بررسی نقش و کاربرد حرف عطف و ربط «واو» در منشآت میرزامهدی‌خان استرآبادی براساس نظریة گشتاری

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانشجوی دکتری زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، کرمان، ایران

2 استاد گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، کرمان، ایران

3 دانشیار گروه زبان و ادبیات فارسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، کرمان، ایران

10.22108/liar.2026.146661.2511

چکیده

هدف این مقاله بررسی نقش و کاربرد حرف عطف و ربط «واو» در منشآت میرزامهدی‌خان استرآبادی براساس نظریة گشتاری است. میرزامهدی‌خان، منشی و مورّخ دورة نادرشاه، با نثری پیچیده و پخته، از برجسته‌ترین نویسندگان نثر فارسی است که در منشآت خود از حروف عطف و ربط به‌ویژه حرف «واو» به‌عنوان ابزاری مهم در پیوند جملات و انتقال معانی بهره برده است. نظریة گشتاری با تمرکز بر سازه‌های نحوی و معنایی، امکان تحلیل دقیق‌تر نقش «واو» در ایجاد ارتباط‌های معنایی و دستوری در متن را فراهم می‌آورد. روش پژوهش تحلیل و توصیف محتوای کمّی و کیفی و برمبنای نظریۀ گشتاری است که با تحلیل نمونه‌های متنی منشآت، نشان می‌دهد حرف «واو» در این اثر نه فقط یک حرف عطف و ربط ساده که به‌منزلۀ عنصری گشتاری و پرکاربرد، در سازماندهی متن و ایجاد سازه‌های نحوی متنوع و ایجاد پیوستگی معنایی عمل می‌کند. حرف عطف واو با2450 بار تکرار نسبت به حرف ربط واو با 721 بار تکرار بیشترین فراوانی را دارد و به‌دلیل ساختار رسمی و تشریفاتی و اطناب جمله‌ها در نامه‌های سلطانیات، حرف عطف بیشترین بسامد و حرف ربط کمترین بسامد را دارد. در قباله‌های نکاح حرف ربط بیشترین بسامد و حرف عطف «واو» کمترین بسامد را دارد. نکتة اصلی مقالة حاضر بررسی ویژگی حرف ربط و عطف «واو» به‌عنوان مؤلفه «سبک‌ساز» در متن است و اینکه میرزامهدی‌خان به‌دقت به این عامل سبک‌شناختی توجه داشته است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


عنوان مقاله [English]

Investigating the Role and Function of the Conjunction ‘Vav’ in Mirza Mehdi Khan Astarabadi’s Monsha’at based on Transformational Theory

نویسندگان [English]

  • Masoume Hasanzade 1
  • Ahmad Amiri Khorasani 2
  • Amir Jahadi Hosseini 3
1 Ph.D. Student in Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
2 Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
3 Associated Professor, Department of Persian Language and Literature, Faculty of Literature and Humanities, Shahid Bahonar University of Kerman, Kerman, Iran
چکیده [English]

During the Qajar era, literary and compositional proficiency guided the educated elite toward the royal court. In this setting, while some secretaries confined themselves to administrative tasks, others—driven by ambition—transformed prose into a powerful instrument for climbing the ladder of power. Consequently, prose evolved beyond its purely literary form into political prose. Employing a descriptive‑analytical and documentary methodology, this study examines the life and works of Mirza Mohammad‑Taqi Ali‑Abadi, a figure whose personality and prose have received scant scholarly attention. It argues that Ali‑Abadi used his writing as a vehicle for advancing from an ordinary secretary to the influential office of Monshi‑ol‑Mamalek (chief secretary of state). However, his misjudged political analyses—such as his opposition to Mohammad Shah—led to his dismissal and failure in succession rivalries. Ultimately, Ali‑Abadi epitomizes a Qajar elite whose political prose propelled him to the center of power, yet whose flawed political calculus prevented him from sustaining that position.

کلیدواژه‌ها [English]

  • The particle "Vāv"
  • Conjunction and Connection
  • Stylistic Device
  • Munshaʾāt
  • Mirzā Mahdī Khān
  • Transformational Grammar

مقدمه

1ـ 2. حروف ربط و عطف (ادات همپایگی)

حروف ربط و عطف  یکی از بخش‌های مهم در دستور زبان فارسی هستند که نقش اساسی در پیوند دادن اجزای کلام و ایجاد انسجام متنی دارند. این عناصر زبانی امکان ارتباط میان دو یا چند واژه، گروه، صوت، شبه جمله و جمله را به هم فراهم می‌سازند و بدین وسیله ساختار متن را منسجم و پیوسته می‌کنند. از منظر زبان‌شناسی، این حروف نه‌تنها کارکردی معنایی، بلکه نقشی ساختاری نیز دارند؛ چنان‌که این واحدها «تکواژهای دستوری هستند که با قرار گرفتن بین دو سازه، ساختاری همپایه ایجاد می‌کنند» (مشکوه‌الدینی، 1386، ص. 30). در زبان‌شناسی توصیفی به ساخت‌های همپایه‌ای که در آن از حروف ربط استفاده می‌شود، همپایگی آشکار[1]و در ساخت‌هایی که از حروف ربط استفاده نمی‌شود، همپایگی ‌نهان (ناآشکار)[2] گفته می‌شود. در ساخت‌هایی که ادات به‌طور آشکار وجود ندارند، پیوند و همپایگی جمله‌ها یا واژه‌ها با «کاما» صورت می‌گیرد و پس از شناخت نقش دستوری جمله‌ها، تنها «آهنگ» (لحن بیان) نشانة همپایگی است(ر.ک: گلفام، 1390، ص. 41؛ شعبانی، 1369، ص. 133).

از نظر برخی از دستورشناسان زبان فارسی، «اگر حرف واو بین دو اسم، یا گروه‌های اسمی و دیگر کلمه‌های غیرفعلی قرار بگیرد و آن‌ها را به هم مرتبط کند، واو عطف است. اما اگر همین حرف، بین دو یا چند جمله قرار بگیرد و آن‌ها را مرتبط و همپایه کند، واو ربط است. حروف عطف در زبان فارسی «و» و «یا» هستند(ر.ک: تاجبخش، 1393، ص. 135؛ طباطبایی، 1383، ص. 54). حرف عطف یکی از انواع حرف ربط است و عبارت‌اند از و، یا، هم، اما و...که این حروف در دستور گشتاری برای پیوند جملات و کلمات به کار می‌روند و نقش مهمی در ساختار جملات دارند و ارتباط همپایه‌ای میان اجزا برقرار می‌کنند و می‌توانند جملات مستقل یا وابسته را به هم متصل کنند و در فرایند گشتار، تغییراتی در ساختار ژرف‌ساخت به وجود آورند. از نظر بلاغی نیز این حروف، نقش وصل و فصل را که از ابزارهای مهم بلاغت در زبان فارسی و عربی است، برعهده دارند وصل به معنای متصل کردن و پیوند دادن است؛ یعنی وقتی که بین جملات و عبارات از حروف ربط استفاده می‌شود و این شیوه زمانی به کار می‌رود که جملات از نظر معنا و محتوا ارتباط نزدیکی با هم دارند و فصل به معنای جدایی است وقتی که بین جملات و عبارات حرف ربطی وجود نداشته باشد و این شیوه زمانی استفاده می‌شود که جملات از نظر معنا استقلال بیشتری دارند و در این مواقع نویسنده از نشانۀ نگارشی "کاما" استفاده می‌کند. نگارندگان در این مقاله برآنند تا با تکیه‌بر منشآت استرآبادی به بررسی حرف عطف و ربط واو به‌عنوان یک ویژگی سبکی برمبنای نظریة گشتاری می‌پردازند و همچنین به بررسی سازه‌های متنوعی که از شکل قرار گرفتن این دو حرف در متن به وجود می‌آید.

 

1ـ 2. روش پژوهش

 

  1. بیان مسئله

در نظریة دستور گشتاری متن به‌مثابۀ یک «سازه» تلقی می‌شود که متشکل از اجزای مختلفی است که آن سازه را می‌سازند. درواقع دستور گشتاری چندان به معنا و بلاغت متن نمی‌پردازد، بلکه به بافتار متن همچون بلوک‌ها و محورهای ارتباطی می‌نگرد. از این لحاظ طول یال‌های سازه و نقاط چفت و بست در شکل دادن سازه اهمیت می‌یابد و به‌عنوان طرحوارة سازه و سبک ساخت در نظر گرفته می‌شود. در این نوع دستور، جملات از همپایه‌ها ساخته می‌شوند؛ یعنی تکّه‌هایی که کنار همدیگر قرار می‌گیرند و یال‌های متن را تشکیل می‌دهند. این تکّه‌ها به‌واسطة حروف عطف و ربط به یکدیگر اتصال یافته‌اند. بدیهی است هر چه این حروف در متن بیشتر باشد به معنای تزئین و کوتاه‌تر بودن جمله‌هاست. بنابر نظریة پاراتاکسیس[3]و هیپوتاکسیس[4] هرچه جمله‌ها کوتاه‌تر ـ بدون حرف ربط ـ در کنار هم قرار گیرند، بر ضرب‌آهنگ متن افزوده می‌شود (پاراتاکسی) (آورباخ، 1400، ص. 191)؛ مانند: به قدم درست روشی سلوک نموده، عین وارسی به عمل آورده، مستحضر معاملات مردم بوده، از زبان ترازو معلوم نماید که کدام یک از کفین ترازو حق می‌زند، به بیان واقیموالوزن و لاتخسرو المیزان به موازنۀ او قیام و اقدام داشته، سبک سنگی را از سر او بیرون کرده، سنگ او را از پلّۀ اعتبار دور افکنده سنگسارش کند (کلهر، 1286، ص. 51) و هرچه جمله‌ها بلندتر و ترکیبی‌تر و مفهومی‌تر، با ادغام جملات کوتاه به‌واسطة حروف ربط باشند، متن ضرب‌آهنگ آرام‌تری خواهد داشت (هیپوتاکسی) (آورباخ، 1400، ص. 192)؛ مانند: آوای بربطی بربط خوشنوایی بود و لحن هر مرغی بانگ فغانی ساز مسرور بود و جباری مجبور بود و خروس در خروش بود و ترنگ به ترانه ترنگ در جوش (کلهر، 1286، ص. 66). بدین سبب می‌تواند حروف ربط، بسامد، نوع، شکل قرار گرفتن، حضور یا غیاب آن‌ها به‌عنوان عامل سبکی در نظر گرفته شود، چراکه شکل و طرحوارة سازة متن را به ما نشان می‌دهد.

در واقع مقالة حاضر با در نظر گرفتن متن به‌مثابۀ یک «سازه» با قطعه‌های متعدد، برمبنای نظریۀ گشتاری، به دنبال تشخیص و تمایز چگونگی اتصال این قطعه‌ها با یکدیگر در بافتار متن، و همچنین توجه به جنس و نمایانی یا نهان‌بودگی آیت اتصالات، و اهمیت آن‌ها در شکل‌گیری «فرم» سازه است. بدیهی است که در اینجا به‌عمد از به کار بردن اصطلاح «ساختار» به جای سازه پرهیز کردیم؛ چراکه هدف و رویکرد علم ساختارشناسی به‍‌کلّی متفاوت از دستور گشتاری است. از نگاه دستور گشتاری متن یک سازة پیچیده، اما قابل تفکیک به قطعه‌های تشکیل دهنده است و هریک از این قطعات و چگونگی اتصال آن‌ها به یکدیگر دارای ویژگی‌های بلاغی و معنایی خاص خود در متن هستند.

 

  1. مبانی نظری

3ـ 1. نظریة گشتاری

نظریة گشتار که هستۀ اصلی آن به فرایند مبدل ساخت‌های ذهنی به ساخت‌های گفتاری و نوشتاری اشاره دارد، بیان می‌دارد که «منظور از لفظ گشتار (گردیدن، تبدیل شدن) ذهنیات ما به زبان گفتاری و نوشتاری ماست(اسمیت و ویلسون، 1367، ص. 48). این مفهوم تعبیری گسترده‌تر پیدا می‌کند، به‌طوری‌که «به هر فعل و انفعالی که در تبدیل یک ژرف‌ساخت به روساخت رخ می‌دهد «گشتار» یا تأویل گفته می‌شود(باقری، 1388، ص. 182). بنابراین گشتار در این بافتار، هم به نتیجۀ نهایی (برون‌ریزی ذهن) و هم به فرایند فعال تبدیل (تأویل) اطلاق می‌شود. طبق نظر لابنزگشتارها مجموعه‌ای محدود از قواعدی هستند که با حذف، تعویض، افزایش، یا جابه‌جایی، ساختار زیرین (ژرف‌ساخت) یک جمله را تغییر می‌دهند تا به ساختار ظاهری (روساخت) تبدیل شود(ر.ک: لابنز، 1376، ص. 87). «گشتارها اساساً به دو نوع متمایز تقسیم می‌شوند: گشتارهای ساده و گشتارهای مرکب. گشتارهای ساده به زیرساخت‌های ساده‌ای که به‌وسیله قواعد سازه‌ای تولید شده‌اند، اعمال می‌شوند، درصورتی‌که گشتارهای مرکب زیر ساخت‌های ساده را با یکدیگر تلفیق می‌کنند تا به این ترتیب ویژگی بازگشتنی زبان توجیه شود. دست‌ِکم سه نوع گشتار اولیه وجود دارد: افزایشی، جانشینی و حذف؛ گشتار جابه‌جایی نیز از ترکیب حذفی و افزایشی ناشی می‌شود. نمونه‌های اعمال گشتارها شامل افزایش جمله‌های هم‌پایه و ناهم‌پایه، افزایش حرف ربط، افزایش سازه‌های نحوی گوناگون، جانشینی ضمیر، و حذف نهاد یا سازه‌های همسان از جملات هم‌پایه است»(مشکوه‌الدینی، 1376، ص. 187).

جملة مرکب: در ساختمان جملة مرکب حداقل دو بند وجود دارد. اما باتوجه‌به اینکه این بندها نسبت به هم چه حالتی دارند، جمله به دو نوع 1ـ مرکب همپایه و 2ـ مرکب ناهمپایه تقسیم می‌شود که در این مقاله ما با جملات مرکب همپایه سروکار داریم که اصولاً جملات را به‌عنوان «سازه»های قابل اتصال و تمییز از یکدیگر در نظر می‌آورد که همچون مصالح ساختمانی توسط مواد اتصال یه یکدیگر می‌چسبند و بدین‌ترتیب «فضاهای معنایی» را تولید می‌کنند. در ساختار جمله‌های مرکب همپایه، حداقل دو بند هسته به کار می‌رود که مشکوه الدینی، بندهای هسته را «جملة پایه» می‌نامد که به‌وسیلة حروف ربط[5] همپایه‌سازی همچون «و»، «یا»، «اما»، «ولی» و «یا...یا» ویرگول در نوشتار و مکث در گفتار، به یکدیگر مربوط می‌شوند، اما از نظر نحوی رابطة خاصی با هم ندارند و دارای ارزش مساوی هستند؛ لذا هر کدام از بندها می‌توانند به‌تنهایی به کار روند و یک جملة مستقل را تشکیل دهند(مشکوه‌الدینی، 1376، ص. 101).

پیش از ورود به بحث اصلی این نوشتار، لازم است برای آشنایی خوانندگان، این نویسنده و منشآت او اجمالاً معرفی شود و سپس حرف عطف و ربط واو در این نامه‌ها بررسی خواهد شد.

 

3ـ 2. میرزامهدی خان استرآبادی

میرزامهدی‌خان استرآبادی منشی و وقایع‌نگار عصر نادرشاه افشار یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان و دبیران تاریخ ادبیات فارسی است. یان‌ریپکا دربارة سبک نویسندگی او باور دارد که از متکلّف‌ترین انشاپردازان عصر نادری است و او را در دستور زبان جغتایی متبحّر می‌داند(ریپکا، 1385، ص. 442). او که اصالتاً استرآبادی بود، از دوران شاه‌سلطان حسین و طهماسب دوم صفوی با سِمَت منشی‌گری به خدمت مشغول شد»(شعبانی، 1369‌، ص. 160). پس از فتح اصفهان به دست نادرشاه وی به‌سمت منشی‌الممالکی منصوب شد و مأموریت یافت تا وقایع را در سرتاسر قلمرو ثبت و ضبط کند. عمدة شهرت او از رهگذر آفرینش آثار منثور است.

از میرزامهدی آثار و تألیفاتی به جا مانده که معروف‌ترین آن‌ها: 1. درّة نادره در تاریخ لشکرکشی و فتوحات نادرشاه، با نثری متکلّف و مصنوع ـ به شیوة جوینی و وصّاف؛ 2. تاریخ جهانگشای نادری دربارة رخدادهای زمان نادرشاه به هندوستان با نثری میانه به تحریر درآمد؛ 3. وقایع روزانه سلطنت نادرشاه؛ 4. سنگلاخ که در این اثر لغات ترکی دیوان امیرعلیشیر نوایی را به فارسی برگردانده است(ر.ک: صفا، 1364، ج. 5/1085) و مبانیاللغه پیش‌گفتاری برای کتاب سنگلاخ و درواقع فصلی از آن تلقّی می‌شود(پروین گنابادی، 1383، ص. 79) و 5. منشآت که کتابی است حاوی نامه‌های سلطانیّات، اخوانیّات، فرمانیات، وقف‌نامه‌ها، فتح‌نامه‌ها و نوشته‌های خصوصی که به قلم میرزا کتابت شده و پس از مرگ میرزا، در عصر قاجار، محمّدرضا کلهر، خوشنویس نامی این دوره، منشآت میرزامهدی‌خان را در سال‌ 1285 به خط نستعلیق در مجموعه‌ای به نام مخزن‌الانشاء ضبط و ثبت کرد و در سال 1286 چاپ سنگی شد. مخزن الانشاء مجموعه‌ای از منشآت و نامه‌های تاریخی در دورة افشاریه و زندیه و قاجاریه است که وزیران و بزرگان هر دوره نوشته‌اند که از جملة آن‌ها منشآت میرزا عبدالوهاب نشاط، میرزامهدی‌خان استرآبادی، قائم‌مقام فراهانی، فاضل‌خان گروسی و دیگر بزرگان است(ر.ک: کلهر، 1286).

بهار آثار میرزا را براساس شیوة نگارش به سه دسته تقسیم کرده است. نثر پیچیده و متکلّف (درّة نادره و برخی منشآت)، نثر میانه (جهانگشای نادری) و نثر لطیف و ساده (دیباچه منشآت)(ر.ک: بهار، 1380‌، ج. 2/384).

 

3ـ 3. منشآت

منشآت در اصطلاح ادبیات فارسی، مجموعه‌ای از نامه‌ها، نوشتجات، مکتوبات، مراسلات و تصنیفات است. ریشة واژة «نامه» از ریشة پهلوی namak گرفته شده که تحت تأثیر زبان عربی، ترکی و مغولی، معادل‌ها و اقسام مختلفی یافته است؛ از جمله: آل تمغا، برات، پروانچه، تعلیقه، خط، ذریعه و...(ر.ک: دهخدا، 1377). مصاحب نیز منشآت را مجموعه‌ای از نامه‌های دیوانی یا دوستانه می‌داند که منشی دیوانی یا نویسنده‌ای غیردیوانی نگاشته است(ر.ک: مصاحب، بی‌تا، ج. 2/2866). منشآت از دیدگاه نویسندگان تقسیم‌بندی شده‌اند که جهانگیر قائم‌مقامی در کتاب مقدمه‌ای بر شناخت اسناد تاریخی تقسیم‌بندی ساده‌تری ارائه می‌دهد و آن‌ها به سه دسته تقسیم می‌کند: سلطانیات، دیوانیات و اخوانیات(قائم‌مقامی، 1394، ص. 144:) اما در مقابل حسین خطیبی نامه‌ها را به چند دسته تقسیم کرده است: 1.مناشیر، 2. فتح‌نامه‌ها، 3. عهدنامه‌ها و سوگندنامه‌ها، 4. سلطانیات، 5. اخوانیات و توقیعات(خطیبی، 1375، ص. 290) که این جستار برپایة تقسیم‌بندی اخیر است.

 

  1. حرف عطف «واو» در منشآت میرزا مهدی خان

مهم‌ترین و گسترده‌ترین نوع «و» در نثر میرزا مهدی‌خان کارکرد حرف عطف واو است که به‌واسطة آن دو یا چند اسم یا صفت یا عبارات توصیفی به هم پیوند داده می‌شوند، همپایه و هم‌ارزش می‌شوند. حرف عطف واو به‌عنوان یکی از ویژگی‌های نثر میرزامهدی خان اهمیت دارد و نقش مهمی در ایجاد پیوستگی و انسجام در نثر دارد و یکی از ویژگی‌های زبان‌پردازی او به شمار می‌رود. این حرف، در سلطانیات بیشترین بسامد را دارد و این به خاطر سبک نگارش نامه‌های سلطانیات است که به‌دلیل ماهیت رسمی و تشریفاتی خود، جملات طولانی‌تری دارند که طبیعتاً برای پیوستگی و ارتباط بین اجزای جمله از حرف عطف واو بیشتر استفاده می‌شود. صادقی نیز اذعان می‌دارد که «اطناب و درازگویی در میان اکثر صاحب قلمان این دوره به‌ویژه در سلطانیّات عمومیت دارد»(صادقی، 1394، ص. 174).

 

4ـ 1. حرف عطف آشکار «واو»

از نظر دستور گشتاری استفادة مکرر از حرف عطف واو را می‌توان به‌عنوان یک ویژگی ساختاری و نحوی بررسی کرد که در سطح روساخت اعمال شده است. در ساختار زیرین هریک از اجزای متصل‌شده با «واو» به‌عنوان یک گروه اسمی مستقل[6] در نظر گرفته می‌شود. این گروه‌های اسمی در ساختار زیرین به‌صورت یک فهرست همپایه[7] هستند.  

ساخت‌های همپایه در نامه‌های میرزامهدی‌خان باتوجه‌به تعداد سازه‌ها از ساخت‌های دوسازه‌ای تا ساخت‌های همپایة زنجیره‌ای را شامل می‌شود که از لحاظ معنایی دارای روابطی از قبیل ترادف، تضاد، تقابل، تجانس و ... هستند. در این نمودار ‌« S » نماد ساخت‌های همپایه، «Np1» نماد سازة اول که وجودش اجباری است و «‌Np2» نماد سازة دوم که وجودش اجباری است و (Np3) نشانة اختیاری بودن سازة سوم به بعد است. درواقع اصطلاح اختیاری conj ، معرف جفتی‌ها یا همپایه‌ها[8] یا عبارات صرف و تصریفی است.

S = Np1 + conj + Np2 + conj + Np3

 

4ـ1ـ 1. ساخت‌های دوسازه‌ای: (شکر آلاء الهی) و (نعمای نامتناهی) به جا آورده(کلهر، 1286، ص. 119).

4ـ‌1ـ 2. ساخت‌های سه‌سازه‌ای: چون (عنقای بلندپرواز) و (شاهین شکارانداز) و (همای زرّین‌بال) فرخنده‌فال نیّت علیا همّت والا به عزم تسخیر ممالک هندوستان بال‌‌افشان گشت(کلهر، 1286، ص. 36).

4ـ1ـ3. ساخت‌های چهارسازه‌ای: مادام که دینار خورشید فایض‌الانوار و درهم ماه تجلّی آثار و کواکب پرتودثار در ضرابخانۀ زمانه از مشرق تا مغرب باعث (نظام) و (نسق) و (مهام) و (مورث) انتظام چهارسوق عالم است(کلهر، 1286، ص. 87).

4ـ1ـ 4. ساخت‌های پنج‌سازه‌ای: (مقتضی فرط وداد) و (منقضی به مزید اعتقاد) و (باعث استحکام مبانی مصافات) و (علاوه علاقه) و (موالات) می‌گردد.

4ـ1ـ 5. ساخت‌های زنجیره‌ای: در این‌گونه ساخت‌ها، سازه‌ها با حرف عطف واو به یکدیگر وصل شده‌اند و به همین دلیل جملات طولانی هستند و حرف عطف یک کلیّت را به وجود می‌آورد و درون این این کلیّت قرار می‌گیرد. در وقف‌نامه‌ها این گونه ساخت بیشتر است و از کاربرد فراوانی برخوردار است.

 (شمسة آفتاب و ماهتاب جهانتاب و جدولات سیّارات و مواقف ثابتات و مطالع افق و طوالع صبح و اشراقات ضیاء و انوار الملکوت بیضا و اثنی عشریه بروج و هیاکل الانوار نجوم و کشف الخفاء فجر و درز هلال و بدر و اسرار خفیه شب و تلویحات روز و تجرید مجرّدات عقول و دّر مکنون مفردات نفوس ملخّصی از حکمت لایزال اوست(کلهر، 1286، ص. 73).

در اینجا الگوی اصلی همگی درون یک سازة بزرگ قرار می‌گیرند: [(...) و(...) و (...) و (...) و (...) و (...)]  از همین نمایه‌ها پیداست که به‌دلیل طولانی شدن جمله‌ها و افزایش مترادفات هم بر بسامد واوهای عطف به‌شدت افزوده می‌شود و بدین طریق حرف واو تأثیر قطعی در تغییر سبک از مرسل به فنی دارد و علاوه بر آن واو، نقش‌های بسیار بیشتر و متفاوت‌تری در متن بازی می‌کند و باعث پیچیدگی و چندلایگی بیشتر در متن می‌شود، مضاف بر آنکه هم (آُ = o) فارسی به‌خوبی و به‌دلیل زیبایی واج‌آرایانه و تعیین ریتم و ضرب‌آهنگ متن، شکل مشخص‌تری یافته و کارکرد برجسته‌تری پیدا می‌کند؛ هم "واو" فارسی نقش‌های متنوع‌تری پذیرفته و به هرمنوتیک و انسجام معنایی متن و لحن‌بخشی به عبارات کاملاً دخیل است.

4ـ1ـ‌6. عطف اسم‌ها و نام‌ها و صفات: ویژگی دیگری که منشآت میرزامهدی خان دارد آن است که حرف عطف به‌فراوانی و سلسله‌وار نام‌ها یا صفات را به هم وصل می‌کند و به نظر می‌آید که این ویژگی از نثر اوستا باقی مانده است. در این نحو اسم‌ها یا صفت‌ها مثل حلقه‌های متوالی پشت سر هم قرار می‌گیرند و نقطۀ جوش آن‌ها حرف ربط واو است و به‌درستی نمی‌دانیم که تلفّظ آنها o است یا va : «اصل‌خان چرخچی‌باشی قشون خاص پادشاهی با تراب‌خان و اعتبارخان و علی‌احمدخان افغان و خوانین اوزبک رزین‌رای‌خان امین توپخانه و سرکردگان با قرب سیصدهزار نفر از امرا و خوانین و سرکردگان سپاه از آن جمله ده دوازده هزار نفر بودند که به قتل رسیدند(کلهر، 1286، ص. 34).

از ویژگی‌های دیگر نامه‌های میرزا مهدی‌خان تنسیق‌الصفات است که نتیجة وجود مترادفات صفات در باب یک پدیده است و نیازمند وجود واوهای عطف است که باعث افزایش بسامد حرف واو عطف می‌شود: «و صلوات و صلاه متصلّات و تحف و تحیّات زاکیات شایستة روح مطهّر و مرقد منوّر رسول هاشمی‌نسب امّی‌لقبست»(کلهر، 1286، ص. 28).

 

4ـ 1ـ 7. عطف‌های مترادف و متضاد

عطف‌های مترادف و متضاد در نامه‌های میرزامهدی‌خان از فراوانی بسیاری برخوردار است، به‌طوری که در هر جمله یک یا دو جفت مترادف و متضاد دیده می‌شود و این امر باعث افزایش بسامد حرف عطف واو می‌شود:

ازآنجاکه رسم روزگار و عادت لیل و نهار است که نوش و نیش از یک شاخ بر دهد(کلهر، 1286، ص. 119).

عرایض اخلاص‌آمیز که مشعر بر بندگی و چاکری و تعهد خدمت و فرمانبری به خدمت والا فرستادند(کلهر، 1286، ص. 40). به سخن عفت نقابی «هرچه پیشرفت نثر زبان فارسی به سمت سبک فنی پیش می‌رود، شاهد افزایش در تراکم حرف عطف واو هستیم و این افزایش به‌دلیل حضور فراوان مترادفات در متون این دوره است. دلیل دیگر رشد بسامد واو عطف در دورة نثر فنی، کاربرد زبان عربی و تأثیر عربی بر نثر فارسی است و علّت دیگر تزئینی شدن زبان است که الصاق آذین‌های بسیار نیازمند ابزار نصب بسیار یا به عبارت دیگر پیچ و مهره‌های بیشتری و رشد آرایه‌ها در نثر باعث بهره‌گیری از حروف عطف می‌شود»(نقابی و وثاقتی، 1398، ص. 250). 

 

4ـ 1ـ 8. صنایع بدیعی

میرزامهدی‌خان از تمامی صنایع بدیعی که در کتاب‌های بدیع جزو محسنات معنوی شمرده شده به‌فراوانی استفاده کرده که تمامی آن‌ها نیازمند حرف عطف است؛ به‌گونه‌ای که می‌توان آن را از محسنات سبکی به شمار آورد و بدین ترتیب بسامد حرف عطف در منشآت به‌واسطة استفاده از صنایع شعری بالاست: از شدّت مهجوری و صدمت دوری و رنجوری (کلهر، 1286، ص. 112). بنابر یک پژوهش نیز «بیشتر کلام‌هایی که در آن صنایع بدیعی چون سجع، مراعات‌النظیر، ترادف، تضاد، طباق، موازنه، لف و نشر و طرد و عکس به چشم می‌خورد، ساخت‌هایی هستند که با حرف واو ساخته ‌شده‌اند و این سازه بسامد حرف عطف واو را بالا می‌برد(صیادکوه و رئیسی، 1395، ص. 16).

نویسنده از صنعت مراعات‌النظیر استفاده می‌کند: «به یمن ایجاد وجود شان عنبرچة گوهر نگار شب و دست بند سیمین ماه و آیینة بلور صبح و طوق طلای شمس و حقة زرّین مشتری و کل مکلّل اکلیل و برج و بارة افلاک با کنیز و غلام زهره و بهرام امّهات عنصری را حقّ الصداق»(کلهر، 1286، ص. 62) که قصد دارد فهرستی از اجزای یک مجموعه را به خواننده نشان دهد که هریک از این اجزا را با حرف واو به یکدیگر متصل کرده است. همچنین تکرار واو به نویسنده کمک می‌کند تا تصاویر متعدد و متنوعی را در ذهن خواننده ایجاد کند و هر تصویر را به تصویر بعدی متصل کند و استفادة مکرر از واو تأکید بر اهمیت هر یک از اجزا را به همراه دارد. هر حرف واو یک عنصر جدید را به لیست اضافه می‌کند و تمامی این عناصر را به‌عنوان بخشی از یک مجموعة بزرگ و باشکوه نشان می‌دهد و به خواننده می‌فهماند که هریک از این اجزا در ساختار کلی اهمیت دارند.

 

4ـ 2. حرف عطف ناآشکار

در برخی موارد میرزا مهدی‌خان حرف واو عطف را در جملات حذف کرده که این حذف در جملات بر پایة بنیان‌های زیباشناختی قرار می‌گیرد. در این‌گونه موارد آکسان‌ها یا توقف‌ها کاملاً عامدانه فصل‌های زیبایی در حرکت جمله ایجاد می‌کند وی ترتیبی زیبا از «حرکت و انقطاع» یا حرکت و توقف در ضرب‌آهنگ جمله ایجاد می‌کند. بدیهی است که میرزامهدی عامدانه و آگاهانه در ریتم حرکتی جمله توقف ایجاد می‌کند: 

«هامون پر خار و خارای خواری‌ها و سبّاح جیحون پر شور و شرّ بی‌قراری‌ها، آوارة بَراری حیرت، سیّاره صحاری حسرت، سحاب دریابار آشفتگی، شراب شوره‌زار دل شکفتگی، غرقه محیط قطرة خون دل، فرورفته دیده‌تر در عالم آب و گل، دنباله‌رو غول طول امل‌های باطل، زارع مزارع آرزوی بی‌حاصل، سرگشتة گردش دایرة افلاک، واماندة آبله پای مرکز خاک،...»(کلهر، 1286، ص. 103).

در این عبارات حرف عطف به عهد ذکری در ابتدای جمله آورده شده و در ادامه حذف شده است. از لحاظ بلاغی وقتی هر گونه کلمه یا ترکیبی (مثل حرف عطف و همانند آن) در کلام ذکر شود و دیگر تکرار نشود، محذوف به عهد ذکری است و از لحاظ گشتاری، بین تمام فقرات صفات، یک حرف عطف در ژرف‌ساخت وجود دارد که می‌تواند به روساخت برآید. البته گاهی صفات را نیز با نقش‌نمای اضافه و صفت (کسره = e) به یکدیگر متّصل می‌کند(وحیدیان کامیار، 1399، ص. 112). این خصیصه که در متون ترسّل و انشای روزگار صفوی نیز به کار رفته است(رضایی و همکاران، 1392، ص. 237)، به‌جای حرف عطف واو از این نقش‌نما استفاده می‌کند: «به نصرتِ والامرتبتِ سپهرمنزلتِ ناهیدفطرتِ برجیس فطنت مشحون و مزیّن به دعواتِ اجابتِ بنیّات و مناجات ِسریع‌النجاهِ رفیع‌الدرجات و جواهرِ زواهرِ فقرات و عباراتِ اعجازِ اماراتِ شفیع‌الامّه و کاشف‌الغمهِ ذوالنقلاتِ صاحب‌العبرات سیّدالساجدین زین‌العابدین صلوات الله و سلام علیه علیهم اجمعین خواهد بود(کلهر، 1286، ص. 69).

 

  1. حرف ربط واو

نامه‌های میرزامهدی‌خان گاه از طبیعت دستوری زبان تبعیت می‌کند که در آن ساده‌ترین راه ارتباط میان جملات، استفاده از حروف ربط است که عبور از همپایه‌ها به یکدیگر را امکان پذیر می‌کنند. درواقع در نحو این جملات همان پیوند سادة دستوری رعایت ‌می‌شود و بلاغت زیباشناسانه نیز از درون همین دستور اخذ می‌شود. وثاقتی می‌نویسد که حروف ربط مایة ایجاد التذاذ در ذهن و ضمیر خواننده می‌شوند؛ چراکه پل‌هایی هستند که واحدهای معنایی را به یکدیگر متّصل می‌کنند. از این گذشته نقش موسیقایی آن‌ها نیز بر حس التذاذ صوری از متن می‌افزاید»(وثاقتی، 1401، ص. 382). این همپایه‌ها به‌شکلی ساده در محور همنشینی قرار گرفته‌اند و سازه‌هایی که میرزامهدی‌خان در ساخت‌های همپایه به کار برده غالباً از نظر طولی در محور همنشینی همسان هستند.

 

5ـ 1. حرف ربط «واو» آشکار[9]

یکی از ویژگی‌های مهم نثر میرزامهدی‌خان آوردن حرف ربط واو در بین جملات است که سازه‌های متفاوتی از ساده تا پیچیده را به وجود آورده است. ساده‌ترین سازه‌ها آن این است که اکثر جمله‌ها به شکل جمله‌واره‌های کوتاه است که با حرف ربط واو به هم وصل شده و شیوة پاراتاکسی ـ جملات کوتاه متوازی منقطع ـ بر متن حاکم است؛ یعنی شیوه‌ای که در سوره‌های کوتاه قرآن نیز وجود دارد و باعث ریتم تند می‌شود. جمله‌واره‌های کوتاه و کاربرد زیاد فعل و حروف ربطی که آن‌ها را به هم متّصل می‌کند، باعث به وجود آمدن ریتم چکشی می‌شود و به تحرّک جمله می‌افزاید، با افزایش بسامد افعال، نیاز به حرف ربط نیز افزایش می‌یابد؛ این دو عنصر در یک رابطۀ همپوشانی، مکمل یکدیگر شده و سرعت نثر را با محتوا هماهنگ می‌کنند(ر.ک: نقابی و وثاقتی، 1398، ص. 244).

1-   A+conj+B+conj+c…

 

«گل از نشاط در پیراهن نمی‌گنجید» و «دهان غنچه از خنده به هم نمی‌آمد» و «چشم نرگس از شادی به خواب نمی‌رفت» و «غنچه در کمال مستوری برو پوش می‌آمد» و «شکوفه از فرط شکفتگی از خود می‌رفت» و «گل مخملی در هر کل زمینی فرش گشته» و...(کلهر، 1286، ص. 65).

در این تصویر حرف ربط واو برای پیوند دادن جملات و ایجاد یک جریان مداوم و هماهنگ بین آنها استفاده می‌شود. نویسنده قصد دارد تصویری یکپارچه و پیوسته از طبیعت و حالت‌های مختلف گل‌ها ارائه دهد. استفاده مکرر از واو این ارتباط پیوسته را تقویت می‌کند و خواننده را در جریان یک پارچه‌ای از توصیف‌ها نگاه می‌دارد. همچنین استفاده مکرر از واو باعث می‌شود خواننده احساس استمرار و تکرار داشته باشد این روش ادبی می‌تواند احساس لذت بخشی و هماهنگی در طبیعت را تقویت کند. استفادة مکرر از واو ریتم خاصی در نثر ایجاد می‌کند و این ریتم باعث می‌شود متن بیشتر شبیه شعر به نظر برسد و این روش ادبی اغلب در نثر شاعرانه و توصیفی استفاده می‌شود تا زیبایی و هنرمندی متن را افزایش دهد.

در مثال دیگر از همین ساختار به‌خوبی پیداست که چگونه بلوک‌های مترادف زمانی و همچنین توضیحی کنار هم چیده می‌شوند و با حرف عطف به یکدیگر پیوند می‌یابند. تدرّج زمانی در این سلسله کاملاً پیداست و آنچه این بلوک‌ها را رج می‌زند سلسلة تاریخی رویداد است از اوّل به آخر. درواقع در اینجا بلوک «ب» پس از بلوک «الف» اتفاق افتاده و «ج» پس از «ب» و حرف عطف ملاطی است برای چسب و الصاق این بلوک‌ها:

پادشاه مذکور خود در میان صفوف پیش جنگ و اردوی خود را پشت سر قرار داده و ایستاده و جمعیّت ایشان به حدی بود که از نیم فرسخی که منزل جنگ بود تا سنگر پشت بر پشت صف بسته ایستاده بودند(کلهر، 1286، ص. 33).

2- (A1 +conj + A2) + conj + (B1 + conj + B2) + conj + (C1 +conj +C2)

 

 

سازة دیگری که در این نامه‌ها دیده می‌شود این است که در این ساختار، علاوه بر اینکه هر جمله خود یک سازة همپایه در سطح بزرگ‌تر است، درون همان جملات نیز شاهد ساختارهای همپایه‌‌ای هستیم که با حرف عطف «واو» به هم پیوسته‌اند. به بیان دیگر، دو سازة همپایه ابتدا یک جمله واحد را شکل می‌دهند و سپس این جمله، همراه با جمله‌ای دیگر، یک واحد همپایة بزرگ‌تر می‌سازد تا در نهایت یک بند کامل را تشکیل دهد:

چون صرفه در جنگ و صلاح در مکث و درنگ نیفتند از اسفزار عنان عزیمت برتافتند و به جانب قندهار شتافتند و عرایض اخلاص‌آمیز که مشعر بر اظهار بندگی و چاکری و تعهد خدمت و فرمانبری به خدمت فرستادند و پیشتازان لشکر ظفراثر و شجاعان سپاه فیروز‌اختر که به ضرب یکّة آویز جوزا مراد و پیکر و برق شمشیر نیز خرمن هستی اعداء را تودة خاکستر می‌ساختند(کلهر، 1286، ص. 39).

3- [(A + conj + A´)] + conj + [(B + conj + B´)],‌ [(C + conj + C´)] + conj‌+  [(E + conj + E´)]

 

سازة دیگری که در نامه‌های میرزا دیده می‌شود این است که دو جملة اوّل با حرف ربط به هم وصل شده‌اند و جمله‌های سوم و چهارم نیز به همین صورت به یکدیگر متّصل شده‌اند، اما اتصالی بین جملة دوم و سوم نیست:  

(رنگ گلرنگ قطرات عبرات جاری و در بی‌قراری خودداری ندارند) و (مانند دل نفس از طپیدن و سینه کوبیدن دست برنمی‌دارند)، (سیاه‌پوشانی که مژگان‌صفت، صف حلقة شور و شین آراسته) و (هر گوشه‌ای از پارهای آیینۀ دل‌ شکسته آیین بسته، از هر سر مویی مویه‌کنان و موی‌کنان خواب از دیده می‌بارند)(کلهر، 1286، ص. 71).

 4- [(A + conj + B + conj + c + conj + D)] , [(E + conj + F + conj + G + conj + H)]

 

«آن که از روزی که بانی این سرای جهان و معمار معمورة این بلندایوان قبّۀ چرخ مُقرنس را بی‌آلت خشت و گل برافراشته» و «طاق رواق آن را به شمسة زرّین خورشید و صور سیمین ماه نگاشته» و «آئینه‌خانۀ زجاج را به نقوش قبّۀ اختران آراسته» و «نشینمن خاک را که عمارت پایین افلاک است به حدائق ذات بهجت پیراسته»، «بهارآرای قدرتش که گل‌های چهارباغ عناصر را به صنع کامل رنگ آمیزی نموده» و «مهندس حکمتش به مفاد والارض فرشناها بسط بساط زمین به مصداق بیننا فوقکم سبعاً شداداً احداث مشاطه دلگشای چرخ برین فرموده» و «پایۀ قصر مقصور را که این دولت خداداد است سرکوب قصر سپهر و شبستان ایران سلطنت کبری را رفیع‌تر از طارم ماه و مهر ساخته» (کلهر، 1286، ص. 98)

کارکرد دیگر حرف ربط واو در منشآت، کارکردهای هم‌ارزی میان دو همپایه به اضافة حذف به قرینة فعل که در نثر میرزامهدی‌خان بسیار استادانه انجام می‌گیرد و بهار نیز اشاره می‌کند که در قرن ششم حذفِ به قرینۀ فعل‌ها رواجی تمام می‌یابد «چنان است که فعلی را در آخر جمله ذکر می‌کند پس در دیگر جمله‌ها هرچند که باشد آن فعل را حذف می‌کند»(بهار، 1380، ص. 285). که در منشآت میرزا در بیشتر موارد فعل سازة اوّل حذف می‌شود: «معدودی را که از غضب و سیاست در صحاری بعیده فراری و از خوف حسام بهادران بهر انتقام متواری بودند» در این جمله فعل کمکی «بودند» بعد از واژة «فراری» حذف شده همین حذف فعل به واو نقش قرینه‌سازی و هم‌ارزی میان دو پایه می‌بخشد و دو واژة «فراری» و «متواری» را که با هم مترادف نیز هستند به هم بند و بست می‌کند.

همچنین حذف فعل در سازة دوم نیز صورت گرفته که دو کلمة مترادف در آخر جمله‌ها را به هم چفت و بست می‌کند: «دهکدة عالم جبروت را بلامساهمت غیری مالکست و ملک ملکوتش منزه از اشتراک سهم و مشارکت»(کلهر، 1286، ص. 79) که در جملة دوم فعل اسنادی حذف و مساهمت و مشارکت را که هم سجع متوازی هستند و هم مترادف با حرف ربط واو به هم چفت و بند کرده است.

5ـ 2. حرف ربط «واو» ناآشکار[10]

ویژگی مهم دیگر جسارت نویسنده در نیاوردن حرف ربط واو در جاهایی است که نیازمند اتصال است و این می‌تواند گامی به سمت جملات بلند و مرکب تلقی شود. بود یا نبود حرف «واو» در در جمله کارکرد زیباشناسی پیدا می‌کند؛ چنان‌که شفیعی‌کدکنی به نقش ایجازی و کارکرد زیباشناسانة حذف واو در کتاب موسیقی شعر اشاره کرده است(ر.ک: شفیعی کدکنی، 1368، ص. 22). همچنین فرشیدورد نیز به این مفهوم اشاره می‌کند که «گاهی حروف ربط یا جزئی از گروه ربطی بر اثر کثرت استعمال حذف می‌شوند در این میان که و واو بیش از حرف‌های دیگر حذف می‌گردند»(فرشیدورد، 1382، ص. 554). بنابر یک پژوهش امروزه بیشتر با آوردن علامت ویرگول از آوردن واوهای اضافی پرهیز می‌کنند، درحالی‌که در نثر قدیم شیوة متفاوت بود(احمدی و قاری، 1394، ص. 177) باطنی نیز می‌گوید: در تکرار همپایه‌ها عناصر به‌وسیلة واو و یا به هم متصل می‌شوند. در نوشتار ویرگول و در گفتار مکث نیز می‌تواند نقش رابط را برعهده بگیرد(باطنی، 2536، ص. 37) و از منظر طبیب‌زاده در چنین جمله‌هایی حرف اضافه چنان ماهرانه حذف می‌شوند که جمله بدون آن‌ها کاملاً طبیعی به نظر می‌آید»(طبیب‌زاده، 1391، ص. 327).

در متن منشآت نیز گاه به واوهای محذوف برمی‌خوریم؛ یعنی جاهایی که می‌توانست و باید واو ربط می‌آمد، اما نیامده و امروزه به جای آن در متون قدیمی از علامت جداکنندة کاما استفاده می‌کنیم و از تکرار حرف ربط جلوگیری می‌کند و جمله را طولانی‌تر و زیباتر می‌کند (شیوة هیپوتاکسی) و نوعی حس استدامت به متن می‌بخشد. در این عبارات نیاز به چندین حرف ربط است که به سامان‌بخشی جمله کمک می‌کند و نویسنده از آن اجتناب کرده و ساختار آن‌ها بدین شکل است که جمله‌های کوتاه بدون حرف وصل به یکدیگر متصل شده‌اند:

… ، D ، C ، B ،A  1-

 

فرصت را غنیمت شمرده، وقت را مفت نسازند، چراغ دوده بوده، دوده چراغ نباشند، سرحلقة سلسله گردیده، حلقۀ سلسله بر پا دارند(کلهر، 1286، ص. 122).

نامه‌های رسمی و تشریفاتی بیشتر به حفظ حرف ربط گرایش دارد تا ساخت‌های پیچیده روشن شود؛ اما در بافت‌های محاوره‌ای یا سبک‌های داستانی که ایجاز و روانی مدنظر است، حرف ربط حذف می‌شود و تنها با تکیه به بافت و فهم خواننده، پیوند جمله‌ها حفظ می‌شود و نویسنده تا جایی که ابهام و اشکال نحوی پدید نیاید، جمله را کوتاه و مختصر می‌کند و بیشتر کاربردش در جاهایی است که ترتیب و توالی رخدادها روشن است و این بلوک‌های مترادف زمانی و توضیحی بدون حرف ربط کنار هم چیده می‌شود: عالیجاه مشارٌالیه نیز عرضه داشت سدّ سنیّه والا نمود که پادشاه مذکور بنا را بر تجاهل گذاشته، جواب نداده، رخصت ایلچی را نیز موقوف فرمود(کلهر، 1286، ص. 31).

در این مثال استفاده از کلمة «نیز» در بند آخر خود به‌نوعی نقش ربط را ایفا می‌کند و نشان می‌دهد که این عمل نیز به اعمال قبلی پادشاه مربوط است، به همین دلیل، حذف واو قبل از آن چندان غیرمعمول نیست و همچنان معنای اتصال را منتقل می‌کند. بنابراین استفاده‌نکردن از واو در این جملات نه‌تنها از نظر دستور زبان فارسی صحیح است، بلکه انتخابی سبکی برای ایجاز و روانی متن محسوب می‌شود و از منظر قواعد گشتاری نیز می‌توان آن را به قاعدة حذف ربط همپایه نسبت داد. در جای دیگر می‌گوید:

خورشید هنگامة طرب گرم می‌کرد، بهرام به رسم غلامان خدمت به جا می‌آورد، مشتری به عمامة زرّین علاقه و دراعۀ انور سریرآرای صدر انجمن گشته، زحل برای نظّاره در گوشۀ بام فلک رحل اقامت افکنده، چرخ از منطقه به اسباب سور کمر بسته، قیقاوس به زینت افزایی بزم تاج مکلّل بر سر نهاده(کلهر، 1286، ص. 63)

در این جملات نویسنده از حرف ربط واو در بین جملات استفاده نکرده است تا تأکید و سرعت بیشتری به کلام خود ببخشد. این تکنیک به‌عنوان جملات کوتاه و پرقدرت شناخته می‌شود که استفاده از این جملات لحن جدی و قاطع را به خواننده منتقل می‌کند.

2- [(A + conj + B) , (C + conj + D)] ، [(E + conj + F) , (G + conj + H)]

 

در این جملات نویسنده سعی کرده با حذف حرف ربط تنوعی در ساختار جمله ایجاد کند و از تکرار بیش از حد این حرف جلوگیری کند؛ چراکه درون جملات همپایه‌های کوچک‌تری نیز وجود دارد که با حرف واو به هم متّصل شده‌اند. این امر به متن جذابیّت و زیبائی بیشتری می‌بخشد و باعث روانی و کوتاهی متن می‌شود. از نظر دستور گشتاری حذف حرف ربط می‌تواند به‌عنوان یک تغییر در ساختار سطحی در نظر گرفته شود که نویسنده به‌طور آگاهانه یا ناآگاهانه از این تغییر استفاده کند؛ به‌عنوان مثال در ساختار عمیق ممکن است همة جملات به‌طور کامل با حرف ربط واو به هم متّصل باشند، اما در ساختار سطحی نویسنده برخی از این واوها را حذف می‌کند تا جملات متنوع‌تر و جذاب‌تر شوند.

«صفایح آمال وضیع و شریف خراسان شیرازة انتظام و اختتام پذیرفته»، «خرد و بزرگ از کرد و ترک در مقام اطاعت و فرمانبرداری ثابت قدم گردیدند»، «چون آن کامکار از خاندان جلیل و دودة قویم و مظهر آثار احسن تقویم می‌باشند»، «به سبب حصول قرب جوار طبع ارجمند و خاطر محبّت پیوند شایق و در اظهار تفقّدات سبقت جو گشته»، «فلان را به رسم سفارت تعیین و روانه بزم حضور فیض گنجور ساخته»(کلهر، 1286، ص. 29).

 

5ـ 3. حرف ربط آشکار و ناآشکار

در این سازه‌ها نویسنده سعی کرده با حذف یا استفاده از حرف ربط تنوعی در ساختار جمله ایجاد کند و گاه از تکرار بیش از حد آن جلوگیری کند. این کار به متن جذابیت و زیبایی بیشتری می‌بخشد و باعث می‌شود متن روان‌تر و طبیعی تر به نظر برسد.

  • (A + conj + B) ، (C + conj + D) ، (E + conj +F)، …

 

سازه‌های دیگری که در قباله‌های نکاح دیده شد این است که متن حالتی شاعرانه دارد که در آن قواعد دستوری لزوماً رعایت نمی‌شود. این رویکرد نوعی آزادی زبانی محسوب می‌شود که در نثرهای ادبی و شاعرانه رایج است. نویسنده با استفاده از حرف ربط می‌خواهد نشان دهد که هر کدام از این افعال و توصیف‌ها به‌طور همزمان یا در یک صحنه اتفاق می‌افتند اما هرکدام مستقل از دیگری:

«گل از ناز بر نالی خفته و سوسن به صد زبان افسانه گفته»، «غنچة گل گل می‌شکفت و شبنم برای زیور دُر می‌سفت»، «حسن یوسف چون حسن یوسف عزیز و زلف عروسان بسان زلف عروسان دلاویز»، «صنوبر دل از دست داده و درخت آزاد به بندگی ایستاده»(کلهر، 1286، ص. 65).

  • (A ، B) + conj + (C ،D) + conj + (E ، F) + …

 

«مطرب سرود ثناگویی و ساز بزم بساط خود را پا انداز کرده، بربط به سرود از صندل و عود به مشامش آمیخته» و «ساقی از شهد تبسّم شیرین شربت به کامش ریخته، چشم پیاله به طلعت جمالش روشن» و «ساحت بزم از گل می ارغوانش گلشن گشته، مینا گردن مباهات افراخته و صراحی قد به سجده خم ساخته»(کلهر، 1286، ص. 95

  • A ، B ، C ، + D + conj + E + conj + F + …

 

«لازم است که شاهین ترازوی معدلت و نصفت را به زور بازوی شاهی و قوّت نیروی یداللهی در دست داشته»، «سر تسلیم به فرمان لاتطغوا فی المیزان آورده»، «سروا نزند» و «مگذارند که در اسواق جهان محدود و جهات معدود حیف و میل و خلاف حق و حسابی واقع شود» و «احدی به آن دیگر به جز از کفه ترازو نچربد» و «سوای پلّه او سرمایه‌داری گرانی به همسر تهیدستی نفروشد»(کلهر، 1286، ص. 50).

  • [(A + conj + B)] ، [(C + conj + D)] ، [(E + conj + F)] + CONJ + [(A´ + conj + B´)] ، [(C´ + conj + D´)] ، [(E´+ conj + F´)]

 

ویژگی دیگر نامه‌ها این است که سه جملة متوالی بدون حرف ربط آمده که این جملات با حرف ربط واو به سه جملة متوالی دیگر که هیچ اتصالی به یکدیگر ندارند، وصل شده است:

 «لوامع الاشراق خورشید از انوار جلالیّه شوکتش پرتویست بر عالم امکان تافته» و (لوایح بسیط غبرا بر کتاب سرّ مکتوم قدرتش شرحی مبسوط که به خط غبار تحریر یافته»، «صبح انور در کتابخانة آثارش تفسیر بیضاوی است که با طلای آفتاب و سرخی شفق رقم گشته» و «مکاتیب لیالی و ایّام در نظر قدرت عالم آرایش نظام التواریخی که کاتب قدر به سیاهی ظلمت و سفیداب ضیا فهرست نوشته»، «کتاب اسماء و العالم سپهر از بهار قدرتش بخاریست برخاسته» و «جسم هیولانی بر جمال جلالش شاهدی که با درّ و مرجان و جواهر فرد صورت آراسته» و «اوراق بسائط در دبستان ایجاد کاغذ مشقی دبیران ابداع اوست» و «مداد مرکّبات در مکتب تکوین دودة مشعل دودمان اختراع او»، «هر صدف از خوض بحرالحقایق حکمتش دیدة نظاره ایست آب مروارید آورد» و «هر حجر در حجرة کان کتاب یاقوتی که در وصف یکتایی گوهر ذاتش به عبارات رنگین تألیف گشته»، «خاک تیره را به مواهب علیّه در چلّه خمرّت طینه آدم بیدی اربعین صباحا مجمع غرایب و مظهر بدایع صنایع ساخته» و «به مفاتیح عنایت ابواب جنان هدایت و تکریم بر چهره گشاد و غبار فرسوده را از عواطف خبیّه در کارخانه کنت کنزاً مخفیاً فاحببتُ ان اعرف مخزن اسرار و کاشف استار کرده»(کلهر، 1286، ص. 74).

  • [(A + conj + A’) ، (B + conj + B’)] ، [(C + conj + C’) + …

 

«مسندآرای محفل عظمت و کامرانی و زینت بخش انجمن ابهّت و حکمرانی»، «درّ درج شهامت و بختیاری و اختر برج سعادت و کامکاری»، «گل همیشه بهار گلبن مجدت و عالی تباری و غصن برومند شجرة عزّت و رفیع مقداری» (کلهر، 1286، ص. 104).

بیهقی نیز از ترکیب‌های بدیعی میان همپایه‌ها ساخته و از ترکیب‌های جفتی در کنار یکدیگر استفاده کرده است: «فصلی خواهم نبشت از دنیای فریبنده به یک دست شکرپاشنده و به دیگر دست زهر کشنده، گروهی را به محنت آزموده و گروهی را پیراهن نعمت پوشانیده»(بیهقی، 1381، ص. 512).

 

 

نامه‌ها

تعداد صفحه

حرف عطف

حرف ربط

میانگین حرف عطف در هر صفحه

میانگین حرف ربط در هر صفحه

سلطانیات

3

94

14

33/31

67/4

اخوانیات

47

1106

249

53/23

30/5

فرمانیات

21

491

180

38/23

57/8

فتح‌نامه‌ها

7

109

42

57/15

6

وقف‌نامه‌ها

11

342

64

09/31

82/5

قبالۀ نکاح

8

127

113

88/15

13/14

خصوصی

8

181

59

63/22

38/7

 

  1. نتیجه‌

با مطالعه و بررسی حرف «واو» برمبنای نظریة گشتاری در منشآت میرزامهدی‌خان درمی‌یابیم که یکی از ویژگی‌های سبکی نثر وی، استفاده از حروف ربط و عطف به‌ویژه «واو» به‌عنوان ابزاری مهم در پیوند جملات و انتقال معانی است و نویسنده به این امر توجه تام داشته است. تحلیل نمونه‌های متنی منشآت نشان داد که حرف «واو» نه‌تنها یک حرف عطف و ربط ساده که به‌منزلۀ عنصری گشتاری و پرکاربرد، در سازماندهی متن و ایجاد سازه‌های نحوی متنوع و ایجاد پیوستگی معنایی عمل می‌کند و سازه های کوتاه و بلند را به هم وصل می‌کند. مهم‌ترین و گسترده‌ترین واو در نثر میرزامهدی‌خان، کارکرد حرف عطف واو است که اسم یا صفت و یا عبارات توصیفی را باتوجه‌به تعداد سازه‌ها از ساخت‌های دوسازه‌ای تا ساخت‌های زنجیره‌ای را به هم پیوند داده است. این حرف با 2450 بار تکرار نسبت به حرف ربط واو با 721 بار تکرار بیشترین کاربرد را دارد که به‌دلیل ساختار رسمی و تشریفاتی و اطناب جمله‌ها در نامه‌های سلطانیات، حرف عطف بیشترین بسامد و حرف ربط کمترین بسامد را دارد. در قباله‌های نکاح که جمله‌ها کوتاه هستند حرف ربط بیشترین بسامد و حرف عطف »واو» کمترین تکرار را دارد. از ویژگی‌های دیگر این حرف آن است که گاه در جمله ناآشکار است و نویسنده به‌عمد آن را از جمله حذف می‌کند که این حذف در جملات برپایة بنیان‌های زیباشناختی قرار می‌گیرد. در نامه‌های استرآبادی ساده‌ترین راه ارتباط میان جملات استفاده از حرف ربط واو است که سازه‌های متفاوتی از ساده تا پیچیده را به وجود آورده است. ساده‌ترین سازه‌ها به‌شکل جمله‌واره‌های کوتاه که با حرف ربط واو به هم وصل شده (پاراتاکسی) و ریتم تندی دارند. در منشآت گاه حرف ربط واو حذف می‌شود؛ یعنی از تکرار حرف ربط جلوگیری می‌کند که در این حالت جمله طولانی‌تر، زیباتر و متنوع‌تر می‌شود (هیپوتاکسی) و البته گاهی در سازه‌های طولانی و پراطناب به‌نوعی بازی زبانی می‌پردازد؛ سازه‌های کوتاه و بلندی که با حرف ربط واو به هم چفت و بست شده‌اند که گاهی آشکار است و گاهی ناآشکار.

 

[1] anyndetic

[2] syndetic

[3] Parataxis

[4] Hypotaxis

[5] conjunction

[6] Phrase Noun  

[7] Coordinate Structure  

[8] conjunction

[9] Explicit Conjukctions

[10] Imolicit Conjunctions

آورباخ، اریش (1400). میمسیس (بازنمایی واقعیت در غرب) (مسعود شیربچه، مترجم). گستره.
احمدی بیدگلی، بهیه، و قاری، محمّدرضا (1394). کارایی حرف واو در علم معانی. فصلنامة علمی پژوهشی زبان و ادبیات فارسی، 13(3)، 173-197. https://literature.ihss.ac.ir/fa/Article/10279
اسمیت، نیل، و ویلسون، دیردری (1367). زبانشناسی نوین، نتایج انقلاب چامسکی (ابوالقاسم سهیلی و دیگران، مترجمان). آگاه.
باقری، مهری (1388). مقدمات زبانشناسی. قطره.
باطنی، محمدرضا (2536). نگاهی تازه به دستور زبان فارسی (چاپ اول). آگاه.
بقایی‌پور، کسری، و پروین گنابادی، بهرام (1400). بررسی سبکی و محتوایی نسخة مخزن الانشاء. سبک‌شناسی نظم و نثرفارسی، 14(7)، 2-15. https://dx.doi.org/10.22034/bahareadab.2021.14.5336
بقایی پور، کسری، و پروین گنابادی، بهرام (1401). مخزن الانشاء پایان بخش سنّت ترسّل مجموعه تراسلات. جستارهای ادبی، 15(2)، 11-40. https://journals.iau.ir/article_694301.html
بهار، ملک الشعرا (1380). سبک‌شناسی (ج. 2). امیرکبیر.
بیهقی، ابوالفضل (1381). تاریخ بیهقی (به کوشش خلیل خطیب‌رهبر). مهتاب.
پروین، نادر (1383). میرزا مهدی خان استرآبادی و تاریخ جهانگشای نادری. کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، (86 و 87)، 78-82.
تاجبخش، اسماعیل (1393). نحو تحلیلی زبان فارسی. آریا زمین.
خطیبی، حسین (1375). فن نثر در ادب پارسی (چاپ اول). زوار.
دهخدا، علی‌اکبر (1377). لغت‌نامه (چاپ دوم از دورة جدید). دانشگاه تهران.
رضایی، حمید، ایرج‌پور، ابراهیم، و نوربخش، زهرا (1392). بررسی سبکی نثر ترسّل و انشا در عصر صفوی با تأکید بر نامه نامی. فصلنامۀ تخصصی سبک‌شناسی نظم و نثر فارسی (بهار ادب)، 6(2)، 225-241.
ریپکا، یان (1385). تاریخ ادبیات ایران از دورة باستان تا قاجاریه (عیسی شهابی، مترجم؛ چاپ سوم). علمی و فرهنگی.
شعبانی، رضا (1369). تاریخ اجتماعی ایران در عصر افشاریه. نوین.
شفیعی کدکنی، محمدرضا (1368). موسیقی شعر (چاپ دوم). آگاه.
صادقی، مریم (1374). نثر در سپهر سیاست. آگاه.
صفا، ذبیح الله (1364). تاریخ ادبیات در ایران. فردوس.
صیادکوه، اکبر و رئیسی، آسیه (1395). کارکردهای گستردة واو در گلستان. فصلنامۀ هنر زبان، 2(1) 5-32.
طباطبایی، علاءالدین (1383). اسم و صفت مرکب در زبان فارسی (چاپ اول). مرکز نشر دانشگاهی.
طبیب‌زاده، امید (1391). دستور زبان فارسی. مرکز.
علّامی، ذوالفقار، و کیانیان، فریبا (1389). مقایسة سبکی منشآت قائم مقام و گلستان سعدی. فنون ادبی، 2(1)، 89-110.
فرشیدورد، خسرو (1382). دستور مفصل امروز. سخن.
قائم‌مقامی، جهانگیر (1394). مقدمه‌ای بر شناخت اسناد تاریخی. انجمن آثار و مفاخر فرهنگی.
کلهر، محمدرضا (1286) مخزن الانشاء. نسخۀ چاپی.
گلفام، ارسلان (1390). اصول دستور زبان. سمت.
لابنز، جان ( 1376). چامسکی (احمد سمیعی، مترجم). علمی و فرهنگی.
مشکوه الدینی، مهدی (1376). سیر زبا‌ن‌شناسی (چاپ دوم). دانشگاه فردوسی.
مشکوه الدینی، مهدی (1386). دستور زبان فارسی برپایة نظریة گشتاری. دانشگاه فردوسی.
مصاحب، غلامحسین (بی‌تا). دایره‌المعارف فارسی. شرکت کتاب‌های جیبی.
نقابی، عفت، و وثاقتی جلال، محسن (1398). بازخوانی بلاغت واو آغازین در نثر مرسل با تأکید بر قطب مجازی. نثر پژوهی ادب فارسی، 22(45)، 249-255. https://doi.org/10.22103/jll.2019.14210.2667
وثاقتی جلال، محسن (1401). دگرگونی‌های جمال‌شناسانه در متون مرسل با تأکید بر علم معانی. مجلة علمی مطالعات زبانی و بلاغی، 13، 353-388. https://doi.org/10.22075/jlrs.2020.19731.1663
وحیدیان کامیار، تقی (1399). دستور زبان فارسی. سمت.