Document Type : Original Article
Authors
1 Ph. D. Student of Persian Literature, Faculty of Literature and Foreign Languages, Allameh Tabataba'i University Tehran, Iran
2 Associate Professor, Department of Persian Literature, Faculty of Literature and Foreign Languages, Allameh Tabataba'i University Tehran, Iran
3 Professor of the Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Isfahan, Isfahan, Iran
Abstract
Keywords
Main Subjects
حماسه یکی از شورانگیزترین انواع ادبی است. در میان گونههای مختلف حماسه، آنچه از جنبۀ اجتماعی قویتری برخوردار است- چنانکه از نام آن بر میاید- حماسۀ ملی است؛ حماسهای که «نتایج افکار و قرایح و علایق و عواطف یک ملت که در طی قرون و اعصار تنها برای بیان وجوه عظمت و نبوغ قومی به وجود آمده است و پر است از آثار تمدن و مظاهر روح و فکر مردم یک کشور در قرون معینی از ادوار حیاتی ایشان» (صفا، ۱۳۳۳، ص. ۵). پیشینۀ اغلب حماسهها به دوران پیش از تاریخ برمیگردد؛ داستانهایی که سینه به سینه نقل شده است تا سرانجام به قدرت شاعری که آن را به نظم میکشد، در دوران تاریخی صاحب نام و جایگاه میشود. اگرچه به باور ناقدان اروپایی «شاعر در حماسه در پشت سن میایستد» (صفا، ۱۳۳۳، ص. 4)، با گذر زمان و غربالگری تاریخ ادبیات مشخص میشود که ماندگاری آثار، علاوهبر پیشینۀ داستان، به هنرنمایی شاعر در سن نیز بستگی دارد. ازآنجاکه ابزار هر نوع ادبی متفاوت است، حماسه نیز بسته به ابزار مورد استفادۀ آن در آفرینش و بازآفرینی اصل داستان به فرارفت یا فروگذاشت دچار میشود. حماسههای ملی ایران نیز از این قاعده برکنار نیستند، اگرچه شاعر به طور مستقیم عواطف و احساسات خود را در منظومه دخالت نمیدهد، در بهرهگیری از ابزارهای بیانی، جهتگیری خواننده را تحت تأثیر قرار میدهد. این ابزارها، هریک بنا به شدّت و ضعف کاربرد، به اثر حماسی اعتبار میبخشند. از این میان کارکرد استعاره در آثار حماسی همواره محل بحث بوده است.
از کهنترین اسناد مکتوب موجود دربارۀ استعاره تا آثار متأخرانی که فاصلۀ زمانی دور و نزدیکی با این آثار دارند، اختلافهایی در باب تعریف اصطلاح استعاره دیده میشود، چنانکه شفیعی کدکنی در اینباره مینویسد: «یکی از پریشانترین تعریفها در کتب بلاغی پیشینیان تعریف استعاره است» (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۸، ص. ۱۰۷). از نظر ارسطو گرفته: «استعاره آن است که چیزی را به نامی بخوانیم که آن نام در اصل به چیز دیگری تعلق دارد» (ارسطو، ۱۳۷۱، ص. ۲۰۲) تا جرجانی که گفت «واژهای در هنگام وضع لغت، اصلی شناخته شده باشد و شواهدی دلالت کند که به هنگام وضع بدان معنی اطلاق میشده، پس شاعر یا غیر شاعر این واژه را در غیر آن معنی اصلی به کار گیرد و این معنی را به آن لفظ منتقل سازد و به مثابۀ عاریت است» (جرجانی، ۱۳۷۴، ص. ۱۸)؛ همۀ تعاریف معمولاً مرزی میان مجاز و تشبیه بوده است و اغلب اختلاف بهواسطۀ میزان جامعیت و مانعیت این تعاریف است؛ اما در نهایت تعریفی که امروز از این میان سر برمیآورد و به نسبت از نگاه بلاغت سنتی پذیرفته و به نگاه جرجانی پایهگذار دانش بلاغت نزدیک است این است که: «شاعر در استعاره واژهای را به علاقۀ مشابهت به جای واژۀ دیگری به کار میبرد» (شمیسا، ۱۳۸۱، ص. ۱۵۳). وجود هر دو وجه مجاز و مشابهت در این تعریف دیده میشود. این جامعیت دو وجه مجاز و مشابهت مانع ورود دیگر ابزارهای بیانی در این مبحث میشود. اما چرایی استفاده از این ابزار در حماسه را شاید بتوان اشتراک وجود عنصر خیال در هر دو دانست. استعاره در حقیقت فراخوانی هرچه بیشتر مخاطب به عالم خیال است و ازآنجاکه دنیای حماسه دنیای خیال، خرقِعادت و پهلوانیهای گاه فرابشری است، ابزار بیانی که مورد نیاز این آفرینش است باید به همان اندازه قابلیت گسستن از عالم واقع را داشته باشد؛ یعنی از همسانی به یکسانی گریز بزند و مخاطب را برای پذیرش و همراهی با اثر اقناع و مجاب کند. شفیعی کدکنی در بیان خصایص حماسه علاوه بر تعلق آن به دوران طفولیت بشری، شرط دیگر آن را خرقِعادت بودن میداند: «جریان حوادثی که با منطق و تجربههای علمی همسازی ندارد، در هر حماسهای رویدادهای غیر طبیعی و بیرون از نظام عادت وجود دارد» (شفیعی کدکنی، ۱۳۵۲، ص. ۱۲). بهنوعی فصل جداکنندۀ تاریخ و اسطوره یا حماسه در حقیقت همین عامل شگفتانگیزی و خرقِعادت است و بیتردید نمایش این خرقِعادت، نیازمند زبانی فراتر از حقیقت عینی یعنی مجاز است، در این میان، عنصر بیانی که بیش از دیگر عناصر گویای این جهان مجازی است، استعاره است؛ یعنی واژگانی که از مجاز به علاقّ مشابهت برای تحقق این جهان مجازی نشئت گرفتهاند. در حماسه درخت باید سخن بگوید، نبرد پهلوانان، نبرد شیر و پلنگ یا حریفانشان دیوان و اژدهایان با کردار انسانی باشند، گرد نبرد تا ثریا بر میخیزد و هول این جنگ رنگ از روی خورشید میبرد. ارسطو در فن شعر نیز بر این نکته تأکید کرده است: «در تراژدی باید امور عجیبه و خارقالعاده را البته وارد کرد، اما در شعر حماسی حتی ممکن است تا به امور غیرمعقول هم که خود از مهمترین مصادر امور خارقالعاده است، رفت» (ارسطو، ۱۳۳۷، ص. ۸۰). بر این اساس مقالۀ حاضر به کارکرد زبان بیان این امور، یعنی استعارۀ مصرّحه، در پنج منظومۀ حماسی برتر میپردازد و در پی پاسخ به مسئلۀ بازتاب این نوع استعاره در این منظومهها و سیر تحول آن است.
در باب تحلیل سیر استعاره، پژ وهشی که مستقلاً به این موضوع پرداخته باشد، انجام نشده است؛ اما میتوان به پژوهشهایی اشاره کرد که از حیث بررسی صور خیال، بلاغت و ویژگیهای زبان حماسی به این مبحث نزدیک است و هریک به نسبت، رابطۀ کلی یا جزئی با موضوع حاضر دارد.
صفیزاده (1395) در پایان نامۀ مقایسۀ صور خیال در بخشهای سهگانۀ شاهنامه به مقایسه و تحلیل استعاره پرداخته و به این نتیجه رسیده است که بیشترین استعارهها در دیباچه و مقدمۀ داستانها به کار رفته و در متن داستانها، میزان استفاده از استعاره کمتر است. وی مجموعه استعارههای بهکاررفته را بیشتر در حوزههای غیرحماسی شاهنامه میداند و به نقل از شفیعی کدکنی اشاره میکند که در وصف جنگ و میدان، استعارهای یافت نمیشود و همچنین به نقل از خالقی مطلق میگوید که: برخی استعارهها در شاهنامه نظیر شیر و نهنگ و پلنگ، دیگر کارکرد استعاری ندارند، بلکه به عنوان واژگان حماسی به کار میروند.
طالبیان (1380) در پژوهشی با عنوان آمیختگی اغراق با شگردهای بیانی در شعر فردوسی، درخشان ترین صحنههای شاهنامه را دستاورد آمیختگی استعاره و تشبیه با اغراق میداند.
وفایی و کاردل (1396) در مقالهای با عنوان زبان حماسه با تکیهبر شاهنامۀ فردوسی، بهترین راه برجستهسازی مضامین اسطورهای، بهویژه در بخش زبان اسطوره، را کاربرد استعاره میدانند و در بخشی از مقاله، از زبان شمیسا نقل میکنند که : «یکی از تشخصهای سبکی فردوسی این است که در عصری که همه به تشبیه توجه دارند او استعارهگراست». کمابیش پژوهشهای انجامشده در این زمینه بیشتر رویکرد کمّی داشته و جنبۀ تحلیلی یا تطبیقی در آن کمتر به چشم میخورد. در مواردی نیز که تحلیل صورت گرفته، به بررسی یک اثر به صورت منفرد بسنده کردهاند و آثار حماسی در قیاس با یکدیگر سنجیده و واکاوی نشده است.
این پژوهش نخست با اتخاذ رویکرد تطبیقی، به بررسی و تحلیل پنج اثر حماسی میپردازد که تاکنون کمتر در کنار یکدیگر سنجیده شده است و امکان بررسی منسجم سیر تحول استعارۀ مصرّحه را فراهم میکند. دوم آنکه پژوهش حاضر با تمرکز بر کارکردهای استعاره و نسبت آن با ساختار حماسه، دیدگاهی نو در تحلیل زبان استعاری ارائه میدهد و از محدود شدن به بررسیهای صرفاً کمی یا توصیفی پرهیز میکند.
|
نخستین به می ماه را مست کن |
|
ز دل بیم و اندیشه را پست کن |
ماه بهسبب جامع زیبایی، جانشین نام رودابه میشود تا مخاطب را در توصیف نهایت زیبایی با خود همراه سازد؛ اما نه بدانگونه که ذهن مخاطب از روند داستان و شخصیت رودابه باز بماند و تمرکز او از زادن رستم منحرف شود. وجود ملائم «مست کردن» سرنخی برای یافتن مفهوم مجازی فراهم میآورد. این نمونه استعارۀ مصرّحه جنبۀ زیباییشناختی قوی دارد و لذت ادبی مخاطب را از این ادعای یکسانی برمیانگیزد. بااینحال، همۀ استعارههای مصرّحۀ مجرّده بار یکسانی بر دوش ندارند. باتوجهبه زمانۀ فردوسی و پیشگامی شاهنامه نسبت به دیگر حماسهها، نمیتوان حتی از ضعیفترین استعارههای این اثر با عنوان استعارههای قریب یا مبتذل یاد کرد؛ اما در شدّت و ضعف انتقال زیبایی استعاره قابل بحث و نقد است.
نوع دیگر استعارۀ مصرّحه، که از کاربرد مستعارٌمنه به همراه ملائمات آن پدید میآید، استعارۀ مرشّحه است. بسامد این نوع استعاره که به نسبت دیگر گونهها دیریابتر است، در شاهنامه با زمانه شاعر، یعنی سبک خراسانی و نوع ادبی این اثر همخوانی دارد. از مجموع ۱۱۲ استعاره شناسایی شده، تنها 6درصد به استعاره مرشّحه اختصاص یافته است. دیریابی این نوع استعاره میتواند موجب تزاحم در درک روایت و اختلال در حفظ خط سیر داستانی اثر حماسی شود؛ ازاینرو طبیعی است که فردوسی با آنهمه دقت در انتخاب عناصر بیانی، بیشتر از شگردهای زبانی خواناتر و متناسب با فضای حماسی بهره بگیرد.
نوع دیگری از استعاره که دارای ملائمات مشترک میان مستعارٌمنه و مستعارٌله است و در انوارالبلاغه از آن با عنوان مجرّدّ مرشّحه یاد شده است (مازندرانی، ۱۳۷۶، ص. ۲۹۵) و تفتازانی این نوع را همان مرشّحه میداند، بهسبب همراهی هر دو ملائم مستعارٌمنه و مستعارٌله این استعاره همچون استعارۀ مجرّده زودیاب است و بسامد آن در شاهنامه 7درصد گزارش شده است.
در فضای حماسه، خود میدان و بستر روایت قرینهای است که باوجود ادعای یکسانی، بار استعاری سخن را آشکار میسازد. در مقابل این نوع، استعارۀ مطلقه قرار دارد که ویژگی بارز آن فقدان ملائمات مستعارٌمنه و مستعارٌله است:
|
ز گردان بپرسید کاین اژدها |
|
بدینگونه از بند گشته رها |
«در واقع آگاهی از بافت موقعیتیای که کلام در آن بیان شده، شرط اساسی در فهم معنی واقعی کلام است» (آقاحسینی و همتیان، ۱۳۹4، ص. ۲۰۸) و این بافت موقعیتی، باتوجه به قالب شعر، پیوند زنجیروار حوادث و تصاویر در حماسه، عنصری بارز و خاص است. استعارۀ مطلقه، با وجود بار ادعای یکسانی در مقابل قراین صارفه فضای حماسه تا حدی رنگ میبازد. ازاینرو این نوع استعاره نیز در شاهنامه کاربرد زیادی ندارد و از مجموع ۱۱۲ استعاره، تنها ۸.۹۳درصد را شامل میشود.
|
چو چشم قلم کرد سرمه ز قار |
|
ببد دیدنش روشن و دیده تار |
این فضا در منظومه بارها تکرار میشود و لطافت تصویرها، با فضای حماسه همخوانی ندارد:
|
ز بر پر طاووس بفراختی |
|
به بانگ آمدی جلوه برساختی |
در باب کاربرد عناصر بلاغی در این اثر، شفیعی کدکنی مینویسد: «اگر صور خیال را در حوزۀ تشبیه و استعاره محدود کنیم، چنانچه بسیاری از قدما چنین تصوری داشتهاند، اسدی طوسی در پایان قرن پنجم گرشاسبنامه را بهتر از شاهنامه سروده است؛ زیرا در این منظومه حماسی که یکی از سه حماسۀ برجسته زبان فارسی است تصویرهایی که محدود در قلمرو استعاره و تشبیه است بیشتر از شاهنامه است» (شفیعی کدکنی، ۱388، ص. ۶۱۳). البته وی بهرغم اشاره به دیدگاه برخی قدما، خود به برتری شعر فردوسی اذعان میدارد. آنچه در سنجش این دو اثر جلب نظر میکند، فزونی عناصر خیال، بهویژه استعاره در گرشاسبنامه، نسبت به شاهنامه است. بااینحال این بسامد بیشتر سبب سرآمدی اثر نشده، بلکه در مواردی به نقطۀ ضعف آن تبدیل شده است؛ زیرا کیفیت و شیوۀ کاربرد استعاره همواره با فضای حماسی و روایتمحور اثر همخوان نیست؛ مسئلهای که در نگاه ادبپژوهان، محل بحث و گفتگو بوده است. از مجموع ۱۱۲ استعاره در گرشاسبنامه، استعارۀ مجرّده- که گونهای زودیاب به شمار میآید- بیش از 9درصد را تشکیل میدهد. درصد کاربرد این نوع در شاهنامه و گرشاسبنامه تقریبا همراستاست؛ اما تفاوت اصلی در انتخاب مستعارٌمنههاست. اسدی طوسی، در قیاس با فردوسی و دیگر شاعران همعصر خود از واژگان اشرافیتر بهره میگیرد که بر فضای کلی اثر تأثیر گذاشته است. آنچه بیش از همه ایجاد تمایز میکند و با دیدگاههایی که بر فزونی صور خیال در گرشاسبنامه تأکید دارند همخوان است، درصد بالای کاربرد استعارۀ مرشّحه است؛ استعارهای دیریاب که با فضای حماسی و سیر روایی داستان، سازگاری کمتری دارد. بیش از 14درصد استعارههای بهکاررفته از نوع مرشّحه است و دیریابی آن میتواند موجب تزاحم حفظ سیر داستانی شود. در حماسه، مشبه که حضوری محوری در روایت دارد، نباید بیش از حد در پوشش استعاره پنهان شود و قرینه باید خواننده را در چارچوب داستان نگه دارد. البته در متون متأخر، بهسبب تکرار لفظ مستعار و تبدیل آن به سنت ادبی، حضور این نوع استعاره، معمولاً خللی جدی در پیشرفت داستان ایجاد نمیکند.
|
ندانی که در دام آن اژدها |
|
بماندی که هرگز نیابی رها |
||
|
بماندیم در کام شیر نژند |
|
فتادیم با دیو در دستبند |
||
این گونه استعارهها، که در ادبیات کهن از آنها بهعنوان واژگان اهریمنی در برابر واژگان اهورایی یاد میشده و تعابیر دیگری ازایندست، بارها تکرار شده است، اما باتوجه به تقدم تاریخی گرشاسبنامه نمیتوان آنها را در شمار استعارههای قریب یا زودیاب قرار داد.
این همسنتی و هنجارهای مشترک را میتوان در کاربرد مستعارٌمنه و مستعارٌلههای همخوان با زمانۀ شاعر در اثر دید؛ از میان ۹۶ استعارۀ شناساییشده در هزار بیت مطالعهشده، بیشترین بسامد با رقم 30درصد به استعارۀ مصرّحۀ مجرّده اختصاص دارد. مستعارٌمنه به کار رفته غالباً برگرفته از عناصر طبیعت و همخوان با سبک خراسانی است. مستعارٌمنه هایی که قریب و زودیاب است یا دستکم در زمانههای بعد به این ویژگی میرسند؛ چنانکه به گفتۀ کزازی: «در این گونه از استعاره، معنای هنری (= مستعار له) آنچنان زودیاب و آشناست که گویی معنای زبانی و قاموسی واژه شده است تا بدانجا که گاه معنای هنری و استعاری واژه بر معنای قاموسی و راستین آن چیرگی میجوید و آن را فرو میپوشد. واژۀ «نگار» که معنای قاموسی آن نقش است، معنای هنری آن یار آراسته و نگارین، اما معنای ادبی معنای زبانی را فروپوشیده است؛ چنانکه نگار برابری شده است برای واژه یا به گونهای که برای دریافتن معنای قاموسی در آن نیاز به نشانهای است که ذهن را از معنای هنریش بگسلد. وی در ادامه نمونه هایی از این استعارهها را چنین برمی شمرد: «از این گونهاند استعارههایی چون لعل برای لب، سرو برای قد، سنبل یا بنفشه برای زلف، گل برای گونه، چرخ برای آسمان» (کزازی، ۱۳۶۸، ص. ۱۱۳). مهم اینکه این نمونهها بیشترین بسامد را نهتنها در بهمننامه، بلکه در بیشتر آثار پژوهششده دارد. نوع دیگر استعاره، مصرّحۀ مرشّحه است که بهدلیل نبودِ ملائم مستعارٌله، دریافت آن دشوارتر مینماید و در بهمننامه بسامدی کمابیش قابل توجه دارد. نکتۀ درخور توجه در کاربرد این نوع استعاره در این منظومه، تعمد شاعر در دیریابی مستعارٌله است. در سیر داستان، آنجا که روایت به هم آغوشی قهرمان داستان و معشوق او میرسد به پیوند اعلای معانی و بیان برمیخوریم. شاعر برای حفظ عفاف زبان و رعایت هنجارهای عرفی، این پیوند را در پوشش استعارۀ مرشّحه و با بیانی غیرمستقیم تصویر میکند:
|
چو مرکز به پرگار اندر نهاد |
|
مر آن مهر پاکیزه را درگشاد |
در سیر استعاری پنج منظومه، این نمونه نخستین کاربرد تعمدی استعارۀ مرشّحه با هدف دیریابی معنا برای مخاطب به شمار میآید. دربارۀ تصاویر شعری آثار هم زمان با بهمننامه نوشتهاند: «تصویر در شعر نیمۀ دوم قرن پنجم جنبۀ تلفیقی به خود میگیرد؛ یعنی ذهن شاعر در پی آن است که ترکیبی از مجموع تصویرهای پیشینیان خود به وجود آورد. این جنبۀ تلفیقی تصاویر شعری در نیمۀ دوم قرن پنجم بارزترین خصوصیت صور خیال در شعر این عصر است که یک تصویر در شعر یک دوره کلیشه میشود و شاعران همان یک کلیشه را در همه جا به کار میبرند » (شفیعی کدکنی، ۱۳۸۸، ص. ۳۹۷). این ویژگی شامل استعاره ها نیز میشود؛ از جمله کاربرد واژگانی چون گل، ماه، عنبر، نگار، لعبت، سرو، بت که امروزه آنها را استعارههایی زودیاب میشناسیم.
|
به غمزه بتانش همه جادوند |
|
از آهوی بی دانشی یک سواند |
شمیسا در کتاب انواع ادبی، شاهنامه، گرشاسبنامه، بهمننامه و برزونامه را در زمرۀ حماسههای سنتی و کهن قرار میدهد و آنها را اصیلترین انواع حماسه مینامد (ر.ک: شمیسا، ۱۳۸۷، ص. ۶۴). دربارۀ برزونامه گفتهاند: «برزونامه کهن، مشهورترین و کهنترین روایت موجود از داستان برزو، یکی از شناختهشدهترین و تحسینشدهترین منظومههای حماسی پس از فردوسی است» (قائمی، ۱۳۹۷، ص. ۱۲۳). در گذشته اختلاف نظرها و ابهامهایی در باب نام سراینده، جغرافیا، تاریخ و تعداد ابیات این اثر وجود داشت، اما براساس جدیدترین پژوهشها، سرایش این منظومه به محمد کوسج نسبت داده شده است (ر.ک: قائمی، ۱۳۹۷، ص. ۱۲2). برزونامه دارای دو بخش کهن و نو است که بخش کهن آن حدود ۳۶۰۰ بیت را در بر میگیرد. بخش بررسیشده در این پژوهش، همان بخش کهن است که بهطور تقریبی به قرن هفتم یا هشتم نسبت داده شده است. باوجود آنکه زمان سرایش این اثر به دوره ای بازمیگردد که استعاره در ادب فارسی جایگاه تثبیتشدهای یافته، بسامد استعارۀ مصرّحه در این اثر اندک است، دو نوع مرشّحه و مجرّده- که دو گونه متقابل به شمار میآیند- هر دو 13درصد بسامد دارند. میتوان این گرایش را تا حدی به زبان و سبک مقلدانۀ شاعر نسبت داد؛ زبانی که در بسیاری از مواضع آگاهانه میکوشد به الگوی حماسههای پیش از خود وفادار بماند. نمونهای از این تقلید را میتوان در کاربرد استعارۀ مرشّحه و دیریابی آن دید که یادآور شیوۀ بهمننامه است؛ با این تفاوت که در برزونامه باوجود بار غنایی صحنه، شاعر از زبان و مستعارهای حماسی بهره میگیرد. صحنۀ همآغوشی قهرمان این بار نه با تصاویر غنایی صرف، بلکه با بیانی حماسی تصویر میشود:
|
سرانجام سهراب شد چیرهدست |
|
بدان ماهرخسار چون پیل مست |
نکتۀ درخور توجه دیگر در این منظومه، استعارههایی است که بیش از آثار پیشین، رنگ ترکیبهای اضافی و وصفی به خود گرفتهاند؛ مانند: «سرو سیمینستون»، «درخت قضارفته»، «سرو نازنده»، «شیر آهنجگر»، «کوه البرز در جوشن» و... .
|
بدان نامور شیر آهنجگر |
|
به گرز و کمان و به تیغ و تبر |
و یا:
|
ز مردم نزاده است از آهرمن است |
|
و یا کوه البرز در جوشن است |
اینگونه استعارهها، که غالباً در قالب ترکیبات وصفی و اضافی پدیدار میشوند، نشاندهندۀ مرحلهای تازه در تحول زبان حماسی هستند؛ چراکه در حماسههای پیشین، استعارهها معمولاً بهصورت مفرد به کار میرفتند و کمتر به شکل ترکیبهای گسترده وصفی و تصویری درمیآمدند.
«آخرین داستان منظوم از حماسه ملی ایران که اکنون در دست است منظومهای است به نام سامنامه متعلق به اواخر قرن هفتم و اوایل قرن هشتم» (صفا، ۱۳۳۳، ص. ۳۳۵). نخستین کسی که به این اثر پرداخته، ژول مول (خاورشناس فرانسوی) است و پس از او اشپیگل و دیگر مستشرقان دیدگاهی دربارۀ این منظومه مطرح کردهاند. تا پیش از پژوهشهای متأخر، اغلب پژوهشگران بر انتساب سامنامه به خواجوی کرمانی اتفاق نظر داشتند؛ اما پژوهشهای جدید این انتساب را رد کرد، برخی این اثر را متعلق به ادبیات عامیانه (ر.ک: محمدزاده و رویانی، ۱۳۸۶، ص. ۱۶۰)، برخی دیگر آن را به خواجوی کراتی نسبت داده (غفوری، ۱۴۰۰، ص. ۲۸۸) و زمان سرایش آن را سدۀ دهم دانستهاند. باوجود این تردیدها، زبان غنایی سام نامه چنان نیست که بتوان آن را به فرهنگ عامیانه منسوب کرد یا سرایش آن را به شاعری گمنام نسبت داد. به تعبیر رستگار فسایی گمان قویتر بر تعلق این اثر به خواجو است «اگر شاعری پس از خواجو این اثر مفصل را فراهم آورده بود، از دیدۀ تیزبین ارباب ادب و منتقدان شعر دور نمیماند؛ ثانی کدام شاعری است که بیش از ده هزار بیت از یک داستان را خود بتواند ساخت، ولی از آفرینش چهار هزار بیت دیگر عاجز مانده و ابیاتی تام و تمام از شاعری سرشناس را در اثر خود وارد کند و نام خود را هم ذکر نکند» (رستگار فسایی، ۱۳۷۰، صص. 39-66). دربارۀ محتوا و شیوه بیانی اثر، برخی بر این باورند که : «شاعر در این مثنوی به شاهنامۀ فردوسی نظر داشته، تلاش کرده شیوۀ بیان فردوسی در استعمال واژگان ویژه، کاربردهای دستوری خاص پیش از قرن ششم، تعبیرات و تصویرها، تشبیهات و استعارات، اجزا و استخوانبندی شاهنامه را پیوسته مطمح نظر داشته باشد و تا جای امکان زبان و شیوۀ بیان خود را به شاهنامه نزدیک سازد» (پرویزی، ۱۳۷۷، ص. ۱۳۰).
با اینهمه، بررسی دقیق سامنامه نشان میدهد که تفاوتهای چشمگیری میان زبان و بیان این منظومه با شاهنامه و دیگر منظومههای حماسی پیشین وجود دارد. درحالی که دیگر منظومههای بررسیشده از بسامدی نسبتاً نزدیک در کاربرد استعاره برخوردارند، در سامنامه، فراوانی کاربرد استعاره به مراتب بیشتر است. در حدود هزار بیت بررسی شده، ۳۰۰ استعاره شناسایی شد که اغلب آنها - برخلاف منظومههای پیشین که بیشتر از استعارههای مفرد بهره میبردند - صورت ترکیبی (اضافی یا وصفی) به کار رفتهاند. نمونههایی از این استعارههای ترکیبی عبارتاند:
|
بت پرنیانپوش مشکین کمند |
|
به پاسخ درآمد که ای ارجمند |
یا
|
به آهوی شیرافکن میپرست |
|
بسی کردهام صید پیلان مست |
و نمونههای بسیار دیگری از این دست که نشان دهندۀ گرایش پررنگ شاعر به استعارههای ترکیبی توصیفی است. در بسیاری از مواضع، آمیختگی استعاره و تشبیه نیز به چشم میخورد؛ چنانکه در ابیات زیر، تصویرسازی بهواسطۀ همنشینی این دو شگرد بیانی شکل میگیرد.
|
دو برگ گلش سوسن مشکپوش |
|
دو لعل لبش شهد شکرفروش |
در این نمونه، استعاره «برگ گل» بار دیگر با تشبیه به «سوسن مشکپوش» تقویت میشود و در مصرع بعد نیز مشبه و مشبهٌبه «لب» و «لعل» دوباره به «شهد شکرفروش» تشبیه میشوند. این تراکم تصویری، که همزمان از استعاره و تشبیه بهره میگیرد، گاه سبب تزاحم فضای حماسی میشود؛ بهگونهای که مخاطب بیش از آنکه در سیر روایت حماسی باقی بماند، به فضای غنایی کشیده میشود. بهطور کلی، فضای بیانی که سامنامه میآفریند با منظومههای پیش از خود متفاوت است. این اثر در بسیاری از موارد از فضای ناب حماسی فاصله میگیرد و در به کارگیری استعاره، در صدر منظومههای بررسیشده قرار میگیرد. استعارهها در این منظومه در ترکیب با دیگر عناصر بیانی، تصاویر بدیع و چشمگیری میآفرینند که اگر از منظر نوع غنایی سنجیده شود، از ارزش صوری و بلاغی بالایی برخوردارند؛ حال آنکه سامنامه اثری حماسی است و ارزیابی آن ناگزیر باید برپایۀ معیارهای متناسب با این نوع ادبی انجام گیرد. نکتۀ مهم دیگر در سامنامه ـ که با برزونامه و بهمننامه نیز مشترک است ـ کاربرد زبان عفیف در توصیف هم آغوشی قهرمانان داستان است. این تصاویر غالباً با بهرهگیری از استعارۀ مرشّحه و بیانی دیریاب آفریده میشوند؛ مانند:
|
گهی نسترن را ورق میگشاد |
|
گهی لاله را در طبق مینهاد |
در ادامه این صحنه، نزدیک به بیست بیت دیگر نیز به شرح جزئیات با زبانی در لفافه و مبتنیبر استعارههای دیریاب اختصاص یافته است. قرینۀ اصلی برای دریافت معنا، همان بافت داستانی است؛ بااینحال، جامعیت و تراکم استعارهها گاه موجب تزاحم دریافت میشود و فضا را از حماسه به سوی غنا سوق میدهد. غلبۀ فضای غنایی در سامنامه، به مراتب آشکارتر از دیگر منظومههای حماسی مدنظر است.
با بررسی منظومهها، باتوجهبه دامنۀ بنیادی پژوهش، تمرکز بر استعارههای مصرّحه است، استعارههای مصرّحه براساس موضوع و مفهوم به چند دستۀ اصلی تقسیم شدند:
4.1.1.استعارههای طبیعی
«شعر فارسی در فاصلۀ سه قرن نخستین یعنی تا پایان قرن پنجم هجری، از نظر توجه به طبیعت سرشارترین دورۀ شعر در ادب فارسی است» (شفیعی کدکنی، ۱۳88، ص. ۴۱۷). از روزگار آغازین شعر فارسی این طبیعتگرایی کاملاً مشهود است. بیتردید حماسه نیز بهدلیل موضوع آفاقی آن، در مقابل قرنهای بعد و به وجود آمدن شعر انفسی و درونی از بار طبیعی بسیار آشکاری برخوردار است. در حماسه برخلاف ادب غنایی منِ شاعر چندان مجالی برای ظهور و بروز نمییابد، از این جهات بیشترین تأثیرپذیری آن را از جهان بیرون شاهدیم، مصداق آفاقی بودن حماسهها را در همۀ منظومههای اعصار مختلف شاهدیم و این ویژگی تنها مختص سدههای آغازین نیست. از شاهنامه گرفته تا سامنامه عناصر طبیعی در ردۀ اول کاربرد قرار دارد. پیوند انسان با طبیعت چه در شعر حماسی که از «او» و چه در شعر غنایی که از « من » فردی سخن میگوید، ناگسستنی است و قابل تعمیم به همۀ انواع استعارۀ بهکاررفته است. استفاده از لفظهای وامگرفته از طبیعت در استعارۀ مصرّحه و انسانانگاری عناصر طبیعت وجه مشترک همۀ منظومههاست.
4.1.2.استعارههای اشرافی/جواهرات
اگرچه به باور برخی پژوهشگران دربارۀ بار معنایی واژگان و گزینش برخی واژگان خاص نظیر (یاقوت، گوهرنگار، لعل بدخشان، قصر زبرجد ) چند مؤلفۀ فرضی از قبیل ۱. حضور شاعران در دربارها و حمایت دربارها ۲. جنبه افسانهای و اساطیری بخشیدن به تصویرهای شعری با استفاده از واژگانی که در دسترس عموم مردم نیست ۳. اهمیت ندادن به طبقه عادی باور به بقا و ارزش همیشگی عناصر اشرافی( ر.ک: شفیعی کدکنی، ۱۳88، ص. ۲۸۹) وجود دارد، اما برای کاربرد این نوع واژگان در منظومههای حماسی این مؤلفهها چندان سازگاری ندارد و با بسامد کاربرد آن در حماسه خوانا نیست، برای مثال در شاهنامه که روزگار استفاده این واژگان است، فردوسی بهدلیل به تصویر کشیدن دربار شاهان، ناگزیر این عناصر را در عالم واقع میبیند، اما آنجا که جهانی مجازی را به تصویر میکشد، این واژگان در کمترین کاربرد خویش قرار دارند. دربارۀ کاربرد این واژگان در سبک خراسانی گفته میشود : «سهم عمده آنان از عناصری است که در زندگی اشرافی و محیطهای شاهان جریان داشته» (شفیعی کدکنی، 1388، ص. ۲۹۱)، حال آنکه اگر به یکی از نمایندگان بزرگ این عصر یعنی شاهنامه بنگریم ای گونه نیست، ولی هرچه از قرن فردوسی فاصله میگیریم، در گرشاسبنامه پررنگتر و در سامنامه به اوج خود میرسد.
4.1.3.استعارههای الهی، اسلامی و آنجهانی
از میان منظومههای حماسی مدنظر در این پژوهش، گرشاسبنامه بیشترین بسامد کاربرد عناصر تلفیقی زرتشتی، اسلامی را داراست؛ پس از آن، سامنامه در درجۀ دوم کاربرد این عناصر قرار دارد و باقی منظومهها در استعارۀ مصرّحه کمترین بهرهگیری از این عناصر را داشتهاند. یکی از دلایل نبودِ استعارههای الهی، اسلامی و آنجهانی میتواند روزگار سرایش این منظومهها یا فلسفه و چرایی آفرینش حماسه باشد.
4.1.4استعارههای انسانی/عاشقانه و غنایی
«هیچ اثر حماسی، اگرچه بهنهایت کمال فنی رسیده باشد، نمیتواند از افکار غنایی و غزلی خالی باشد» (صفا، 1333، ص. 15). همچنی است سامنامه و بهمننامه بیشترین تمرکز را بر این دسته دارند. استعارههایی مانند «پریچهره»، «لعبت»، و «بتان» در سامنامه بسیار متنوع است و بهزیبایی و جذابیت انسانی و در عین حال جنبۀ غنایی قوی اشاره دارند.
4.1.5.استعارههای جنگی/حماسی
این دسته در همۀ آثار دیده میشود، اما برزونامه با «تیر»، «آماجگاه»، و «نیام» و سامنامه با «کماندار چشم» و «درفشان درفش» تنوع بیشتری دارند.
4.1.6.استعارههای پیشا اسلامی و اسطورهای
بسیاری از عناصر طبیعی در باورهای اسطوره ای و پیشااسلامی ریشه دارد؛ شاهنامه و دیگر منظومهها برای احیای هویت ایرانی نگاشته شد. یکی از پایهایترین این عناصر سرو است که در اساطیر و باور مردم ایران زمین از ارزش والایی برخوردار است؛ چنانکه در باب سرو کاشمر مینویسند: «سروهای آزاد که گشتاسب آن را درنشانده بود، در طول و عرض و حسن و قامت نظیر نداشت و از عجایبهای زمین و زمان بود و سایۀ آن چند فرسخ بود و مفخر اهل خراسان بود» (شمیسا، ۱۳۷۷، ص. ۶۳۴). تقدس این عنصر چنان است که دربارۀ بریدن آن به دست متوکل خلیفه عباسی مینویسند: «خراسانیان را مصیبتی عظیم روی داد و همگی جامهها را چاک کردند و خاک بر سر ریختند و چند روز بر فوت آن میگریستند و منزلی چند را نوحهکنان با آن همراه شدند» (شمیسا، ۱۳۷۷، ص. ۶۳۴) جامع این استعاره، همین تقدس، جایگاه والا و ویژگیهای ظاهری است که با اغراض کاربرد استعاره در حماسه همخوانی دارد، با گونههای متفاوت در شاهنامه استفاده شده (زادسرو، سرو سهی، سروبن، خسروانی درخت) اشاره به درخت و متعلقات آن در منظومهها تکرار میشود. در شاهنامه، داستانهای زادن قهرمانان، گاه از این عنصر بهره گرفته؛ چه برای مادر پهلوان:
|
بسی برنیامد بر این روزگار |
|
که با زادسرو اندر آمد نهار |
و چه در زادن قهرمان، همین مستعار با جامعی دیگر خوانده میشود:
|
که او دادت این خسروانی درخت |
|
که هر روز نو بشکفاندت بخت |
در برزونامه نیز که از سایر آثار شباهت تعمدی بیشتری به شاهنامه دارد نزدیک به همین تصویر، تکرار میشود:
|
چو نه ماه بگذشت از آن روزگار |
|
درخت قضا رفته آورد بار |
از دیگر عناصر طبیعی مشترک در این منظومهها تصویر کوه است، با توجه به جغرافیای سرزمین ایران به خصوص خراسان کهن که خاستگاه اغلب این منظومههاست تصویر کوه با محوریت البرز علاوه بر تصویر طبیعی، در حافظه اسطورهای، دینی ایران نیز از جایگاه والایی برخوردار است. آنگاه که از آن سخن میگویند نهایت بزرگی و شکوه را با خود دارد آمیختگی این شکوه به تناسب حماسه با عناصر رزمی یکی از مهمترین اغراض استعاره یعنی ایجاد اعجاب و بیان عظمت را جامه عمل میپوشاند:
|
ز مردم نزاده ست از آهرمن است |
|
و یا کوه البرز در جوشن است |
اژدها، دیو و بسیاری از این دست در شاهنامه و دیگر آثار حماسی نیز تکرار میشود.
4.2.1.شاهنامه (فردوسی، سدۀ چهارم و پنجم حدود ۴۱۶-۳۲۹):
4.2.3.بهمننامه (ایرانشاه بن ابی الخیر، سدۀ پنجم و ششم)
4.2.4. برزونامه (شمس الدینی محمد کوسج، سدۀ ششم و هفتم، حدود ۶۸۰-۵۷۰):
بررسی استعارهها در تقابل و موازات یکدیگر
در بررسی استعارههای مصرّحه آثار مدنظر (شاهنامه، گرشاسبنامه، بهمننامه، برزونامه، و سامنامه) به دو دسته استعارههای همانند یا نزدیک به هم (که در آثار مختلف تکرار شده یا معانی مشابه دارند) و استعارههای کاملاً متفاوت (که منحصر به یک اثر هستند یا معنای متفاوتی دارند)یافت شد:
الف) استعارههای همانند یا نزدیک به هم
استعارههای مصرّحه مشترک: استعارههایی مانند «سرو»، «ماه»، «شیر»، «اژدها»، «گوهر»، «گل»، کوه البرز در جوشن، کوه جنگی، «کوه نیل»، «نهنگ»، «دیو»، «آتش»، و «مشک» و بسیاری ازایندست در چندین منظومه تکرار شدهاند. این تکرارها و زمینهها نشاندهندۀ ارزشهای فرهنگی و جهانبینی مشترک در ادبیات حماسی فارسی است.
ب- نوآوری فردی: استعارههای منحصربهفرد نشاندهندۀ کوشش شاعران برای خلق تصاویر جدید و متناسب با محتوای هر منظومه است که تنها در سامنامه از کاربرد فراوانی برخوردار است.
دادههای ارائهشده نشان میدهند که منظومههای حماسی پارسی از یکسو دارای یکپارچگی ادبی و فرهنگی است که در استعارههای مشترک دیده میشود و از سوی دیگر، هر منظومه باتوجهبه موضوع و سبک خود، خلاقیت و نوآوری خاصی را به نمایش میگذارد. سامنامه با بیشترین استعارههای منحصربهفرد، غناییترین و خلاقانهترین اثر در میان این منظومههاست؛ درحالیکه شاهنامه بهدلیل گستردگی و تأثیرگذاری، هستۀ مرکزی این سنت ادبی را تشکیل میدهد. این ترکیب از سنت و نوآوری، غنای ادبیات حماسی پارسی را نشان میدهد و بیانگر توانایی شاعران در استفاده از زبان برای خلق تصاویر ماندگار است، در برخی صحنهها آمیختگی استعاره و تشبیه و اغراق نیز مشهود است. انواع استعاره در این آثار تنها ویژۀ نوع ادبی حماسه نیست، بلکه در غنا هم شاهد این استعارهها هستیم و باتوجهبه پهنۀ ادب فارسی تکرار این استعارهها از ابهام و پیچیدگی زبان برای مخاطب جلوگیری میکند و در تقابل با این زودیابی، اگر شاهد استعارۀ مصرّحه مرشّحه هستیم به خودآگاه شاعر برمیگردد که پیش از این در زبان عفافآمیز سرایندگان به آن اشاره شد؛ کاربرد تعمدی استعارۀ مرشّحه در صحنههای حساس، بهویژه در توصیف همآغوشی قهرمانان، نشاندهندۀ آگاهی شاعر از کارکردهای اخلاقی و زیباییشناختی زبان استعاری است.
با مطالعۀ منظومهها و بررسی استعارههای آنها مشخص شد که زبان استعاری یکی از لوازم بنیادی حماسه است و تقریباً همۀ آثار به استثنای «سامنامه» از میزان تقریباً یکسانی بهره برده است. عناصر طبیعی در درجۀ اول کاربرد در این منظومهها قرار دارند و این عناصر نهتنها در زبان حماسی که در زبان غنایی دورههای سرایندگان نیز به کار میرفته است و بعد از آن، عناصر انسانی و غنایی در درجۀ دوم بسامد کاربرد قرار دارند. در درجۀ سوم؛ در باب کاربرد عناصر اشرافی، حماسه تابع سایر انواع ادبی نیست و اتفاقاً در منظومۀ حماسی شاید بهدلیل پیوند با عامه مردم و ادبیات شفاهی کمتر تعمدی در باب کاربرد این واژگان و از همان مؤلفه ایجاد اعجاب باشد. عناصر پیشااسلامی و اسطورهای با فاصلۀ نزدیک به هم در درجۀ چهارم و پنجم قرار دارد که البته ناگفته نماند بسیاری از عناصر طبیعی بهکاررفته از جایگاه اسطورهای در فرهنگ و ادب فارسی برخوردارند. در حقیقت آنچه که موجب فرارفت و فروگذاشت اثر حماسی شده، میزان کاربرد زبان استعاری نیست، بلکه چگونگی استفاده از آن است. ازآنجاکه جغرافیای شاعران این منظومهها به استثنای سامنامه حدوداً منطقه خراسان بوده و تاریخ سرایش سه منظومه به قطع در زمانهای نزدیک به هم بوده، شاهد عناصر مشترک هستیم و در دو اثر دیگر که دربارۀ زمانۀ آنها نمیتوان با قطعویقین نظر داد گمان به مؤلفۀ دیگری میرود: سبب اشتراک عناصر بهکاررفته در منظومهها در حقیقت «مادر متن» بودن شاهنامه است. در باب بازتاب هویت ملی استعارهها هم ازآنجاکه یکی از بنمایههای بنیادین حماسهها حفظ فرهنگ کهن و اسطورههای دوردست یک سرزمین است، در این آثار میتوان شاهد جولان بسیاری از عناصر گمشده در فرهنگ مهاجم بود. گرشاسبنامه که در زمانهای نزدیک به شاهنامه سروده شده است، به نسبت آثار پیش و پس از خود از عناصر آنجهانی تلفیقی زرتشتی، اسلامی بیشتری استفاده کرده است. از میان همۀ این آثار سامنامه با جغرافیا و تاریخی بسیار متأخرتر و متفاوت سرآمد استفاده از همۀ عناصر مورد بحث شده و گوناگونترین لفظهای مستعار را به کار برده است. گونۀ به کارگیری این لفظها در این منظومه از شکل مفرد خارج شده به سمت استعارههای ترکیبی میرود و قابل بحث در دو فضای متفاوت حماسی و غنایی است. در مجموع، میتوان گفت که تحول استعاره در حماسۀ ملی فارسی از «کارکرد روایی و حماسی» به سوی «کارکرد زیباییشناختی و غنایی» حرکت کرده است.