استخدام پرورده، گونه‌ای نویافته در بلاغت فارسی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

دانش آموختۀ دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و زبانهای خارجی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران

چکیده

اهل بلاغت استخدام را دارای سه حوزۀ استخدام تشبیهی، غیرتشبیهی و استخدام ضمیر می‌دانند. استخدام ضمیر بیشتر مربوط به زبان عربی است و در زبان فارسی کاربرد چندانی ندارد؛ اما دوگونۀ دیگر، در متون ادبی فارسی به‌وفور به‌کار رفته‌اند. در این پژوهش به سیر تعاریف استخدام از دیدگاه بلاغیون و چندوچون خلق استخدام تشبیهی و غیرتشبیهی پرداخته‌ایم و پس از ذکر نمونه‌هایی از دیوان برخی از شاعران ایهام‌پرداز، گونۀ تازه‌ای از صنعت استخدام را معرفی کرده‌ایم که در زیرمجموعۀ استخدام تشبیهی و غیرتشبیهی قرار می‌گیرد. تفاوت این گونۀ استخدامی با گونه‌های دیگر در این است که شاعر در بافت کلام استخدامی، با افزودن یک یا چند مورد ایهام در سطح لغت یا ترکیب، طرفین استخدام را در یک کلمه یا ترکیب جمع می‌کند و با این شگرد، سطح تأویل‌پذیری و چندمعنایی‌شدن جمله را ارتقا می‌دهد. این گونۀ نویافته، به‌لحاظ فشردگی صنایع بلاغی، نسبت به گونه‌های شناخته‌شدۀ استخدام، ارزش ادبی بیشتری دارد.
 

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Processed Syllepsis: a New Rhetorical Art in Persian Literature

نویسندگان [English]

  • Majid Azizi
  • Yaser Dalvand
Ph. D. Graduate of Persian Language & Literature, Faculty of Literature and Human Sciences, Lorestan University
چکیده [English]

Syllepsis and the determination of its types have not been a subject in some of the earlier rhetorical books. Mirza Abootalib Fendereski, the author of the treatise Bayanolbadi’, is the first person who defined and explained it in Persian rhetoric, following the Arabic rhetoric. After him, other people have discussed how and why those arts have been used and determined the boundaries of this art. The results of the comparison between these definitions and opinions are as follows:
A. Syllepsis has three sub-categories: metaphorical syllepsis (verbal and nominal), non-metaphorical syllepsis, and pronoun syllepsis; 
B. The use of pronouns is most usual in Arabic language and literature not in Persian;
C. There may be several A and B’s (two sides of a simile) in syllepsis;
D. In metaphorical syllepsis, the form has a concrete and real meaning in one of the parts of the syllepsis and is conceptually rational, abstractive compared with the other. To clarify the issue, we provided examples for each of these types of syllepsis.
 
Metaphorical and non-metaphorical syllepsis
1- Metaphorical syllepsis
A. Verb Metaphorical syllepsis





کاین سگ و باز چـــــون شکارگــر است
                             (خاقانی، 1388: 63)


 


* عقـــل سگ‌جان هوا گرفت چـو بــاز





The dog-spirit ration peaked up in the air like an eagle, because the dog and the eagle are like a hunter (Khaghani, 1388: 63)
"To peak up in the air" (هوا گرفتن) has two meanings: "to go up in the air, to fly, as well as the illusion of becoming excitable and going crazy." (Barzgar Khaleghi, 1387, 1/329).  Thus, the combination of "peaking up in the air" syllepsis in connection with "eagle" means to reach the peak, while in connection with "ration", it means to become mercurial and whimsical.
B.  Noun metaphorical syllepsis:





راستی را چه بلایی است که بالاست تو را
                              (خواجو، 1391: 155)


 


* همچو بالات بگویم سخنی راست تو را





Let me tell you the right speech that is like your straight height/ what a disaster that your height is straight. (Khajoo, 1391: 155)
The word "right" (راست) is syllepsis:
a. Regarding "speech", it means "true', and "factual". 
B. Regarding "height" (بالا، قد), it means a straight and tall height without any distortion.
2- Non-metaphorical syllepsis:





نیک نامفهوم و بیش از حدّ پریشان گفته‌اند
                            (خجندی، 1372: 120)


 


* وصف آن زلف و دهان سوداییان تنگدل





The description of that mouth and hair by the limit-hearted melancholy has been overly incomprehensible and distracted (Khojandi, 1372: 120).
The word "distracted" (پریشان) in connection with "hair" means apparent and visual turmoil while in connection with "description" in the spiritual sense means anxious and distressed. The adjective "incomprehensible" can also be syllepsis in the same way and used in connection with "mouth" in the sense of the invisible and exaggerated description of the smallness of the beloved's mouth.
With this introduction and searching for several Divans of the poets of equivoque, a new kind of syllepsis has been found. That new syllepsis could be considered as a subset of metaphorical and non-metaphorical ones. The specificity of such syllepsis in some examples is due to an equivoque word beside the syllepsis that increases its semantic complexity. There is another ambiguous word that increases the artistic complexity of the meaning. In other instances, different interpretations of a compound and sometimes a combination and association of its components with another equivocal word create syllepsis. Example:
3- Syllepsis of another type





به که نفـــــروشند مستوری به مستان شما
                         (حافظ، 1387: 102)


 


* کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت





No one in the age of Narcissus of your eyes benefited from the comfort
It is better not to sell mysteriousness (being undercover) to your drunks (who are in an unconscious state of loving) (Hafiz, 1387: 102 The word "طرف" has two meanings:
1. Eyes
2. "In Persian usage [...] waistband, silver or gold strap on the waist." (Dehkhoda, 1377)
Now it could be seen how the verb "to close (بستن)" changes its meaning concerning the dual meanings of the word "Tarf (طرف)".
Meanings of the bit:
a. No one benefited from the comfort (in the sense of wearing waistband flower) (which is an equivoque).
B. No one benefited from the comfort (in the sense of as long as closing one's eyes).
It could be seen that the verb "to close" has different meanings in connection with the "eye" and " Narcissus flower".
The syllepsis in this verse is a kind of non-metaphorical syllepsis that seems to have been created with the combination of the syllepsis verb "to close" and the literal equivoque of the word "Tarf". The use of this type of syllepsis has increased the formalistic and rhetorical value of the verses in question.

کلیدواژه‌ها [English]

  • syllepsis
  • equivoque
  • rhetoric

1- مقدمه

هرچه از سبک خراسانی به سمت سبک آذربایجانی و عراقی پیش می‌رویم، استفادۀ فنّی و آگاهانه از صنایع بلاغی در تزئین و اثربخشی کلام بیشتر می‌شود. در سبک آذربایجانی شاعرانی همچون نظامی و خاقانی، صنایع ادبی را به­شکلی برجسته و محسوس در کلام خود به‌ کار می‌برند. در این دوره، به­موازات آثار منظوم، در متون نثر نیز تراکم صنایع بلاغی در آثاری همچون کلیله­ودمنه، مرزباننامه و نفثه‌المصدور، تا حدّ تشبّه به شعر پیش می‌رود. در سبک عراقی، فراوانی و برجستگی آرایش‌های لفظی و معنوی شکلی تعدیل‌یافته می‌گیرد و در عین‌حال مهارت استفاده از آنها در دیوان شاعرانی همچون سلمان ساوجی، حسن دهلوی، جمال‌الدّین اصفهانی، کمال خجندی، ناصر بخارایی، خواجو، حافظ، کمال‌الدین اسماعیل و... افزایش می‌یابد. در سبک عراقی، برجستگی و خشونت استفاده از این شگردها جای خود را به لطافت، ظرافت و روابط نامحسوس می‌دهد. کسانی همچون حافظ، شگردها و الفاظ به‌کاررفته در شعر شاعرانی همچون خاقانی را، پس از استدراک، در شعر خود به­شکلی صیقل‌یافته‌تر و فنّی‌تر پرورش می‌دهند (ر.ک سجّادی، 1351: 100 -99). این شیوه به­شکل ساده‌تری در شعر خواجوی کرمانی، که یکی از الگوهای فنّی‌نویسی حافظ به ‌شمار می‌رود، نیز دیده می‌شود. برای روشن‌ترشدن بحث به ذکر یک مثال می‌پردازیم:

گر تو وعده می‌کنی بر من برات

 

چون حسن جان بخشمت بعد از وفات
                    (حسن دهلوی، 1383: 30)

در این بیت، حسن دهلوی (727- 694 ه. ق) کلمۀ «وفات» را به­گونه‌ای ایهامی به کار برده است؛ بدین­صورت که می‌توان این کلمه را یک بار به­صورت بسیط و بار دیگر کلمه‌ای مرکّب معنا کرد: الف. بسیط: اگر تو وعده می‌کنی که حواله و براتی بر من بنویسی، من بعد از مرگ و وفات، جان خود را به تو خواهم بخشید. ب. مرکّب: من بعد از وفات (= وفای تو) جانم را به تو خواهم بخشید. حال می‌توان شکل پرورش‌یافتۀ این شگرد را به­صورت مکرّر در چند بیت خواجو مشاهده کرد:

جفا مجـوی و میازار بیش از این ما را
اگـــر تو پیل برانـــی و اسب درتازی
علاج درد مــرا گفتمت خطی بنویس

 

بدین صفت که به زاری وفات می‌جـــوییم
چگونه رخ ننهیمت چو مات می‌جوییم [...]
جواب داد که خواجــو دوات می‌جـــوییم
                          (خواجو، 1391: 412)

چنانکه می‌بینیم، خواجو این شیوه را در کلمات «وفات»، «مات» (1. ما تو را 2. اصطلاحی در شطرنج 3. مرگ) و «دوات» (1. دوات و مُرکب؛ 2. دوا و دارویِ تو) به کار برده و علاوه بر استفادۀ مکرّر و آگاهانه از این شگرد، با خلق ایهام‌ تناسب بین کلمات «پیل»، «اسب» و «رخ» با کلمۀ «مات» به ارزش بلاغی این شگرد افزوده است؛ همچنین در بیت زیر:

چون تو را گویم که لالای توام گویی که لا

 

جان ببازم بی سخن چون بت‌پرستان پیش لات
                                     (همان: 167)

می‌بینیم که با ترکیب این شیوۀ ایهامی، با جناس مذیّل بین کلمات «لا» و «لات»، به غنای لفظی و معنوی این شگرد بلاغی افزوده است. در دیگر حوزه‌های بلاغی نیز می‌توان این روند تکاملی را بررسی کرد. یکی از این حوزه‌های بلاغی، صنعت استخدام است که زمینۀ این پژوهش قرار گرفته است. نگارندگان با کشف گونه‌ای خاص از صنعت استخدام در شعر برخی از شاعران ایهام‌پرداز، بر آن شدند که پیشینۀ شکل‌گیری این صنعت ادبی را در متون بلاغی بررسی کنند.

1-1- پیشینۀ پژوهش

بررسی پیشینۀ این پژوهش حاکی از آن است که بلاغیون حوزۀ زبان فارسی، در متون بلاغی مختلف، به تعریف صنعت استخدام پرداخته‌اند؛ ازجمله: فندرسکی در کتاب رسالۀ بیان بدیع (1381)، آزاد بلگرامی در کتاب غزلانالهند (1382)، شمس‌العلمای گرکانی در ابدعالبدایع (1377)، آق‌اولی در دُررالادب (1315)، معزی در کتاب درّۀ نجفی (1362)، تقوی در کتاب هنجار گفتار (1363)، رجایی در کتاب معالم‌البلاغه (1353)، همایی در کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی (1389)، شمیسا در کتاب‌های بیان (1390) و نگاهی تازه به بدیع (1386)، فشارکی در کتاب نقد بدیع (1387)، راستگو در کتاب ایهام در شعر فارسی (1379) و...؛ امّا هیچ­یک از آثار قدیم و معاصر، به گونۀ استخدامی مدنظر ما اشاره‌ای نکرده‌اند و پژوهش خاصی در این زمینه شکل نگرفته است. در حوزۀ بلاغت عربی نیز مقاله‌ای با عنوان «بازنگری تعاریف استخدام بدیعی و کشف نمونه‌ای ناشناخته از آن در قرآن کریم» (1392) هست که مؤلف با استناد به آیه‌ای از قرآن کریم، یک فعل را در تناظر با چهار اسم قرار داده که معانی مختلف صرفی و لغوی آن فعل، با معانی مختلف حقیقی و مجازی چهار اسم متناظر باعث برانگیختن تأویلات مختلفی می‌شود و می‌توان نتیجه گرفت که این مقاله نیز به بحث موجود در پژوهش حاضر نپرداخته است. اینک نگاهی مختصر به سیر تحول استخدام در کتب بلاغی فارسی می‌افکنیم:

2-1- سیر تحوّل تعاریف استخدام در کتب بلاغی فارسی

در برخی از کتب بلاغی فارسی؛ ازجمله: ترجمان‌البلاغه، حدائق‌السحر، المعجم، دقایق‌الشعر، حقایق‌الحدایق، بدایع‌الافکار و بدایع‌الصنایع به صنعت استخدام پرداخته نشده است. اولین کسی که در حوزۀ زبان فارسی مبحث استخدام را مطرح ساخت، فندرسکی، در کتاب رسالة بیان بدیع -که درواقع ترجمه‌ای آزاد از بخش بیان و بدیع کتاب المطوّل تفتازانی است- بود. وی استخدام را به تبعیت از تفتازانی جزو صنایع بدیع معنوی دانسته و با ذکر شواهدی، تنها استخدام ضمیر را که مختص بلاغت عربی است، تشریح کرده است (ر.ک فندرسکی، 1381: 90 ـ 91). تعریف و شواهدی که وی عرضه کرده در اغلب کتب بلاغی عربی نیز آمده است (ر.ک تفتازانی، 1369: 153؛ ابن‌حجّه الحموی، بی‌تا: 53؛ زوبعی و حلاوی، بی‌تا: 209).

فندرسکی ذیل مبحث «ایهام تضاد» بیتی را برای شاهد نقل کرده که امروزه بیشتر ناظر بر صنعت استخدام است:

چو نعلم بر آتشْ لب و آبْ دل

 

سر زلف پرتاب و بی‌تاب دل
                         (فندرسکی، 1381: 81)

این بیت «با­توجه­به وجه­شبه دوگانه در پیوند با «نعل» و گویندة بیت، نمونه­ای از صنعت استخدام محسوب می‌شود؛ به این ترتیب که لب بر آتش­داشتن و دل بر آب­داشتن در مورد مشبه (من) معنای معقول و در مورد مشبه‌به (نعل) معنای محسوس دارد: در مورد «نعل» اشاره به نحوۀ ساختن آن است که لبۀ آن بر روی آتش قرار می‌گیرد و آن را پس از تافته‌شدن درون آب فرومی­برند و در رابطه با گوینده، هر دو عبارت به­معنی اندوهگین بودن است» (دالوند، 1396: 21).

از دیگر کتب بلاغی، می‌توان غزلان‌الهند آزاد بلگرامی را نام برد که در توضیح و انتقال پاره‌ای از علوم بلاغی هندوان به زبان فارسی و یافتن معادل آنها در شعر فارسی، نوشته شده است. در این کتاب ذیل عنوان «صرف‌الخزانه» به مبحث استخدام پرداخته شده است. بلگرامی استخدام را دو نوع دانسته است، وی ذیل «صرف‌الخزانه» می‌نویسد:

«عبارت است از اینکه اراده کرده شود از لفظ مشترکْ معانی متعدّده و صرف کرده شود هریک از آن معانی بر محلّی که مستحقّ آن باشد؛ مثل آیة کریمه: ا«ِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ». علما گفته‌اند معنی صلوه از خدا رحمت است و از ملایکه استغفار. [...] و این صنعت را عربان استخدام خوانند. مخفی نماند که استخدام بر دو قسم است یکی بر طریقة شیخ بدرالدّین صاحب کتاب مصباح، تعریفش این‌که آورده شود لفظی مشترک در دو معنی که او را دو قرینه باشد و تعیین کند یک قرینه یکی از آن دو معنی را و دیگر قرینه دیگر را. و این قسم استخدام مشترک است در میان عرب و هند؛ لیکن ادبای عرب به این استخدام کم متوجّه شده‌اند [...] این صنعت را در سلک صنایع هندیان آورده و نام آن صرف‌الخزانه مقرّر کردم و تعریفی مناسب این نام وضع نمودم و ادبای فُرس به این صنعت اصلاً پی نبرده‌اند. فقیر چند مثال نظم کرده، اینجا ثبت کنم:

هر کسی را هرچه می‌باید مهیّا کرده‌اند

 

از پی شــاه و گدا بستر ز خـارا کرده‌اند

خارا نوعی از بافتة ابریشمی و سنگ سخت است» (آزاد بلگرامی، 1382: 49).

بنابراین آزاد بلگرامی نخستین کسی است که استخدام را در معنای امروزی آن آورده است. چنانکه نویسنده خود اشاره کرده، این نوع استخدام در ادب فارسی نمود فراوان یافته است.

آزاد بلگرامی گونۀ دوم استخدام را، که در کتب بلاغی پیشین بدان اشاره شد، این‌گونه تشریح می‌سازد: «دوم بر طریقة خطیب صاحب ایضاح و تعریفش این که اراده کند متکلّم از لفظ مشترک احد المعانی و راجع کند ضمیر سوی او به معنی آخر. ادبای عرب به این استخدام خیلی توجّه داشته‌اند. در هندی و فارسی بویی از این استخدام نیست. و مؤلّف قسم اوّل استخدام را که عبارت از صرف‌الخزانه است، به استخدام مظهر تعبیر می‌کند و قسم دوم استخدام را به استخدام مضمر؛ مثالش به فارسی، مؤلّف گوید:

هست ممتــــاز در صــف مــــردم

 

هـــــر کســـی را کـــه آن جلــا دارد

اولاً مراد از مردم، افراد انسان و ثانیاً ضمیر «آن» راجع سوی او به معنی انسان‌العین» (همان: 50).

چنانکه مؤلّف نیز اشاره کرده است، استخدام ضمیر در ادب فارسی نمود بسیار کم‌رنگی دارد. از دیگر صنایع این کتاب می‌توان «تفضیل‌الاستخدام» را نام برد (ر.ک همان: 101).

با گذشت زمان، شمس­العلمای گرکانی در ابدعالبدایع استخدام را دو نوع دانسته و البته بیشتر به مبحث استخدام ضمیر پرداخته است. شواهدی که او ذکر می‌کند، اغلب از شعر عربی است؛ اما در پایان مبحث چند بیت فارسی نیز نقل کرده است:

نبات عارضت نرخ شکر بشکست پنداری

 

مگر بر آب حیوان رسته این ریحان جان‌‌پرور
                            (گرکانی، 1377: 49)

 

«نبات» در معنای شیرینی معروف به کار رفته، اما شاعر آن را در مصرع دوم در معنای «گیاه و ریحان» دانسته است. چنانکه ملاحظه می‌شود، این شاهد ذیل هیچ­یک از مصادیق استخدام نمی‌گنجد. می‌توان بر آن بود که نبات در معنای گیاه با «ریحان» ایهام ترجمه می‌سازد و «این ریحان» در مصراع دوم بدل بلاغی (ر.ک شمیسا، 1386: 103؛ همو، 1388: 409) از عارض معشوق است. نیز می‌توان نبات را در معنای گیاه دانست که در آن صورت «نبات عارض» استعاره از خط صورت معشوق خواهد بود؛ اما نبات در معنای شیرینی معروف با «شکر» ایهام تناسب می‌سازد.(1)

شواهد گرکانی بیشتر مربوط به استخدام ضمیر است؛ اما در پایان مبحث بیتی را ذکر کرده است که آن را می‌توان در ذیل استخدام در معنای امروزی گنجاند:

طمع کرده رایانِ چین و چگل

 

چو سعدی وفا زان بت سنگدل
                                       (همان: 50)

 

«بت سنگدل» در پیوند با رایان چین و چگل، در معنای مجسّمه و صنم و در پیوند با سعدی استعاره از معشوق است. با این تفاصیل، گرکانی که بیشتر استخدام را در معنای استخدام ضمیر فهمیده است، می‌نویسد: «این بیت سعدی را... بعضی از استخدام دانسته‌اند و خالی از تکلیف نیست؛ اگرچه به معنی ثانی استخدام نزدیک است» (همانجا). در این کتاب، همچنین به صنعتی تحت عنوان «شبه‌استخدام» پرداخته شده است که به­نوعی همان استخدام ضمیر است (گرکانی، 1377: 50). همچنین به صنعت «قصدُالْمَعْنِیَیْن» (یا قصد وَجْهَیْن) پرداخته شده است که درواقع همان استخدام (در معنای امروزی) است: «آن است که لفظی را گویند و دو معنی یا زیاده از آن اراده نمایند و قراین و ملایمات هر دو معنی را بیاورند و فرق آن با توریه این است که در توریه یک معنی اراده شده و در اینجا هر دو مراد است:

بــازآ که در فـراق تــو چشم امیدوار

 

چـون گــوش روزه‌دار بـر الله‌اکبر است»
                                     (همان: 289)

«الله‌‌اکبر» در پیوند با چشم امیدوار در معنای تنگ الله‌اکبر شیراز، و در پیوند با «گوش روزه‌دار» در معنای صدای اذان به‌ کار رفته است.

تقوی در کتاب هنجار گفتار ذیل مبحث استخدام، به استخدام ضمیر پرداخته است. وی گونة دوم استخدام را تحت عنوان ذوالمعنیین با ذکر شواهدی گویا تعریف کرده است (تقوی، 1363: 244).

علامه همایی در کتاب فنون بلاغت و صناعات ادبی، تعریفی روشن از استخدام ارائه کرده و شواهد واضح‌تری از کتب بلاغی پیشین برگزیده‌ است. وی در تعریف استخدام می‌نویسد: «آن است که لفظی دارای چند معنی باشد و آن را طوری در نظم یا نثر بیاورند که با یک جمله یک معنی و با جملة دیگر، معنی دیگر ببخشد؛ یا از خود لفظ یک معنی و از ضمیری که به همان لفظ برمی‌گردد، معنی دیگر اراده کنند» (همایی، 1389: 173). چنانکه ملاحظه می‌شود، ایشان این صنعت را در متون منثور نیز مطرح ساخته‌اند.

شمیسا استخدام را ذیل عنوان «وجه‌شبه دوگانه» در علم «بیان» آورده و در خصوص آن گفته است: «گاهی وجه‌شبه در ارتباط با مشبّه یک معنی و در ارتباط با مشبّهٌ‌به معنی دیگری دارد و یک بار حسّی و بار دیگر عقلی است. در این صورت کلام بسیار زیبا و هنری خواهد بود» (شمیسا، 1390: 42). ایشان در کتاب نگاهی تازه به بدیع نیز، در تقسیم‌بندی انواع استخدام، به نکاتی تازه و ارزشمند اشاره می‌کند: «استخدام بر سه گونه است: استخدام تشبیهی، استخدام غیرتشبیهی، استخدام ضمیر» (شمیسا، 1386: 144). نکتۀ درخور توجه دیگر، تبیین تفاوت بین ایهام واژگانی و استخدام است: «فرق استخدام با ایهام [واژگانی] این است که در ایهام [واژگانی]، اگر فقط یک معنی واژه را در نظر بگیریم، جمله معنی دارد، اما در استخدام باید هردو معنی را در نظر بگیریم» (همان: 148). شمیسا نیز، همچون بسیاری از بلاغیون، معتقد است که استخدام ضمیر در عربی رایج است و در زبان فارسی چندان مرسوم نیست و در تعریف و دسته‌بندی استخدام تشبیهی و غیرتشبیهی چنین توضیح می‌دهد:

«1. استخدام تشبیهی: الف. فعل جمله ایهام دارد و در ارتباط با مشبّه یک معنی و در ارتباط با مشبّهٌ‌به معنی دیگر دارد:

رخسارۀ چون ماه تو امروز گرفته است

 

آئینه که را پیش نفس داشته باشد
                                           (صائب)

 

رخساره گرفته است (غمگین). ماه گرفته است (کسوف)؛ [...] ب. اسمی در ارتباط با مشبّه یک معنی و در ارتباط با مشبّهٌ‌به معنی دیگر دارد [...]:

سلیمان‌وار اگر سازی هوا را زیردست خود

 

فلک چون حلقۀ خاتم به فرمان تو می‌گردد
                                          (صائب)

هوا با سلیمان به معنی «باد» و با تو به معنی «هوی و هوس» است. 2. استخدام غیرتشبیهی: همان وضع قبلی را دارد، یعنی اسمی در دو معنی با فعلی ترکیب می‌شود یا فعلی در دو معنی با اسمی ترکیب می‌شود؛ اما ساختار تشبیهی نیست:

خمیازه کشیدیم به جای قدح می

 

ویران شود آن شهر که میخانه ندارد
                                    نجیب کاشانی

کشیدن با خمیازه یک معنی و با قدح معنی دیگر دارد» (همان: 145- 147).

فشارکی در کتاب نقد بدیع، استخدام را به­شیوة شمیسا تعریف کرده است (فشارکی، 1387: 102). ایشان با ذکر دو بیت از سعدی به نکته‌ای درخور توجّه اشاره کرده است:

«نماند فتنه در ایام شاه جز سعدی

کس از فتنه در فارس دیگر نشان

 

که بر جمال تو فتنه است و خلق بر سخنش
                                          (سعدی)

نجــوید مگـــــــر قامت مهوشان
                                          (سعدی)

بعضی از مثال‌های استخدام دستخوش استثنای منقطع نیز می‌شوند؛ مثل «نماند فتنه» و «کس از فتنه» که از دید استخدام و استثنای منقطع هردو قابل بحث است؛ یعنی درواقع تمام استثناهای منقطع به­گونه‌ای از صنعت استخدام برخوردارند» (همان: 103).

راستگو در کتاب ایهام در شعر فارسی، در ضمن تعریف استخدام متذکّر شده است که در استخدام، تعداد مشبّه و مشبِهً‌به محدود به دوکلمه نیست و ممکن است یک کلمۀ ایهامی با بیش از دو کلمه، معناهای مختلفی داشته باشد (راستگو، 1379: 50).

بعد از جمع‌بندی نظرات بلاغیون قدیم و معاصر حوزۀ زبان فارسی در خصوص استخدام، نتایج به‌دست‌آمده را می‌توان چنین برشمرد: می‌توان چند حالت و ویژگی برای اغلب ایهام‌های استخدامی تعریف کرد: الف. در ایهام استخدامی، گاهی یک مشبه و یک مشبّهٌ‌به، یا یک مشبّه و دو مشبّهٌ‌به و یا دو مشبّه و یک مشبّهٌ‌ٌبه وجود دارد که کلمه یا ترکیبی، در معنای حقیقی یا مجازی، در ارتباط با هریک از آن‌ها معنایی متفاوت می‌یابد. گاهی نیز اساساً ارتباط تشبیهی وجود ندارد و کلمه یا ترکیبی، در ارتباط با دو سوژه، معناهای مختلف می‌پذیرد. ب. در استخدام‌هایی که زیرساخت تشبیهی دارند، وجه‌شبه، در ارتباط با مشبّه و مشبّهٌ‌به، معناهای متفاوتی می‌یابد و معمولاً در ارتباط با یکی، معنای حسّی و حقیقی دارد و در ارتباط با دیگری، معنایی عقلی، مجازی و معنوی.

2- گونه‌های تشبیهی و غیرتشبیهی استخدام

در این بخش، برای هر یک از گونه‌های تشبیهی و غیرتشبیهی استخدام، به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

1-2- استخدام تشبیهی

الف. استخدام تشبیهی فعلی:

* عقـــل سگ‌جان هوا گرفت چـو بــاز

 

کاین سگ و باز چـــــون شکارگــر است
                            (خاقانی، 1388: 63)

«هواگرفتن»، دو معنا دارد: «بر هوا رفتن، پروازکردن، و نیز ایهامی دارد به هوایی‌شدن و دیوانه گشتن» (برزگرخالقی، 1387، 1/ 329)؛ بنابراین، ترکیب «هواگرفتن»، استخدام دارد: در پیوند با «باز»، به معنی اوج­گرفتن و در ارتباط با «عقل»، در معنی هوایی‌شدن و بوالهوسی است.

* گر شوم مویی و گر سینۀ من بشکافی

 

بنهم همچو قلم سر به خط فرمانت
                         (بخارایی، 1353: 222)

«سر بر خط نهادن» استخدام دارد: در ارتباط با «قلم» معنای حقیقی دارد و در پیوند با شخص، کنایه از انقیاد و فرمانبرداری است.

* چـــــون آبگینه این دل مجروح نازکم

 

هـــــــر چند بیشتر شکند تیزتر شود
                         (خواجو، 1391: 366)

فعل «شکستن» در ارتباط با «آبگینه»، معنایی حقیقی دارد و در ارتباط با «دل» مفهومی کنایی از آن استنباط می‌شود. در این بیت استخدام دیگری نیز وجود دارد؛ «تیزشدن»، در پیوند با «آبگینه»، معنای واقعی دارد؛ اما در ارتباط با «دل»، می‌توان گفت: «تیزگشتن بر کاری، یا تیزگشتن دل بر کاری، کنایه [است] از سخت ­خواهان­ و راغب­شدن، برانگیخته­شدن» (دهخدا، 1377: ذیل «تیزگشتن»). نمونۀ زیر از کتاب مجملالتواریخ این معنا را تأیید می‌کند: «عبدالرحمن او [قطام] را گفت: بزن من باش. قطام گفتا: تو کابین من نداری. عبدالرحمن گفتا: کابین تو چیست؟ گفت هزار درم سیم و غلامی و کنیزی و خون مرتضی علی. عبدالرحمن گفت: این همه بدهم و علی را بکشم و عظیم تیز گشت بر آن کار» (مجمل‌التواریخ، 1318: 293).

* بوی خوشت چو همدم باد سحــر شود

 

حال دلــــم ز زلف تو آشفته‌تر شــود
                         (خجندی، 1372: 129)

فعل «آشفته‌شدن» استخدام دارد: در ارتباط با «زلف» معنای حقیقی دارد و در پیوند با «حال دل» در معنی اضطراب و بی‌قراری به کار رفته است.

* ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند

 

بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید
                           (حافظ، 1387: 221)

«در گوش کردن» استخدام دارد: الف. در پیوند با «نظم»: بشنو و بپذیر، پیوسته در گوش خاطر داشته باش. ب. در پیوند با «مروارید»: در گوش کردن گوشوار مروارید (نیز ر.ک راستگو، 1379: 350).

ب. استخدام تشبیهی اسمی:

* چـــو باز ار چـه سر‌کوچکم دل‌بزرگم

 

نخواهـــــــم کله وز قبا می‌گریــــزم
                          (خاقانی، 1388: 288)

در این بیت، دو مورد استخدام وجود دارد: الف. «سرکوچک»: در ارتباط با «باز»، مفهومی حقیقی دارد؛ زیرا عقاب، نسبت به جثۀ بزرگش، سری کوچک دارد و در ارتباط با شخص، در تقابل با اصطلاح «سربزرگی»، «کنایه از فرومایگی و بی‌قدری و حقارت [است]» (دهخدا، 1377: ذیل «سر‌کوچکی»). ب. «دل‌بزرگ»: در پیوند با «باز»، مفهومی حقیقی دارد؛ زیرا عقاب سینه‌ای پهن و ستبر دارد و در ارتباط با شخص، مفهومی کنایی دارد و معنای سعۀ‌ صدر و وسعت مشرب از آن استنباط می‌شود.

* همچو بالات بگویم سخنی راست تو را

 

راستی را چه بلایی است که بالاست تو را
                          (خواجو، 1391: 155)

کلمۀ «راست» استخدام دارد: الف. با «سخن»، در معنی سخن درست و بی‌دروغ است. ب. در ارتباط با «بالا»، در معنی قد و بالای مستقیم و بدون اعوجاج است.

* هر که دیدت چو مه عید شب از گوشۀ بام

 

مست چون چشم تو در خانۀ خود غلطان شد
                         (خجندی، 1372: 122)

صفت «مستی» در ارتباط با شخص معنای حقیقی دارد اما در پیوند با «چشم» به حالت نیمه‌باز آن دلالت دارد که کیفیتی در زیبایی است.

2-2- استخدام غیرتشبیهی:

* گـــر باده می‌نگیرم، بر مــــن مگیر جانا

 

من خون خورم نه باده، من غم کشم نه ساغر 

                          (خاقانی، 1388: 191)

فعل «کشیدن» استخدام دارد: در ارتباط با «غم»، به معنی تحمل­کردن است؛ من غم و محنت می‌کشم و در پیوند با «ساغر»، به معنی نوشیدن است که با مجاز جای و جایگیر، بر باده نوشیدن دلالت دارد.

* مـن بنده‌ام و تو شاه، مــن ابر سیه تو ماه

 

مــن آه زنم تو راه، من ناله کنم تو خــواب

                          (خواجو، 1391: 331)

فعل «زنم» استخدام دارد: الف. در ارتباط با «آه»، معادل «کشیدن» است، آه­کشیدن؛ ب. در پیوند با «راه»، در معنی اصطلاحی در موسیقی، معادل «نواختن» است یا به معنی «راهزنی» و طرّاری.

* وصف آن زلف و دهان سوداییان تنگدل

 

نیک نامفهوم و بیش از حدّ پریشان گفته‌اند
                         (خجندی، 1372: 120)

عبارت «پریشان» در ارتباط با «زلف» معنای آشفتگی ظاهری و بصری دارد و در پیوند با «گفتن» در معنای معنوی مضطرب و بدحال و به دور از آرامش است. صفت «نامفهوم» نیز می‌تواند به همین شیوه استخدام داشته باشد و در پیوند با «دهان»، در معنای ناپیدا و به­منظور اغراق در توصیف کوچک‌بودن دهان معشوق، به کار رفته باشد.

* عذر روشن عشق را رویت بس است

 

بند راه عاشقان مویت بس است
                         (بخارایی، 1353: 184)

کلمۀ «روشن» استخدام دارد: با واژۀ «عذر» در معنی واضح و مستدل و در ارتباط با کلمۀ «روی» به معنی نورانی قابل تأویل است.

* دلم ز نرگس ساقی امان نخــواست به جان

 

چـرا که شیــــوۀ آن تــرک دل‌سیه دانست
                           (حافظ، 1387: 119)

ترکیب «دل‌سیه» استخدام دارد، باتوجه­به اینکه کلمۀ «ترک»، به «نرگس» (= چشم) و به «ساقی» برمی­گردد، ترکیب «دل‌سیه» نیز، با هریک از این دو واژه، معنایی دیگرگونه می‌یابد: الف. در ارتباط با «نرگس» (= چشم): معنایی حقیقی دارد و به سیاه­بودن مردمک آن اشاره دارد؛ ب. در پیوند با «ساقی»: در معنای معنوی قسی‌القلب، سنگدل و بی‌رحم به کار رفته است.

3-2- استخدام از گونهای دیگر

در برخی از ابیات شاعران ایهام‌پرداز حوزۀ شعر فارسی، گونه‌ای خاص از استخدام به‌ کار رفته است؛ خاص‌بودن این گونۀ استخدامی از این جهت است که در نمونه‌های متعارف استخدام، حداقل دو کلمه به‌عنوان طرفین استخدام وجود دارد که در ارتباط با حداقل یک کلمۀ دیگر، ارتباط معنایی متفاوتی دارند و در بسیاری از موارد، کلمه‌ای که نقطۀ اشتراک معنایی آن‌هاست، با هریک از این واژه‌ها تغییر معنایی می‌یابد؛ مثلاً در جملۀ: «دلم مثل شیشه شکست» کلمات «دل» و «شیشه»، طرفین استخدام هستند که هر کدام با کلمۀ «شکست» ارتباط معنایی متفاوتی دارند. اما، برای نمونه، در بیت زیر طرفین استخدام در یک کلمۀ ایهامی خلاصه شده‌اند:

* کس به دور نرگست طرفی نبست از عافیت

 

به که نفــروشند مستوری به مستان شما
                           (حافظ، 1387: 102)

کلمۀ «طَرف» دو معنا دارد: 1. چشم؛ 2. «در استعمال فارسی به معنی کلیچۀ کمر است که برای آرایش بندند، گل کمر، بند نقره، بند زر و نقره که بر کمر بندند» (دهخدا، 1377: ذیل طرف). مسعود سعد در بیت زیر، این کلمه را در معنای دوم به کار برده است:

مانا که رُخـم زرّین کـردی ز فــــراقت

 

کردی ز رُخم طَرف و نشاندی به کمــر بر
                    (مسعود سعد، 1362: 674)

حال می‌بینیم که فعل «بستن» در ارتباط با معانی دوگانۀ واژۀ «طرف»، چگونه تغییر معنا می‌دهد. معنی بیت: الف. کسی به دور (با معانی ایهامی) نرگست، از عافیت طرفی نبست (در معنی بستن و نصب‌کردن گل کمر، که در سطح دیگری از معنا، کنایه از بهره بردن و نفع یافتن است)؛ ب. کسی به دور نرگست طرفی نبست (در معنی بستن چشم) از عافیت، که در این وجه هم، در سطح دیگری از معنا، چشم‌بر‌هم‌نهادن، کنایه از آسایشی اندک به اندازۀ چشم ‌برهم‌نهادنی است. می‌بینیم که فعل «بستن»، در ارتباط با «چشم» و «گل کمر» معانی متفاوتی دارد. این استخدام (در این بیت) از گونۀ استخدام غیرتشبیهی است و در تحلیل آن می‌توان گفت که از تلفیق فعل استخدامی «بستن» و ایهام لفظی کلمۀ «طَرف» به وجود آمده است. این مضمون و شگرد در شعر شاعران دیگری همچون سلمان ساوجی، کمال‌الدین اسماعیل و ناصر بخارایی نیز نمود یافته است. مثال:

* با آنکه در میان تو دل بست عالمی

 

کس زان میان به­غیر کمر طرف برنبست
                  (سلمان ساوجی، 1367: 48)

در این بیت جناس تام و ایهام کلمۀ «میان» نیز در معانی «اثنا» و «کمر»، وجه هنری و چندمعنایی آن را ارتقا بخشیده است. نمونۀ دیگر:

* وان که طـــرفی به وصــل بربندد

 

از میـــانش کمـــــر توانــــد بود
           (کمال‌الدین اسماعیل، 1348: 727)

در این بیت نیز، علاوه­بر استخدام موجود در بیت، ایهام کلمۀ «وصل» در معانی «به وصال رسیدن» و «متصل­شدن»، تأویل‌پذیری آن را افزایش داده است. و:

* عاقبت طرفی نبندد همچو خنجر زان میان

 

هرکه اندر آتش عشق تو چون پولاد شد
                         (بخارایی، 1353: 254)

از این نمونه در دیوان خاقانی یک مورد مشاهده شد؛ با این تفاوت که استخدام خاقانی از گونۀ تشبیهی اسمی است. بدین­صورت:

* چــو گل بیش ندهم سران را صداعی

 

کنــم بلبلان طــرب را وداعــی
                         (خاقانی، 1388: 439)

در این نمونه، معنای مجازی و کنایی کلمۀ «صداع»، با معنای مجازی و حقیقی کلمۀ «سر» استخدام می‌سازد. بیت را می‌توان این­گونه به نثر درآورد: من، همچون گل، سران را دچار صداع نمی‌کنم. چنانکه می‌بینیم دو مورد از طرفین استخدام در کلمۀ «سران» وجود دارد: الف. سروران و بزرگان؛ ب. جمع سر در معنای عضو بدن. کلمۀ «صداع» در ارتباط با هرکدام از این کلمات، معنایی دیگرگونه می‌یابد: الف. در ارتباط با گوینده (= خاقانی) و «سروران و بزرگان»، معنای کنایی مزاحمت و تصدیع از آن استنباط می‌شود؛ ب. در پیوند با گل و «سرها» (= کلّه‌ها)، معنای غیرکنایی سردرد دارد؛ زیرا تراکم بوی گل باعث سردرد می‌شود. چند نمونۀ دیگر از این گونۀ استخدامی:

* سودازده را گوشۀ سجاده نسازد

 

ای مطرب ره­زن ره میخانه کدام است؟
                         (خجندی، 1372: 94)

این استخدام از گونۀ غیرتشبیهی است. کلمۀ «ره» ایهام دارد: الف. راه و منهج؛ ب. اصطلاحی در موسیقی. فعل «زدن» با هر یک از این معانی، معنایی متفاوت می‌یابد: الف. در ارتباط با معنای اول، در معنی دزد و طرّار آمده است؛ ای مطربی که راهزن دل و دین مردم هستی... ب- در ارتباط با معنای دوم، بخشی از اصطلاح «راه­زدن» (= نواختن) است: ای مطربی که در حال نواختن هستی...

* آنچه زر می‌شــود از پرتـو آن قلب سیاه

 

کیمیایی است که در صحبت درویشان است

                          (حافظ، 1387: 120)

این استخدام نیز از گونۀ غیرتشبیهی است. کلمۀ «قلب»، طرفین استخدام را در خود دارد: الف. دل؛ ب. سکّۀ تقلّبی. کلمۀ «سیاه»، با معناهای دوگانۀ «قلب» تغییر معنا می‌یابد؛ به این صورت که اگر «قلب» را در معنای سکّۀ تقلّبی بدانیم، کلمۀ سیاه، در معنی ظاهری و عینی فهمیده می‌شود. و اگر آن را در معنی دل بدانیم، کلمۀ سیاه، مفهوم معنوی قساوت و کدورت خواهد داشت. گرانیگاه ساخت این ایهام استخدامی، تلفیق ایهام لفظی کلمۀ «قلب» و معناهای حقیقی و مجازی کلمۀ «سیاه» است. نمونه‌های دیگر:

 نقد دلی که بود مـرا صـرف باده شـــد

جـز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنــوز

* در تاب توبه چند توان سوخت همچو عود

 

قلب سیاه بــــود از آن در حـرام رفـت
                                     (همان: 138)

باطل در ایــن خیال که اکسـیر مـی‌کننـد
                                     (همان: 201)

می ده که عمـر در سر ســودای خام رفت
                                     (همان: 138)

این نمونه از گونۀ استخدام تشبیهی فعلی است. دو مورد از طرفین استخدام در کلمۀ «عود» خلاصه شده‌اند، به دو معنی: الف. مادۀ خوشبو؛ ب. ساز و آلت موسیقی. فعل «سوختن» در ارتباط با شخص، معنای تحمّل درد و رنج روحی دارد و در ارتباط با هردو معنای عود، معنای حقیقی سوختن دارد؛ زیرا عود (مادۀ خوشبو) را بر آتش می‌نهند تا بوی خوش از آن برخیزد و عود (آلت موسیقی) را نیز در هنگام توبه‌کردن می‌سوزاندند. حافظ در بیت زیر به این رسم اشاره کرده است:

زهره چنگی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت

 

کس ندارد ذوق مستی می‌گساران را چه شد؟

                                     (همان: 186)

نمونۀ دیگر:

* هیـچ رویی نشود آینۀ حجلۀ بخـت

 

مگــر آن روی که مالنـد در آن سم سمند
                                    (همان: 191)

این نمونه از گونۀ استخدام غیرتشبیهی است. در این بیت نیز طرفین استخدام در کلمۀ «روی» جمع شده‌اند. به دو معنا: الف. چهره و صورت؛ ب. فلز روی، که در گذشته، در ساختن آینه از آن استفاده می‌شده است. حال اگر «روی» را در معنی چهره بدانیم، «مالیدن سم سمند بر آن» معنایی کنایی خواهد داشت و کنایه از تحمل بلایا و مشقّت‌های فراوان است: فقط چهره‌ای لیاقت و قابلیّت این را دارد که آینۀ حجلۀ بخت شود و رو در روی معشوق قرار بگیرد که در آوردگاه عشق، در زیر سم اسبان لگدکوب شود و دم برنیاورد. و اگر «روی» را در معنی فلز معروف بدانیم، «مالیدن سم سمند بر آن» مفهومی حقیقی خواهد داشت؛ زیرا در گذشته برای ساختن نوعی خاص از آینه، از فلز روی، سم اسب و خر و موادی دیگر استفاده می‌کرده‌اند. نویسندۀ عجایب‌المخلوقات در این­باره گفته است: «اگر سم خر و اسب به سوهان بسایند و به قرع و انبیق آب او بگیرند و به خورد سپید رو دهند یا به خورد آبگینه دهند، محکم گردد و به دشخواری بشکند [...]» (طوسی، 1382: 449 -450). کلمۀ «سپید رو» شکل دیگری از «سپید روی» (= فلز روی) است. در لغتنامۀ دهخدا در توضیح آن آمده است: «سپید روی: قلعی را گویند و آن جوهری است که ظروف مس را بدان سفید کنند» (دهخدا، 1377: ذیل «سپیدروی»). آنچه این گونۀ استخدامی را به وجود آورده، تلفیق ایهام لفظی کلمۀ «روی»، با معناهای حقیقی و کنایی «مالیدن سم سمند» است. نمونه‌ای دیگر:

* عروس طبع را زیور ز فکر بکر می‌بندم

 

بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش
                            (حافظ، 1387: 247)

این نمونه از گونۀ استخدام غیرتشبیهی است. طرفین استخدام در کلمۀ «نگار» حضور دارند، در دو معنای: الف. معشوق زیبارو؛ ب. نقش حاصل از بستن حنا. عبارت «به دست افتادن»، در ارتباط با معانی دوگانۀ «نگار»: الف. در پیوند با معشوق زیبارو، معنای کنایی وصال می‌دهد؛ ب. در ارتباط با نقش حاصل از بستن حنا، معنی حقیقی نقش بستن بر کف دست از آن فهمیده می‌شود. این نمونه از تلفیق ایهام لفظی کلمۀ «نگار»، با معناهای حقیقی و کنایی عبارت «به دست افتادن» به‌وجود آمده است. مثالی دیگر:

* مهر رخت ز آب و گل ما شد آشکار

 

پنهان به گل چگونه کنند آفتاب را؟
                    (سلمان ساوجی، 1367: 9)

کلمۀ «مهر» طرفین استخدام را در خود دارد؛ به این صورت که در دو معنای «خورشید» و «عشق و محبت» معنا می­یابد. «پنهان­کردن» در ارتباط با هریک از این وجوه، معنایی متفاوت می‌یابد. بیت را می‌توان این­گونه معنا کرد: الف. محبت و عشق به چهرۀ تو در وجود ما آشکار و مشخص شد. آری نمی‌توان آفتاب را با گل پوشاند؛ یعنی حقیقت آشکار را نمی‌توان پنهان کرد (در این صورت مصراع دوم کنایه و تمثیلی است برای تأیید مصراع اول). ب. خورشید چهرۀ تو در آب و گل وجود ما تجلی کرد؛ آری این آفتاب را نمی‌توان در وجود متشکل از آب و گل ما پنهان کرد. نمونۀ دیگر:

* نور چشمی و به مردم نظری نیست تو را

 

آفتابی و به خاکم گذری نیست تو را
                                       (همان: 10)

در مصراع اول روابط هنرمندانه‌ای بین کلمات «نور چشم»، «نظر» و «مردم» وجود دارد. فعل «نظرکردن» با «نور چشم» (در معنای حقیقی و کنایی) و «مردم» در دو معنی «انسان» و «مردمک چشم»، معانی مختلف حقیقی و کنایی می‌یابد. بیت را می‌توان این­گونه معنا کرد: الف. تو نور بصر و بینایی من هستی و به مردمک چشم (= من) نگاه نمی‌کنی (بدیهی است که نور بصر و بینایی نمی‌تواند مردمک خود را ببیند). ب- تو نور چشم (کنایه از عزیز) من هستی و به کسی لطف و مرحمت نمی‌کنی. مثالی دیگر:

* آه کــــز زلف تو آموخت دلم

 

بستۀ موی شدن چــون کمــرت
           (کمال‌الدین اسماعیل، 1348: 756)

در مصراع دوم کلمۀ «کمر» در دو معنای «میان» (عضو معروف) و «کمربند»، طرفین استخدام را در خود دارد و عبارت «بستۀ موی شدن» با هریک از این معانی دو وجه معنایی می­یابد؛ بدین صورت: الف. در ارتباط با کمربند، به بسته‌شدن کمربند به کمر همچون موی معشوق اشاره دارد. ب. در ارتباط با میان معشوق؛ یعنی کمر تو آنقدر باریک است که گویی به مویی بند است. نمونه‌ای دیگر:

* از آن رو هست یاران را صفاها با می لعلش

 

که غیر از راستی نقشی در آن جـوهر نمی‌گیرد
                              (حافظ، 1388: 174)

این مورد نیز از گونه‌های خاص استخدام به حساب می‌آید، با این تفاوت که طرفین استخدام در یک ترکیب خلاصه شده‌اند، چنانکه می‌بینیم طرفین استخدام در ترکیب «می لعل» حضور دارند. این ترکیب به دو صورت حقیقی و مجازی قابل معنا شدن است: «1. شراب سرخ­فام؛ 2. لبان یار» (ذوالنور، 1372، 1/ 333). کلمۀ «راستی» در ارتباط با «شراب»، در معنی درستی و یکرنگی به کار رفته است؛ زیرا کسی که شراب می‌نوشد، چنان از خود بیخود می‌شود که بدون تزویر و ریا، وجود حقیقی و راستین خود را به نمایش می‌گذارد و در ارتباط با «لب»، در معنی سخن راست و بدون دروغ است. وجه حقیقی و استعاری ترکیب «می لعل» این معنای استخدامی را به وجود آورده است. نمونۀ دیگر:

* گر در عیار نقد من آلودگی بسی است

 

با صاحب محــک چه محــاکا برآورم؟
                          (خاقانی، 1388: 246)

ترکیب «نقد من» به دو شیوه معناپذیر است: الف. اضافۀ ملکی: نقدی که از آنِ من است؛ ب. اضافۀ تشبیهی: نقدی که من هستم. با توجه به این مقدمه، کلمۀ «آلودگی» استخدام دارد: با کلمۀ «نقد» معنای غش، ناخالصی و ناسرگی دارد و در ارتباط با «من» معنا و مفهوم آلودگی معنوی می‌یابد و در این صورت، صاحب محک، می‌تواند استعاره از خداوند باشد. ساختار معنایی این قصیده، در محور عمودی، صحت هر دو معنا را تأیید می‌کند. نمونه‌های دیگر:

* راستــــی خاتم فیـروزۀ بواسحاقــی

 

خـوش درخشید ولی دولت مستعجــل بود
                            (حافظ، 1387: 205)

ترکیب «خاتم فیروزۀ بواسحاقی» طرفین استخدام را در خود دارد؛ بدین­صورت که شاه شیخ ابواسحاق، به خاتم فیروزه تشبیه شده است. با توجه به این مقدمه، فعل «درخشید» استخدام دارد: الف. در ارتباط با «خاتم فیروزه»: معنای واقعی درخشیدن و تلألو دارد؛ ب. در پیوند با «بواسحاق»: در معنای کنایی قدرت‌یافتن و اوج‌گرفتن دوران حکومت او آمده است. در غیر این صورت، درخشیدن فیروزه، هیچ ارتباطی به دولت مستعجل ندارد. نقطۀ قوّت و وجه فریبندۀ این ترکیب (خاتم فیروزۀ بواسحاقی) این است که نام یکی از انواع فیروزه، فیروزۀ «بواسحاقی» است. خواجه نصیر در تنسوخ‌نامۀ ایلخانی در خصوص آن گفته است: «و از معدن‌هایی که در نیشابور است، بهترین معدن، ابواسحاقی است و آن معروف و مشهورترین معادن است. و آن فیروزۀ صافی و رنگین است و با طراوت» (طوسی، 1348: 76). و:

* طومار زلف یار که شب خوانیش کمال

 

پیش چراغ خوان که سوادی مشوش است
                          (خجندی، 1372: 95)

طرفین استخدام در ترکیب «طومار زلف» جمع شده‌اند که هرکدام از آنها با دو واژۀ «سواد» و «مشوّش» معانی مختلفی می‌یابند؛ به این صورت که کلمۀ «سواد» در ارتباط با «طومار» در معنی نوشته و پیش‌نویس است و در پیوند با «زلف» در معنی رنگ سیاه آمده و واژۀ «مشوّش» در پیوند با «طومار» در معنی ناخواناست و در ارتباط با «زلف» در معنای پریشانی آمده است. نمونۀ دیگر:

* در دام سر زلف تو مرغِ دل ناصر

 

در عین هلاک است و تپیدن نتواند
                         (بخارایی، 1353: 263)

ترکیب «مرغِ دل» طرفین استخدام را در خود جمع کرده که واژۀ «تپیدن» با هرکدام از آن‌ها معنایی متفاوت می‌یابد؛ به این صورت که با کلمۀ «مرغ» معنای بیقراری­کردن و بال‌بال زدن دارد و در ارتباط با واژۀ «دل» در معنای ضربان داشتن و تپندگی آمده است. حافظ نیز این شیوه و شگرد را به کار برده است:

* رواست در بر اگـــر می‌تپد کبوتـر دل

 

که دیـد در ره خــود پیچ و تاب دام و نشد
                            (حافظ، 1387: 185)

3- نتیجه‌

مبحث استخدام و تعیین گونه‌های آن، در برخی از کتب بلاغی متقدّم ازجمله ترجمان‌البلاغه، حدائق‌السحر، المعجم، دقایق‌الشعر، حقایق‌الحدایق، بدایع‌الافکار و بدایع‌الصنایع مسکوت مانده است. فندرسکی نخستین کسی است که با تبعیّت از بلاغت عربی، به تعریف و توضیح آن پرداخته است. پس از او کسان دیگری همچون ملاهادی مازندرانی، رضاقلی‌خان هدایت، محمّدحسین شمس‌العلمای گرکانی، حسام‌العلما آق‌اولی، نصرالله تقوی، محمّدخلیل رجایی و... به تکرار تعاریف گذشتگان پرداخته‌اند. آزاد بلگرامی اولین کسی است که استخدام را به دو گونة استخدام ضمیر و استخدام در معنای امروزی تقسیم‌بندی‌ کرد و متذکّر این نکته شد که بلاغت ضمیر در ادبیات فارسی نمود فراوانی ندارد. شمیسا در دو کتاب بیان و نگاهی تازه به بدیع، به نکات تازه‌تری در این زمینه اشاره کرده، استخدام را دارای سه زیرمجموعۀ استخدام ضمیر، استخدام تشبیهی (فعلی و اسمی) و استخدام غیرتشبیهی دانسته است. فشارکی به توضیح و تعریف این صنعت پرداخته و تمام استثناهای منقطع را زیرمجموعۀ صنعت استخدام دانسته است. پس از ایشان، راستگو به امکان وجود چند مشبّه و چند مشبّهٌ‌به در صنعت استخدام اشاره کرده است.

از جمع‌بندی این تعاریف و نظرات، نتایج زیر به دست آمد: الف. استخدام دارای سه زیرمجموعه است: استخدام تشبیهی (فعلی و اسمی)، استخدام غیرتشبیهی، استخدام ضمیر؛ ب. استخدام ضمیر بیشتر مربوط به زبان و ادبیات عرب است و در زبان فارسی کاربرد چندانی ندارد؛ ج. در استخدام ممکن است چند مشبّه و چند مشبّهٌ‌به وجود داشته باشد؛ د. در استخدام‌های تشبیهی، وجه‌شبه با یکی از طرفین استخدام، معنایی حسی و حقیقی دارد و در ارتباط با دیگری معنایی عقلی و مجازی.

پس از استقصا در دواوین چند تن از شاعران ایهام‌پرداز، گونۀ جدیدی از صنعت استخدام به دست آمد که از زیرمجموعه‌های استخدام تشبیهی و غیرتشبیهی به ‌شمار می‌رود. چنانکه می‌دانیم، در گونه‌های شناخته‌شدۀ استخدام، یک کلمۀ دو یا چندمعنایی در تناظر با دو کلمۀ تک‌معنایی قرار می‌گیرد که آن کلمۀ ایهامی، با هریک از کلمات تک‌معنایی، معنایی متفاوت دارد. خاص‌بودن گونۀ استخدامی بحث­شده در مقاله، به این دلیل است که در بعضی از نمونه‌ها، در کنار لغتی که استخدام می‌آفریند، یک کلمۀ ایهامی دیگر نیز وجود دارد که پیچیدگی هنری معنا را افزایش می‌دهد. در نمونه‌های دیگر، تأویل‌های مختلف یک ترکیب و گاه تلفیق و ارتباط اجزای آن با یک کلمۀ ایهامی دیگر، باعث شکل‌گیری استخدام می‌شود.

 

یادداشت‌ها

[1]. علامه همایی دربارة این بیت نوشته است: «لفظ نبات به دو معنی نبات شیرینی معروف و گیاه روییدنی است. و گوینده شعر از لفظ نبات عارض خط نورستة رخسار محبوب را خواسته اما از ضمیر شکست نبات شیرین را که مراد قند باشد اراده نموده است» (همایی، 1389: 179).

  1.  

    1. آق‌اولی، عبدالحسین (1315). دُرر­الادب در فن معانی، بیان، بدیع. تهران: وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه.
    2. آزاد بلگرامی، میرغلامعلی‌بن نوح (1382). [غزلان] الهند. تصحیح سیروس شمیسا. تهران: صدای معاصر.
    3. ابن‌حجّه الحموی، تقی‌الدین (بی‌تا). خزانه‌الادب و غایه‌الارب. بیروت: دار القاموس الحدیث.
    4. بخارایی، ناصر (1353). دیوان اشعار ناصر بخارایی، به کوشش دکتر مهدی درخشان، تهران: بنیاد نیکوکاری نوریانی.
    5. برزگرخالقی، محمّدرضا (1387). شرح دیوان خاقانی. جلد اول. تهران: زوّار.
    6. تاج الحلاوی، علی‌بن محمّد (1383). دقایقالشعر. چاپ دوم. تصحیح محمّدکاظم امام. تهران: دانشگاه تهران.
    7. تفتازانی، مسعودبن عمر (1369). شرح المختصر لسعدالدین التفتازانی علی تلخیص المفتاح للخطیب القزوینی فی المعانی و البیان و البدیع. طبعه و علق حواشیه عبدالمتعال الصعیدی. قم: دارالحکمه.
    8. تقوی، نصرالله (1363). هنجار گفتار در فنّ معانی و بیان و بدیع فارسی. چاپ دوم. اصفهان: فرهنگسرای اصفهان.
    9. خاقانی‌شروانی، افضل‌الدّین بدیل (1388). دیوان اشعار. چاپ نهم. به کوشش سیّدضیاءالدّین سجّادی. تهران: زوّار.
    10. خجندی، کمال (1372). دیوان. تصحیح و مقابله: احمد کرمی، تهران: ما.
    11. خواجوی‌کرمانی، محمودبن‌علی (1391). کلیّات ‌اشعار. به اهتمام و تصحیح احمد سهیلی‌خوانساری. تهران: سنایی.
    12. حافظ‌شیرازی، خواجه شمس‌الدّین محمّد (1387). دیوان حافظ. چاپ هفتم. به تصحیح علّامه قزوینی و دکتر قاسم غنی. به اهتمام عبدالکریم جُربزه‌دار. تهران: اساطیر.
    13. حسینی نیشابوری، عطاءالله‌بن محمود (1381). بدایع‌الصّنایع. مصحّح رحیم مسلمانیان قبادیانی. تهران: بنیاد موقوفات دکتر افشار.

    14. دالوند، یاسر (1396). زین آتش نهفته [،] پژوهشی در ایهام‌های پنهان شعر حافظ. با یادداشتی از سعید حمیدیان. تهران: علمی.

    15. دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغتنامۀ دهخدا. چاپ دوم از دورۀ جدید. تهران: مؤسسۀ انتشارات و چاپ دانشگاه تهران.

    16. دهلوی، حسن (1383). دیوان حسن دهلوی. به اهتمام سیّد احمد بهشتی و حمیدرضا قلیچ‌خانی. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

    17. ذوالنور، رحیم (1372). در جستجوی حافظ. 2ج. چاپ سوم. تهران: زوّار.

    18. رادویانی، محمّدبن عمر (1380). ترجمانالبلاغه. به اهتمام احمد آتش. به­کوشش توفیق. هـ. سبحانی و اسماعیل حاکمی. تهران: انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.

    19. راستگو، سیّدمحمّد (1379). ایهام در شعر فارسی. تهران: سروش.

    20. رجایی، محمّدخلیل (1353). معالم‌البلاغه. چاپ دوم. شیراز: انتشارات دانشگاه پهلوی.

    21. زوبعی، طالب محمّد و ناصر حلاوی (بی‌تا). البیان و البدیع. بیروت: دارالنهضه العربیه.

    22. شمیسا، سیروس (1386). نگاهی تازه به بدیع. چاپ سوم از ویرایش دوم. تهران: میترا.

    23. ــــــــــــــــ (1388). یادداشت‌های حافظ. تهران: علم.

    24. ــــــــــــــــ (1390). بیان و معانی. چاپ سوم از ویراست دوم. تهران: میترا.

    25. ساوجی، سلمان (1367). دیوان سلمان ساوجی. با مقدمۀ دکتر تقی تفضّلی، به اهتمام منصور شفق، تهران: صفی‌علیشاه.

    26. سجّادی، سیّد‌ضیاء‌الدّین. (1351). «ایهام و تناسب در شعر خاقانی و شعر حافظ»، مجلّۀ دانشکدۀ ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تبریز، شمارۀ 80، صص95 -110.

    27. طوسی، خواجه نصیرالدین (1348). تنسوخ‌نامۀ ایلخانی. با مقدّمه و تعلیقات مدرس رضوی. تهران: بنیاد فرهنگ ایران.

    28. طوسی، محمدبن محمود (1382). عجایب‌المخلوقات. چاپ دوم. به اهتمام منوچهر ستوده. تهران: علمی و فرهنگی.

    29. فشارکی، محمّد (1387) نقد بدیع. چاپ سوم. تهران: سمت.

    30. فندرسکی، میرزا ابوطالب (1381). رسالة بیان بدیع. به تصحیح و تحشیة مریم روضاتیان. قم: دفتر تبلیغات اسلامی.

    31. کاشفی سبزواری، میرزاحسین واعظ (1369). بدایع الافکار فی صنایع الاشعار. ویراستۀ میرجلال­الدین کزّازی. تهران: مرکز.

    32. کمال‌الدین اسماعیل اصفهانی، ابوالفضل (1348). دیوان کمال‌الدین اسماعیل، به اهتمام حسین بحرالعلومی، تهران: کتابفروشی دهخدا.

    33. گرکانی، شمس‌العلما محمّدحسین (1377) ابدعالبدایع. به اهتمام حسین جعفری. با مقدّمة جلیل تجلیل. تبریز: احرار.

    34. مجمل‌التواریخ و القصص (1318).. تصحیح ملک‌الشعرا بهار. چاپ دوم، تهران: چاپخانۀ خاور.

    35. معزی، نجفقلی میرزا (1362). دُرّة نجفی. مصحّح حسین آهی. با مقدّمة امیری فیروزکوهی و مهدی حمیدی. تهران: فروغی.

    36. مسعود سعد ‌سلمان (1362). دیوان. مقدّمه از ناصر هیّری. تهران: گلشانی.

    37. هدایت، رضاقلی­خان (2535ش). مدارجالبلاغه. چاپ دوم. به اهتمام حسین معرفت. شیراز: کتابفروشی معرفت شیراز.

    38. همایی، جلال‌الدّین (1389). فنون بلاغت و صناعات ادبی. تهران: اهورا.