Document Type : Original Article
Authors
1 Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanity, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
2 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
3 PhD Student, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanity, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman. Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
مقدمه
سیاستنامهها یا اندرزنامههای سیاسی، از انواع مهم نوشتههای تعلیمی و فکری در تاریخ ایران قبل و بعد از اسلام هستند که «با نامهاى گوناگونى مانند اندرزنامهها، آییننامه، ارشادنامه، نصیحةالملوک، آیینۀ شاهى و... خطاب به فرمانروایان و توسط فقیهان، فیلسوفان و بعضاً عرفا و بزرگان صوفیه تحریر مىشدند و باتوجهبه شرایط تاریخىسیاسى ظهور آنها، خصایص ویژهاى داشتند» (فیرحی، 1378، ص. 74-75). به عقیدۀ عنایت (1364، ص. 35) ، آنچه در سیاستنامهها و به قلم نوابغی مثل خواجه نصیرالدین طوسی و سیاستمدارانی مثل خواجه نظامالملک نوشته شده است، «نظریهای راجع به پادشاهی است که بهروشنی متأثر از عقاید و آرای ایرانیان پیش از اسلام راجع به حکومت است؛ هرچند به هیئت مناسب اسلامی آراسته شده است» فیرحى(1378، ص. 74-75)، سیاستنامهنویسی را نه یک جریان مستقل بلکه جزئى از قلمرو گستردۀ فقه و فلسفه عملى و منضم به آن حوزه و جزئى از دانش سیاسى مسلمان میداند که «به اعتبار گرایشهای علمی نویسندگان آنها، بر مبانی اعتقادی، فقهی و فلسفی خاصی استوار بودند که غالباً در مقدمه یا فصول نخست این نوشتهها ملحوظ بود. اما به عقیدۀ طباطبایی(1385، ص.77) سیاستنامهنویسی دورۀ اسلامی در ادامۀ سنت اندرزنامهنویسی ساسانی تدوین شده و «جریان عمدۀ اندیشۀ سیاسی در دورۀ اسلامی است. خواجه نظامالملک، مهمترین نظریهپرداز اندیشۀ سیاسی در دورۀ اسلامی و سیاستنامۀ او از نوشتههای پراهمیت سنت اندیشۀ سیاسی ایرانشهری است که مفهوم بنیادین آن، شاهی آرمانی است» (طباطبایی، 1379، ص. 142-143). باوجود این، طباطبایی به این نکته اشاره میکند که توجه خواجه به نظریۀ ایرانشاهی آرمانی باستانی و کوشش برای جمع آن با نظریۀ سلطنت در دورۀ اسلامی، از مهمترین ویژگیهای اندیشۀ سیاسی اوست (طباطبایی، 1385، ص. 63)؛ به عبارتی، «خواجه نظامالملک، نظریۀ شاهی آرمانی را به برخی خلیفگان و شاهان دورۀ اسلامی تعمیم داده است. این جابهجایی، در شرایطی امکانپذیر شده که خواجه از نظام شاهی آرمانی فاصله گرفته و تفسیری مبتنی بر واقعگرایی سیاسی دورۀ اسلامی عرضه کرده است» (طباطبایی، 1385، ص. 88). در هر حال، دیدگاههای خواجه نظامالملک، حاصل «تجاربی است که او در سالیان ممتد وزارت فراهم آورده بود و آنها را در سیاستنامه گرد آورد که امروز، یکی از جمله بهترین آثار ادبی فارسی محسوب میشود» (صفا، 1363، ص. 36).
سیاستنامۀ نظامالملک در میان اندرزنامههای سیاسی که از دیرباز در تاریخ ایران قبل و بعد از اسلام نوشته میشدند، بهقدری دارای اهمیت است که «همۀ این نوشتهها به اعتبار سیاستنامۀ خواجه، با عنوان شایع سیاستنامه معروفاند؛ رسالههایى با نامهاى گوناگونى مانند اندرزنامهها، آییننامه، ارشادنامه، نصیحةالملوک، آیینۀ شاهى و... که خطاب به فرمانروایان و توسط فقیهان، فیلسوفان و بعضاً عرفا و بزرگان صوفیه تحریر مىشدند و با توجه به شرایط تاریخىسیاسى ظهور آنها، خصایص ویژهاى داشتند؛ هریک از آنها اندرزهای پندآمیزی بودند که بهمنظور راهنمایى عملى امیر یا سلطان خاص نوشته شده و براى ایجاد تنوع و کاستن از ملال، به نقلها، حدیثها و حکایتهاى شیرین آمیخته شدهاند» (فیرحی، 1378، ص.74-75).
تألیف سیاستنامه، بنابه اشارۀ صریح خواجه در مقدمۀ کتاب، به اشارۀ سلطان ملکشاه سلجوقی بوده است و «چون پادشاه آن را پسندید، بس مختصر بود، بعد از آن درافزود و نکتههایی که لایق هر بابی بود، در او زیاد کرد و به لفظ هرچه روشنتر و آسانتر شرح داد» (صفا، 1369، ص. 907). این کتاب یکی از بهترین متنهای نثر فارسی و «در سلاست انشا و جزالت عبارت و روشنی مطالب و تنوع موضوع در میان کتب فارسی کمنظیر است» (صفا، 1363، ص. 36). «سیاستنامه کتابی است نوشتهشده در قالب نثری ساده و زیبا، با جملات کوتاه خوشآهنگ که هر موضوعی در آن در نهایت تمامی و وضوح بیان شده است و نمونهای است کامل و خوب از نثری بلیغ که پس از قرنها، هر فارسیدانی هنگام مطالعۀ آن از شیوایی واستواری نثر کتاب لذت میبرد» (رک. یوسفی،1357، ص. 140). ویژگی کمنظیر نثر سیاستنامه، دلیلی است برای اینکه این کتاب، موضوعی درخور توجه برای تحلیل بلاغی متن و تحلیل و شناسایی شگردهای بلاغی نویسنده در تألیف متن باشد. هدف این مقاله، تحلیل جنبههای بلاغی جملات امری در سیاستنامه است؛ دقتِنظر بر این وجه از معانی ثانوی جملات، بهدلیل توجه به مخاطب اصلی کتاب، یعنی سلطان ملکشاه سلجوقی و چنانکه خواجه آورده، همۀ پادشاهان و خداوندان فرمانی است که آنها را از داشتن و دانستن این کتاب چاره نیست (رک: نظامالملک طوسی،1344، ص. 2).
بر این اساس، نظامالملک، وزیر باتدبیر و نویسندۀ چیرهدست، قطعاً سطوت سلطانی مخاطب خاص خود را پیش چشم داشته و همین امر، شناسایی و دقتِنظر در شیوۀ کاربرد فعل امر و معانی ثانوی آن را در سیاستنامۀ او مهم و ضروری جلوه میدهد. روش کار مبتنی است بر شناسایی و دستهبندی تمام جملات امری سیاستنامه و سپس، توصیف و تحلیل آنها براساس آموزههای علم معانی در باب معانی ثانوی جملات. این پژوهش و نتایج آن میتواند در پژوهشهای بعدی دربارۀ سیاستنامه و دیگر متون نثر تعلیمی ادبیات فارسی، برای پژوهشگران و علاقهمندان ادبیات فارسی و مطالعات بلاغی مفید باشد؛ علاوهبر این، همچنان که یوسفی (1357، ص. 141) گفته در روزگار ما که نثر فارسی به سادگی گرایش یافته است، تأمل در سیاستنامه از نظر نویسندگی نیز سودبخش خواهد بود.
1-1. پیشینۀ پژوهش
تاکنون پژوهشی با موضوع معانی ثانوی امر در سیاستنامه خواجه نظامالملک طوسی انجام نشده است. بهطور کلی پیشینۀ این مقاله تمام پژوهشهایی است که در زمینۀ معنای ثانوی جملات امری در ادبیات فارسی انجام شده و از آن جمله است:
کاردانی و مالمیر (1388) در مقالۀ «بررسی نقشهای معنایی جملات پرسشی و امری در قصاید خاقانی» بررسی معانی ثانوی امر در شعر خاقانی، نوزده مورد از معانی امر را برشمردهاند که از این میان، «تقاضا و درخواست» و «خواهش» و سپس، «پند و اندرز» و «تشویق و ترغیب»، بیشترین و «استرحام» کمترین کاربرد و فراوانی را در اشعار شاعر به خود اختصاص دادهاند.
ماهیار و افضلی راد (1393)، در بررسی هفتصدوچهارده غزل سعدی، سیودو غرض ثانوی را برشمردهاند؛ پربسامدترین این اغراض بهترتیب «تمنّی و آرزو»، «ارشاد»، «استرحام»، «ترغیب و تشویق»، «دردمندی و التماس» بوده و به این نتیجه نیز دست یافتهاند که سعدی گاه در یک جملۀ امری، معانی متعدد را همزمان بیان کرده است.
هاتفی اردکانی و ایزدیار (1399)، در بررسی «معانی ثانوی امر در غزلهای کلیم کاشانی» در مجموع پانصدونود غزل از سرودههای شاعر، نُه معنی ثانوی یافتهاند. نتایج این مقاله نشان میدهد که در اشعار کلیم کاشانی کاربرد فعل امر در معنی «آرزو، تمنّا و تقاضا» اوّلین و بیشترین بسامد را به خود اختصاص داده است و پس از آن، فعل امر در معنی ارشاد و نصیحت بیشترین بسامد را دارد.
ذبیحپور، خلیلی و حقجو (1400) در مقالۀ «تحلیل اغراض ثانوی فعل امر در اشعار اجتماعی مجموعۀ آیینهای برای صداها»، به این نتیجه رسیدهاند که شفیعی کدکنی امر را در معانی ترغیبی، آرزومندی، التماسی، ارشادی و هشداری و در کنار کاربردهای تلویحی دیگری چون بیان شگفتی، تعجیز و تهدید بهشکلی هنرمندانه برای تصویرسازی در شعر خود به خدمت گرفته است.
بیگی، سیدصادقی و اردلانی (1401) در «بررسی سبک و شیوۀ مولانا در ساختار جملههای امری در دفتر سوم مثنوی شریف»، به این نتیجه رسیدهاند که در دفتر سوم مثنوی همۀ مولانا همۀ اغراض ثانوی امر دیده میشود و پرکاربردترین این اغراض عبارتاند از: ارشاد، استرحام، تمنّی و آرزو، ترغیب و تشویق، دردمندی و التماس و اظهار.
بصیری، حسینیسروری و جهانشاهیافشار (1401) در مقالۀ «معانی ثانوی امر در اشعار اقبال لاهوری»، ده غرض ثانوی امر را در هفتصدوهفتاد مورد کاربرد امر مشخص و تحلیل کرده و به این نتایج دست یافتهاند که در 50درصد کاربرد معانی ثانوی امر، هدف تحذیر و تنبّه و ارشاد مخاطب بوده و شاعر از نظر دانش و آگاهی در جایگاه برتری نسبتبه مخاطب قرار دارد و در اغلب مواردی که شاعر با مخاطب همپایۀ خود سخن میگوید، بیشترین معنای ثانوی جملات امر، ترغیب مخاطب است. براساس این پژوهش، وقتی خطاب شاعر با خداوند و همچنین مخاطبِ غایب و مجازی است، جایگاه شاعر پایینتر از مخاطب قرار گرفته و فعل امر در معنای دعا یا تمنّا به کار رفته است.
عبدالقاهر جرجانی در دلائلالاعجاز، علم معنی را «علم نظم» میداند و معتقد است که «مدار نظم، بر پایۀ مقاصد نحوی و براساس وجوه و اشکال کلامی است که آن مقاصد نحوی در آن کلام تحقّق مییابد» (جرجانی، 1383، ص. 93)؛ بنابراین از نظر او، علم معانی، علم نحو است و نه کلمه. توجه او معطوف به جمله و چگونگی رسیدن آن به معناست (رک. جرجانی، 1383، ص. 638). به باور شفیعی کدکنی نیز معنی را باید در بافت و کاربرد شناخت (شفیعی کدکنی، 1391، 1363، ص. 174)، زیرا موضوع علم معانی چگونگی افاده معانی است و اینکه متکلم بلیغ، از کلام مطابق به مقتضای حال اراده میکند» (نک. رجایی، 1340، ص. 23).
ازآنجاکه «منظور از زبان و فراگرفتن آن بیان ما فیالضمیر و تفاهم با دیگران است و یگانه قسمتی از زبان که ما را بدین منظور میرساند و مقصود ما را به دیگران میفهماند جمله است (رک. خیامپور، 1373، ص. 23). منظور جمله مجموع یک یا چند کلمه است که پیام کاملی را از گوینده به شنونده برساند. معنای نخستین که از ترکیب و ترتیب الفاظ برمیآید و در علم نحو اصل معنی است و معانی دومین غرضهایی است که سخن برای آن گفته شده است (رک. هاشمی، 1960م، ص.80). بنابراین «در علم معانی از جملاتی بحث میشود که بدون قرینۀ لفظی میتوانند در معنای دیگری به کار روند و از آن جهت علم معانی نام دارد که از معانی ثانوی جملات بحث میکند» (رک. شمیسا، 1374، ص. 13).
جمله به دو نوع خبری و انشایی تقسیم میشود و تفاوت این دو در احتمال صدق و کذب است. «کلام هرگاه فی حد ذاته قابل اتصاف به صدق و کذب باشد، یعنی توان گفت راست است یا دروغ، آن را خبر گویند و هرگاه اینچنین نباشد، آن را انشا نامند (رجایی، 1340، ص. 23). تعریف انشا و انواع آن در تمام کتابهای معانی یکسان است و به دو نوع طلبی و غیرطلبی تقسیم میشود. «طلبی آن است که دلالت کند بر طلب امری که لامحاله استدعا میکند مطلوبی را که به اعتقاد متکلم حاصل نیست در وقت طلب و الّا طلب به آن تعلق نگیرد؛ زیرا طلب امر حاصل، محال است. غیرطلبی آن است که بر طلب امری دلالت نکند؛ مانند افعال مدح و ذم» (رجایی، 1340، ص.132).
در جملة امری از کسی میخواهیم که کاری را انجام دهد یا حالتی را بپذیرد. مانند: بیا، بخوان، هشیار باش (ناتلخانلری، 1368، ص. 121). به عبارتی، امر «طلب انجام فعل است به طریق استعلا بدین معنی که آن که امر میکند بر کسی که فرمان میبرد برتری داشته باشد، در غیر این صورت، کسی که امر میکند به بیادبی متّهم میگردد» (صادقیان، 1382، ص. 107) و انواع آن، عبارت است از تمنی، استفهام، امر، نهی و ندا. «امر طلب حصول فعل است بر سبیل استعلا؛ یعنی در حالتی که طالب خود را در شأن و مرتبۀ بالاتر از کسی که از او طلب میکند بداند؛ خواه در حق واقع چنین باشد یا نه» (صادقیان، 1382، ص. 149). اما «امر علاوهبر خواستن به طریق استعلا، ممکن است در مورد دعا و تمنی و استرحام و تهدید و تعجیز و ارشاد و تخییر و تعجب و غیره آید» (صفا، 1337، ص. 28).
در این پژوهش، تمام جملات امری سیاستنامۀ خواجه نظامالملک، شناسایی و براساس اغراض ثانوی جملات دستهبندی شدهاند. هدف علاوهبر تحلیل انواع معانی فعل امر، ارائۀ شرحی بسامدی از کاربرد جملات امری در معانی ثانوی آنها در این کتاب است. این پژوهش یکی از دلایل پختگی نثر سیاستنامه و گوشهای از ویژگیهای زبانی کتاب و هنر خواجه نظامالملک در تألیف یکی از بهترین نمونههای نثر فارسی را شرح دهد.
1-2. ترغیب؛ ارشاد و راهنمایی
منظور از ترغیب آن است که «گوینده با بهکارگیری آنها دیگری را به انجام کاری وامیدارد و بیانگر خواستههای گوینده است که شامل فرامین، دستورات، درخواستها و پیشنهادها هستند» (یول، 1387، ص. 75). تجلیل در تعریف غرض ارشاد گفته است: «این امر در حقیقت راهنمایی اخلاقی و اجتماعی است که متضمن خیر و صلاح، رستگاری و فلاح آدمی است» (تجلیل، 1397، ص. 19).
پرکاربردترین معنای ثانوی جملات امری در سیاستنامۀ خواجه نظامالملک طوسی، ترغیب است. بیشترین کاربرد جملات امری حکایتها و گفتگوی بین شخصیتها نمود یافته است. حدود 550 جملة امری در معنای ترغیب، ارشاد و راهنمایی آورده شده است. در دیباچۀ هر فصل، خواجه نظامالملک طوسی در قالب جملات خبری (در معنای امری) به ارشاد و راهنمایی پادشاه پرداخته است. درواقع، مقام وزیر (گوینده) نازلتر از پادشاه است بههمین دلیل جملة امری را با بیان خبری آورده و از امر مستقیم خودداری کرده است.
در مقدمة فصل بیستوششم، اندر بار دادن خاص وعام، برای ارشاد و راهنمایی پادشاه، چنین آورده است: «بار دادن را ترتیبی آید، اول خویشاوندان درآیند پس از آن معروفان و حشم، پس از آن دیگر اجناس مردمان و چون همه یکجا میآیند میان وضیع و شریف فرقی باشد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 140).
تمام جملات خبری بالا مجاز مرکب از فعل امر هستند. ازآنجاکه مقام نویسنده پایینتر از شنونده است، خواننده یا مستمع میتواند این امر را بپذیرد یا از پذیرش آن خودداری کند. در اینجا نیز نویسنده با فعل امر را بهجهت احترام به مستمع، بهصورت خبری آورده و مجاز مرکب است.
در این جمله نیز غرض راهنمایی و ارشاد پادشاه است: «همیشه مردم بسیار از متظلمان بر درگاه مقیم میباشند و اگرچه قصه را جواب نمییابند نمیروند و غریب و رسول که بدین درگاه آید و این فریاد و آشوب بیند چنان پندارد که بر این درگاه ظلمی عظیم میرود، بر خلق این در بدیشان باید بست تا حاجات غریب و شهری جمله گوش کنند و بر جای نویسند و چون مثال به ایشان رسید باید که در حال بازگردند تا این فریاد و آشوب نماند» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 260). نویسنده ابتدا با بیان غیرمستقیم امری (بهصورت خبری) به ارشاد و راهنمایی پادشاه میپردازد و سپس در قالب بیان حکایات، بهصورت برجستهتر الزام انجام امر را نشان میدهد. در جملات زیر نیز با مجاز مرکب (خبری در معنای امری) فعل امر آورده که غرض آن نیز راهنمایی و ارشاد پادشاه است: «واجب چنان کند که در هفته یک بار یا دو بار علما دین را راه دهد و امر حق تعالی از ایشان بشنود و تفسیر قرآن و اخبار رسول صلیاللهعلیهوسلم بشنود و حکایات پادشاهان عادل را بشنود» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 67).
«نیکوترین چیزی که پادشاه را باید دین درست باید» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 64).
مقصود ثانوی در جملۀ امری زیر نیز ترغیب مخاطب به انجام کاری است:
«پس از این تو را فرمودم که هر که بر کسی ستم کند و یا کسی به ناحق برکسی بیداد کند یا بر شریعت استخفاف کند و تو را معلوم گردد، باید که همچین بیوقت بانگ نماز کنی تا من بشنوم و تو را بخوانم و احوال بپرسم و با آن کس همان کنم که با این سگ کردم» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 68).
غرض ارشاد و راهنمایی در فصل اندر خروج مزدک نیز با بسامد زیادی آورده شده است: «و دو شمشیر به ایشان داد و گفت چون که فردا قباد به آتشکده با بزرگان و موبدان آید، اگر آتش قباد را کشتن فرماید شما هر دو میان شمشیرها برکشید و قباد را بکشید که هیچکس با شمشیر در آتشکده نیاید گفتند فرمانبرداریم» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 221).
غرض ارشاد و راهنمایی در این باب از سیاستنامه بارها بهکار رفته است: «و موبد نوشیروان را گفت بگوی تا ده مردان از خاصکیان تو شمشیر در جامه پنهان کنند و با تو در آتشکده شوند و هروقت که مزدک به آتشکده خواستی شد، نخست آن رهی را بیاموختی که در زیر سوراخ چه گوید و خود به آتشکده شد و این موبد را گفت تو از آتش بپرس تا با تو سخن گوید موبد نیز از آتش بپرسید جواب نیافت» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 222).
فعل امر با معنای ارشاد و راهنمایی در فرازهایی از سیاستنامه با استناد به قرآن آورده شده است: «بدان منگر که ترا عدت و لشکر اندک است بدان نگر که خدای تعالی همان گوید کَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِیلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً کَثِیرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 19).
بهطور کلی، سیاستنامه در شمار کتابهای نصیحتالملک است و غرض نویسنده در تمام کتاب ترغیب و راهنمایی و ارشاد پادشاهان است. مشهود است که با این محتوا، بیشترین فراوانی جملات امری از نوع ترغیب و راهنمایی است.
2-2. دعا
«دعا طلبِ دانی باشد از عالی» (رجایی، 1340، ص. 150). همچنین به گفتۀ تجلیل، سخنی از جان برآمده که مطلوب در طبق اخلاص قرار گیرد و از پیشگاه خداوندی یا غیر او طلب میشود» (ر.ک تجلیل، 1397، ص. 20). دعا، خواست بنده از پرودگار است و حدود 33 فعل امر با معنای دعا از کتاب سیاستنامه به دست آمده است. ازجمله موارد زیر:
«ایزد تعالی این دولت را تا قیامت پیوسته داراد و چشم بد و عینالکلام ازین مملکت دور داراد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 7).
«میگفت یا رب تو فریاد رس و مرا به حق خویش رسان.» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 58).
«خلد الله ملکه و بر فرزندان و خاندان او که چشم بد از روزگار او دور باد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 210).
همچنین دعا در این عبارتها نیز آمده است: «سبب مذهب قرامطه آن بود که جعفرالصادق را رضیاللهعنه پسری را بود اسمعیل و اسمعیل پیش از پدر وفات یافت» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 231).
«حسینبنعلی رضیاللهعنه با قومی از صحابه و وجوه بر خوان نشسته بودند و نان میخوردند» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 147).
غرض دعا در این گزاره سیاستنامه نیز مشهود است: «در سّر کس فرستاد که او عصیان آشکار کرد و با ملحدان لعنهمالله یکی شد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 15).
3-2. التماس یا درخواست
طلب فرد از همتراز خویش درخواست یا التماس است: «و آن طلب مساوی است از مساوی یعنی مساوی در رتبه که در فارسی بخواهد تعبیر میشود، چنانکه گویی اَعطنی الکتابَ ایّها الصدیق» (رجایی، 1340، ص. 150).
کزازی نیز در این معنی گفته است: «خواستاری (التماس) آن است که همپایهای، به فرمان، انجام کاری را از همپایهای بخواهد» (کزازی، 1373، ص. 219). همچنین التماس «آن خواستنی است که با تضرع و زاری و مسکنت و اضطرار همراه است و درضمن آن غالباً گوینده سوءحال و دردمندی و پریشانی خویش را بازمینماید» (تجلیل، 1397، ص. 20). در اینجا، مقصود راوی، درخواست از سپهسالار است.
«تو که سپهسالاری، از پادشاه درخواهی که بزرگان از من مهمانی میخواهند» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 240).
این جمله نیز خواسته از یک مقام همتراز است: «تو در پیش بزرگان لشکر از پادشاهی بیزار شو و مرا ولیعهد خود کن» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 241).
خواستۀ زیر همزمان در معنای التماس و سپاسگزاری به کار رفته است:
«گفتم ای شیخ اگر زر نمیپذیری، اینقدر خوردنی به تبرّک بپذیر که از کسب حلال من است تا دلم خوش گردد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 63).
غرض التماس در باب بیرون آمدن قرمطیان نیز مشاهده میشود: «عبداللهبنمیمون مر مبارک را سوگندها داد که آنچ من با تو گویم با هیچکس نگویی الّا با کسی که اهل باشد، پس سخنان چند بر او عرضه کرد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 232).
همچنین غرض خواسته در همین باب آمده است: «و او را گفت تو به جانب ری رو که در ری و آبه و قم و کاشان و ولایت طبرستان و مازندران همه رافضیاند و دعوی به شیعت کنند و ایشان دعوت ترا اجابت کنند و خود از بیم به جانب بصره شد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 233).
همچنین در این گزاره نیز غرض التماس مشاهده میشود؛ این غرض ازآنجاکه درخواست فرودست از فرادست است، به تمنی نیز نزدیک است: «کنده پیر چون ملک را تنها دریافت از پس خاربن برخاست پیش ملک آمد و قصه را برداشت و گفت ای ملک اگر جهانداری داد این ضعیفه بده و قصه او را بخوان و حال او بدان» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 39).
4-2. تمنّی
تمنّی در معنای درخواست فرودست از فرادست است؛ اما امیدی در استجابت خواسته خود ندارد. درواقع حالت افراط در خواسته فرد تمنّی نام دارد و وقتی التماس و خواهش به اوج میرسد، تمنّی شکل میگیرد. بهطور کلی «حالت رایجی که بر جان ما انسانها سلطه دارد و گاه در بیان آن از واژههای امر استفاده میشود» (تجلیل، 1397، ص. 22).
«خود را پیش او افکند و گفت: یا بها بده یا عوض» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 38).
گاه مستمع هیچ امیدی در اجابت خواسته ندارد، بااینحال باز خواستۀ خود را به روشهای مختلف بیان میکند. در این بخش نیز غرض تمنّی فعل امر مشهود است: «گفتم ازین دو آفتابه یکی ترا حلالاً طیباً و یکی به من ده که سخت درماندهام و بااینهمه از اقرار خویش ابرّای محکم بکنم به گواه و عدول که مرا به تو هیچ دعوی دیگر نباشد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 90).
در این جمله از سیاستنامه نیز تمنی مشهود است: «گفتم الله الله ای مولانا به فریاد بنده رسی که بر تاهی نان قدرت ندارم. سلطان از جهت او رنجه شد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 98).
5-2. استرحام
استرحام طلب از فرد همتراز است اما سعی در برانگیختن شفقت او دارد. در واقع، «گاهی برای استرحام و برانگیختن رحم و شفقت مخاطب، فعل را بهصورت امر به کار میبرند» (علوی مقدم و اشرفزاده، 1387، ص. 52)؛ مانند جملات زیر:
«امر به معروف کردیم و فریاد برآوریم که مسلمانی نمانده است که در شهر بغداد که بر بالین خلیفه، زنی را به کره و مکابره از راه بگیرند و در خانه برند و فساد کنند» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 63). در اینجا فعل اخباری در معنای فعل امری آورده شده است و مقصود برانگیختن مسلمانان برای کمک به زن است.
«آن زن فریاد میکرد و میگفت ای مسلمانان مرو فریاد رسید که من زن اینکاره نیم.» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 63).
6-2. تمسخر
کزازی غرض تمسخر (ریشخند) را چنین معنی کرده است: «گاه ساخت فرمان از آن روی در ادب به کار گرفته میشود که میخواهند شنونده را به ریشخند گیرند و او را خوار بدارند» (کزازی، 1373،ص. 222). در این جمله، غرض از فعل امر، به سخره گرفتن مزدک است: «آنگه نوشیروان پیش پدر آمد، پدر و مزدک را گفت: همه را به خلعت پوشاندیم و در میدان آراسته ایستادهاند. برخیزید و نظاره کنید تا هرکس زینتی از این خوبتر ندیدهاند. قباد و مزدک، هر دو برخاستند و در آن سرای شدند و از سرای به میدان شدند؛ چون به میدان آمدند، نگاه کردند، همه میدان سرتاسر پاها دیدند در هوا» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 229).
«گفت: ای مزدک در گرویدگان خود بنگر و نظاره میکن.» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 229).
در حکایتی، وزیر نهتنها مردم بلکه پادشاه را نیز به سخره میگیرد: «برو که شما را و پادشاه را من نگاه میدارم؛ اگر من نیستمی، دیرستی تا مغزهای شما کرکسان خوردندی» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 30).
همچنین، غرض گاهی تمسخر و تحقیر همزمان است: «گفت ملک را هیچ مهمی در پیش نیست که به لشکر حاجت خواهد بود و تو و مانند تو، اگر در خدمت باشید و اگر نه میباشید، شاید. اگر نانت میباید، به کار گل شو» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 30).
تمسخر در این گزاره نیز مشهود است: مر گفت ترا مالیخولیا رنجه میدارد...هذیان بسیار میگویی نه تو را شناسم و نه ازین که گویی خبردارم ولیکن نام آنکس که تو میبری جوانی نیکوروی بود و آبادان و ملبس من گفتم ای قاضی من آنم از بد داشتی جراحت نزارم و روی من زشت شده است گفت برخیز مرا صداع مده و به سلامت برو.» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 90).
7-2. توبیخ و ملامت
غرض از فعل امر گاهی توبیخ و ملامت فرد است. چنانکه در حکایت سلیمانبنعبدالمک و جعفر برمک آورده شده است: «والی بلخ چون فرمان بخواند، جعفر را سوی دمشق فرستاد. به هر شهری که رسیدی، بزرگان استقبال کردندی و نزول فرستادندی تا به دمشق رسید. سلیمان فرمود تا همۀ بزرگان و لشکر به پذیرۀ او شدند و او را با اکرام و جلالت هرچه تمامتر، در شهر آوردند و به سرای نیکو فرود آوردند. بعد از سه روز، او را پیش سلیمان بردند؛ چون چشم سلیمان بر وی افتاد، به دیدار و منظر خوش آمد. چون جعفر بر ایوان آمد وحاجبان او را پیش بردند، چون نشست سلیمان تیز در او نگریست، پس روی ترش کرد و گفت: برخیز از پیش من. حاجبان، سبک او را بر کردند و باز گردانیدند. هیچکس ندانست که سبب آن چه بود» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 95). منظور در فعل امر «برخیز»، صرفاً خارج شدن از بارگاه پادشاه نیست، بلکه چون وزیر در زیر نگین خود زهر دارد، پادشاه وی را توبیخ و ملامت میکند.
در این عبارت از حکایت خروج مزدک نیز فعل امر در معنای ثانوی توبیخ و ملامت آورده شده است: «پدر را گفت: دیدی رای فرزانگان؟ اکنون مصلحت تو در آن است که تو یکچندی در خانه بنشینی تا مردم و لشکر بیارامند که این فساد از سسترأیی تو برخاست» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 229).
هر دو غرض ملامت و تهدید، از این گزاره سیاستنامه تأویل میشود: «آهنگ مسجد کرد و گوش برداشت این خلف با مردمان این مذهب همیگفت چون در ده شد گفت ای مردمان بازار او باطل کنید و گرد او مگردید چه آنک من از او شنیدم میترسم که این ده در سر کار او شود» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 234).
8-2. تهدید
تهدید به معنی «ترساندن فاعل از سوء عاقبت» است (رجایی، 1340، ص. 152). یا «تهدید مخاطب بهسبب فعلی که از او صادر شده چون کریمۀ اِعملُوا ما شِئتُم. که مقصود آن است که هر کار بدی که از شما صادر شود در مقابل آن عقوبت خواهید کشید» (مازندرانی، 1376، ص. 81). کزازی در بیان غرض تهدید آورده است: «ترساندن (تهدید)، آن است که به یاری فرمان، شنونده را از فرجام و پیآمدِ کاری بترسانند و برحذر کنند» (کزازی، 1373، ص. 223).
در اینجا فعل خبری، مجاز مرکب از فعل امر است و در معنای تهدید به کار رفته است: «مقطعان بر سر ایشان و والیان همچنین شحنهاند با رعیت همچنان که پادشاه با دیگران تا رعایا خشنود باشد تا از عقوبت و عذاب آخرت ایمن باشد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 83).
در این جمله گویندۀ امر، مستعمع را تهدید میکند تا عدل را رعایت کند: «تو هر روز در شهوت خود مال خرج میکنی و ما در نانی نمیرسیم اگر نصیب ما بیرون کنی و الّا به خدای عزوجل گریزیم و بدو نالیم تا بیتالمال از تو بیرون کند و به کسی بسپارد که بر مسلمانان شفق باشد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 164).
در این جمله نیز گویندۀ امر، مرتبة والایی دارد و در بطن حکایت، غرض هشدار دادن به والی است تا قرض رعیت را بازگرداند:
«سلام کن و او را بگوی: استاد من سلام میرساند و میگوید که فلان کس، از تو به ظلم آمده است و حجتی به اقرار تو، به مبلغ هفتصد دینار در دست دارد و از حوالة این، یکسالونیم بگذشت. خواهم که هم زر این مرد به وی رسانی به تمام» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 61). منظور از سلام رساندن، اخطار دادن به والی و تهدید اوست و معنای حقیقی مدنظر نیست.
گاهی نیز تهدید به عقوبت مستمع در آخرت است: «از خدای بترس که بعد از این جهان، جهانی دیگر است» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 89).
در جملة زیر نیز گوینده، برای حفظ آبروی زنی، مستعمع را تهدید میکند و او را از قدرت معتصم میترساند. این جملة امری در بطن یکی از تعلیمیترین حکایتهای سیاستنامه آورده شده است: «این زن را بیرون فرستید و اگر نه، هماکنون به درگاه معتصم رویم و تظلم کنیم» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 68).
غرض تهدید فعل امر، در باب «اندر جاسوسان فرستادن» نیز مشهود است؛ در این فراز، فعل خبری در معنای امری آمده است: «همة شهر دانند که مرا و پدر مرا چه مال بود و بر قول من گواهی دهند اگر زر من بدهى فبها و الّا هماکنون پیش عضدالدوله روم و از تو تظلم کنم و بیحرمتی بسر تو آرم که جهانیان عبرت گیرند» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 96).
تهدید در این بخش نیز مشاهده میشود: «گفت تا دانید که من سیاست از گزاف نکردم و بعد این با ستمکاران جزء به شمشیر سخن نخواهم گفتن و میش و بره را از گرگ نگاه خواهم داشت و دستها دراز کوتاه خواهم گفت و مفسدان را از روی زمین برگیرم و جهان را به داد و عدل و امن آباد کنم که مرا از جهت آن کار آفریدهاند» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 43).
گاهی نیز نویسنده فعل اخباری یا همان مجاز مرکب از امر را نیز در معنای تهدید آورده است: «بیدادی و ناسپاسی کردن که ملک را زوال آورد و ناسپاسی نعمت را ببرد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 37).
2-9. تنبیه و آگاهی
مراد از این غرض فعل امر، تنبه است. در واقع گوینده، درصدد آگاهی بخشیدن به مستمع برای انجام کار درست است. جملة امری زیر در بطن یکی از مشهورترین حکایات سیاستنامه و با غرض تنبیه و آگاهی آورده شده است: «گفت عبرت گیرید که من آن مردم که بامدادان، مطبخ من را چهارصد اشتر میکشید و شبانگاهی، سگی برداشت» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 20).
در جملات زیر گوینده در مقام نازلتر از مستمع قرار دارد و به روش غیرمستقیم، سعی در ارشاد و راهنمایی و تنبه و آگاهی بخشیدن به پادشاه دارد: «همهوقتی پادشاه را از احوال گماشتگان غافل نباید بود و پیوسته، از روش و سیرت ایشان بر میباید رسید. چون ناراستی و خیانتی از ایشان به دیدار آید، هیچ ابقا نباید کردن؛ او را معزول باید کرد و بر اندازۀ جرم او مالش دهد تا دیگران عبرت گیرند و هیچکس از بیم و سیاست، بر پادشاهان نیارد اندیشد» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 33).
«ملوک را همیشه دو خزینه بوده است یکی خزینة اصل و یکی خزینة خرج و مالی که حاصل میشدی بیشتر به خزانة اصل بودی و کمتر به خزانة خرج» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 259).
این جمله با غرض تنبیه و هشدار فرماندهنده به فرمانبر و همچنین راهنمایی و ارشاد آورده شده است: «و بعداز این، به وقت معامله حریف بشناس» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 62).
در این بخش معنای تنبیه فعل امر مشهود است: «یا معشرالمسلمین بدانید که یعقوب عاصی شد و بدان آمده است تا خاندان عباس برکند» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 16).
همچنین در این جمله نیز غرض گوینده، تنبیه و آگاهی بخشیدن برای انجام کار درست است: «پیوسته شما را همیگویم که با رعایا نیکورویید» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 36).
دراین فراز از سیاستنامه، مجاز مرکب از فعل امر در معنای تنبیه و آگاهی آورده شده است: «که آنچ با تو بگویم اگر کنی هم امروز با زر خویش بازرسی» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 60).
2-10. تسویه
رجایی در معالمالبلاغه، معنای تسویه را چنین بیان کرده است: «حکم به تساوی دو نسبت چون قول خدا تعالی وَأَسِرُّوا قَوْلَکُمْ أَوِ اجْهَرُوا بِهِ إِنَّهُ عَلِیمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ» (رجایی، 1340، ص. 154). در این حال، مخاطب مختار است بین دو امر یکی را انتخاب کند. مانند جملۀ زیر:
«سخن قباد و نوشیروان به جایی رسید که مطلق گفتند که یا حجتی بیار که این مذهب، رد کند و سخن مزدک باطل گرداند یا کسی را بیار که سخن او از حجت مزدک قویتر باشد و درستتر باشد و الّا تو را سیاست فرمایم تا دیگران عبرت گیرند. گفت: مرا چهل روز زمان دهید تا حجتی بیارم یا کسی را بیارم» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 217).
در این جمله نیز مستمع مختار است که بین دو امر، یکی را به اختیار انتخاب کند: «گفت خواهم که در حال، او را به حق خویشتن رسانی یا با وی به مجلس حاکم روی تا آنچ از مقتضی شرع و واجب آید، بفرماید» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 262).
در عبارت زیر، اگرچه مستمع مختار است که یکی از دو امر را انتخاب کند، غرض هر دو، رسیدن خواهنده به حق خویش است:
«اگر آن عقد شایسته است، بفرمای تا بها دهند و اگر شایسته نیست، باز دهند که من بر سر راهم» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 29).
این نکته مهم است که «در برخی موارد، جملۀ خبری و انشایی همزمان تداعیکنندۀ چند مقصود ثانوی است. مقاصد ثانوی متعدد در یک جمله، گاه متفاوت از هم و گاهی مرتبط و در جهت تکمیل مفهوم یکدیگر ظاهر میشود» (جمالی، 1395، ص. 109). در سیاستنامه نیز یک گزارۀ امری، ممکن است دو یا چند غرض ثانویه داشته باشد. در مثال زیر، غرض فعل امر هم تسویه و هم تمنّی است؛ چراکه فرودست از فرادست تقاضایی دارد. «این زن پیش سلطان محمود رفت و تظلم کرد که دزدان کالای من ببردند به دیر گچین؛ کالای من باز ستان یا تاوان بده» (نظامالملک طوسی، 1344، ص. 73).
نمودارها
نمودار 1. نمودار عددی معانی ثانوی فعل امر
نمودار 2. نمودار درصدی معانی ثانوی فعل امر
نمودار 3. نمودار تصویری معانی امر
موضوع پژوهش، بررسی معانی ثانوی امر در سیاستنامۀ خواجه نظامالملک است. به این منظور تمام جملات امری از متن کتاب شناسایی، تحلیل و دستهبندی شده است. نتایج این مطالعه نشان میدهد بیشترین بسامد معنای ثانوی جملة امری، که ترغیب، ارشاد و راهنمایی است، با موضوع کتاب همخوانی دارد. در کتاب، فعل امر با غرض ترغیب در 310 مورد و فعل امر با غرض ثانوی ارشاد و راهنمایی در 240 مورد مشاهده شد. همچنین، در متن سیاستنامه، 61 فعل امر در معنای دعا، 57 فعل امر در معنای تمنّی، 81 فعل امر در معنای التماس، 43 فعل در معنای استرحام، 56 مورد در معنای تهدید، 6 فعل امر با غرض ثانوی تسویه، 73 فعل امر در معنای تنبیه، 36 فعل در معنای معنای ملامت و 11 فعل امر در معنای تمسخر به کار رفته است.
ازآنجاکه نظامالملک، کتاب را برای ملکشاه و بهطور کلی پادشاهان و فرمانروایان نوشته است، مقام او بهعنوان نویسنده و وزیر، پایینتر از پادشاه (مخاطب و مستمع) است و به همین دلیل، خواجه نظامالملک در دیباچۀ هر باب، گزارههای امری را در معنی اخباری به کار برده و از امر مستقیم به پادشاه خودداری کرده است. بنابراین، فراوانی مجاز مرکب در نوشتۀ او زیاد است. همچنین، او مفاهیم امری دیباچه را در قالب حکایتها گسترش داده تا از این طریق، پادشاه را بیش از پیش به انجام وظایف خود و انجام کار درست و رعایت عدالت و حق رعیت وادار و ترغیب کند.
سیاستنامه در کل، کتابی از نوع ادب تعلیمی است و به همین دلیل در بیشتر موارد، گزارههای امری در معنی ارشاد و راهنمایی به کار رفتهاند که یکی از مهمترین معانی ثانوی امر است و بهطور کلی خواجه نظامالملک طوسی، در سیاستنامه از فعل امر به دو شکل بهره برده است: نخست، در دیباچۀ فصلها بهصورت غیرمستقیم و بهشکل مجاز مرکب، بهمنظور تعلیم، ارشاد و راهنمایی عملی پادشاه؛ دوم، استفاده ازفعل امر در گفتمان درونی حکایتهای سیاستنامه که نویسنده با اغراض متنوع بیان کرده است.