بازتاب شخصیت‌آفرینی در اشعار عاشورا (با تمرکز بر اشعار شاعران یزد)

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

استادیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، یزد، ایران

چکیده

در این جستار با هدف کشف شخصیت‌شناسی اشعار عاشورایی به‌شیوۀ توصیفی، تحلیلی و استشهادی، ویژگی‌های شخصیت در این نوع شعر بررسی می‌شود. شاعر آیینی با کمک مؤلفه‌هایی مانند ستایش مردان بزرگ، احیای فرهنگ عاشورا و هویت‌یابی، به توصیف شخصیت این حادثه می‌پردازد. رفتار و اخلاق شخصیت‌ها در اشعار عاشورایی استوار است و در موقعیت‌های مختلف، اعمالی متناسب ایفا می‌کنند؛ آنچنان‌که برای هرگونه تغییر رفتار خود دلیل قانع‌کننده‌ای دارند و در برخورد با حوادث، واکنش منطقی از خود نشان می‌دهند. در این نوع اشعار شخصیت‌های داستان ساخته و پرداختة شاعر نیست؛ بلکه آنچه هست، به تصویر کشیده می‌شود؛ به‌طوری که در دنیای ساختگی شعر و دنیای بیرون شعر و در گسترة متن حوادث، به آن توجه می‌شود و وحدت دوسویۀ شاعر و مخاطب به وجود می‌آید. بیان شخصیت‌های عاشورایی گاه با تفسیر و گاه بی‌تعبیر، خواننده را با ماهیت شخصیت آشنا می‌‌کند؛ اینجاست که بازتاب ویژگی‌های درونی شخصیت عاشورایی، جریان سیال ذهن را به فرهنگ عاشورا می‌کشد. شاعر عاشورایی با نگاه به عاشورا و گفتمان‌های خودآگاه یا ناخودآگاه به بازآفرینی شخصیت عاشورایی می‌پردازد.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Reflection of Character Creation in Ashura Poems: A Case Study of the Poems of Yazd Poets

نویسندگان [English]

  • Fazlollah Rezaeiardani
  • Mahdi Sadeghi
Assistant Professor, Department of Persian Language and Literature, Farhangian University, Yazd, Iran
چکیده [English]

In the present study, with the aim of investigating the personality of Ashurai poems, the character traits in this type of poetry have been investigated using a descriptive-analytical method. The ritual poet describes the character of this incident with the help of components such as praise of great men, the revival of Ashura culture, and identification. The behavior and morals of the characters are based on Ashurai poems and they perform appropriate actions in different situations, as they have a convincing reason for any change in their behavior and show a logical reaction when dealing with incidents. In this type of poem, the characters of the story are not created by the poet, but what is depicted is considered in the fictional world of the poem and the outside world of the poem and in the context of the events. The expression of Ashurai characters, sometimes with interpretation and sometimes without interpretation, makes the reader familiar with the nature of the character. This is where the reflection of the inner characteristics of the Ashurai character draws the fluid flow of the mind to Ashura culture.
 

Introduction

The character is the central factor around which the whole story revolves. Other factors get their objectivity, perfection, meaning, and concept and even the reason for their existence from the personality factor. Religious figures have red lines approaching them is not for everyone. In fact, the character is the industry that gives soul and life to the story and the reader demands it. The main character of the ritual poem opens the knots and becomes the main character of the narrative and the center of the power of the audience. Secondary characters in Ashurai poems are attracted to the main characters and accept their ideals.
 

Materials and Methods

In the present descriptive-analytical study, the personality analysis of Ashura poems has been carried out with a case study of the poems of Yazd religious poets in the post-revolutionary period using the survey and library approach.
 

Research Findings

The Ashurai poet does not seek the idealism and mythologizing of the Ashurai character in ritual poetry, but the idealistic character himself. With this initiative, he revives the broken relationship between the individual and the community, and finally implements the social construction with a symbolic order. The revival of Ashura culture, identification, formation of collective identity, anthropology, etc. are the most important basis for the creation of Ashurai characters; therefore, the main characters of Ashurai poetry find a social face. In other words, the characters of Ashurai poetry are dynamic and all-around characters that cause the dynamism and mobility of the society, and there is no trace of any "standard" or "static" character in these poems. The Ashurai poet recreates the characters of Karbala by looking at the culture of Ashura, the people of the society, and the real characters, together with the tools of his imagination and artistic talent. He puts all the elements of the speech in direct relation to the action and reaction of the character in order to objectify his thoughts and emotions with this method and to train "individual" and "type" characters with his Ashurai speech.
 

Discussion of Results and Conclusions

The expression of Ashura characters, sometimes with interpretation and sometimes without interpretation, makes the reader familiar with the nature of the character. This is where the reflection of the inner characteristics of the Ashura personality draws the fluid flow of the mind to the Ashura culture. The Ashurai poet recreates Ashurai’s personality by looking at Ashura and conscious or unconscious discourses. The characterization of religious and Ashura poems has differences from the characterization of other poems. The difference between Ashurai characters and myths is that the characters of Ashurai poetry are reasonable and acceptable, which is considered one of the strengths of this type of poetry.
The main criterion of being a character is his determining role in the plot of words and stories. It may be that during the events, depending on the circumstances of the event, the words, actions, and behavior of the dynamic characters in Ashurai poems cannot be predicted, but these changes work together with a pattern of behavior and this factor itself is proof of human dynamism. The character in these poems is alive, and the Ashurai poet, unlike Ferdowsi, does not try to create a superhuman or holy character. This is not a sign of the poet's lack of artistic or visual talent in creating a character, but rather, he narrates the real self of the character. The formation of events and moving forward are other characteristics that can be seen in the characters of this type of poetry. The poet establishes a coherent relationship between the characters. In other words, the poet, with his special intelligence and elegance, recounts the prevailing thoughts and opinions of the society through the use of various elements such as action, dialogue, environment, space, etc. It should be noted that in Ashurai poetry, all the verses are written for a character from Ahl al-Bayt.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Ashura
  • Character Recognition
  • Ashura Poems
  • Yazd

 

1ـ مقدمه

شخصیت‌های عاشورا بخش گسترده‌ای از اشعار را به خدمت گرفته‌اند؛ اما پرداختن به همة ویژگی‌های شخصیت در یک سروده امکان‌پذیر نیست؛ زیرا «عامل شخصیت محوری است که تمامیت قصه بر مدار آن می‌چرخد؛ کلیۀ عوامل دیگر، عینیّت، کمال، معنا و مفهوم و حتی علت وجودی خود را از عامل شخصیت کسب می‌کنند» (براهنی، 1368: 242). این پژوهش دربارة شخصیت‌شناسی اشعار عاشورا در شعر شاعران آیینی یزد در دورۀ پس از انقلاب انقلاب است و برپایة آن به این نتیجه می‌توان دست یافت که شخصت‌پردازی اشعار دینی و عاشورایی با شخصیت‌پردازی اشعار دیگر تفاوت‌هایی دارد؛ شخصیت‌های مذهبی غرق‌گاه‌ها و خط قرمزهایی دارند و نزدیک‌شدن به این غرق‌گاه‌ها کار هرکسی نیست. درواقع شخصیت، همان صنعتی است که به داستان روح و جان می‌دهد و خواننده طالب آن است. تصویرها در شعر عاشورا محدود است؛ زیرا شخصیت‌ها واقعی هستند و در حوزۀ انسان کامل قرار می‌گیرند؛ به همین دلیل «ترویج اصول مذهبی و دروس اخلاقی نوشته‌شده، قصۀ ساده و کوتاهی است که حقیقت‌های کلی و عام را تصویر می‌کند و ساختار آن در جهت قصد و غرض‌های اخلاقی گسترش می‌یابد و این قصد و غرض معمولاً صریح و آشکار است» (میرصادقی، 1376: 84). شخصیت اصلی شعر آیینی گره‌گاه‌ها را باز می‌کند و کلان‌روایت و مرکز قدرت مخاطب قرار می‌گیرد. شخصیت‌های فرعی در اشعار عاشورایی، جذب شخصیت‌های اصلی می‌شوند و آرمان‌های آنها را می‌پذیرند. این ویژگی‌ها مشخصه‌هایی هستند که در قهرمانان حماسی و اسطوره‌ای می‌توان دید؛ اما تفاوت شخصیت‌های عاشورایی با اسطوره‌ای در این است که شخصیت‌های شعر عاشورایی معقول و پذیرفتنی‌اند؛ این فصل ممیز، یکی از نقاط قوت در این نوع شعر به شمار می‌رود؛ زیرا «شخصیت تاریخی را ساخته و پرداختۀ ذهن نویسنده نمی‌دانند و معتقدند که او قبل از ساخته‌شدن و پرداخته‌شدن در ذهن نویسنده در خارج وجود داشته ‌است» (براهنی، 1368: 54)؛ بنابراین، شخصیت‌پردازی را چنین تعریف کرده‌اند: «خلق شخصیت‌های داستان که نویسنده هریک را با خصوصیات اخلاقی و روحی معینی در دنیای داستان و نمایشنامه می‌آفریند و انگیزۀ رفتار و گفتار اشخاص ساخته‌شده همه از خصوصیات خلقی و روانی آنها مایه می‌گیرد» (داد، 1390: 303) و یا به عبارت دیگر، شخصیت «سازمان پویا و زندۀ جنبه‌های ادراکی، انفعالی، ارادی و بدنی (شکل بدن و اعمال حیاتی) آن فرد آدمی است» (سیاسی، 1374: 7). ارسطو دومین جزء مهم تراژدی را «شخصیت» می‌داند: «شخصیت‌هایی که در صحنه بازی می‌کنند از آنچه نمایش می‌دهند، قصدشان تقلید سیرت و خصلت اشخاص داستان نیست؛ بلکه خود به‌سبب افعال و کرداری که انجام می‌دهند و دارند، بدان سیرت و خصلت منسوب می‌شوند» (ارسطو، 1387: 123).

1ـ1 بیان مسئله و روش پژوهش

در این مقاله، شخصیت‌شناسی اشعار عاشورا با مطالعۀ اشعار شاعران آیینی یزد در دورۀ پس از انقلاب مانند «ریاضی یزدی، الهام‌بخش، مهرابی، نجاریان، محبی، شاکر، محمدی، قلم‌سیاه، موسوی، اخلاقی، سپهری، شفق و افضلی» به‌صورت یادداشت‌برداری و کتابخانه‌ای انجام شده است. همچنین میزان بررسی اشعار عاشورایی در قالب نوحه در چند شاعر معروف یزد مانند «نجاریان، محبی، موسوی، مهرابی، الهام‌بخش و شاکر» مطالعه شد. با توجه به این مهم، پرسش‌هایی از این جنس در ذهن مخاطب نقش می‌بندد:

1) تأثیر شخصیت‌آفرینی در اشعار عاشورایی چگونه است؟

2) شیوه‌های شخصیت‌پردازی این نوع اشعار به چه شکل است؟

3) فواید بررسی شخصیت در اشعار آیینی ـ عاشورایی چیست؟

1ـ2 پیشینۀ پژوهش

1) در مقاله‌ای از نرگس انصاری با عنوان «تصویر شخصیت‌های عاشورایی در شعر عربی و فارسی»، نویسنده به ترسیم بُعد حماسی و انقلابی امام در دو دفتر شعر «سید حسن حسینی» و «حسن السنید» و اشتراکات آنها پرداخته است.

2) مقاله‌ای تحت عنوان «تحلیل و بررسی اشعار عاشورایی سید علی موسوی گرمارودی» از حبیب‌الله رزمجویی است که پس از بررسی اجمالی شعر عاشورایی در دوره‌های چهارگانة ادب فارسی، اشعار عاشورایی سید علی موسوی گرمارودی را در حوزة شخصیت‌های عاشورایی ـ در سه بُعد شخصیت‌سازی، شخصیت‌پردازی و شخصیت توصیفی ـ تحلیل و تبیین کرده است؛ اما هیچ‌گونه پیشینه‌ای تحت این موضوع در اشعار عاشورایی یزد وجود نداشته است.

3) در مقالۀ پژوهشی از مهدی نجفی، اسحاق طغیانی و محبوبه خراسانی (1397) با عنوان «هماهنگی وزن و محتوا در نوحه‌ها و مرثیه‌های یغمای جندقی» نویسندگان به میزان هماهنگی درونمایه و بحور به‌کاررفته در نوحه‌ها و مرثیه‌های یغمای جندقی، شاعر قرن سیزدهم هجری، پرداخته‌اند. پژوهشگران موفقیت جندقی را به‌سبب توجه وی به شبکۀ ارتباطی عناصر مادی و معنوی موجود در شعر معرفی کرده‌اند. حاصل اینکه ارتباط واژگانی و شیوة چینش آنها، انتخاب وزن مناسب با توجه به درونمایۀ حاکم بر آن، انواع موسیقی در شعر و نظایر آن، این شبکه را می‌سازد.

4) در مقاله‌ای از مهدی نجفی، اسحاق طغیانی و محبوبه خراسانی (1398)، با عنوان «تحلیل آوا و القا در اشعار عاشورایی صفایی جندقی» نویسندگان به آواها و و صنایع مرتبط با آن مانند واج‌آرایی و و بار موسیقی و... پرداخته‌اند. در تحلیل واجی نوحه‌ها، با در نظر گرفتن تأثیر انتخاب واژگان و تکرار آنها در موسیقی و معنای نوحه‌ها به تکرار واج‌ها، القا، جایگاه و شیوه‌های تولید توجه می‌شود؛ به‌طوری که با تکرار آواها در نوحه، احساسات و حسیّات تداعی می‌شود.

1ـ3 اهمیت و ضرورت پژوهش

اصولاً شخصیت‌آفرینی، بیشتر در داستان‌ها خود را نمایان کرده‌ است و جای این موضوع در حماسۀ تراژیک عاشورا خالی است؛ بنابراین ضرورت دارد به این موضوع پرداخته و اهمیت شخصیت‌های شعر آیینی در احیای فرهنگ عاشورا برجسته‌تر شود؛ نیز با تحلیل و گسترش ارزش و اعتلای این اشعار در ادبیات امروزی، سره از ناسره و نقاط قوت آن مشخص‌شود تا آیین‌های تازة این اشعار پنهان نماند.

 

2ـ بحث

شخصیت در لغت به معنی «ذات خلق و خوی مخصوص شخص است و در معنی عام، عبارت از مجموعه خصوصیاتی است که حاصل برخورد غرایز و امیال نهفتۀ انسان با دانش‌های اکتسابی او در زمینه‌های مختلف اجتماعی می‌باشد» (داد، 1387: 301). ملاک اصلی‌بودن یک شخصیّت نقش تعیین‌کنندۀ او در پیرنگ کلام و داستان است. اگر «حضور شخصیّتی در داستان چنان مهم باشد که بدون او وقایع پیرنگ نتواند شکل بگیرد و داستان فروبریزد، آن شخصیّت، اصلی (یا عمده) محسوب می‌شود» (پاینده، 1389: 86). ممکن است در طول حوادث، گاهی بستگی به شرایطِ حادثه، صحبت‌ها، اعمال و رفتار شخصیت‌های پویا در اشعار عاشورایی پیش‌بینی‌پذیر نباشد؛ اما این تغییرات همراه با یک الگوی رفتاری عمل می‌کنند و این عامل خود دلیلی بر پویایی انسان است؛ زیرا حقیقت را باید از چند نمونۀ واقعی گرفت. شخصیت در این اشعار زنده و خارج از شخصیت قالبی است و شاعر عاشورایی برخلاف فردوسی، درصدد خلق شخصیت فراآدمی یا مقدس‌مآب نیست؛ این امر بیانگر کمبود استعداد هنری یا تجسمی شاعر در آفرینش شخصیت نیست؛ بلکه بالعکس خودِ واقعی شخصیت، کلام را روایت می‌کند. شاعر با نمایش جنبه‌ای از شخصیت، جهان‌بینی آن شخصیت را دگرگون نمی‌‌کند و اگر گاهی هم دگرگونی ایجاد شود، این دگرگونی در راستای متعالی‌کردن مقام شخص به پیش می‌رود. این نکته ضروری است که شخصیت‌ها برای آنچه انجام می‌دهند باید انگیزه و دلیل معقولی داشته باشند؛ «به‌خصوص وقتی که تغییری در رفتار و کردار آنها پیدا شود» (میرصادقی، 1385: 85). شکل‌گیری رویدادها و حرکت روبه‌جلو از دیگر مشخصه‌هایی است که در شخصیت‌های این نوع اشعار دیده می‌شود. تعهد‌گرایی و اجتماعی‌بودن، ازخودگذشتگی و... مهم‌ترین مبانی شخصیت‌آفرینی شاعر عاشورایی است؛ اما شخصیت‌های شعر پذیرفتنی و واقعی جلوه می‌کنند و لازم است که ترکیبی از فرد و اجتماع باشند:

ای اهل عالم کربلا میعاد عشق است
اینجا جواب ذکر با شمشیر گفتند
این جنگ استمرار جنگ خیر و شر بود
اینجا سقیفه بار دیگر سر برآورد
در کربلا آب از عطش آتش به جان بود
یارب چگونه بر سنان گل خورشید
کرب و بلا حجی که احرامش کفن بود
کوی مِنیش رنگ‌و‌حال دیگری داشت
صفین اگر قران فراز نیزه‌ها رفت
در ظهر عاشورا در آن صحرای سوزان
می‌شد خدا را در نگاه تشنگان دید
عاشق‌ترین‌ها دل به دست یار دادند
تا ارجعی از جانب جانان شنیدند
خشکیده لب‌ها نغمة یا هو گرفتند

 

میعاد نه بل نقطه ایجاد عشق است
کشتند ایمان را ولی تکبیر گفتند
آیینه عصیان شیطان با بشر بود
خنجر برای آل پیغمبر بود
او تشنه تر از تشنگان بر تشنگان بود
بیداد شب‌دینان تحمّل کرد خورشید
تقصیرکردن سر جداکردن زه تن بود
هرکس برای تیغ عطشان خنجری داشت
اینجا به نوک نی سر از تن جدا رفت
ذکر اناالحق بود بر لب‌های عطشان
می‌شد تمام خیر و شر را دید و سنجید
سر را برای او فراز دار دادند
تیغ ستمگر را به جان خود خریدند
هستی فدا کردند و وصل او گرفتند
                              (نجاریان، 1384: وبلاگ)

2ـ1 شیوه‌های شخصیت‌پردازی شعر عاشورایی

شاعر عاشورایی ممکن است برای شخصیت‌پردازی در این نوع شعر، دو شیوۀ اصلی را در پیش گیرد:

الف) بیان و نمایش صریح شخصیت‌ها با یاری‌گرفتن از شرح و توضیح مستقیم و شفاف

به تعبیر دیگر شاعر با شرح و تحلیل رفتار، اعمال، خصلت و افکار، شخصیت‌ عاشورایی را به خواننده معرفی می‌کند یا از زاویة دید شخصی در کلام، خصوصیات و رفتارهای شخصیت‌های دیگر توضیح داده می‌شود و اعمال آنها تفسیر خواهد شد. موفقیت در شیوة ارائۀ صریح شخصیت‌ها بسته به خصوصیات شخص راوی یا «ویژگی‌های نویسندۀ دانای کل است» (میرصادقی، 1385: 87). شاعر با این روش ارتباط منسجم میان شخصیت برقرار می‌کند. به عبارتی شاعر با ذکاوت و ظرافت ویژۀ خود ازطریق بهره‌گیری از عناصر گوناگون ازجمله، کنش، دیالوگ، محیط، فضا، تأثیر و تأثر آن در شخصیت‌پردازی و استفاده از شخصیت واقعی به بازگویی افکار و عقاید غالب جامعه می‌پردازد؛ اما باید دانست که در شعر عاشورایی تمام ابیات برای یک شخصیت اهل‌بیت سروده می‌شود که اصولاً این شخصیت، انسانی منحصربه‌فرد و شناخته‌شده‌ای است. در این مرحله یک یا چند بیت، حادثه‌ای را برای یک شخصیت به تصویر می‌کشد و هنگامی که شعر خوانده می‌شود، مستمع صحنه را به‌عینه می‌بیند. در شعر عاشورایی در قالب نوحه، ارائة تصویر مستقیم حادثۀ کربلا و توجه به جزئیات آن به‌زیبایی برای مستمع ترسیم می‌شود:

نهاد پا در فرات خواست لبی تر کند
برای اهل حرم، آب میسر کند
داغ عطش بر لبش، هر طرفش دشمنی
باز در این مهلکه، یاد برادر کند
تشنه لب داده جان بر لب دریای آب
خجل از روی او گشته دل آب آب
دست عباس چون جدا شد
محشری در خیمه‌ها شد
جواب: علم افتاده و نیست علمدار حسین یا حسین
علم افتاده و نیست دگر یار حسین، یا حسین
یک طرف دست یک طرف مشک
دل پر از خون دیده پر اشک
چو آمد از علقمه نوای اَدرک اخی
بگفت ای برادر ز پا فتادم بیا
رسید چون این نوا، به گوش اهل حرم
ز آب بگذشته و به لب همه این ندا
علم افتاده و نیست علمدار حسین، یا حسین
علم افتاده و نیست دگر یار حسین، یا حسین
جواب------------------------------
ساقی لب تشنگان گر چه ز تن داده دست
پردۀ ظلمت درید، بند ستم را گسست
داده سر و داده جان در ره آزادگی
بر دل حق باوران داغ غم او نشست
سرخی خون او پشت ستم بشکند
عاقبت خانۀ ظلم زِ بُن برکند
کربلا شد شور محشر (مرگ و نفرین بر ستمگر)
                                                (محبی، 1392: 35)

ب) شیوۀ شخصیت‌پردازی مستقیم و غیرمستقیم با نگاه عرفانی

نظر به اینکه الگوه‌های کربلا و عاشورا ازنظر تفکر، جنسیت و سن متفاوت‌اند، ابتدا باید آنها را به دو دستۀ مثبت و منفی تقسیم کرد و در هر دسته، ویژگی‌های شخصیت‌ها بررسی شود. این نکته رهنمود زیبایی را ترسیم می‌کند که در کنار شناخت شخصیت سیدالشهدا و یارانش، شناخت دشمن هم باید مد‌ّنظر داشت؛ اما نکتۀ بسیار لطیف در اشعار عاشورایی یزد این است که وجود شخصیت‌های مثبت در اشعار، بیشتر از شخصیت‌های منفی است. دربارة کیفیت بررسی احوال شخصیت‌های مطرح عاشورا در این سروده‌ها باید گفت در این اشعار شاعر گاه به‌طور مستقیم و با یادکرد نام شخصیت‌ها، قیام آنان و انگیزة حرکت‌شان را به شعر کشیده است و گاه بدون ذکر نام و صرفاً با اشاره به اهداف خاصی که در قیام آنان وجود داشته، به معرفی غیرمستقیم آنان پرداخته است؛ اما برخی از شخصیت‌های عاشورایی، با نگرش عرفانی در شعر تجلّی یافته‌اند؛ عرفانی که بیش از هرچیز مبین پویایی و ایستادگی هدفمند در این حرکت است. اگر چه شخصیت امام در شعر مشخص است و منزلتی پیامبرگونه دارد، وجود مبارک آن حضرت، در برج عاج تخیلات شاعر باقی نمی‌ماند و تصویری که شاعر از حضرت ارائه می‌دهد تصویری اسطوره‌ای و دور از دسترس نیست؛ درواقع «شخصیت و ماجرا دو روی یک سکه‌اند» (سناپور، 1385: 46):

بیابان بود و تنهایی نگاهم تشنۀ باران
معلق بود هفتاد و دو نیزه از دل خورشید
و ماه از آسمان افتاد بر خاک و دو قسمت شد
نمی‌بارد چرا باران، چرا باران نمی‌بارد؟
یکی می‌گفت: می‌روید ز داغ آسمان خورشید
شکست آخر تمام آسمان آن روز طوفانی

 

من و صحرایی از آتش، من و تنهایی و طوفان
و خون از آسمان می‌ریخت بر افسانۀ انسان
از آن نیمی به آب افتاد و نیم دیگرش پنهان
گلی رویید بر شاخه، شبیۀ آیۀ قرآن
یکی می‌گفت: می‌گیرد تمام دشت را طوفان
و تقدیر زمین این شد: هزاران سال بی‌باران
                                   (مهرابی، 1384: 103)

می‌دانیم که «حسین (ع) یک شخصیت حماسی است؛ اما حماسۀ انسانیت، نه حماسۀ قومیت» (مطهری، 1375: 121). شاعر به‌جز اظهار جوانب بیرونی شخصیت امام، با مسائل درونی ایشان مأنوس می‌شود:

من راضی‌ام خدایا، حتّی میان میدان
گه در تنور و گاهی، مهمان ساربانان
در راه تو خدایا، آخر گذشتم از سر
از کل یاوران و از بهترین بردار
از بس بلا کشیدم، آزرده گشت جانم
اکنون فتاده بر خاک، رفته ز تن توانم
بس رنج‌ها کشیدم، بهر وصال جانان
گردم به طشت زرین، مشغول صوت قرآن

 

چون توتیا کنم تن، در زیر سمّ اسبان
گاهی شوم نمایان، بر نیزه‌های عدوان
از نوجوانم اکبر، وز شیرخوارم اصغر
صد پاره شد تن من، از تیر و تیغ و خنجر
آخر زدم از کین، آتش بر آشیانم
از داغ یاورانم، می‌سوزد استخوانم
لب‌تشنه جان سپردم، دور از تمام یاران
گردند جمله طفلان، آواره در بیابان
                                   (شاکر، 1379: 66)

این نکته گفتنی است که هر شعر عاشورایی در قالب «نوحه»، با توجه به شخصیت، شعر و پیام، ممکن است در نغمات و دستگاه‌های متعددی اجرا‌شدنی باشد؛ ولی اصولاً قواعد خاصی بر این امر حاکم است؛ مثلاً اگر اشعار دربارة شخصیت حضرت اباالفضل (ع) باشد، باید در دستگاه چهارگاه و ماهور باشد و یا اینکه شخصیت حُر در دستگاه فرعی اصفهانی و... خوانده شود.

2ـ1ـ1 تصویر شخصیت‌های مثبت

شاعر در حادثۀ کربلا به‌دلیل واقعی‌بودن حوادث به‌دنبال خیال‌پردازی و خارق عادت نشان‌دادن شخصیت داستان نیست و می‌کوشد گره داستان را در همان آغاز داستان باز کند. این امر درواقع «نوعی پی‌رنگ وارونه است که از معلول به علت رسیده است» (میرصادقی، 1376: 94):

ز داغ یوسف زهرا کدام جان که نسوخت

 

کدام دل که نشد خون ز راز پیرهنش
                                (محمدی، 1373: 63)

شاعر عاشورایی «دانای کلی» است که با در نظر داشتن امتیاز وضوح و ایجاز در شخصیت‌پردازی مثبت، با یک تیر دو نشان می‌زند و همراه با توصیف شخصیت مثبت، چهرۀ واقعی شخصیت‌های منفی را روایت می‌کند:

کوفیان می‌دانند عزیز زهرایی تو

 

به جفا مشهورند غریب و تنهایی
                                         (همان: 23)

معمولاً شخصیت‌ها به‌تنهایی محور داستان قرار نمی‌گیرند؛ بلکه از پیوند آنها با حوادث و عناصر دیگر، جریانی پدید می‌آید و داستان را پیش می‌برد که این نمود در جریان وداع حضرت زینب (س) با اهل‌حرم دیده می‌شود:

در جواب نامه‌های بی‌شمار
کاروان می‌رفت اما ناگهان
او به ماندن نزد شط محکوم شد
قوم کوفه از کمین کینه جست
تا مگر او ترک این نهضت کند
بی‌خبر از رسم و قانون حسین

 

دعوت تبیلغ دین چندین هزار
ماند از ره در حصار رهزنان
لشکرش از آب محروم شد
راه را و آب را بر او بست
با یزید کینه‌جو بیعت کند
خاک را شستند با خون حسین
                              (الهام‌بخش، 1379: 16)

«در هر داستان گاهی شخصیت غلبه دارد و گاه حادثه و گاهی هر دو، بار قصه را بر دوش می‌کشند» (فروردین، 1387: 129). شاعر با آوردن نام شخصیت‌هایی مانند «شاه» (استعاره از امام حسین ‌(ع))، حضرت علی‌اکبر (ع) و حضرت علی‌اصغر (ع)، حادثۀ عاشورا را تفسیر می‌کند:

هر نفس بر دل از آن داغ عزایی دگر است

 

گه عزای شه و گه اکبر و گه اصغر او
                             (قلم‌سیاه، 1373: 413)

2ـ1ـ2 تصویر شخصیت‌های منفی

در نوحه و اشعار شاعران دارالعباده هر دو شخصیت‌ مثبت و منفی جلوه‌گری می‌کنند؛ به عبارتی، وجود شخصیت‌های منفیْ نوع دیگری از شخصیت به نام «شخصیت نوعی» را تداعی می‌کند. درواقع «شخصیت نوعی، مجسم‌کنندۀ خصوصیات و مشخصات گروه یا طبقه‌ای از مردم است» (داد، 1387: 306)؛ اما وجود شخصیت‌های مثبت به‌مراتب بیشتر از شخصیت‌های منفی است که نشان‌دهندۀ تقابل درستی و نادرستی یا خیر و شر است. به همین سبب «یکی از شیوه‌های شخصیت‌پردازی، ارائۀ شخصیت ازطریق عمل آنان است با کمی شرح و تفسیر» (میرصادقی، 1385: 135).

رسم کدام ملت است؟ اصغر زار و خسته را، مرغک پر
شکسته را، به روی دست شاه دین شهید و از جفا کنند
زادۀ مرجانه بگو، یزید خونخواره بگو
بگو کدام مذهبی سر از قفا جدا کند؟
                                                (محبی، 1392: 28)

2ـ1ـ3 توصیف شخصیت

در این شعر، نوع کلمات و حس‌و‌حال شاعر برای سرودن هریک از شخصیت‌های کربلا متفاوت است؛ برای مثال دربارة شخصیت حضرت اباالفضل‌العباس (ع) کلمات حماسی و مضامین قدرت بیان می‌شود. به همین علت «پیوند واقعۀ عاشورا با روح فرهنگ و اندیشۀ ایرانی، شعر آیینی عاشورایی را از اعتبار و اهمیت فراوانی برخوردار کرده است» (زمانی، 1396: 1).

در علقمه این کیست ز پا افتاده؟
تندیس شرف چنان‌که پاشیده ز هم

 

خورشید میان خون چرا افتاده؟
دست و علم و مشک سه جا افتاده
                                (موسوی، 1392: 15)

در مضمون اشعار آیینی یا عاشورایی هر چهره در کربلا، رسولِ پیامی ‌است. «نویسنده ممکن است برای شخصیت‌پردازی در داستان از سه شیوه استفاده کند؛ نخست، ارائۀ صریح شخصیت‌ها با یاری‌گرفتن از شرح و توضیح مستقیم. به عبارت دیگر نویسنده با شرح و تحلیل رفتار، اعمال و افکار شخصیت‌ها، آدم‌های داستانش را به خواننده معرفی می‌کند. دوم، ارائۀ شخصیت‌ها ازطریق عمل آنها با کمی شرح و تفسیر یا بدون آن. سوم، ارائۀ درون شخصیتی، بی‌تعبیر و تفسیر به‌طوری که خواننده غیرمستقیم شخصیت داستان را می‌شناسد که این روش رمان‌های جریان سیال ذهن را به وجود می‌آورد» (میرصادقی، 1376: 91‑92). البته هر شهید کربلا یک شخصیت حادثه است که شعرهای ویژة خود را دارد. «شفق» در سرودۀ زیر شخصیت حضرت زینب (س) و صبر عظیم او را به تصویر می‌کشد و با قراردادن نام بزرگوار حضرت در ردیف اشعار خود، بیداری نهضت امام حسین (ع) به‌وسیلۀ خواهرش را اعلام می‌کند. شخصیت حضرت زینب (س) در این سروده با تعابیری همچون «قیامت برپا کردن با خطابه، پاسداری و صیانت قیام امام و صبر بر مصائب» توصیف می‌شود؛ زیرا «بعد اصلی و زیربنای شخصیت اندیشه و روان است و طبیعی است که روان افراد قابل درک و لمس نیست؛ ولی اعمال، رفتار و گفتار و حتی قیافۀ ظاهری افراد نشان‌دهندۀ ابعاد پنهانی و درونی آنهاست» (بیشاب، 1374: 195). شاعر سه محور برجستۀ این شخصیت بزرگوار، یعنی شجاعت، بلاغت و تعقل را در کنار ظلم‌ستیزی، وفاداری به ولایت، با لحنی حماسی و کوبنده به تصویر می‌کشد؛ زیرا «در برخی از داستان‌ها، عنصر صحنه و حادثه بیشتر بروز پیدا می‌کند و در برخی دیگر، اشخاص و قهرمانان، عنصر اصلی هستند» (فروردین، 1387: 131). شاعر سایۀ وحدت عاطفه و حماسه را در سرتاسر شعر نمایان می‌کند؛ اما تغییر لحن عاطفی با بیان نهضت زینب (س) به لحن حماسی رخ نمایان می‌کند؛ ولی این تغییر غیرمنطقی نیست؛ زیرا هم عاطفه و جنبۀ بکایی شعر و هم حماسه در راستای کارکرد شعر جلو می‌روند:

به نطق آتشین وقتی زبان وا می‌کند زینب
ز لب می‌ریزد آتش، حشر بر پا می‌کند زینب
به اول جمله کز لب‌های داغش چون شرر ریزد
همه خودکامگان را خوار و رسوا می‌کند زینب
چو دریا چون برآشوبد یزید مست و مجنون را
ز وحشت مضطرب چون موج دریا می‌کند زینب
از آن آورد سالار شهیدان خواهر خود را
که می‌دانست کفر دشمن افشا می‌کند زینب
میان کوچه‌های کوفه با روشنگری‌هایش
ز هر چشم از ندامت جوی خون وا می‌کند زینب
به فریاد جگرسوزش به آه آتش‌افروزش
هزاران خفته را بیدار و بینا می‌کند زینب
به رفتارش به گفتارش به صبر حیرت‌انگیزش
جهان را واله و مبهوت شیدا می‌کند زینب
گل روی یتیمان را که می‌سوزد ز بی‌آبی
به موج اشک خود شاداب و زیبا می‌کند زینب
                                                (شفق، 1373: 320)

محتوای شعر زیر، شخصیت امام حسین (ع) و حماسۀ عاشورا را در تاریخ نشان می‌دهد؛ شاعر با استفاده از اول شخص «من»، به روایت حادثه می‌پردازد. به عبارتی خودِ شاعر هم یکی از افرادِ حادثه است و از دوربین حقیقت، شعری بیدارکننده می‌سراید؛ وی در این سروده علاوه‌بر شخصیت‌پردازی امام حسین (ع) به مضامین مختلفی مانند «آزادگی، مبارزه‌طلبی، مردن سرخ، خودپسندی، ایثار، ولایت» اشاره می‌کند. شاعر با استفاده از زبان «اول شخص مفرد» خود را جای شخصیت کلام قرار می‌دهد و عمل یا «action» سخن را انجام می‌دهد و با اقتدار و آزادی به توصیفات و ارزش‌گذاری می‌پردازد. درحقیقت تصویر ذهنی خواننده از شخصیت شعر، معمولاً براساس کارهایش تعیین می‌شود. به تصویر کشیدن احوالی مانند «پامال‌شدن بدن زیر سم اسبان، بوریا قراردادن جای کفن و...» باعث آشنایی، شناخت و آگاهی خواننده با شخصیت شعر می‌شود و در پس پردۀ شخصیت امام، مسائلی مثل «جامعۀ عمل به قول، زیر بار ظلم نرفتن، مردن سرخ، پشت طاغوت شکستن، شافع روز جزا بودن و...» مطرح می‌شود:

رهبر مردم روشن دل و آزاده منم
زیر بار ستم و زور نرفتم هرگز
تن به ذلت ندهد هرکه بود آزاده
مردن سرخ به از زندگی ننگین است
پشت طاغوت شکستم به قیامی خونین
بوریا جای کفن شد به تن بی‌سر من
هرچه در حیطۀ من بود نمودم ایثار
می‌شوم شافع او روز جزا نزد خدا
خسروا «نادم» مداح توام لطفی کن

 

من حسینم که بود عرش معلّی وطنم
گرچه پامال سم اسب جفا شد بدنم
آن که این قول به اثبات رسانیده منم
با شما مردم آزاده بود این سخنم
تا همه خلق بدانند که من بت‌شکنم
تا نگویند که در بند تن خویشتنم
طفل شیرین سخن و اکبر گل پیرهنم
هرکسی گریه کند بهر عزا و محنم
که به جز مدح تو از مدح کسی دم نزنم
                                 (افضلی، 1373: 369)

گاه شاعر با دو عنصر «گزینش شخصیت» و «گفت‌و‌گو» خواننده را با ماهیت قیام کربلا آشنا می‌‌کند:

یادگار مصطفی و مرتضی
پیشوای روزگار خویشتن
دید از بیداد دربار یزید
از مدینه رو به‌سوی کوفه کرد
با زنان و کودکان شد رهسپار
برد بی‌رنج سفر گنج حضر
زینب آن اسطورة صبر و وقار
زینب آن زینت‌ده نام علی

 

پاسدار حرمت حًسن‌القضا
حجت پروردگار خویشتن
نخل دین از برگ و از بر ناامید
با گروهی سر‌به‌سر مردان مرد
«زن مگو مرد آفرین روزگار»
زآنکه با او بود زینب هم‌سفر
زینب آن تندیس عزّ و اقتدار
زینب آن مصداق اسلام علی
                               (الهام‌بخش، 1379: 16)

نکتۀ لطیف دربارة شخصیت‌پردازی اشعار عاشورایی یزد این است که شاعران از شخصیت‌های کناری در حادثۀ عاشورا غافل نبوده‌اند؛ هرچند در اشعار عاشورایی معاصر به‌ندرت به شخصیت‌های کناری پرداخته شده است و این دقیقاً همان تفکر «ولادیمیر پراپ» است که شخصیت‌ها را براساس کنش آنها تقسیم کرده است نه براساس معیار روانشناسی؛ یعنی «شخصیت نه براساس یک وجود، بلکه به‌عنوان "کنش‌کر" تقسیم شده است؛ مثلاً "یاریگر" و "شریر" و یا (بخشنده)» (پراپ، 1386: 53). این ویژگی باعث شده است که شاعر عاشورایی فقط روی یک محور و یک شخصیت ویژه تمرکز نداشته باشند. شاعر در سرودۀ زیر به توصیف شخصیت جابر و آمدن او در صحرای کربلا می‌پردازد. البته در کنار شخصیت اصلی، یعنی «حضرت زینب (س) به ترسیم شخصیت کناری «جابر» می‌پردازد؛ این دقیقه‌ای باریک است که شاعر به آن نظر دارد که شخصیت‌های کناری از شخصیت‌های اصلی الگوپذیرند. عبارت‌ها و توصیفات شاعر در این سروده، فضای ذهنی یا به‌اصطلاح «جَو» را با حالت غمگینانه به‌سمت شناخت درونی شخصیت اصلی هدایت می‌کند:

جابر، ز جا برخیز          زینب به چشم گریان           آمد ز شام ویران    با همرهان نالان

پرخون ـ قلبش از جفا و جور عدوان است

برخیز جابر از جا          آمد دخت زهرا

راهش دهید آخر           این زن بلا کشیده   کن احترام جابر     بنگر چه‌ها کشیده

قلبش ـ پرخون از جفای چوب خیزران است

برخیز جابر از جا            آمد دخت زهرا

هرچند جور و محنت      در راه شام دیده     زن با چنین شجاعت            هرگز کسی ندیده

اما ـ گریان روز و شب ازبهر طفلان است

برخیز جابر از جا          آمد دخت زهرا

خاکم به سر آیا در این سفر چه دیده؟          بوده است همدم او هجده سر بریده

آخرـ این غم ماورای درک انسان است

برخیز جابر از جا          آمد دخت زهرا

                                                                                                                (شاکر، 1379: 84)

گاه ممکن است نگاه به شخصیت‌های کلام، یک نگاه ساختارگرا باشد؛ زیرا «در تحلیل ساختاری، یک شخصیت به‌عنوان یک وجود بلکه یک مشارک و کنش‌گر تعریف می‌شود» (بارت، 1387: 61). شاعر در ابیات زیر با مقایسۀ دو شخصیت پدر و پسر، «حضرت علی (ع) و امام حسین (ع)»، نگاه ساختارگرای خود را بر دو شخصیت پدر و پسر متمرکز می‌کند. شاعر ازطریق اختلاف لحن جملات به معرفی شخصیت‌ها می‌پردازد و ضمن ایجاد رابطۀ تنگاتنگ، شخصیت علی (ع) را با واژۀ «شیرخدا» و شخصیت حسین (ع) را با واژۀ «شهید کربلا» توصیف می‌کند. واژۀ «شیرخدا» مسلماً در شعر، لحن حماسی و جدی می‌طلبد؛ اما واژۀ «شهید» لحن غنایی را خواستار است:

گر علی وقت نماز صبح در خون سجده کرد
کشته شد شیر خدا امّا به سر یک زخم داشت
داشت فرزندش حسین از ناف تا زیر گلو
شیر می‌نوشید مولا گر به هنگام عطش
سوختم ای قوم بی‌دین جرعۀ آبم دهید

 

عصر عاشورا حسین این سجده را کرد اقتدا
جان عالم باد قربان شهید کربلا
یک‌ هزار و نهصد و پنجاه زخم جان‌گزا
تا دم آخر حسین از تشنگی می‌زد صدا
ای گروه بی‌حیا من میهمانم بر شما
                                            (همان: 96)

گاه شاعر با زبان مدح به توصیف شخصیت‌ در کنار خاندان او می‌پردازد؛ به عبارتی برای خواننده، «شخصیت نمادین» از اخلاق و کیفیت‌های روحی و معنوی از این خاندان به نمایش می‌گذارد؛ به‌طوری که «عمل و گفتار این افراد نمادین درمجموع خواننده را به مفاهیمی فراتر از خودش راهنمایی می‌کند» (داد، 1387: 305):

چه استعارۀ خوبی! چه اقتباس قشنگی
شبیه آیینه‌ای که نشسته در جلوی ماه
مشام ظهر عطش را پر از طراوت گل کرد
و زخم پیراهنش را ز تار و پود خودش بافت

 

دو نیمه سیب معطر! عجب جناس قشنگی
چه بازتاب عجیبی! چه انعکاس قشنگی
صدای عطر اذان از گلوی یاس قشنگی
چه بافت‌های ظریفی! عجب لباس قشنگی
                                   (مهرابی، 1388: 148)

شاعر با استفاده از سوم شخص مفرد «او» و دانای کل، خود را بیرون از داستان قرار داده است و اعمال قهرمان عاشورا را گزارش می‌کند. صاحب ذوق شعر عاشورا، علاوه‌بر صفات بیرونی امام به صفات درونی او توجه عمیقی دارد:

در کنار علقمه سبط پیمبر تشنه است
آب می‌نوشند این بی‌آبرو مردم ولی
شیر از مادر تقاضا می‌کند لب‌های طفل
خیمه‌ها قحطی آب و دشت جولان عطش
می‌مکد خورشید هرجا از نمی‌باشد اثر
نیست فرقی در عطش بین جوان و پیر و طفل
آب را گویند باشد مهر زهرای بتول
خیمه‌ها همچون صفا و مروه و هاجر رباب
بس که در کرببلا گرم است بازار عطش
عزت و آزادگی بنگر که در راه طلب
جای‌جای کربلا قربانگه آل علی است
جای آن دارد که «سالک» سوزد و گرید چو شمع

 

جان زمزم وارث ساقی کوثر تشنه است
اهل‌بیت حجت کبرای داور تشنه است
سینه مادر ندارد شیر مادر تشنه است
هرکه را بینی در اینجا پای‌تا‌سر تشنه است
سینه‌ها چون آهن تفتان در آذر تشنه است
هرکسی با دیگری بینی برابر تشنه است
لاجرم دردانه زهرای اطهر تشنه است
بی‌ثمر سعی است و اسماعیل هاجر تشنه است
بر لب آب روان ساقی و ساغر تشنه است
حنجر آزادگان بر آب خنجر تشنه است
این زمین گویا به خون سبط حیدر تشنه است
چون حسین آرامش جان پیمبر تشنه است
                   (نجاریان، 1394: وبلاگ سالک)

ازجمله شخصیت‌های بسیار مطرح شعر عاشورا حضرت اباالفضل‌ (ع) است. «از عنایات و الطاف خداوند سبحان به این فرزند دلبند علی مرتضی (ع) آن بود که صفات جلال چون شجاعت و مناعت طبع را در وجود شریفش با صفات جمال، بسان بزرگواری، کرم و نیک‌خویی و عطوفت جمع ساخته بود و اینها علاوه‌بر سمیای دل‌فریب، چهرۀ شکفته و صورت خندان وی بود که حسن و جمال از آن می‌بارید و لوای مجد و شکوه پدرش را به دوش می‌کشید. از آنجا که جمال ظاهری و معنوی در وجود شریفش تجسم یافته بود وی را «قمر بنی‌هاشم» نامیدند» (پاک‌پرور، 1372: 164):

چشمم از اشک پر و مشک من از آب تهی‌ست
گفتم از اشک کنم آتش دل را خاموش
به روی آب قیامم، به روی آب سجود
جان من می‌برد آن آب کز این مشک چکد
هرچه بخت من سرگشته به خواب است حسین!
دست و مشک و علمی لازمۀ هر سقاست
مشک هم اشک به بی‌دستی من می‌ریزد

 

جگرم غرقه به خون و تنم از تاب تهی‌ست
پر ز خوناب بود چشم من از آب تهی‌ست
این نماز ره عشق است، ز آداب تهی‌ست
کشتی‌ام غرقه در آبی که ز گرداب تهی‌ست
دیدۀ اصغر لب تشنه‌ات از خواب تهی‌ست
دست عباس تو از این همه اسباب تهی‌ست
بی‌سبب نیست اگر مشک من از آب تهی‌ست
                                (موسوی، 1372: 128)

«هر حرکتی، هر نگاهی و هر نکته‌ای می‌تواند حامل معنایی باشد که به موجب آن، اشخاص داستان به خواننده معرفی می‌شود» (داد، 1387: 304). اینجاست که شاعر به شخصیت‌های قوی و جذاب نیاز دارد؛ زیرا «سخن باید آنگونه باشد که خواننده به تک‌تک اشخاص داستان توجه کند و کارهای آنها باید از خصوصیات روحی و فکری و اخلاقی آنها ناشی شود» (موام، 1382: 324). مانند شخصیت حضرت زینب (س) در ابیات زیر:

گلبانگ سروش آمد
 این غرّش طوفان نیست
این خواهر عاشوراست
موج است و به راه افتاد
او صاعقۀ خشم است
او سنگ صبوری‌هاست

 

خون که به جوش آمد؟
زینب به خروش آمد
این شورِ شکفتن‌هاست
خون است و به جوش آمد
او گوش و دل و چشم است
گویا و خموش است
                                (موسوی، 1386: 330)

2ـ2 چهرۀ هفتاد و دو یار باوفا

کربلا قصۀ مظلومیت و غربت حق است. یاران حضرت یکی از موضوعاتی است که شاعران این خطه به آن توجه دارند؛ درواقع قصه یک گروه جمعی است؛ به دلیل آنکه از شخصیت‌هایی تشکیل شده است که نسخۀ اصلی‌شان را می‌توان در زندگی روزمره و در جامعه پیدا کرد. عدد هفتاد و دو نشان از پیروزی قلیل بر کثیر است؛ هرچند درظاهر شکست باشد؛ زیرا عاشورا به حق‌جویان این درس را داد که اگر گاهی به‌دلیل کثرت جبهۀ باطل و تراکم غبار جهل و جور نمی‌توان کاری انجام داد، برای پیروزی باید از جان مایه گذاشت. اینجاست که شاعر عاشورایی توجه شخصیت‌های «مدوّر» را ـ «شخصیت‌هایی که ازطریق اعمال ضد و نقیض و احساسات گوناگون، دچار دگرگونی می‌شوند» (براهنی، 1368: 295) ـ به هفتاد و دو ستارۀ سیدالشهداء جلب می‌کند:

ای عاشق شوریدۀ این دشت بلاخیز
نور آمد و نور آمد و شور آمد و با شور
یار آمد و دیّار و عیار آمد و عیّار
این حیدر کرار است یا احمد مختار؟!

 

عشق آمد و عشق آمد و زین عشق مپرهیز
از خانه برون آمده آن شاهد مستور
از پرده برون تافته آن گوهر منظور
این جام تجلی‌زده، این نور علی نور
                                (موسوی، 1384: 100)

شاعر با روایت شخصیت‌های هفتاد و دو یار، درصدد به نظم کشیدن اندوه صرف و ظلم اعمال‌شده بر حسین (ع) و خاندان او برنیامده است؛ بلکه هدف شاعر از یادکرد آنان در قالب شعر، بیان شکوهمندی حضور آنان در ساحت نبرد و مرور یادگاران پس از این واقعه است؛ زیرا به نظر ارسطو «مردمان به‌سبب سیرت و خصلتی که دارند، مردمان‌اند؛ اما سعادت یا شقاوتی که به آنها نسبت می‌دهند، به‌سبب کردار و افعال آنهاست» (زرین‌کوب، 1387: 123).

دادند و نهادند ز سر چشمۀ خورشید
جوشید و خروشید و بنوشید از آن جام
ساغر زد و تسخر زد و پرپر زد از این دام
هفت آینه حیرت شد و هفتاد و دو خورشید
هفتاد و دو خون موج زد از جوش تمنا
هفتاد و دو بی‌خود شده، هفتاد و دو لبریز
ای عاشق شوریدۀ این دشت بلاخیز

 

در سینۀ او جوششی از بادۀ توحید
چرخان شد و رقصان شد و طوفان شد و غرید
برقی زد و چرخی زد و شوقی شد و بالید
هفتاد و دو خون جوش زد و عشق پسندید
هفتاد و دو آیینه، سحر غرق تماشا
هفتاد و دو شط حنجره، در شعشعه یکریز
عشق آمد و عشق آمد و زین عشق مپرهیز
                                             (همان: 100)

داغ هفتاد و دو گل تشنگی از ماست اگر

 

دست و رو در تپش رشته قناتی داریم
                                     (اخلاقی، 1384: 12)

 

           

 شاعر با توصیف و تشریح مستقیم، شخصیت هفتاد و دو یار سیدالشهدا را به خواننده معرفی می‌کند:

امواج خروشان اشک، با عشق زیارت کردند

 

هفتاد و دو دریا دل را، در مقبره‌ای خون‌آلود
                                  (سپهری، 1384: 49)

به عبارتی این شخصیت است که کلام شاعر را می‌سازد و درواقع بار اصلی سخن بر دوش شخصیتِ شعر است و اعمال و افکار اوست که کلام را به پیش می‌برد. شاعر با این روش، دنیای عادی پیرامون خود را «آشنایی‌زدایی» می‌کند و با دورشدن از نگاه تکراری و رفتارهای عادت‌گونه، دنیایی تازه می‌آفریند:

کربلا دانشگه عشق و ایمان است

 

مسلخ هفتاد و دو شمس تابان است
                                   (شاکر، 1379: 44)

شاعر با درخشان‌ترین ستاره فلکی، یعنی «ستارۀ عیوق» به توصیفِ شخصیّت یاران امام می‌پردازد و عشقِ هفتاد ‌و‌ دو سالار کربلا را برتر از ستارۀ عیوق آسمان می‌داند. ازسویی یکی از ویژگی ستارۀ عیوق، نگهبانی است و شاعر با توجه به این خصلت، هفتاد و دو یار امام را به‌نوعی نگهبانان دین خدا و ولایت معرفی می‌کند:

در آسمان اگر عیوق یک بود اما

 

بنازم عشق که هفتاد و دو عیوق اینجاست
                      (نجاریان، 1391: وبلاگ سالک)

 

 

3ـ نتیجه

شاعر عاشورایی در شعر آیینی به‌دنبال آرمانی و اسطوره‌ای کردن شخصیت عاشورایی نیست؛ بلکه خودِ شخصیت آرمانگراست. او با این ابتکار، رابطۀ از‌هم‌گسیختۀ فرد و جمع را احیا می‌کند و نهایتاً ساخت اجتماعی را با نظمی نمادین، پیاده می‌کند. شعر عاشورایی یزد با کمک مؤلفه‌هایی مانند احیای نام شخصیت و فرهنگ عاشورا، مخاطب خود را به تفکر وامی‌دارد. احیای فرهنگ عاشورا، هویت‌یابی، شکل‌گیری هویت جمعی، انسان‌شناسی و... مهم‌ترین مبنا برای آفرینش شخصیت‌های عاشورایی است؛ از‌این‌رو شخصیت‌های اصلی شعر عاشورایی چهره‌ای اجتماعی پیدا می‌کنند؛ به عبارتی شخصیت‌های شعر عاشورایی، شخصیت‌هایی پویا و همه‌جانبه‌اند که باعث پویایی و تحرک جامعه می‌شوند و ردپای هیچ شخصیت «قالبی» یا «ایستا» در این اشعار دیده نمی‌شود. شاعر عاشورایی یزد با نگاه به فرهنگ عاشورا، مردم جامعه و شخصیت‌های واقعی، همراه با ابزار تخیل و استعداد هنری خود، شخصیت‌های کربلا را بازآفرینی می‌کند. او همۀ عناصر سخن را در ارتباط مستقیم با کنش و واکنش شخصیت قرار می‌دهد تا با این روش اندیشه‌ها و عواطف خود را عینیت بخشد و با کلام عاشورایی خود، شخصیت‌های «فردی» و «تیپی» را تربیت کند.

  1.  

    1. احرامیان‌پور، علیرضا (1378). در غربت کوثر، یزد: انجمن کتابخانه‌های عمومی یزد.
    2. ادارۀ حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس یزد (1388). بوی تمشک، یزد: مفاخر.
    3. اسکولز، رابرت (1377). عناصر داستان، ترجمۀ فرزانه طاهری، تهران: مرکز.
    4. الهام‌بخش، محمود (1379). حرف‌های ماندگار، یزد: آموزش و پرورش.
    5. امیری، حمیدرضا (1397). «سیر تطور اشعار نوحه‌های هیأت‌های عزاداری در شهر یزد»، سومین همایش ملی زبان، ادبیات و بازشناسی مشاهیر و مفاخر، دورۀ 23 شمارۀ 44، 1‑19.
    6. انصاری، نرگس (1389). عاشورا در آیینۀ شعر معاصر، تهران: مجتمع فرهنگی عاشورا.
    7. بارت، رولان (1387). درآمدی بر تحلیل ساختاری روایتها، ترجمۀ محمد راغب، تهران: فرهنگ صبا.
    8. براهنی، رضا (1368). قصهنویسی، تهران: البرز.
    9. برغی، الهام؛ صادقی رنجبر، محمد (1392). تنفس بادگیرها، یزد: یادداشت نو.
    10. بهجتی (شفق)، محمدحسین (1373). بارش نور، اردکان: بصیر.
    11. بیشاب، لئونارد (1374). درسهایی دربارۀ داستاننویسی، تهران: زلال.
    12. پاک‌پرور، ناصر (1372). سردار کربلا حضرت ابوالفضل، قم: مولود کعبه.
    13. پراپ، ولادیمیر (1386). ریختشناسیقصههایپریان، ترجمۀ‌ فریدون بدره‌ای، تهران: توس.
    14. داد، سیما (1387). فرهنگ اصطلاحات ادبی، تهران: مروارید، چاپ چهارم.
    15. رستگار، محمود (1375). ساز زهره (دیوان اشعار ریاضی یزدی)، یزد: اداره ارشاد.
    16. زرین‌کوب، عبدالحسین (1387). ارسطو و فن شعر، تهران: امیرکبیر.
    17. سناپور، حسین (1385). ده جستار داستاننویسی، تهران: چشمه، چاپ دوم.
    18. سیاسی، علی‌اکبر (1374). نظریههای شخصیت، تهران: دانشگاه تهران.
    19. صادقی، مهدی؛ صادق‌زاده، محمود (1399). «زیبایی آواز ‌و‌ دستگاه موسیقی در اشعار عاشورایی یزد در قالب نوحه»، فنون ادبی، شمارۀ 4 (پیاپی33)، 133‑152.
    20. صادقی، مهدی (1399). «مضامین تعلیمی در اشعار عاشورایی یزد»، مجله علمی‌پژوهشی زبان ‌و ‌ادبیات فارسی دانشگاه آزاد سنندج، شمارۀ 39، 165‑194.
    21. صدیقی، سیدرضا (1379). دیوان اشعار و نوحههای شاکر یزدی، یزد: گوناگون.
    22. فتوحی، عباس (1373). تذکرۀ شعرای یزد، یزد: مؤسسه انتشارات.
    23. فروردین، عزیزه (1387). زیبایی‌شناسی هنری در داستان‌های قرآن، قم: عقل.
    24. قلم‌سیاه، اکبر (1373). یزد در سفرنامهها، یزد: نشر یزد.
    25. کارگر، علی (1391). نگین سرخ (اشعار دومین گنگره شعر عاشورایی یزد)، یزد: شاهنده.
    26. کاظمینی، محمد (1382). دانشنامۀ مشاهیر یزد، ج 1 و 2 و 3، یزد: ریحانه‌الرسول.
    27. کریمی، محمدعلی (1389). در سماع سروها، یزد: شاهنده.
    28. محمدی، غلامرضا (1373). از عطش لبریز، یزد: نشر کمال.
    29. موام، سامرست (1382). دربارۀ رمان و داستان کوتاه، ترجمۀ کاوه دهگان، تهران: علمی، چاپ چهارم.
    30. مهرابی، عالیه (1395). واژه را به اوج میبرم، یزد: کتاب ارای پیشگام.
    31. میرصادقی، جمال (1376). عناصر داستان، تهران: سخن.
    32. نجفی، مهدی؛ طغیانی، اسحاق؛ خراسانی، محبوبه (1397). «هماهنگی وزن و محتوا در نوحه‌ها و مرثیه‌های یغمای جندقی»، فصلنامۀ شعر پژوهشی بوستان ادب، دانشگاه شیراز، دورۀ جدید، شمارۀ آمادۀ انتشار (؟).
    33. نجفی، مهدی؛ طغیانی، اسحاق؛ خراسانی، محبوبه (1398). «تحلیل آوا و القا در اشعار عاشورایی صفایی جندقی»، فصلنامۀ ادبیات غنایی، دانشگاه آزاد واحد نجف‌آباد، دورۀ 9، شمارۀ 31، 81‑97.
    34. نوحههای هیاتهای یزد.
    35. وبلاگ سالک (شاعر آیینی یزد «حسین نجاریان»).