نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات عربی دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
2 استاد گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
3 استادیار گروه زبان و ادبیات عربی دانشگاه اصفهان، اصفهان، ایران
چکیده
کلیدواژهها
عنوان مقاله [English]
نویسندگان [English]
The pun is one of the most important types of rhetorical figures. Two pillars or two conditions for the realization of an absolute pun include both the same spelling and sound and different meanings. Although the verbal similarity of two homonymic words has been discussed so far, the semantic dissonance of the two words has not yet been taken into account for various reasons. Therefore, it is not yet lucid which of the different meanings of a word is of interest and what the meaning difference is. In the current study, the descriptive-analytical method was used to both investigate the origin of absolute pun according to the views of past linguists and lecturers and contemporary scholars and determine what kind of meaning is intended in this type of pun in line with the rhetorical heritage of Persian and Arabic.
An absolute pun is made by two words which are the same in type, grammatical number, ordering, and morphology of phonemes and includes several modes: both words are simple and morphologically similar (Momathel i.e., similar) or not similar (Mostawfi i.e., absolute), one or both words are compound words (Marfovv: darned by, Molaffaq: combined). The meaning difference is controversial only in the first two types and is clear in two other types, which are not the subject of this study. The processes of homonym and polysemy lead to verbal similarities and semantic differences amongst words. Ancient and contemporary linguists believe there are a variety of causes for polysemy, but past linguists unlike nowadays’ logicians, fundamentalists, and semanticists do not distinguish such causes and consider all polysemies as homonyms. The attitude of past linguists has been found in absolute puns, so the type of meaning difference has been remained ambiguous. The origin and scope of absolute puns can be revealed through investigating the ideas of rhetoric scholars, evidence in oratory books, and aesthetic evaluation of types of meaning. Rhetoric scholars’ ideas and evidence in oratory books demonstrate there are two ideas on the origin and scope of absolute puns: polysemies and homonyms, regardless of the effect of types of meaning on the exquisiteness of absolute puns. The assessment of the effect of types of meaning on the exquisiteness of absolute pun according to the intensity of meaning differences introduce the following ordering: verbal transformation, reinstating, deletion, forwarding meaning, metaphor, changing usage, primary and secondary meaning, and sub-layers of meaning. The results of the present study depicted that the absolute pun in the past was influenced by the perspective of linguists, so nowadays it can be influenced too. In other words, its origin and scope can comprise polysemies and homonyms. Considering this issue, the assessment of absolute pun examples is necessary. Therefore, the intensity of meaning differences can be chosen as a good standard for categorizations. Eventually, the pun can be a two-dimensional (i.e. literal- semantic) figure of speech.
کلیدواژهها [English]
مقدمه
در تعریف جناس ـ چه در بلاغت فارسی چه در بلاغت عربی ـ دو حد و معیار اساسی وجود دارد؛ یکی تشابه لفظی و دیگری اختلاف معنایی بین دو واژه متجانس. از آنجا که گستره معانی یک واژه از معنای اولیه حقیقی گرفته تا معنایی ثانویه مجازی در به وجود آمدن جناس دخالت دارند، همیشه در جناس این سؤال مطرح بوده است که ما با چند معنا سر و کار داریم (فضیلت، 1385: 59). درباره تشابه لفظی بدیعیان عربی و فارسی بهتفصیل سخن گفتهاند و برای آن قاعده و معیار وضع کردهاند، ولی به اختلاف معنایی چنانکه باید توجه نشده است. البته بحثهای کوتاه و گذرایی در حاشیه جناس تام آمده است که در ادامه بررسی میشود. به نظر میرسد این کمتوجهی به دو دلیل باشد؛ یکی اینکه بیشترین نوع جناس در آثار ادبی جناس ناقص است؛ یعنی جناسی که در آن اختلاف معنایی کاملاً روشن است. دیگر اینکه جناس تام که اختلاف معنا در آن مؤثر است، بسیار کمکاربرد است، تا جایی که صاحبالاتقان تنها دو نمونه برای آن در قرآن کریم ذکر کرده و مورد سوم را دستنایافتنی دانسته است (السیوطی، 1974: 3/310). از این روی، در این پژوهش، اختلاف معنا در کلمات متجانس ژرفکاوی میشود تا از طرفی مراد از نوع اختلاف در معنا مشخص شود و از طرف دیگر، میزان تأثیر اختلاف معنایی و جایگاه آن بی یا با توجه به نوع معنا در ارزش زیباشناختی آرایه جناس ارزیابی و سنجیده شود؛ بنابراین سؤالات زیر مطرح است:
شایسته یادآوری است که پیرامون این موضوع، پژوهشهای کمی صورت گرفته است، که بنا بر یافتههای نگارندگان به موارد زیر میتوان اشاره کرد:
چنانکه مشاهده میشود، محققان مذکور، متوجه موضوع و مسئله مذکورشدهاند، ولی هیچ کدام در پی پاسخگویی به سؤالات مطرح در این عرصه بر نیامدهاند. البته تحقیق دیگری هم در زمینه جناس تام انجام گرفته است که این نوع جناس را از جنبههای دیگری بررسی کرده است:
اهمیت و ضرورت این تحقیق در این است که جناس تام را که از نظر بدیعیان عالیترین نوع جناس و تنها جناسی است که اختلاف معنا در آن شرط است بررسی و سعی میکند جایگاه و نوع اختلاف معنا را از منظر زیباشناختی ارزیابی کند و سطح و گستره جناس تام را با پژوهش مجدد ارتقا و گسترش دهد.
جناس تام و انواع آن
برای ورود به بحث اصلی، شایسته است که به اختصار درباره گونههای جناس بحث شود. در میان گونههای جناس، تنها جناس تام است که تبیین اختلاف معنایی واژگان در متجانس بودن آنها مؤثر و تعیینکننده است. در گونههای دیگر جناس، غالباً اختلاف معنایی به اندازهای روشن است که نیازی به تبیین آن نیست. ولی خود همین جناس تام نیز گونههایی دارد و در تمام آنها اختلاف معنایی شرط متجانس شمردن دو واژه نیست. هرچند انواع و تقسیم بندیهای متفاوتی از انواع جناس ارائه شده است، از آنجایی که این دستهبندیها حق مطلب را ادا نکرده است در اینجا سعی شده جناس تام و گونههای آن تبیین شود، البته با نصرالله تقوی همراه میشویم که «اقسام آن [جناس] بسیار است و ذکر همه آنها موجب تطویل» (1317: 314):
- گاه هر دو پایه جناس در سخن مذکور است و گاه یکی از دو پایه مذکور نیست؛ گونه اول را جناس لفظی و گونه دوم را جناس معنوی مینامند. جناس معنوی نیز خود دو نوع است: جناس إضمار و جناس إشاره.
شاید تنها مثال برای جناس إضمار همین بیت معروف ابن طباطبای اصفهانی باشد:
|
مُنَعَّمُالجِسمِ تَحْکَیالماءَ رَقَّتُه |
|
وقَلْبُه قَسْوَةً یَحْکَی أبا أَوسِ |
واژه «أبا أوس» یادآور و تداعیکننده واژه «حجر» در ذهن است که نام شاعر مذکور بوده است (الهاشمی، 1425ق: 336).
جناس اشاره:
|
یا حَمزةَ اسْمَحْ بِوَصْلٍ |
|
وامنُنْ عَلَینا بِقُربِ |
تصحیف اسم به این معناست که با تغییر نقطههای اسم مورد نظر، کلمه «حمزة» به کلمات «خمرة» و «جمرة» تبدیل میشود. شاعر با این کار، بدون ذکر کردن، به دو کلمه دیگر نیز اشاره کرده است (همان).
- جناس لفظی: گاه دو طرف جناس در نوع و شمار و چینش و ریخت واجها با هم تطابق کامل دارند و گاه در یکی یا چندی از این موارد با هم تطابق کامل ندارند؛ گونه اول جناس لفظی تام و گونه دوم جناس لفظی ناقص نام دارد (المراغی، بیتا: 354؛ همایی، 1389: 51-53).
- جناس لفظی ناقص: در این گونه از جناس بسته به مورد اختلاف دو واژه در واجها، چند گونه جناس خواهیم داشت (عونی، 1/180): جناس لفظی ناقص نوعی (ینهون/ ینئون، أمر/أمن) و (تیر، سیر)، جناس لفظی ناقص عددی یا زاید (حال/محال، هوی/هوان) و (تاب و عتاب)، جناس لفظی ناقص ترتیبی (حتف/فتح، حال/لاح)، جناس لفظی ناقص شکلی یا محرّف ـ این جناس بین واژگان همنویسه پدید میآید (جُبّة/جُنّة، بُرد/بَرد، کَرْم/کَرَم)، جناس لفظی ناقص مشوّش (براعة/بلاغة) که در آن بیش از یک مورد اختلاف وجود دارد. هرچند در اکثر کتابهای بلاغی اصطلاح «ناقص» را برای جناس عددی به کار میبرند، ما در اینجا آن را برای جناس غیرتام به کار بردهایم. پس از برشمردن شاخههای اصلی جناس، اکنون یکی از شاخههای مهم آن، یعنی جناس لفظی تام، ردهبندی میشود:
|
امید لذت و عیش از مدارِ چرخ، مدار |
|
که در دیار کرم نیست ز آدمی دیّار
|
نکته آنکه خاستگاه این دو گونه از جناس مشترکهای لفظی هر زبان است و فصل ممیزه آنها ریشه در علم صرف دارد. البته واژههای چندمعنا که یا خود دارای معانی متعددند یا به دلیل تحول معنایی یا تغییرات کاربردی دچار چندمعنایی شدهاند هم میتوانند موضوع این دو گونه از جناس باشند. این همان مسئلهای است که نیاز به تحقیق دارد تا روشن شود ملاک در اختلاف معنای واژگان متجانس چیست و کدام نوع اختلاف معنایی منظور است.
أ) جناس مرفوّ: آن است که یکی از ارکان جناس مفرد و دیگری مرکب از دو کلمه باشد (عتیق، بیتا: 204) مانند:
|
قِفْ طالباً فضلَالإلهِ وسائِلاً دور است سرِ آب از این بادیه هشدار |
|
واجعَل فواضله إلیه وسائلا تا غول بیابان نفریبد به سرابت واجعَل |
ب) جناس ملفَّق: که هر دو طرف جناس واژه مرکب هستند (همان)، این جناس بسیار نادر است؛ مانند شعر اسدی طوسی:
|
که تا زندهام هیچ نازارمت بانُوا فَهانَ دَمی عِندی فَها نَدَمی |
|
برم رنج و همواره نازارمت عَلَی مُلفَّقِ صَبری بَعدَ بُعدِهم
|
نکته 1. اگر دو کلمه ترکیبشده در نوشتار یکی پنداشته شوند، جناس ملفّق موافق، و اگر دو کلمه پنداشته شوند، جناس ملفّق مفارق نام دارد. معیار این تفاوت روی هم نوشتن دو واژۀ ترکیبشده است.
بنا بر تقسیمبندی فوق تنها در دو گونه از جناس تام مورد اختلاف معنا مؤثر است؛ چون اختلاف معنا در دیگر گونهها کاملاً مشهود است و بحث برانگیز نیست. همانگونه که در ذیل جناس تام مماثل و مستوفی بیان شد، واژگانی بحث میشوند که از نظر لفظی و آوایی کاملاً یا تقریباً با هم همسان باشند، ولی از نظر معنایی با هم اختلاف داشته باشند. در واقع، میتوان این واژگان را مشترکهای لفظی یا چندمعنایی به شمار آورد. چون هم مشترک لفظی به چندمعنایی منجر میشود و هم یکی از ریشههای چندمعنایی اشتراک لفظی است. دیگر ریشههای چندمعنایی تغییر در کاربرد، تحول معنایی و وجود معانی فرعی در یک واژه است، که در ادامه بحث میشود.
شایان ذکر آنکه باید در نظر داشت مبحث جناس و ردهبندی گونههای آن بیتردید خاستگاه زبانشناختی دارد و برگرفته از مباحث زبانشناختی گذشته است؛ یعنی بدیعیان خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا ناآگاهانه تحت تأثیر دیدگاههای زبانشناسان گذشته بودهاند، بلکه شماری از بدیعیان علاوه بر آگاهی و آشنایی از مباحث زبانشناسی، خود نیز زبانشناس به شمار میآمدهاند. به همین رو، بایسته است مشترک لفظی و تعدد معنایی را از منظر زبانشناسان گذشته و معاصر مرور کرد، تا تعریف و انواع آن به طور دقیق و علمی تبیین و احصا شود. این مسئله بیگمان به نوبه خود به روشن شدن چالش اختلاف معنا در جناس تام میانجامد. با روشن شدن این مسئله، این پرسش را میتوان مطرح کرد که جناس تام از واژههای همنام[1] (مشترک لفظی) ساخته میشود یا از واژههای چندمعنا[2] (تعدد معنایی)؟
همنامی و چندمعنایی از دیدگاه گذشتگان
واقعیت آن است که جناس تام همان بحث واژگان مشترک در علم اصول و دلالات در منطق و معنیشناسی است که به گفته شمیسا «از آنجا که محل التقای مباحث معانی و و مباحث لفظی است، اهمیت بسیار دارد» (شمیسا، 1376: 39).
از همان آغاز در جهان اسلام نوشتههایی پدید آمد که به پدیده مشترک لفظی و تعدد معنایی میپرداخت. این آثار دارای رویههای قرآنی، حدیثی و زبانشناختی بود. نویسندگان این آثار کتابهای خود را با این عناوین نامگذاری میکردهاند: «الوجوه والنظائر»، «الأشباه والنظائر»، «ما اتفق فی لفظه واختلف معناه»، «ما اشتبه فیاللفظ واختلف فیالمعنی» و... . آنچه از این عناوین فهمیده میشود این است که مراد از «وجوه» و «اشباه» معانی متعدد، و مراد از «نظائر» مشترکهای لفظاند.
شاید بتوان گفت تقریباً هیچ نوع اختلافی میان زبانشناسان گذشته درباره وجود مشترک لفظی و تعدد معنایی در زبان عربی نبوده است، بلکه تنها در گستره و مصداق میان آنها اختلاف نظر وجود داشته است؛ برخی مانند ابندرستویه دایره آن را بسیار محدود کردهاند و برخی دیگر هم مانند مبرّد دایره آن را بسیار گسترانیدهاند. ابراهیم انیس در این باره میگوید: «حق با ابندرستویه بود وقتی بیشتر الفاظی را که مشترک لفظی شمرده میشد، منکر شد و آنها را مجاز به شمار آورد. کلمه «هلال» که به معنای هلال آسمان، کمند شکار، تراشه ناخن و نعل اسب که همگی شکل هلال دارند، به کار میرود، درست نیست آن را مشترک لفظی به شمار آورد؛ چون معنا در همه اینها یکی است و نقش مجاز در همه این کاربردها روشن است» (أنیس، 1984: 214).
همانگونه که از سخن ابراهیم انیس پیداست، ریشه اختلاف در جواب به این پرسش است که آیا هر واژهای که معانی و کاربردهای متعدد داشته باشد، مشترک لفظی است؟ گویا کسانی که دایره مشترک لفظی را فراخ میانگاشتند، پاسخ مثبتی به این پرسش داده بودند و، برعکس، کسانی که گستره آن را محدود میدانستند، به این پرسش، پاسخی منفی دادهاند و هر نوع تعدد معنایی را مشترک لفظی نمیانگاشتند.
بر خلاف زبانشناسان، منطقیون و اصولیون نگاه دقیقتری نسبت به مشترک لفظی داشتهاند. آنها میان مستعار و منقول و مشترک تمایز قایل بودهاند. مستعار واژهای است که ابتدا برای مفهوم یا شیء خاصی وضع شده است، سپس با توجه به تناسبی که وجود داشته یا به وجود آمده، برای دلالت بر مفهوم یا شیء دیگر به کار میرود، بدون اینکه دائم یا منقول باشد؛ مانند استعاره واژه چشمه برای خورشید: چشمه خورشید. منقول واژهای است که از وضع اولیه به معنای دیگر منتقل و برای آن ماندگار میشود: مانند واژه کافر که از دلالت بر ناسپاسی به دلالت بر بیایمانی به خدا منتقل شد. مشترک واژهای است که از آغاز برای دو یا چند معنا وضع شده است، بدون اینکه در دلالت بر یکی از این معانی مقدم باشد یا از یکی به دیگری عاریه گرفته یا منتقل شده باشد؛ مانند واژه «عین» که هم برای چشم وضع شده هم برای دینار. پس بر خلاف مستعار و منقول، که حاصل تغییر کاربرد و تحول معناییاند، مشترک از همان وضع اولیه دارای دو یا چند معناست و هیچ یک از این معانی بر دیگری تقدم یا با آن رابطهای ندارند (یونس علی، 2007: 380).
با وجود این، عالمان اصول درباره بودن یا نبودن مشترک لفظی در زبان دچار اختلاف شده و سه دیدگاه متفاوت دارند: گروهی معتقدند مشترک لفظی باید در زبان باشد، چون ما اسمهای محدود، ولی مسماهای نامحدود داریم؛ اگر بخواهیم برای همه مسماها اسم جداگانهای وضع کنیم، به مشکل برمیخوریم. در جواب این گروه باید گفت گاهی نشانههای محدود، کاربردهای نامحدود پیدا میکنند؛ مانند اعداد، که از حدود ده نشانه برای نشان دادن بینهایت عدد استفاده میشود. گروهی دیگر وجود این پدیده را از اساس منکر میشوند؛ چون معتقدند مشترک لفظی باعث ابهام در زبان میشود، در حالی که واضع حکیم پیوسته در پی افصاح و افهام است نه ابهام. به نظر میرسد محدود کردن علت غایی کاربرد زبان به افهام از روی تأمل عمیق نباشد، چه در واقعیت نیز چنین است، زبان در مواقع بسیاری برای ابهامآفرینی به کار میرود. در میان این دو، گروه دیگری وجود دارد که نظر دقیقتر و واقعبینانهتری نسبت به این پدیده دارند. آنها معتقدند وقوع مشترک لفظی در زبان ممکن و محتمل است، چون هم مانع عقلی ندارد هم واقعیت زبانی آن را پشتیبانی میکند (یونس علی، 2007: 384-386؛ مختار عمر، 1998: 157 -158).
از تتبع آرای زبانشناسان گذشته، چنین میتوان نتیجه گرفت که هر واژهای که بیش از یک معنا داشته باشد، مشترک لفظی به شمار میآید، بدون توجه به اینکه بین معانی آن رابطه وجود دارد یا خیر، از واژگان متضاد به شمار میآید یا خیر، معانی آن در یک لهجه کاربرد دارد یا بیش از یک لهجه، همه معانی در بافت یکسان به کار میروند یا در بافتهای گوناگون (همان: 158-159).
مشترک لفظی از نظر زبانشناسان معاصر
زبانشناسان جدید با نگاه دقیقتر و روشنتری مسائل مربوط به معنا را در زبان بررسی و پژوهش کردهاند. به همین دلیل، در همین حوزه همنامی و چندمعنایی بین چهار چیز تمایز قایل شدهاند:
با مرور نظر پیشینیان و زبانشناسان معاصر، مشخص شد که چندمعنایی علل گوناگونی دارد، یکی از آنها میتواند تشابه دو واژه در لفظ و تلفظ باشد، با این تفاوت که زبانشناسان گذشته بر خلاف منطقیون و اصولیون و معناشناسان جدید تمایزی میان این موارد نگذاشتند و همه چندمعناییها را مشترک لفظی به شمار آوردند. با روشن شدن نظر گذشتگان درباره مشترک لفظی، دو نتیجه اولیه میتوان گرفت که در واقع با هم کاملاً مرتبطاند: یکی اینکه تبیین نکردن مبحث مشترک لفظی در جناس تام ریشه در تبیین نکردن دقیق آن در نظر زبانشناسان قدیم دارد و دیگر اینکه این مسئله نشاندهنده این است که مبحث جناس تحت تأثیر مسائل زبانشناختی در گذشته بوده است. با وجود این، پرسش اصلی که دوباره به ذهن خطور میکند این است: آیا خاستگاه جناس تام همنامی (مشترک لفظی) به معنای محدود آن است یا چندمعنایی خاستگاه جناس تام است بدون توجه به علت به وجود آمدن تعدد معنا در واژه؟ به این پرسش از راههای مختلف میتوان پاسخ داد، یکی تتبع آرای بدیعیان، دوم بررسی شواهدی که در کتابهای بدیع برای جناس تام آمده است، سوم ملاک قرار دادن ارزش زیباشناختی حاصل از جناس تام. در توضیح راه سوم باید گفت سنجش و ارزیابی ارزش زیباشناختی برآمده از انواع مختلف مشترک لفظی و چندمعنایی مراد است.
نوع اختلاف معنا در جناس تام از نظر بدیعپژوهان گذشته
از مطالب پیشین روشن شد که یک واژه میتواند از راههای گوناگون معانی گوناگون به دست آورد؛ به عبارت دیگر، وقتی یک واژه معانی گوناگون داشته باشد یا در معانی گوناگون به کار رود، علت و مرجع هر یک از این معانی مختلف است؛ یعنی لایههای معنا، تغییر در کاربرد، تغییر در لفظ و تلفظ دو یا چند واژه، تحول معنایی، و داشتن معانی فرعی موجب میشود یک واژه معانی مختلف کسب کند و در دلالتهای مختلف به کار رود، که اگر این واژه دو بار یا بیشتر در سخن تکرار شود و در هر تکرار به یک معنای دیگر دلالت کند، ظرفیت به شمار آمدن جناس را دارا میشود. در این بخش، هر یک از این علل چندمعنایی، به طور جداگانه، از نظر بدیعیان گذشته بررسی میگردد تا روشن شود آنها کدام اختلاف معنایی را در جناس تام مؤثر و مقبول دانستهاند.
بدیعیان گذشته در جناس تامی که از این نوع واژهها به دست میآمده با هم اختلاف نظری نداشتند، جز اینکه گاهی در اشتراک لفظی دو واژه، با هم اختلاف پیدا میکردند که در ادامه به مواردی اشاره میشود.
|
کم أحرزَتْ قُضَبالهِندی مُصلَتةً |
|
تَهتَزُّ من قُضَبٍ تَهتزُّ فی کُثُبِ
|
ابنالأثیر معتقد است که در تکرار قضب و بیض جناس تام برقرار است؛ چون قضب در مصراع اول به معنای سیوف (شمشیرها) و در مصرع دوم به معنای قدود (قد و قامت انسان) است و بیض در مصرع اول بیت دوم به معنای سیوف و در مصرع دوم به معنای نساء (زنان) است (بیتا: 100).
ولی ابنالحدید این مورد را جناس نمیداند و در رد نظر ابنالأثیر چنین میگوید: کلمه قضب در بیت اول و بیض در بیت دوم به طور کلی جناس محسوب نمیشوند؛ چون قضب جمع قضیب است و قضیب به معنای ساقه راست و درازِ درخت است که این همان معنای حقیقی این واژه است و اطلاق آن به قد و شمشیر تنها یک مجاز است. گمان نکنید اطلاق قضیب به شمشیر از این جهت است که قضب به معنای قطع است، پس قضیب هم به معنای قاطع است. بیض هم همین گونه است و از نامهای زنان به شمار نمیآید. بیض از نامهای شمشیر هم به شمار نمیآید؛ چون تا کنون ما نشنیدهایم کسی بگوید ابیض و منظور او شمشیر باشد. بلکه بیض عبارت است از هر چه که در آن نوعی سفیدی وجود دارد، سپس این واژه برای شمشیر و زن به عنوان صفت استعاره شده است که در این صورت از دایره جناس بیرون است (بیتا: 92).
در نظر علیالجندی فرق بین او دو دیدگاه در این است که به اعتقاد ابنالأثیر، قضب به معنای سیوف و قدود و بیض به معنای سیوف و نساء یک بار به معنای حقیقی و بار دیگر به معنای مجازی به کار رفته است. پس اختلاف معنا حاصل شده و جناس بر قرار است. ولی ابن ابیالحدید هر دو معنا را مجازی به شمار میآورد و به دلیل نبود اختلاف دو معنا در اصل، وجود جناس را منتفی میداند (1954: 167).
صلاحالدین الصفدی در دفاع از ابنالأثیر این بیت را یکی از بهترین و با ارزشترین جناسها به شمار میآورد؛ چون شنونده از هر یک از واژهها معنایی را درک میکند که با مفهوم واژه دیگر متفاوت است. در نظر صفدی، معنای حقیقی ملاک نیست بلکه تنها اختلاف معناست که در جناس مهم است. اما در نقد نظر علیالجندی باید گفت ابن ابیالحدید حتی کاربرد یک واژه در معنای حقیقی و مجازی را هم جناس تام به شمار نمیآورد و در رد نظر ابنالأثیر که ساعة را در آیه «یوم یقومالساعة یقسمالمجرمون ما لبثوا غیر ساعة» (روم/55) جناس تام به شمار آورده میگوید: «یا [لفظ ساعة] برای قیامت مجاز و برای وقت مخصوص حقیقت است»؛ یعنی به همین دلیل نمیتوان آن را جناس تام حساب کرد (بیتا: 3).
محمد فشارکی هم در نقد بدیع به این مطلب اشارهای کرده است، او میگوید: «معمولاً جناس تام را در دو کلمه مستقلالمعنی در نظر میگیرند، نه یکی حقیقی و دیگر مجازی، اما نگارنده میانگارد که جناس تام بین دو معنای حقیقی و مجازیِ یک لفظ هم میتواند تحقق یابد» (1389: 20) او این بیت سعدی را برای مثال ذکر میکند:
|
عاقبت از ما غبار ماند زنهار |
|
تا ز تو بر خاطری غبار نماند
|
که غبار اول به معنای حقیقی گرد و خاک و غبار دوم به معنای مجازی غم و اندوه است.
بنا بر آنچه بیان شد، در نوع اختلاف معنا بین بدیعپژوهان اختلاف وجود دارد و گروهی اختلاف در معنای حقیقی را لازم و گروهی آن را نالازم میدانند. در صورت در نظر گرفتن دیدگاه دوم، سؤالی که مطرح میشود این است که آیا در میان معانی غیرحقیقی تنها معانی مجازی به واژهها قابلیت جناس میبخشد یا معانی دیگری هم (مانند معانی بهوجودآمده از تغییر در کاربرد یا لایههای معنایی) مورد نظر است. در ادامه، به این معانی پرداخته میشود.
|
أظُنُّالدَّمعَ فی عَینی سَیُبقی |
|
رُسوماً من بُکائی فیالرُّسومِ
|
ابنالأثیر میگوید: نمیتوان رسوم را در این بیت جناس به شمار آورد؛ چون بین آنها اختلاف معنایی وجود ندارد؛ در حالی که در جناس تام اختلاف معنایی شرط است (بیتا: 101). ولی صلاح الصفدی به شدت با نظر ابنالأثیر مخالفت میکند و این بیت را یکی از بهترین و باارزشترین نمونههای جناس میشمارد؛ چون رسوم اولی معنایی غیر از رسوم دومی دارد و معنایی که از بیت فهمیده میشود این است: «یقین دارم که اشک با ریزش دائم آن به دلیل گریه من بر آثار (رسوم دوم) منازل یاران، در گونههای من چین و چروکی (رسوم اول) به جای خواهد گذاشت»، که در این صورت شنونده از هر کدام از واژهها معنا و مفهومی متفاوت بر داشت میکند (1987: 17). در واقع، این اختلاف معنا به دلیل کاربرد واژه رسوم با دو واژه دیگر و البته دلالت ادبی واژه در کاربرد جدید است؛ در اولی چون با خدّ (گونه) به کار رفته است، به چین و چروک روی صورت دلالت دارد و در دومی چون با بکاء (گریه) به کار رفته است، به معنای آثار منازل است.
صلاحالدین الصفدی، در مثال دیگر، این مسئله را بیشتر روشن میکند. او برخلاف ابن ابیالحدید (بیتا: 92)، معتقد است که اگر یک صفت با موصوفهای مختلف به کار رود، جناس تام به وجود میآید که یکی از بهترین و باارزشترین جناسهاست، ولی باید موصوفهای مختلف ذکر شود یا قراین وجود داشته باشد که بتوان آنها را تشخیص داد؛ مانند «لدغنیالأسوَد و أنا آکل الأسوَد وقد أقبل الأسوَد بنجومه»، که واژه الأسود به ترتیب به این معانی است: مار و خرما و شب (1987: 18).
تنها مطلبی که در این باره یافت شد، نوشتهای کوتاه از محمد أحمد الغمراوی در مجله الرسالة بود که در آن به علل کم و تنگ بودن شمار و دایره جناس تام پرداخته بود. او معتقد است: یکی از راهها یا نمونههای خوب گسترش دایره جناس تام، توجه کردن به حروف معانی و برخی اسماء مبنی است که دارای معانی اصلی و فرعیاند، ولی برای حفظ زیبایی بدیعی آن، دو شرط قائل است؛ یکی منفصل بودن آن حرف یا اسم و دیگری نزدیک بودن دو واژه متجانس به هم و نبود فاصله زیاد بین آنها؛ مثلاً لام در آیه «لم أکن لأسجد لبشر» (حجر/33) و ما در آیه «و ما نفقتم من نفقة أو نذرتم من نذر فإنّالله یعلمه و ما للظّالمین من أنصار» (بقره/270) به ترتیب به دلیل نبود دو شرط پیشین قابلیت جناس شدن را ندارند؛ ولی در آیات ذیل، به دلیل وجود دو شرط مذکور «ما» قابلیت جناس تام شدن را دارد: «قلتم ما ندری ماالساعة» (جاثیه/32) «ما قلت لهم إلّا ما أمرتنی به» (مائده/117) «إن أرید إلّاالإصلاح ما استطعت و ما توفیقی إلّا بالله» (هود/88). در هر یک از این آیات، «ما» دارای دو معنای مختلف (نفی و استفهام، نفی و موصول، موصول و نفی) است (1372ق: 174).
در این مورد، گاهی یک کلمه میتواند علاوه بر معنای اصلی بار معنایی خاصی به خود بگیرید که موجب اختلاف معنای آن در بافتهای مختلف شود؛ مثلاً در آیه «و منهمالذین یؤذونالنبیّ و یقولون هو أُذُنٌ قل أُذُنُ خیرٍ لکم یؤمن بالله و یؤمن للمؤمنین» (توبه/61)، هرچند کلمه «أذن» در هر دو مورد به یک معنا دلالت دارد، در مورد اول، چون سخن مشرکان است، دارای بار عاطفی منفی و در مورد دوم، چون سخن خداوند است، دارای بار عاطفی مثبت است، که بهروشنی میتوان گفت دلالت أذن اولی با أذن دومی بسیار متفاوت است؛ چنانکه مثبت و منفی با هم کاملاً متفاوتاند.
بدیعیان گذشته، به هیچ رو، به این نوع معانی توجه نداشتهاند، چه برسد به اینکه آن را در جناس مؤثر بدانند یا نه. تنها الغمراوی در نوشته مذکورش در مجله الرسالة به این مورد اشاره و این آیه را برای نمونه ذکر کرده است (1372ق: 174-175).
ارزیابی زیباشناختی جناس تام بر اساس نوع اختلاف معنا
چنانکه تا کنون بیان شد، اگر بپذیریم که بدیعیان گذشته به نحوی شایسته و بایسته به اختلاف معانی در جناس تام نپرداختهاند و با مشروط کردن آن به اختلاف در معنای حقیقی دایره این گونه از جناس را بسیار محدود کردهاند، اکنون و پس از مشخص شدن انواع معنا و اختلاف معنایی و خاستگاه جناس تام، باید مشخص شود هر یک از این معانی، از بعد زیباشناختی، چه ارزشی به آرایه جناس تام میبخشند. آیا همه در این زیباسازی به یک میزان عمل میکنند یا بین آنها تفاوت وجود دارد؟ به نظر میرسد بررسی میزان اختلاف در معانی دو واژه بهترین معیار برای سنجش باشد؛ به این صورت که هرچه معنای دو واژه با هم اختلاف بیشتری داشته باشند و نتوان میان آنها رابطه یا تناسبی پیدا کرد یا حدس زد، جناس تام بهوجودآمده دارای ارزش زیباشناختی بیشتری است؛ همانگونه که در آرایه توریه، هرچه معنای بعید دور از ذهنتر باشد، توریه قویتر و زیباتر است، یا در استعاره، هرچه جانب مستعارمنه قویتر باشد، استعاره زیباتر است. بنابراین، جناس تام را بسته به نوع اختلاف معنا میان دو واژه متجانس این گونه میتوان دستهبندی کرد:
نتایج
1. از آن جایی که جناس تام عالیترین نوع جناس و اختلاف معنا در این نوع جناس شرط لازم است؛ نباید جناس را تنها آرایه لفظی پنداشت، بلکه بهتر است جناس را حداقل در نوع تام آن، آرایهای دووجهی (لفظی/معنوی) به شمار آورد.
2. خاستگاه جناس تام مشترک لفظی و چندمعنایی است. وجود پدیده چندمعنایی معلول چند علت است که تحول لفظی و تحول معنایی و تغییر کاربرد از علل آن به شمار میآید.
3. زبانشناسان گذشته، برخلاف اصولیون و زبانشناسان معاصر، تمایز دقیقی بین مشترک لفظی، معنای منقول، معنای مستعار، چندمعنایی، تحول معنایی و تحول لفظی قایل نبودهاند. به همین دلیل، این دیدگاه وارد علم بدیع شده و در مبحث اختلاف معنا در جناس تام، اثر خود را با مبهم و اختلافبرانگیز ماندن نوع معنا و اختلاف آن به جای گذاشته و سبب اختلاف بدیعیان در این مقوله شده است.
4. با مطلق انگاشتن نوع معنا در جناس تام، شمار و گستره این گونه از جناس افزایش و گسترش مییابد، ولی باید برای ارزیابی زیباشناختی هر یک معیار یا معیارهایی در نظر گرفت.
5. میزان زیبایی ادبی جناس تام، در بین دو واژه، به میزان شدت اختلاف آن دو در معنا بستگی دارد؛ یعنی هرچه معنای دو واژه همسان لفظی با هم اختلاف بیشتر داشته باشند، جناس تام بهوجودآمده باارزشتر است.