Document Type : Original Article
Authors
1 Lecturer, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Isfahan University. Isfahan. Iran
2 M.A. Graduate in Industrial Design, Pars University of Architecture and Art. Tehran. Iran
Abstract
Keywords
مقدمه
کلمۀ استعاره برآمده از واژۀ یونانی Metaphoraاست، این لغت نیز مشتق از Meta به معنی «فرا» و pherein «به معنی بردن» است. مقصود از این واژه فرایندهای زبانی خاصی است که در آن جنبههایی از ویژگیها و متعلقات یک شیء به شیء دیگر «فرابرده» یا منتقل میشوند؛ به نحوی که چون از شیء دوم سخن میرود گویی با شیء نخست برابر است (هاوکس، 1390، ص. 11). پس از دورهای طولانی که استعاره عمدتاً در چارچوب بلاغت سنتی و بهعنوان عنصری زیباشناختی و محدود به زبان شاعرانه تلقی میشد، نظریهپردازان معاصر کوشیدهاند دامنۀ معنایی و کارکردی این مفهوم را گسترش دهند؛ درنتیجه، در دوران معاصر، استعاره با رویکردهای نظری متنوعی بازاندیشی شده و جایگاه آن از سطح آرایهای ادبی فراتر رفته است. در زبانشناسی شناختی، استعاره دیگر صرفاً پدیدهای زبانی یا ادبی محسوب نمیشود، بلکه بهمثابه فرایندی شناختی در ذهن انسان درک میشود که در زبان نمود مییابد. بر اساس این دیدگاه، استعاره ابزاری است که نهتنها در تحلیل متون ادبی، در فهم سایر حوزههای دانشیِ وابسته به زبان نیز نقش بنیادین ایفا میکند.
در این میان، زبانشناسانی چون جورج لیکاف و مارک جانسون با طرح نظریۀ استعارۀ مفهومی، نگرشی نوین به استعاره ارائه کردند. آنان استعاره را پدیدهای صرفاً زبانی نمیدانند، بلکه برای آن ماهیتی ادراکی و مفهومی قائلاند؛ بدین معنا که استعاره در بنیان خود حاصل فرایندهای ذهنی و شناختی است و زبان تنها یکی از سطوح بروز آن به شمار میآید (Lakoff & Johnson, 1980, p. 3). از این منظر، بسیاری از مفاهیم انتزاعی انسان دارای ساختی استعاریاند و انسان از طریق نگاشت میان حوزههای تجربیِ عینی و حوزههای ذهنیِ انتزاعی، به درک و تبیین این مفاهیم دست مییابد. نظریۀ استعارۀ مفهومی بر این اصل استوار است که مفاهیم انتزاعی اغلب از طریق مفاهیم ملموستر فهمیده میشوند؛ حتی اگر نمودهای زبانی این استعارهها در گفتار روزمره بهصورت آگاهانه تشخیص داده نشوند. در این چارچوب، استعارۀ مفهومی بهعنوان «نگاشت نظاممند میان عناصر یک حوزۀ مفهومی مبتنی بر تجربۀ عینی انسان (حوزۀ مبدأ) بر حوزهای دیگر که معمولاً ماهیتی انتزاعیتر دارد (حوزۀ مقصد) تعریف میشود» (Lakoff, 1993, p. 43).
لیکاف و جانسون با انتشار کتاب استعارههایی که با آنها زندگی میکنیم، بنیانهای این نظریه را تثبیت کردند و افق تازهای در پژوهشهای مربوط به استعاره گشودند. از دیدگاه آنان، نخست آنکه استعارههای زبانی تجلی سطحی استعارههای مفهومیاند؛ دوم آنکه این استعارهها ریشه در تجربههای روزمرۀ انسان دارند و سوم آنکه استعارهها نقشی اساسی در درک و فهم مفاهیم انتزاعی و ناملموس ایفا میکنند (لیکاف و جانسون، 1394، ص. 15). در استعارۀ مفهومی، رابطهای ساختاری میان دو حوزۀ مفهومی برقرار میشود که بهصورت نگاشت یا تناظر میان عناصر آنها عمل میکند. این ساختارها که در زبانشناسی شناختی از آنها با عنوان «انگارهها» یاد میشود، شامل حوزۀ مبدأ ــ که غالباً عینی، حسی و مبتنی بر تجربۀ زیسته است ــ و حوزۀ مقصد ــ که ماهیتی انتزاعیتر و ذهنی دارد ــ هستند.
در حوزۀ طراحی صنعتی نیز بهویژه در دو دهۀ اخیر، رویکردهایی پدید آمدهاند که بر اهمیت معنا، تجربه و احساس در طراحی تأکید دارند. نظریههایی چون «طراحی احساسی» (Norman, 2004)، «طراحی معنادار» (Krippendorff, 2006) و «طراحی فرهنگی» (Margolin, 1995) بر این باورند که محصول تنها شیئی عملکردی نیست، بلکه حامل نشانهها، ارزشها و عواطف انسانی است. در این میان، استعاره بهعنوان یکی از ابزارهای مؤثر انتقال معنا در طراحی، به طراحان کمک میکند تا مفاهیم انتزاعی و ارزشهای فرهنگی را در قالب فرم، رنگ، بافت و تجربۀ کاربری تجسم بخشند. بدینترتیب، استعاره در طراحی همان نقشی را ایفا میکند که در شعر فارسی دارد: پلی میان ذهن و ماده، معنا و تجربه.
با وجود این همپوشانی مفهومی، در پژوهشهای فارسی کمتر به پیوند میان نظام استعاری شعر فارسی و طراحی صنعتی پرداخته شده است. پژوهشهای ادبی اغلب به تحلیل بلاغی و زیباشناسی زبان شعر محدود ماندهاند؛ در حالی که مطالعات طراحی صنعتی بیشتر استعاره را از منظر روانشناسی ادراک و طراحی محصول بررسی کردهاند (Hekkert & Cila, 2015). این دوگانگی سبب شده است که جای خالی پژوهشی میانرشتهای که بتواند استعاره را سازوکاری مشترک میان زبان و طراحی بداند، احساس شود.
۱-۱. پیشینه پژوهش
پس از طرح نظریه استعاره مفهومی توسط لیکاف و جانسون، این رویکرد به یکی از جریانهای مهم مطالعات زبانشناسی شناختی و نقد ادبی تبدیل شد و پژوهشگران بسیاری در ایران به بررسی استعارههای مفهومی در متون نظم و نثر فارسی پرداختند. در حوزه مبانی نظری، پژوهش «استعارههای مفهومی در زبان فارسی؛ تحلیلی شناختی و پیکرهمدار» از افراشی و همکاران (۱۳۹۴) از جمله مطالعات بنیادینی است که به تبیین سازوکارهای شناختی استعاره مفهومی در زبان فارسی اختصاص یافته و زمینه نظری بسیاری از پژوهشهای بعدی را فراهم کرده است.
در حوزه تحلیل متون ادبی، پژوهشگران متعددی به بررسی استعارههای مفهومی در آثار شاعران فارسیزبان پرداختهاند. از جمله دریکوند و همکاران (۱۴۰۱) در مقاله «استعارههای مفهومی خشم در دیوان خاقانی» نشان دادند که مفهوم خشم در شعر خاقانی عمدتاً از طریق حوزههای مبدأ طبیعی، جسمانی و حرکتی مفهومسازی شده است. نافلی شهرستانی و آقاحسینی (۱۴۰۲) در مقاله «تحلیل بلاغی کلاناستعارهها و خردهاستعارههای مفهومی جان در مثنوی معنوی» ساختارهای استعاری مرتبط با مفهوم جان را بررسی و نقش آن را در نظام فکری مولوی تبیین کردهاند. همچنین فروزانفر (۱۳۹۸) در مقاله «تحلیل زبانشناسانه استعاره مفهومی عشق در غزلیات امیرخسرو دهلوی» نشان داده است که مفهوم عشق در غزلیات امیرخسرو بر پایه شبکهای از استعارههای شناختی شکل گرفته است.
برخی دیگر از پژوهشها بر تحلیل مفاهیم خاص در آثار شاعران کلاسیک متمرکز بودهاند؛ از جمله محسنی گردکوهی و همکاران (۱۳۹۹) در مقاله «تحلیل استعارههای مفهومی قدرت و خوشههای معنایی مرتبط با آن در شاهنامه فردوسی» ساختارهای شناختی مفهوم قدرت را بررسی کردهاند. زاهدی و همکاران (۱۴۰۱) در پژوهش «بررسی استعاره مفهومی زمان در شعر حافظ و جهانملک خاتون» نشان دادهاند که مفهوم زمان در آثار این دو شاعر از طریق حوزههای مفهومی مشابه و در عین حال متمایز بازنمایی میشود. همچنین استوار نامقی (۱۳۹۵) در «بررسی تطبیقی استعارههای مفهومی مشترک رباعیات خیام و طلاسم ابوماضی» و بهمنش و همکاران (۱۴۰۰) در مقاله «مقایسه استعارههای مفهومی دنیا در اشعار سعدی و پروین» به مطالعه تطبیقی استعارههای مفهومی در متون ادبی فارسی پرداختهاند.
در ادامه این رویکرد، خصلتی و همکاران (۱۴۰۱) در مقاله «تحلیل استعاره مفهومی ساختاری هستی در غزلهای بیدل دهلوی»، وحدانیفر و انتظاری (۱۴۰۱) در «تحلیل استعارههای مفهومی عشق در حکایت شیخ صنعان»، فرحانیزاده و محمدیان (۱۳۹۷) در پژوهش «استعاره مفهومی شادی در دیوان شمس» و بهنام (۱۳۸۹) در مقاله «استعاره مفهومی نور در دیوان شمس» به بررسی چگونگی بازنمایی مفاهیم بنیادینی چون هستی، عشق، شادی و نور در شعر فارسی پرداختهاند. مجموعه این پژوهشها نشان میدهد که نظریه استعاره مفهومی ظرفیت گستردهای برای تحلیل نظامهای معنایی و شناختی ادبیات فارسی دارد.
در حوزۀ طراحی صنعتی نیز، مطالعات متعددی به بررسی نقش استعاره در خلق محصول و تجربه کاربر پرداختهاند. نورمن در کتاب Emotional Design نقش احساسات و تجربه کاربر را در طراحی محصول، بررسی و تأکید میکند که طراحی تنها به عملکرد فیزیکی محدود نمیشود و میتواند تجربهای احساسی و معناگرا برای کاربر ایجاد کند (Norman, 2004). کریپندورف در کتاب The Semantic Turn طراحی را نه صرفاً خلق شیء، بلکه خلق معنا میداند و بر نقش استعاره و مفهومسازی در طراحی محصولات تأکید دارد (Krippendorff, 2006)؛ همچنین، مارگولین در مقاله«Culture is Everywhere» منتشرشده در نشریه Design Issues نیز با تمرکز بر طراحی فرهنگی نشان میدهد که محصولات صنعتی باید با زمینۀ فرهنگی پیوند داشته باشند تا هویت و ارزشهای معنایی خود را حفظ کنند (Margolin, 1995).
در پژوهشهای تخصصیتر، گولاری در مقاله «Metaphors in Design: How We Think of Design Expertise» منتشرشده در Journal of Research Practice نشان میدهد که استعارهها نقش کلیدی در ادراک تخصص طراحی دارند و ابزار مهمی برای انتقال دانش ضمنی و خلاقیت طراحانه هستند (Gulari, 2015). وانگ در مقاله«A Framework of Product Design by Metaphor» منتشرشده در Journal of Mechanical Engineering Science چارچوبی برای طراحی محصول مبتنی بر استعاره ارائه میکند و نشان میدهد که استعاره میتواند مسیرهای نوآورانه در طراحی صنعتی ایجاد کند (Wang, 2019)؛ همچنین، تانگ در مقاله «Associations with and Recognition of Product Metaphors» منتشرشده در Journal of Design Research تأثیر استعارههای محصول بر ادراک و تجربه کاربران را بررسی کرده است و تأکید میکند که استعاره در طراحی محصول، نه تنها مفهوم را منتقل میکند، بلکه تجربه کاربر و ارتباط احساسی با محصول را شکل میدهد (Tung & Tseng, 2019).
بررسی پیشینه نشان میدهد که با وجود تحقیقات گسترده در هر یک از دو حوزۀ شعر فارسی و طراحی صنعتی، تاکنون هیچ پژوهش میانرشتهای جامعی مشاهده نشد که بهطور مستقیم ظرفیتهای استعارههای مفهومی شعر فارسی را بهعنوان منبعی برای طراحی صنعتی معناگرا و فرهنگمحور بررسی کند. مرور پژوهشهای ادبی نشان میدهد که تحلیلها عمدتاً بر جنبههای زبانی، بلاغی و فرهنگی استعاره متمرکز بوده و کمتر به کاربرد آن در حوزه طراحی پرداخته شده است. از سوی دیگر، پژوهشهای طراحی بیشتر بر استعاره بهعنوان ابزار خلاقیت و ایجاد تجربه کاربری تأکید دارند و پیوند با میراث ادبی و فرهنگی کشورها را کمتر بررسی کردهاند؛ ازاینرو، پژوهش حاضر میکوشد با رویکردی میانرشتهای، پیوندی میان مطالعات ادبی و طراحی صنعتی برقرار کند و امکان بهرهگیری از نظام استعاری شعر فارسی را در طراحی معناگرا و فرهنگمحور نشان دهد و این خلأ میانرشتهای را پوشش دهد.
۱-۲. روش پژوهش
پژوهش حاضر با روش توصیفیتحلیلی و با رویکرد میانرشتهای و ترکیبی از تحلیل ادبی و طراحی صنعتی انجام شده است. هدف اصلی، شناسایی و استخراج استعارههای کلیدی در شعر فارسی و بازنمایی آنها در فرم، کارکرد و تجربه محصول بود که شامل سه مرحله اصلی میشود: ۱. گردآوری دادههای ادبی۲. تحلیل نظام استعاری ۳. تلفیق با اصول طراحی صنعتی، که در این مرحله، از روش تحلیل تطبیقی استفاده شد؛ یعنی استعارهها ابتدا در شعر تحلیل شدند و سپس با نمادها و عناصر طراحی صنعتی مرتبط شدند تا چارچوبی کاربردی ایجاد شود.
۳-۱. پرسش پژوهش
چگونه میتوان از نظام مفهومی استعاری شعر فارسی، بهعنوان بخشی از میراث فکری و زیباشناسی ایرانی، الگویی الهامبخش در طراحی صنعتی، برای طراحی معنادار و فرهنگی استخراج کرد؟
۲- بحث و بررسی
استعاره در خاستگاه اصلی خود یعنی ادبیات، پیوندی مستقیم با زبان و فرایند آفرینش کلام پیدا میکند. گوینده برای انتقال معنا معمولاً واژگانی را برمیگزیند که مستقیماً مقصود او را بیان کنند؛ با این حال در بسیاری موقعیتها، واژهها در معنایی غیرحقیقی به کار گرفته میشوند تا سخن حالتی غیرمستقیم، مجازی و چندلایه پیدا کند. شکلگیری این کاربرد مجازی تنها زمانی پذیرفتنی است که میان معنای حقیقی و غیر حقیقی نوعی تناسب برقرار باشد. هنگامی که این پیوند بر پایه «شباهت» ساخته شود، ساخت حاصل را «استعاره» مینامیم. در چنین فرایندی، شنونده ناگزیر است مکث کند و با مقایسه دو حوزه، معنای واقعی سخن را دریابد. ارزش زیباییشناختی استعاره نیز دقیقاً در همین مشارکت ذهنی مخاطب نهفته است؛ یعنی جایی که او از مسیر کشف شباهتها به حقیقتِ مدنظر گوینده نزدیک میشود. این همان نگرش سنّتی به استعاره است که آن را پدیدهای زبانی، بلاغی و وابسته به جابهجایی واژگان میدانست. ارسطو نیز در همین چارچوب، استعاره را انتقال نام یک چیز به چیز دیگر تعریف میکند و انواع این انتقال را از جنس به نوع، از نوع به جنس یا از یک نوع به نوعی دیگر میداند (ارسطو، 1343، ص. 90).
به همین دلیل، استعاره در طول تاریخ عمدتاً محدود به قلمرو ادبیات، بهویژه شعر، تلقی میشد و تحلیل آن نیز در قلمرو علوم بلاغی قرار میگرفت. تا پیش از قرن بیستم تنها شمار اندکی از فلاسفه به نقش استعاره در تفکر پرداخته بودند و بیشتر متفکران، استعاره را ابزاری برای آرایهپردازی، خیالانگیزی و تزیین سخن میدانستند؛ بنابراین، آن را فاقد مبنای منطقی برای ورود به عرصههای معرفت علمی یا فلسفی قلمداد میکردند.
با آغاز قرن بیستم و پررنگشدن مطالعات فلسفی و زبانی درباره ماهیت زبان، نگاه جدیدی به استعاره شکل گرفت. رویکردهای پدیدارشناختی و هرمنوتیکی نشان دادند که استعاره صرفاً آرایهای ادبی نیست، بلکه ابزاری بنیادین در شیوه انسان برای فهم جهان است. همزمان با این تحولات، زبانشناسی نیز – بهویژه در شاخههای میانرشتهای – به حوزه استعاره توجه ویژهای نشان داد و زمینهای فراهم شد تا استعاره نه فقط بهعنوان یک پدیده زبانی، همچون مؤلفهای شناختی مطالعه شود.
اوج این دگرگونی با انتشار کتاب استعارههایی که با آنها زندگی میکنیم اثر جرج لیکاف و مارک جانسون رقم خورد (Lakoff & Johnson, 1980). بر اساس این نظریه، ارتباط استعاری میان دو مفهوم از طریق دو حوزه مفهومی توضیح داده میشود: حوزه مبدأ و حوزه مقصد. حوزه مقصد به مفهومی اشاره دارد که قصد درک آن را داریم؛ در حالی که حوزه مبدأ به مفهومی شناختهشده و ملموستر مربوط است. این اثر نشان داد که ذهن انسان بخش بزرگی از مفاهیم انتزاعی را از طریق نقشهبرداری استعاری میان دو حوزۀ تجربه فهم میکند؛ یعنی ذهن ما ذاتاً ماهیتی استعاری دارد. بر اساس این دیدگاه، بسیاری از مفاهیم بنیادین ما تعریف روشن و مستقلی ندارند و تنها زمانی قابل درک میشوند که در قالب ساختارهایی آشنا و تجربیتر صورتبندی شوند؛ بنابراین، استعاره نه پدیدهای وابسته به زبان، بلکه بخشی از سازوکار بنیادی شناخت است. لیکاف و جانسون تصریح میکنند که استعاره به حوزه ادبیات محدود نیست؛ بلکه «بخش وسیعی از فرایندهای اندیشیدن انسان مبتنی بر استعاره است» (لیکاف و جانسون، 1394، ص. 17).
در ادامه این تحولات، آثار بسیاری در حوزه زبانشناسی شناختی و معناشناسی بر مبنای همین نظریه نگاشته شد؛ ازجمله کتابهای اندیشه و زبان (ویگوتسکی، 1402)، آثار اکو و همکاران درباره استعاره و تفکر (اکو و همکاران، 1397)، «استعاره؛ مقدمهای کاربردی» و «استعارهها از کجا میآیند؟ «نوشته کووچش (1399، 1404) و نیز «مبانی معناشناسی شناختی» (افراشی، 1400).
کووچش بر این باور است که استعارههای مفهومی صرفاً به زبان محدود نمیشوند؛ بلکه در فرهنگ، هنر، آیینها و سایر نمودهای زندگی انسانی نیز حضور دارند (کووچش، 1399، ص. 63). از این منظر، استعاره ابزاری برای آرایش کلام نیست؛ بلکه سازوکاری شناختی است که انسان بهواسطه آن مفاهیم پیچیده و انتزاعی را سازماندهی و درک میکند؛ به همین دلیل، استعاره در زندگی روزمره و فرایندهای عادی اندیشیدن نیز نقش بنیادین دارد و میتواند در حوزههایی فراتر از زبان، از جمله هنر و طراحی مورد مطالعه قرار گیرد.
در زبان فارسی نیز، استفاده از زبان استعاری از دیرباز یکی از مهمترین سازوکارهای شناخت و آفرینش معنا محسوب میشود. شعر فارسی، بهویژه در دورههای کلاسیک، نهتنها عرصهای برای بروز تخیل شاعرانه، بستری برای بازنمایی فرهنگی و اندیشه به شمار میرود. در این چارچوب، استعاره فراتر از یک آرایه زبانی یا تزیین لفظی عمل میکند و بهعنوان سازوکاری شناختی و فرهنگی امکان میدهد مفاهیم انتزاعی در قالب تجربههای محسوس به مخاطب منتقل شوند. لیکاف و جانسون نیز بر این نکته تأکید دارند که استعاره نهتنها جنبه زینتی ندارد، جزئی بنیادین از نظام تفکر انسان است که به شکلدهی مفاهیم اساسی او در شناخت جهان کمک میکند (لیکاف و جانسون، ۱۳۹۴، ص. ۳۲)؛ بنابراین، بررسی استعاره در شعر فارسی نه فقط فهم زبان ادبی بلکه درک جهانبینی و زیباییشناسی فرهنگ ایرانی را نیز امکانپذیر میسازد.
نتیجه تحول نظری لیکاف و جانسون آن بود که استعاره از سطح آرایهای زیباشناختی به جایگاهی ارتقا یافت که اکنون در بسیاری از علوم – از شناخت و زبانشناسی تا فلسفه، روانشناسی و حتی طراحی – بهعنوان ابزار مرکزی تفکر و مفهومسازی شناخته میشود.
۲- ۱.جایگاه استعاره مفهومی در طراحی صنعتی
طراحی را میتوان سادهترین شکل انتقال مفهوم یا به نوعی، گونهای از زبان توصیف ایدهها و اندیشهها تعریف کرد. همانگونه که شاعر و نویسنده از لغات برای بیان نظرات و احساسات خود استفاده میکند، هنرمند نیز به کمک علائم بصری، احساسات و فهم خود را از محیط پیرامون و همچنین اندیشهها و واکنشهای خود را نسبت به مسائل گوناگون به دیگران عرضه میکند. به بیان دیگر، طراحی حاصل تفکرات عمیق و شکلیافته ذهن بشر است که ممکن است پس زمینههای مختلف روحی و جسمی را دربر داشته باشد. طراح میتواند برای خلق یک اثر از تجربیات و شهودات خود و دیگران استفاده کند؛ بنابراین، اثری را که طراح خلق میکند بازتاب اندیشهها، افکار، تأثیرات محیطی و فرهنگی حاکم بر زندگی اوست. هنرمند در طراحی، فرایندی هدفمند از شکل گیری طرح اولیه در ذهن، انتقال آن روی کاغذ با کمک تکنیکهای مختلف، ارزیابی و تجزیهوتحلیل آن و درنهایت شکلگیری طرح نهایی را طی میکند. این فرایند فعالیتی ارادی و آگاهانه برای کسب مهارتها و استفاده از استعدادها و تواناییها برای خلق یک اثر متفاوت و رسیدن به ایده جدید است. طراحی شامل دو حوزه اصلی میشود؛ یکی حوزه رسم یا drawing که شامل برداشتهای آزاد و شخصی طراح از موضوعات گوناگون و رسم آنها با روشها و ابزار مختلف است و دیگری حوزه طراحی یا design که شامل فرایندی هدفمند، مسئلهمحور و کاربردی است و منجر به ارائه محصول، راهحل، شیوه یا سیستم میشود؛ مانند طراحی صنعتی. طراحی صنعتی رشتهای هنری است که از طریق آن مرز بین هنر و صنعت بسیار نزدیک میشود. پایه و ریشه طراحی صنعتی در دریای بینهایت خلاقیت بنا شده است. قوام و علی محمدی طراحی صنعتی را دانشی میانرشتهای میدانند که با علوم دیگر همچون ارگونومی و آنترو پومتری، زیباییشناسی، معماری، نرمافزار و ... در تعامل است و با هنرهای بصری و علوم اجتماعی (روانشناسی و جامعهشناسی) پیوند دارد؛ بنابراین، طراحان صنعتی باید علاوه بر درک عمیق از علم فیزیک، قواعد مهندسی، زیباییشناسی و پروسه تولید، دارای اطلاعات خوبی در روانشناسی و جامعهشناسی نیز باشند (ر.ک: قوام و علیمحمدی، 1394، ص. 17-18).
در واپسین دهههای قرن بیستم، طراحی پستمدرن در ارائه مسیر پذیرفتنی و دلخواه برای طراحی صنعتی ناموفق ماند؛ زیرا به نظر میرسید که این طرز تفکر تنها تقلیدی سطحی و گذرا به جای راهحلهای حقیقی در مسائل طراحی بود. این شیوه نهتنها روندی پیچیده نبود، به گرایشهای ذهنی و هنری محض وابسته بود. طراحی پستمدرن نتوانست راهحلی برای مسئله دخالت احساسات عامه و همچنین عملکردی در طراحی صنعتی باشد؛ اما در پایهگذاری ویژگیهای استعاری، کنایی و نمادین در طراحی تأثیرگذار بود. این تأثیرات شیوه جدیدی را در طراحی پایهگذاری کرد که از دهه 1980 میلادی به این سو شاهد رشد و توسعه آن هستیم (ر.ک: کلینی ممقانی و ابراهیمی، 1395، ص. 25).
از سوی دیگر، با گسترش روزافزون استعارههای مفهومی در محافل علمی، کاربرد آنها در برخی حوزههای علوم انسانی و هنر نیز به سرعت افزایش یافت. از آنجایی که ریشههای نظری در این حوزهها عمدتاً از زبانشناسی و روانشناسی شناختی نشأت میگرفت، استعارههای مفهومی بهعنوان نقطه ورود مناسبی برای بررسی و تأمل در رشتههای هنری و طراحی مطرح شدند. در رشتههایی مانند طراحی صنعتی، طراحی مهندسی و طراحی معماری که هر یک با مفهوم طراحی در ارتباطاند، نظریه استعارههای مفهومی کاربرد گستردهای یافته است. استفاده از استعارههای مفهومی در طراحی به دو شکل عمده مشاهده میشود: 1. استعاره بهعنوان ابزار ایدهپردازی در فرایند طراحی. چنین سازوکاری به ویژه در مواجهه با امور پیچیده، چندبُعدی و خلاقانه مانند طراحی صنعتی، اهمیت و کارآمدی بالایی دارد. شون در نظریه «استعاره زاینده» (Generative Metaphor) نشان میدهد که استعاره صرفاً ابزاری برای توصیف ایدهها نیست؛ بلکه میتواند شیوه ادراک مسئله طراحی را دگرگون کند. از دیدگاه او، طراحان از طریق بازتعریف استعاری مسئله، امکان مشاهده جنبههای پنهان آن را به دست میآورند و مسیرهای نوینی برای خلق راهحلهای خلاقانه کشف میکنند. از این منظر، استعاره نهتنها ابزار انتقال معنا، سازوکاری برای تولید ایده در فرایند طراحی به شمار میرود (Schön, 1993, p. 137–163). 2. استعاره بهعنوان ابزار تبیین مفهوم و فرایند طراحی. در این دسته، پژوهشگران به دلیل پیچیدگی و انتزاعیبودن مفهوم طراحی از نظریه استعارههای مفهومی برای تعریف، توضیح و روشنسازی مفهوم و ماهیت طراحی بهره میگیرند تا جنبههایی از طراحی را که پیشتر مورد توجه نبود، روشن سازند.
در فرآیند طراحی صنعتی، مسئله و راهحل بهطور همزمان شکل میگیرند و این تعامل نشاندهنده اهمیت تحلیل عمیق مسئله و شناخت ابعاد مختلف آن برای تقویت توان ذهنی و خلاقیت طراح است. بهواقع، طراح از طریق فعالیتهای ذهنی خود، ساختاری برای مسئله طراحی ایجاد میکند تا آن را بهخوبی درک کند و سپس با بهرهگیری از خلاقیت، طرح اولیه را ارائه دهد. برخی مراحل اساسی طراحی، از جمله تولید طرح اولیه، بهصورت نیمهخودآگاه در ذهن طراح شکل میگیرند؛ اما طراح میتواند با تجربه و مهارت خود زمینههای فکری و ذهنی را نیز بهطور آگاهانه تقویت کند. در این مسیر، «اندیشه طراح» نقش محوری دارد؛ زیرا انسجامبخشی به عوامل متعدد مؤثر بر طراحی مستلزم فعالیتهای ذهنی پیچیدهای است که بیشتر به شکل ناخودآگاه رخ میدهند. ابزارهایی همچون قیاس و استعاره از جمله مکانیزمهایی هستند که این فرآیند را تقویت میکنند.
بنابراین، استعاره نهتنها اندیشه طراح را تقویت میکند، اثر معنایی جدیدی به طرح میبخشد و آن را از آثار مشابه متمایز میسازد. در همین راستا، کاساکین نشان میدهد که استفاده آگاهانه از استعاره در حل مسائل طراحی، توانایی طراحان را در تولید ایدههای خلاقانه افزایش میدهد. به اعتقاد او، انتقال ویژگیها از یک حوزه آشنا به مسئله طراحی، موجب گسترش دامنه تفکر و کشف راهحلهای بدیع میشود؛ ازاینرو، استعاره را میتوان یکی از ابزارهای مؤثر در ارتقای خلاقیت و نوآوری در طراحی صنعتی دانست (Casakin, 2007, p. 21–33). نقش اصلی استعاره در طراحی، پرورش قوه تخیل و تقویت فرآیندهای ناخودآگاه ذهنی است که در تولید طرح اولیه و انسجامبخشی به مسئله طراحی مؤثر است. با تکیه بر استعاره، دشواری تشخیص و درک مسائل پیچیده طراحی برای طراح کاهش مییابد و مسیر خلاقانهای برای حل آن هموار میشود.
2-2. تحلیل استعارههای مفهومی اشعار فارسی و بازتاب آن در طراحی صنعتی
در مطالعات طراحی و ارتباطات بصری، فورسویل نشان داده است که استعارهها تنها در زبان کلامی ظاهر نمیشوند، بلکه میتوانند در قالب عناصر بصری، فرمها، رنگها و اشیای مادی نیز بازنمایی شوند. از این دیدگاه، استعاره بصری فرایندی است که طی آن ویژگیهای یک حوزه مفهومی از طریق شکل و تصویر به حوزهای دیگر منتقل میشود. این رویکرد امکان بررسی چگونگی ترجمه استعارههای شعر فارسی به مؤلفههای طراحی صنعتی را فراهم میآورد (Forceville, 2002, p. 1–14). هدف این بخش، با تکیه بر نظریه استعاره مفهومی، بررسی و استخراج استعارههای موجود در شعر فارسی و تحلیل چگونگی بازتاب آنها در طراحی صنعتی معناگراست. نمونههای طراحی ارائهشده در این پژوهش، نمونههای مفهومی و پیشنهادی هستند که با هدف نشاندادن قابلیت ترجمه استعارههای مفهومی به ویژگیهای فرم، کارکرد و تجربه کاربر ارائه شدهاند و جنبه تجویزی دارند. برای ساماندهی تحلیل و ایجاد چارچوبی نظاممند، استعارهها بر اساس پنج دسته مفهومی تفکیک شدهاند که هر یک نمایانگر حوزههای متفاوت تجربه، شناخت و فرهنگ انسانی در شعر فارسی هستند و قابلیت ترجمه به عناصر طراحی صنعتی را دارند.
با این چارچوب، هر بیت شعری که در ادامه بررسی میشود، ابتدا از منظر نظام استعاری خود تحلیل خواهد شد و سپس بازتاب آن در طراحی صنعتی معناگرا مورد بحث قرار میگیرد.
۲ـ۲ـ۱. استعارههای طبیعی و محیطی
انتخاب این بخش بهعنوان نخستین دسته، مبتنی بر این فرض بنیادین در زبانشناسی شناختی است که تجربه انسان از جهان طبیعی، نخستین و پایدارترین منبع شکلگیری استعارههای مفهومی بهشمار میآید. در نظریه استعاره مفهومی، حوزههای مفهومی انتزاعی، بیشتر از طریق حوزههایی تبیین میشوند که ریشه در تجربۀ حسی و بدنی انسان دارند؛ عناصری چون نور، آب، آتش و طبیعت، از اساسیترین حوزههای مبدأ برای فهم مفاهیمی همچون عشق، معنا، حیات، آگاهی و تحولاند؛ ازاینرو، شعر فارسی با تکیه گسترده بر عناصر طبیعی، بستری غنی برای مطالعه استعارههای مفهومی فراهم میکند که میتوان آن را بهصورت نظاممند به فرایندهای معناپردازی در طراحی صنعتی تعمیم داد.
عشق نور است.
عشق آتش است.
حوزه مبدأ: پدیدههای طبیعی و حسی (نور، تجلی، آتش)
حوزه مقصد: مفاهیم انتزاعی (عشق، پیدایش معنا، تأثیر وجودی)
از منظر زبانشناسی شناختی، نور و آتش از بنیادیترین تجربیات حسی انساناند که با مفاهیمی چون ظهور، گرما، انرژی و دگرگونی پیوند دارند. در این بیت، «پرتو»، «تجلی» و «آتش» سازوکارهایی شناختی هستند که به کمک آنها مفهوم انتزاعی عشق قابل فهم میشود. عشق نه بهعنوان یک حالت ذهنی، بهمثابۀ نیرویی زاینده و فراگیر بازنمایی میشود که همچون نور، آشکار میسازد و همچون آتش، دگرگون میکند. بدینترتیب، استعاره مفهومی عشق بهعنوان یک پدیدۀ فعال و مولد، در ذهن مخاطب تثبیت میشود.
سطح فرهنگی و زیباشناسانه این استعاره نیز درخور توجه است؛ در سنت عرفانی و فرهنگی ایران، نور همواره با حقیقت، آگاهی و امر قدسی پیوند داشته است. «تجلی» در این بیت، مفهومی عمیقاً ریشهدار در الهیات و عرفان اسلامی دارد و نشاندهندۀ لحظۀ ظهور معنا در هستی است. پیوند نور و آتش با عشق، بیانگر نگرشی است که عشق را سرچشمه آفرینش و عامل حرکت و حیات جهان میداند. این خوانش فرهنگی، استعاره را از سطح زیباییشناسی زبانی فراتر میبرد و آن را به بخشی از نظام اندیشۀ ایرانی بدل میسازد.
در حوزۀ طراحی صنعتی، استعارۀ «عشق بهمثابه نور» میتواند بهعنوان الگویی مفهومی در فرایند ایدهپردازی بهکار رود. این استعاره امکان بازنمایی معنا در ویژگیهای فرم، نورپردازی، متریال و تجربه کاربر را دارد؛ برای مثال، محصولی که با الهام از «نور و تجلی» طراحی شود میتواند از شفافیت، روشنایی و بازی با انعکاس نور بهره گیرد تا حس انرژی، امید و حرکت را به کاربر منتقل کند:
فرم: استفاده از فرمهای گشوده، شعاعی یا تدریجی که مفهوم انتشار و تجلی را القا میکنند.
متریال و نورپردازی: بهرهگیری از شفافیت، نیمهشفافیت یا نور داخلی برای القای حس حضور معنا در شیء.
تجربه کاربر: طراحی محصول بهگونهای که کاربر احساس کشف، روشنشدن یا تحول تدریجی را تجربه کند.
نمونه طراحی: چراغ دکوراتیو با بدنه نیمهشفاف که نور آن بهصورت تدریجی از مرکز به اطراف منتشر میشود و با روشنشدن، حس «تجلی و زایش نور» را القا میکند.
معنا / حقیقت، آب است.
طلب و آگاهی، تشنگی است.
حوزه مبدأ: تجربه محسوس حرکت آب
حوزه مقصد: فرآیندهای ذهنی، عاطفی و فرهنگی انسان که نیازمند پیوستگی و جریان هستند.
آب یکی از اساسیترین عناصر بقا و تجربۀ بدنی انسان است. در این بیت، مولوی بهجای تمرکز بر «داشتن آب»، بر «تشنگی» تأکید میکند؛ یعنی حالت فقدان و نیاز. از منظر شناختی، این جابهجایی توجه، نشان میدهد که فرایند دستیابی به معنا نه از طریق دریافت مستقیم، بلکه از طریق ایجاد آمادگی ذهنی و درونی رخ میدهد. استعاره مفهومی، فرآیند شناخت را به یک چرخۀ درونی و پویا بدل میکند.
در فرهنگ عرفانی ایرانی، آب نماد حیات، معرفت و حقیقت است؛ اما نکتۀ محوری این بیت، ارزشگذاری بر «طلب» بهجای «نتیجه» است. این نگرش، بیانگر نوعی جهانبینی است که در آن معنا از درون انسان میجوشد، نه اینکه از بیرون به او تحمیل شود. چنین خوانشی، استعاره را به سازوکاری فرهنگی برای فهم رشد، یادگیری و تحول تبدیل میکند.
در طراحی صنعتی، این استعاره میتواند به فرمهای دینامیک، جریانهای ارگونومیک و حرکت محصول ترجمه شود؛ برای نمونه، خطوط خمیده و روان در طراحی یک وسیله، ترکیب با متریال شفاف یا شفافیتهای متحرک میتواند حس جریان و پیوستگی را منتقل کند. این استراتژی باعث میشود که محصول نهتنها به لحاظ عملکردی، به لحاظ تجربه کاربر و معنا، بازتابدهنده فرآیندهای انسانی باشد و تجربهای حسی و فرهنگی ارائه دهد:
فرایند طراحی: تأکید بر طراحی کاربرمحور که به نیاز پنهان کاربر پاسخ میدهد، نه صرفاً به درخواست صریح او.
تجربه کاربر: طراحی محصولاتی که کاربر را به مشارکت، کشف و تعامل فعال دعوت میکنند.
کارکرد معنایی: محصول بهگونهای طراحی میشود که معنا و ارزش آن در طول استفاده و از درون تجربۀ کاربر آشکار شود.
نمونه طراحی: سیستم روشنایی محیطی با حسگر تطبیقی که شدت و مسیر نور آن به تدریج و متناسب با الگوی استفاده کاربر، تغییر میکند و معنا در طول تعامل شکل میگیرد.
2-2-2. استعارههای حرکت و پویایی
حوزه مبدأ: حرکت در طول روز (صبح و شب)، جریان زمان و پیوندها.
حوزه مقصد: مسیر زندگی، تلاش مستمر و رسیدن به مقصود یا تحقق هدف.
از دیدگاه زبانشناسی شناختی، مفاهیم انتزاعی مانند رشد روحی و رسیدن به هدف اغلب از طریق تجارب ملموس مثل مسیر و کلید بازنمایی میشوند. بیت حاضر مسیر معنوی و انسانی را به حرکت ملموس و پیوسته تشبیه میکند. کلمات «دعای صبح» و «آه شب» نشان میدهد که مسیر، مستمر و همهروزه است و برای دستیابی به هدف، تلاشی مستمر نیاز است. «کلید» استعارهای برای ابزار و راهکار شناختی است که دسترسی به هدف را ممکن میسازد.
در بعد زیباییشناسانه در سنت ادبی و عرفانی فارسی، مسیر و راه استعارهای از تلاش، کمال و نزدیکی به حقیقت است. دعا و آه بهعنوان ابزارهای معنوی، بیانگر اهمیت تمرین روحی و مراقبت از خود در طول مسیر هستند. این بیت بازتابی از نگرش فرهنگی ایرانی است که حرکت، پویایی و پشتکار را نهفقط بهعنوان فرایند فیزیکی، بهعنوان مسیر رشد فردی و معنوی بازنمایی میکند.
در طراحی صنعتی، این استعاره به طراح امکان میدهد تا محصولات را هدایتشده، با جریان منطقی و هماهنگ با نیازهای ذهنی و روانی کاربر طراحی کند؛ به گونهای که استفادهکننده تجربهای روان، معنیدار و متمرکز بر هدف داشته باشد از این منظر میتواند به شکل زیر ترجمه شود:
فرم: محصولاتی با خطوط راهنما یا مسیرنما که حرکت یا روند استفاده را تداعی کنند؛ به طوری که کاربر به شکل طبیعی و هدایتشده از یک بخش محصول به بخش دیگر منتقل شود.
تجربه کاربر: طراحی محصول به گونهای که کاربر احساس هدایت و مسیر طیشده تا هدف را تجربه کند؛ بهویژه در محصولاتی که فرآیند استفاده دارای چند مرحله یا مسیر پیشبینیشده است، این استعاره میتواند تجربهای معناگرا و هدفمند ایجاد کند.
کارکرد: ایجاد رابطها یا مکانیزمهایی که استفادهکننده را در مسیر مشخصی هدایت کند و فرآیند پیشرفت را ملموس سازد.
نمونه طراحی: سیستم نورپردازی خانگی با چراغهای پیوسته یا دنبالهدار که هر بخش نور خود را به تدریج روشن میکند و کاربر حس حرکت مستمر و مسیر طیشده تا هدف را تجربه میکند.
حوزه مبدأ: تجربه محسوس حرکت، سفر، مسیر و فواصل.
حوزه مقصد: فرآیندهای ذهنی انسان برای درک مسیرهای پیچیده در زندگی، تلاش، پیشرفت و تحقق اهداف.
استعاره مسیر و منزل، ساختار ذهنی مخاطب را در فهم مفاهیم انتزاعی زمان، تلاش و پیشرفت شکل میدهد. ذهن با تصویر حرکت از منزل به منزل، روند دستیابی به هدف را درک میکند، بدون اینکه مسیر ملموس باشد.
در فرهنگ ایرانی، سفر و مسیر نماد تلاش، حکمت و رشد شخصی است. این استعاره، علاوه بر بعد ادبی، ذهن مخاطب را با ساختار معنایی حرکت و پیشرفت درگیر میکند و تجربهای تأملبرانگیز ایجاد میکند.
در طراحی صنعتی، این استعاره میتواند به طراحی محصولات دارای حرکت، فرمهای جریانمند و مسیرهای کاربرپسند ترجمه شود؛ برای مثال، خطوط منحنی و دینامیک، فرآیند استفاده از محصول را بهصورت روان و قابل پیگیری هدایت میکنند و تجربه حرکت و پویایی را به کاربر منتقل میکنند.
نمونه طراحی: قفسه با طبقات جداگانه که کاربر را به ترتیب از یک بخش به بخش دیگر هدایت میکند و تجربه حرکت تدریجی و دستیابی مرحله به مرحله به کل محتوا را ایجاد میکند.
حوزه مبدأ: شستن چشمها = بازنگری و پاکسازی ذهن و دیدگاه
حوزه مقصد: جور دیگر دیدن = حرکت از زاویهای به زاویۀ دیگر، تغییر مسیر شناختی و ادراکی
از منظر زبانشناسی شناختی، تجربۀ فیزیکی شستن چشمها برای بهتردیدن، استعارهای برای بازآفرینی شناختی است. این استعاره نشان میدهد که ذهن و ادراک انسان، همانند چشمها، نیاز به پاکسازی و بازتنظیم دارد تا بتواند مفاهیم جدید را ببیند و دریابد. حرکت در اینجا به معنای گذر از یک چارچوب ذهنی به چارچوبی دیگر است که امکان درک تازه و تجربۀ نو را فراهم میکند.
در سنت فکری و ادبی ایران، مفهوم «جور دیگر دیدن» با بینش عرفانی و تحول درک انسان مرتبط است. پاکسازی ادراکی، نهتنها بازنمایی حرکت ذهنی و معنوی است، تأکیدی است بر اهمیت انعطاف و بازاندیشی در فرایند شناخت و زندگی. این نگرش، ارزش تجربه و تحول مداوم را در سنت فرهنگی ایران برجسته میسازد.
در طراحی صنعتی چنین استعارهای امکان ترجمۀ مفاهیم شناختی و فرهنگی را به طراحی صنعتی معناگرا و تجربهمحور فراهم میکند و الگوی مفهومی قوی برای خلق محصولات خلاقانه و انعطافپذیر ایجاد میکند و میتواند به شکل زیر منتقل شود:
فرم و هندسه محصول: طراحی محصول با ویژگیهای تغییرپذیر یا متنوع که امکان تجربههای مختلف را برای کاربر فراهم کند.
تجربه کاربر: طراحی محصول به گونهای که کاربر بتواند مسیر استفاده را از زاویههای مختلف مشاهده کند و تجربههای تازه و انعطافپذیر داشته باشد.
کارکرد و تعامل: ابزارها یا مکانیزمهایی که به کاربران اجازه میدهد از شیوههای مختلف با محصول تعامل کنند و نگاه ذهنی یا رفتاری خود را بازتنظیم کنند. این رویکرد، محصول را به سطحی فراتر از عملکرد صرف میرساند و آن را به رسانهای برای تغییر نگرش و تجربه کاربری معنیدار بدل میکند.
نمونه طراحی: صندلی یا میز تعاملی با بخشها و سطوح قابل تنظیم که کاربر میتواند زاویه، ارتفاع یا حالت آن را تغییر دهد تا تجربههای مختلف استفاده و دیدگاههای تازه را تجربه کند.
2-2-3. استعارههای بازتابی و معرفتی
حوزه مبدأ: آیینهشدن = بازتاب ارزشها و فضایل، انعکاس زیبایی و فضیلت دیگران (تجربۀ ملموس بازتاب در آیینه)
حوزه مقصد: طلب وصال پری طلعتان = حرکت به سوی کمال، طلب معرفت یا فضیلت (فرآیند شناخت و بازتاب معرفتی و اخلاقی)
از منظر زبانشناسی شناختی، آیینه بهعنوان یک شیء فیزیکی که بازتاب میدهد، استعارهای از بازتاب ذهنی و معرفتی انسان است. ذهن و رفتار انسان، همانند آیینه میتواند ویژگیهای بیرونی یا فرهنگی و اخلاقی دیگران را بازتاب دهد و خود را به کمال نزدیک سازد. این استعاره، فرآیند شناخت و بازنمایی ذهنی را ملموس و فهمپذیر میکند.
در سنت ادبی و عرفانی ایران، بازتاب فضایل و زیباییها با مفهوم رشد اخلاقی و خودسازی مرتبط است. آیینه استعارهای است که فراتر از تصویر ظاهری، بر بازنمایی درونی و رشد معنوی دلالت دارد و فرهنگ ایرانی بر اهمیت بازتاب اخلاق و معرفت در تعامل اجتماعی تأکید میکند.
در طراحی صنعتی، این استعاره میتواند الهامبخش موارد زیر باشد:
فرم و سطح محصول: سطوح بازتابدهنده، شفاف یا آینهگون که امکان مشاهده اثر محیط یا تعامل با کاربر را فراهم میکند.
تجربه کاربر: محصولی که بازتابی از رفتار یا انتخاب کاربر ارائه دهد، تعامل شخصی و بازخورد فوری را ممکن سازد.
نمونه طراحی: قاب یا سطح بازتابدهنده روی میز کار یا محصول دکوراتیو که با تغییر موقعیت کاربر، رفتار یا انتخاب او را به شکل بصری بازتاب میدهد و حس تعامل و بازخورد شخصی ایجاد میکند.
حوزه مبدأ: سایه = حضور غیرمستقیم، اثر و بازتاب وجود معشوق
حوزه مقصد: محتاجی و مشتاقی = تعامل روانی و ارتباط عاطفی
سایه بهعنوان اثر غیرمستقیم جسم یا موجود، استعارهای برای اثر غیرمستقیم تعاملات و روابط انسانی است. این استعاره نشان میدهد که حتی حضور غیرمستقیم، مانند سایه، میتواند رابطه، احساس و شناخت را شکل دهد و تجربه ذهنی انسان را تحت تأثیر قرار دهد.
در فرهنگ ایرانی سایه بهعنوان نماد اثر، پیوند و تأثیر غیرمستقیم شناخته میشود. بیت یادآور نقش غیرمستقیم ارتباطها و وابستگیهای انسانی در نظم اجتماعی و عاطفی است و بازتاب شناخت و احساسات در روابط انسانی را نشان میدهد.
بازتاب استعاره در طراحی صنعتی امکان طراحی محصولی با تجربه معنایی و احساسی عمیق را فراهم میکند:
فرم و طراحی محصول: محصولی که تأثیر یا اثر غیرمستقیم داشته باشد؛ مانند تعاملات حسی یا نور و سایه که حرکت کاربر را بازتاب میدهد.
تجربه کاربر: طراحی تعاملاتی که حضور کاربر یا محیط را بهصورت غیرمستقیم در تجربه محصول منعکس کند.
نمونه طراحی: ساعت یا قاب دیجیتال با صفحهای که تغییرات جزئی در نور یا رنگ آن بسته به حرکت و حضور کاربر رخ میدهد؛ به گونهای که اثر غیر مستقیم حضور او حس شود و تجربهای معنایی و احساسی ایجاد کند.
حوزه مبدأ: عیب = بازتاب رفتار و قضاوت دیگران (بازتابهای اجتماعی و شناختی (نقد، قضاوت)
حوزه مقصد: پاکیزه سرشت = هدف یا معیار درونی (رشد اخلاقی و بازنمایی رفتار انسان)
از منظر شناختی، بازتاب اعمال دیگران (عیب یا گناه) استعارهای از نحوۀ تأثیرگذاری رفتار اجتماعی بر شناخت فرد است. بیت نشان میدهد که بازتابها، چه مثبت و چه منفی، میتوانند معیارها و نگرشهای فرد را شکل دهند و رشد اخلاقی او را تعیین کنند.
در فرهنگ ایرانی، بازتاب رفتار دیگران نقش راهنمای اخلاقی دارد. این بیت بر اهمیت خودآگاهی و حفظ پاکیزگی ذهنی و اخلاقی تأکید میکند و هشدار میدهد که بازتاب دیگران نباید مانع رشد فرد شود.
بازتاب استعاره در طراحی صنعتی امکان خلق محصولاتی هوشمند و معناگرا را فراهم میسازد که تجربه کاربری را عمیقتر و شخصیتر میکند:
فرم و طراحی محصول: محصولاتی که بازخورد کاربر یا محیط را بازتاب دهند، به کاربر امکان میدهند تجربه خود را ارزیابی و اصلاح کند.
تجربه کاربر: طراحی محصولی که بازتاب و اثر عملکرد کاربر را به وی نشان دهد، تعامل و یادگیری را تقویت میکند.
نمونه طراحی: یک میز هوشمند لمسی که با حرکت یا لمس کاربر، بازخورد سادهای مانند لرزش یا تغییر شکل جزئی نشان میدهد و به کاربر امکان میدهد اثر عملکرد خود را ببیند و تجربه را اصلاح کند.
2-2-4. استعارههای فرهنگی و نمادین:
۱. «گل در بر و می در کف و معشوق به کام است / سلطان جهانم به چنین روز غلام است» (حافظ، 1390، ص. 32)
گل = زیبایی، کمال و جایگاه فرهنگی
می = لذت و سرور اجتماعی
حوزه مبدأ: اشیاء و مفاهیم ملموس (گل، می، معشوق)
حوزه مقصد: مفاهیم فرهنگی و معنوی (کمال، موفقیت، جایگاه اجتماعی)
از منظر زبانشناسی شناختی، گل و می تجربههای محسوس و نمادین هستند که در فرهنگ ایرانی با موفقیت، سرور و جایگاه اجتماعی پیوند دارند. این استعاره مفهومی، دستاوردهای انسانی و کمال اجتماعی را از طریق عناصر فرهنگی و نمادین ملموس بازنمایی میکند و ذهن مخاطب را قادر میسازد تا معنا و اهمیت موقعیت را از طریق نشانههای محسوس درک کند.
در سنت ادبی و عرفانی ایران نیز، گل و می نماد لذت، کمال و تعالی انسانی هستند و معشوق تجلی آرزوها و مقصود نهایی است. ترکیب این عناصر بیانگر نگرشی است که فرهنگ ایرانی در آن موفقیت، شادی و جایگاه اجتماعی با لذت، زیبایی و عشق تلفیق میشوند و استعاره را از سطح آرایه لفظی به سطح نظام فرهنگی ارتقا میدهد.
بازتاب این استعاره در طراحی صنعتی میتواند به تجربهای معناگرا و فرهنگمحور ترجمه شود:
فرم و مواد: محصولاتی که حس کمال، زیبایی و موفقیت را از طریق فرمهای ارگانیک، خطوط هماهنگ و ترکیب متریالهای با کیفیت منتقل کنند.
رنگ و بافت: استفاده از رنگهای نمادین و بافتهای برجسته برای القای حس تعالی و ارزش فرهنگی.
تجربه کاربر: طراحی محصولی که کاربر هنگام استفاده احساس سرور، رضایت و تعالی اجتماعی – فرهنگی کند.
نمونه طراحی: یک میز پذیرایی با فرم ارگانیک و متریال با کیفیت که کاربر هنگام تعامل با آن حس زیبایی، کمال و رضایت اجتماعی - فرهنگی را تجربه کند؛ بهطور مثال، سطوح براق و رنگهای گرم که حس سرور و تعالی فرهنگی را منتقل میکند.
مردم از حیوانی و آدم شدم / پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم» (مولانا، 1336، ص. 576)
جماد و حیوان = مراحل اولیه تجربه انسانی
آدم = تکامل و رسیدن به جایگاه انسانی و فرهنگی
مرگ = گذر، تجربه و تغییر نهایی
حوزه مبدأ: تجربههای ملموس و طبیعی (جماد، حیوان، مرگ)
حوزه مقصد: مفاهیم فرهنگی و تکاملی انسانی
تکامل از جماد به حیوان و سپس انسان استعارهای از رشد فرهنگی، اخلاقی و معرفتی است. ذهن مخاطب این مسیر را بهعنوان فرآیند توسعه انسانی و ارتقای جایگاه فرهنگی درک میکند. مرگ نیز بهعنوان نماد گذر و تکامل فرهنگی و اخلاقی مفهوم میشود.
این بیت بازتاب نگرش فلسفی – ادبی ایرانی است که تحول انسانی و فرهنگی را از طریق تجربه، تکامل اخلاقی و رشد معرفتی تصویر میکند. استعارهها مراحل تکامل را ملموس میسازند و امکان فهم آنها را از طریق تجربههای مشترک انسانی فراهم میآورند.
بازتاب این استعاره در طراحی صنعتی میتوانند پایهای برای محصولات معناگرا، آموزشی و تجربهمحور فراهم کنند:
فرم و فرآیند محصول: طراحی محصولاتی که مسیر تکاملی یا رشد کاربر را بازنمایی کنند؛ مانند ابزارهای آموزشی، بازیهای توسعه توانایی یا محصولات تغییرپذیر و قابل تنظیم.
تجربه کاربر: محصولی که مراحل استفاده از آن تجربه رشد، یادگیری و ارتقای مهارتها را به کاربر منتقل کند.
نمونه طراحی: یک سازهای چند مرحلهای، مانند مجموعه بلوکهای قابل اتصال یا وسایل آموزشی چند سطحی که کاربر با هر مرحله استفاده، بخش جدیدی از تجربه یا توانایی را کشف میکند و حس تکامل و پیشرفت را دریافت میکند.
2-2-5. استعارههای احساسی و روانی:
۱. «طاعت از دست نیاید گنهی باید کرد/ در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد» (نشاط اصفهانی، 1379، ص. 113)
گناه = تلاش یا عبور از موانع عاطفی برای دستیابی به عشق
دل = فضای درونی و ظرفیت عاطفی انسان
راه = امکان تعامل و دسترسی به احساسات دیگران
حوزه مبدأ: تجربههای عاطفی ملموس (دل، راه)
حوزه مقصد: مفاهیم روانی و عاطفی پیچیده (دستیابی به محبت، نفوذ عاطفی، تعاملات انسانی)
از منظر زبانشناسی شناختی، دل و راه استعارههایی برای تصویرسازی ساختار ذهنی و عاطفی انساناند. مسیر دستیابی به عشق و محبت در قالب مفاهیم فضایی و جهتدار بازنمایی میشود و مخاطب با استفاده از این استعاره قادر است پیچیدگی روابط انسانی و تلاش برای نفوذ عاطفی را درک کند.
در سنت ادبی فارسی، عشق و تعاملات انسانی همواره با تلاش، حیله و گذر از موانع مرتبط بوده است. این بیت نشان میدهد که عشق نهصرفاً یک احساس منفعل، فرآیندی فعال و نیازمند شناخت و تدبیر است. استعارهها در اینجا، بازنمایی فرهنگی – اجتماعی از چالشها و شیوههای روابط انسانی فراهم میآورند.
در طراحی صنعتی استعاره مفهومی «دل بهمثابه مسیر» میتواند راهنمایی برای طراحی تجربههای تدریجی و هدفمند باشد.
فرم و تعامل محصول: امکان طراحی محصولاتی که مسیر کاربر را بهصورت تدریجی و قابل هدایت بازنمایی کند (برای مثال، رابطهای آموزشی یا تعاملات روانشناختی در اپلیکیشنها).
تجربه کاربر: القای حس تعامل فعال و پیگیری اهداف، همانند تلاش برای دسترسی به «دل» یا «فضای عاطفی» در محصول.
نمونه طراحی: یک جعبه موسیقی با چند سطح بازشونده که هر سطح آن نیازمند فشار یا حرکت خاصی از کاربر است تا مرحله بعد فعال شود؛ تجربهای تدریجی و ملموس از تلاش و کشف؛ مانند عبور از موانع برای رسیدن به «دل» یا دسترسی به فضای عاطفی.
۲. «عشق از ازلست تا بابد خواهد بود / جوینده عشق بی عدد خواهد بود
فردا که قیامت آشکارا گردد/ ای هر که نه عاشق است رد خواهد بود» (مولانا، 1378، ص. 128)
عشق = انرژی پایدار و نیروی بنیادین روانی
جوینده = کاوشگر، کنجکاوی و پیگیری انسانی
بیعدد = نامحدود بودن جستجو و تجربه عاطفی
حوزه مبدأ: تجربههای روانی و انسانی
حوزه مقصد: مفاهیم انتزاعی و دوام عاطفی
عشق بهعنوان یک انرژی پایدار و جستجوگر، مفهومی انتزاعی است که در ذهن انسان از طریق تجربههای روانی و تعاملات فرهنگی قابل درک میشود. استعاره «جوینده عشق» ذهن را قادر میسازد تا مفاهیم انتزاعی دوام، تلاش مستمر و انگیزه انسانی را به صورت ملموس درک کند.
در سنت عرفانی و ادبی ایران، عشق ابدی و جستجوی بیپایان ویژگی انسان و تعاملات او با جهان و معشوق است. این استعاره، فرهنگ و اخلاق ایرانی را بازتاب میدهد و عشق را نه فقط احساس، بلکه فرآیندی فراگیر و معنوی معرفی میکند.
در طراحی صنعتی استعاره مفهومی «عشق بهمثابه جستجوی بیپایان» نمونهای شاخص از استعارههای روانی – احساسی است که دوام و جستجوی انسانی را نشان میدهد و میتواند به طراحی تجربههایی پویا و جذاب منتهی میشود:
فرم و جریان محصول: طراحی محصولاتی که تجربه استفاده طولانیمدت و تدریجی کاربر را بازنمایی کنند، با انگیزه و کشش مداوم.
تجربه کاربر: ایجاد حس تلاش و کشف بیپایان در تعامل با محصول، برای مثال، در اپلیکیشنهای آموزشی یا بازیهای تعاملی.
نمونه طراحی: یک کتابخانه دیجیتال یا پلتفرم تعاملی محتوا که هر بار تنها بخش کوچکی از مجموعه محتوا را نشان میدهد و کاربر را تشویق میکند برای کشف ادامه محتوا چندینبار جستجو کند؛ تجربهای تدریجی و بی پایان که حس «جویندهبودن» و پیگیری مداوم را شبیهسازی میکند.
نتیجه
در پژوهش حاضر، با رویکرد میانرشتهای و با بهرهگیری از نظریۀ استعارههای مفهومی، نظام استعاری شعر فارسی بررسی شد و ظرفیتهای آن برای بازنمایی در طراحی صنعتی تحلیل شد. تحلیل پنج دستۀ اصلی استعارهها - طبیعی و محیطی، حرکت و پویایی، بازتابی و معرفتی، احساسی و روانی، و فرهنگی و نمادین - نشان داد که استعارههای مفهومی نهتنها ابزار بیان زیباییشناسانه، سازوکارهای شناختی و فرهنگی عمیقی هستند که تجربههای انسانی و جهانبینی ایرانی را شکل میدهند.
یافتههای پژوهش حاکی از آن است که هر یک از این استعارهها میتوانند بهعنوان الگویی مفهومی برای طراحی محصول عمل کنند. استعارههای طبیعی و محیطی، امکان القای تجربه حسی و فضاسازی را فراهم میآورند؛ استعارههای حرکت و پویایی، به فرم و عملکرد دینامیک محصول جهت میدهند؛ استعارههای بازتابی و معرفتی، لایههای معنایی و شناختی عمیق ایجاد میکنند؛ استعارههای احساسی و روانی، ارتباط عاطفی و تجربه کاربر را تقویت میکنند؛ و استعارههای فرهنگی و نمادین، امکان پیوند محصول با هویت فرهنگی و ارزشهای اجتماعی را فراهم میسازند.
این پژوهش نشان داد که نظام استعاری شعر فارسی میتواند بهعنوان چارچوبی الهامبخش و کاربردی برای طراحی صنعتی معناگرا بهکار رود و راه را برای خلق محصولاتی باز کند که هم عملکردی، هم احساسی و هم فرهنگی باشند. نوآوری اصلی این تحقیق در تلفیق میانرشتهای نظریه استعاره مفهومی با اصول طراحی صنعتی و ارائه الگویی عملی برای بازنمایی استعارهها در فرم، حرکت و تجربه کاربر است که تاکنون در مطالعات پیشین به این شیوه صورت نگرفته است. بدین ترتیب، پژوهش حاضر کوشیده است خلأ میانرشتهای میان ادبیات و طراحی صنعتی را تا اندازهای پر کند و مبنایی نظری و کاربردی برای پژوهشهای آینده در زمینه طراحی معناگرا و فرهنگمحور فراهم آورد.