بررسی کاربرد صفت در حملۀ حیدری میرزا محمد باذل مشهدی

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش آموختۀ کارشناسی ارشد زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه زابل، زابل، ایران

2 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه زابل، زابل، ایران

3 استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه زابل، زابل، ایران

چکیده

کتاب حملۀ حیدری اثر میرزا محمد باذل مشهدی، از برجسته‌ترین حماسه‌های دینی فارسی در قرن دوازدهم هجری است. این حماسۀ منظوم دربارۀ غزوات پیامبر اسلام (ص) و جنگ‌های حضرت علی (ع) به نظم درآمده ‌است. کاربرد صفات ازجمله روش‌هایی است که باذل مشهدی در شکل‌دادن ساختار زبان حماسی خود به آن توجه ویژه‌ای داشته ‌است. کاربرد صفات در حملۀ حیدری، چه به‌صورت هنری و چه به‌شکل غیرهنری، ابزاری است که شاعر برای توصیف شخصیت‌ها، صحنه‌های رزم، حیوانات، اشیا و همچنین برای نشان‌دادن عواطف و احساسات خود از آنها بهره برده ‌است. این مقاله با هدف شناخت و معرفی هرچه بهتر ویژگی‌های آثار حماسی دینی، به‌صورت توصیفی ـ تحلیلی انجام شده ‌است و در آن به بررسی و بیان این صفت‌ها در دو حوزة زبانی (دستوری) و هنری (بلاغی) پرداخته می‌شود؛ همچنین مهم‌ترین کارکرد صفات در این اثر حماسی بررسی خواهد شد. نتیجۀ این پژوهش بیانگر آن است که باذل مشهدی ازنظر زبانی، به کاربرد صفات فاعلی، و ازنظر بلاغی، به کاربرد صفات کنایی توجه بیشتری داشته ‌است. کارکرد این صفات به تجسم و عینیّت‌بخشی مطلوب‌تر صحنه‌های حماسی انجامیده ‌است؛ امری که آن را عاملی مهم در شهرت و ماندگاری این اثر می‌توان برشمرد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Investigating the Use of Adjectives in Hamleye Heydari by Mirza Mohammad Bazel‏ ‏Mashhadhi

نویسندگان [English]

  • Mojtaba Hamzehee 1
  • Ali reza Mahmoodi 2
  • Mohammad Mojavezy 3
1 M. A. Graduate of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Zabol University, Zabol, ‎Iran
2 Associate Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Zabol ‎University, Zabol, Iran
3 Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Zabol ‎University, Zabol, Iran
چکیده [English]

Abstract
The book Hamleye Heydari by Mirza Mohammad Bazel Mashhadhi is one of the prominent Persian religious epics of the 12th century. This verse epic is about the campaigns of the Prophet of Islam (PBUH) and the wars of Imam Ali (AS). Using adjectives is among the methods that Bazel Mashhadhi paid special attention to in shaping the structure of his epic language. The use of adjectives in Hamleye Heydari, both artistically and non-artistically, is a tool that the poet has used to describe characters, battle scenes, animals, objects, and to show his emotions and feelings. This descriptive-analytical study aims to identify and introduce the characteristics of religious epic works. The attributes have been investigated and expressed in two categories: linguistic (grammatical) and artistic (rhetorical). Also, the most important function of adjectives in this epic work is investigated. The results of this research show that Bazel Mashhadi paid more attention to the use of subjective adjectives from linguistic and rhetorical points of view than to the use of ironic adjectives. The function of these attributes has led to better visualization and objectification of epic scenes. This can be considered an important factor in the fame and longevity of this epic work.
 

Introduction

Mirza Mohammad Rafi, known as Bazel Mashhadhi (1112 or 1124 AH), is one of the prominent poets of the 12th century. Hamleye Heydari is his biggest and most famous work.  This work is one of the religious epic poems which contains twenty-four thousand verses in Bahr Mutaqareb (Safa, 2008, p. 375). Its subject is the history of the Prophet of Islam (PBUH) and Imam Ali (AS) and the efforts of Amir al-Mu'minin to spread Islam and overthrow the enemies of the Prophet (PBUH) (ibid: 589). Hamleye Heydari is simple and comprehensible to the general public. Mirza Mohammad Bazel Mashhadhi has tried to add to its excitement by telling stories and beautiful descriptions and making it attractive and passionate. There is no praise for kings and courtiers in this verse. Although Bazil himself had a job in the court, he did not praise anyone other than the Prophet (PBUH), Imam Ali (AS) and Ahl al-Bayt Asmat and Tahart. Bazel has tried to mention the stories of the beginning of Islam, and in this work, he has avoided the excesses that have been used in other epic poems in mentioning events; instead, he has used descriptions that are understandable for people. In creating these descriptions, the use of attributes, especially expressive attributes, has played an important role.
 

Materials and Methods

Due to the importance of this epic masterpiece, in this study, the use of adjectives and their most important functions in the generalities of Hamleye Heydari have been investigated from the linguistic (grammatical) and artistic (rhetorical) aspects.
 

Results and Conclusions

In the investigation of the narrative poem of Hamleye Heydari, the use of adjectives has been investigated. Adjectives are very significant and extensive in Hamleye Heydari, and Bazel Mashhadhi has used this literary trick well in his epic descriptions. These attributes can be divided based on the structure, rhetoric, and function, and even special attributes of religious and Shiite epics. In this poem, artistic adjectives had the highest frequency in the form of subjective adjectives and then in the form of compound adjectives. Also, the use of artistic attributes in its rhetorical form can be seen widely in Hamleye Heydari, while artistic attributes have wider use in the form of irony. In addition, in order to express his religious and Shiite ideology and beliefs, Bazil Mashhadi paid special attention to religious leaders and especially Imam Ali (AS) by using these attributes to make the language and descriptions of the attack more effective, beautiful, and epic. Hamleye Heydari has taken the initiative in this regard, which has caused the fame and longevity of this epical religious work.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Hamleye Heydari
  • Bazel Mashhadhi
  • Adjective
  • Rhetoric‏.‏

مقدمه

میرزا محمدرفیع، معروف به باذل ‌مشهدی (ف. ۱۱۱۲ یا ۱۱۲۴ق.)، از شاعران برجستۀ قرن دوازدهم ‌هجری است. «در نسب او هروی و خراسانی هم ذکر گردیده‌ است. او با تخلّص باذل (به معنای بخشنده) شعر می‌سرود» (کاشفی‌ خوانساری، ۱۳۸۰: ۲۴). کتاب حملۀ‌حیدری بزرگ‌ترین و معروف‌ترین اثر وی است. این اثر یکی از منظومه‌های حماسیِ دینی، و شامل بیست و چهار هزار بیت در بحر متقارب است. این کتاب از روی کتاب معارج النّبوّه و مدارج الفتوّه تألیف معین‌الدّین ‌ابن‌ حاجی محمد فراهی به ‌نظم درآمده‌ است (صفا، ۱۳۸۷: ۳۷۵).

حملۀ‌حیدری دارای دو بخش است؛ بخش اول آن را میرزا محمد رفیع‌خان باذل، معروف به «باذل مشهدی» پسر میرزا محمد سروده است و موضوع آن سرگذشت پیامبر اسلام (ص) و حضرت علی (ع) و کوشش‌های امیرالمؤمنین برای نشر اسلام و برانداختن دشمنان رسول (ص)، و سرگذشت آن حضرت تا پایان خلافت عثمان و کشته‌شدن آن خلیفه است. ادامۀ داستان ـ دربارة خلافت علی (ع) تا زمان ضربت‌خوردن آن حضرت ـ اثر ابوطالب فندرسکی اصفهانی است که به سال ۱۱۳۵ ق. شاعری به نام «نجف» بخش دوم آن را به بخش نخست پیوست داده است (همان: ۵۸۹).

حملۀ حیدری ساده است و عامۀ مردم آن را می‌فهمند. میرزا محمد باذل مشهدی کوشیده ‌است تا با قصه‌گویی و توصیفات زیبا بر هیجان آن بیفزاید و آن را جذاب و پرشور کند. در این منظومه خبری از مدح پادشاهان و درباریان نیست؛ هرچند باذل خود شغل دیوانی داشته، به‌جز مدح پیامبر (ص) و حضرت علی (ع)‌ و خاندان عصمت و طهارت، فرد دیگری را مدح نکرده ‌است. باذل کوشیده ‌است تا به ذکر داستان‌های صدر اسلام بپردازد و در این کار از زیاده‌روی‌های موجود در اشعار حماسی دیگر در ذکر وقایع پرهیز کرده ‌و توصیفاتی به کار برده ‌است که برای مردم فهمیدنی باشد. بنابه اهمیت این اثر گران‌سنگ حماسی و نقش کاربرد صفات در روح حماسی آن، در این مقاله به بررسی کاربرد صفت در کلیات حملۀ حیدری (۱۳۸۳)، از جنبه‌های زبانی (دستوری) و هنری (بلاغی)، و مهم‌ترین کارکرد آن پرداخته شده ‌است. همچنین در قسمت پایانی، به تعدادی از صفات خاصی اشاره می‌شود که در این حماسۀ دینی آمده است. با توجه به جایگاه و اهمیت این اثر در بین حماسه‌های دینی، در این پژوهش تلاش شد تا با بررسی چگونگی کاربرد انواع صفت‌های بیانی در آن، به پرسش‌های زیر پاسخ داده شود:

  • انواع صفت بیانی ازنظر زبانی در حملۀ حیدری کدام است؟
  • مهم‌ترین شیوۀ کاربرد صفت بیانی ازنظر بلاغی در حملۀ حیدری باذل در چه شکلی است؟
  • مهم‌ترین کارکرد صفت بیانی در این حماسۀ دینی چیست؟

گفتنی است بسیاری از صفاتی که در این مقاله از آنها با عنوان صفت هنری یاد می‌شود، ممکن است از دیدگاه مخاطبان، عادی به نظر آید؛ اما باید توجه داشت که در بسیاری اوقات، متن و زمینۀ اثر به واژگان تازگی می‌بخشد (محور هم‌نشینی سخن) و علاوه‌بر آن، گذشت زمان و تکرار فراوان این صفات را در زبان روزمره و دیگر متون ادبی نباید از نظر دور داشت.

1ـ1 پیشینۀ پژوهش

دربارۀ منظومۀ حماسی حملۀ حیدری، مطالعات و تحقیقاتی انجام شده است؛ ولی در هیچ‌یک از آنها به موضوع این پژوهش، یعنی «کاربرد صفات ازنظر زبانی و هنری در حملۀ حیدری» پرداخته نشده ‌است. برخی از تحقیقات انجام‌شده در این باره عبارت‌اند از:

کوپا (۱۳۹۰) در مقالة «بررسی و تحلیل حملۀ حیدری از دیدگاه ویژگی‌های سبکی و خصایص بدیعی و بیانی» به‌شکلی کلی، به برخی از ویژگی‌های سبکی و ادبی این اثر اشاره کرده ‌است. در این پژوهش به کاربرد صفات اشاره‌ای نشده‌ است. ملک‌ثابت و شهبازی (۱۳۹۳)، در مقالة «نقد زبان حماسی در حملۀ حیدری باذل مشهدی» و بلاغی‌اینالو و همکاران (۱۳۹۹) در مقاله‌ای با عنوان «بررسی سبکی و محتوایی حماسۀ دینی حملۀ حیدری اثر باذل مشهدی» مجدداً به بررسی سبکی این اثر پرداخته‌اند. قنبری منصورآباد (۱۳۸۶) در پایان‌نامۀ خود با عنوان مقایسۀ بلاغی و زبانی علی‌نامه با خاوران‌نامۀ ابن‌حسام، حملۀ‌حیدری ابن‌باذل و حملۀ حیدری راجی‌کرمانی به بررسی این آثار پرداخته و معتقد است که شاعران این آثار از شگردهای بلاغی و صنایع بیانی و آرایه‌های ادبی به زیبایی استفاده کرده‌اند؛ در این پایان‌نامه به صفات هنری اشاره‌ای نشده ‌است. خط‌کار (۱۳۹۱) در پایان‌نامة بررسی جنبه‌های حماسی، دینی و تاریخی در حملۀ‌حیدری باذل مشهدی به بررسی این کتاب پرداخته‌ و معتقد است حملۀ حیدری، با ویژگی‌های حماسی، دینی و تاریخی درهم آمیخته ‌است.

از مقالاتی که دربارۀ کاربرد صفات هنری، در متون حماسی به رشتۀ تحریر درآمده است، به پژوهش‌های زیر می‌توان اشاره کرد: مقالة «بررسی تطبیقی کاربرد صفت‌های هنری در ایلیاد و ادیسۀ هومر و شاهنامۀ فردوسی» (محمودی‌ لاهیجانی و امیری، ۱۳۹۳)؛ مقالة «فرمول اسم ـ صفت هنری و کاربردشان به‌عنوان یک ویژگی سبکی در شاهنامۀ فردوسی میراثی از سروده‌های شفاهی در خداینامۀ پهلوی» (محمودی‌ لاهیجانی، فشارکی و خراسانی، ۱۳۹۵).

بنابراین مشخص می‌شود کتاب حملۀ حیدری باذل مشهدی، ازنظر کاربرد صفات در تحقیق مستقلی بررسی نشده و این پژوهش در نوع خود تازه و ابتکاری است.

 

2ـ چهارچوب نظری

2ـ1 وصف در شعر

وصف در شعر اهمیت بسیاری دارد. شاعر در دنیای شعر، با توجه به غلبۀ احساسات و عواطف و افکار درونی خود و با توجه به ابزار در دسترسش می‌کوشد این افکار و احساسات را به تصویر کشد و به وصف و توصیف می‌پردازد. شفیعی‌کدکنی به نقل از عبدالرحمن بدوی می‌نویسد: «بهترین و شایسته‌ترین وسایل بیان تصویری، آوردن اوصاف است و حتی مجازها و انواع تشبیه را بت‌های بلاغت شرقی دانسته‌اند» (شفیعی‌کدکنی، ۱۳۷۵: ۱۶). وصف از اجزای تشکیل‌دهندۀ تصویر است که به جزئیات تصویر می‌پردازد. «وصفِ تجربه یا شیء، فرایندی است دیداری، تجزیه‌کننده و پرشتاب که از ادراکی سطحی مایه می‌گیرد و توجه مخاطب را به جزئیات پیاپی در سطح شیء جلب می‌کند» (فتوحی، ۱۳۸۴: ۳۲). وصف، شکل ظاهری و ملموس اندیشه و خیال هنرمند است که منظره‌ای حقیقی یا خیالی را به تصویر می‌کشد و آن را به خواننده منتقل می‌کند. درواقع هرچه این تصویرآفرینی شاعر یا نویسنده قوی‌تر باشد، ارزش و اعتبار اثر او بیشتر است.

کاربرد صفت و ترکیب‌های وصفی از ابزار مهم در توصیف است. صفت یکی از اجزای کلام است. در تعریف آن آمده‌ است: «کلمه‌ای است که برای مقیّدساختن اسم وضع شده‌ باشد؛ به عبارت دیگر برای بیان چگونگی اسم باشد» (خیام‌پور، ۱۳۴۴: ۴۴). با توجه به این تعریف مشخص می‌شود که صفت دارای استقلال نیست؛ بلکه وابسته به اسم است. «صفت کلمه‌ای است که چگونگی ذاتی یا معنوی بودن اسم یا جانشین اسم را بیان می‌کند» (شریعت، ۱۳۷۲: ۶۶). نیز صفت را یکی از مقوله‌های دستور زبان دانسته‌اند که حالت و مقدار و شمار یا یکی دیگر از چگونگی‌های اسم را می‌رساند (انوری و احمدی‌گیوی، ۱۳۸۹: ۱۳۸). هریک از دستورنویسان برای صفت انواعی بیان کرده‌اند؛ اما همۀ صفات دارای جنبۀ هنری نیستند. از میان صفاتی که دستورنویسان بیان کرده‌اند، تنها «صفت بیانی» جنبۀ هنری دارد. صفت بیانی یکی از حالات موجود در جسم یا کسی را نشان می‌دهد (سلطانی‌گرد فرامرزی، ۱۳۷۶: ۶۲). کاربرد این نوع از صفات، از بهترین روش‌های توصیف تأثیرگذار است.

وصف اثرگذار عموماً مبتنی بر تخیّل است. تخیّل در ایجاد زبان ادبی، ارتباطی تنگاتنگی با توصیفِ مؤثر و ادراک مخاطب دارد. در توضیح این سخن باید گفت «شاعر از دو طریق دست به آفرینش شعری می‌زند: یکی تعقّل و دیگری تخیّل. تعقّل براساس درک حسّی و مشاهدۀ مستقیم بدون اغراق و مبالغه است و شیء همانگونه که هست، وصف می‌شود. در فرایند تخیّل، تصویرها از محسوسات گرفته می‌شود؛ به‌گونه‌ای که با امکان عقلی و عادتی ناسازگار نباشد و ازنظر عقلی و عادتی پذیرفتنی باشد» (فتوحی، ۱۳۸۵: ۱۰۲). در توصیف، تجربۀ حسی با خیالِ توصیف‌گر همراه می‌‌شود و این تصویرها هستند که وظیفۀ انتقال حس و عواطف و احساسات را بر عهده دارند. زیبایی و اثربخشی این تصاویر نتیجۀ ایجاد ارتباط مؤثر، درستی توصیف، تجانس و شباهت در بین پدیده‌هاست. کاربرد صفات، به‌ویژه صفات هنری، نقش بسیار مهمی در تصویرگری و انتقال حسی از یک‌سو، و بار عاطفی آن ازسوی دیگر دارد.

2ـ2 صفت هنری

در بلاغت انگلیسی، صفت هنری آن است که صفات ممیزۀ چیزی یا شخصی را همراه با نام او یا به‌جای نام او به‌ کار برند. همچنین در ادبیات غرب، به نوعی خاص از صفت هنری که نوعی ترکیب وصفی متشکل از اسم و صفت است، صفت هنری هومری می‌گویند. وجه تسمیة آن به این سبب بوده‌ است که هومر، شاعر باستانی، بارها از اینگونه ترکیبات در ایلیاد و ادیسه استفاده کرده‌ است (داد، ۱۳۷۸: ۳۲۳).

اصل واژۀ صفت هنری از زبان یونانی وارد زبان فارسی شده‌ و واژه‌ای بوده ‌است که دستورنویسان یونانی از آن برای نسبت‌دادن یا اضافه‌کردن عنوان یا لقبی به کسی یا چیزی استفاده می‌کرده‌اند. «واژۀ "Epithet" برگرفته از واژۀ یونانی "Epitheton" به معنای "نسبت‌داده‌شده" یا "اضافه‌شده" است. این واژه را دستورنویسان یونانی در آثار خود به‌عنوان "صفت" به کار برده‌اند و در زبان فارسی دکتر شفیعی‌کدکنی، واژۀ "Epithet" را "صفت هنری" ترجمه کرده است» (محمودی‌لاهیجی و همکاران، ۱۳۹۵: ۲۶).

صفات هنری «صفات و القاب و عناوین بلاغی یا هنری که فرنگیان "Epithet" می‌گویند، گاهی ملحق به استعاره است و گاه ملحق به کنایه» (شمیسا، ۱۳۹۴: ۶۸). این صفات پیشینه و قدمتی طولانی دارند. صفات هنری گاه همراه موصوف خود می‌آیند و گاه به‌تنهایی و بدون موصوف خود به ‌کار می‌روند و معمولاً با ذکر صفت هنری، موصوفی که صفت برای او به‌ کار رفته است، در ذهن خواننده به تصویر کشیده می‌شود. این صفات بیشتر در داستان‌های حماسی استفاده می‌شوند و برجسته‌کردن ویژگی‌ها و توانایی‌های خاص قهرمانان با ارائۀ جزئیاتی از احساسات و موقعیّت آنها در صحنه‌های گوناگون داستان، بر عهدۀ این صفت‌هاست (محمودی‌ لاهیجی، ۱۳۹۳: ۱).

دربارۀ ساخت صفات هنری باید گفت ژرف‌ساخت پاره‌ای از صفت‌های استوار بر تشبیه و اغراق، امکان خلق تصاویر را به شاعر می‌دهند؛ درواقع با به‌کارگیری یک صفت و یا با تنظیم خاص صفت‌ها در شعر، بدون اینکه از نیروی خیال به معنی محدود آن ـ یعنی استعاره، کنایه و تشبیه و صورخیال ـ یاری طلبد، این کار را می‌کند و درحقیقت با هنر خاصی از راه ترکیب صفت‌ها (Epithet) ساخته می‌شود (شفیعی‌کدکنی، ۱۳۷۵: ۴۶۲)؛ ازاین‌رو گاهی ممکن است تنها یک واژه صفت هنری به شمار رود و برای به تصویرکشیدن یکی از ویژگی‌های یک فرد یا یک شیء و یا یک حیوان استفاده شود؛ گاهی نیز صفت ‌هنری از ترکیب چند واژه ساخته شده است که به‌صورتی استادانه و با نظم خاصی در کنار هم قرار گرفته‌اند.

صفات هنری، هم در حوزۀ علم بیان و هم در حوزۀ علم بدیع کاربرد دارند. در حوزۀ علم بیان شامل تشبیه، استعاره، کنایه و تشخیص می‌شوند و در حوزۀ علم بدیع شامل تنسیق‌الصّفات و مبالغه هستد؛ اما شاید زیبایی اینگونه صفات را بتوان در اشعار حماسی دید؛ زیرا حماسه «نوعی شعر وصفی است که مبتنی بر توصیف اعمال پهلوانی و مردانگی و افتخارات و بزرگی‌های قومی یا فردی باشد؛ طوری‌که شامل مظاهر مختلف زندگی آنان گردد» (صفا، ۱۳۸۷: ۲۴).

چنانکه گفته شد، در این مقاله به بررسی کاربرد صفت در کلیات حملۀ حیدری (۱۳۸۳)، از جنبه‌های زبانی (دستوری) و هنری (بلاغی) و نیز مهم‌ترین نوع کارکرد پرداخته شده ‌است. صفت ازنظر دستوری به انواع صفات بیانی یا توصیفی، اشاره، مبهم، پرسشی، تعجّبی و شمارشی تقسیم می‌شود (انوری، احمدی‌گیوی، ۱۳۸۹: ۱۱۰). از میان صفات نام‌برده، تنها «صفت بیانی» است که از یک‌سو جنبۀ هنری و زیبایی‌شناسی دارد و ازسویی دیگر تنوع و تعدد بیشتری را شامل می‌شود؛ به همین سبب در این مقاله تنها به بررسی این نوع از صفات پرداخته می‌شود. «صفت بیانی آن است که ویژگی‌هایی ازقبیل چگونگی، حالت، مقدار، زمان، مکان، شـمار و وضـع موصـوف را بیان کند» (فرشیدورد، ۱۳۸۴: ۲۵۲). صفت بیانی دارای پنج قسم است که عبارت‌اند از ۱) صفت ساده؛ ۲) صفت فاعلی؛ ۳) صفت مفعولی؛ ۴) صفت نسبی؛ ۵) صفت لیاقت (انوری و احمدی‌گیوی، ۱۳۸۹: ۱۱۰). این نوع از صفت در توصیف، مدح، تملق و القای باورهای گفتمان حاکم، بیشتر دستاویز شاعران قرار گرفته ‌است و زیبایی این نوع صفات در ترکیب و تعدد آنهاست. آوردن صفات پی‌درپی (تنسیق‌الصّفات)، اگر زیبا و ابتکاری و خلّاقانه باشد، صفات هنری به شمار می‌رود. در ادامۀ بحث، به بررسی چگونگی کاربرد صفات هنری در حملۀ حیدری پرداخته ‌می‌شود.

 

3ـ بحث اصلی

این بررسی در اصل دو حوزة زبانی (دستوری) و هنری (بلاغی) را شامل می‌‌شود؛ ولی به‌سبب اهمیت در مبحثی جداگانه، به مهم‌ترین «کارکرد صفت» در حملۀ حیدری پرداخته ‌شده ‌است.

3ـ1 ازنظر ساختار

چنانکه گفته شد از میان صفات، تنها صفت بیانی است که جنبۀ هنری و زیبایی‌شناسی دارد. «صفت بیانی یا بسیط است یا مشتق یا مرکب» (فرشیدورد، ۱۳۸۴: ۲۷۶). صفت بیانی را در حماسۀ حملۀ حیدری ازلحاظ ساختار به انواعی می‌توان تقسیم کرد:

الف) صفت بیانی ساده؛

ب) صفت بیانی مرکب که خود می‌تواند انواعی داشته باشد: صفت فاعلی مرکب، صفت مفعولی، صفت نسبی، صفت مقلوب.

الف) صفت بیانی ساده

صفات ساده صفاتی هستند که از یک جزء ساخته شده‌اند و ویژگی موصوف خود را بیان می‌کنند. این صفات معمولاً جنبۀ زیبایی ندارند؛ اما گاهی می‌توانند شاعرانه و زیبا باشند. میرزا محمد باذل در حمله‌حیدری، شصت و هشت بار از صفات ساده در اشعار خود استفاده کرده ‌است؛ مانند بیت زیر:

که بگذشت بوجهل ملعون بر او

 

به شه کرد آغاز این گفت‌وگو
                         (باذل مشهدی، ۱۳۸۳: ۱۲)

«ملعون» صفت ساده است و به معنی لعن‌شده و رانده و دورشده از رحمت خداوند است.

نمونه‌های دیگر: چرخ سترگ (همان: ۱۷)؛ دیو رجیم (همان: ۵)؛ گرز گران (همان: ۶)؛ چرخ کبود (همان: ۸۹)؛ بوجهل دون (همان: ۲۶)؛ شیطان شوم (همان: ۲۷)؛ مشرکان جهول (همان: ۸۳)؛ شیر ژیان (همان: ۷).

ب) صفت مرکب

صفات مرکب صفاتی هستند که از ترکیب چند واژه ساخته می‌شوند و زیبایی آنها در تعدد واژه‌ها و ترکیب آنهاست. این نوع صفت نیز بعد از صفات فاعلی، از صفات با بسامد زیاد در حماسۀ دینی حملۀ‌ حیدری است. میرزا محمد باذل سیصد و چهار بار از این صفت به‌صورت هنری در اشعار خود بهره برده ‌است:

برانگیخت مرکب ز جا بیدرنگ

 

همان تیغ الماس‌پیکر به چنگ
                                           (همان: ۱۹۸)

«الماس‌پیکر» صفت مرکب است و تیغ الماس‌پیکر به معنی شمشیری است که همچون الماس می‌درخشد. در این بیت مبالغه وجود دارد.

نمونه‌های دیگر: خاکسار (همان: ۷۰)؛ تیره‌روان (همان: ۷۳)؛ زنده‌فیل (همان:‌ ۱۰۶)؛ رستم‌شکوه (همان: ۱۴۲)؛ پیلتن (همان: ۱۵۲)؛ بادپای (همان:‌ ۶۷)؛ کوه‌تن (همان:‌ ۲۰۳)؛ تیزگام (همان: ۲۴۷)؛ شقاوت‌نشان (همان: ۲۰)؛ جهان‌پهلوان (همان: ۲۸۷)؛ مشک‌بو (همان: ۱۹)؛ عنبرسرشت (همان)؛ روشن‌روان (همان: ۲۳)؛ ثابت‌قدم (همان: ۲۵۶)؛ آتش‌نشان (همان: ۲۶۳).

ـ صفت فاعلی

صفات فاعلی صفاتی هستند که برای موصوف خود عملی را قائل‌اند که آن عمل در صفت آمده ‌است. این نوع صفت در اشعار میرزا محمد باذل کاربرد بسیار دارد و شاید بتوان گفت بسیاری از صفات هنری در حملۀ حیدری از این نوع صفات هستند. باذل در کتاب خود سیصد و شصت و سه بار از این صفت استفاده کرده ‌است که بیشترین بسامد مربوط به این صفت است؛ مانند این بیت:

به کف تیغ خونریز و دل پر ز درد

 

طلب کرد از اهل اسلام مرد
                                          (همان: ۱۵۲)

«خونریز» صفت فاعلی مرکب به معنی ریزندۀ خون است و «تیغ خونریز» کنایه از شمشیر بسیار بی‌رحم و کُشنده است.

نمونه‌های دیگر: زهر آبدار (همان: ۸۲)؛ خونچکان (همان: ۸۴)؛ آتش‌فشان (همان: ۱۱۷)؛ کینه‌خواه (همان: ۴۸)؛ لشکرپناه (همان)؛ لشکرشکن (همان: ‌۶۴)؛ نامجو (همان:‌ ۲۸۶)؛ رزمخواه (همان: ۵۳)؛ جان‌گداز (همان: ۲۹۱)؛ نقش‌بند (همان: ۶)؛ بدرساز (همان:‌ ۷)؛ دریانوال (همان)؛ غمگسار (همان: ۱۸)؛ اشک‌بار (همان)؛ دندان‌شکن (همان: ۷۵)؛ هدایت‌طراز (همان: ۱۳۱)؛ ژاژخواه (همان: ۱۲۷)؛ آداب‌دان (همان: ۱۲۵)؛ دماننده (همان: ۱۳۱)؛ نصرت‌فروزان (همان: ۲۰۴)؛ صدرآرا (همان: ۲۳۷)؛ حیله‌جو (همان: ۳۰۸)؛ خنجرگذار (همان: ۲۰۱).

ـ صفت مفعولی

صفت مفعولی موصوف خود را مفعول عملی می‌کند. کاربرد این نوع صفت که جنبۀ هنری و شاعرانه داشته ‌باشد در حملۀ حیدری بسیار اندک است و تنها پنج بیت از ابیات حملۀ‌حیدری صفت مفعولی هنری دارند:

بیامد برش تیغ انگیخته

 

به هم آتش و آب آمیخته
                                            (همان: ۵۰)

«انگیخته»‌ صفت مفعولی و به معنی برانگیخته و برافراشته است و «تیغ انگیخته» کنایه از آمادۀ نبرد است. در مصرع دوم صفت «آمیخته» از صفات مفعولی است و به معنی درهم‌کردن و مخلوط‌کردن است.

نمونه‌های دیگر: مردان جنگ‌آزموده (همان: ۸۷)؛ آشفته‌شیران (همان: ۱۱۵)؛ قصر پر زینت و زرنگار (همان: ۲۰۱).

ـ صفت نسبی

صفات نسبی موصوف خود را به چیزی یا کسی نسبت می‌دهند. کاربرد این نوع صفت نیز در حملۀ‌ حیدری درصد پایینی دارد. میرزا محمد باذل تنها بیست و چهار بار از صفت نسبی در اشعار خود بهره برده‌ است. ازجملة این صفات که وی بیشتر در اشعار خود از آنها استفاده کرده است، صفت زرّین، منسوب به زر است و به معنیِ به رنگ طلا یا از جنس طلاست که کاربرد بیشتری نسبت‌به سایر صفات نسبی دارد:

ز زرّین کلاه و ز زرّین کمر

 

شده کشور روم چون کان زر
                                            (همان: ۲۰۶)

«زرّین» صفت نسبی است و به معنی طلایی و به رنگ طلاست که شاعر در این بیت برای کلاه و کمربند به کار برده ‌است و مبالغه نیز دارد.

نمونه‌های دیگر: قلزم آتشین (همان: ۷۱)؛ اسبان تازی سیمین‌ستام (همان: ۲۰۶)؛ شمشیر هندی (همان)؛ آهنین‌جامه (همان)؛ شیران جنگی (همان: ۵)؛ نبرده‌سوار (همان: ۱۵۲)؛ تیغ خونین (همان: ۱۹۹)؛ عرش برین (همان: ۴۲).

ـ صفت لیاقت

این نوع صفت، موصوف خود را شایستۀ عملی می‌کند که در صفت آورده‌ است. صفت لیاقت در حملۀ ‌حیدری کاربرد اندکی دارد و باذل از این صفت در اشعار خود تنها پنج بار بهره برده ‌است؛ در این پنج نوبت هم تنها واژۀ «راهوار» را بیان کرده ‌است؛ مانند:

نشسته بر آن بارۀ راهوار

 

حمایل همان تیغ زهر آب دار
                                         (همان: ۱۳۰)

«راهوار» صفت لیاقت است و کنایه از نرم پوی و تندرو است و برای «باره» یا همان اسب به کار برده شده ‌است.

البته باید یادآور شد، در بررسی انجام شده مشخص شد، صفت مرکب در حملۀ حیدری، در «ژرف‌ساخت» خود می‌تواند انواعی داشته باشد. این صفات عبارت است از:

1) صفت‌هایی که در ژرف‌ساخت خود از یک «تشبیه» مایه می‌گیرند؛ مثل:

چه آن شیر دل مرد ثابت قدم

 

نگردد از آن حیله‌هایش دژم
                                          (همان: ۲۵۶)

«شیردل» صفت مرکب است و به معنی کسی که دلی همچون شیر دارد. این بیت اشاره به حضرت علی (ع) دارد که شیفتۀ مال دنیا نشد؛ و یا در بیتی دیگر:

بیاورد فولاد خارا وشی
 

 

برافروخت دوزخ نژاد آتشی
                                             (همان: ۲۹۴)

«خاراوش» صفت مرکب است و تشبیه دارد. فولاد کنایه از شمشیر است و «شمشیر خاراوش» شمشیری است که مانند سنگِ خارا سخت و محکم باشد. «دوزخ‌نژاد» صفت مرکب است و منظور از «آتشی دوزخ نژاد» آتشی شبیه و مانند آتش دوزخ است که کنایه از بسیار سوزان است.

نمونه‌های دیگر: فیروزه‌فام (همان: ۱۳)؛ بادپا (همان: ۶۲)؛ کوه‌پیکر (همان: ۱۷۸)؛ کوه‌تن (همان: ۱۸۱)؛ یاقوت‌فام (همان: ۴۸)؛ الماس‌پیکر (همان: ۶۵)؛ شاه‌پیکر (همان: ۱۰۵)؛ الماس‌فام (همان: ۱۷۲)؛ فوّاره‌سان (همان: ۱۹۹)؛ نیل‌فام (همان: ‌۲۴۹)؛ ابلیس‌خو (همان: ۶۰)؛ دیوسیرت (همان:‌ ۹۸)؛ پیلتن (همان: ۱۵۲)؛ دریادل (همان: ۱۳۱).

2) صفت‌هایی که در ژرف‌ساخت خود از «فاعل و فعل» ساخته شده‌اند؛ مثل:

گرفتند راه مدینه به پیش

 

جگر تفته و خسته‌دل سینه‌ریش
                                           (همان: ۳۰۲)

میرزا محمد باذل در این بیت، با کمک واو عطف، صفتِ مرکب «جگر تفته» به معنی جگر سوخته و کنایه از عاشق را با صفاتِ مرکب «خسته‌دل» و «سینه‌ریش»، به هم پیوند داده ‌است و با ایجاد آرایۀ تنسیق‌الصّفات بر زیبایی این بیت افزوده‌ است. باذل این صفات را در توصیف ستمدیدگانی آورده ‌است که به‌دلیل سختگیری و اذیت عاملان عثمان، خلیفۀ سوم، برای شکایت از مصر رهسپار شدند و بر در خانۀ عثمان تجمع کرده‌ بودند.

دلیران جنگی ده و دو هزار

 

زره‌پوش و تیرافکن و نیزه‌دار
                                           (همان: ۱۷۹)

میرزا محمد باذل در این بیت، صفات فاعلی «زره‌پوش» به معنی پوشندۀ زره، «تیرافکن» به معنی تیرانداز، و «نیزه‌دار» به معنی مسلح به نیزه را به کمک واو عطف به هم پیوند داده و آرایۀ تنسیق‌الصّفات ایجاد کرده‌ است. شاعر این صفات را برای سپاه اسلام در فتح مکّه بیان کرده ‌است؛ نیز در بیت:

پس آن فاسق سرخود و ظلم‌کیش

 

برای اباحت در اعمای خویش
                                         (همان: ۲۶۸)

باذل در این بیت با آوردن صفت ساده و منفی «فاسق»، به معنی زناکار و تبه‌کار و صفات مرکب «سرخود» به معنی خودمختار و خودسر، و همچنین «ظلم‌کیش» به معنی ستم‌پیشه، در کنار هم، آرایۀ تنسیق‌الصفات ساخته ‌است. شاعر در این بیت به ماجرای احتجاج حضرت علی (ع) بر اهل سقیفه اشاره دارد.

نمونه‌های دیگر: گام‌زن (همان: ۲۴۷)؛ خونریز (همان: ۴۸)؛ آبدار (همان: ۲۰۹)؛ شقاوت‌نشان (همان: ۱۲)؛ بدکنش (همان: ۱۲)؛ بدسگال (همان: ۲۸)؛ هرزه‌گو (همان: ۴۰)؛ کینه‌خواه (همان: ۴۱)؛ شررخیز (همان: ۶۵)؛ زورافکن (همان: ۱۷۱).

3) صفت‌هایی که در ژرف‌ساخت خود از «مفعول و فعل» ساخته شده‌اند؛ مانند:

به آن برق جانسوز آهن گداز

 

چو آتش ره خویش را کرد باز
                                           (همان:‌ ۷۰)

در این بیت، «برق» استعاره از شمشیر است و صفات «جانسوز» و «آهن‌گداز» از صفات فاعلی و در معنای سوزاننده و ازبین‌برندۀ‌ جان و ذوب‌کنندۀ آهن هستند که مبالغه دارند. کلمات جان و آهن نقش مفعولی دارند و به همراه بن فعلی آمده‌اند.

بینداخت آن شاه پیکر ولاف
 

 

بر آن کوه تن تیر خارا شکاف
                                         (همان: ۱۰۵)

«خاراشکاف» صفت فاعلی و به معنی شکافندۀ سنگ خاراست که مبالغه دارد. شاعر در این بیت به مبارزۀ میان حضرت علی (ع) و عمرو بن عبدود در ماجرای جنگ خندق اشاره دارد.

نمونه‌های دیگر: لشکرشکن (همان: ۱۴۹)؛ شرف‌بخش (همان: ‌۶۱)؛ تیغ‌زن (همان: ۹۲)؛ رزم‌دان (همان: ۱۳۰)؛ کینه‌ساز (همان: ۵۹)؛ هنگامه‌ساز (همان: ۳۰۷)؛ دندان‌شکن (همان: ‌۲۶۳)؛ جان‌پرور و دلگشا (همان: ۲۵۵)؛ گردن‌فراز (همان: ۱۴۱)؛ دلفریب (همان: ۶۶)؛ آتش‌فروز (همان: ۷۲)؛ آتش‌افشان (همان:‌ ۹۵)؛ خاراشکن (همان: ۹۷)؛ جان‌شکاف (همان: ۱۱۶)؛ گیتی‌نما (همان:‌ ۱۴۲)؛ گردون‌نورد (همان: ۱۰۲)؛ کینه‌جو (همان: ۴۵)؛ هنگامه‌ساز (همان: ۴۵)؛ سینه‌چاک (همان: ۸۳)؛ تزویرجو (همان: ۱۱۰)؛ حیله‌جو (همان: ۱۵۹)؛ دبه‌فکن (همان: ۲۴۵)؛ بیعت‌شکن (همان: ‌۲۷۰)؛ دریانوال (همان:‌ ۷)؛ شرف‌بخش (همان: ۴۲)؛ اجل‌ریز (همان: ۶۵)؛ شیرگیر (همان: ۲۸۱)؛ مردافکن (همان)؛ دندان‌شکن (همان: ‌۲۶۳).

4) صفت‌هایی که در ژرف‌ساخت خود از «متمم و فعل» ساخته شده‌اند؛ مثل:

پس آورد رو جانب آسمان
 

 

بگفت ای خطابخش روزی‌رسان
                                          (همان: ۱۱۷)

«خطابخش» صفت فاعلی است و به معنی بخشاینده و آمرزندۀ گناهان است و ژرف‌ساخت آن حرف اضافۀ «از» را قبل از ترکیب وصفی به‌صورت پنهانی «از خطا بخشنده» با خود دارد.

نمونه‌های دیگر: زهر آب‌دار (همان: ‌۸۱)؛ دنیاطلب (همان: ۶۶)؛ آهن‌گداز (همان: ۲۹۱)؛ جنگ‌آزموده (همان: ۸۷)؛ عنبرسرشت (همان: ۱۹)؛ تیغ آتش‌نهاد (همان: ۱۷۹)؛ آتش‌فشان (همان: ۶۵).

5) صفت‌هایی که ژرف‌ساخت آنها از ترکیب «قید و فعل» ساخته شده‌ است؛ مانند:

براق سبک سیر را تیز پر

 

بفرمود چون رفت قدر دگر
                                                (همان: ۱۹)

«سبک‌سیر» صفت مرکب است و براق سبک‌سیر کنایه از اسب تیزرو است که شاعر در این بیت، این صفت را برای اسب پیامبر (ص) به کار برده‌ است که هنگام معراج، ایشان را به آسمان ‌برد. «سبک» در این ترکیب قید است که همراه با کلمة «سیر» آمده‌ است.

نمونه‌های دیگر: بسیاربخش (همان: ۲)؛ سخت‌رو (همان: ۳۰۰).

3ـ2 ازنظر بلاغی

کاربرد این نوع از صفات را در کتاب حملۀ حیدری میرزا محمد باذل مشهدی از دو نظر بدیعی و بیانی می‌توان بررسی کرد:

3ـ2ـ1 ازنظر بدیعی

شکل غالب و پرکاربرد صفات هنری در حملۀ حیدری به دو صورت مبالغه و تنسیق‌الصّفات است.

ـ مبالغه و اغراق

مبالغه یعنی بزرگ‌نمایی و زیاده‌روی و یکی از شگردهای زیباترکردن سخن است. مبالغه در آثار حماسی اهمیت ویژه‌ای دارد. شاعر حماسی در توصیفات خود به بزرگ‌نمایی دست می‌زند تا روح حماسی و غرور را در خواننده ایجاد کند. از آنجایی که حملۀ‌ حیدری یک اثر حماسی از نوع دینی است، میرزا محمد باذل از این آرایه بهره‌ای فراوان برده و توانسته است به‌خوبی حق مطلب را ادا کند. باذل در اثر خود صد و سی و سه بار از صفاتی استفاده کرده ‌است که کاربرد مبالغه‌آمیز دارند:

ز اخنس ستد قاصد آن نامه را

 

نشست از بر ناقۀ بادپا
                                         (همان: ۱۲۹)

«بادپا» صفت مرکب است و کنایه از بسیار تندرو است. ناقۀ بادپا مبالغه دارد.

هشام دلاور در آن پیش صف

 

یکی نیزۀ آتش‌افشان به دست
                                            (همان:‌ ۷۱)

«آتش‌افشان» صفت فاعلی است و به معنی روشن‌کننده و برپاکنندۀ آتش است و «نیزۀ آتش‌افشان» مبالغه دارد.

بینداخت آن شاهپیکر ولاف

 

بر آن کوه‌تن تیر خاراشکاف
                                          (همان: ۱۰۵)

«شاه‌پیکر» صفت مرکب است و به معنی آنکه پیکری شاهانه دارد. ولاف به معنی پی‌درپی انداختن است. «کوه‌تن» صفت مرکب است و به معنی آنکه پیکر و اندامی بزرگ دارد. «خاراشکاف» صفت فاعلی است و به معنی شکافندۀ سنگ خاراست و مبالغه دارد. این بیت به مبارزۀ میان حضرت علی (ع) و عمرو بن عبدود در ماجرای جنگ خندق اشاره دارد.

گرفته به کف تیغ گیتی‌فروز

 

شب از برق شمشیر او گشت روز
                                         (همان: ۱۰۳)

گرفته سنانی به کف ابردار

 

 از آن ابر گردید برق آشکار
                                          (همان: ۱۹۴)

 

دگر اهل ملّت صغیر و کبیر

 

دلیران مردافکن و شیرگیر
                                       (همان: ۲۸۱)

 

زدش بر کمر ضربتی جانگزا

 

بیفتاد آن پاک‌دین با لوا
                                          (همان: ۱۷۱)

 

               

ـ تنسیق‌الصّفات

تنسیق‌الصّفات یکی از انواع صفات هنری است که شاعر چند صفت (سه صفت یا بیشتر) را در کنار هم می‌آورد و به هم ربط می‌دهد که باعث زیبایی و شاعرانه‌ترشدن بیت می‌‌شود. تنسیق‌الصّفات از خلاقیت شاعر در چیدن صفات در کنار هم برمی‌خیزد و هرچه این صفات در کنار هم تازه و ابتکاری باشند، تنسیق‌الصّفات زیباتری به وجود می‌آید. هجده بیت از اشعار حملۀ حیدری تنسیق‌الصّفات دارند؛ مانند ابیات زیر:

به نام خداوند بسیار بخش
 

 

خردبخش و دین‌بخش و دینار بخش
                                              (همان: ۲)

باذل مشهدی در این بیت صفات فاعلی و زیبای «خردبخش»، به معنی بخشندۀ عقل و خرد، «دین‌بخش» به معنی بخشندۀ دین و مذهب و «دینار بخش» به معنی بخشندۀ دینار را در کنار هم برای موصوف، یعنی خداوند آورده ‌و آرایۀ تنسیق‌الصّفات ایجاد کرده که باعث زیبایی بیت شده ‌است.

که ای شوم بدبخت ناپاک کیش

 

چرا آمدی سیر از جان خویش
                                            (همان: ۱۲)

شاعر در این بیت صفت سادۀ ‌»شوم» به معنی نامبارک و نحس، و صفت مرکب «بدبخت» به معنی بداقبال و سیه‌روزگار و همچنین صفت مرکب «ناپاک کیش» به معنی کافر و بی‌دین را با کسرۀ اضافه به هم پیوند داده و در توصیف ابوجهل آورده و آرایۀ تنسیق‌الصّفات ایجاد کرده است. این بیت مربوط به ماجرای انتقام حمزه عموی پیامبر (ص) از ابوجهل به‌دلیل اذیت و آزار ایشان است؛ حمزه با کمانی که در دست داشت، چندین بار بر سر ابوجهل کوبید و سر او از هفت جا شکست.

محیل و زبان‌آور و چرب‌گو
 

 

سخن‌ساز و گیرآدم و نرم‌خو
                                            (همان: ۶۰)

باذل در این بیت صفاتِ محیل، زبان‌آور، چرب‌گو، سخن‌ساز، گیرآدم (صفت فاعلی به معنی دارندۀ سخن مؤثر و نرم، جذاب) و همچنین صفت نرم‌خو را در کنار هم با واو عطف پیوند داده‌ و با ایجاد آرایۀ تنسیق‌الصّفات بر زیبایی بیت خود افزوده ‌است. باذل همۀ این صفات را برای افرادی بیان کرده است که به فرمان ابوسفیان انتخاب شده ‌بودند تا به‌سوی قبایل عرب بروند و آنها را برای جنگ با پیامبر ترغیب کنند.

نمونه‌های دیگر: بدکنش ناکس خاکسار (همان: ۶۳)؛ کمان‌دار و تیرافکن و پهلوان (همان: ۶۴)؛ نکوروی و خوش‌بوی و شیرین‌زبان (همان: ۷۴)؛ زره‌پوش و تیرافکن و نیزه‌دار (همان: ۱۷۹)؛ دلیر و کماندار و پرخاشگر (همان: ۱۶۹).

3ـ2ـ2 ازنظر علم بیان

از مسائلی که باعث زیبایی هنری صفات در متون حماسی می‌شود، کاربرد بلاغی صفات است. معمولاً این نوع کاربرد با استفادۀ بیشتر از صورخیال مانند تشبیه، استعاره، کنایه و مجاز صورت می‌گیرد که در این مبحث به بررسی آنها در حماسۀ دینی حملۀ حیدری پرداخته می‌شود:

ـ تشبیه

تشبیه به معنی همانندی کسی یا چیزی به کسی یا چیزی دیگر در موضوعی ادعایی یا غیرواقعی است. میرزا محمد باذل مشهدی نیز در حماسۀ دینی خود از این آرایه بهره برده و چهل و هفت بار از صفات هنری و زیبایی استفاده کرده‌ است که جنبۀ تشبیهی دارند. صفات تشبیهی در حملۀ حیدری، بیشتر برای مبالغه و تصویرگری و خیال‌انگیزی متن کاربرد دارند. مانند ابیات زیر:

برآمد به دولت از آن انجمن

 

نشست از بر بارۀ کوه‌تن
                                        (همان:‌ ۲۱۵)

«کوه‌تن» صفت مرکب است و به معنی کسی یا چیزی است که هیکلی همچون کوه دارد. مبالغه نیز دارد.

گرفته همان گرزۀ گاو سر
 

 

طلب کرد پس هم‌نبرد دگر
                                        (همان: ۱۵۱)

«گاوسر» آنچه سری همچون گاو دارد. صفت مرکب و تشبیه دارد. «گرزۀ گاو سر» گرزی است که سری مانند سر گاو دارد.

نمونه‌های دیگر: شیردل مرد (همان: ۲۵۶)؛ تیغ الماس‌فام (همان: ۵۱)؛ تیغ آتش‌نهاد (همان:‌ ۱۷۹)؛ سنان‌های الماس‌دم (همان: ۱۸۴)؛ فولاد خاراوش (همان: ۲۹۴)؛ دوزخ‌نژاد آتشی (همان)؛ طیور ملائک‌سرشت (همان: ۱۹)؛ کوه پیکرستور (همان: ۷۵).

ـ استعاره

کاربرد استعاره در اشعار حماسی، از مسائلی است که بر زیبایی و تأثیرگذاری آن می‌افزاید. حماسۀ دینی حملۀ حیدری نیز از این آرایه خالی نیست. باذل در بیست و یک بیت از اشعار خود از ترکیبات وصفی استفاده کرده است که جنبۀ استعاری دارند. در این ترکیب‌ها، موصوف استعاره است و به همراه صفت آورده شده‌ است:

بر انگیخت کوه شررخیز را

 

برآهیخت ابر اجل‌ریز را
                                           (همان: ۶۵)

در این بیت، «کوه» استعاره از اسب، و «شررخیز» صفت فاعلی است. «کوه شررخیز» کنایه از اسبی است که براثر ضربات سُم او بر زمین از سنگ‌ها جرقه بلند می‌شود. در مصراع دوم، «ابر» استعاره از شمشیر است و «اجل‌ریز» صفت فاعلی است؛ «ابر اجل‌ریز» کنایه از شمشیری است که برای دشمنان مرگ به ارمغان می‌آورد. این بیت به حضرت علی (ع) و واقعۀ جنگ اُحد اشاره دارد.

علم کرد آن شعلۀ آبگون

 

چنان کوفت بر دوش عثمان دون
                                           (همان: ‌۶۵)

در این بیت «شعله» استعاره از شمشیر است و «آبگون» صفت مرکب و در معنیِ به رنگ آب است. «شعلۀ آبگون» کنایه از شمشیر بسیار تیز و برنده است. این بیت به مبارزۀ حمزه عموی پیامبر (ص) با عثمان برادر طلحه در جنگ اُحد اشاره دارد.

نمونه‌های دیگر: پیل مست (همان: ۶۹): در اینجا استعاره از حمزه عموی پیامبر (ص) است؛ آهنین خشت رخشان (همان): استعاره از نیزۀ آهنین؛ جانسوز آهن‌گداز (همان:‌ ۷۰)؛ لعل شرربار (همان: ۱۹۲): شرربار، صفت فاعلی و به معنای ریزندۀ آتش است و لعل استعاره از شمشیر است؛ تخت فیروزه‌فام (همان: ۲۲۶): فیروزه فام، صفت مرکب است و به معنی به رنگ فیروزه و تخت فیروزه‌فام استعاره از آسمان است؛ آتش‌فشان اژدها (همان: ۶۵): اژدها استعاره از عثمان برادر طلحه است که در جنگ اُحد به دست حضرت علی (ع) کشته شد؛ آهنین کوه (همان: ۱۰۳): آهنین کوه، ترکیب وصفی مقلوب، آهنین صفت نسبی و منسوب به آهن است. آهنین کوه استعاره از عمروبن عبدود است که به کوهی از آهن تشبیه شده است؛ شاه گردون‌نورد (همان: ۱۹): شاه گردون‌نورد استعاره از پیامبر اسلام (ص) است که به شب معراج و گذر آن حضرت از طبقات آسمان و دیدار خداوند اشاره دارد.

کاربرد استعاره در تعدادی از ابیات این اثر به‌صورت تشخیص است. تشخیص یا انسان‌انگاری یکی از صنایع ادبی است که شاعر در آن برای غیرانسان، صفات و ویژگی‌های انسانی می‌آورد. باذل مشهدی در حملۀ‌ حیدری نیز از این شکل استعاره تنها در چهار بیت به‌صورت صفات هنری استفاده کرده ‌است:

بدانسان خیالم نیاورد روی

 

که بد بازوی طبع شمشیرجو
                                           (همان: ۶)

شاعر در این بیت برای «طبع خود» دستی قائل شده‌ است که بازویی شمشیر جوینده و جنگجو دارد و از صنعت تشخیص استفاده کرده است.

نمونه‌های دیگر: تیغ دین‌پرور کفرکاه (همان: ۱۹۸): شاعر صفت دین‌پرور را که به معنی پرورش‌دهندۀ دین و کفرگاه را که به احتمال زیاد کفرکاه و به معنی کاهنده و ازبین‌برندۀ کفر است، برای شمشیر بیان کرده و از صنعت تشخیص بهره برده است؛ چرخ بیدادگر (همان: ۶۷): شاعر صفت بیدادگر را برای چرخ آورده و روزگار را ظالم و ستمگر بیان کرده ‌است که ویژگی انسانی و تشخیص است.

ـ کنایه

کنایه یعنی پوشیده سخن‌گفتن و سخنی که دارای دو معنی باشد؛ یکی ظاهری و دیگری باطنی که مقصود از آن، همان معنی باطنی باشد. این آرایه در اشعار حملۀ‌ حیدری نیز نمود زیادی دارد. باذل دویست و سیزده بار از صفاتی بهره برده است که کاربرد کنایی دارند که از آن جمله می‌توان به صفات زیر اشاره کرد:

بسی گنج‌بخشان خاتم‌ شعار

 

بسی شیرمردان رستم‌ شعار
                                           (همان: ۱۷)

«گنج‌بخش» صفت فاعلی مرکب است و کنایه از جوانمرد و بسیار بخشنده است. «خاتم‌شعار» کنایه از امیران و حاکمانی است که دست بخشنده دارند. «شیرمرد» صفت مرکب است. «شیرمردانِ رستم‌ شعار» کنایه از پهلوانان دلیر و شجاع است.

بیایم دهم بر سر انجمن

 

جواب زبان تند دندان‌شکن
                                          (همان: ‌۲۶۳)

«دندان‌شکن»، صفت فاعلی به معنی شکنندۀ دندان است و «جواب تند دندان‌شکن» کنایه از پاسخ صریح و قاطع و محکم و سخت است.

نمونه‌های دیگر: دیدۀ دجله‌ریز (همان: ۲۵۴): دجله‌ریز صفت فاعلی است و کنایه از اشک‌ریز و گریان است که اغراق نیز دارد؛ جهاندیده (همان: ۲۰۰): جهاندیده به معنی سیاحت‌کننده و جهانگرد است و کنایه از باتجربه و کارآزموده است؛ سالار گردنفراز (همان:‌ ۱۹۲): صفت فاعلی است و کنایه از متکبر و سرکش است؛ مرد زبان‌آور (همان: ۱۳۵): صفت فاعلی است و به معنی شخص نطاق و خوب حرف‌زننده و کنایه از فصیح است؛ شاه دریادل (همان: ۱۳۱): دریادل صفت مرکب است و به معنی کسی است که در بخشندگی دلی مانند دریا دارد. کنایه از بسیار سخی و بخشنده است؛ خطابخش روزی‌رسان (همان: ۱۱۷): خطابخش صفت فاعلی است و به معنی بخشاینده و آمرزندۀ ‌گناهان است. «روزی‌رسان» صفت فاعلی است و به معنی روزی‌رساننده و کنایه از ذات باری‌تعالی است؛ کرّار (همان:‌ ۱۰۶): کرّار به معنی بسیار حمله‌کننده و کنایه از موصوف حضرت علی (ع) است؛ شیر صحرانورد (همان: ۱۰۷): صحرانورد صفت فاعلی است و به معنی بیابان‌نورد و کنایه از تندرو و تیزتک است. «شیر» استعاره از حضرت علی (ع) است؛ شیر گردن‌فراز (همان:‌ ۷۸): گردن‌فراز صفت فاعلی مرکب است و کنایه از سرکش و متکبر است؛ زخم‌های قیامت‌نشان (همان: ۶۵): قیامت‌نشان صفت فاعلی است و کنایه از بسیار عمیق و دردناک است؛ زخم دندان‌نما (همان: ۳۹): دندان‌نما صفت فاعلی مرکب است و کنایه از بسیار نمایان و آشکار است. در این بیت خندۀ زخم استعاره از نوع تشخیص دارد؛ جوانان صافی‌نهاد (همان: ۱۲): صافی‌نهاد صفت مرکب است و کنایه از بی غل و غش است؛ هیکل سهمگین (همان: ۱۰۳): سهمگین صفت مرکب است و به معنی ترسناک و خوفناک است. هیکل سهمگین کنایه از بسیار بزرگ و ترسناک است (عظیم الجثّه)؛ بازوی زورافکن (همان: ۱۷۱): زورافکن صفت فاعلی است و کنایه از بسیار پر زور و قدرتمند است.

مجاز: در کتاب حملۀ حیدری تصویرهای شعری از جنس مجاز در قالب صفات هنری، که به خیال‌انگیزی و شاعرانه‌ترشدن کلام انجامد، مشاهده نشد.

3ـ3 ازنظر کارکرد

بسیاری از علمای بلاغت و منقدان ادبی، تصویرگری در شعر را «نمایش و بیان تجربۀ حسی به‌وسیلۀ زبان» دانسته‌اند (فتوحی، ۱۳۸۵: ۴۳). این تصویرگری که حاصل دستبرد تخیلات انسان در اشیا است، برپایۀ توصیف تجربه‌های حسی است که تصاویر را با خود حمل می‌کنند و آنچه بیشتر اهمیت دارد، انتقال حسی تصویرهای شاعرانه است؛ امری که اهمیتی بیشتر از بار عاطفی و احساسی شعر دارد. توصیف در ادبیات قدیم عرب بر دو نوع برشمرده شده ‌است: «حسی و خیالی. توصیف حسی تصویر واقعی موصوف ازطریق رؤیت مستقیم و ادراک حسی است، وصف خیالی بر تشبیه و استعاره و قیاس استوار است و می‌کوشد تا صورت موصوف را از حافظه حاضر سازد» (همان: ۷۱). برای کاربرد صفات در متون ادبی و حماسی اهداف مختلفی را می‌توان برشمرد؛ مانند یگانگی، تقلید، همدلی، تناسب و هماهنگی، وضوح و روشنی، حقیقت‌نمایی و... ؛ اما شاید بتوان گفت برجسته‌ترین کارکرد صفت در ساختار شعر، تجسم و عینیّت‌بخشی طبیعت، اتفاقات و حوادث است. در بررسی انجام‌شده بر روی کتاب حملۀ حیدری مشخص شد که تجسم و عینیّبت‌بخشی در این اثر با کاربرد صفت، به شیوه‌های مختلفی انجام شده‌ است. برخی از این روش‌ها عبارت است از:

ـ تجسم و عینیّت‌بخشی در ترکیبات وصفی و صفات با استفاده از نام حیوانات

بگفتند گریان که شیر خدا

 

درآورد آن پیل تن را ز پا
                        (باذل مشهدی، ۱۳۸۳: ۱۰۷)

«پیل‌تن» صفت مرکب و به معنی کسی است که تن و هیکلی مانند فیل دارد. باذل در این بیت، صفت پیل‌تن را برای تجسم و عینیّت‌بخشی جثۀ بزرگ عمرو بن عبدوود به ‌کار برده ‌است.

نشست از بر کوه پیکر سمند

 

شد از کوه خورشید گویا بلند
                                              (همان: ۱۷۸)

«کوه پیکر سمند» موصوف و صفت مقلوب است. «سمند» مجازاً اسب است و «کوه پیکر» صفت مرکب است و تشبیه به همراه دارد. کوه پیکر سمند، اسبی است که پیکری مانند کوه دارد. در این بیت مبالغه نیز وجود دارد.

ز اسبان تازی سیمین‌ستام
 

 

ز شمشیر هندی بزیر نیام
                                              (همان: ۱۷۰)

«تازی» صفت نسبی است و «سیمین‌ستام» صفت مرکب است. اسبان تازی سیمین‌ستام،‌ اسبان عربی است که دارای لجام و یراقی نقره‌گون هستند. «هندی» در مصراع دوم، صفت نسبی است و شمشیر منسوب به هند است.

نمونه‌های دیگر: شیر لشکرشکن (همان: ۴۸)؛ آتش‌فشان اژدها (همان: ۶۵)؛ شیر دشمن‌شکار (همان: ۷۱)؛ شیر فولاد چنگ (همان: ۷۳) ؛ پیل‌تن (همان: ۱۰۷)؛ شیر خیبرشکن (همان: ۱۸۶)؛ شیران خونخوار جویای جنگ (همان: ۱۹۶)؛ شیر مشرک‌شکار (همان: ۲۲۰).

ـ تجسم در ترکیبات وصفی و صفات با استفاده از نام‌های خاص و اسامی جنگی

تجسم تصاویر و صحنه‌های جنگ در حملۀ حیدری گاه با کاربرد نامواژۀ ابزار و آلات جنگی صورت می‌گیرد. این صفات مهارت پهلوانان و شخصیت‌های داستان را در مهارت و استفاده از ابزار جنگی (مانند شمشیر، خنجر، نیزه، گرز) نشان می‌دهد و بیان کنندۀ قدرت جنگاوری آنها در استفاده از این ابزار جنگی است:

هژبر ژیان ابر شمشیر بار
 

 

عم مصطفی حمزۀ نامدار
                                           (همان: ۵۰)

شاعر در این بیت صفت «شمشیر بار» را برای حمزه عموی پیامبر (ص) بیان کرده است. «ابر» استعاره از حمزه است. شاعر حمزه را به ابری تشبیه کرده ‌است که از آن شمشیر می‌بارد. «ابر شمشیربار» کنایه از بسیار شمشیرزننده است.

نمونه‌های دیگر: تیغ‌زن (همان: ۹۲)؛ شمشیرزن (همان: ۱۱۵)؛ نیزه‌دار (همان:‌ ۱۳۸)؛ خنجرگذار (همان: ۱۵۲)؛ حمزۀ صف‌شکن (همان: ۶۵)؛ گرد گردنکش پهلوان (همان: ۱۹۲)؛ شجاعت‌پناه (همان: ۲۸۶)؛ جهان‌پهلوان (همان: ۲۸۶)؛ شاه دشمن‌گداز (همان: ۲۷۷)؛ مردان ناوردخواه (همان: ۱۴۸).

ـ تجسم با کاربرد صفات مربوط به مکان‌ها

برافراخت پس دست خیبرگشا

 

پی سر بریدن بیفشرد پا
                                         (همان: ۱۰۶)

«خیبرگشا» صفت فاعلی و به معنی گشایندۀ خیبر و کنایه از موصوف برای حضرت علی (ع) است. تجسم و عینیّت‌بخشی صفت مرکب «خیبرگشا» در تصویری است که از قلعۀ خیبر و دست نیرومند فتح‌کنندۀ آن در ذهن ایجاد می‌شود. این صفت خاص اشعار حماسی دینی است که تنها می‌توان در اینگونه اشعار آن را دید؛ شاید بتوان آن را «صفت تلمیحی» نامید.

ـ تجسم با کاربرد صفاتی که به زیبایی شخصیت‌های داستان مربوط می‌شود

این صفات به چهره و ظاهر شخصیت‌های داستان اشاره دارد و بیشتر در آنها به زیبایی اندام و چهرۀ شخصیت‌های زن داستان‌ها پرداخته می‌شود. بررسی انجام‌شده در کتاب حملۀ حیدری نشان از آن دارد که باذل مشهدی از این صفات بسیار اندک بهره برده‌ است. او تنها دو بیت از اشعار خود را به بیان این صفات هنری اختصاص داده ‌است. مانند:

بیا ساقی ای ماه گلشن‌عیار
 

 

بده ساغری زان می خوشگوار
                                           (همان:‌ ۷۹)

«گلشن عیار» صفت مرکب است و کنایه از زیبارو است.

نمونه‌های دیگر: نکوروی و خوش‌بوی و شیرین‌زبان (همان: ۷۴).

ـ تجسم با کاربرد صفات برای اشیا

باذل مشهدی علاوه‌بر صفاتی که دربارۀ شخصیت‌ها و حیوانات به کار برده، از صفات شاعرانه و خلاقانه‌ای نیز برای اشیا استفاده کرده ‌است؛ برای مثال در بیت زیر:

به مردی اگر برخوری ناگهان

 

ببینی دم خنجر خونچکان
                                            (همان: ۴۷)

«خونچکان» صفت فاعلی مرکب، به معنی قطره‌قطره فروریختن خون است و «خنجر خونچکان» کنایه از بسیار برّنده و بسیار کُشنده است.

نمونه‌های دیگر: تیغ خونریز (همان: ۴۸)؛ تیغ یاقوت‌فام (همان)؛ تیغ خاراشکاف (همان: ۵۲)؛ برق‌دم تیغ خونریز (همان: ۵۳)؛ رخنه‌دار (همان: ۶۱)؛ دندانه‌وار (همان)؛ الماس‌پیکر (همان: ۶۵)؛ دلفریب (همان: ۶۶)؛ خارا شکاف (همان: ۶۹)؛ خونخوار (همان:‌ ۷۰)؛ آتش‌فروز (همان: ۷۲) خونچکان (همان: ۷۳)؛ زهر آب‌دار (همان: ‌۸۱)؛ جان‌گزا (همان: ۸۲)؛ آتش‌افشان (همان:‌ ۹۵)؛ خاراشکن (همان: ۹۷)؛ شاه‌پیکر (همان: ۱۰۵)؛ کوه‌تن (همان)؛ خاراشکاف (همان)؛ جان‌شکاف (همان: ۱۱۶)؛ جان‌گزا (همان:‌ ۱۶۵)؛ الماس‌فام (همان: ۱۷۲)؛ خونبار (همان)؛ دین‌پرور کفرکاه (همان: ۱۹۸)؛ خونبار (همان: ۱۹۹)؛ آبدار (همان: ۲۰۹)؛ جانگداز (همان: ‌۲۶۳).

گاهی این تجسم مربوط به کاربرد ابزار و لوازم بزم می‌شود:

بریزند در جام زرّین مهر
                                              (همان: ۴)

 

از آن می که گر قطره‌ای بر سپهر

«زرین» صفت نسبی است.

نمونه‌های دیگر: جام گلشن‌نگار (همان: ۳۵)؛ جام گیتی‌نما (همان:‌ ۱۴۲).

ـ تجسم در کاربرد صفات مربوط به آسمان و صور فلکی و نجوم

در حملۀ حیدری، علاوه‌بر صفاتی که برای شخصیت‌های داستانی کاربرد دارند، صفت‌های دیگری نیز وجود دارد که دربارۀ صور فلکی و اعتقادات مردم قدیم نسبت‌به آنها آورده شده ‌است. شاعر با قدرت شاعرانه‌ای که دارد، ماه، ستاره، خورشید و نظایر آنها را با صفت‌های گوناگون و گاه بسیار زیبا وصف کرده‌ است؛ مانند بیت زیر:

فرود آی از این طاق فیروزه‌فام

 

ز خورشید جام و ز مه نیم جام
                                              (همان: ۱۳)

نمونه‌های دیگر: خورشید گیتی‌فروز (همان:‌ ۶۱)؛ چرخ بیدادگر (همان:‌ ۶۷)؛ مهر گردون‌نورد (همان: ۱۰۲)؛ گوی زرّین‌بلند (همان: ۱۰۷)؛ نیل‌فام آسمان (همان: ‌۲۴۹)، خورشید خرّم روان (همان: ۱۱۰).

3ـ4 بررسی صفات خاص حماسه‌های دینی

در پایان لازم است به کاربرد صفاتی در حملۀ حیدری اشاره شود که ویژة اشعار حماسی است و می‌توان گفت اینگونه صفات را در دیگر اشعار حماسی نمی‌توان دید. صفاتی که از اعتقادات و دیانت مردم برخاسته‌اند و به‌دلیل اهمیتی که شخصیت‌های دینی در نظر مردم داشته‌اند، عامة مردم به آن توجه نشان داده‌اند و در گذار زمان به القاب آنها تبدیل شده است. در کتاب حملۀ ‌حیدری، چون این اثر از نوع حماسی و دینی است و نویسندۀ آن اعتقادات مذهبی شدیدی نسبت‌به پیامبر و امامان شیعه خاصه حضرت علی (ع) داشته، از این القاب استفادۀ فراوان شده ‌است.

ـ صفاتی که برای خداوند بیان شده ‌است

کنون بر تو ای سیدالمرسلین

 

شدم نازل از نزد دیّان دین
                                           (همان: ۸)

«دیّان»‌ به معنی قاضی و حاکم است و «دیّانِ دین» ترکیبی است که باذل برای خداوند بیان کرده ‌است.

- صفاتی که دربارة پیامبر (ص) بیان شده ‌است

بقدر ضرورت ز احکام دین

 

بیاموختشان سیدالمرسلین
                                          (همان: ۱۸)

در این بیت شاعر واژۀ ‌»سیدالمرسلین» را بیان کرده که کنایه از موصوف حضرت محمد (ص) است؛ این واژه صفت خاص آن پیامبر عظیم‌الشأن است.

نمونه‌های دیگر: خیرالبشر (همان: ۷)؛ خیرالأنام (همان: ۱۲)؛ شهنشاه دین (همان: ۱۰)؛ شاهراه مبین (همان)؛ خاتم الانبیا (همان: ۳۵).

ـ صفاتی که دربارة حضرت علی (ع) بیان شده‌ است

چنین گفت راوی که شیر خدا

 

برآمد به فرمودۀ مصطفی
                                         (همان: ۴۴)

باذل در این بیت، واژۀ «شیر خدا» را برای آن حضرت بیان کرده ‌است که کنایه از موصوف حضرت علی (ع) است.

نمونه‌های دیگر: دره‌التاج (همان: ۳)؛ مالک الملک اقلیم جود (همان)؛ کرّار (همان: ۴)؛ ولیِّ خدا شاه دلدل سوار (همان:‌ ۷۲)؛ یدالله (همان: ۱۵۲).

ـ صفاتی که دربارۀ سایر امامان شیعه بیان شده ‌است

به اعزاز شاه شهیدان حسین

 

که از یاد او گریه شد فرض عین
                                           (همان: ۶)

شاعر در این بیت ترکیب «شاه شهیدان» را برای امام حسین (ع) بیان کرده‌ و ایشان را بزرگ‌ترین شهیدان دانسته ‌است.

همچنین در حملۀ حیدری صفاتی وجود دارد که فقط خاص یک شخصیت از داستان‌های کتاب است. این صفت در همة داستان‌ها خاص همان شخصیت است و برای شخصیت‌های دیگر ذکر نشده‌ است؛ مانند:

بد آن روز و آن شب به پیش خدای

 

شرف‌بخش صدر رسالت‌پناه
                                             (همان:‌ ۶۱)

صفات «شرف‌بخش» و «رسالت‌پناه» صفاتی هستند که خاص پیامبر اسلام (ص) است و برای شخص دیگری بیان نشده‌اند.

نمونه‌های دیگر: تیغ رخنه‌دار (همان: ۶۱): برای شمشیر پیامبر (ص)؛ شیر خیبرشکن (همان: ۱۸۶): صفت خیبرشکن خاص حضرت علی (ع) است. صفدر عرصۀ روزگار (همان:‌ ۱۰۴): منظور حضرت علی (ع) است؛ شجاعت‌پناه (همان: ۲۸۶): خالد بن ولید، شاه دشمن‌گداز (همان: ۲۷۷): دشمن‌گداز از صفات خاصی است که تنها برای حضرت علی (ع) به کار رفته و شخص دیگری در حملۀ‌ حیدری با این صفت بیان نشده ‌است؛ بازوی زورافکن (همان: ۱۷۱): صفت «زورافکن» در این بیت برای بازوی جعفر طیار بیان شده ‌و در جای دیگری از حملۀ حیدری این صفت برای کس دیگری ذکر نشده‌ است؛ تیغ‌زن (همان: ۹۲): صفت «تیغ‌زن» در این بیت برای عمر بیان شده، در جای دیگری از حملۀ‌حیدری برای شخص دیگری ذکر نشده ‌است؛ رزم‌دان (همان: ۱۳۰): باذل در این بیت صفت رزم‌دان را برای ابوبصیر یکی از شخصیت‌های داستان‌های حملۀ حیدری بیان کرده ‌که در جای دیگری از این کتاب ذکر نشده ‌است؛ رزم‌زن (همان: ۱۹۲): صفت رزم‌زن در کل حملۀ‌ حیدری تنها برای ابوجرول بیان شده ‌است؛ این صفت خاص ابوجرول، از پهلوانان سپاه مالک، در جنگ حنین است که به جنگ پیامبر (ص) آمده‌ بود.

جدول شمارة 1: فراوانی کاربرد صفات بیانی در منظومۀ حماسی حملۀ حیدری

نوع صفت

تعداد

درصد

ساده

۶۸

۸۴/۸

فاعلی

۳۶۳

۲۰/۴۷

مفعولی

۵

۶۵/۰

نسبی

۲۴

۱۲/۳

لیاقت

۵

۶۵/۰

مرکب

۳۰۴

۵۳/۳۹

جمع

۷۶۹

۱۰۰

 

جدول شمارة 2: فراوانی کاربرد صفات بلاغی (هنری) در منظومۀ حماسی حملۀ حیدری

نوع کارکرد

تعداد

درصد

تشبیه

۴۷

۴۹/۱۶

استعاره

۲۵

۷۷/۸

کنایه

۲۱۳

۷۳/۷۴

مجاز

۰

۰/۰

جمع

۲۸۵

۱۰۰

 

4ـ نتیجه

در بررسی منظومۀ روایی حملۀ حیدری، ازنظر کاربرد صفت مشخص شد که کاربرد صفات و به‌ویژه صفات بیانی در حملۀ حیدری بسیار تأمل‌برانگیز و گسترده ‌است. باذل مشهدی در توصیفات حماسی خود از این ترفند ادبی به‌خوبی بهره برده ‌است. این وسعت کاربرد صفات هنری در منظومۀ حماسی حملۀ حیدری، به‌حدّی است که صفات را می‌توان براساس ساختار، بلاغت و کارکرد و حتی صفات خاص حماسه‌های دینی و شیعی تقسیم‌بندی کرد. در این بین، صفات هنری در قالب صفت بیانی، در شش شکل صفات ساده، مرکب، فاعلی، مفعولی، نسبی و لیاقت کاربرد دارد. بیشترین کاربرد صفات هنری در درجۀ اول، به‌صورت صفت فاعلی و سپس به‌شکل صفت مرکب است. همچنین کاربرد صفات هنری در شکل بلاغی آن در حملۀ حیدری به‌شکل گسترده دیده می‌شود که در این بین، صفات هنری در قالب کنایه کاربرد فروان‌تری دارند. علاوه‌بر اینها، باذل مشهدی برای بیان ایدئولوژی و اعتقادات مذهبی و شیعی خود، توجه خاصی به پیشوایان دینی و به‌ویژه حضرت علی (ع) نشان داده است؛ بی‌آنکه بخواهد واقعیت‌های تاریخی را در این‌باره زیر پا بگذارد، به کاربرد صفات هنری دربارة این بزرگان پرداخته و با کاربرد این صفات، به مؤثر، زیبا و حماسی‌تر کردن زبان و توصیفات حملۀ حیدری اقدام کرده ‌است. این موضوع امری که موجبات شهرت و ماندگاری این اثر حماسی دینی را فراهم آورده ‌است.

  1.  

    1. انوری، حسن؛ احمد گیوی، حسن (۱۳۸۹). دستور زبان فارسی، ویرایش سوم، تهران: فاطمی.
    2. بلاغی‌اینالو، علی؛ نظریانی، عبدالناصر؛ مظفری، علی‌رضا (۱۳۹۹). «بررسی سبکی و محتوایی حماسۀ حملۀ حیدری اثر باذل مشهدی»، سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی، دورۀ ۳، ش ۳ (پیاپی ۴۹)، ۱۷۷‑۲۰۳.
    3. خط‌کار، مریم (۱۳۹۱). بررسی جنبه‌های حماسی، دینی، و تاریخی در حملۀ حیدری باذل مشهدی، پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد، دانشگاه زابل.
    4. خیام‌پور، عبدالرسول (۱۳۴۴). دستور زبان فارسی، تهران، کتابفروشی تهران.
    5. داد، سیما (۱۳۷۸). فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران: مروارید.
    6. سلطانی گرد فرامرزی،‌ علی (۱۳۷۶). دستور زبان فارسی، از کلمه تا کلمه، تهران: مبتکران.
    7. شریعت، محمدجواد (۱۳۷۲). دستور زبان فارسی، تهران: اساطیر.
    8. شفیعی‌کدکنی، محمدرضا (۱۳۷۵). صور خیال در شعر فارسی، ج ۳، تهران:‌ آگاه.
    9. شمیسا، سیروس (۱۳۹۴). بیان،‌ تهران:‌ میترا.
    10. صفا، ذبیح‌الله (۱۳۸۷). حماسه‌سرایی در ایران، چ چهارم، تهران: فردوس.
    11. فتوحی رود معجنی، محمود (۱۳۸۴). «تصویر کلاسیک»،‌ فصل‌نامۀ هنر، ش ۶۴، ص ۲۲.
    12. ـــــــــــــــــــــــــــ (۱۳۸۵)، بلاغت تصویر، چ ۱، تهران: سخن.
    13. فرشیدورد، خسرو (۱۳۸۴)، دستور مفصل امروز، تهران: سخن.
    14. قنبری، زهرا ‌(۱۳۸۶). مقایسۀ بلاغی و زبانی علی‌نامه با خاوراننامة ابن‌حسام، حملۀ‌حیدری ابنباذل و حملۀ حیدری راجی کرمانی،‌ پایان‌نامه کارشناسی ارشد، داشگاه یاسوج.
    15. کاشفی‌خوانساری (۱۳۸۰). «حملۀ حیدری»، نشریۀ فرهنگ و هنر، ادبیات داستانی: ش ۵۴، ۲۴‑۲۸.
    16. کوپا، فاطمه (۱۳۹۰). «بررسی و تحلیل حملۀ حیدری از دیدگاه ویژگی‌های سبکی و خصایص بدیعی و بیانی»، سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی، ش ۱۳، ۱۶۵‑۱۸۱.
    17. محمودی‌ لاهیجانی، سیّدعلی؛ امیری، سیّد محمد (۱۳۹۳). «بررسی تطبیقی کاربرد صفت‌های هنری در ایلیاد و ادیسۀ هومر و شاهنامۀ فردوسی»، کهن‌نامۀ ادب پارسی، سال پنجم، ش ۲، ۲۳‑۴۴.
    18. محمودی‌ لاهیجانی، سیّدعلی؛ فشارکی، محمّد؛ خراسانی، محبوبه (۱۳۹۵). « فرمول اسم ـ صفت هنری و کاربردشان به‌عنوان یک ویژگی سبکی در شاهنامۀ فردوسی میراثی از سروده‌های شفاهی در خداینامۀ پهلوی»، مجلۀ جستارهای ادبی، شمارۀ ۱۹۳، ۲۱‑۵۱.
    19. مشهدی، باذل (۱۳۸۳)، کلیات حملۀ حیدری، تهران: اسلام.
    20. ملک‌ثابت، مهدی؛ شهبازی، اصغر (۱۳۹۳)، «نقد زبان حماسی در حملۀ حیدری باذل مشهدی»، نشریۀ نثرپژوهی ادب فارسی (ادب و زبان)، دورۀ ۱۷، شمارۀ ۳۵، ۳۴۵‑۳۷۹.