شواهد و انطباق با دیدگاه‌های معتبر، با توجه به تعدد دیدگاه‌های تخصصی، معیار ارزیابی قرار گرفته است. مسائل شناسایی‌شده، به‌ترتیب فراوانی، در سه دستۀ خطاهای علمی، کاستی‌های آموزشی و اختلاف دیدگاه‌های تخصصی قرار گرفتند. خطاهای علمی، که بیشترین سهم را داشتند، عمدتاً در حوزه‌های بلاغت و عروض و قافیه متمرکز بودند و در تعریف و مرزبندی آرایه‌ها، تشخیص مصادیق، برخی قواعد تقطیع و هجابندی، تبیین ارزش آوایی و عناصر قافیه و تفکیک مفاهیم وزن، آهنگ و لحن نمود یافتند. در سبک‌شناسی و تاریخ زبان و ادبیات فارسی نیز، بی‌دقتی در کاربرد و مرزبندی برخی اصطلاحات، ابهام در قلمروهای تحلیل، ناهماهنگی در تقسیم‌بندی‌ها و پاره‌ای داده‌های تاریخی و زبانی مشاهده شد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل مناسبات قدرت در حبسیات خاقانی با تکیه بر نظریه میشل فوکو</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30803.html</link>
      <description>در تحلیل مناسبات قدرت در یک متن ادبی، شعر و متن ادبی به منزله یک کنش اجتماعی قلمداد می‌شوند. در باور فوکو، مناسبات قدرت به شکل زنجیره‌ای و تشکیکی در میان ارکان یک نظام اجتماعی، اعم از دولت و مردم پراکنده است و در بین کوچک‌ترین و بی اهمیت‌ترین رفتارها و کنش‌های آحاد، افراد و طبقات جامعه، ساری و جاری است. بنابراین هرگونه رفتار و مناسبات فیمابین طبقات جامعه را باید از منظر گفتمان قدرت کاوید. جستار حاضر به‌طور مبسوط به این رویکرد پرداخته و به تحلیل گفتمان قدرت و مناسبات آن در حبسیات خاقانی از منظر میشل فوکو می‌پردازد؛ حاصل پژوهش آن است که شاعر در زندان، کلام را ابزاری جهت مقاومت و مبارزه در برابر قدرت حاکم می‌کند و هرجا که در منازعات کلامی با حاکم و شعرای رقیب ناکام و مقهور گشته، با اتکا به قدرت زبانی خود، شعر و گفتمان دانش خویش را، ابزار مقاومت و مبارزه و توسعه گفتمانی خود نموده و برای تضعیف یا به چالش کشیدن هیمنه قدرتی که افراد جامعه را در حد شناسا(سوژه‌هایی) منقاد و مطیع تقلیل و تنزل می‌دهد، از قدرت کلام بهره می‌برد. وی در حبسیات خود مترصد است ضمن بارز کردن منزلت علمی و شاعری خود در برابر دستگاه قدرت و دیگر رقبای خود، ایشان را وادار به پذیرش حکم آزادی از زندان نماید و برتری مقام خود در شعر و شعور را اثبات کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی اضطراب‌های اگزیستانسیال در شعر اعترافی: مطالعۀ تطبیقی فروغ فرخزاد و سیلویا پلات</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30804.html</link>
      <description>این پژوهش به مطالعۀ تطبیقی بازنمایی اضطراب‌های اگزیستانسیال در شعر اعترافی فروغ فرخزاد و سیلویا پلات می‌پردازد و می‌کوشد سازوکارهای بیان بحران وجودی، هویت فردی و تنش میان فرد و ساختارهای اجتماعی را در شعر این دو شاعر تحلیل کند. نوآوری مقاله در ارائۀ الگویی تحلیلی برای خوانش اضطراب‌های اگزیستانسیال در شعر اعترافی است که بر چهار محورِ بدن، نقش، زبان و مرگ استوار است. پژوهش با روش توصیفی ـ تحلیلی و بر پایۀ خوانش تطبیقی گزیده‌ای از اشعار دو شاعر انجام شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در هر دو تجربه‌ی شعری، بدن به عرصۀ رنج، بیگانگی و بازنمایی فشارهای اجتماعی تبدیل می‌شود؛ نقش‌های جنسیتی و خانوادگی منشأ تعارض‌های هویتی‌اند؛ زبان کارکردی افشاگرانه و مقاومت‌محور می‌یابد؛ و مرگ نه صرفاً یک پایان زیستی، بلکه افق نهایی اضطراب وجودی و بحران معناست. با وجود این هم‌پوشانی‌ها، اضطراب‌های اگزیستانسیال در شعر فروغ فرخزاد بیشتر در پیوند با محدودیت‌های فرهنگی و اجتماعی بازنمایی می‌شود، در حالی که در شعر سیلویا پلات، این اضطراب‌ها صورتی درونی‌تر، روان‌شناختی‌تر و گاه ویرانگرتر پیدا می‌کنند. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که شعر اعترافی، فراتر از بیان تجربه‌ی شخصی، بستری برای بازنمایی بحران‌های بنیادین انسان معاصر و بازاندیشی در نسبت میان سوژه، بدن، زبان و مرگ فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پژوهشی درباره خواب‌های سیاوشی در شاهنامه</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30806.html</link>
      <description>شاهنامه ضمن بازتاب الگوهای اساطیر ایرانی، به حفظ و انتقال آن‌ها نیز می‌پردازد که می‌توان با توجه به تحلیل شواهد و قراین موجود در داستان‌های آن و بهره‌گیری از دیگر متون ایران باستان به این الگوها دست‌یافت. ازجمله الگوهای مطرح‌شده، حضور خدایان کهن هندوایرانی است که می‌توان نشانه‌های مربوط به آن‌ها را در لایه‌های زیرین ابیات مشاهده کرد. یکی از این خدایان، اپام‌نبات (خدای آب‌ها) است که در خواب‌های سیاوشی حضور می‌یابد. برای تائید سخن نمونه‌هایی از متن اوستا و همچنین ریگ‌ودا نیز ذکر شده‌است. در این پژوهش، به تحلیل خواب‌های سیاوشی و حضور ایزد اپام‌نپات بر پایه مطالعات کتابخانه‌ای و به روش تحلیل محتوای کیفی در شاهنامه می‌پردازیم. بیرون آمدن شمع از آب به پیوند میان فرّه کیانی و عنصر آب؛ یعنی ایزد اپام‌نپات نگه‌دارنده آن اشاره دارد. درخشندگی شمع در درون آب به درخشندگی فره درون آب و صفت تابناکی این ایزد اشاره می‌کند؛ زیرا اپام‌نپات نگه‌دارنده فر کیانی است و مانند امشاسپندان درخشان است.در این پژوهش، به تحلیل خواب‌های سیاوشی و حضور ایزد اپام‌نپات بر پایه مطالعات کتابخانه‌ای و به روش تحلیل محتوای کیفی در شاهنامه می‌پردازیم. بیرون آمدن شمع از آب به پیوند میان فرّه کیانی و عنصر آب؛ یعنی ایزد اپام‌نپات نگه‌دارنده آن اشاره دارد. درخشندگی شمع در درون آب به درخشندگی فره درون آب و صفت تابناکی این ایزد اشاره می‌کند؛ زیرا اپام‌نپات نگه‌دارنده فر کیانی است و مانند امشاسپندان درخشان است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکارهای برجسته‌سازی و ناپایداری دلالت در شعر احمدرضا احمدی؛ خوانشی صورت‌گرایانه، ساختارگرایانه و واسازانه</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30815.html</link>
      <description>شعر احمدرضا احمدی با وجود بهره‌گیری گسترده از واژگان ساده و روزمره، غالباً در برابر بازگویی مستقیم معنا مقاومت می‌کند. مسئلۀ این پژوهش آن است که این مقاومت چگونه از روابط صوری و ساختاری متن پدید می‌آید و آیا می‌توان آن را به‌جای «فقدان معنا»، نوعی چندلایگی و تعلیق دلالت دانست. پیکرۀ پژوهش شواهد منتخب از سه جلد «شعرهای من» و مجموعۀ «جای پای عاشقان در برف مانده است» است و داده‌ها با روش توصیفی ـ تحلیلی بررسی شده‌اند. روش تحلیل در سه مرحلۀ متمایز سازمان یافته است: در مرحلۀ صورت‌گرایانه، برجسته‌سازی واژگان موجود، ناهم‌زمانی واژه‌های کهن، ترکیب‌های نامتعارف، حذف‌های نحوی، تکرار و سطربندی شناسایی می‌شود؛ در مرحلۀ ساختارگرایانه، شبکه‌های تکرار و تقابل میان نشانه‌هایی چون مرگ، پنجره، باران، فصل‌ها، میوه‌ها، خانه و کوچه بازسازی می‌شود؛ و در مرحلۀ واسازانه، نقاطی بررسی می‌شود که همین تقابل‌ها وارونه یا نامتعین می‌شوند. یافته‌ها نشان می‌دهد که نوآوری زبانی احمدی کمتر به واژه‌سازی و بیشتر به بازکارکردی‌سازی واژگان آشنا، ناهم‌نشینی حوزه‌های معنایی و انتقال ریتم از وزن عروضی به سازمان نحوی ـ دیداری وابسته است. تقابل‌هایی مانند زندگی/مرگ، حضور/غیاب، صبح/شب و پنجره/دیوار به شعر انسجام می‌دهند؛ اما هر قطب بخشی از ویژگی‌های قطب مقابل را در خود جذب می‌کند و مانع تثبیت معنای نهایی می‌شود. همچنین، گفت‌وگوهای موجود در پیکره به چندصدایی باختینی نمی‌انجامند و ساخت غالب را باید تک‌گویی غنایی با دلالت چندلایه دانست. بر‌این‌اساس، تشخص سبک احمدی در تنش میان سادگی قاموسی و پیچیدگی روابط نشانه‌ای و در انتقال معنا از گزارۀ صریح به فرایند فعال خواندن و تأویل شکل می‌گیرد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Representations of Neo-coloniahism and Late Colonialism in Contrast to Classical Colonialism: A Postcolonial Reading of Gholamhossein Saedi&amp;#039;s Ay Bi Kolah And Ay Ba Kolah</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30816.html</link>
      <description>Postcolonial and late colonial studies constitute an important interdisciplinary field that has been extensively reflected in literary works. This theoretical framework examines the ideological confrontation between the subordinated East and the dominant West, seeking to reveal the discursive relationship between colonizer and colonized. Gholamhossein Saedi&amp;amp;#039;s Ay Bi Kolah And Ay Ba Kolah, one of the most significant works of modern Iranian drama, offers a symbolic representation of the mechanisms through which colonial domination is reproduced in its modern forms.
Drawing upon the theoretical framework of Neo-coloniahism and late colonialism, this study examines the major characters of the play and demonstrates how their careful construction effectively conveys Saedi&amp;amp;#039;s central concern: the transformation of colonial strategies from overt domination into more sophisticated and indirect forms of control. Through symbolic characterization, Saedi exposes the diverse mechanisms of colonial hegemony while depicting the subtle discourses governing the relationship between colonizer and colonized. His dramatic representation extends beyond literary analysis into broader political, sociological, and anthropological concerns, in particular the internal vulnerabilities of colonized societies and the role played by local elites; and political authorities in facilitating colonial domination through domestic weaknesses and foreign policy failures.
This study employs a descriptive-analytical methodology to investigate the symbolic dimensions of colonial discourse in Saedi&amp;amp;#039;s dramatic work and to demonstrate how the play anticipates many of the central concepts developed in contemporary postcolonial theory.</description>
    </item>
    <item>
      <title>چگونگی لایة نحوی مثنوی‌معنوی در انتقال مفاهیم مدّنظر مولوی؛ با تمرکز بر «نی‌نامه» و داستان «پادشاه و کنیزک»</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30834.html</link>
      <description>بررسی نحو کلام یکی از راه‌های شناخت نظام فکری نویسنده است. این پژوهش به روش توصیفی‌تحلیلی و براساس نظریة سبک‌شناسی لایه‌ای می‌کوشد با تمرکز بر نحو ابیات مثنوی‌معنوی این موضوع را پی‌گیرد که لایة نحوی چه نقشی در تبیین اندیشة شاعر دارد و چه تأثیری از آن گرفته است. بنابراین، نحو جملات در 250 بیت مثنوی بررسی شد. مولوی به‌سبب ساختار تعلیمی، پرهیز از پیچیدگی‌های نحوی، بازتاب مستقیم حقیقت در اندیشة او و شفافیت مضامین منظور، از چیدمان طبیعی زبان همانند یک ویژگی سبک‌شناسی بهره برده و سخن خود را عاری از تعقید می کند؛ در چیدمان غیرطبیعی نیز با تقدم فعل، نوعی تأکید و التزام، اهمیت عمل و تحرک و تأثیرپذیری از زبان قرآن را در اشعار خود نمودار کرده است. افزونی جنبة روایتی اشعار همراه با گزارش احوال عرفانی مولانا به افزونی وجه خبری میانجامد که قطعیت و استواری از نتایج کاربرد این وجه است. مولوی با کاربرد بسیار فعل مضارع و ماضی ساده، این امر را به خواننده القا می‌کند که گفته‌هایش با اطمینان و قوّت بر زبانش جاری می‌شود؛ درنتیجه خواننده خود را با اثری غیرواقعی یا وهمی‌خیالی روبه‌رو نمی‌بیند. استفاده از حصروقصر، افعال مضارع محقق‌الوقوع، تمثیل و استفهام، به تأکید سخنان مولوی اشاره دارد. به‌سبب تمثیلات بسیار در مثنوی و جنبة روایی متن، افعال ایستا و منفعل نمود بیشتری یافته است؛ اما آنگاه که مولانا از روایت فاصله می‌گیرد و از زبان خود سخن می‌گوید، افعال پویا و فعال ـ که بیانگر اهمیت عملگرایی و پویایی و حرکت در اندیشة مولاناست ـ نمود تأمل‌برانگیزی می‌یابد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>Types of Deviation in Saʿdi’s Amorous Tarji&amp;#039;band Based on Geoffrey Leech’s Theory</title>
      <link>https://liar.ui.ac.ir/article_30866.html</link>
      <description>ترجیع‌بند عاشقانۀ سعدی یکی از مشهورترین اشعار سروده‌شده در این قالب در تاریخ ادب فارسی به‌ شمار می‌رود؛ شاهکار بلند و پرطنینی است که در سده‌های متوالی مورد توجه شاعران و اهل ادب قرار گرفته است. مقالۀ حاضر حاصل پژوهشی است که می‌کوشد سه نوع از هنجارگریزی را در این اثر نشان دهد. هنجارگریزی بنا به گفته جفری لیچ یکی از دو روش اصلی برجسته‌سازی زبان است و زبان خودکار معمول را به زبان ادبی تبدیل می‌کند. لیچ از هشت نوع مختلف هنجارگریزی نام می‌برد که هرکدام بسامد مختلفی در شعر سعدی دارد. در ترجیع‌بند سعدی بیشتر از همه، شاهد هنجارگریزی آوایی، معنایی و نحوی هستیم و این نوشتار می‌کوشد با روش توصیفی-تحلیلی در چارچوب مکتب صورتگرایی و بر مبنای الگوی هنجارگریزی از دید لیچ، شیوۀ بهره‌گیری شاعر از این سه نوع هنجارگریزی را نشان دهد. هنجارگریزی آوایی بیشتر با تخفیف و تسکین کلمات و جهت تطبیق با وزن و قافیه رخ می‌دهد. هنجارگریزی نحوی غالباً از طریق حذف، جابجایی اجزای جمله و تغییر در چارچوب‌های معمول دستور زبان حاصل می‌شود و هنجارگریزی معنایی با زمینه‌سازی از طریق تناسب و تکرار و بهره‌گیری از صنایع ادبی مختلف مانند تشبیه، استعاره، تضاد و ایهام همراه است.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
