تحلیل و بررسی حس‌آمیزی در غزلیات نجیب کاشانی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادب فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان وبلوچستان. زاهدان، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان و بلوچستان، زاهدان، ایران

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه سیستان وبلوچستان. زاهدان، ایران

10.22108/liar.2026.147963.2549

چکیده

در علوم بلاغی حس‌آمیزی یک آرایۀ ادبی است که در آن دو یا چند حس از حواس پنجگانه با هم ترکیب شده است یا یک حس با یک امر انتزاعی آمیخته می‌شود. حس‌آمیزی گاهی در بافت بلاغی و گاهی در بافت زبانی و دستوری بررسی می‌شود و هدف از آن ایجاد موسیقی معنوی و افزایش تأثیر و زیبایی کلام است. در سبک هندی، جستجوی معانی تازه از طریق حس‌آمیزی یکی از مختصات مهم ادبی به شمار می‌رود. در این مقاله که برای شناسایی و تفسیر خصوصیات غزل سبک هندی صورت می‌پذیرد، آرایۀ حس‌آمیزی عامل تأثیرگذار در تصاویر شعری غزلیات نجیب کاشانی است و سعی شده است به شیوۀ توصیفی‌تحلیلی به این سؤال پاسخ داده شود که حس‌آمیزی به‌عنوان ابزار شاعرانه، چگونه به غنای تصویرپردازی و موسیقی درونی غزلیات نجیب کمک می‌کند؛ برای این منظور، حس‌آمیزی در سه گونه بلاغی، دستوری و نوع حواس در غزلیات نجیب کاشانی بررسی شد و نتیجه حاکی از آن است که نجیب کاشانی برای خلق مضمون‌های نو و پیچیده و نمایش قدرت تخیل، آرایۀ حس‌آمیزی در غزلیاتش بسیار پرکاربرد و گسترده بوده است و استفاده جسورانه و پربسامد این آرایه، همراه با پیوند آن با صنایع بدیعی دیگر، از جمله عوامل اصلی ایجاد سبک پیچیده، خیال‌انگیز و هنجارگریز شعر این دوره به شمار می‌رود.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Analysis of Synesthesia in the Ghazals of Najib Kashani

نویسندگان [English]

  • Fatemeh Rashki 1
  • Mohammadamir Mashhadi 2
  • Sakineh Abbasi 3
1 Ph.D. Student in Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Sistan and Baluchestan. Zahedan, Iran
2 Professor of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Sistan and Baluchestan, Zahedan, Iran
3 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, University of Sistan and Baluchestan. Zahedan, Iran
چکیده [English]

In rhetorical studies, synesthesia is a literary device in which two or more of the five senses are blended, or in which a sensory perception is combined with an abstract concept. Synesthesia is examined within both rhetorical and linguistic-grammatical contexts, with the aim of creating semantic resonance and enhancing the expressive impact and aesthetic quality of the discourse. In the Indian Style (Sabk-e Hendi), the pursuit of novel meanings through synesthesia is regarded as a significant literary characteristic. This article, which aims to identify and interpret the characteristics of the Indian Style ghazal, posits that synesthesia is an influential factor in the poetic imagery of Najib Kashani’s ghazals. Using a descriptive-analytical approach, this study seeks to answer the question: How does synesthesia, as a poetic tool, contribute to the richness of imagery and internal musicality in Najib’s ghazals? For this purpose, synesthesia was examined in three categories: rhetorical, grammatical, and sensory types in Najib Kashani’s ghazals. The findings indicate that Najib Kashani extensively and boldly employed the device of synesthesia to create novel and complex themes and to demonstrate the power of his imagination. The frequent and courageous use of this device, along with its interrelation with other rhetorical figures, is considered one of the primary factors in shaping the complex, imaginative, and unconventional style of poetry in this period.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Persian Poetry
  • Najib Kashani
  • Synesthesia
  • Five Senses
  • Abstract Concepts

مقدمه

حس‌آمیزی از شیوه‌ها و شگردهای هنری بیان زیبا و عمیق است. حس‌آمیزی تنها یک تکنیک ادبی نیست؛ بلکه ابزاری است که شاعر با آن تصاویر شعری را پیچیده‌تر و تأثیرگذارتر می‌سازد و به کلام عمق و زیبایی می‌بخشد. در این شیوه شاعر تلاش می‌کند با بهره‌وری از قدرت تخیّل که نوعی عدول از هنجار و ردشدن از مرزهای عادت حواس ظاهری و باطنی است، ادراک خواننده را گسترش و به او امکان می‌دهد جهان را به شیوه‌ای جدید و چند حسی تجربه کند و مفاهیم انتزاعی و عواطف را ملموس و قابل درک ‌سازد.

شاعران فارسی‌زبان در دوره‌های مختلف از آرایۀ حس‌آمیزی برای غنی‌تر کردن تصاویر شعری خود استفاده کرده‌اند. «اما در هیچ‌یک از امّهات کتاب‌های بلاغت در مورد آن سخنی گفته نشده است» (شفیعی­کدکنی، 1386، ص. 51). دکتر شفیعی‌کدکنی برای نخستین‌بار کسی است که در این باره می‌آورد: «یکی از وجوه برجستۀ ادای معانی از رهگذر صورخیال، کاری است که نیروی تخیل در جهت توسعۀ لغات و تعبیرات مربوط به یک حس انجام می‌دهد، یا تعبیرات و لغات مربوط به یک حس را به حس دیگر انتقال می‌دهد و این مسئله‌ای است که ناقدان اروپایی آن را (synaesthesia) می‌خوانند و ما اصطلاح حس‌آمیزی را پیشنهاد می‌کنیم» (شفیعی­کدکنی، 1392، ص. 271) و در تعریف حس‌آمیزی می‌گوید: «منظور از حس‌آمیزی، بیان و تعبیری است که حاصل آن از آمیخته‌شدن دو حس به یکدیگر یا جانشینی حواس خبر می‌دهد» (شفیعی­کدکنی، 1379، ص. 41). به عبارت دیگر، «اگر کار یک حس را به حسی دیگر محول کنیم، از تکنیک ادبی حس‌آمیزی بهره برده‌ایم» (محبتی، 1380، ص. 173). همچنین، آمده است که کاربرد حس‌آمیزی «در نثر شاعرانه و شعر است» (انوری، 1381، ص. 2512).

صادقیان در کتاب زیور سخن در بدیع فارسی بیان می‌دارد: «حس‌آمیزی بدین سان است که معنا یا صفتی که مربوط به حسّی خاص است به چیزی نسبت دهند که آن چیز در زبان عادی و معمول آن صفت را نمی‌پذیرد» (صادقیان، 1387، ص. 176).

دربارۀ انواع حس‌آمیزی آمده است: «که آمیختگی قلمروهای حسی با یکدیگر منحصر در حواس خمسۀ ظاهر نیست بلکه حواس باطنی را نیز شامل می‌شود» (شفیعی‌کدکنی، 1389، ص. 17). در جایی دیگر دربارۀ انواع حس‌آمیزی آورده‌اند: «حس‌آمیزی آن است که در شعری از دو حس به هم آمیخته استفاده شود و به دو گونه بروز می‌کند. یکی اینکه دو حس مختلف با هم درآمیزد و نوع دیگر حس‌آمیزی بدین‌معناست که شاعر برای اینکه مضمون خود را بیشتر به ذهن خواننده نزدیک کند صفاتی را که برای جسم هست، برای یک امر عقلی یا انتزاعی می‌آورد» (فشارکی، 1379، ص. 98؛ ر.ک: عقدایی، 1380، ص. 96). به بیان دیگر «شاعر می‌تواند در توصیف مضمونش مبالغه نماید، آن را تجسم و تجسد بخشد و صفات محسوس را برای امری معقول یا انتزاعی بیاورد» (فشارکی، 1374، ص. 138).

این آمیختگی حواس در زبان و ادب فارسی به‌خصوص در غزلیات سبک هندی به ابزار اساسی برای نگاه نو به جهان بدل شده و حس‌آمیزی در شعر شاعران عصر صفوی بسیار مورد توجه قرار گرفته است.

نجیب کاشانی (1063ـ 1123ق) از شاعران پارسی زبان قرن یازدهم هجری در روزگار صفوی است. «در محلۀ خان کاشیان به شغل بزّازی مشغول بود» (حسن خان بهادر، 1386، ص. 716). نجیب کاشانی در دوره شاه سلیمان صفوی و شاه سلطان حسین صفوی زندگی می‌کرد و به سبک هندی شعر می‌سرود. «وی در زمان سلطان حسین به دربار راه یافت و از طرف او ملقّب به ملک الشعرایی شد» (نجیب کاشانی، 1382، ص. 51).

در هند به حکومت کشمیر رسید و از احترام بهره‌مند شده است و «به سلطان جلال الدین اکبر می‌پیوندد و نه‌تنها شاعر و مدّاح وی می‌شود که از نزدیک‌ترین نزدیکان وی می‌گردد» (نجیب کاشانی، 1382، ص. 71). بعد از نافرمانی جلال‌الدین اکبر، نجیب نیز مورد غضب قرار می‌گیرد و به ایران باز می‌گردد. نجیب کاشانی پس از بازگشت به ایران کتابی به نام (کشیک خانه) تألیف کرد و سرانجام در سال 1123ق در اصفهان درگذشت.

بنابراین، در این مقاله که با هدف شناسایی و تفسیر خصوصیات غزل‌ سبک هندی صورت پذیرفته، سعی شده است به شیوة توصیفی‌تحلیلی بدین سؤال پاسخ دهد که حس‌آمیزی به‌عنوان ابزار شاعرانه، چگونه به غنای تصویرپردازی و موسیقی درونی غزلیات نجیب کمک می‌کند.

ابتدا توضیحاتی دربارۀ حس‌آمیزی و انواع آن داده شد و حس‌آمیزی در غزلیات این شاعر در بافت بلاغی، دستوری و زبانی بررسی شد و در ادامه انواع آن از نظر ترکیب حسی ـ حسی و حسی ـ انتزاعی بررسی شده است. در این مقاله مواردی از حس‌آمیزی‌هایی که در غزلیات یافت شد، آورده شد و آن موارد ترکیب حواس را که یافت نشد، ذکر نشده است.

 1ـ1.پیشینة پژوهش

شاعران از آرایۀ حس‌آمیزی به‌نحو احسن استفاد برده‌اند و در همۀ ادوار شعر فارسی نمونه‌های کاربرد آن را می‌توان دید و در شعر شاعران سبک هندی به‌صورت گسترده آمده است. پژوهش‌هایی که در موضوع حس‌آمیزی، انجام شده به قرار زیر است: بیرانوند (1382) در پایان‌نامۀ ارشد خود با موضوع: «بررسی حس‌آمیزی در دیوان صائب» به کاربرد حواس در اشعار صائب می‌پردازد و به این نتیجه می‌رسد که حس‌آمیزی آرایۀ برجستۀ اشعار صائب است. الهامی (1387) در مقاله‌ای با موضوع: «بررسی حس‌آمیزی در غزلیات بیدل دهلوی» انواع ترکیب حواس را بررسی کرده است. بهنام (1389) در مقاله‌ای با موضوع: «حس‌آمیزی: سرشت و ماهیت» موضوع حس‌آمیزی را در صفت و بیان‌های زیبایی زبان بررسی کرده است. رشیدی و گلچین (1389) در پژوهشی با موضوع: «جایگاه پارادوکس و حس‌آمیزی و انواع آنها در مثنوی مولانا» به تفحّص دربارۀ دو آرایة شعری می‌پردازد و برای هر آرایه تقسیم‌بندی جدیدی می‌آورد و به این موضوع مهم تأکید می‌نماید که منشأ این دو نوع از صورخیال، در ادب عرفانی است. محمودی و راشکی (1395) در پژوهشی با موضوع «بررسی حس‌آمیزی در اشعار نصرالله مردانی» به ساختار نوعی و زبانی و بلاغی حس‌آمیزی پرداخته‌اند و نشان از کاربرد زیبای این آرایه در خیال شعری شاعر است. سیف و همکاران (1402) در مقاله‌ای با موضوع «گونه‌های حس‌آمیزی در غزلیات حافظ» آرایۀ حس‌آمیزی را براساس ترکیب حواس و از نظر مفهوم بررسی کرده‌اند و کاربرد هنری و خلّاقانۀ حس‌آمیزی در شعر حافظ را نشان داده‌اند.

با بررسی‌های به‌عمل‌آمده مشخص شد پژوهشی مستقل در تحلیل و بررسی حس‌آمیزی در غزلیات نجیب کاشانی مشاهده نشد و تحلیل و کاربرد حس‌آمیزی در بافت بلاغی و دستوری و نوعی آن، در غزلیات نجیب کاشانی، شاعر سبک هندی، در جای خود بحثی نو و جدید است.

 

  1. بافت بلاغی حس‌آمیزی

دربارة بافت بلاغی حس‌آمیزی نظراتی را ابراز داشته‌اند. بعضی از ادب‌پژوهان «حس‌آمیزی در اصطلاح قسمی مجاز است که از رهگذر آمیختن دو حس با یکدیگر ایجاد می‌شود؛ برای مثال، جیغ بنفش کاربردی است مجازی از حواس بینایی و شنوایی برای ادراک پدیده‌هایی که در حوزۀ آن حواس نیستند» (داد، 1378، ص. 197). شفیعی‌کدکنی در کتاب موسیقی شعر این‌گونه می‌آورد: «حس‌آمیزی عبارت است از توسعّاتی که در زبان ـ از رهگذر آمیختن دو حس با یکدیگر ـ ایجاد می‌شود. استعاره یا مجاز، شکل عام این توسعّات است» (شفیعی­کدکنی، 1389، ص. 15؛ حق‌شناس، 1370، ص. 78).

درباره کارکرد حس‌آمیزی به‌صورت تشبیه آمده است: «که اگر پیوند و شباهت بین دوشی هر دو در شمار محسوسات باشند و هر کدام نیز به حوزه حسی متفاوت از هم مربوط باشند، نوعی تشبیه بر پایه حس‌آمیزی شکل گرفته است» (پورنامداریان، 1381، ص. 237). در توضیح مطابقه به‌عنوان یکی از انواع موسیقی معنوی آورده‌اند: «پارادوکس و حس‌آمیزی دو نمونه نوآئین و خلاق صنعت مطابقه است و اگر نخواهیم برای این دو شیوه بابی جداگانه در بلاغت بگشاییم، ناگزیر باید آنها را در حوزۀ تضاد و از فصول آن به باب به شمار آورد» (شفیعی کدکنی، 1389، ص. 308). در جایی دیگر دربارۀ حس‌آمیزی آمده است: «نوعی تضاد وجود دارد که از آمیختن دو یا چند حس در کلام به وجود می‌آید؛ این‌گونه تضاد را حس‌آمیزی می‌گویند» (جلیلی، 1381، ص. 108).

برخی از نظریه‌پردازان «حس‌آمیزی را که بر پایۀ شباهت در اثرگذاری ادراکی یا عاطفی است، نوعی استعاره می‌نامند» (ابودیب، 1384، ص. 234). این همانندی‌ها و تشابه بین حواس، قدرت تأثیرگذاری محوری را در تخیّل آدمی به وجود می‌آورند و این قابلیت را دارند که شنونده را متوجه این درگیریِ ترکیب حواس کنند.

حس‌آمیزی و استعاره دو آرایه‌ای هستند که گه گاه به‌صورت ناخودآگاه در سخنان خود به کار می‌بریم؛ حال آنکه می‌پنداریم که این آرایه‌ها حتماً باید در شعر به کار روند و گاهی می‌بینیم حس‌آمیزی استعاری به‌کاررفته در غزل در بیشتر موارد به‌صورت ناخودآگاه و جوششی به کار می‌روند. گاهی سخنان معشوق شکر می‌شود که از لبش می‌ریزد؛ گاهی از لب معشوق که لعلی نازک است در هجران بوسه‌ای شیرین می‌ماند. پس به‌جرأت می‌توان گفت حس‌آمیزی استعارۀ جوششی غزل است.

آنچه مسلم است، این است که حس‌آمیزی به لحاظ شکل، نوعی استعاره‌ است. پل ریکور (Poul Ricoeur) «ساخت انواع استعاره را به‌طور صریح و آشکار ساختۀ ذهن و ادراک انسان‌ها می‌داند و یقین دارد که همین به جای هم به کار بردن حواس باعث شده است دو عرصۀ ادراکی کنار هم به کار روند و موجب به وجود آمدن کانون بزرگی از استعاره در ذهن شوند» (Ricoeur, 1977, p. 14).

«در زبان ادبی، به‌ویژه زمانی که به پهنۀ شعر قدم می‌گذاریم، این امکان وجود دارد که بتوانیم به تغییر معنای قاموسی کلمات و تأویل پذیری آن‌ دست یابیم. در این موقعیت شاعر با انتخاب و ترکیب واژه یا نحوۀ به کار بردن آرایۀ استعاره و مجاز در محور جانشینی، فراوان به قدرت خیال او کمک کند. در آرایۀ حس‌آمیزی از جهت تأثیر قدرت تخیّل، انواع حواس را جایگزین یکدیگر و معنی یک حس را به حس دیگر منتقل می‌کنیم؛ این انتقال معنایی می‌تواند در محدودۀ حواس ظاهر نباشد و حواس باطنی و انتزاعی و عقلی را در بر بگیرد» (Cuddon, 1979).

نجیب کاشانی یکّه‌تاز میدان غزل و ملک الشعرای دربار؛ شاعری خوش‌کلام و خوش‌سخن از شاعران قرن یازدهم است که کاربرد حس‌آمیزی در غزلیاتش بررسی می‌شوند:

حس‌آمیزی در غزلیات نجیب کاشانی علاوه بر استعاره، در بافت بلاغی، کنایه، تشبیه، ایهام و پارادوکس نیز کاربرد دارد. نمونه‌هایی از بافت بلاغی را که در غزلیات نجیب کاشانی به کار رفته است، بررسی می‌شود:

 

2ـ1. حس‌آمیزی در تصاویر تشبیهی

در این نوع از حس‌آمیزی دو حس، تلفیقی از رابطة شباهت دارند. «واضح است درک تشبیه بین دو چیز که نوع حواس بین آنها شنوایی و بینایی باشد، بسیار دیرفهم‌تر و دشوارتر است» (پورنامداریان، 1381، ص. 237). نجیب کاشانی در بیت زیر با استفاده از اضافۀ تشبیهی شعلۀ آواز، اشاره به صدای پرشور و آتشین است که مانند شعله، پرحرارت و نورافشان است و سرمۀ آواز، از آن حرارت و شعله، خاکستر و سیاهی برجای مانده است، گویی آوازش از تلألو به تاریکی و از گرمی به خاموشی گراییده است. دو حس شنوایی و بینایی را این‌گونه به هم درآمیخته است:

سوختم چون شمع خود را از زبان خویشتن

 

شعلۀ آوازم آخر سرمۀ آواز شد
            (نجیب کاشانی، 1382، ص. 252)

یا در بیتی دیگر حس شنوایی را با حس بینایی درآمیخته، لفظ و کلامش را آتشبار می‌داند و معانی چون گلش را مانند چراغ و گل‌های نورانی درخشان می‌بیند که باعث گرمی و شور و شادی محفل‌اند؛ به عبارت دیگر سخنی است همانند آتش، تأثیرگذار و دگرگون‌کننده است:

ز آتشباریِ لفظ و چراغانِ گلِ معنی

 

عجب هنگامۀ گرمی است در وحدت سرای من
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 449)

همچنین، او در جایی دیگر با یاری‌گرفتن تشبیه حس‌آمیزی کرده، معانی عمیق را به نقل و شیرینی تشبیه کرده است و در زیبایی و گیرایی سخنش رنگ سرخ را برمی‌گزیند و با در هم آمیختن سه حس شنوای و بینایی و چشایی، شعرش را جذاب و تأثیرگذار معرفی می‌کند و تجربه‌ای چند حسی و بسیار عمیق از شعر خلق می‌کند:

گر نه با کودک مزاجان دید کلکم روی حرف

 

همچو طفلان نقل معنی را چرا می‌کرد سرخ
          (نجیب کاشانی، 1382، ص. 183)

نداد راهِ برون رفتنی ز سینۀ خصم

 

زمرّد سخنم بر افاعی اغراض
          (نجیب کاشانی، 1382، ص. 348)

در این بیت سخن شاعر برای دشمنان مارصفت، همچون زمرّدی است که آنان را از پای درمی‌آورد و تشبیه بسیار زیبایی از سخن چو زمرّد می‌سازد. کاربرد این نوع از حس‌آمیزی در غزلیات نجیب کاشانی فراوان است. این تشبیهات نشان می‌دهد که این ترکیب حواس چه نقشی در خلق جهان شعری منحصر به فرد شاعر دارد.

 

2ـ2. حس‌آمیزی در تصاویر استعاری

یکی از ویژگی‌های کاربرد حس‌آمیزی در سبک هندی، همراهی و پیوند عمیق آن با دیگر آرایه‌ها است که بر زیبایی و تأثیرگذاری شعر می‌افزاید. «شگرد استعاری حس‌آمیزی ویژگی مشترک شاعران عصر صفوی است و همچنین در بین شاعران شاخۀ هندوستانی بسامدش چشم‌گیر است» (فتوحی، 1391، ص. 319). بیشتر این استعاره‌ها از نوع استعاره مکنیه و تشخیص هستند. در تصویر استعاری زیر زمزمه در کام جرس سوختن نیز استعارۀ تبعیه و تشخیص، ترکیبی از حواس چشایی و شنوایی است و حس تشنگی شدید را به قرینۀ کلمات بادیه و تب به خواننده القا می‌کند:

یا رب که در این بادیه از شوق نفس سوخت

 

کز تاب و تبش زمزمه در کام جرس سوخت؟
                (نجیب کاشانی، 1382، ص. 715)

یا در تصویر استعاری زیر با کاربرد تشخیص، از دو حس بینایی و بساوایی، زدن نبض نگاه را در رگ جان ستاره احساس می‌کند؛ این چنین بهره گرفته است:

بر رشتۀ نظر عرق اضطراب کش

 

نبض نگاه را در رگ جانِ ستاره کن
                (نجیب کاشانی، 1382، ص. 440)

گاهی کاربرد حس‌آمیزی در شعر به‌صورت استعاره تبعیه همراه است. استعارۀ تبعیه را به این خاطر تبعیه نامیده‌اند که «تابع و متفرع بر استعارۀ دیگری است» (رجایی، 1379، ص. 299)  و «می‌توان که استعارۀ تبعیه را به استعارۀ مکنیه برگردانده و کلمۀ مشتق را قرینۀ مجاز قرار داد» (همایی، 1374، ص. 186).

استعاره‌های تبعیه نقش مهمی در ایجاد تصاویر ذهنی پیچیده و چند لایه دارند؛ دربارۀ حس‌آمیزی که در آن احساسات حسی مختلف در هم می‌آمیزند، استعاره تبعیه به کار می‌رود. نُقل ریختن تبسّم ترکیبی از حواس بینایی و چشایی است و حس شیرینی لبخند و سخن را به قرینۀ کلمۀ لب می‌آورد. شاعر سخن را که پدیده‌ای شنیداری است را دارای گریبان می‌بیند و سپس تبسّم از حوزۀ بینایی را که به‌مثابه نقل از حوزۀ حس چشایی در آن می‌ریزد؛ در اینجا چند حس به‌طور همزمان فعال می‌شوند، شیرینی تبسّم و لب‌ها، گریبان سخن دیدن:

نُقل می‌ریزد تبسّم در گریبان سخن

 

از شکر شیرینی لب‌های شکّرریز تو
                (نجیب کاشانی، 1382، ص. 457)

در ابیات زیر نیز حس‌آمیزی با کاربرد ترکیب‌های اضافی و وصفی، استعارۀ تبعیه وجود دارد؛ سبزشدن حرف، در اینجا نماد بارورشدن، همان آرزوها و خواسته‌های شاعر است؛ یعنی همان چیزهایی که من می‌خواستم اتفاق افتاده است:

حرف ما را نوبهار حُسنش آخر سبز کرد

 

خط به روی یار گفت آن‌ها که من می‌خواستم
                (نجیب کاشانی، 1382، ص. 362)

یقین دارم که یاقوت لبش آب صدف دارد

 

به لعل نازک او دیده‌ام جای دندان را
                 (نجیب کاشانی، 1382، ص. 54)

لعل نازک داشتن، ترکیب دو حس بینایی و بساوایی؛ شاعر از مشاهدۀ اثر دندان بر لب معشوق، به این نتیجۀ ظریف و خیال‌انگیز می‌رسد که گویی لب یاقوت رنگ معشوق چون صدف، آب دارد و دندان از شدت تشنگی یا عشق آن را گاز گرفته یا می‌خواهد از آن آب بنوشد.

گل و بلبل به گلشن مست کردند

 

ز رنگین نغمۀ مستانۀ من
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 732)

نغمۀ رنگین داشتن ترکیب دو حس بینایی و شنوایی است؛ استعاره‌ای هنرمندانه برای توصیف آوازی است که همچون شراب هم رنگ و هم جلوه دارد و هم شنونده را سرمست و بی‌خود می‌کند. «از ویژگی‌های مهم شعر و غزل سبک هندی، لحن غرورآمیز و بیان مناعت طبع شاعر است» (محمودی و رستمی، 1401، ص. 32).

 

2ـ3. حس‌آمیزی در تصاویر مجازی

حس‌آمیزی در تصاویر مجازی یک ابزار ادبی بسیار قدرتمند است که شاعر یا نویسنده، تصاویر ذهنی غنی، نو و ماندگاری خلق می‌کند. «دیدن رنگ یا اندازه یا هیئت ظاهری هر چیز، کار حقیقی حس بینایی است؛ اما «دیدن عطر» یا «شنیدن رنگ» کاربردی است مجازی، از حواس بینایی و شنوایی برای ادراک پدیده‌هایی که در حوزة آن حواس وجود ندارند» (داد، 1378، ص. 197). این تصاویر مجازی هستند؛ زیرا در جهان واقعی قابل درک با یک حس واحد نیستند و تنها در قلمرو خیال و ادبیات شکل می‌گیرند. نجیب کاشانی در بیت زیر دیدن را مجازاً به علاقۀ مجاورت به معنای شنیدن به کار برده است؛ دیدن بیان:

بی سخن گفتن سخن گفت و شنیدن آفرید

 

بی‌زبان گفت آنچه بایست و بیانی کس ندید
            (نجیب کاشانی، 1382، ص. 313)

2ـ4. حس‌آمیزی در تصاویر کنایی

آرایۀ حس‌آمیزی در تصاویر کنایی ترکیب عمیق‌تری است؛ زیرا کنایه ذاتاً مفهومی ذهنی، فرهنگی و غالباً مبتنی بر شکاف بین ظاهر و باطن است. اضافه‌شدن حس‌آمیزی، این شکاف را به سطح تجربه حسی می‌آورد و آن را ملموس‌تر و گاهی تکان‌دهنده‌تر می‌سازد. نجیب کاشانی با استفاده از دو حس چشایی و شنوایی و بینایی و بساوایی کنایه‌های: شکرخنده و سرگرانی را به کار می‌برد و به ترتیب «به معنی کنایی تبسم است» (ثروت، 1379، ص. 323) و به معنی کنایی «ناراحت و غمگین بودن است» (میرزانیا، 1378، ص. 699). این چنین می‌آورد:

گفتی به شکرخنده که داغت نمکین است

 

بر داغ دلم پنبه نهادی نمک این است
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 137)

نجیب، امروز با من سرگران است

 

نمی‌دانم چه سر دارد نگاهش
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 347)      

و همچنین روی گرم را که کنایه از خوشرویی است، در ابیات خود به کار برده است:

هنوز از آتش عشقت چو شمع کشته سرگرمم

 

به اندک روی گرمی می‌شود روشن چراغ من
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 445)

2ـ5. حس‌آمیزی در تصاویر ایهام

در این نوع ترکیب حس‌آمیزی یک دوگانگی ارزشمند ایجاد می‌شود و مخاطب در جستجوی معنا و تفسیر کلمات است. شاعر می‌گوید: حرف من که صوت بود سبز رنگ شد و این سبزی از لب یا کناره یا دهان جویبارها برآمد. کلام شاعر آن‌قدر تأثیرگذار و زنده است که از حالت صوت بیرون می‌آید و به رنگ سبزی و زندگی تبدیل می‌شود؛ یعنی طبیعت، زبان شاعر را می‌فهمد، جذب می‌کند و آن را به شکل تازه‌ای یعنی سبزی بازتاب می‌دهد و ایهام دارد:

گفتم که سبزه کردۀ بالای اوست سرو

 

شد سبز حرف من ز لب جویباره‌ها
                  (نجیب کاشانی، 1382، ص. 89)

عشق شیرین: در معنی اول یعنی عشقی که طعم شیرین دارد و در معنای دوم می‌تواند اشاره به شیرین افسانه‌ای همسر خسرو پرویز داشته باشد که نماد عشق زمینی و زیبایی است:

کسی جز عشق شیرین نیست مرد بیستون کندن
 

 

محبّت، تهمت بی‌جا به نوک تیشه می‌بندد
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 194)

2ـ6. حس‌آمیزی در تصاویر تضاد

گاهی این امکان وجود دارد که دو طرف ترکیب حس‌آمیزی با هم تضاد دارند. نجیب کاشانی نیز گاه هنرمندانه، با استفاده از حس بینایی، انتزاعی و چشایی نوعی تضادگونه را در حس‌آمیزی می‌آورد شاعر با این بیان، دو مفهوم متضاد تلخی رنج عشق و شیرینی لبخند معشوق را در کنار هم می‌آورد و رنج این تلخی در مرهم تبسّم معشوق می‌بیند:

دوای تلخکامی‌های عاشق

 

تبسّم‌های شیرین تو دارد
                (نجیب کاشانی، 1382، ص. 207)

2ـ7. حس‌آمیزی در تصاویر پارادوکسی

در حس‌آمیزی گاهی ترکیب حواس در تناقض با هم قرار می‌گیرند؛ این تصویر متناقض را در بیت زیر از نجیب که تلخ گویی‌های یار را شیرین می‌چشد؛ بهتر می‌توان درک کرد:

تلخ گویی مدّعی را کرده شیرین پیش یار

 

حیف دلچسبی که بخت دل نچسبیدن نداشت
                (نجیب کاشانی، 1382، ص. 172)

2ـ 8. حس‌آمیزی در تصاویر اغراق

حس‌آمیزی در تصویری اغراقی گاهی به کار گرفته می‌شود. در چنین مواردی، شاعر از ترکیب حواس برای ساختن اغراق استفاده می‌کند تا به تأثیر کلام خود بیفزاید؛ برای نمونه، عهدی به غایت نازکی و حساسی در اثر ناز معشوق با او می‌بندد:

بسته نجیب از نازکی، عهدی به تیغ ناز تو

 

گر یار مایی بعد از این، ترک وفاداری مکن
               (نجیب کاشانی، 1382، ص. 438)

  1. بافت دستوری حس‌آمیزی

حس‌آمیزی از نظر بافت دستوری و نحوة کاربرد در شعر می‌تواند به دو گونۀ ترکیبی و غیرترکیبی آورده شود:

 

3ـ1. حس‌آمیزی به شیوۀ ترکیب

برخی از نمونه‌های این ‌نوع ترکیب‌سازی‌ها به شرح زیر است از:

 

3ـ1ـ1. حس‌آمیزی به شیوۀ ترکیب وصفی

ز خود کمتر شمردم کاه را، خود را سبک کردم

 

به یک حرف سبک بر باد دادم کوه تمکین را
                (نجیب کاشانی، 1382، ص. 60)

حرف تلخ از لب تو نشنیدیم

 

زهر در انگبین نمی‌باشد
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 246)

3ـ1ـ2. حس‌آمیزی به شیوۀ ترکیب اضافی

کاربرد حس‌آمیزی به شیوۀ ترکیب اضافی، دو کلمه از متعلقات حواس با هم به‌صورت یک ترکیب اضافی که یک سوی آن مضاف و دیگری مضاف‌الیه است نمودار می‌شود. شاعر یک مفهوم انتزاعی را با حس بویایی می‌آمیزد. خلق خوش نه‌تنها دیده یا درک می‌شود، استشمام می‌شود، این انتزاع را به تجربه‌ای حسی تبدیل می‌کند؛ گویی خُلق خوش، رایحه‌ای دارد که در فضا پراکنده است:

از بوی خُلق خوش که بهاری است بی‌خزان

 

چون شیشۀ گلاب نباشد کسی چرا؟
             (نجیب کاشانی، 1382، ص. 25)

چنین است ترکیب (رنگ خواهش) ص 336.

 

3ـ2. حس‌آمیزی به شیوۀ غیرترکیبی

در غزلیات این شاعر سبک هندی با بسامد زیاد؛ گاه حس‌آمیزی درکاربردی غیر ترکیبی به کار رفته است؛ برای مثال استعارۀ مکنیۀ شکرریزی، در ترکیب با کلک به ما استعارۀ تبعیۀ از زبان کلک، شعر شیرین گفتن به معنی خط و شعر نیکو و پسندیده نگاشتن را می‌دهد:

شکرریزی نجیب از هر نی کلکی نمی‌آید

 

ندارد هر سبک مغزی بر ایجاد سخن دستی
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 468)

گاه در حس‌آمیزی وابسته‌های عددی در یکی از دو حس ترکیب می‌شوند. در شعرسبک هندی، «غالباً ممّیز یا روشنگرهای زیبا و شاعرانه، گسترش می‌یابد و به رنگ و شکل‌های جدیدی تغییر می‌یابد» (ذاکری، 1384، ص. 118)؛ برای مثال، نجیب کاشانی با به کار بردن دو حس انتزاعی و بینایی در کنار هم این‌طور بیان می‌کند: صد رنگ خواری (ص 98)، صد رنگ آشتی (ص 151).

 

  1. بافت نوعی حس‌آمیزی

در بافت نوعی حس‌آمیزی انواع حس‌آمیزی براساس کتاب موسیقی شعر انتخاب شده است (شفیعی­کدکنی، 1389، ص. 16). در بررسی‌های انجام‌شده در غزلیات نجیب کاشانی بیشترین ترکیبات حس‌آمیزی‌ها مربوط به جایگزینی ویژگی‌های حواس بینایی و شنوایی است و حواس شنوایی و بویایی کمترین است.

 

4ـ1. بینایی ـ شنوایی (شنوایی ـ بینایی)

این ترکیب یکی از رایج‌ترین و تأثیرگذارترین انواع حس‌آمیزی در شعر فارسی است. در این آرایه، شاعر با تلفیق دنیای دیده‌ها و شنیده‌ها، تصاویری ماندگار خلق می‌کند و «رنگ مهم‌ترین عنصر ادراکات این حس است» (شفیعی‌کدکنی، 1392، ص. 272). نمونه‌هایی از این نوع ترکیب در غزل نجیب کاشانی که به شیوۀ ترکیب وصفی و اضافی به کار رفته، عبارت است از:

نجیب، از بهر یاران یادبودی نیست زین بهتر

 

به کاشان می‌فرستم ارمغان این شعر رنگین را
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 60)

شعر رنگین اشاره به شعری است که از نظر معنوی و ادبی بسیار زیبا، پربار و ارزشمند است. شاعر با غرور و اعتماد به نفس خاصی می‌گوید: از این بهتر هیچ هدیه‌ای نیست و معتقد است شعرش چنان ارزشمند و رنگین است که بهترین ارمغانی است که می‌توان برای دوستان فرستاد.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (معنی رنگین) ص 296، (اشعار رنگین) ص61، (خندیدن نگاه) ص403، (پرسیدن نگاه) ص 403، (رنگ ناله) ص257، (شعلۀ آواز) ص 756، و ... را به کار برده است.

 

4ـ2. بینایی ـ بویایی(بویایی ـ بینایی)

کاربرد این‌گونه از ترکیبات حس‌آمیز در غزلیات نجیب کاشانی در ساخت، واژة بو با یکی از ویژگی‌های حس بینایی ترکیب شده، به‌طور پنهانی و بسیار دقیق، تصویری حس‌آمیز می‌سازد:

این هستی معدوم که نامش همه ننگ است

 

بویی اگرش هست ز معنی همه رنگ است
           (نجیب کاشانی، 1382، ص. 119)

استفاده از بو و رنگ به‌عنوان استعاره‌های روشن برای نشانه و ظاهر است. هر زیبایی و حقیقتی که در این عالم می‌بینیم؛ بو و رنگ بازتاب و تجلی ذات حق در آیینۀ عالم است. رنگ می‌تواند دو معنی داشته باشد؛ هم به معنای رنگ، حوزۀ بینایی بگیریم و هم رنگ، در حوزۀ انتزاعی فریب باشد. انسان هوشیار دلبستۀ رنگ و ظاهر نمی‌شود، بلکه در پی بوی معنی می‌گردد.

 

4ـ3. بینایی ـ چشایی (چشایی ـ بینایی)

بینایی و چشایی در ترکیب حس‌آمیزی؛ در آن شاعر، چیزی را که دیده می‌شود با طعم و مزه پیوند می‌زند یا برعکس.

عاشقان را نگاه تند بس است

 

قتل ما خنجری نمی‌خواهد
             (نجیب کاشانی، 1382، ص. 304)

وقتی در ترکیب نگاه تند حواس چشایی و بینایی به هم می‌آمیزد و کنایه‌ای زیبا از نگاه خشم‌آلود است، گاهی نگاه معشوق چنان تأثیرگذار و سوزان است که گویی عاشق را در حال می‌سوزاند و از خود بی خود می‌کند. شاعر می‌گوید: برای کشته‌شدن من نیاز به سلاح مانند خنجر نیست؛ همان نگاه تند معشوق، مرا می‌کشد.

در بیت زیر استعارۀ تبعیۀ پاسخ شکری شنیدن از لب معشوق قابل توجه است:

کند شیرین سؤال بوسه، کام تلخ عاشق را

 

گشایی گر بهر لب شکّرفشان جواب از هم
            (نجیب کاشانی، 1382، ص. 405)

در اینجا ترکیبات بوسۀ شیرین و هم سؤال شیرین و هم جواب شیرین در حوزۀ حس بینایی، شنوایی و چشایی آمده است. مفهومی عاشقانه دارد؛ گوینده خطاب به معشوق می‌گوید: سؤال من به‌عنوان یک بوسۀ شیرین به تو نثار می‌شود، ای کاش تو هم لبان شکرافشانت را بگشایی، یعنی سخن بگویی و با جوابت، کام تلخ و دل رنجیدۀ این عاشق را شیرین کنی.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (تُندی زبان) ص 780، (تبسم‌های شیرین) ص 207، (بوسه قندی) ص 136، (صورت شیرین) ص 389، و ... را به کار برده است.

 

4ـ4. بینایی ـ بساوایی (بساوایی ـ بینایی)

این نوع حس‌آمیزی در غزلیات نجیب کاشانی به کار می‌رود، «حس بساوایی با: نرمی، درشتی، زبری، خشونت و افعال هر کدام از قبیل لمس‌کردن سر و کار دارد» (شفیعی‌کدکنی، 1392، ص. 272). «زبان فارسی از حس لامسه برای مفهوم‌سازی فراگیرترین استفاده را می‌نماید» (افراشی و جولایی، 1399، ص. 122)؛ مانند:

نگاه گرم از آتشخانۀ حُسن که می‌آید

 

که باز امشب به شادی می‌پَرَد چشم و چراغ من
            (نجیب کاشانی، 1382، ص. 449)

ترکیب نگاه گرم حس‌آمیزی از نوع بینایی و بساوایی است. در اینجا شاعر از نگاه گرم معشوق سخن می‌گوید که گویی از آتشدان زیبایی برمی‌آید. گرمای این نگاه آن چنان تأثیرگذار است که باعث می‌شود چشم و چراغ که نماد ادراک و دیدن و نماد روشنی و شادی است با کنار هم قرار گرفتن آن‌ها بر تأثیر عمیق این نگاه تأکید دارد و دلیل درخشیدن و به وجد آمدن شاعر شده است.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (قد موزون) ص 79، (کمر نازک) ص 486، (گرم‌آمدن) ص 447، (گرمی بازار) ص 454، و ... را به کار برده است.

 

4ـ5. شنوایی ـ بویایی ( بویایی ـ شنوایی )

از ترکیب دو حس بویایی و شنوایی در حس‌آمیخته‌های شعری نجیب کاشانی فراوان نبوده است و از تنوع زیادی برخوردار نیست؛ در بیت زیر شاعر نتوانسته بوی راز را پنهان کند و شنیدن بوی راز یار را این‌طور بیان می‌کند:

هر چند همچو نافه دلم پرده دار شد

 

پنهان چو بوی مشک نگردید راز تو
               (نجیب کاشانی، 1382، ص. 456)

این بیت در پاسخ به معشوق است. شاعر می‌گوید با تمام تلاش‌ها برای پنهان‌کردن عشق، راز او همچنان مانند نافۀ مشک که پنهان نمی‌ماند؛ آشکار است. پیام اصلی بیت، ناتوانی انسان در پنهان‌کردن عشق است.

 

4ـ6. شنوایی ـ چشایی (چشایی ـ شنوایی)

ترکیب شنوایی و چشایی در حس‌آمیزی، آرایه‌ای است که در آن صداها و آواها یا سکوت با طعم و مزه پیوند می‌خورند. در این نوع حس‌آمیزی آنچه می‌شنویم دارای طعم می‌شود. نجیب کاشانی با ترکیب این‌نوع حواس در غزلیاتش می‌آورد:

هر کس نبرد فیض، نجیب از سخنانت

 

تا شهد غزل‌های تو در شأن که باشد
             (نجیب کاشانی، 1382، ص. 243)

شاعر در این بیت خود را مخاطب قرار داده است و از والایی سخن خود می‌گوید و نوعی ستایش و دریافت فیض معنوی از کلام و شعر خود دارد. در مصرع دوم می‌گوید: که شهد شیرینی و جوهر ناب غزل‌های تو در شأن چه کسی خواهد بود؟ این پرسش، با نگاهی مفاخره‌آمیز، بر عالی‌بودن و دست‌نیافتنی بودن مرتبه سخن شاعر تأکید دارد.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (شیرین‌سخن) ص 195، (نیشکری کرد از این غزل) ص 32، (شیرین کلامم) ص 388، (شکر خنده) ص 327، (شکر بیان) ص 78، (شیرین حرف) ص 140 و ... را به کار برده است.

 

4ـ7. شنوایی ـ بساوایی (بساوایی ـ شنوایی)

این ترکیب در حس‌آمیزی باعث می‌شود که در آن صدا، آوا یا سکوت با کیفیتی قابل لمس مانند نرمی، زبری، سردی و ... توصیف می‌شود. این ترکیب، تصاویری بدیع و ملموس خلق می‌کند که درک مفاهیم انتزاعی را آسان‌تر می‌سازد:

شاعر شدن نجیب به وزن کلام نیست

 

خیاط، کس به جامه بریدن نمی‌شود
             (نجیب کاشانی، 1382، ص. 296)

کلامی که دارای وزن باشد، ترکیب حس‌آمیختۀ زیبایی برای حواس شنوایی و بساوایی است. کلمۀ وزن ایهامی شیرین دارد: یک معنای آن می‌تواند اوزان عروضی باشد و دومی می‌تواند وزن جسمی باشد. تشبیهی زیبا از مفهوم بیت خود ارائه می‌دهد که خیاط‌شدن به معنای بریدن پارچه نیست؛ بلکه هنر دوختن، طراحی و تولید لباس است؛ شاعری هم فقط در چینش هجاهای موزون و قافیه‌گذاری خلاصه نمی‌شود. بیت یک هشدار است به کسانی که فکر می‌کنند با یادگیری قواعد عروض و قافیه، شاعر شده‌اند، شاعری یک هنر آفرینش است که نیازمند ذهنیت شاعرانه، تخیل، نگاه تازه به جهان و توانایی انتقال عمیق احساس و اندیشه است.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (نکتۀ سنجیده) ص 66، (دم گرمم) ص 309، (کج بحث) ص 776، (دم سرد) ص 183، و ... را به کار می‌برد.

 

  1. بافت انتزاعی حس‌آمیزی

حس‌آمیزی که یک طرف ترکیب حسی و در سوی دیگر انتزاعی باشد، پیچیده‌ترین و معنادارترین نوع حس‌آمیزی است که در آن، یکی از حواس پنجگانه با یک مفهوم یا حالت کاملاً غیرحسی و انتزاعی (ر.ک: فتوحی، 1391، ص. 251)؛ مانند عشق، زمان، اندوه، تنهایی و ... ترکیب می‌شوند. «هدف اصلی این است که مفاهیم نامحسوس و پیچیده را ملموس و محسوس‌تر از عاطفه کنند» (فتوحی، 1389، ص. 101). «گاهی خیال شاعر این توانایی را دارد که بتواند امری ذهنی و خیالی را در معرض تماشا بگذارد» (حسن‌لی، 1383، ص. 282).

حس‌آمیزی انتزاعی ـ حسی که در غزلیات نجیب بیشترین کاربرد را دارد؛ انتزاعی و بینایی است و کمترین آن  انتزاعی و شنوایی است.

 

5ـ1. انتزاعی ـ بینایی (بینایی ـ انتزاعی)

با داغ رو نموده به بهبود خو مکن

 

در هر گلی که رنگ وفا نیست بو مکن
            (نجیب کاشانی، 1382، ص. 433)

ترکیب حس‌آمیزی رنگ وفا حواس بینایی و انتزاعی را به‌هم آمیخته است و برای وفا رنگی تصور کرده است. رنگ وفا، اشاره به صفت وفاداری و اصالت دارد. شاعر توصیه می‌کند که اگر زخمی آشکار شده است، سعی نکن خود را به بهبودی سریع عادت دهی و هر زیبایی را که در ذات خود وفاداری و صداقت ندارد؛ حتی اگر ظاهرش فریبنده باشد، نپذیر و به آن دل نبند.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (طالع رنگ حنا) ص 368، (رنگین خیالی) ص 340، (رنگ تعلّق) ص 463، (حسرت رنگین) ص 14، (رنگ عاشقی) ص 476، (روشن ضمیران) ص 95، (رنگ اضطراب) ص 396 و ... را به کار می‌برد.

 

5ـ2. انتزاعی ـ شنوایی (شنوایی ـ انتزاعی)

جز اشک و آه حسرت کآید ز دیده و دل

 

زین عشق و عشقبازی دیگر چه سود ما را
             (نجیب کاشانی، 1382، ص. 16)

ترکیب آه حسرت دو حس شنوایی و انتزاعی است و ترکیب زیبایی می‌آورد؛ شاعر تجربۀ عشق را نه به‌عنوان یک امر والا و سازنده، بلکه به‌مثابۀ یک فرایند بی‌ثمر و آسیب‌زا تصویر می‌کند که تنها بازمانده‌اش درد است.

 

5ـ3. انتزاعی ـ بویایی (بویایی ـ انتزاعی)

خوش آن وحدت که بوی وصل با پیراهن آویزد

 

ز یوسف دست بردار زلیخا در من آویزد
           (نجیب کاشانی، 1382، ص. 231)

در ترکیب بوی وصل حس‌آمیزی زیبایی به کار می‌برد. این بیت با اشاره‌ای استعاری و تلمیحی به داستان یوسف و زلیخا، وحدت وصال عرفانی را به زیبایی تصویر می‌کند. چه خوب است آن وحدت و یکی شدنی که حتی بوی وصال به وجود آدمی بپیچد و همراه او شود؛ یعنی حتی زلیخا از یوسف دست نمی‌کشد، بلکه برعکس، چنان به او متصل است که گویی از یوسف استمداد می‌طلبد تا در او آویزد.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (بوی خُلق خوش) ص 25، (بوی خیری) ص 275 و ... را به کار می‌برد.

 

5ـ4. انتزاعی ـ چشایی(چشایی ـ انتزاعی)

خاموش شو نجیب، از این آرزوی خام

 

حاجی نمی‌شود کسی از گفتگوی حج
           (نجیب کاشانی، 1382، ص. 179)

ترکیب آرزوی خام حواس انتزاعی ـ چشایی را به همراه آرایۀ حس‌آمیزی به کار می‌برد و با بیانی استعاری مخاطب را از غرق‌شدن در خیال پردازی‌های بی‌ثمر برحذر می‌دارد. این بیت یک اندرز عرفانی ـ اخلاقی است و مخاطب را به عبور از حرف و شعار و پای نهادن در وادی عمل دعوت می‌کند.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (خوی تند) ص 462، (خیال خواب شیرین) ص 767، (خیالات خام) ص 160، (دل خامم) ص 140، (شکر خواب) ص 469 و ... را به کار برده است.

 

5ـ5. انتزاعی ـ بساوایی (بساوایی ـ انتزاعی)

وقت نازک‌تر از آن است که همچون مه عید

 

چین پیشانی پیری کنی از موی سفید
              (نجیب کاشانی، 1382، ص. 315)

ترکیب وقت نازک ترکیبی بسیار هنرمندانه است. نازک‌بودن زمان به گذرابودن آن اشاره دارد؛ یعنی زمانت را که از ماهِ عید هم نازک‌تر است، با نگرشِ منفی به سفیدی موهایت تلف نکن؛ جوانی در نگرش توست، نه در رنگ موهایت.

در مثال‌های دیگر ترکیبات (نازک خیال) ص 24، (خواب سنگین) ص 45، (دل سنگین) ص 123، (نازک مزاج) ص88 و ... را به کار برده است.

در تمام بافت‌های حس‌آمیزی در غزلیات نجیب کاشانی در نهایت زیبایی به کار رفته است و نشان از ذهن خلّاق و کنشگرِ این شاعر سبک هندی دارد. وی به زیبایی هر چه تمام‌تر توانسته است هر یک از امور خیالی و ذهنی را در بین احساسات غزل خود به کار گیرد و در نتیجه، قوۀ خیال شاعر و زبان‌آوری وی را می‌افزاید.

 

نتیجه‌

با توجه به بررسی‌های به‌عمل‌آمده می‌توان گفت حس‌آمیزی در سبک هندی یکی از آرایه‌های شاخص و برجسته در غزلیات شاعران است و نمونه‌های زیبایی از کارکرد این آرایه در غزلیات نجیب کاشانی مشاهده شد.

با توجه به کاربرد حس‌آمیزی در بافت بلاغی آن می‌توان گفت حس‌آمیزی می‌تواند در انواع بلاغی استعاره، تشبیه، مجاز، کنایه، پارادوکس، ایهام، اغراق به کار رود و از نظر بافت دستوری هم می‌توان به‌صورت ترکیب وصفی و اضافی و هم غیر از ترکیب به کار رود.

با توجه به ترکیباتی که در بافت نوعی حس‌آمیزی به انواع مختلف خود تقسیم‌بندی شد بیشترین نوع حس‌آمیزی در غزلیات نجیب کاشانی، دو حس بینایی و شنوایی است و کمترین آن شنوایی و بویایی است.

با توجه به بافت انتزاعی حس‌آمیزی، به انواع مختلف خود تقسیم‌بندی شد؛ بیشترین توجه و دقّت شاعر در این قسمت به حس‌آمیزی‌های انتزاعی ـ بینایی و کمترین کاربرد در حس‌آمیزی‌های انتزاعی ـ شنوایی دیده شد. درواقع می‌توان گفت حس‌آمیزی اوج بلاغت و نازک‌اندیشی شاعر را نشان می‌دهد و از ارکان مهم آرایه‌های شعری سبک هندی است.

ابودیب، کمال (1384). صور خیال در نظریۀ جرجانی (فرزان سجودی و فرهاد ساسانی، مترجمان). گسترش هنر.
افراشی، آزیتا، و جولایی، کامیار (1399). حس‌آمیزی در زبان فارسی؛ رویکردی شناختی و پیکره بنیاد. تازه‌های علوم شناختی، 22(4)، 114-123. https://sid.ir/paper/965032/fa
الهامی، شراره (1387). بررسی حسامیزی در غزلیات بیدل. فصلنامه ادبیات عرفانی و اسطوره‌شناسی، 4(3)، 31-48.
انوری، حسن (۱۳۸1). فرهنگ بزرگ سخن (ج. ۳). سخن.
بهنام، مینا (1389). حس‌آمیزی: سرشت و ماهیت. فصلنامۀ علمی‌پژوهشی زبان و ادبیات فارسی، (19)، 67-92.
بیرانوند، سعید (1382). بررسی حس‌آمیزی در دیوان صائب [پایان‌نامۀ کارشناسی‌ارشد منتشرنشده]. دانشگاه تربیت معلم تهران.
پورنامداریان، تقی (1381). سفر در مه. نگاه.
ثروت، منصور (1379). فرهنگ کنایات (چاپ سوم). سخن.
حسن لی، کاووس (1383). گونه‌های نوآوری در شعر معاصر ایران. ثالث.
حسن خان بهادر، سید محمدصدیق (1386). تذکرۀ شمع انجمن (دکتر محمدکاظم کهدویی، مصحح). انتشارات دانشگاه یزد.
حق‌شناس، علی‌محمد (1370). مقالات ادبی زبان‌شناختی. نیلوفر.
جلیلی، محمود (1381). آرایه‌ها و دانستنی‌های سخن فارسی. دانشوران توس.
داد، سیما (1378). فرهنگ اصطلاحات ادبی (چاپ سوم). مروارید.
ذاکری، احمد (1384). مقیاس‌های شاعرانه و سبک هندی. زبان و ادب فارسی، 48(197)، 109-126.
رجایی، محمدخلیل (1379). معالم البلاغه (چاپ پنجم). دانشگاه شیراز.
رشیدی، سمیه، و گلچین، میترا (1389). جایگاه پارادوکس و حس‌آمیزی و انواع آن در مثنوی مولانا. ادب فارسی، 1(5-3)، 308-295. https://sid.ir/paper/210522/fa
سیف، عبدالرضا، موحدی‌راد، میلاد، و اسکندری، علی‌اصغر (1402). گونه‌های حس‌آمیزی در غزلیات حافظ. فصلنامه پژوهش‌های ایران‌شناسی، 13(1)، 75-92. https://doi.org/10.22059/jis.2022.351078.1169
شفیعی‌کدکنی، محمدرضا (1379). شاعر آینه‌ها (چاپ پنجم). آگاه.
شفیعی‌کدکنی، محمدرضا (1386). زمینه اجتماعی شعر فارسی. اختران زمانه.
شفیعی‌کدکنی، محمدرضا (1389). موسیقی شعر (چاپ دوازدهم). آگاه.
شفیعی‌کدکنی، محمدرضا (1392). صورخیال در شعر فارسی (چاپ شانزدهم). آگاه.
صادقیان، محمد علی (1387). زیور سخن در بدیع فارسی (چاپ دوم). دانشگاه یزد.
عقدایی، تورج (۱۳۸۰). بدیع در شعر فارسی. نیکان کتاب.
فتوحی، محمود (1389). بلاغت تصویر (چاپ دوم). سخن.
فتوحی، محمود (1391). سبک‌شناسی، نظریه‌ها، رویکردها و روش‌ها. سخن.
فشارکی، محمد (۱۳۷۴). بدیع. فاطمی.
فشارکی، محمد (۱۳۷۹). نقد بدیع. سمت.
محبتی، مهدی (1380). بدیع نو. سخن.
محمودی، علیرضا، و راشکی، فاطمه (1395). بررسی حس‌آمیزی در اشعار نصرالله مردان. زبان و ادب فارسی، 69(233)، 199-181. https://perlit.tabrizu.ac.ir/article_5635.html
محمودی، علی‌محمد، و رستمی، مهدی (1401). بررسی و نقد تأثیر سبک اصفهانی - هندی بر غزل معاصر. فنون ادبی، 14(4)، 21-38.  https://doi.org/10.22108/liar.2023.136471.2231
میرزانیا، منصور (1378). فرهنگنامۀ کنایه. امیرکبیر.
نجیب کاشانی، نورا بن محمد حسین (1382). کلیات نجیب کاشانی (اصغر دادبه و مهدی صدری، مصحّحان). مرکز نشر میراث مکتوب.
همایی، جلال‌الدین (1374). معانی و بیان (به کوشش ماهدخت بانو همایی، چاپ سوم). نشر هما.