نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
استادیار گروه زبان و ادبیّات فارسی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
The literal rhetoric (scheme) is a most important branch of Persian language aesthetics. The purpose of the knowledge is studying and evaluating the verbal music with applying the instruments that called Ornaments. Ornament as is obvious from its name is all devices that writers using them for making their art fine. With historical skimming over Badi` books, we understand our rhetoricians have gave and dedicated useless names and titles to the literal ornaments rather than analyzing the musical beauties of language. The author has used a historical method and content analysis approach in his research. The sampling kind in this research is stratified sampling; i.e. the Persian Badi` books and linguistic and phonetic books from two old and new classes with regarding indicative criteria have been analyzed.
The author’s essential problem in this article is replying to the question:
How the literal ornaments can be analyzed with scientific and measurable principles?
In this article the ornaments below are evaluated:
Movashshah, Moamma, Mosahhaf, Khifa, Motazalzel, Raqta, Mo`jam, Tanafor, Hazf, Moqatta`, Movassal, Vase` osh-shafatayn, Vasel osh-shafatayn, Heja, Touzi` (Tekrar) (Hamhorufi, Hamsedayi, Tekrar-e Heja), The natural relationship between letters and words with theme of poem.
The author has reported his findings in below items:
The impact of Arabic language and its phonetic rules in Persian Badi` books is very remarkable and sometimes caused faults of Persian writers.
The examples that mentioned as samples of literal ornaments are very rare and exceptional.
The musical repetition of phonemes and sounds and the concepts associated from them is the only reason of beauty of literal ornaments.
In translating the foreign ornaments to Persian has not been used enough accuracy.
Occasionally, in explaining the repetition ornament the phonetic and syllabic structure of Persian language has not been the analytic basis.
Exploiting linguistics and phonetics provide the necessary criteria for scientific evaluation of literal ornaments.
کلیدواژهها [English]
الف- مقدمه
ا ـ بیان مسئله
هر گاه از دانشجویان دروس عمومی دربارة زیبایی شعری استفسار کنید، بیدرنگ پاسخ میدهند، واجآرایی. اغلب، همین پاسخِ بیدرنگ را از دانشجویان رشتة ادبیّات نیز دریافت خواهید کرد. این آسانترین پاسخ، البتّه با ندانستن قوانین و ضوابط آوایی رابطة مستقیمی دارد و قرنها پژوهشگران بلاغی ما را نیز سردرگم کرده است. آرایههای حروفی آرایههایی هستند که در آنها حروف الفبا و کیفیتهای نگارشی، تصویری و تألیفی بررسی میشود. از آنجا که در کتابهای بلاغی فارسی، موازین و هنجارهای علمی در تبیین و تحلیل زیباییشناختی آواها به کار نرفته، ارزشهای کاربردی و هنری تکرار آواها پوشیده مانده و توجیه نادرستی از آرایههای حروفی ارائه شده است. بنابراین، دغدغة بنیادین نگارنده پاسخ به این پرسش است:
چگونه میتوان آرایههای حروفی را با موازینی علمی و سنجشپذیر ارزیابی کرد؟
2 ـ روش و نوع پژوهش حاضر
نگارنده از روشی تاریخی و رویکردی تحلیل محتوایی در پژوهش خود سود برده است. چارچوب نمونهگیری این پژوهش، نمونهگیری طبقهبندیشده[1] است؛ یعنی کتابهای بدیع فارسی و کتابهای زبانشناسی و آواشناسی از دو طبقة کهن و امروزین با توجّه به معیار شاخص بودن، ابزار کار نگارنده قرار گرفتهاند.
3 ـ پیشینه و اهمّیت پژوهش حاضر
در زمینة ارزیابی انتقادی بدیع لفظی، باید به دو پژوهش گرانسنگ اشاره کرد: کتاب موسیقی شعر از شفیعی کدکنی و جلد نخست از زبانشناسی به ادبیّات کوروش صفوی. کتاب آوا و القا، از مهوش قویمی، نیز نکتههای ارزشمندی دربارة معانی و مفاهیم برآمده از تکرار آواها دارد. شفیعی کدکنی دربارة مبانی موسیقایی صنایع بدیعی در صفحات 293 ـ 313 گفتوگو کرده است. فصل یازدهم جلد اوّل کتاب از زبانشناسی به ادبیات، نیز در نقد بدیع لفظی است. صفوی بسیاری از آرایههای بدیع لفظی سنّتی و مبانی آنها را نقد میکند: جناس خط (ص 116)، قلب (ص 118)، سجع متوازی (صص 118 ـ 119)، روش تسجیع (صص 223 ـ 225). وی پس از نشان دادن گونههای تکرار آوایی در مرتبة هجاهای فارسی، نتیجه میگیرد که هر یک از این تکرارهای واجی بخشهایی از چند صنعت بدیع سنّتی را شامل میشود. (صفوی، 1390: 195). همچنین، پس از نقل آرای یاکوبسن دربارة توازن[2] که بنیان کلام منظوم است، اهمّیت تکرارهای آوایی را چنین گوشزد میکند: «به نظر میرسد که توازن آوایی لازمة پدید آمدن توازن واژگانی است و انگار شاعران برای پدید آوردن توازن نحوی نیز توازن واژگانی را لازمة کار میدانند» (صص 249 ـ 250). قویمی از آرای گرامون و یاکوبسن در پژوهش خود بهره برده و گرچه در مقایسه با شفیعی کدکنی و صفوی مباحث آواشناسیی مانند واجگاهها و شیوة تولید آواها را کانون ارزیابی خود قرار داده، از واجشناسی (کیفیت تألیف آواها و هنجارهای حاکم بر تأثیر و تأثّر آنها بر یکدیگر) کمتر سخنی گفته است. تحلیل علمی آواهای کلام، نهتنها در زیباییشناسی، بلکه در مطالعات سبکشناختی و زبانشناسی تاریخی نیز اهمّیت کاربردی دارد. شاخهای از سبکشناسی که تأثّرات آوایی را مطالعه میکند، سبکشناسی آوایی[3] نام دارد.» (Crystal, 2998: 460 / stylistics). [1]. همچنین،واجآرایی در زبانشناسی تاریخی و بازسازی ساختارهای آوایی سودمند است.(Bussmann, 2006: 42 / alliteration). اهمّیت و نوآوری ویژة این پژوهش در میان همتایان خود، کاربرد فنّی دانش زبانشناسی، آواشناسی و واجشناسی برای ارزیابی آرایههای حروفی در کتابهای بدیعی فارسی و آفتیابی روششناختی و زیباییشناختی این آرایههاست.
4 ـ فرضیههای پژوهش
4 ـ 1. بدیع لفظی که دانش سنّتی زبان فارسی برای مطالعة موسیقی کلام است، در گذار زمان حیاتی منفک از دانش زبانشناسی و آواشناسی داشته است. از این رو، بسیاری از آرایههای حروفی فاقد هنجارهای علمی و ارزشهای هنری هستند.
4 ـ 2. روش علمی تبیین و تحلیل موسیقی کلام، بهرهگیری از آرای زبانشناسان ایرانی، مسلمان و غربی در پژوهشهای بلاغی است. برای ارتقای دانش زیباییشناسی سخن فارسی، کتابهای بدیعی دانشگاهی را باید از دیدگاه آواشناسی و واجشناسی خاص زبان فارسی بازبینی و بازنویسی کرد، زیرا «بسیاری از آثار آواشناسی در سرزمینهای اسلامی، عمدتاً دربارة زبان عربیاند؛ زبانی که آواهای آن با آواهای زبان موالی و بهخصوص ایرانیان، سخت متفاوت بوده است» (سمایی، 1388: 63).
4 ـ 3. تکرار آواها، هنجار حاکم بر همة آرایههای حروفی و حتّی همة آرایههای بدیع لفظی (سجع، جناس، موازنه، ترصیع و...) و اساس کلام منظوم است.
5 ـ مفاهیم و کلّیات
بدیع لفظی[4] شاخة بسیار مهمّی از زیباییشناسی سخن فارسی است. هدف از این دانش، مطالعه و ارزیابی موسیقی سخن با استفاده از ابزارهایی است که آرایه[5] نامیده میشوند. آرایه، چنانکه از نامش پیداست، همة شگردهایی است که سخنوران برای آرایش هنر خویش به کار میگیرند. بنابراین، آرایههای بدیع لفظی، باید سنجهای زیباییشناختی برای تحلیل موسیقی سخن باشند. «مطالعة زیباییشناختی آواها را زیباییشناسی آوایی[6] مینامند» (Crystal, 2008: 361 / phonaesthetics). با نگاهی تاریخی به کتابهای بدیعی فارسی، که شیوة پژوهشی آنها بیشتر بر اساس کتاب مطوّل تفتازانی است، درمییابیم که بلاغیون ما به جای آنکه در پی تحلیل زیباییهای موسیقایی سخن باشند، به اکتشافاتی در زمینة اعطای القاب و عناوین بیهوده دست یازیدهاند [2]. «بدیع، بیشتر از معانی و بیان، همواره دستخوش بازی و اصطلاحتراشی بیکارهای دوران انحطاط فرهنگی بوده است. به طور خلاصه میتوان گفت که رابطة آشکار و مستقیمی وجود دارد میان رشد عناوین و مصطلحات بدیع و انحطاط خلاقیت ادبی در زبان عربی و فارسی» (شفیعی کدکنی، 1389: 293 ـ 294). نیما یوشیج، بدیع را علمی میداند که «نقصان فهم و گمراهی را از اعقاب گرفته و به اخلاف میدهد» (یوشیج، 1354: 112). برخلاف آنچه معهود و متعارف ذهن آدمی است، تشخّص و اصالت یک زبان در گام نخست، در ردة واجها و هجاها پدیدار میشود و واژهها، گروهها و جملهها مشخّصههای اصیل کمتری دارند. «زبان در مرتبة واژگان به آسانی تأثیر میپذیرد و در معرض تغییر و تحوّل درونی و بیرونی قرار میگیرد، امّا در مرتبة واج بسیار مقاوم است و به آسانی تحت تأثیر زبان دیگر قرار نمیگیرد؛ چنانکه زبان فارسی در طیّ رابطة هزاروچندسالهاش با زبان عربی، تقریباً هیچ واجی را از این زبان در خود نپذیرفته است. مقاومت زبان در مرتبة هجا کمتر میشود» (نجفی، 1390: 68). در کتابهای بدیعی سنّتی، ردة واژگانی زبان مبنای تحلیل قرار گرفته است و از تحلیلهای مبتنی بر ردگان واجی و هجایی زبان خبری نیست. برای آنکه بتوان به شیوهای علمی زیبایی موسیقایی سخن را دریافت، باید از دانشهای زبانشناسی[7]، آواشناسی[8]، و واجشناسی[9] بهره برد. این دانشها در آرای دانشمندان ایرانی و مسلمان رایج بوده است، امّا بلاغیون ما از آنها بهرهای نبردهاند و از همین رو دانش بدیع لفظی زمینهای روشمند نیافته است. آرای ابنسینا در مخارجالحروف و در علم موسیقی ریاضیات رسالة شفا، اندیشههای فارابی در کتاب الحروف و آثار وی دربارة موسیقی، آرای اخوانالصّفا و دیدگاههای خواجهنصیرالدّین طوسی در اساسالاقتباس و معیار الاشعار، همگی منابع ارزشمندی برای مطالعة آواهای کلام و موسیقی برآمده از آنهاست که پس از گذشت قرنها، با وجود پیشرفت دانش زبانشناسی و آواشناسی هنوز هم معتبر هستند.
تکرار واجها زمینة موسیقایی سخن است و کلام را آهنگین میکند. کلام آهنگین و موزون نیز به گفتة خواجه نصیر از عوامل خیالانگیزی کلام است (طوسی،1361: 587). «تکرارهای آوایی در چند مرتبه قابلتقسیمبندیاند: تکرار یک واج، چند واج درون یک هجا، کلّ هجا و توالی چند هجا. باید به این نکته اشاره کرد که تکرارهای کلامی در هر سطح تحلیل [ردة واژگان، گروه یا جمله] که قابلبررسی بنماید، گونهای از «تکرار آوایی را متضمّن است» (صفوی، 1390: 184). [3]. «بحث دربارة واجهای زبان معمولاً به چند بخش تقسیم میشود: الف) استخراج واجها و ردهبندی آنها؛ ب) استخراج واحدهای زبرزنجیری (مانند آهنگ، تکیه، نواخت) و ردهبندی آنها؛ ج) ترکیب واجها و تشکیل هجا و تکواژ (واجآرایی)» (نجفی، 1390: 49). در بدیع لفظی فارسی اثری از این سه بنیان تحلیلی دیده نمیشود و برخی از بدیعیان متأخّر تنها به ذکر تکرار همخوانها یا واکهها بسنده کردهاند. آنچه در تکرار آواها و زیبایی برآمده از آنها نقشی بنیادین دارد، چگونگی ترکیب و تألیف آواها با یکدیگر است که میتوان آن را در دو دستة تکرارهای آوایی یکنواخت (تکرارهای خودکار) و تکرارهای آوایی مبتنی بر تشابه و تباین (تکرارهای هنری) طبقهبندی کرد. هر دو گونة این تکرارها، موسیقایی هستند، امّا ارزش هنری گونة دوم بیشتر است. ابوعلی سینا به ارزش هنری چنین تکراری واقف بوده و اصل ایقاع (چگونگی هماهنگی آواها) را برآمده از نغمههای مختلفی میداند که تفاوت متناسبی میان آنها برقرار است (ابوعلی سینا، 1405: 86). [4]. اخوانالصّفا نیز پس از آنکه دربارة کیفیت تألیف همة پدیدارهای متضاد و مختلف و متباین دنیا استدلال کردهاند، نغمههای متفاوت و متباین موسیقی را نیز نمونهای از این تألیف دانستهاند که بر اساس نسبتی با یکدیگر اتّحاد و امتزاج یافتهاند و باعث التذاذ میشوند (اخوانالصّفا، 1412: 252). [5]. همین نکته مورد تأکید پژوهشگران غربی نیز قرار گرفته است: «اگر بپذیریم که توازن از طریق گونههای تکرار پدید میآید، باید میان این شیوه از تکرار و تکرار مکانیکی تمایزی قایل شد. بنا به گفتة یاکوبسن، بخشی از الگوی متوازن باید متشابه و بخشی دیگر متباین باشد و اگر میان دو ساخت متوازن ضریبی از توازن وجود نداشته باشد، تکرار بهدستآمده صرفاً جنبة مکانیکی خواهد داشت و از ارزش ادبی برخوردار نخواهد بود. در واژگان بُرید و دَرید، هجای rid متشابه و دو هجای bo و da متباین هستند (صفوی، 1390: 167). بررسی ساختاری یک اثر زمینههای مشترک و متغیّر آن اثر را دربرخواهد گرفت. این بررسی، با واجشناسی، نظام واکهها و همخوانهای متشابه یا متفاوتِ مبتنی بر تباینهای آوایی، آغاز میشود (Strazny, 2005: 290 / structure).
از نکات بسیار مهمّی که در مطالعة آواها مطرح شده، بحث دربارة القاگر بودن آواهاست که ویژة اندیشمندان غربی نبوده است. خواجه نصیرالدّین طوسی دربارة تأثیر آواها مینویسد: «هر نغمتى محاکات حالى کند؛ مانند نغمت درشت که محاکات غضب کند و نغمت حزین که محاکات حزن کند و این صنف خاص بود به شعرى که به لحنى مناسب روایت کنند و از قبیل عرضیات بود و همچنین دلالت بر غضب یا بر حلم یا بر تحقیق یا بر ارتیاب یا بر رقت سخن یا بر ترائى بهجد یا بههزل یا اظهار یکى و اخفای دیگر بر سبیل اخذ به وجوه چنانک گفتهایم از این باب بود» (طوسی، 1361: 591 ـ 592). تکرار واجها و ارزش آواشناختی برآمده از آنها هنگامی به اوج خود میرسد که دلالتی معنیشناختی[10] را به دنبال خود داشته باشد. «تجلیل»، زیبایی سخن را برآمده از آهنگ و طنین واژهها و تداعی برآمده از تشبیه و تضاد دانسته و اشارهای به مفاهیم و تداعی برآمده از آواها نکرده است (تجلیل، 1371: 8).
«یاکوبسن، معتقد است، در زبان شعر، آنجا که نشانه به عنوان نشانه، ارزشی مستقل به خود میگیرد، جنبة نمادین آواها فعلیت مییابد و نوعی همراهی با مدلول را پدید میآورد.... اصوات را باید به عنوان دالهایی مورد مطالعه قرار داد و ساختار رابطه بین اصوات و مفاهیم را روشن کرد» (قویمی، 1383: 90 ـ 91). «اگرچه شاعران دوران گذشته، احتمالاً به گونهای ناخودآگاه و بیشتر برای ایجاد موسیقی و هماهنگی در شعر از تکرار واجها بهره میبردهاند، امّا از قرن نوزدهم و بهویژه از عصر نمادگرایان به بعد، بینش بزرگان شعر و ادب فرانسه نسبت به این مقوله تغییر کرد. بسیاری از شعرا آواها را القاگر دانستند: القاگر شکل و حجم، رنگ، رایحه و حرکت» (همان: 9). زبانشناسی که بیش از همه به طبقهبندی آواها و دلالتهای برآمده از آنها پرداخته، موریس گرامون[11] فرانسوی است [6]. مفاهیم و معانی برآمده از تکرار صداها را صدامعنایی[12] مینامند.
آریانپور، برابر واژة onomatopoeia را نامآوا، آوانام، تسمیة صوتی و کاربرد آوانامها گزارش کرده است (آریانپور، 1377: onomatopoeia). «صدامعنایی یا تصویرپردازی صوتی[13] یا سمبولیسم آوایی[14] (در متون ادبی، بهویژه شعر، کاربرد گسترده و فراگیری دارد» (imagic iconicity Brown, 2004: 464 /). [7]. «نامآواها را پایة گسترش زبانهای دنیا دانستهاند، امّا از آنجا که بخش کوچکی از ساختار زبانهای دنیا بر اساس صدامعنایی (دلالت طبیعی آواها بر معانی برآمده از آنها) است، زبانشناسان دنیا، عموماً این نظریّه را رد کردهاند» (390 / origin of language Malmkjær, 2002:). در زبانشناسی و آواشناسی هر نمود اندیشگانی منعکس شده از آواها را اندیشآوا[15] میگویند (Crystal, 2008: 235/ideophone). «اندیشآواها نمایش مفهومیی از صدامعناها هستند که یا مفاهیم آوایی را منتقل میکنند (مانند [kεtεkεtεkεtε] که صدای دویدن فیل را تداعی میکند)، یا مفاهیم تصویری را (مانند [gudugudu] که چیزی بزرگ و گرد را فرایاد میآورد). (Bussmann, 2006: 532 / ideophone). بنابراین، مفاهیم برآمده از تکرار آواها، مفاهیمی صوتی ـ تصویری هستند و پل ارتباطی میان فرستنده و گیرنده در انتقال عواطف و خیالانگیزی به شمار میروند [8].
ب ـ ارزیابی آرایههای حروفی در مهمترین کتابهای بدیعی
1 ـ موشّح: «وشاح بربستن است؛ وشاح قلادة زنان باشد مرصّع به جواهر، و این صنعت چنان باشد که شاعر در اوایل و اواخر فحسب یا اواسط فحسب حروف و کلمات آرد که چون الفاظ و حروف جمع کنند از مجموع یا از هر یک بیت جدا مثلی یا دعایی یا اسمی حاصل شود.... و در این زمان این صفت نمیورزند (تاجالحلاوی، 1383: 66).جملة پایانی مؤلّف دقایقالشّعر، گویای آن است که این آرایة بدیعی، حتّی در قرن هشتم، خواستارانی نداشته است. «این صنعت چنان است که شاعر در اوّل هر شعری یا هر مصرعی یا در اواسط آنها حروفی یا کلماتی آورد که چون آنها را جمع نمایند، نامی یا لقبی بیرون آید. اهلی شیرازی را سه قصیده و سلمان ساوجی را قصیدهای است که از حروف اوایل آن قصیده، قطعه استخراج میشود. همچنین، از کلمات اواسط آنها اشعاری که هر یک از آن اشعار مشتمل بر صنعتی و بحری و قافیهای است و از حشو مستخرجات نیز غزلی بیرون میآید. در این جا ذکر آنها موجب تطویل است.» (نجفقلی میرزا، 1362: 162 ـ 163). فشارکی، توشیح را اینگونه شرح داده است: «توشیح (تشریح و توأم): آن است که شاعر در اوّل یا میانة ابیات قصیده، کلماتی بیاورد که چون مستقلّاً خوانده شود، همان طور که هست یا با تصحیف و تغییر، خود قصیدهای مستقل به شمار آید و یا حروفی در آغاز یا میانة ابیات بیاورد که جمعاً نام یا لقب شخصی گردد... :
|
معشوقه دلم به تیر اندوه بخست |
|
حیران شدم و کسی نمیگیرد دست |
|
مسکین تن من ز پای محنت شد پست |
|
دست غم دوست پشت صبرم بشکست |
|
|
|
(رشید وطواط) |
که نام «محمّد» از حروف آغازین هر مصراع درمیآید. قدما کلمات توشیح را تفنّناً به گونههای درخت، حیوان و دایره ترسیم میکردند. گونة درخت را مشجّر و گونة حیوان را مجسّم و مصوّر و گونة دایره را مدوّر میخواندند» (فشارکی، 1389: 63 ـ 64). آشکار است که پی بردن به نام ممدوح شاعر، نه لذّت موسیقایی دارد و نه لذّت معنایی. آنچه به گوشنوازی ابیات یادشده یاری رسانده تکرار همخوانهای /š/، /s/، /m/ و /n/ است. مؤلّفههای آوایی همخوانهای «ش، س، م، ن» از این قرار است:
ش: همخوان ششی، برونسو، سخت، بیواک، سایشی (پاشیده / تفشی)، دهانی، لثوی ـ کامی.
س: همخوان ششی، برونسو، سخت، بیواک، سایشی (صفیری / سوتواره)، دهانی، لثوی.
م: همخوان ششی، برونسو، نرم، واکدار، دولبی، خیشومی.
ن: همخوان ششی، برونسو، نرم، واکدار، لثوی، خیشومی. [9].
با مقایسة مؤلّفههای آوایی این چهار همخوان تکرارشده، درمییابیم که هر چهار همخوان، دو به دو، تنها در واجگاه (محلّ تولید واج) خود اندکی اختلاف دارند. افزون بر این، همخوانهای بیواک و سخت «ش» و «س» تباینی را با همخوانهای نرم و واکدار «م» و «ن» میسازند که نقش مهمّی در ایجاد توازن آوایی ابیات دارد. این توازن آوایی منعکس شده در ابیات، القاگر است؛ زیرا «م» و «ن» در زبان فارسی اصواتی هستند که به هنگام تلفّظ آنها هوا از راه بینی خارج میشود. بنابراین، این واجها غالباً صدایی شبیه به نقنق آهسته، یعنی در واقع اصواتی ناشی از ناخشنودی و نارضایتی و نیز تأنّی و سستی و رخوت و ناتوانی و درماندگی را تداعی میکنند» (قویمی، 1383: 49). «سایشیهای تفشی: «ژ، ش، ج، چ» در زبان فارسی بیانگر حرکتی سریع و غالباً بیصدا هستند؛ مانند بال زدن تند و بیصدای پروانه. همچنین در بیان شکوه و شکایت، نگرانی و اضطراب، رنجش و حیرت و احساس سقوط و شکست به کار میروند. این همخوانها غالباً با «ز» و «س» سایشی ـ صفیری همراه هستند (همان: 59 ـ 62). اکنون درمییابیم که همخوانهای خیشومی، سایشی و صفیری تکرارشده در نمونة یادشده برای آرایة توشیح با بافت معنایی ابیات که نومیدی، حرمان و گلهمندی گوینده را بازگو میکند، کاملاً سازگار افتاده است و زیبایی ابیات از قِبَل تکرار آواهای دلالتگر است، نه گنجاندن نام ممدوح در شعر.
2 ـ معمّا: معمّاپروری نیز شباهت زیادی به آرایة توشیح دارد. «در معمّا پایة کار بیشتر بر بازی با حروف و واژگان نهادهشده است. نمونهای از معمّا را که چندان پیچیده نیست، در این بیت از خواجوی کرمانی مییابیم:
|
دندان اسب بشکن و شه را بر او نشان |
|
تا نام آن پریرخ سیمینبدن شود |
اگر دندان اسب را که «س» است بشکنیم و «شه» را بر او بنشانیم، نام «شهاب» به دست خواهد آمد. هم او با نشاندن «آه» باشگونه در میانة شب، بدین سان باری دیگر به شهاب رسیده است:
|
آه مقلوب در میانة شب |
|
نام آن ماه مهربان من است |
|
|
|
(کزّازی، 1381: 165 ـ 166) |
در ادبیّات مغربزمین، نیز معمّاسازی رایج بوده است. «معمّا[16] شعر کوتاهی را گویند که شاعر در آن اسم کسی یا چیزی را پنهان کرده باشد و خواننده پس از تأمّل بسیار بتواند آن نام را پیدا کند» (داد، 1387: 443 / معمّا). آریانپور، معمّا را برابر واژة انگلیسی logogriph گزارش کرده است. Logogriph واژهای یونانی به معنای معمّاواژه[17] است. واژه یا قطعهشعری برآمده از بازیهای حروفی و واژگانی است[18] که میتوان آن را [به قرائنی] حدس زد (cudden, 1999: 477 / logogriph). سخنوری که این صنعت را در هنر خویش به کار میگیرد، آشکارا، دشوارگویی و به تکاپو انداختن مخاطب خود را برای کشف نکتهای پوشیده، هدف غایی خویش قرار داده است. پوشیدگی و تکاپوی هنری (هم برای گوینده و هم برای مخاطب) آنگاه ارجمند است که غایتی بیمانند یا کممانند در ورای آن باشد. بنابراین، چنین آرایهای عیار زیباییشناختی بسیار ناچیزی دارد و بیشتر، نوعی سرگرمی و آزمون هوش و حافظه است. در نمونههای یادشده، تکرار همخوانها و واکهها، بیآنکه دلالتی معنایی داشته باشد، موسیقی سخن را افزایش داده است. معمّاورزیدر شعر فارسی «مایة بدبختی چندین نسل شده است» (شفیعیکدکنی، 1389: پانوشت ص297). میتوان مادة تاریخسازی[19] را نیز گونهای معمّاورزی دانست: «شعری است که در آن شاعر تاریخ وقوع حوادث مهمّی از قبیل وفات بزرگان یا جلوس پادشاهان یا فتح شهر یا بنای ساختمانی را به صورت کلمه یا عبارتی ذکر میکند، به طوری که وقتی حروف آن کلمه یا عبارت بر حسب اعداد حروف ابجد محاسبه شود، تاریخ مورد نظر به دست آید» (میرصادقی، 1388: 266 / مادّة تاریخ). عبید زاکانی در خاتمة عشّاقنامة خود، سروده است:
|
به بهتر طالع و فرخندهتر فال |
|
دوم روز رجب در نون الف ذال |
|
|
|
(عبید زاکانی، 1371: کلّیات، عشّاقنامه) |
که مجموع اعداد معادل حروف نون، الف، ذال میشود 754 که تاریخ سروده شدن عشّاقنامة شاعر است. جز تکرارهای آوایی احتمالی، ارزش هنری دیگری برای این آرایه نمیتوان قایل شد. «این کار از قرن هفتم به بعد متداول شد و بعدها تکلّف بسیاری در آن به کار رفت.... این گونه تکلّفها در قرن دهم و یازدهم بسیار معمول و متداول بود» (پیشین: همانجا).
3 ـ مصحّف: مصحّف آن است که شاعر و منشی در نثر و نظم الفاظی استعمال کنند که اگر نقطه و حرکات آن بگردانی ثنا و آفرین به هجو و نفرین بدل گردد. أنتَ المُجیبٌ المخیّب....» (تاجالحلاوی، 1383: 78).یکی از نمونههای یادشده برای آرایة مصحّف در کتاب دقایقالشّعر، مثال عربی فوق است و پیداست که هنجارهای آوایی زبان عربی با زبان فارسی، بسیار متفاوت است. اگر واژة المخیّب به صیغة اسم مفعول خوانده شود، مدح است (تو پذیرای [هر] ناامیدی) و اگر به صیغة اسم فاعل خوانده شود، هجو است (تو پذیرای ناامیدکنندهای). مصحّف «آن است که اگر اعراب یک لفظ بگردانی، سخن از مدح به هجو شود و از اسلام به کفر. سخن هر سری را کند تاجدار؛ اگر جیم را ساکن خوانند مدح باشد و اگر مکسور خوانند هجو (همان: 78). «گشتگی» یا تصحیف از دیگر بازیهای واژگانی است که سرودههای شوخ و طنزآلود را به کار میتواند آمد. گشتگی آن است که ساخت سخن آنچنان باشد که با اندک دیگرگونی در آن، زمینة معنایی یکسره بگردد؛ و از ستایش به نکوهش، از زیبا به زشت و از جدّ به هزل بگراید. برای نمونه، سرودة زیر را:
|
حُرّ و مُحَبَّبیّ و گُلِ گلبنان پدر |
|
یا مردِ نیکییّ و نکوساز در سفر |
اگر بگردانیم، چنین خواهد شد:
|
خرّ و مخنّثیّ و کَلِ کَلتبان پدر |
|
نامرد بنگیّ و نگوسار در سقر |
گاه، گشتگی تنها با دیگرگونی در حرکت حرفی رخ میدهد؛ نمونه را، اگر تاج در سرودة زیر به سکون خوانده شود، ستایش سخن است؛ و اگر به زیر، نکوهش آن: سخن هر سری را کند تاجدار (کزّازی، 1381: 177 ـ 178). در نمونههای یادشده، تغییر نقطهها و حرکات واژهها وجه کلام را دگرگون کرده است، امّا شواهد آوردهشده، نمونههای بسیار نادری هستند که بیشتر بدیعیان به آنها استناد کردهاند، همچنین، سرودههای سخیف و کمارزشی به شمار میروند که تنها دارای ارزش موسیقایی اندکی برآمده از تکرار واجهای /h/ و /x/ و /g/ و /k/ با مؤلّفههای آوایی زیر هستند:
ح: همخوان ششی، برونسو، سخت، بیواک، سایشی، دهانی، چاکنایی
خ: همخوان ششی، برونسو، سخت، بیواک، سایشی، دهانی، ملازی
ک: همخوان ششی، برونسو، سخت، بیواک، دمیده، انفجاری، دهانی، نرمکامی
گ: همخوان ششی، برونسو، نرم، واکدار، انفجاری، دهانی، نرمکامی
دو همخوان نخست تنها در واجگاه و دو همخوان دیگر تنها در واکداری با یکدیگر تقابلی دارند. این همسانیها و تقابلها در کنار توزیع یکسان آواها در ابیات متقابل با سازههای هجاییِ بهتقریب همسان، موسیقی سخن را افزایش داده است.
4 ـ متزلزل: آرایة دیگری که مؤلّف دقایقالشّعر با ویژگیهای آرایة مصحّف نام برده ـ بیآنکه تمایزی میان این دو قایل باشد ـ آرایة متزلزل است: «آن است که اگر اعراب یک لفظ بگردانی، سخن از مدح به هجو شود و از اسلام به کفر: سخن هر سری را کند تاجدار؛ اگر جیم را ساکن خوانند مدح باشد و اگر مکسور خوانند هجو» (تاجالحلاوی، 1383: 78). فشارکی، نیز عیناً گفتههای صاحب دقایقالشّعر را تکرار کرده است: «متزلزل در لغت به معنی لرزنده و جنبنده است و در اصطلاح آن است که نویسنده یا شاعر چنان سخنی آرد که با اندک تغییری در حرکات، معنی به کلّی فرق کند، مثلاً «کارزار» که اگر به کسر را بخوانیم و یا ساکن، معنی دگرگون میشود و یا کلمة «تاجدار» که تاجْ دار با تاجِ دار بسیار متفاوت است» (فشارکی، 1389: 155).
5 ـ خیفا: «اسبی را گویند که یک چشم او سیاه بود و یکی کبود و این صنعت در باب بلاغت چنان است که شاعر از نظم و نثر خویشتن کلماتی آرد که حروف یک کلمه منقوط باشد و یکی معطّل:
|
زَینِ عالم شد او به بخشش مال |
|
تیغ او زینت ممالک شد» |
|
|
|
(تاجالحلاوی، 1383: 79) |
«این صنعت چنان است که یک کلمه تمام منقوط باشد و یک کلمه بینقطه... سلمان ساوجی گوید:
|
بختت معلاّ تختت ممهّد |
|
جشنت مروّح عیشت مؤکّد» |
|
|
|
(نجفقلی میرزا، 1362: 138) |
پیداست که این آرایه هیچ ارزش هنریی نمیتواند داشته باشد؛ نه موسیقی سخن را افزوده و نه معنای آن را پرورده. در نخستین نمونة یادشده، تکرار همخوان سایشی ـ تفشی /š/ که جزء همخوانهای تسریبی (پیوسته) است و به دلیل کشیده بودن، واحد زمانی[20] بیشتری را به خود اختصاص میدهد، نوعی جریان و حرکت را تداعی میکند که با ویژگیهای ممدوح (بخشندگی و جنگاوری) تناسب دارد. [10]. در نمونة دیگر، تکرار همخوانهای «خ، ت، م، ش» در واژگان هموزنی با ساختار هجایی و سازة همخوانی و واکهای بهتقریب یکسان و همچنین، توازن نحوی موجود در میان پارههای هر مصرع، موسیقی کلام را پرورده است.
6 ـ رقطا: «گوسفندی را گویند که منقوط باشد به نقطة سیاه و سفید و در این باب آن است که شاعر کلماتی آرد که یک حرف از آن منقوط باشد و یکی معطّل و این هر دو در عربی بیشتر دست دهد که در پارسی کم گفته باشند:
|
چون من از هجرِ پریرخ صنمِ توبه شکن |
|
بسی آشوب کند بلبل خوش طبع چمن» |
|
|
|
(تاجالحلاوی، 1383: 79 ـ 80) |
«این صنعت چنان است که متکلّم در نظم یانثر کلماتی آورد که یک حرف آن نقطه داشته باشد و حرفی نقطه نداشته باشد؛... مثال از شعر پارسی، اهلی فرماید:
|
جان کند تا ز غمزة جانان |
|
میسزد جای وی میانة جان» |
|
|
|
(نجفقلیمیرزا، 1363: 152) |
در نمونهای که مؤلّف دقایقالشّعر آورده، تکرار همخوانهای سایشی ـ تفشی /č/، /ĵ/ و /š/ ناامیدی، اندوه و زاری عاشق را در فراق معشوق تداعی کرده است. تکرار دوگانة پیواج / واژهبست[21] «ــِ» در هر دو مصرع موسیقی کلام را دلنشینتر کرده است. در نمونة دوم، تکرار همخوانهای سایشی ـ تفشی /j/، سایشی ـ صفیری /z/ و خیشومیهای /m/ و /n/ موسیقی سخن را افزایش داده. «سایشیهای لثوی[22] «س» و «ز» برای بیان دمشی همراه با صفیر[23] (t) یا صفیری همراه دمش به کار میروند و غالباً صوت باد را تداعی میکنند که نوعی هماهنگی تقلیدی است. این واجها، همچنین برای بیان احساساتی نظیر کین و نفرت، حسرت و حسادت و ترس و تحقیر به کار میروند (قویمی، 1383: 54 ـ 56). واکة /â/ و نیمهمخوان[24] /y/ «ی» از دیگر آواهای تکراری در این بیت هستند: «آوای سایشی «ی» هم طنین یک واکه را دارد و هم سایش یک همخوان را. گرامون، نیز برای «ی» ارزش القایی متفاوتی قایل میشود. به عقیدة او، واج پیشکامی «ی» شامل نوعی لرزش مداوم است و اندیشة تداوم و پایانناپذیری احساس یا اندیشهای را تداعی میکند. هنگامی که این نیمهمخوان با واجهای دیگر و بهویژه واکهها همراه میگردد، طنین آنها را دنبالهدار و مکرّر جلوه میدهد و بدین ترتیب بر ارزش القایی آنها میافزاید. به علاوه، این نیمهمخوان، القاگر اندیشة دنائت و پستی شخص یا چیزی است و احساس اهانتآمیزی را نسبت به آن تداعی میکند» (همان: 62 ـ 63). بنابراین، آواهای تکرارشده، بردباری عاشق در مصائب پایانناپذیر غم عشق را تداعی میکنند.
7 ـ معجم: «آن بود که شاعر در یک بیت جمله حروف بیستونهگانه را آرد، چنانکه یک حرف مکرّر نگرداند.
|
اثر وصف غم عشق خطت |
|
ندهد حظّ کسی جز به ضلال» |
|
|
|
(تاجالحلاوی، 1383: 90 ـ 91) |
صاحب درّة نجفی، این آرایه را جامعالحروف نامیده است: «جامعالحروف: آن است که در شعری تمام حروف هجائیه [الفبا] را به کار برند که حرفی کم نباشد.
مثال از شعر پارسی:
|
اثر وصف غم عشق خطت |
|
ندهد حظّ کسی جز به ضلال» |
|
|
|
(نجفقلیمیرزا، 1363: 135) |
نمونة یاد شده در این دو کتاب، بسیار نادر است. همچنین، همخوانهای «گ، چ، پ، ژ"، یعنی همخوانهای متمایزکنندة الفبای فارسی از عربی را ندارد؛ بنابراین، جامعالحروف الفبای فارسی نیست. افزون بر این، آرایهای است بیارج و بیبهره از هر گونه عیار زیباییشناختی.
8 ـ تنافر: «الفاظی را گویند که گفتن آن مشکل باشد و آن حروفی باشد که در مخرج بُعدی داشته باشد؛ چون «شین» و «سین» و «میم» و «تا»: خواجه تو چه تجارت کنی؟ بر توالی سه نوبت مشکل باشد، چنانچه زبان درنیفتد، کودکان در مکتب یکدیگر را بدین امتحان کنند.» (تاجالحلاوی،1383: 96). در بیشتر کتابهای بلاغی، تنافر حروف از عیوب مخلّ فصاحت به شمار آمده که کراهت سمع را به دنبال خود دارد. آشکار است که تنافر نهتنها آرایه نیست، بلکه عیب و عوار است و نشانة پیکرة ناساز و بیاندام کلام. تنافر حروف را باید از دیدگاه آواشناسی تولیدی[25] (محلّ و شیوة تولید آواها) و فرآیند تولید ناقص[26] آنها در زنجیرة گفتار توضیح داد. هر همخوان، از سه مرحلة گرایش[27]، گیرش[28]و رهش[29] برآمده از تعامل میان اندامهای گویایی تشکیل میشود. «هرگاه دو همخوان در زنجیرة گفتار پهلوی هم قرار گیرند، ممکن است همخوان اوّلی رهش و همخوان دومی گرایش خود را از دست بدهد؛ مانند ترکیب صد تا که همخوان [d] رهش و همخوان [t] گرایش خود را از دست میدهد» (حقشناس، 1390: 149).
در نمونة یادشده (خواجه تو چه تجارت کنی)، همخوانهای /j/، /t/، /č/، /t/ به فاصلة واکههای کوتاه /e/، /o/، /e/ در زنجیرة گفتار قرار داراند. «ج» و «چ» همخوانهایی هستند که مکانیسم تولید آنها بسته ـ باز است؛ یعنی پس از برخورد نوک و تیغة زبان به لثة بالا و ایجاد گرفتگی، رهایی هوا به یکباره انجام نمیشود، بلکه بهتدریج و همراه با سایش است. همخوان «ت» نیز در اثر برخورد نوک زبان به دندانهای بالا و ایجاد بست شکل میگیرد. «همخوان /t/ در آغاز واژه دمیدهتر است.... این دمیدگی موجب واکرفتگی ناقص واکة پس از خود میشود» (ثمره، 1388: 40). از آنجا که «کشش[30] واکهها، به طور کلّی تحت تأثیر بافتی که در آن قرار میگیرند، تغییر مییابد» (همان: 85)، واکههای کوتاه /e/، /o/، /e/ در میان همخوانهای /j/، /t/، /č/، /t/ کشش بسیار اندکی مییابند. در نتیجه، رهش، گرایش و گیرش همخوانهای یادشده (با واجگاه و شیوة تولید مشابه)، در کنار همخوان دمیدة /t/ که باعث واکرفتگی واکة پس از خود میشود، در یکدیگر ادغام و تلفّظ آنها دشوار میشود. «چنین به نظر میرسد که توالی انفجار ـ سایش ـ انفجار یا سایش ـ انفجار ـ سایش برای فارسیزبانان اشکال تولیدی دربردارد» (همان: 134).
در بیت زیر از فردوسی نیز با فرآیند تولید ناقص همخوانهای /t/ و /d/ در واژة «ببایدْت» روبهرو میشویم که باعث تشکیل خوشة دوانفجاری[31]، /dt/ شده است که در آن همخوان /d/ رهش و همخوان /t/ گرایش خود را از دست داده و به دلیل یکسان بودن واجگاه و شیوة تولیدشان، تنافر حروف روی داده است:
|
ستودن نداند کس او را چو هست |
|
میان بندگی را ببایدت بست |
9 ـ حذف: «این صنعت چنان است که متکلم یا شاعر حذف کند حرفی را یا نقطه را (و این اقسامی پیدا میکند)، مثل اینکه مثلاً ترک کند حروف مهمله، یعنی بینقطه را و تمام حروف را معجمه آورد، یعنی نقطهدار ـ و این قسم در صنعت منقوط مسطور خواهد شد ـ یا اینکه ترک کند حروف معجمه را و تمام حروف را مهمله آورد، این قسم هم در صنعت غیرمنقوط مرقوم میگردد یا اینکه ترک نماید حروفی را که نقاط آنها در فوق است یا ترک کند حروفی را که نقاط آنها در تحت است، این دو صنعت هم در ذکر فوقالنّقاط وتحتالنّقاط نوشته خواهد شد یا اینکه ترک کند حرفی از حروف تهجّی را مثلاً الف را ترک کند یا حرفی دیگر را. از حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) خطبهای هست که منفصل از الف است. اوّلش این است: حمدتُ مَن عَظُمت نعمته و سبقت رحمَته و تمّت حکمتهُ و تقدَّسَت مشیّتُه و بلغت حجّتُه و عدلت قضیّتُه، تا آخر همین طور است. مثال از شعر پارسی «اهلی» گوید:
|
سرور دهر و بحر جود و کرم |
|
منبع لطف و گنج علم و خبر |
|
جز تو در دهر کیست کش همه دل |
|
بسته در بندگی چو بنده کمر» |
|
|
|
(نجفقلیمیرزا، 1362: 136) |
«حذف که آن را تجرید نیز گویند، یکی از فروع صنعت التزام است؛ به این معنی که شاعر یا نویسنده مقیّد باشند که حرف الف یا نون یا هیچ کدام از حروف نقطهدار در آن نباشد» (همایی، 1389: 60 ـ 61). فشارکی، حذف را این گونه شرح داده است: «التزام به حذف: مراد آن است که شخص خود را ملتزم کند کلمات «الف»دار یا «نقطه»دار نیاورد. به عبارت سادهتر، شاعر میتواند شباب را با صواب قافیه کند و رعایت حرف «ب» را ننماید، امّا اگر آن را با ذباب و کباب قافیه کرد، التزام به ذکر نامیده میشود و یا شخصی خود را ملتزم کند؛ مثلاً کلمات شمس و قمر، گل و لاله، سرو و آفتاب، زر و سیم و امثال اینها یا یکی یکی یا دوتا دوتا در همة ابیات ذکر گردد (التزام به ذکر). همچنین در کلماتی از قبیل قدم و ندم، پرنیان و میان، گلشن و روشن، خون و طبرخون، دمار و مار نوعی التزام به ذکر (التزام دال و یا و شین و خا و میم) دیده میشود (فشارکی، 1389: 56).
جای بسی شگفتی است که در کتابهای بدیعی نبود نقطه یا نبود حرفی از حروف الفبا را نوعی زیور و آرایش به شمار آوردهاند. در مقام تمثیل میتوان گفت، از انسان کجذوقی دربارة زیبایی باغی پر از انواع گلهای رنگارنگ استفسار کنند و او دلیل زیبایی آن باغ را نبودن شبدر در میان گونههای رنگارنگ گلهای آن باغ بداند! از همین روست که فشارکی در توجیه آرایة حذف، از آرایة التزام یاری گرفته و کلمات مقفّایی را با التزام به ذکر همخوان آغازینِ یکسان در هجای قافیه مثال زده است. صاحب درّة نجفی، فوقالنّقاط و تحتالنّقاط (154)، غیرمنقوط (نیاوردن حروف نقطهدار) (152) و منقوط (نیاوردن حروف بینقطه) (162) را جزء آرایة حذف دانسته و برای هر یک مثالی آورده است. پیداست که حذف، هرگز معیاری زیباییشناسانه برای درک زیبایی سخن نمیتواند باشد. زیبایی نمونههایی که در کتابهای بدیعی برای آرایة حذف آورده شدهاند، ناشی از توازنهای نحوی و تکرار هجاهای پایانی هر واژه (در خطبة حضرت علی) و توازن نحوی و تکرار پیواجهای ــِ و ــُ (در شعر اهلی) است.
10 ـ مقطّع: «آن را منفصلالحروف هم میگویند و آن چنان است که حروفی استعمال کنند که به هم نپیوندد و منفصل نوشته شود. مثال از شعر پارسی:
|
زار و زردم ز درد دوری او |
|
درد دلدار زرد دارد و زار |
|
|
|
(نجفقلیمیرزا، 1362: 160) |
کزّازی، مقطّع را گسسته نامیده و این گونه شرح داده است: «گسسته یا مقطّع بازیای است دیگر با واژگان؛ گسسته آن است که ساخت سخن به گونهای باشد که حروف در نگارش از یکدیگر گسسته بمانند. نمونهای از گسستگی را در سرودة زیر از رشید وطواط مییابیم:
|
از دل راد او رود رادی |
|
ز آن دل راد دارم آزادی» |
|
|
|
(کزّازی، 1381: 170) |
آشکار است که این آرایه، نیز از هنجارهای زیباییشناختی بیبهره است. در نمونة نخست، تکرار واکة بلند /â/ و همخوانهای /z/ و /d/ موسیقی سخن را دلنشین کرده است. «واکههای درخشان[32]، یعنی اَ /a/ و آ /â/ واجهایی برای بیان صداهای بلند، هیاهو و همهمه هستند؛ مانند صدای تکّهتکّه شدن اشیا، فروریختن، صوت پر اوج موسیقی، غریو جمعیت یا صدای خنده و قهقهه و نیز سر و صداهای رعدآسا» (قویمی، 1383: 31). «آواهای بم و بهویژه آواهای درخشان در توصیف مناظر پرشکوه و شگفتانگیز یا عظمت و شوکت شخصیتهای توانمند و بلندمرتبه به کار میروند» (همان: 36). همخوان انسدادی /d/ و همخوان سایشی ـ صفیری /z/ نیز، اندوه و زاری عاشق را از درد دوری دلدار و هیبت فراق او تداعی میکنند. در نمونة دوم، افزون بر تکرار واکة بلند /â/، «همخوانهای روان[33] «ل» /l/ و «ر» /r/ اصواتی هستند روان و جاری، سیّال و شفّاف. این واجها صدای مایعی را تداعی میکنند که به آرامی میریزد، میتراود یا جاری میگردد. لغزیدن و حالت پرواز نیز با این همخوانها تداعی میگردد» (قویمی، 1383: 51). این تکرارها، با شکوهمندی بخشش همیشه جاری ممدوح تناسب معنایی میسازد و القاگر است.
11 ـ موصّل: «و آن را متّصلالحروف نیز خوانند؛ چنان است که هیچ یک از حروف در نوشتن از یکدیگر گسیخته نشود؛ یعنی بتوان همه را بر سر هم نوشت و بعضی این صنعت را اَسنانالمنشار نامیدهاند که چون بر سر هم نوشته میشود، مثل دندانههای ارّه است. مثال از قرآن مجید: لیستخلفنّکم (هر آینه خلیفه میگرداند البتّه شمارا)» (نجفقلیمیرزا، 1362: 164). «پیوسته یا «موصّل» بازیای دیگر است، وارونة گسسته؛ در این بازی، ساخت سخن آن چنان است که میتوان حروف را در نگارش یکسره به هم پیوست:
|
سست پیش تبش تب، تنپست |
|
به تبش، پشت تن سست بشکست |
|
|
|
(کزّازی، 1381: 170 ـ 171) |
این آرایه، نیز فینفسه، فاقد ارزش زیباییشناسانه است. در نمونة آوردهشده، باز هم تکرار آواهاست که موسیقی واژهها را پرورده، امّا این تکرار، مکانیکی است و برای شنونده گوشنواز نیست. تکرار همخوانهای سایشی ـ تفشی /š/ و سایشی ـ صفیری /s/ ناخوشی و گلهمندی موجود در بیت را رساتر کرده است.
12 ـ واسعالشّفتین: «آن چنان است که در خواندن دو لب به هم نرسد؛ یعنی حروف شفه در آن نباشد؛ مثل با و میم و نحو هما. مثال از شعر فارسی:
|
هیچ کس در نزد خود چیزی نشد |
|
هیچ آهن خنجر تیزی نشد |
|
هیچ قنّادی نشد استادکار |
|
تا که شاگرد شکرریزی نشد» |
|
|
|
(نجفقلیمیرزا، 1382: 165) |
اساس این آرایه محل تولید آواها[34] است و گونهای التزام به حذف همخوانهای لبی و لبی ـ دندانی (ف، و، ب، پ، م) است. آنچه در نمونة یادشده برای این آرایه، افزون بر شرط پیشین، اهمّیت زیادی دارد، تکرار واکههای /â/ و /a/ در ساختار کلام و چگونگی تولید آنهاست. هنگام تولید این واکهها، زبان از کام بیشترین فاصله را میگیرد و دهان در وضعیت باز قرار میگیرد. از دیدگاه زیباییشناسی، تنها تکرار موسیقایی آواهاست که در مثال ذکرشده، دارای ارزش هنری است.
13 ـ واصلالشّفتین: «به خلاف واسعالشّفتین است و آن چنان است که در خواندن دو لب، متصل به هم بخورد؛ یعنی حروف شفه بسیار داشته باشد؛ مثال از شعر فارسی:
|
من مایل مه روی مسلسل مویم |
|
مفتون میان مه وش مه رویم |
|
می میخورم و میان میخانه مدام |
|
مدح مَلِک و مُلک مَلِک میگویم» |
|
|
|
(نجفقلیمیرزا، 1362: 166) |
همخوان /m/، همخوانی دولبی و خیشومی است که هنگام ادای آن هوا از راه بینی خارج میشود و تکرار موسیقایی آن، زمزمهای نیایشگونه را تداعی میکند که با مضمون مدحی شعر تناسب دارد. تکرار واجبست ــِ نیز آهنگ کلام را گوشنواز کرده است. این آرایه، هنگامی ارزش هنری جالب توجّهی مییابد که واجگاه همخوان تکرارشده با واژگان کلیدی شعر نسبت معناداری پیدا کند. این شعر حافظ، مصداق اوج زیباییشناختی این آرایه است:
|
چشمم از آینهداران خط و خالش گشت |
|
لبم از بوسهربایان بر و دوشش باد |
در مصرع دوم، تکرار همخوان /b/، گرد شدن پیاپی لبها را به دنبال خود دارد که حالت بوسیدن را ایجاد میکند و با مضمون مصرع تناسب میسازد؛ تناسبی میان محلّ تولید آوا با معنای سخن. «صوت درونداد اصلی ادراک گفتار است، امّا درونداد دستگاه ادراکی صرفاً شنیداری نیست. هنگامی که شخصی با ما صحبت میکند، بخشی از حرکات مجرای گفتار او را نیز میبینیم و به اصطلاح لبخوانی میکنیم. حساسیت و توجّه ما به دروندادهای دیداری وقتی مشخّص میشود که هنگام پخش یک فیلم هماهنگی صوت و تصویر به هم بخورد» (مدرّسی قوامی، 1390: 156).
14 ـ هجا: «هجاآن بازی با کلمات است که پارهای از سخن آن چنان باشد که در آن حروف واژگان را جدا جدا برخوانند:
|
آفرین کن شاه و صاحب را که نام هر دو هست |
|
سین و نون و جیم و را و میم و حا و میم و دال |
|
|
|
(کزّازی، 1381: 173 ـ 174) |
این آرایه، نیز، اگر تکرارهای موسیقایی ایجاد کند، ارزشمند است.
15 ـ توزیع (تکرار): «این صنعت چنان است که متکلم وزع نماید حرفی ازحروف تهجّی [الفبا] را در هر کلمه، یعنی ملتزم شود که حرف معیّنی را در هر کلمه بیاورد؛ مثال از قول خدای تعالی فرموده است: «کی نسبّحکَ کثیراً و نذکّرکَ کثیراً انّک کُنتَ بنا بصیراً» کاف ملزوم در کلمات است.» (نجفقلیمیرزا، 1362: 133). در کتابهای بدیعی متأخّر، این آرایه را تحت عنوان تکرار بررسی کردهاند. آرایة تکرار، مبنای همة آرایههای بدیع لفظی و اساس موسیقی سخن است. اکنون، مهمترین دیدگاهها دربارة آرایة تکرار ارزیابی میشود:
15 ـ 1. همحروفی: «و آن تکرار یک صامت با بسامد زیاد در جمله است. تکرار صامت ممکن است به صورت منظمی در آغاز همه یا برخی کلمات باشد: سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند (حافظ)، که در آن «صامت چ» در آغاز واژههای چمن، چرا و چمان تکرار شده است» (شمیسا، 1372: 57). از دیدگاه آواشناسی و واجشناسی، تنها تکرار همخوان /č/ نیست که ارزش موسیقایی دارد، بلکه در نمونة یادشده، تکرار همخوان /m/ و کیفیت تألیف این دو همخوان با واکهها دلیلی علمی برای تحلیل زیباییشناختی آن است. همخوان انسدادی ـ سایشی[35] /č/ در سه هجای تکیهدار [`ča ,`če ,`ča] و همخوان خیشومی /m/ در چهار هجای [mãn ,mey ,mãn ,mâ] تکرار شده است. [11]. همخوان بیواک /č/ شدّت[36] صوتی بیشتری در ساختار هجا دارد و از همینرو هجای تکیهدار واژه نیز شده است. افزون بر این، امتداد صوتی هر سه هجا که قلّة صوتی آنها واکههای کوتاه است، برابر است. «تکیه[37] از نظر تولید از ترکیب مختصّههای تغییر در فشار هوا، اختلاف در درجة زیر و بمی و تفاوت در کشش[38] واکهای حاصل میشود و از نظر شنیداری به رسایی[39] بیشتر تعبیر میشود.» (حقشناس، 1390: 122). «تکیه برجستگی یک هجا نسبت به دیگرهجاها در یک واژه است.» (مدرّسی قوامی، 1390: 115). «هرچه شدّت انرژی یا زیرتر بودن صدا بیشتر باشد، اهمّیت بخشی که برجستگی یافته نیز افزونتر خواهد بود (مارتینه، 1380: 262). «در زبان فارسی برای ایجاد تکیه معمولاً از ارتفاع آوا که غالباً با اندکی شدّت همراه است، استفاده میشود» (نجفی، 1390: 86). همخوان /m/، نیز در ترکیب با آواهای دیگر، دو هجای باز (مختوم به واکه) و دو هجای بسته (مختوم به همخوان) را تشکیل داده است که واکههای کوتاه و بلند (قلّههای صوتی) آنها در ساختار جمله، در سه مورد پیش از همخوان خیشومی /n/ قرار گرفته و دارای مختصّة خیشومیشدگی[40] است (ر.ک: ثمره، 1388: 86)؛ یعنی هوای مرتعششده برای تولید آوا به جای حفرة دهان[41] از حفرة بینی[42] خارج میشود؛ «میتوان گفت که همخوانهای خیشومی تمایل به اشغال بخش عمدهای از زمان تولید یک هجا را دارند» (فرای، 1389: 199 ـ 200)؛ از این رو صدای زمزمهگونهای را تداعی میکند. تکرار همخوان بیواک، سخت و انسدادی ـ سایشی /č/ در هجاهای تکیهدار و باز که منجر به کشش صوتی بیشتر آن شده، صدای چهچههمانندی را در شعر منعکس کرده است. با استفاده از تناسبهای معنایی[43]میان واژگان سرو و چمن، آواهای تکرارشده، اندیشآوا و القاگر آواز پرندگان هستند. [12].
«نیز تکرار صامت ممکن است به صورت پراکندهای در میان کلمات باشد (همحروفی پنهان):
|
ستون کرد چپ را و خم کرد راست |
|
خروش از خم چرخ چاچی بخاست |
|
|
|
(فردوسی)» (شمیسا، 1372: 57) |
در این بیت، تکرار همخوان انسدادی ـ سایشی /č/ در هجاهای [či ,`čâ ,`čar ,`čap]، تکرار همخوان سایشی /x/ در هجاهای [`xâst ,xe ,`xa ,`xo ,`xam]، تکرار همخوان لرزشی / غلطان (trill / roll) /r/ در هجاهای [čar ,râst ,râ] و تکرار همخوان صفیری /s/ در هجاهای [xâst ,râst ,so] عامل گوشنوازی این بیت است. آواهای انسدادی ـ سایشی و سایشی /č/ و /x/ از آن رو که شدّت و امتداد بیشتری دارند، تکیة هجا را از آنِ خود کردهاند و در ساختار آوایی سخن برجستگی بارزی دارند. تکرار همخوان سایشی ـ صفیری /s/ و همخوان لرزشی / غلطان /r/ که هنگام ادای آن، هوا از خلال برخوردهای تند و پیاپی نوک زبان به لثة بالا به بیرون عبور میکند و به شکل ارتعاش یا لرزش نوک زبان جلوهگر میشود، صدای سوتوارهای را منعکس میکند؛ بهویژه در هجاهای قافیهساز [râst] و [xâst] که رکن موسیقایی سخن است، خوشة /st/ با تولید ناقص همخوان /t/ همراه است؛ یعنی امتداد صوتی همخوان /s/ تقریباً همة خوشه را میپوشاند و هر دو مصرع، با صدای سوتوارهای پایان میپذیرد. (از همین روست که در قواعد تقطیع عروضی، همخوان ساکن پایانی /t/ در هجای cvcc معتبر نیست و حذف[44] میشود). «در بسیاری از سخنگویان، صدای انسدادی پایانی اصولاً مرحلة رهایش را پشت سر نمیگذارد و به صورت بسته باقی میماند» (فرای، 1389: 225). با توجّه به ساختار حماسی کلام و تناسب واژگانی خروش، چرخ (کمان) و چاچی، همچنین، کیفیت حضور این آواهای سایشی و صفیری، صدای کشیده شدن کمان، هنگام تیراندازی به ذهن متبادر میشود. در واقع، آواهای تکرارشده، اندیشآوا هستند. «در هر زمان که شخصی صحبت میکند، ما خوب میدانیم که انتظار چگونه گفتاری را داریم؛ به این ترتیب که از طریق دانش زبانیمان و همینطور، شناختی که از سخنگو داریم و بهعلاوه با توجّه به موقعیت کلّی که بر گفتار حاکم است، میتوانیم پیامی را که خواهد آمد، کم و بیش حدس بزنیم. این ماهیت گفتاری و زبانی که چنین پیشبینیای را امکانپذیر میکند، از نظر فنّی حشو [افزونه][45] نامیده میشود» (همان: 213 ـ 214).
«همحروفی پنهان در حافظ فراوان است:
|
نه من ز بیعملی در جهان ملولم و بس |
|
ملالت علما هم ز علم بیعمل است |
در بیت زیر هر دو نوع همحروفی (منظّم وپنهان) دیده میشود:
|
رشتة تسبیح اگر بگسست معذورم بدار |
|
دستم اندر ساعد ساقیّ سیمینساق بود |
|
|
|
(حافظ)» (شمیسا، 1372: 57) |
در نمونة نخست، همخوان دولبی و خیشومی /m/ در هجاهای [ma ,`mâ ,`ma ,mo ,`ma ,ma ,`mãn] و همخوان روان /l/ در هجاهای [last ,la ,la ,`lâ ,la ,lu ,`li] تکرار شده است. تکرار همخوان /m/ و همخوان /l/ نجوای ملالتبار و نارضایتی گوینده را القا کرده است؛ بهویژه که بسامد ترکیبی آنها با واکههای درخشان /a/ و /â/ که القاگر صدای همهمه و هیاهو است، بیشتر از دیگر واکههاست.
در مثال دیگر، همخوان سایشی ـ صفیری /s/ نُه بار تکرار شده است و آوایی است که تسریبی بودن آن، صدای سوتوارة آه و افسوس طنزآلود حافظ و اعتذار او از مدّعیان را منعکس کرده است.
«هم حروفی را در برخی از کتب بدیعی اعنات و در برخی دیگر توزیع (ر.ک: درّة نجفی) خواندهاند. معادل همحروفی[46] و معادل همحروفی پنهان[47] است. نوعی قلب که میتوان بدان قلب مشوّش یا قلب حروف گفت جزء همحروفی است. در قلب مشوّش کلمات از نظر حروف الفبا (صامتها) نه از نظر حرکات (مصوّتهای کوتاه) مشترک هستند: علم / عمل، شعر / عرش» (شمیسا، 1372: 57). در گزارشی که دیکشنری آکسفورد از alliteration انجام داده است، آن را یک اصل اساسی در شعر کهن و میانة انگلیسی و دیگر زبانهای ژرمنی دانسته که تکرار حروف[48] و آواها[49] را در ساختار هجاهای تکیهدار واژهها شامل میشود. این تکرار، افزون بر همخوانها، واکهها را نیز دربرمیگیرد (oxford talking dictionary, 1998: alliteration). «تکرار همخوانها، واکهها و هجاها را در یک بیت alliteration میگویند.» (Strazny, 2005: 336 / figurative of speech). بنابراین، گزینش معادل همحروفی برای alliteration، محلّ اِشکال است.
15 ـ 2. همصدایی: «و آن تکرار یا توزیع مصوّت در کلام است:
|
یاد باد آن که ز ما وقت سفر یاد نکرد |
|
به وداعی دل غمدیدة ما شاد نکرد |
|
|
|
(حافظ) |
که در آن مصوّت بلند /â/ چند بار تکرار شده است. معادل همصدایی[50] میباشد» (شمیسا، 1372: 59). کیفیت توزیع و ترکیب واکة درخشان /â/ در هجاهای [dâšâd ,dâ ,yâd ,mã ,dãn ,bâ ,y] به گونهای است که سه هجای باز، سه هجای بسته و یک هجا با مختصّة خیشومیشدگی، تشکیل داده است و آه و حسرت برآمده از نهاد شاعر را القا کرده ست. از سوی دیگر، تکرار همخوان انسدادی /d/ که با آن، «هیجانات تند و تکان دهنده القا میشود» (قویمی، 1383: 43)، نیز در هجاهای [kard ,šâd ,de ,di ,de ,dâ ,kard ,yâd ,dãn ,yâd]، جزئی از سه هجای باز، پنج هجای بسته و یک هجای خیشومی شده است. این تقارنهای هجایی باعث ایجاد توازن شده و آهنگ کلام را اعتلا بخشیده است. به گفتة یاکوبسن، بخشی از توازن از طریق تشابه و بخشی دیگر از طریق تباین به دست میآید (ر.ک: صفوی، 1390: 167؛ قویمی، 1383: 88).
از شیوة تمایز شمیسا در تفکیک تکرارها (همحروفی و همصدایی) درمییابیم که ایشان، حروف را برابر همخوان و صدا را برابر واکه دانستهاند. به نظر میرسد، این دیدگاه برگرفته از آرای شمس قیس رازی در المعجم فی معاییر اشعار العجم باشد: «حروف را در تلفّظ سه هیئت خاص است که آن را حرکت حروف خوانند [مفتوح، مضموم، مکسور]» (رازی، 1314: 475) و واکهها را در دستهای جداگانه از حروف قرار میدهد. از دیدگاه علمی، حروف اعمّ از همخوانها و واکهها هستند. ابوعلیسینا در ریاضیات کتاب شفا، در فصل پنجم علم موسیقی که دربارة شعر و اوزان آن است، مینویسد: «شعر کلامی است مؤلّف از حروف و مقصود ما از حروف هر صدایی است که شنیده میشود، حتّی حرکات. و حروف یا صامت [همخوان] هستند، یا مصوّت [واکه]» (ابوعلیسینا، 1405: 123). خواجه نصیرالدّین طوسی، نیز در اساسالاقتباس رأی ابوعلیسینا را تکرار میکند (طوسی، 1361: 595). از میان متأخّران نیز ناتل خانلری بر دیدگاه قدما انتقادی نگریسته بوده است: «جزء بسیط و مشخّص و مفارق را در اصوات ملفوظ حرف میخوانیم.... در صرف و نحو عربی و دستور فارسی بعضی از اجزای لفظ مشمول تعریف حرف میشود و بعضی دیگر، مانند مصوّتهای مقصور یا حرکات در شمار حروف نمیآیند و از عوارض آنها به شمار میرود» (خانلری، 1386: 113 ـ 114). باقری مینویسد: «کوچکترین واحد نوشتاری زبان حرف نامیده میشود.... حرف گونة نوشتاری واج است. به عبارت دیگر، حرف به اعتبار خط است و واج به اعتبار زبان. واج الزاماً معادل حرف نیست» (باقری، 1390: 106). با توجّه به حضور واکهها (بهویژه واکههای بلند)، در زنجیرة نویسایی زبان فارسی، درمییابیم که واکهها را باید جزئی از حروف به شمار آورد. فشارکی، دربارة آرایة تکرار مینویسد: «تکرار از لحاظ موسیقایی نقشی اساسی ایفا میکند و به گونههای مختلفی تحقّق مییابد:
ـ تکرار مصوّتها (آ، او، ای، ـِــُ):
|
جانا سر تو یارا مگذار چنین ما را |
|
ای سرو روان بنما آن قامت و بالا را |
|
سودی همگی سودی بر جمله برافزودی |
|
تا بود چنین بودی تا روز مشین از پا |
|
صد شهر خبر رفته کای مردم آشفته |
|
بیدار شد آن خفته تا روز مشین از پا |
|
چو سیلیم و چو جوییم همه سوی تو پوییم |
|
که منزلگه هر سیل به دریاست خدایا |
|
|
|
(مولوی) |
ـ تکرار صامتها:
تکرار صامت «چ»:
|
سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند |
|
همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند |
|
|
|
(حافظ) |
تکرار صامتهای «س، ق، ش»:
|
از کف سلطان رسدم ساغر و سغراق قِدم |
|
چشمة خورشید بود جرعة او را چو گدا |
|
|
|
(مولوی) |
ـ تکرار مصوّت و صامت با هم:
صامت «خ» و «ج» و مصوّت «آ»:
|
خواجه بیا خواجه بیا خواجه دگر بار بیا |
|
دفع مده دفع مده ای مه عیّار بیا |
|
|
|
(مولوی) » (فشارکی، 1389: 65 ـ 69) |
با نگاهی گذرا به همة شواهدی که فشارکی آورده است، درمییابیم که بسامد حضور همخوانها، حتّی در مثالهایی که برای تکرار واکهها آورده یا بهعکس، کاملاً چشمگیر است. در واقع، تکرار همخوانها و واکهها در زبان فارسی با یکدیگر است. از دیدگاه علم واجشناسی در زبان فارسی ابتدا به واکه و ابتدا به دو همخوان ساکن (خوشه) جایز نیست. همچنین، توان ترکیبی همخوانهایی مانند /č/، /ĵ/، ž/، /r/، /f/ و /l/ با دیگر همخوانها در خوشههای پایانی بسیار ناچیز است (ر.ک: ثمره، 1388: 130 ـ 140). خوشههای سههمخوانی نیز کاملاً از الگوهای آوایی زبان فارسی طرد شده است و در پارهای از واژههای فرنگی (مانند لوسْتْرْ) دیده میشود. [13]. همة این ویژگیها باعث میشوند تا تکرار واکهها و همخوانها در زبان فارسی مبتنی بر ترکیب منظّمی باشد و زبان فارسی، زبانی آهنگین شود. همچنین، فشارکی از زیباییشناسی تکرار آواها و روش علمی تبیین آن هیچ سخنی به میان نیاورده است.
15 ـ 3. تکرار هجا: تکرار همخوانها و واکهها در زنجیرة گفتار، در ردة هجاهاست که ارزش موسیقایی برجستهتری مییابد؛ زیرا هجاها نخستین مجلای آواهای زبرزنجیری[51]، مانند تکیه، درنگ[52] و کشش هستند. همچنین چگونگی تأثیر و تأثّر آواها بر یکدیگر در این ردة زبانی انجام میپذیرد.«در تقسیم کلمه به اجزای آن، کوچکترین جزئی که میتوان یافت واحد ملفوظی است که اگرچه خود از اجزای کوچکتری ترکیب یافته، امّا با یک دم زدن بیفاصله و قطع ادا میشود و گوینده و شنونده آن را به عنوان واحد گفتار ادراک میکنند. هر یک از این واحدهای گفتار را اکنون هجا خوانند و نزد دانشمندان پیشین مقطّع خوانده میشد (ناتل خانلری، 1386: 93). اخوانالصّفا، اصوات انسانی را به دو بخش دلالتگر و غیردلالتگر تقسیم کردهاند. اصوات غیردلالتگر، اصواتی مانند خندیدن، گریستن و فریاد کشیدن هستند که بر خلاف اصوات دلالتگر از ساختار هجایی بیبهره هستند (اخوانالصّفا، 1412: 189). [14]. شمیسا تکرار هجا را جزء گونههای تکرار آورده، امّا تبیینی علمی و آواشناختی از آن ارائه نکرده است. وی مینویسد: «تکرار هجا،یعنی تکرار یک هجا در متن کلام. معمولترین نوع آن تکرار ادات جمع است:
من از جهان بیتفاوتی فکرها و حرفها و صداها میآیم (فروغ فرخزاد). یک نوع تکرار هجا که به آن اعنات یا لزوم ما لایلزم گویند، از مباحث علم قافیه است (مثلاً تقفیة شمایل با قبایل به جای دل).» (شمیسا، 1372: 59). در نمونة یادشده، همخوان چاکنایی و سایشی /h/ با واکة درخشان /â/ ترکیب شده و چهار هجای بازمکرّر تشکیل داده است. سازههای آوایی این هجاها آوای اندوهبار گوینده را منعکس کرده است. همچنین، تکرار سایشیهای لبی ـ دندانی[53] /f/ و /v/، دمشی نرم و حزنآور را چاشنی موسیقی کلام کرده است.
16 ـ رابطة طبیعی حروف و واژهها با مضمون شعر: این آرایه در زبان فارسی به نامآوا مشهور است. «گاه نغمة حروف و واژهها، بیآنکه همه تکراری باشند، رابطة طبیعی با مضمون شعر دارند.... بنابراین، موسیقی طبیعی حروف با معنای شعر مطابقت دارد و تأثیر شعر را در ذهن تشدید میکند:
|
به یاد یار و دیار آنچنان بگریم زار |
|
که راه و رسم سفر از جهان براندازم |
|
|
|
(حافظ) |
تکرار صدای «آ»، حسرت خوردن و موییدن را منعکس کرده است» (وحیدیان کامیار، 1388: 21). «هماهنگی تقلیدی[54] تقلید از اصوات طبیعی است؛ مشهورترین نمونة آن شعر منوچهری دامغانی در وصف خزان است که تکرار صدای خ، ز و س خشخش برگهای پاییزی را منعکس میکند. امروزه سبکشناسان و ناقدان ادبی معتقدند که هماهنگی تقلیدی برای جلب توجّه خواننده به نقش عاطفی و نقش ادبی پیام به کار میرود» (قویمی، 1383: 44). ابوعلی سینا نیز در مخارجالحروف خود به شباهت آواهای گفتاری با صداهای برآمده از پدیدارهایی طبیعی، مانند وزش باد در میان شاخ و برگ درختان اشاره کرده است (ر.ک: سمائی، 1388: 101).
17 ـ حرفگرایی: «یعنی تشبیه به شکل و موقعیّت حروف الفبا. این مورد که در بدیع سنّتی اسمی ندارد، بسیار مورد توجّه قدما بوده است:
|
تا به بالا راست چون الفی |
|
ما چو لامیم در میان بلا |
|
|
|
(کمال خجندی)» (شمیسا، 1372: 83) |
توضیح شمیسا از حرفگرایی، اندیشآواهای تصویری را فرایاد میآورد. صورتنگاری[55]، مطالعة نظامهای تصویری یا نمونههایی از چنین نظامی است. صورتنگارها، نمایش مشخّصی از کائنات را، آنگونه که در جهان هستند، ارائه میکنند؛ برای نمونه، خطوط موّاج، تصویر دریا را تداعی میکنند (Crystal, 2008: 368 / pictogram) [15]. شمیسا، حرفگرایی را منحصر به تشبیههای حروفی کرده، حال آنکه در متون عرفانی ادب فارسی، سمبولیسم آوایی[56] از مهمترین شگردهای بیان راز و رمزهای عرفانی است. این آرایه در اندیشههای صوفیان، عارفان و فیلسوفان نمود چشمگیری دارد؛ بهویژه در سرودههای شاه نعمتاللّه ولی:
|
نقطهای در الف هویدا شد |
|
الفی در حروف پیدا شد |
|
ذات وحدت به خود ظهوری کرد |
|
کثرتی از صفات و اسما شد |
|
|
|
(شاه نعمتاللّه ولی، 2535: 731) |
نقطه، اصلی برای ایجاد الف است و الف نیز برای همة حروف دیگر. این نکته، سمبلی برای تجلّی ذات احدیّت الهی در تکثّرات عالم شده است.
ج ـ یافتههای پژوهش
نتیجه
تکرار آواها اساس موسیقی سخن و تار و پود کلام منظوم است. آرایههایی که در کتابهای بدیعی فارسی با مبنا قرار دادن حروف الفبا مطرح شدهاند، ارزش هنری خود را از قِبَل تکرارهای آوایی به دست آوردهاند، نه تعاریفی که از آنها ارائه شده است. بهره نبردن از معیارهای علم زبانشناسی و آواشناسی، پژوهشگران متأخّر حوزة بدیع فارسی را نیز دچار اشتباهاتی کرده و آنان را در توجیه دلایل فنّی موسیقی کلام ناکام گذاشته است. در این پژوهش، برای نخستین بار اثبات گردید که با یاری گرفتن از هنجارهای دقیق دانش زبانشناسی و آواشناسی، آفتهای مترتّب بر تعاریف و مثالهای ارائهشده برای آرایههای حروفی را به روشی علمی میتوان ارزیابی کرد و دلایل زیباییشناختی آنها را نشان داد. این معیارها دلایلی اقناعی برای تبیین موسیقی برآمده از تکرار آواها را فراهم میکنند؛ از همین رو، پیشنهاد میشود بدیع لفظی را بر پایة دانشهای زبانشناسی و آواشناسی بازنویسی کرد.
نگارنده خویشتن را مدیون همة استادانی میداند که از دانش آنها در این پژوهش سود برده و دین آنان را بر گردن خویش مسلّم میداند؛ جاودانهترینها ارزانی نام نیکشان باد!
پی نوشت ها
1- ثمره در مقالهای با عنوان «تحلیل سبکی یک شعر منسوب به حافظ»، با بهرهبردن از تحلیل آوایی و واجآرایی سبکی حافظ ثابت میکند که غزلی با مطلع «بحمدالله که بازم دیدن رویت میسّر شد / ز خورشید جمالت دیدة بختم منوّر شد» نمیتواند از حافظ باشد (ثمره، 1354: 285 - 301).
2- تفتازانی بدیع معنوی (طباق و تضاد، مقابله، تشابهالاطراف، مراعات نظیر، ارصاد و تسهیم، مزاوجه و تزاوج، عکس، ایهام، رجوع، استخدام، جمع و تقسیم و تفریق، تجرید، اغراق، حسن تعلیل، تفریع، مدح شبیه به ذم، استتباع، توجیه، الهجو یرادُ بهاالجد، اطّراد) را در صفحات 651 تا 687 مطوّل و بدیع لفظی (انواع جناس، ردّ الصدر علی العجز، انواع سجع، قلب، تشریع، التزام، خیفا و رقطا) را در صفحات 688 تا 703 مطوّل گزارش کرده است (تفتازانی، 1425: 651 ـ 707).
3- برای آشنا شدن با گونههای تکرار در ردههایی بزرگتر از واجها (واژهها، گروهها و جملهها) بنگرید به: (Strazny, 2005: 336 / figurative of speech)؛ (شفیعی کدکنی، 1389: 303).
4- «و اعلم أنه إذا جعل أصلالإیقاع من نقرات مختلفة لیست متشابهة الأزمنة، بل جعل أصله نقرات مختلفة الأزمنة، حتّى لا تکون الصنعة فیه تقطیع الزّمان فقط، بل تقطیع مع ضرب من التفاوت متناسب، یعتبر فیه ذلک التفاوت.»
5- «و اعلم أن هذه الأرکان متفاوتات القوى، متضادّات الطبائع، مختلفات الصّور، متباینات الأماکن، متعادیات متنافرات، لا تجتمع إلّا بتألیف المؤلّف لها. و التألیف متى لا یکون على النّسبة لم یمتزج و لم یتّحد، و من أمثال ذلک أصوات النّغم الموسیقیّة، و ذلک أن نغمة الزّیر رقیق خفیف، و نغمة البمّ غلیظ ثقیل، و الرقیق ضدّ الغلیظ و الخفیف ضدّ الثقیل، و هما متباینان متنافران لا یجتمعان و لا یلتقیان إلّا بمرکّب و مؤلف یؤلّفهما. و متى لا یکون التألیف على النّسبة لا یمتزجان و لا یتّحدان و لا یستلذّهما السّمع، فمتى ألّفا على النّسبة ائتلفا و صارا کنغمة واحدة، لا یمیّز السمع بینهما، و تستلذّهماالطبیعة، و تسرّ بهماالنفوس، و هکذا أیضا الکلامالموزون إذا کان علىالنّسبة، یکون فیالسّمع ألذّ منالنثر الذی لیس بموزون، لما فیالموزون منالنّسب».
6- دربارة آرای گرامون و دلالتهای مفهومی واجها، بنگرید به: قویمی، مهوش. آوا و القا: رهیافتی به شعر اخوان ثالث.
7- نمونة بسیار مشهوری که اغلب برای صدامعنایی ذکر میشود، از شعر شاهزاده خانم[57] تنیسون[58] است:
The moan of doves in immemorial elms شیون فاختهها بر نارونهای کهن
And murmuring of innumerable bees و نجوای زنبورهای بیشمار
که تکرار همخوانهای خیشومی /m/ و /n/ در این دو مصرع، هیاهوی ممتدّ زنبورهای بیشماری را فرایاد میآورد. (Ibid).
8- ثمره، از نوع دیگری از اندیشآواها، نیز سخن گفته است: «صدای نچی را گویند که با جریان هوای دهانی درونسو ساخته میشود و چون در ساخت واژگان فارسی به کار نمیرود، جزء صداهای زبان فارسی به شمار نمیرود.» (ثمره، 1388: 37 ـ 36).
9- در تبیین مؤلّفههای آوایی واجها، بهویژه از کتاب آواشناسی زبان فارسی از استاد یدالله ثمره استفاده شده است.
10- ابوعلیسینا حروف تسریبی را حروفی میداند که میتوان آنها را به میزان دلخواه کشید؛ مانند سین و زا، امّا حروف حبسی را حروفی میداند که نمیتوان آنها را بیشتر از زمان متناسب کشید، مانند کاف: «والحروفالتسریبیة لک أن تمدها کما شئت، و لا کذلکالحبسیة کالکاف مثلاً، فإنّه لا یمکن أن یزاد على مستحقه منالزمان، و أقصد أزمنةالتسریبیة مثل زمانالحبسیة.» (ابوعلی سینا، 1405: 86).
11-[`] در آواشناسی، نشانة تکیه و [~] نشانة خیشومیشدگی است.
12- Isotopy تکرار واژههایی از قلمرو معنایی واحدی را گویند؛ مانند پزشک، تب، تزریق و دستمزد (Bussmann,2006: 601 / Isotopy).
13- خواجه نصیر، به اشتباه، واکههای بلند را ساکن دانسته و دربارة ترکیب آواهای زبان فارسی مینویسد: «در پارسی اجتماع دو ساکن بسیار بود و باشد که زیادت از دو ساکن نیز جمع آید... چنانکه در راست، بیخت و مورد.» (طوسی، 1369: 34).
14-«اصواتالناس، و هی نوعان: دالّۀ و غیردالّۀ. فغیرالدالة کالضحک والبکاء والصّراخ و بالجملة کلّ صوت لا هجاء له؛ و أماالدّالة فهیالکلام والأقاویل التی لها هجاء».
15-این آرایه در زبان عربی نیز متداول بوده است: «ابن معتز» حبابهای پدیدآمده از امتزاج آب و شراب را به بخش آغازین میم در کتابـت که مدوّر است مانند کرده:
|
تکتب فیه ایدیالمزاج لنا |
|
میمات سطرٍ بغَیْرِ تعریق |
|
|
|
(جرجانی، 1374: 105) |
[1] stratified sampling
[2] parallelism
[3] phonostylistics
[4] literal rhetoric/scheme
[5] ornament
[6] phonaesthetics
[7] linguistics
[8] phonetics
[9] phonology
[10] semantic
[11] Maurrice Grammont
[12] onomatopoeia
[13] acoustic iconocity
[14]sound symbolism
[15] ideophone
[16] logograph
[17] word riddle
[18] anagram
[19]choronogram
[20] timing unit = mora
[21] enclitic
[22] alveolar fricatives
[23] sibilant
[24] semi - vowel
[25] articulatory phonetic
[26] incomplete articulation
[27] clouser
[28]crest
[29] release
[30] lenght
[31] double plosive cluster
[32]brilliant vowels
[33] liquid
[34] place of articulation
[35] africative
[36] intensity
[37] accent / stress
[38] lenght
[39] sonority
[40] nassalisation
[41] oral cavity
[42]nasal cavity
[43] isotopy
[44] ellision
[45] redundancy
[46]alliteration
[47] hidden alliteration
[48] letters
[49] sounds
[50]assonance
[51] super segmental sounds
[52] duration
[53] labio - dental fricatives
[54] imitative harmony
[55] pictography
[56] sound symbolism
[57] princess
[58]Tennyson
منابع