نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه اصفهان
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
Rā is one of the prepositions in Farsi language that is used frequently in order to relate grammatical objects. Farsi grammar books mention various meanings and uses for the preposition Rā. However, one of the uses of Rā is in complex sentences where Linguists have paid less attention to it. This usage of Rā is related to combined sentences, for which the subordinate clause is in main clause and after Rā. But the verb of the main clause has no need for Rā. For example, "Ān rā ke kamande sa'ādat kašan mībarad če konad ke naravad". Some Linguists such as Khanlari and Mashkour argue that this uses is totally wrong and only exists in current books. Nevertheless, in old Literature such as Golestan, this usage could be easily found. In this article, I am going to introduce this characteristic of Rā and also analyzing the argument against this issue. According to the examples that could be found in old literature books, the usage of Rā will be represented in complex sentences, where the sub-clauses could be found in main clauses.
کلیدواژهها [English]
مقدمه
«را» یکی از حروف اضافه یا وابسته سازهای زبان فارسی است که همچون دیگر حروف اقسام و معانی گوناگونی را برای آن میتوان یافت. این حرف که برخی دستورنویسان آن را حرف نشانه نامیدهاند (خانلری،1380: 76) تنها نشانة مفعول نیست؛ بلکه در بسیاری موارد نقشهای دیگری به معمول خود میدهد و شاید دقیقتر آن باشد که آن را حرف اضافة پسین به شمار آوریم (فرشیدورد، 1378ب: 66).
در کتابهای دستور زبان فارسی، اقسام گوناگونی برای «را» برشمرده شده است که تنوع معانی و کاربرد این حرف را نشان میدهد. جدول (1) تقسیمبندی حرف «را» را در برخی از این کتابها نشان میدهد و پارهای از اختلاف نظرهای محققان را در باب آن مینمایاند.
جدول (1): تقسیمبندی حرف «را» در برخی از کتابهای دستور زبان فارسی
|
نام کتاب ونویسنده |
تعداد اقسام 1 |
اقسام و معانیی که برای «را» برشمرده شده است |
|
نهج الادب (رامپوری، 1919م: 522) |
هفت قسم |
|
|
سبک شناسی (بهار، 1370: ج1، 399) |
هفت قسم |
|
|
دستور زبان فارسی (خیامپور، 1375: 177) |
چهار قسم |
|
|
دستور زبان فارسی (کتاب حروف اضافه و ربط) |
هفده قسم |
|
ادامه جدول (1): تقسیمبندی حرف «را» در برخی از کتابهای دستور زبان فارسی
|
دستورنامه (مشکور، 1350: 189) |
چهار قسم |
|
|
دستور زبان فارسی (شریعت، 1364: 319) |
دو قسم |
|
|
لغتنامه (دهخدا، 1337: ذیل را) |
ده قسم |
أ. به معنی بهر...: جنگ او را خویشتن آراست ب. به معنی مالِ...: پس خواب و خور تو را و خرد با هنر مرا ج. در مورد قسم: تو را به خدا د. به معنی مطلق اختصاص: یکی خانه او را بیاراستند
|
طرح مسأله
در این مقاله قسمی از کاربرد «را» که کمتر مورد توجه دستوریان واقع شده است، معرفی میگردد. این کاربرد مختص جملههای مرکّبی است که در آنها جملهوارة پیرو در درون جملهوارة پایه و پس از «را» قرار گرفته است؛ اما «را» برای پایه، زائد به نظر میرسد و در عوض در پیرو تأثیرگذار است:
(1)فلان را حبس فرمودهای با ملوک نواحی مراسله دارد.(سعدی،1374: 77)
|
(2)وان را که بر مراد جهان نیست دسترس |
|
در زاد بوم خویش غریب است و ناشناخت |
(همان،120)
|
کسی را که رستم بود هم نبرد |
|
سرش ز اسمان اندر آید به گرد |
(فردوسی،217:1379)
در مثال (1) جملهوارة پایه چنین است: فلان را با ملوک نواحی مراسله دارد. پیداست که فعل در جملة بالا لازم است و نیازی به مفعول و نیز «را» ندارد. اقسام دیگر «را» نیز در این مورد صدق نمیکند؛ اما فعل جملهوارة پیرو (حبس فرمودن) متعدی است و گمان میرود که «را» به دلیل وجود آن در جمله مرکّب آمده باشد؛ زیرا «فلان» که در جملهوارة پایه فاعل است، به نوعی نقش مفعول را برای جملهوارة پیرو ایفا مینماید.
در مثال (2) «را» را میتوان علامت تبدیل فعل برای جملهوارة پیرو دانست: آن که بر مراد جهان دسترس ندارد در زادبوم خویش غریب است و ناشناخت.
در مثال (3) نیز حرف «را» به معنی «ش» ضمیر شخصی در نقش مضاف الیه2 برای جملهوارة پیرو است: کسی که رستم همنبردش بود سرش ز آسمان اندر آید به گرد.
پیشینة تحقیق
برخی از صاحبنظران چنین کاربردی را منحصر به نوشتههای معاصران دانسته و آن را غلط پنداشتهاند. ایشان برآنند که به کار بردن «را» در جملههایی از قبیل «داستانی را که او برای من حکایت کرد غم انگیز بود» غلط است؛ زیرا کلمة ماقبل آن اگرچه در جمله وارة پیرو مفعول واقع شده است، نسبت به فعل اصلی عبارت که در جملهوارة پایه آمده است، فاعل یا مسندالیه محسوب میشود و اگر «را» در دنبال آن بیاوریم؛ ارتباط آن با فعل اصلی از میان میرود. ایشان همچنین استدلال کردهاند که در نوشتههای استادان قدیم چنین کاربردی وجود ندارد ( خانلری، 1380: 319 ؛ مشکور، 1350، 224). اما چنانکه خواهیم دید، این نوع کاربرد به نوشته های معاصران اختصاص ندارد و در متون درجه اول فارسی مانند گلستان سعدی دیده میشود.
همایی دربارة کلمة قبل از «را» در اینگونه جملهها مینویسد: «ممکن است که یک کلمه در جمله چنان واقع شود که نسبت به یک قسمت از جمله مسندالیه و نسبت به قسمت دیگر مفعول باشد و به عبارت دیگر یک لفظ هم به حالت مفعول باشد و هم به حالت مسندالیه و اینگونه ترکیب از خواص جملهبندی فارسی است و آن را مسندالیه مفعولی یا مبتدای مفعولی میتوان نامید: آن را که خدای خوار کرد ارجمند نشود.
کلمة «آن» نسبت به «ارجمند نشود» فاعل و مسندالیه و نسبت به «خوار کرد» مفعول صریح است» (همایی, مقدمة لغتنامة دهخدا, ص 144). همایی به دوگانه بودن نقش کلمة پیش از «را» توجه کرده است؛ اما خیامپور با نقل نظر او اظهار میدارد که ما بین حالات اسم، تضاد (منع جمع) وجود دارد و کلمه «آن» نمیتواند در عین حال که مفعول «خوار کرد» است، مسندالیه «ارجمند نشود» هم باشد. او دو راه حل را برای این مشکل پیشنهاد کرده است: یکی آنکه در «ارجمند نشود» ضمیر مستتری فرض کنیم که به «آن» برگردد به شکل «او ارجمند نشود». دوم آنکه مسندالیه یا فاعل را صفت مؤوّل بپنداریم؛ زیرا در چنین جملههایی کلمهای که شکل مفعولی دارد، مقرون به صفت مؤوّل است: خوار کردة خدا ارجمند نشود (خیامپور، 1375: 41).
نگارنده، نظر خیامپور را میپذیرد و با احترام به نظر این بزرگان، اضافه میکند: درست است که عبارت پس از «را» در چنین جملههایی قابل تأویل به صفت است؛ اما چنانکه در مثال (2) و (3) نموده آمد, گاهی کلمة پیش از «را» مفعول جملهوارة پیرو نیست و «را» نیز نشانه مفعول نیست؛ بلکه «را» در جملهوارة پیرو اثر دیگری دارد؛ همانگونهکه در جملههای ساده در اقسام و معانی گونهگون ظاهر میگردد.(رک. جدول 1)
فرشیدورد نیز عقیده دارد که موصوف جملهوارة وصفی در صورتی میتواند با «را» بیاید که فعل جملهوارة وصفی یا جملهوارة پیرو یا هر دو متعدی باشد. مانند:
الف- کسی را که دیدی برادر من است.
ب- کسی را که میخندید دیدم.
ج- کسی را که دیدی به خانه بردم.
او اشاره میکند که اگر جملهوارة توضیحی، درونی و فعلش متعدی باشد، موصوف «را» میگیرد؛ مانند مثال الف. اما اگر پیرو درونی را به پیرو برونی بدل کنیم؛ «را» حذف میشود و باید در پیرو، ضمیری مفعولی بیفزاییم. مانند: کسی برادر من است که او را دیدی (فرشیدورد، 1378الف: 347). مطابق نظر فرشیدورد، متعدی بودن فعل هر دو جملهوارة پایه و پیرو یا یکی از آنها در چنین جملههایی شرط اساسی به شمارمیرود. او بدرستی یادآور میشود که قرار گرفتن پیرو در درون پایه سبب آمدن حرف «را» میشود؛ اما به جملههایی که در آنها ممکن است، فعل متعدی وجود نداشته باشد، اشاره نمیکند. در بخش بعدی این مقاله با ذکر شواهدی از متون کهن فارسی نشان داده خواهد شد که این کاربرد به جملههای دارای فعل یا افعال متعدی منحصر نمیگردد، همان طور که حرف «را» تنها، نشان مفعول صریح نیست و در اقسام و معانی دیگر نیز ظاهر میگردد.
تحلیل مسأله
مثالهای (1) تا (3) و نیز شواهدی که در ادامه ذکر خواهد شد، نشان میدهد که اولاً چنین کاربردی منحصر به نوشتههای معاصران نیست و در سخن بزرگان ادب فارسی نمونههای آن را میتوان دید. ثانیاً این کاربرد اختصاص به جملههای مرکبی که یکی از افعال آنها یا هر دو متعدی باشد ندارد و به نظر میرسد کسانی که متعدی بودن افعال را ملاک دانستهاند به دیگر اقسام «را» توجه نکردهاند.
|
|
(4) کسی را که فردا بگریند زارش
|
|
چگونه کند شادمان لاله زارش |
|
کسی که فردا بر او زار بگریند را چگونه لاله زار شادمان کند. فعل در پیرو لازم و در پایه متعدی است و «را» نشانة مفعول برای پایه و به معنی «بر» در پیرو است.
(5) آن را که کمند سعادت کشان میبرد چه کند که نرود. (سعدی،188:1374)
آن که کمند سعادت کشان میبردش چه کند که نرود. فعل در پیرو متعدی و در پایه لازم است و «را» نشانة مفعول
صریح برای پیرو.
|
(6) کسی را که درگریه آرم چو آب |
|
بخندانمش باز چون آفتاب |
(نظامی،1386:الف34)
کسی که او را در گریه آورم باز او را چون آفتاب بخندانم. فعل در پیرو و پایه متعدی و «را» نشان مفعول در هر دو میتواند باشد.
(7) هر کس را که فرمان باشد برود. (بیهقی،48:1376)
هر کس که فرمان داشته باشد برود. فعل در پیرو و پایه، لازم است و «را» علامت تبدیل فعل برای پیرو.
بر این اساس میتوان گفت کاربرد «را» در جملههای مرکّبی که در آنها جملهوارة پیرو در درون جملهوارة پایه قرار گرفته است، مطابق یکی از الگوهای مذکور در جدول (2) خواهد بود.
جدول (2): الگوهای کاربرد «را» در جملههای مرکب
|
1 |
مسندالیه مفعولی3 + را + پیرو با فعل لازم + پایه با فعل متعدی |
کسی را که میخندید دیدم. |
|
2 |
مسندالیه مفعولی + را + پیرو با فعل متعدی + پایه با فعل لازم |
کسی را که دیدم خندان بود. |
|
3 |
مفعول + را + پیرو با فعل متعدی + پایه با فعل متعدی |
کسی را که دوست میداشتم دیدم. |
|
4 |
نهاد + را + پیرو با فعل لازم + پایه با فعل لازم |
کسی را که عشق باشد غم نباشد. |
در الگوی 1 و 3 که برشواهد (4) و (6) تطبیق میکند، بهدلیلآنکه فعل جملهوارة پایه، متعدی است، جای بحث و تردید نمیماند. در چنین جملههای مرکبی، حرف «را» جزئی از جملهوارة پایهای است که در دو سوی پیرو قرار گرفته است و به صورت زیر از آن تفکیک میگردد:
کسی را که میخندید دیدم.
پایه پیرو پایه
کسی را که دوست میداشتم دیدم.
پایه پیرو پایه
اما در الگوی 2 که بر شاهد (5) منطبق میشود، فعل جملهوارة پایه لازم است و اگر جملهوارة پیرو را از میان برداریم، وجود «را» ظاهراً زائد به نظر میرسد:
کسی را که دیدم خندان بود.
پایه پیرو پایه
در چنین جملههایی حرف «را» در جملهوارة پیرو اثرگذار است. این اثر گاه نمایاندن مفعول صریح است، مانند شاهد 5 و نیز بیت زیر:
|
(8) صدف را که بینی ز دردانه پر |
|
نه آن قدر دارد که یکدانه در |
(سعدی،40:1375)
و گاه مطابق با برخی دیگر از اقسامی است که برای «را» ذکر شده است؛ مانند بیت زیر که در آن «را» برای جملهوارة پیرو علامت مفعول صریح است و برای پایه به همراه فعل بایستن4 به کار رفته است:
|
(9) آن را که چنین دردی از پای در اندازد |
|
باید که فرو شوید دست از همه درمانها |
(همان،368:1379)
یعنی میتوان گفت: «آن را چنین دردی از پای دراندازد» و نیز می توان گفت: «آن را دست فرو شستن از همه درمانها باید».
در الگوی 4 که کاربردی کهن است و در فارسی امروز استعمال ندارد نیز «را» گاهی در جملهوارة پیرو تاثیرگذار است مانند:
|
(10) ز اشفتگیّ حال من آگاه کی شود |
|
آن را که دل نگشت گرفتار این کمند |
(حافظ،243:1382)
که در آن جملهوارة پایه و پیرو را به این صورت میتوان مشخص نمود:
آن را که دل گرفتار این کمند نگشت کی ز آشفتگی حال من آگاه شود؟
پایه پیرو پایه
حرف «را» برای جملهوارة پیرو به معنی ضمیر شخصی «ش» و برای پایه زائد است؛ یعنی آن که دلش گرفتار این کمند نگشت کی ز آشفتگی حال من آگاه شود؟
و گاهی در جملهوارة پایه دارای اثر است:
|
(11) بی نفسی را که زبون غم است |
|
یاری یاران مددی محکم است |
(نظامی،1386ب:48)
در بیت فوق نیز «را» به معنی «برای» و متعلق به جمله وارة پایه است؛ یعنی برای بینفسی که زبون غم است یاری یاران مددی محکم است.
و گاهی، هم درپایه و هم در پیرو اثر گذار است:
(12) آن را که حساب پاک است از محاسبه چه باک است؟(سعدی،70:1374)
در این عبارت «را» برای پیرو به معنی ضمیر شخصی «ش» و برای پایه علامت تبدیل فعل است؛ یعنی آن که حسابش پاک است از محاسبه چه باک دارد؟
نتیجه
چنانکه نموده آمد «را» یکی از حروف پرکاربرد زبان فارسی است که اقسام گوناگونی دارد. این حرف گاه نشان مفعول و گاه حرف اضافه یا علامت تبدیل فعل و ... است. در جملههای مرکّبی که در آنها جملهوارة پیرو در درون جملهوارة پایه و پس از «را» قرارگرفته است، کلمة پیش از «را» گاه برای پیرو نقش نهاد را ایفا میکند و برای پایه نقش مفعول را و گاه برعکس این عمل را انجام میدهد. گاه نیز نشان مفعول برای پایه و پیرو میتواند باشد. در برخی موارد نیز کلمة پیش از «را» تنها در نقش نهاد برای پیرو یا پایه یا هر دو آنها ظاهر میگردد. براین اساس «را» چنانکه در جملههای ساده دارای اقسامی چند است، در جملههای مرکّب نیز تنها نمایانگر مفعول نیست و اقسام دیگری نیز دارد. در این مقاله با تکیه بر شواهدی از نظم و نثر فارسی نموده آمد که کاربرد این حرف در چنین جملههای مرکّبی در ادبیات فارسی بی سابقه نیست و در سخن بزرگان پارسیگو دیده میشود. همچنین بر پایة همین شواهد الگوهای کاربرد آن در جملههای مرکّب نشان داده شد. یکی از یافتههای مهم این مقاله که کمتر مورد توجه دستورنویسان قرار گرفته است، آن است که کاربرد «را» نه تنها در جملههای مرکّبی که در آنها یکی از جملهوارهها یا هر دو آنها فعل متعدی دارند، طبق قاعده است؛ بلکه در متون کهن فارسی نمونههایی یافت میگردد که هر دو جملهواره، فعل لازم دارند و «را» نیز در جمله حضور دارد. پژوهش در باب موضوعات زیر مکمّل این مقاله تواند بود:
1- سابقه این قسم کاربرد حرف «را» به چه زمانی باز میگردد؟
2- کدام یک از الگوهایی که در این مقاله یافته شده است کاربرد بیشتری در متون ادب فارسی داشته است؟
3- کدام یک از اقسام «را» که در کتابهای دستور زبان فارسی ذکر گردیده و به برخی از آنها در این مقاله اشاره شد، در چنین جملههایی به کار رفته است و آیا می توان برای همة اقسام «را» در اینگونه جملهها شواهدی از نظم و نثر قدیم یافت؟
پینوشتها
1- اقسام «را» در برخی از منابع مذکور در جدول (1) با شماره ذکر نگردیده است و بیان تعداد اقسام و شمارهگذاری و گاه تلخیص آن از نگارنده است.
2- این قسم «را» در جدول یک مذکور نیست و هادیزاده در مقالة «با بهار در گلستان» به آن اشاره کرده است. (هادیزاده، 1369: 66)
3- اصطلاح مسندالیه مفعولی از سخن استاد همایی در مقدمة لغت نامة دهخدا که در متن مقاله نیز به آن اشاره شد، اخذ گردیده است. نگارنده، اصطلاح دیگری که گویای هر دو نقش کلمة پیش از «را» در جملههای مرکّب باشد نیافته است و به کار بردن نهاد نیز بهدلیلآنکه کلمة مورد نظر در یکی از جملهوارهها نقش مفعول را ایفا میکند دور از احتیاط بود.
4- خانلری در تاریخ زبان فارسی اشاره میکند که فعل «بایستن» هرگاه به معنی لازم بودن و ضرورت داشتن امری یا اجرای فعلی برای چیزی یا کسی باشد، اسم یا ضمیری که این ضرورت بر عهدة اوست، مفعول واقع میشود و در این حال گاه ضمیر متصل مفعولی به کار میرود و گاه اسم یا ضمیر جدا با کلمة «را» میآید (خانلری،1366: 397).